به درود، استثمار انسان از انسان!

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۴۶ (١٣ مرداد)

واژه راهنما: سیاسی. تئوریک

پیام سومین پلنوم ک م ح ت ا به کارگران. اندیشه دیالکتیکی دچار راست و چپ روی نمی شود. ضرورت بازانتشار نشریه ”دنیا“! از ابوجمال بیاموزیم!

 

نه، نه، هنوز سوسیالیسم برقرار نشده است، هنوز جامعه کمونیستی برپا نشده است که به ”استثمار نیروی کار“ پایان داده باشد! برعکس، واقعیت آن است که نظام سرمایه داری کماکان به استثمار نیروی کار می پردازد، تا با مکیدن جوهر هستی زحمتکشان به انباشت سود و سرمایه دست یابد، ازجمله در ایران!

”استثمار نیروی کار“، واژگان ی که با مفهوم و مضمون مشخص خود، تصاحب شخصی ثمره ی کار فرد زحمتکش را توسط صاحبان ابزار تولید بیان می کند، و شناخت آگاهانه اندیشه مارکسیستی- توده ای را از نظام سرمایه داری در قالب کلمات می ریزد، تا دورنمای جامعه کمونیستی را به زبانی علمی بیان کند که در آن، استثمار نیروی کار انسان توسط انسان دیگر برافتاده است و «همهء ابعاد واژگون» شده اند تا «همهء خوار شدگان بالا بیفزایند» (اط، با پچیچه پاییز، ٩)، نه متاسفانه هنوز چنین شرایطی فرا نرسیده است! متاسفانه هنوز شرایطی که در آن ”استثمار انسان از انسان“ از این رو با ”به درود“ روبرو شود، زیرا دیگر جایی در هستی انسان ندارد، فرا نرسیده است!

 

آیا گم شدن اندیشه و واژگان مارکسیستی- توده ای در «پیام سومین پلنوم کمیته ی مرکزی حزب توده ایران به کارگران و زحمتکشان میهن» چنین نویدی را اعلام می کند، و یا هدفی دیگر را دنبال می کند؟

پیامی که در آن توصیف «نبرد طبقاتی زحمتکشان» به سطح مبارزه ی مطالباتی، صنفی- دموکراتیک محدود می گردد، و در آن، دیگر جایی برای توضیح مبارزه برای پایان دادن به استثمار انسان از انسان وجود ندارد!

”به درودِ“ نانوشته در این «پیام …»، که انگار اندیشه مرکزی حزب طبقه کارگر ایران را مورد یورش و عتاب قرار داده است، درست در دورانی ”می درخشد“(!) که تشدید استثمار نیروی کار انسانِ زحمتکش در ایران به اوجی بی سابقه رسیده است، دستمزد ماه ها عقب افتاده ی زحمتکشان، پنج بار زیر مرز فقر قرار دارد، فریاد ”ما گرسنه هستیم“ با ضربه های شلاق احکام بی دادگاه های انقلاب پاسخ داده می شود، و با جان بازی ۶٢ روزه ی رفیق عظیم زاده علیه احکام جابرانه در ذهن مبارزان حک می گردد و به خاطره ی تاریخی می پیوندد!

”به درودِ“ نانوشته در این «پیام …»، در حالی در نشست گردان آگاه و سازمان یافته طبقه کارگر ایران با دهن کجی خود می نماید که در اساسنامه حزب توده ایران، پایبندی به اندیشه مارکس، انگلس و لنین تصریح شده است. و این تصریح، در آغاز «گزارش هیئت سیاسی به سومین پلنوم کمیته مرکزی (بخش ایران)» مورد تائید قرار گرفته و برجسته شده است!

 

«گسترش حرکت های اعتراضی کارگران در سراسر کشور» که «پیام …» به درستی برمی شمرد، و آن را به عنوان گسترش پاسخِ مبارزه جویانه ی طبقه کارگر ایران می نامد که همراه است با پدیده ی «رو به افزایش بودنِ پیکار طبقه کارگر ایران در مقابله با رژیم سرمایه داری حاکم بر ایران»، آری با تمام این فاکت های ارایه شده در «پیام …»، آن ها برای «پیام …» زمینه مبارزاتی ای را تشکیل نمی دهد که بتواند بر پایه آن، برداشت مرکزی اندیشه مارکسیستی- توده ای را از نظام سرمایه داری مطرح و آن را به سطح آگاهی زحمتکشان ارتقا دهد!

برای اندیشه حاکم بر «پیام …»، واقعیتی که خود بر می شمرد، زمینه لازم برای انتقال آگاهی طبقاتی- مارکسیستی به میان کارگران در شرایط تشدید استثمار نیروی کار آنان نیست: «حاکمیت جمهوری اسلامی و دولت های برگمارده شده آن، نمایندگان کلان سرمایه داری تجاری و سرمایه داری بوروکراتیک ایران اند، از این رو، منافع آن ها در تضادی آشتی ناپذیر با منافع طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان میهن ما قرار دارد.»

حتی هنگامی که «پیام …» با توانایی شرایط تشدید استثمار را در ایران توصیف می کند، گویا هنوز زمان «مبارزهء طبقاتی»، زمان عمل به وظیفه سوسیالیستی حزب توده ایران فرا نرسیده است! زمانِ انتقال آگاهی جامعه شناسی علمی- طبقاتی، زمان انتقال اندیشه ی ایدئولوژیکِ مارکسیستی- توده ای به زحمتکشان و توده ها فرا نرسیده است.

نه در یک مقاله عام برای مطبوعات، بلکه حتی در «پیام سومین پلنوم کمیته مرکزی حزب توده ایران به زحمتکشان میهن» ما، به طبقه ی کارگر ایران نیز توضیح ضرورت مبارزه برای دستیابی به سوسیالیسم و براندازی ”استثمار انسان از انسان“ جای ندارد!

«پیوند جدایی ناپذیر … میان خواست های صنفی طبقه کارگر … با مبارزه ی طبقاتی در جامعه … [تنها] در به چالش طلبیدن سیاست های حاکمیت کنونی و حرکت کردن در مسیر دستیابی به حقوق [صنفی- دموکراتیک] کارگران و زحمتکشان … [در «پیام …» محدود می ماند!] مبارزه در راه برپایی سندیکاهای مستقل کارگری و سازمان دهی مبارزات پراکنده …»، در «پیام …» به عنوان تنها آماج ممکن «برای مبارزه ی طبقه کارگر» تلقی می شود. گویا در شرایط تشدید خشن استثمار نولیبرالی برای طبقه کارگر ایران مبارزه به منظور پایان بخشیدن به ”استثمار انسان از انسان“ جایی ندارد! و طرح آن در «پیام سومین پلنوم کمیته مرکزی حزب توده ایران [حزب طبقه کارگر ایران] به زحمتکشان میهن» ما یک ”چپ رویِ“ بخشش ناپذیر است!

 

از این رو، ”به درود“ گفتن به واژگان ”استثمار نیروی کار“، سکوت در باره ی وظیفه مبارزه برای براندازی ”استثمار انسان از انسان“ در «پیام سومین پلنوم کمیته مرکزی به کارگران و زحمتکشان میهن»، می تواند تنها به معنای به درود گفتن به وظیفه سوسیالیستی حزب توده ایران تعبیر شود!

 

اندیشه ی دیالکتیکی از این رو دچار راست روی و چپ روی نمی شود، زیرا در نظر و عمل، در تئوری و پراتیک، به شرایط هر دو سوی رشد ”خود بخودی“ و رشد ”آگاهانه“ در جامعه می اندیشد و مبارزه برای «تغییرات بنیادین» را بر پایه دیالکتیک این دو عنصر تنظیم می کند!

اگر چپ روی، فراموش کردن ”عنصر خود بخودی“، و مطلق سازی ”عنصر آگاهانه“ در پدیده ی رشد اجتماعی است، آن وقت، فراموش کردن ”عنصر آگاهانه“ در این پدیده، پذیرش هیچ معنای دیگری را جز راست روی ممکن نمی سازد. اندیشه ای که حتی در سند نشست کمیته مرکزی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران و هنگامی که به توصیف تشدید روند استثمار انسان زحمتکش در ایران می پردازد، و با وجود این، مبارزه علیه این استثمار را به عنوان وظیفه طبقاتیِ ماتریالیستی (عینی- در برابر) و روزِ حزب طبقه ی کارگر ایران ارزیابی نمی کند و مسکوت می گذارد، خواسته یا ناخواسته و بی تردید دچار ”راست روی“ شده است!

 

کدام رفیق مسئول که سکان «مبارزه ی طبقاتی زحمتکشان» را در حزب توده ایران در اختیار دارد، می تواند و مایل است به این پرسش پاسخ دهد، که چرا در نشست کمیته مرکزی حزب که بالاترین ارگان رسمی حزب میان دو کنگره ی حزبی است، سخنی از براندازی استثمار نیروی کار انسان از انسان در ایران مطرح نمی شود؟ می خواهیم وظیفه ارتقای سطح آگاهیِ طبقاتی- علمی را نزد طبقه کارگر ایران به چه کس دیگری بسپاریم که حتی یک بار هم واژه ”استثمار“ در «پیام …» ما به طبقه ی کارگر میهن مان پیش نمی آید؟

آیا گم شدن واژه ی استثمار در «پیام …» اتفاقی است؟ از سر پرکاری و شلوغ کاری و ندانم کاری است؟ و یا هدف جدا ساختن جنبش مبارزه جویی کارگری از حزب طبقاتی خود، از گردان متشکل و آگاه خود را دنبال می کند، جدایی از حزب توده ایران را دنبال می کند؟ آیا برپا شدن حزب دیگری در برابر حزب توده ایران دنبال می شود؟

 

مدافعان ”مومیا ابوجمال“، یکی از قدیمی ترین زندانیان سیاسی در کشور امپریالیستیِ ایالات متحده آمریکا، که روزنامه نگار افریقایی تباری است که سی سال در ”اطاق مرگ“ در انتظار اجرای حکم اعدام بود، توانستند هفته پیش برای ١۵ دقیقه اجازه ارتباط تلفنی با او را بگیرند و در جریان برگزاری کنگره حزب دموکرات آمریکا با او مصاحبه ی زنده برگزار و آن را پخش کنند.

ابوجمال به پرسش زیر در باره «مرزهای نبرد اجتماعی در آمریکا» به طور مستقیم از سلول زندانش در پنسیلونیا پاسخ داد، «آیا برای او در قرن ٢١ام، مبارزه در جامعه [آمریکایی] در مرز ”جدایی رنگ پوست“ جریان دارد؟»

پاسخ مبارز افریقایی تباری که مانند شش هزار زندانی دیگر در زندان های آمریکا به بیماری ویروسی کبد دچار شده است و مقامات زندان حاضر به درمان او نیستند – تا حکم اعدام را که دادگاه لغو کرده است، با زجرکش کردن او به مورد اجرا بگذارند -، برای ارزیابی از «پیام سومین پلنوم کمیته مرکزی حزب توده ایران به طبقه کارگر میهن ما» ارزشمند است. او می گوید، «بلی»، اما بلافاصله اضافه می کند: «اما همچنین [مبارزه ی اجتماعی] در مرز مبارزه ی طبقاتی جریان دارد»! (”جهان جوان“، اول اوت ٢٠١۶)

 

آیا در «قرن بیست و یکم» در ایران جز این است؟ آیا نیرو و حزب دیگری در ایران وجود دارد که باید و می تواند «مرز نبرد طبقاتی» را به مثابه مرز اصلی «نبرد اجتماعی» تشخیص دهد و برای طبقه ی کارگر ایران برشمرده و آن را به سطح آگاهی طبقاتی زحمتکشان ارتقا دهد؟ آیا باید رابطه سنتی زحمتکشان ایران، طبقه کارگر، زحمتکشان روستا، زنان و مردان زحمتکشِ لایه های دیگر جامعه مانند معلمان، پرستاران، جوانان و دانشجویان و دیگران با حزب توده ایران پاره و قطع گردد و در جستجوی پاسخ به پرسش خود برای شناخت «مرز مبارزات طبقاتی در جامعه» به دیگرانی (به کدام حزب و سازمان؟) مراجعه کنند؟ درست آن هنگام مراجعه کنند و مجبور باشند مراجعه کنند، که حتی در اسناد پلنوم کمیته مرکزی حزب توده ایران نیز به نیازمندی خود به آگاهی طبقاتی دست نیابند؟

 

آیا رفیق گرامی محمد امیدوار، به مثابه سخنگوی حزب توده ایران، دلایل نبود نشان مبارزه ی مارکسیستی- توده ای، نبود اندیشه ی ایدئلوژیک مارکسیستی- توده ای را در سند مصوبه پلنوم اخیر توضیح خواهد داد و آن را برای زحمتکشان قابل درک خواهد ساخت؟

آیا بی پاسخ گذاشتن پرسش در باره وظیفه ی مبارزه ی ایدئولوژیک- سوسیالیستی در حزب توده ایران، با خطر گم شدن پرچم «قشون زحمتکشان» همراه نخواهد بود و زمینه را برای جریان های مشکوک و منحرف نخواهد گشود، تا مبارزه ی طبقه کارگر را به راست و چپ روی بکشانند؟

آیا خطر نبود انتشار نشریه ی تئوریک- سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران، ”دنیا“، هنوز هم قابل شناخت نیست؟

آیا بی پاسخ گذاردن پرسش در باره پیوندِ وظیفه صنفی- دموکراتیک و سیاسی- طبقاتی، زمینه را برای جولان عناصر مشکوکی از قبیل ”رزمین“ها نمی گشاید؟ تا با هتاکی های خود، بحث مشخص و جانبدارانه ی طبقاتی را به سوی جدل های فردی منحرف سازند، آن طور که نمونه هایی از آن در گذشته نه چندان دور دیده شد؟

 

در نوشتاری دیگر، نگارنده به طور مشخص این روند راست روانه را مورد بررسی قرار خواهد داد. نشان خواهم داد که رفیق مسئول بخش کارگری که در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران وظیفه ی نگارش مقاله های در ارتباط با مبارزه ی کارگران را در ایران به عهده دارد، و احتمالاً در تنظیم سند حزبی مصوب سومین پلنوم اخیر نیز شرکت داشته است، خط مشی ی را دنبال می کند که «گزارش هیئت سیاسی به سومین پلنوم کمیته مرکزی حزب توده ایران (بخش جهان)» آن را «خط مشی سیاسی- نظریِ تونی بلر» ارزیابی می کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *