نقدی بر گزارش هیئت اجرایی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) مدل اقتصادی راه کارگر چیست؟ راه کارگر مرحله انقلاب را چه می داند؟

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۴٧ (١۵ مرداد)

واژه راهنما: سیاسی

رفیق سیامک نکته های عمده را در «گزارش» قابل شناخت می سازد!

بعد از تحلیل انتخابات اسفند توسط رفیق شالگونی این شبهه وجود داشت که شاید اعتقاد سازمان راه کارگر به تغییر رژیم به واسطه نیروهای مردمی کمرنگ تر شده و حساب باز کردن به روی اختلافات داخل رژیم پررنگ تر. ولی کنگره اخیرِ این سازمان حداقل نشان داده است که اگر این نظر تثبیت شده و آگاهانه بیان شده است، در کل سازمان در اقلیت قرار دارد.
سازمان راه کارگر نشان داده است که با وجود از دست دادن بخش قابل توجه ا ی از بدن نحیف خود، سلامتی ایدولوژیک خود را در کلیت حفظ کرده است.
گزارش در کل به بخش جهانی و داخلی تقسیم شده است.

در بخش جهانی، گزارش با تاکید بر نابرابری اجتماعی و ادامه بحران عمومی سرمایه داری با عواقبی همچون نژادپرستی، تروریسم و مشکلات محیط زیستی، جهان را در دوراهی سوسیالیسم و فاشیسم می بیند. در بحران کنونی هم سوسیالیسم و هم فاشیسم قدرت رشد دارند.
یکی از دلایل کندی نرخ رشد اقتصادی، جهانی بودن بحران است. این بحران همچنین بحرانی است ساختاری و عواملی همچون افزایش نرخ بهره در آمریکا، بیرون رفتن انگلیس از اتحادیه اروپا و کند شدن رشد اقتصادی چین مزید به علت شده است. متاسفانه در این قسمت، گزارش از دو مسئله مهم به سادگی می گذارد.

١-  درست است که در نظام اقتصادی پیوسته ی جهانی، کند شدن رشد در چین تاثیر گزار بر بحران است. چرا با وجود رکود در کشورهای رایج سرمایه داری، هنوز جمهوری خلق چین رشد اقتصادی قابل توجه ای دارد!

٢- سیستم اقتصادی جمهوری خلق چین چگونه ارزیابی می شود؟
گزارش در ادامه خود به درستی بیان می کند که بحران جهانی کنونی با تقویت نیروهای نئولیبرالیستی، نظام کم و بیش متکی به رفاه اجتماعی را در اروپا از بین برده و دموکراسی اروپایی را بی معنا کرده است.
گزارش همچنین به درستی از تنش آفرینی آمریکا در سه منطقه صحبت می کند؛ – در آسیای شرقی بر علیه چین، – در اروپا بر علیه روسیه و – در خاورمیانه. و این تهاجمات را نشان از آغاز افول امپریالیست آمریکا می داند.

گزارش به درستی به همگامی حکومت های ارتجاعی اسلامی خاورمیانه با هدف های آمریکا تاکید می کند، ولی یکی از دلایل اصلی رشد بنیادگرایی در منطقه را محصول شکست جهانی و غیبت سوسیالیسم می داند. ولی گزارش از یاد می برد که هیچ کدام از این گروه های بنیادگرا، جنبش های اجتماعی از پایین شکل گرفته نیستند. نه بخشی از جنبش کارگری و دهقانی، و نه بخشی از جنبش های آزادیخواهی شهری طبقه متوسط هستند. به ویژه سرشت و مضمون بنیادگرایی مذهبی فاقد هر نوع محتوای آزادیبخش ملی برای ملل زیر فشار اقتصادی و اجتماعیِ امپریالیسم در دوران افول نظام سرمایه داری است.

شکی در تضعیف جنبش سوسیالیستی روا نیست. ولی این جنبش حتا در زمان قوت و قدرت هم نه می توانست و نه بایست این گردان لمپن ها و سرخوردگان گوناگون را که حتا اکثر آن ها در خاورمیانه به دنیا نیامده اند، در خود جا دهد. بسیاری از این افراد جذب شعارهای سیاه و سفیدِ نیروهای تاریک اندیش شده اند که جنبش سوسیالیستی با تحلیل مارکسیستی– دیالکتیکی خود نمی تواند به آن قانع شود.
در بخش ایران گزارش با تلفیق وظایف سوسیالیستی و دموکراتیک به اهمیت هر دو تاکید می کند. به درستی بر ضرورت پیوند میان مبارزه برای سوسیالیسم و دیگر مبارزات اجتماعی و فرهنگی و شکوفایی آزادی های فردی اشاره می کند. باز هم به درست ی، آزادیخواهی نیروهای سوسیالیستی را مقیاسی می داند برای تمایز این نیروها با نیروهای پوپولیست و “استکبار ستیز” و “مستضعف نوازِ” مسلمانان ارتجاعی.

همچنین گزارش تکیه برخواستِ تأمین اجتماعی همگانی را گره دهنده بخش های مختلف کارگران و زحمتکشان به ایجاد تشکلی مستقل و سراسری می داند.

ولی گزارش ذکر این نکته را فراموش می کند که تاکید مبارزه نیروهای سوسیالیستی برای تامین (عدالت)‌ اجتماعی همگانی، همزمان خط تمایز ما است با نیروهای آزادیخواه بورژوازی.
به زعم گزارش، جنبش سوسیالیستی نباید به شکاف میان اصلاح طلبان، اعتدالگران، اصولگرایان و طرفداران ولایت فقیه بی تفاوت بماند. و به درستی مانند حزب توده ایران معتقد است که باید نیروها را برای مبارزه با اصل ولایت فقیه بسیج کرد. ولی همزمان نباید به دنباله روی از “بالایی ها” و بازی در بساط آنان کشیده شد.

هر چند که این حرف بسیار درست است، ولی گزارش با اسم بردن سازمانی این لایه های گوناگون بسنده می کند و کلمه ای از خواستگاه طبقاتی آن ها نمی نویسد. سوالات بیشماری بی جواب می ماند.
پایه های طبقاتی ولایت فقیه چه طبقاتی هستند؟ پایه های طبقاتی جناح رفسنجانی- روحانی از چه طبقه ای یا طبقاتی شکل گرفته شده است؟ اختلاف آن ها که به زعم گزارش همه جناح ها در خط اقتصادی با هم همگامند، در چیست و برای چیست؟

گزارش همچنین هیچ تحلیلی از وضعیت بورژوازی ملی و برخورد نیروهای سوسیالیستی با آن نمی دهد. آیا بورژوازی ملی قابل توجه ای در کشور وجود دارد؟ اگر جواب مثبت است، نقش آن در تحولات آینده چیست؟
در مجموع با تاکید مکرر گزارش بر مبارزه طبقاتی، به این نکته اشاره ای نمی کند که طبقه کارگر و زحمتکشان بر ضد چه طبقاتی باید مبارزه کنند و با چه طبقاتی می توان متحد شوند؟
گزارش به درستی مشکل اصلی زحمتکشان را اقتصادی می داند و حل آن را تنها با تکیه بر مبارزه طبقاتی ممکن می داند. و اشاره می کند که باید که از بدام افتادن در تله “خصوصی سازی” و “مالکیت دولتی” باید پرهیز کرد. چرا که بحران اقتصادی کشور، راه حل اقتصادی [در چارچوب نظام حاکم] ندارد و فقط از طریق اقدام مستقل مردم می توان آن را حل کرد.

ولی گزارش با شگفتی، راهی یا چاره ای را پیشنهاد نمی کند و حتا یک چارچوب کلی ارائه نمی دهد. چه سیستم اقتصادی مناسب شرایط کنونی کشور است؟ مدل اقتصادی راه کارگر چیست؟ بی جواب ماندن این سؤال ها مرتبط است به سوالی کلیدی تر.  راه کارگر مرحله انقلاب را چه می داند؟ آیا ما در راه یک انقلاب سوسیالیستی هستیم؟ اگر چنین است، نشانه های عینی و ذهنی آن کدامند؟ اگر راه کارگر مرحله انقلاب را سوسیالیستی نمی داند و همزمان راه رشد سرمایه داری را نادرست می داند، اسم این مرحله بینابینی را چه می گذارد؟ مشخصات این مرحله چیست؟
آیا ما باید با کمی آرایش صوری به راه رشد اقتصادی کنونی ادامه بدهیم؟ آیا راه کارگر معتقد است که تا حذف ولایت فقیه باید برای تفکر در باره رشد اقتصادی صبر کرد؟
با همه این ها در مجموع گزارش در توضیح تلفیق وظایف سوسیالیستی و دموکراتیک موفق است.
برگزاری موفق این کنگره به رفقای راه کارگر مبارک باد.

سیامک

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *