دیالکتیک منافع طبقاتی و ایدئولوژی – پیامدهای سیاسی آن!

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۵٣ (۵ شهریور)

واژی راهنما: تئوریک. سیاسی

وحدت منافع طبقه ی کارگر و لایه های بورژوازی ملی و خرده بورژوازی میهن دوست و ضد امپریالیست در مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه به مثابه وضع ”خاص“ی در روند مشخص و تاریخی. بازتاب همزمان ایدئولوژی و منافع طبقاتی در نبرد برای دمکراسی، عدالت اجتماعی و حفظ منافع ملی. چگونگی انعکاس هستی اجتماعی در آگاهی. رابطه میان آگاه بودن و آگاه نبودن در باره ی علت واقعی پدیده ها. موضع رفیق عزیز خاوری در مصاحبه با ”جهان جوان“ مبتنی است بر اندیشه مارکسیستی- توده ای.

 

وظیفه ی سطور کنونی شکافتن و شفاف سازی تئوریکِ دیالکتیکِ مشخصِ ”منافع طبقاتی و ایدئولوژی“ است که می تواند کمک باشد برای درک مشخص تاثیر متقابل میان مناسبات عینی در شیوه ی تولید مرحله تاریخی و برداشت ذهنی انسان از آن ها. بحثی که در ارتباط قرار دارد با رابطه ”عین و ذهن“. به سخنی دیگر، در ارتباط قرار دارد با درک روند پرتضاد و بغرنجی که «گره ی دیالکتیکیِ تو در توی گذار و تبدیل شدن ضروری عینیت به ذهنیت و برعکس» (کفلر) را نزد انسان قابل شناخت می سازد. (١) رابطه ی که ضمن بغرنج بودن، در عین حال رابطه ای بلندپروازانه و پرمدعا است. انسان برای درک آن، چاره ای جز مطالعه عمیق و همه جانبه رابطه ی میان منافع طبقاتی و ایدئولوژی را ندارد. بخش و سویه های دیگری از همین مبحث در مقاله «آگاهی کاذب، اهرم تبلیغات طبقات حاکم» (٢) مورد توجه قرار گرفت. ازقبیل دیالکتیک ”نقطه و خط“، ”نسبی و مطلق“، ”ظاهر و مضمون“ و …

با روشن شدن رابطه میان منافع طبقاتی و ایدئولوژی (که امید می رود در پایان مقاله در ذهن خواننده ایجاد شده باشد)، وحدت منافع طبقه ی کارگر و لایه های بورژوازی ملی و خرده بورژوازی میهن دوست و ضد امپریالیست در مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه به مثابه وضع ”خاص“ی در روندی مشخص و تاریخی قابل درک می گردد.

پاسخ دیالکتیکی برای درک این وحدت عینی، تنها بر پایه دیالکتیک ”خاص و عام“ ممکن نیست که مساله مرکزی را در بحثی تشکیل می دهد که رفیق عزیزی در ابرازنظر خود مطرح ساخته است. او خواستار آن است که مارکسیست ها تمام نیروی خود را برای تحقق انقلاب سوسیالیستی و برپایی جامعه سوسیالیستی- کمونیستی به کار گیرند. در غیر این صورت، جنبش مارکسیستی با خطر ایجاد «توهم» نزد زحمتکشان روبرو خواهد بود. (در پایان همین نوشتار به دیالکتیک ”خاص و عام“ نیز پرداخته می شود) (٣)

تردیدی در وجود تضاد آشتی ناپذیر میان منافع طبقه کارگر و طبقه بورژوازی، به مفهوم عینیتی ”عام“، روا نیست. همان طور که وجود تضاد میان این دو طبقه در وضع ”خاص“ شرایط هستی طبقه کارگر در این نظام و همچنین در دوران فرازمندی گام به گام در مرحله ی ملی- دموکراتیک جامعه، که در نبرد روزانه طبقاتی تجلی می یابد، نیز روا نیست. با وجود پذیرش این واقعیت، نمی توان وجود «وحدت منافع» طبقه و لایه های پیش گفته را در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب- فرازمندی جامعه نفی نمود. زیرا، همان طور که در زیر نشان داده می شود، این «وحدت منافع»ی عینی برای این دوران باید با توجه به رابطه ی دیالکتیکی میان مقوله ی ”منافع طبقاتی“ و ”ایدئولوژی“ مورد بررسی قرار گرفته و قابل شناخت و درک شود.

درک نظری- روشنفکرانه «وحدت منافع»ی طبقه کارگر و لایه های برشمرده شده در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب، هیچ معنای دیگری ندارد، جز تصورِ ساختاری انتزاعی بر پایه اسلوبِ تحلیل مارکسیستی- توده ای از نیاز تاریخی رشد اجتماعی در ذهن مبارزان، که باید به منظور جلب زحمتکشان به مبارزه برای برپایی سوسیالیسم و جامعه بی طبقه و تهی از استثمار انسان از انسان انجام شود. ساختار انتزاعی ای که پل ارتباط است از یک طرف با سطح رشد نیروهای مولده و از سوی دیگر با سطح آگاهی ایدئولوژیک  توده ها. دو نکته ای که در ارتباط قرار دارد با مقوله ی ”شیوه ی تولیدی“ و ”فرماسیون“ که پیش تر طرح شد (۵). ساختار انتزاعی ای که به معنای، عملکرد و پراتیک اجتماعی به منظور طیِ راهی که برای برپایی سوسیالیسم باید از آن گذشت. انتزاعی که تظاهر اندیشه تئوریک- آگاهانه- خلاق انسان مبارزه انقلابی و پراتیک اجتماعی مبتنی برایدئولوژی مارکسیستی- توده ای مبارزان است به منظور گذار از مرحله ”گام به گام و اصلاح طلبانه“ی رشد جامعه به منظور برپایی شرایط انقلاب سوسیالیستی و جامعه تهی از استثمار انسان از انسان در آینده! به سخنی دیگر، پراتیکی که آن را می توان ”استراتژیِ انقلابی در دوران های غیرانقلابی“ نیز نامید (۶). انتزاعی که گام به گام هژمونی اندیشه طبقاتی زحمتکشان را به سطح آگاهی عمومی جامعه ارتقا  داده که پیش شرط برقراری هژمونی طبقه کارگر در مرحله ملی- دموکراتک انقلاب را تشکیل می دهد! بدین ترتیب، این انتزاع، برداشتی غیرفعال، تسلیم طلبانه و «توهم»خواه نیست، بلکه، گامی فعال و انقلابی است با این هدف «که در انتهای کار، حقّانیت خود را به ثبوت» برساند. (به نقل از ابرازنظر رفیق حسین)

رفیق عزیز دیگری در ابرازنظر خود می نویسد: «انقلاب ملی دموکراتیکِ اصیل، دارای پایه های عینی و مادیِ روشنی است. درهم تنیدگی تضاد های سه گانه استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی در شرایطی که وضعیتِ ذهنی طبقه کارگر مهیا نیست  – و نمی توان مبارزه را برای آمادگی طبقه کارگر تعطیل کرد –  و [همچنین] نیروهای مولد به اندازه ی کافی رشد نکرده است، نوعی از مبارزه بینابینی را اجتناب ناپذیر می سازد. کوبیدن بر طبل مبارزه ”صرفاً“ سوسیالیستی، طبقه کارگر را حتی از پیش و پا افتاده ترین دستاوردهای مبارزاتی محروم و آن را به فرقه ای در دل فرقه های دیگر بدل می سازد. درست در همین شرایط است که این اصل که طبقه کارگر برای [منافع] همه مردم می رزمد، باید تبلور پیدا کند.»

دیالکتیک منافع طبقاتی و ایدئولوژی

به طور مشخص، دیالکتیک منافع طبقاتی و ایدئولوژی به چه معناست؟ آیا می توان به طور ساده منافع طبقاتی و ایدئولوژی را بر هم منطبق ارزیابی نمود؟ آیا مضمون منافع طبقاتی، یک به یک در ایدئولوژی بازتاب می یابد؟ یا این بازتاب، روندی بغرج تر از انعکاس ساده ی ظاهرامر را در ذهن توده ها تشکیل می دهد؟ لئو کفلر به این پرسش ها در کتاب ”تاریخ و دیالکتیک“ پاسخ می دهد و در مخالفت با «برقراری تساوی مکانیکی میان ”عامل“ اقتصادی و ایدئولوژی» [منافع طبقاتی و ایدئولوژی] (ص٢٠۵) و در اثبات نظر خود می نویسد: «اول، منافع طبقاتی خود بخشی است از قلمروی ایدئولوژی. از این روست که این منافع می تواند ساختار به شدت بغرنجی را تشکیل دهد. اغلب به این صورت که آن چه به اصطلاح منافع را تشکیل می دهد، نباید همیشه با منافع عینی طبقه در انطباق و یکسان باشد؛ در چنین وضعی، کدام یک از منافع برای شکل مشخص ایدئولوژی تعیین کننده است، منافع واقعی [عینی] و یا تصور شده؟ [حزب سوسیال دموکرات آلمان تصویب بودجه جنگ اول جهانی را در مجلس آلمان مطابق با منافع طبقاتی طبقه کارگر آلمان پنداشت! – در […] همه جا از ف ع] و دوم، به خاطر آن که شرایط عینی هنوز با منافع طبقاتی در انطباق در نیامده اند و یا دیگر با آن منطبق نیستند، ایدئولوژی در موارد بی شماری به صورت کاملاً متضاد با منافع طبقاتی بروز می کند. مثلاً زیر فشار شرایط عینی که انقلاب بورژوازی را به مساله روز تبدیل می ساخت، ایدئولوژی پرولتاریا، توسط نمایندگان ”پرشور و حرارت“ آن در انقلاب فرانسه [کمون پاریس]، در جهت آنارشیسم رشد کرد. امری که به هیچ وجه در انطباق نیست با منافع طبقه کارگر. اما اگر گفته شود که ایجاد شدن چنین ایدئولوژی ای در آن دوران با منافع طبقه پرولتاریا در انطباق بوده است، آنوقت منافع طبقاتی بر پایه ی ایده آلیستی و از درون برداشت ایدئولوژیک استخراج و ناشی از آن تعریف و توجیه می شود و نه از آنکه ایدئولوژی ناشی از منافع طبقاتی است؛ طبقه پرولتاریا در آن دوران [انقلاب کمون] معتقد به آنارشی بود، پس گویا آنارشی انطباق داشت با منافع طبقاتیِ پرولتاریا!» (ص ٢٠۴)

با توجه به نظرات طرح شده در این بخش از کتاب که مطالعه کامل آن قویاً به علاقمندان به طور عام و به رفیق عزیز حسین به طور خاص توصیه می شود، باید به این پرسش پاسخ داد که آیا در شرایط مشخص مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب کنونی در ایران، برپایی اتحادی میان طبقه کارگر و بورژوازی ملی و خرده بورژوازی میهن دوست و لایه های دیگر به مثابه بازتاب همزمان ایدئولوژی و منافع طبقاتی آن ها در نبرد برای دمکراسی، عدالت اجتماعی و حفظ منافع ملی تشکیل می دهد یا خیر؟ در حقانیت عینی وحدت منافع پیش گفته در این مرحله، صرفنظر از آن که ایدئولوژی حاکم بر نظام سرمایه دارنه، ازجمله نزد سرمایه داران ملی که خواستار تشدید استثمار زحمتکشان هستند و یا باشند و از هدف انباشت سود و سرمایه عدول نمی کنند، تردیدی نیست. هم چنان که طبقه کارگر نیز در همین مرحله به مبارزه ی خود برای برپایی جامعه سوسیالیستی- کمونیستی که در آن استثمار انسان از انسان برمی افتد، نه تنها تعدیلی وارد نمی سازد. بلکه به طور پیگیر و انقلابی روند ترقی خواهانه رشد جامعه را به پیش می راند! مبارزه به منظور ایجاد هژمونی طبقه کارگر در این مرحله. بیان این واقعیت و مبارزه ی طبقه کارگر است!

پاسخ به پرسش «وحدت منافع» پیش گفته، تنها با درک چگونگی انعکاس هستی اجتماعی در آگاهی ممکن است، که روندی بغرنج را تشکیل می دهد و درک آن را باید درکی پرمدعا ارزیابی نمود. کفلر علت این بغرنجی را در چند لایگی و پر سویه بودن ”ایدئولوژی“ ارزیابی می کند. او برای نمونه نشان می دهد که بورژوازی انقلابی قرن ١۶ تا ١٨ در انگلستان و فرانسه، در عین حال دارای خصوصیت «فردگرا» نیز است. او می پرسد، برای ارزیابی ایدئولوژی بورژوازی در این دوران، کدام سرشت او را باید محک ارزیابی قرار داد؟ انقلابی بودن و یا فردگرا بودن؟ او نشان می دهد که این بورژوازی انقلابی نه در انقلاب انگلستان و نه در فرانسه با اعطای حق رای به «بی چیزانِ» غیرمالک که «عوام الناس» می نامد، از این رو موافقت داشت، زیر گویا نگران است که آن ها رای خود را به ارباب فئودال که به آن وابسته بودند، در صندوق بریزند. اما توسط هیچ متفکر انقلابی آن دوران «به این نکته فکر نشده است که حق رای را از اشراف سلب کنند»؟ علت این امر را کفلر در «ریشه عمیق این نظر در آگاهی بورژوازی» می داند «که از درون روابط مالکیتی، سرمایه داری برمی خیزد و در ارتباط با ترس مشخص بورژوازی از خطری است که از رای اکثریت بی چیزان و افراد فاقد مالکیت علیه مالکیتش احساس می کند.» به سخنی دیگر، در حالی که انطباق عینی ”ایدئولوژی“ بر منافع طبقاتی بورژوازی برقرار و برای اندیشه دیالکتیکی قابل شناخت است، همان طور که کفلر مورد تاکید قرار می دهد، هیچ استدلال دیگری جز وابستگی «بی چیزان» به فئودال ها در منابع تاریخی آن دوران مطرح نمی شود.

بر این پایه است که باید اندیشه ی مارکسیستی- توده ای رابطه میان آگاه بودن و آگاه نبودن در باره ی علت واقعی پدیده ها را درک کند. در مورد بحث خاص کنونی، رابطه ی بغرنج «وحدت عینی منافع» طبقه و لایه های پیش گفته را در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب درک کند و آن را به مثابه روند ایدئولوژیکی پرتضاد و پرتضاریس برای ساختن ”تاریخ“ در لحظه مورد بررسی ارزیابی نماید. کفلر آن را «به مثابه عملکرد اجتماعی پرتضادی» می داند. که «ساختن تاریخی [است] که خود نتیجه و ناشی از روند اقتصادی پرتضادی است.» (ص ٢٠٧)

درک بغرنجی ساختمان تاریخی که انسان در لحظه حاضر دست به کار برپاییِ آن است، برای نمونه در ایران سال ١٣٩۵، در این امر نهفته است که باید بتواند  – با بهره گیری از اندیشه بانیان سوسیالیسم و اسلوب ماتریالیست دیالکتیکی کشف شده توسط آن ها – «گره ی دیالکتیکی تو در تویِ گذار و تبدیل شدن ضروری عینیت به ذهنیت و برعکس را» نزد طبقه کارگر و متحدان آن در این مرحله بگشاید و «ساختار آن را بشناساند». زیرا، آن طور که کفلر می نویسد: «انسان تاریخ زندگی خود را در جریان کار بر پایه شرایط و اوضاع و احوال ”موجود“ که مستقل از اوست، از این طریق ”می سازد“ که با انسان های دیگر در ارتباط قرار می گیرد. ارتباطی که چگونگی آن ضرورتاً بر پایه ی سطح رشد نیروهای مولده تعیین می شود. … [و ادامه می دهد] انعکاس مناسبات عینی در ذهن انسان به نحوی ویژه تحقق می یابد که ضرورتاً توسط این مناسبات [میان انسان ها] تعیین می شود؛ عینیت تحت چنین شرایطی به ذهنیت راه می یابد و به آن تبدیل می شود (فرجام می یابد). همان طور که نشان دادیم، البته عینیت به ذهنیت آن هنگام راه می یابد، پس از آن که ذهنیت در جریان کار [عملکرد] به عینیت تبدیل شده و فرجام عینی یافته بوده است. اما این ذهنیت تنها ذهنیت محدود به اندیشه ی روشنفکرانه نیست، بلکه از آن جا که ذهن نقش [فعالِ] عملکردی در روند [کار، ساختن تاریخ و غیره] ایفا می کند، ذهن، لحظه و جنبه ای از پراتیک هستی را هم تشکیل می دهد. لحظه ای که در شکل مشخص ذهنیت و معنویت انسان تظاهر می کند. از آن جا که ایدئولوژی یک لحظه و جنبه ی ضروری در جریان روندِ برپاداشتن تاریخ است، عملکرد انسان خود را تولیدی ناشی از ایدئولوژی می نماید. یعنی عملکردی است که بر پایه موازین ایدئولوژیک تظاهر می کند، از این رو، به همان معنا نیز بخشی از تاریخ ”شیء شده“ و عینیت یافته و واقعی و عینی (واقعیت در برابر gegenständlich) هستیِ اجتماعی را تشکیل می دهد، نکته ای که برای هر شکلی از عملکرد صادق است. (مارکس در تز اول فویرباخ ازجمله می نویسد, انسان باید در پراتیک، حقیقی بودن، یعنی واقعیت و توانائی و ناسوتی بودن تفکر خود را به اثبات برساند. بحث در باره ی واقعیتِ تفکرِ جدا از پراتیک، مساله ای است صرفاً اسکولاستیک). با چنین مفهومی در جایی مارکس می گوید: ”قدرت هم … خود یک نیروی اقتصادی است“ (کاپیتال جلد اول، ١٩۴٧، ص ٧٩١). از این رو انسان نمی تواند تاریخ هیچ دورانی، ازجمله تاریخ اجتماعی هیچ دورانی را به طور کامل درک کند، بدون آن که لحظه و جنبه ی ایدئولوژیک که ”تحت تاثیر آن گروه های اجتماعی می کوشند وضع خود را بشناسند“ (انگلس، ف، جنگ دهقانی در آلمان، همانجا ص ۵) در بررسی خود دخالت ندهد؛ …». (ص ٢٠٨)

تردیدی روا نیست که در شرایط کنونی در جهان، حفظ استقلال و تمامیت ارضی ایران و رشد و فرازمندی ترقی خواهانه آن تنها در اتحادی از وسیع ترین نیروهای دارای منافع مشترک در این مرحله قابل دسترسی است، گرچه کماکان لحظه های عینی و ذهنی تضاد منافع میان طبقه کارگر با نظام سرمایه داری به مثابه یک تضاد عینی برقرار است. مبارزه ی ایدئولوژیک برای درک این دو سوی هستیِ جامعه ایران، در مبارزه ی دوگانه ی حزب طبقه کارگر تظاهر می کند که زنده یاد ف م جوانشیر آن را وظیفه سوسیالیستی و دموکراتیک حزب طبقه کارگر می نامد که در «برنامه حداقل کارگری» آن تجلی می یابد. همان طور که پیش تر نیز اشاره شد، تضاد اصلی در نظام سرمایه داری، «تضاد میان کار و سرمایه» است که روشنگری در باره ی آن بحث ”عام“ را در وظیفه ی سوسیالیستی حزب توده ایران تشکیل می دهد، که اما، تنها در شکل طرح ”خاص“ آن در مرحله کنونی می تواند نقش فعال و کمکی برای مبارزه ی طبقاتیِ زحمتکشان و حزب آن ها ایفا کند.

برپایه ی ارزیابی پیش گفته است که می توان قویاً موضع رفیق عزیز خاوری را در مصاحبه خود با ”جهان جوان“ مورد تائید قرار داد. در این مصاحبه، با توجه به کلیت نبرد ایدئولوژیک به منظور ایجاد اتحاد اجتماعی علیه رژیم دیکتاتوری، که به مثابه گره گاهی است که حل آن، به ایجاد شدن شرایط رشد انقلاب ملی- دموکراتیک در ایران کمک می کند، وحدت منافع طبقه کارگر و لایه های بورژوازی ملی و خرده بورژوازی میهن دوست را قابل شناخت می سازد. (٧)/

١- لئو کفلر، تاریخ و دیالکتیک، به صورت پ د اف در توده ای ها www.tudeiha

٢- نگاه شود به مقاله ی شماره ۵٠ مرداد ٩۵ در توده ای ها با عنوان”آگاهی کاذب“، اهرم تبلیغات طبقات حاکم! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2857

