بازتاب هستی اجتماعی در آگاهی! «سیاست و خط مشی» تونی بلیر و بازتاب آن در ذهن نویسنده ی مقاله نامه مردم!

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۵۴ (۱۵ شهریور)

واژه راهنما: نئوریک. سیاسی

موضع انتقادیِ اندیشه ی مارکسیستی- توده ای. مساله ی شیئ و کالایی شدن پدیده های اجتماعی. ساختار و مضمون مقاله ی کارگری در نامه مردم.

 

بررسی چگونگی بازتاب هستی اجتماعی در آگاهی و تظاهر ایدئولوژیک آن در روابطِ اجتماعی میان انسان ها، پیش تر در دو مقاله مورد بررسی قرار گرفت (١). این بغرنجی، همان طور که نشان داده شد و امید می رود هضم ذهنی شده باشد، راه سواستفادی طبقات حاکمه را برای پیش برد هدف طبقاتی خود تسهیل می کند. آن ها این بغرنجی را به اهرم حفظ هژمونی ایدئولوژیک خود تبدیل ساخته و به کار می گیرند. نکته ای که مارکس را بر آن داشت بگوید: «ایدئولوژی حاکم، ایدئولوژی طبقات حاکم است».

ورنر زپمان، مارکسیست آلمانی، مکانیزم سواستفاده ی طبقات حاکم را برای برقراری و حفظ هژمونی خود، از این طریق ممکن می داند که آن ها، هدف خود را در پس ”مشیت الهی“، ”الزامات جهانی“ و از این قبیل «جبرها پنهان می سازند» (٢).

به پرسش در این باره که طبقات حاکم چگونه قادر می شوند ایدئولوژی خود را به ایدئولوژی حاکم بدل سازند، سند گزارش هیئت سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران به نشست تیرماه ١٣٩۵ پاسخی روشن می دهد و آن را «سیاست و خط مشی» می نامد که برای نمونه ”تونی بلیر“، نخست وزیر اسبق انگلستان اِعمال می کند.

تونی بلیر برای به راه انداختن جنگ علیه عراق، ازجمله سناریویِ را در تلویزیون به نمایش گذاشت که زنی اشک ریزان، افسانه کشته شدن بچه اش را در اثر به کار گرفته شدن سلاح شیمیایی توسط صدام حسین بیان نمود. زنی که بعدها برملا شد که دختر سفیر کویت است و داستان بکلی ساختگی است. از چنین تبلیغاتی، تونی بلیر ”الزام“ به آغاز جنگ را قابل توجیه نمود. آن را یک «جبر» قلمداد نمود! تحقیقات رسمی مقامات انگلیسی اکنون این تبلیغات را به عنوان دروغ برملا ساخته است.

تونی بلیر، پس از انتشار گزارش افشاگرانه ی کمیسون تحقیق در انگلستان که شیوه ی بلیر را برای آغاز جنگ علیه عراق برملا و رسوا ساخت که بر پایه ی ارایه اطلاعات نادرست و دروغ و نیمه دروغ قرار داشت، اظهار نمود: «من با صداقت و پایبندی به اطلاعات و وجدانم» دستور آغاز جنگ را صادر نمودم.

 

پرسشی که به منظور روشن شدن وظیفه سطور کنونی پراهمیت است، این پرسش است که «سیاست و خط مشی» بلیر به طور مشخص چگونه بر اذهان مردم تاثیر می گذارد و جنگی را علیه کشور عراق توجیه می کند که تاکنون یک میلیون کشته و زخمی به جا گذاشته است و ۴ میلیون از جمعیت ٩ میلیونی عراق را آواره کرده و به ترک خانه و کاشانه خود مجبور و امکان برقراری سلطه داعش را در این کشور ایجاد نموده است؟

به منظور شناختن «چگونگی» و مکانیسم عملکرد بلیر نباید به راه دور رفت و می توان اسلوبی را مورد بررسی قرار داد که دانسته و یا ندانسته حتی نزد نیروهای ترقی خواه نیز به عواقب مشابه می انجامد.

به منظور شناخت این مکانیسم ها می توان به بررسی مقاله ای پرداخت با عنوان ”رکود اقتصادی، بیکاریِ فزاینده، و بیشتر شدن فشار بر کارگران میهن“ که در بخش ”رویدادهای هفته“ در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران انتشار یافته است (٣).

در این مقاله، رفیق نویسنده ی مقاله، آگاهانه و یا ناآگاهانه اسلوبی را به مورد اجرا می گذارد که در خدمت پنهان شدن هدف محس ایزدخواه است که در مصاحبه خود با ”آرمان“ دنبال می کند. ایزدخواه به خواننده القا می کند که شرایط حاکم بر اقتصاد ایران، گویا روندی قانونمند و اجتناب ناپذیر است.

 

اسلوب به کار گرفته شده در این مقاله، همان طور که نشان داده خواهد شد، اولاً، مساله های ذکر شده در عنوان مقاله را از موضع حزب توده ایران طرح نمی کند و نظر و ارزیابی رسمی حزب را توضیح نمی دهد. بلکه، ثانیاً، با ظرافت، مقاله ٣٣ سطری را به صحنه ی طرح نظرات محافل دولتی و نیمه دولتی بدل می سازد، که هدف شناخته شده ی آن، توجیه «سیاست و خط مشی» بلیرگونه است که حاکمان برای حفظ هژمونی خود به آن نیاز دارند.

در زیر نشان داده خواهد شد که رفیق نویسنده مقاله که ظاهرا همان رفیق نویسنده ی کلیه ی مقاله های کارگری در ارگان حزب توده ایران نیز است، ناخواسته، شرایط تبدیل شدن ”هژمونی حاکم که هژمونی طبقات حاکم است“ را در اذهان کارگران ایجاد می کند و یا می خواهد ایجاد کند! در سطور زیر نشان داده خواهد شد که پیامد سیاست ”روشنگرانه- تبلیغانیِ“ مقاله های کارگری که به طور پیگیر در نامه مردم دنبال و مطرح می شود و انتقاد به آن تاکنون تنها با سکوتِ رفیقِ نویسنده ناشناخته مقاله ها همراه بوده است، ناخواسته کمک به حفظ هژمونی ایدئولوژیک طبقات حاکم از کار در می آید.

 

مارکسیسم، اندیشه ی انتقادی

پیش از ادامه ی بررسی، ضروری است این نکته برجسته شود که ظاهراً برداشت شفافی از مضمون “انتقاد” نزد رفیق نویسنده مقاله های کارگری و متاسفانه در مجموع نزد برخی از رفقای مسئول حزبی وجود ندارد.

می دانیم که اندیشه مارکسیستی- توده ای یک اندیشه ی “انتقادی” است! مارکس عنوان نوشته ی پراهمیت خود را “انتقاد اقتصاد سیاسی” می نامد. انتقاد مارکسیستی که عمدتاً انتقادی به مضمون پدیده است، اسلوب شناخت پدیده را تشکیل داده، این شناخت را ممکن ساخته و راه تکاملی پدیده را از طریق قانون “نفی در نفی” دیالکتیکی می گشاید. جدل فکری نهفته در موضع انتقادی، اهرم رشد آگاهی طبقاتی را تشکیل می دهد و لذا شرکت فعال در آن، یکی از عمده ترین ویژگی سرشت اندیشه ی مارکسیستی- توده ای است.

این در حالی است که نزد برخی از رفقا، انتقادِ سازنده و با سرشتی علمی- انقلابی و در عین حال رفیقانه، به مثابه یک کمک سازنده برای مبارزه ی حزب توده ایران ارزیابی نمی شود. سکوت نویسنده و مسئول های حزبی به انتقادها که دارای ظاهری موقرانه است، نشان این ارزیابی پرسش برانگیز از سرشتِ انتقادیِ اندیشه ی مارکسیستی- توده ای است. سکوت وقارآمیز در بحث سیاسی، کمک نیست. مستدل ساختنِ درستی یک سیاست، خود گامی روشنگرانه- آموزشی است. نمی توان مبارزان را باسکوت تربیت نمود و آموزش داد، بلکه باید با توضیح نظرات و مستدل ساختن آن ها، «هستی اجتماعی» را برای زحمتکشان قابل شناخت و درک ساخت. در غیراین صورت، سکوت سکوتی برتری جویانه از کار در می آید.

پیامد سکوت برتری جویانه به انتقادها در همین مقاله دیده می شود، و در سطور زیر نشان داده خواهد شد. پیامد اسلوب غیرمارکسیستی- غیرتوده ایِ به کارگرفته شده در مقاله، آن طور که مارکس در ”کاپتال“ نشان می دهد، شرایط «شیئ شدن و یا کالایی شدن روابط اجتماعی» را به وجود می آورد که گویا مستقل از اراده ی انسان ها عمل می کند و گویا قابل تغییر نیست. بدین ترتیب، شناخت و درکِ «روابط اجتماعی» ناممکن گشته و از این طریق این برداشت در ذهن ایجاد می شود که گویا «گذار از این روابط، ناممکن است» (زپمان، همانجا).

 

همان طور که دیده می شود، ما با مساله «شییء و کالایی شدن روابط اجتماعی» سروکار داریم که مارکس در ”کاپیتال“ در ارتباط با توضیح ”کالا“ به آن می پردازد و آن را به مثابه «یک مشخصه از خصلت کالا» نشان می دهد. در مقاله ای به طور مجزا و به طور مشخص به «روابط اجتماعی شیئ شده» پرداخته خواهد شد. در این سطور تنها اشاره به این نکته پراهمیت است که مارکس نشان می دهد که با شیئ شدن این روابط، آن ها «برای انسان موجودات به ظاهر مستقلی به نظر می رسند» (لئو کفلر، تاریخ و دیالکتیک، ص ٧۵).

ما خواهیم دید که اسلوب به کار گرفته شده توسط رفیق نویسنده ی مقاله کارگری در نامه مردم، آگاهانه و یا ناآگاهانه، این کوشش از کار در می آید که شرایط حاکم را از زبان و منظر و دیدگاه حاکمان برای کارگر ایرانی توضیح دهد، در حالی که جای موضع رسمی حزب توده ایران خالی است! رفیق نویسنده ی مقاله انگار می خواهد سناریوی مورد نظر حاکمان را به زحمتکشان القا کرده و با القای آن بگوید که کاری از شما ساخته نیست! زیرا ”الزامات جهانی“ (که همان ”مشی الهی“ قدیمی است)  چنین حکم می کند! پس ”با آرامش سر به بالین بگذارید“! مطلب را بشکافیم.

 

اول- فاکت هایی از مقاله

١- عنوان مقاله، ”رکود اقتصادی، بیکاریِ فزاینده، و بیشتر شدنِ فشارها بر کارگران میهن“ است. این عنوان از متن مصاحبه ی محسن ایزدخواه استخراج شده است. «رکود اقتصادی» و «بیکاری فزاینده» دو نکته ای است که با همین بیان توسط محسن ایزدخواه به کار برده شده است. «بیشتر شدن فشارها بر کارگران»، که بخش پایانی عنوان مقاله را تشکیل می دهد، مضمونی است که ایزدخواه مطرح می سازد. او، همان طور که در بخش سوم نشان داده خواهد شد، این تشدید فشار را توجیه کرده و اجتناب ناپذیر قلمداد می سازد. به سخنی دیگر، تشدید استثمار کارگران را وضعی ”الزامی“ و ناشی از شرایط گریزناپذیرِ حاکم عنوان می کند! تشدید استثمار را یک «جبر» اجتناب ناپذیر می نماید!

٢- رفیقِ نویسنده ی مقاله نامه مردم، محسن ایزدخواه را به مثابه فردی معرفی می کند که باید «به دلیل نزدیکی ایزدخواه با محفل های کارگریِ دولت [بخوان حاکمیت] ساخته، …» از پذیرش نظر او برحذر بود و به خاطر داشت که «جواب هایی از گونه ای دیگر نباید از او انتظار داشت»!  اما این رفیق نویسنده ی مقاله که توده ای ها حتی نام مستعاری از او نمی شناسند، توضیحی در این باره نمی دهد که پس چرا باید با نقل طولانی نظر چنین فردی که قابل اعتماد نیست، خواننده نشریه مرکزی حزب توده ایران با آن دست بگریبان گردد؟ راستی چرا باید این پاسخ های نادرست و ناروا و ضد مواضع رسمی حزب توده ایران در مقاله ی در نامه مردم انتشار یابد؟! (۴)

به این نکته بازمی گردیم، اما همین جا اشاره و برجسته شود که رفیق نویسنده ی مقاله ی نامه مردم «جواب های» ایزدخوه را در ٢۴ سطر از مقاله ی ٣٣ سطری خود مطرح می سازد؟ آن هم هنگامی که ”سنگ ها را بسته است“!

 

پیش از آن که ساختار و مضمون مقاله را مورد پژوهش قرار دهیم، باید به این نکته اشاره شود که رفیق نویسنده ی مقاله کلمه ای در اطراف مواضع حزب توده ایران در باره ی نکته های طرح شده در عنوان مقاله مطرح نمی سازد. کارگر جوانی ایرانی که برای اولین بار نامه مردم را به دست گرفته باشد، نمی داند که حزب توده ایران با چه استدلالی علیه ”اقتصاد سیاسی“ دیکته شده توسط ارگان های امپریالیستی موضع گرفته است. نمی داند که حزیش بیکاری فزاینده را پیامد این سیاست ضد کارگری- ضد مردمی و ضد ملی ارزیابی کرده است. کارگر جوان، که توسط رفیق نویسنده ی مقاله از آشنا شدن با سیاست حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران در این مقاله محروم شده است، برای اولین بار، در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران، با بیان محسن ایزدخواه روبرو می شود که همان طور که نشان خواهیم داد، و رفیق نویسنده مقاله نیز به آن اعتراف دارد، خواننده «با جواب های کلیشه ای ایزد خواه» سیرآب می شود که به قول این رفیق، لااقل از این به اصطلاح حُسن برخوردار است که «در هر صورت، از وضعیت کارگران و نارضایتی های آنان رونمایی کرده است»!

آری، رفیق نویسنده مقاله نامه مردم که موضع مبارزه جویانه خط مشی انقلابی حزب توده ایران را در مقاله ی خود مسکوت می گذارد، با سرور واژه ی ادیبانه ی «رونمایی» را برای نظر ایزدخواه به کارمی گیرد! خوشحالی و خشنودی رفیق نویسنده مقاله در آن اوجی است که او این افشاگری ناخواسته را توسط محسن ایزدخواه «رونما» شدن می نامد! گویا حجاب اسلامی از عروس است که برداشته شده و «رونمایی» تحقق یافته است!

آیا نباید کارگران میهن مان که زیر تشدید استثمار ناشی از سیاست اقتصادی نولیبرال، لـه و مچاله می شوند، پشت شان خونین است و با اعتصاب ۶٢ روزه جان بازی می کنند، برای تلطیف ادبی «رونمایی» با ”آرامش سر به بالین بگذارند“؟!

نه تنها عنوان مقاله از متن مصاحبه محسن ایزدخواه استخراج شده است، نه تنها نبرد دردناک طبقاتی جاری در جامعه با واژه های ادبی تلطیف می شود، بلکه، همان طور که نشان داده خواهد شد، استدلال های حاکمان نیز به جایگزین ناشایست و زشت برای «سیاست و خط مشی انقلابی» حزب توده ایران تبدیل شده است. جایگزین ناشیست و زشتِ «سیاست و خط مشی» که بوی بلیرگونه آن حتی از کاغذ و مرکب بی گناه نیز قابل استشمام است!

 

دوم- ساختار مقاله

ساختار مقاله اسفبار است! توهینی است به فرهنگ سرشار و شکوهمند و مبارزه جوی حزب توده ایران! ضدِ منطقی است که زنده یاد احسان طبری در شعرش مطرح و برجسته می سازد: «از آغاز رَه، عزم سفر را جزم باید کرد»!

همان طور که اشاره شد، نه تنها کلمه ای از نظر و موضع خط مشی انقلابی حزب توده ایران در مقاله رفیق نویسنده تجلی نمی یابد، بلکه مقاله، دارای ساختاری مفلوک و الکن است که اجباراً باید با عذرخواهی از خواننده همراه باشد. مگر رفیق نویسنده ی مقاله با اشاره به سرشت سخنان «کلیشه ای ایزدخواه»، که رفیق نویسنده ی مقاله بدون هر نیازی به ذهن خواننده می نشاند، از خواننده عذرخواهی نمی کند؟!

پاسخ «کلیشه ای ایزدخواه»، همانند پاسخ تونی بلیر، «سیاست و خط مشی» مشخصی را دنبال می کند و می گوید ”من با تمام دانش و اعتقادم چنین نظر می دهم و جنگ عراق را به پا می کنم“! به مضمون این خط مشی بازمی گردیم، این جا صحبت از ساختار مقاله ی کارگری در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران است که وظیفه آن، انتقال آگاهی طبقاتی به درون طبقه کارگر ایران می بوده!

۱- همان طور که اشاره شد، از ٣٣ سطر مقاله، رفیق نویسنده ی مقاله کارگری در نامه مردم ٢٠ (بیست!) سطر آن را به طور مشخص به ارایه سخنان محسن ایزدخواه تخصیص می دهد! شش سطر دیگر، مقدمه مقاله است که در آن از «نشریه آرمان، ۶ مرداد ماه ١٣٩۵» نقل می شود و بخشی از آن تکرار نکته های عنوان مقاله ی ”آرمان“ است که رفیق نویسنده مقاله نامه مردم آن ها را یک به یک به مثابه ی عنوان مقاله خود انتخاب، و آن ها را باری دیگر به مقدمه مقاله خود نیز منتقل ساخته است. بدین ترتیب، رفیق نویسنده ی مقاله کارگری در نامه مردم، هفـت سطر، تکرار می شود، تنها ٧ سطر را برای نتیجه گیری از صغرا و کبراهای خود در اختیار دارد! خیال می کنید در این هفت سطر، کدام شق القمر اتفاق افتاده است؟ «جواب های کلیشه ای» و «رونمایی کردن از نارضایتی های کارگران»، و ذکر آن که ایزدخواه «کوشش می کند از این رهگذر سیاست های دولت کنونی به چالش کشیده نشوند»، اوج شق القمر این رفیق برای افشاگری است!

 

در نتیجه گیری پایانی در مقاله، که نه تنها بنا به مکان آن، باید جایگاه توصیف قله نبرد مبارزه جویانه طبقه کارگر باشد و به طور طبیعی باید در این مکان تبلیغات حزب توسط رفیق نویسنده ی مقاله بازتاب بیابد، بلکه همچنین باید مکان تشریح و مستدل ساختن موضع حزب توده ایران باشد!؟ نه تنها به هیچ یک از این باید ها توجه نمی شود، بلکه این مکان عمده در مقاله، به این صورت توسط رفیق نویسنده ی مقاله کارگری مورد بهره گیری قرار می گیرد، که می کوشد وخامت و تعمیق نبرد طبقاتی در جامعه را با جمله ی معلولِ «همچنان دست و پنجه نرم کردن» زحمتکشان با شرایط، تلطیف، و آن را یک زورآزمایی ورزش گونه توصیف کند!

اشاره به نبرد دموکراتیک و سیاسی- طبقاتی طبقه کارگر میهن ما علیه تشدید استثمار و زورگویی و حق کشی، گویا صحنه زورخانه ی کشتی گیران است! او این نبرد دردناک و خونین را تنها با جمله «همچنان دست و پنجه نرم کردن» زحمتکشان توصیف می کند! ما باری دیگر با یک تلطیف ادبی از واقعیت هستی اجتماعی در ایران جمهوری اسلامی روبرو هستیم که واقعیتی علیه حرمت انسان زحمتکش است. زحمتکشی که برای دریافت دستمزد عقب افتاده ی خود باید ۶٢ اعتصاب غدا بکند و در سی و پنجمین سالگرد مرگ قهرمانانه “بابی سندر”، به قول شعر زنده یاد شاعر توده ای سیاوش کسرائی با عنوان “شهادت شمع”، تا مرز «قطره قطره مردن» برزمد!

آیا نمی توان به آسانی چگونگی «گم شدن» درد پشت خونین و جان به لب رسیده را در شیوه ی بلیرگونه، در «سیاست و خط مشی» بلیرگونه باز شناخت و دریافت!

البته از بیان ادیبانه نبرد طبقاتی به این مفهوم نباید گله مند بود، زیرا به گفته زنده یاد احسان طبری در همان شعر ”نوش باد به رزمندگان“، «اندک اندک پهلوان گشتن» را نباید فراموش نمود! اما در عین حال نباید فراموش نمود که مبادا این رفیق نویسنده ی مقاله های کارگری داماد و یا عروس توبی بلیر باشد! با بوی مضمون چنین خویشاوندی نظری- ایدئولوژیک و اسلوب عملکردی، در سطور بعدی بیش تر آشنا خواهیم شد!

٢- رفیق نویسنده ی مقاله ی کارگری با هشیاری و به درستی «کلیشه ای بودن» پاسخ های ایزدخواه را برجسته می سازد. لذا قابل درک است که بازنویسی سخنان ایزدخواه با دو انگشت در این سطور، تنها تحمل درد انگشتان و تحمل رنج بدنی نیست. نگارنده همیشه مطلبی را که مورد نقد قرار می دهد، بازنویسی می کند تا ضمن نوشتن، عمیق تر به کُنه مضمون آن دست یابد. این یکی از آموزش ها از کتاب پر ارج ”تاریخ و دیالکتیک“، اثر لئو کفلر، مارکسیست اتریشی- آلمانیِ لهستانی تبار است که چهار سال برای بازگرداندن آن به فارسی صرف نمودم (۵). برای درک دیالکتیک مشخصِ هر پدیده، باید مضمون آن را جستجو نمود. (۶)

زنده یاد احسان طبری، آموزگار چند نسل از توده ای ها جستجوی مضمون را بارها برجسته می سازد و ضروری می داند، زیرا «محتوا و مضمون است که ماهیت می سازد» (ا ط، با پچپچهء پاییز، دیباچه). او همچنین در ”سراینده گوید“ در ”از میان ریگ ها و الماس ها“، شعرها را «ترانه خوابگون»ی می نامد که برای «دریافتن مضمون آن» باید از ظاهرامر آن گذر کرد. او این گذر را در ارتباط با مجموعه ی شعر خود، گذر از «همنوایی واژه ها و شگفتی پندارها» می نامد تا به مضمونِ «ماورای واژه ها گام گذارد». در مقدمه ی کتاب ”حماسه ی نبرد انسان، دیالکتیک اشعار زندان احسان طبری“، نگارنده این نکته را به طور وسیع مورد بررسی قرار داده و منتقل کرده است (۷).

این سیر اندیشه در سطور پیش که غیرضرور می ماند و می تواند نوشتار را باری دیگر «مثنوی»گونه سازد و ابرازنظرکننده گرامی ”محسن“ را بر آن دارد، دست به انتقاد بزند (۸)، از این رو ضروری نبود که بنا دارم در بخش توضیح ساختار مقاله ی رفیق نویسنده نامه مردم، مضمون «سیاست و خط مشی» بلیرگونه او را توضیح دهم.

در بخش مربوط به بررسی مضمون مقاله رفیق نویسنده کارگری به این نکته پرداخته خواهد شد. سیر اندیشه از این رو ضروری بود تا نشان داده شود که ساختار مقاله از آغاز آن، راهی را برای درک مضمون نمی گشاید!

علت این امر آن است که عنوان مقاله را می توان از ادبیات دشمن طبقاتی و یا مخالف اقتباس نمود، اما در یک مقاله روشنگرانه- افشاگرانه و تبلیغاتی تنها آن هنگام می توان چنین نمود، که همزمان مضمون مورد نظر او را با ادبیات خود افشا نمود. این طرح باید با کلماتی عملی گردد که فاصله مضمونی نظر دشمن طبقاتی یا مخالف را با نظر خود برجسته سازد. فاصله ای که همزمان نقش افشاگرانه داشته باشد. آن وقت عذرخواهی از خواننده غیرضروری است!

هدف مقاله ٣٣ سطری در نشریه ی ارگان مرکزی حزب، بررسیِ علمی مصاحبه ی ایزدخواه نیست که در آن نقل قول های چند سطری از او به خواننده تحمیل شود و برای غذر خواهی تنها به «کلیسه ای بودن» آن ها اشاره گردد! کوچک ترین کوشش علمی و یا کوششی جدی به منظور افشاگری از مضمون مصاحبه ی در مقاله در نامه مردم وجود ندارد!

لذا می توان ساختار مقاله را اگر می بایست ساختاری آگاهانه ارزیابی نمود، درست ساختاری ارزیابی کرد که تونی بلیر با عملکرد خود به منظور تحمیق توده ها پیشنهاد و توصیه می کند و رفیق نویسنده مقاله ی کارگری در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران مانند یک شاگرد مطیع از آن پیروی می کند: از زبان به اصطلاح ”مردم“ (دروغگویی دخیر سفیر کویت!)، سیاست خود را مطرح ساختن و سخنان و شکل ارایه آن را آن چنان سازمان دادن که به مثابه ”الزام“ برای اجرای سیاست خود قابل پذیرش باشد!

به منظور شناخت بیش تر ساختار چنین سناریوهای افشا شده می توان به مقاله های نشریات شناخته شده از قبیل ”لوموند دیپلوماتیک“، ”اشپیگل“ و از این قبیل مراجعه نمود که این اسلوب تبلیغات سرمایه داری را به کار می گیرد. ”راه توده“ به راحتی از این رو ترجمه های نشریه آلمانی ”اشپیگل“ را (که یک عضو سازمان فرماسونری ترجمه می کند) بدون موضع انتقادی منتشر می سازد، زیرا می داند که انتشار آن ها نه تنها برای نظام سرمایه داری بی خطر است، بلکه اهرم انتقال ایدئولوژی حاکم را تشکیل می دهد.

افشا شدن زنی که سناریوی به کارگیری سلاح شیمیایی توسط صدام حسین را در تلویزیون ارایه داد و هم افشای «کلیشه ای بودن» اظهارات ایزدخواه توسط رفیق نویسنده مقاله نامه مردم که به عنوان عذرخواهی از خواننده مطرح سازد، انطباق ساختار مقاله نامه مردم را با سناریوی پیش گفته قابل شناخت می سازد. امری که تکرار آن در مطبوعات حزب توده ایران مجاز نیست!

 

سوم- مضمون مقاله

اشاره شد که در مقاله ی منتشر شده در نامه مردم کلمه ای در توضیح مواضع خط مشی انقلابی حزب توده ایران که علل واقعی «رکود اقتصادی» و «بیکاری فزاینده» و … که در مقاله مطرح شده است، یافت نمی شود. فاجعه اما به این نکته پایان نمی یابد، بلکه تازه آغاز می شود. همان طور که رفیق نویسنده مقاله اذعان دارد، مضمون بیانات محس ایزدخواه «کلیشه ای» است، خود افشا گرانه (و نه «رونما»کننده) است و در خدمت توجیه «سیاست های دولت کنونی» است! فاجعه هنوز در انتقال و تکرار سخنانِ «کلیشه ای» ایزدخواه برای کارگران جوان در نشریه مرکزی حزب توده ایران پایان نمی یابد. پایان نمی یابد، حتی هنگامی که خاطرنشان شود که رفیق نویسنده ی مقاله شخصاً ”سنگ را بسته“ است و کلمه ای از موضع حزب توده ایران را مطرح نمی سازد! فاجعه بیش از این است!

فاجعه این است که رفیق نویسنده ی مقاله ی کارگری در نشریه مرکزی حزب توده ایران، که برخلاف تونی بلیر لابد سناریویی را به مورد اجرا نمی گذارد، اسلوبی را به کار می گیرد که سند تصویب شده ی نشست اخیر کمیته مرکزی حزب توده ایران آن را «سیاست و خط مشی» تونی بلیر می نامد و آن را افشا می کند!

– تونی بلیر، سیاست خود را با دروغ و نیمه حقیقت ها از زبان ”مردم“ و با ادبیات خاص خود مطرح و توجیه می کند؛

– تونی بلیر، از درون ترفند توجیه آمیز سیاست ضد مردمی خود، ”الزام“ به جنگ علیه عراق را به مثابه ی یک «جبر» طرح و به مردم می قبولاند؛

– تونی بلیر و همراهانش، آن طور که این روزها مساله ی روز است، می کوشند با انواع ترفندها و بازی های اداری، انتخاب ”کُربی“ را که تحت تاثیر چنین تضاد اجتماعی در انگلستان تحقق یافته که پیامد سیاست خانمان برانداز بلیر و شرکایش است و در یک لحظه تاریخی به وقوع پیوسته و پیروز شده است را خنثی سازند و او را از ریاست حزب کارگر انگلستان خلع و حذف کنند. این مورد آخر در بحث کنونی ما در ارتباط با مقاله ی رفیق نویسنده نامه مردم موضوعیت ندارد، اما ببینیم در دو نکته آغاز، که برای رفیق نویسنده مقاله تنها «نکته هایی جالب» را تشکیل می دهد که به کمک آن، انتشار مقاله ی پرسش برانگیز را در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران توجیه می کند، وضع از چه قرار است! تا چه حد «نکته هایی جالب» در تناسب با شرایط نبرد دردناک و تعمیق یافته طبقاتی در ایران جمهوری اسلامی قرار دارد؟ آیا این «نکته هایی جالب» قادر به انتقال آگاهی طبقاتی به درون لایه های زحمتکشان است؟ آیا این «نکته هایی جالب» پاسخگوی عمل به وظیفه ی دموکراتیک و سوسیالیستی حزب توده ایران است؟ اگر نیست، با چه هدفی مطرح می شود؟

١- ارتجاع حاکم با زبان محسن ایزدخواه سیاست طبقات حاکم را طرح و «توجیه» می کند:

ببینیم مساله