٣- در دو ابراز نظر، رفیق عزیز حسین موضع انتقادی خود را نسبت به «مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب» مطرح می سازد که همان زمان انتشار یافت (۴). چکیده ی انتقاد این رفیق، این برداشت است که «تز‌ `مرحله ملی‌ دمکرتیک` بر این ایده استوار بود که جوامع نه چندان پیشرفته احتیاج به آن دارند که مرحله توسعه را بگذرانند، تا بتوانند به سوسیالیسم برسند». رفیق حسین با تاکید محقانه بر این امر که «تضاد منافع آشتی‌ ناپذیر با موعظه حل ناشدنی ست»، خواستار آن است که مارکسیست ها تمام نیروی خود را برای تحقق انقلاب سوسیالیستی و برپایی جامعه سوسیالیستی- کمونیستی به کار گیرند. همان طور که اشاره شد، وظیفه ی این سطور بررسی و شکافتن سویه های مختلف مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب و فرازمندی جامعه نیست. در این زمینه در مقاله های چندی که در صفحه توده ای ها در سال هایِ اخیر، همچنین با توجه به نکته های انتقادی رفیق حسین انتشار یافت (که به شکل مجموعه نیز بازانتشار خواهند یافت)، سرشت و مضمون این مرحله رشد اقتصادی- اجتماعی و شرایط ضروری برای تحقق یافتن آن، ازجمله مساله پراهمیت هژمونی طبقه کارگر در آن، به بحث گذاشته شده است. در آن نوشته ها ازجمله به مساله ”شیوه ی تولید“ و ”فرماسیون“ (صورتبندی اقتصادی- اجتماعیِ) مورد نظر مارکس اشاره شد و نشان داده شد که تز مورد نظر رفیق حسین، تنها می تواند با توجه به دیالکتیک این دو مقوله در مرحله ملی- دموکراتیک، مورد بررسی قرار گیرد. رفیق حسین با این برداشت موافق نیست که عمل به «وظیفه سوسیالیستی حزب توده ایران» – که زنده یاد ف م جوانشیر، دبیر کمیته ی مرکزی حزب آن را در اثرش ”سیمای مردمی حزب توده ایران“ توضیح می دهد و ضرورت پایبندی مداوم به آن را به اثبات می رساند -، می تواند با وظیفه دموکراتیک برپایی ”اتحادهای اجتماعی“ با لایه های پیش گفته، هم سو باشد، زیرا آشتی میان «تضاد منافع آشتی ناپذیر» میان سرمایه دار و پرولتاری، که همان تضاد میان «کار و سرمایه» است، قابل تصور نیست! آیا تداوم نیافتن انتقاد رفیق حسین پیامد نزدیکی نظر و برداشت به دنبال این بحث ها است، ناروشن است. باید امیدوار بود که چنانچه هنوز نیاز به بحث و گفتگوی مشخص در باره سویه های طرح شده و یا از روی سهو طرح نشده باقی است، با موضع گیری انتقادی این رفیق و دیگران، بحث ادامه یابد.

۴- نگاه شود به مقاله شماره: ١٣٩۴ / ٣۴ (٩ شهریور) با عنوان اندیشه سوسیال دموکرات و برنامه اقتصاد ملی، ”فرهنگ“ و ”سانترالیسم دموکراتیک“ http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2567

۵- نگاه شود به مقاله ی شماره ۵ فروردین ٩۵ با عنوان مضمون مارکسیستیِ صورتبندیِ اقتصادی- اجتماعی، نقش رشد مدنیِ جامعه بر رشد نیروهای مولده، نقش ضد ملی مذهب ارتجاعی در توده ای ها http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2720

۶- نگاه شود به مقاله ۴١ آذر ٩۴ با عنوان سیاست انقلابی در شرایط غیرانقلابی، پیامد نبود برنامه اقتصاد ملی جایگزین در توده ای ها http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2604

٧- نگاه شود به مقاله ی شماره ۵٢ شهریور ٩۵، ”راه توده“ و ”عدالت“ پایبند به تحلیل مارکسیستی نیستند در توده ای ها  http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2861

One Comment

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *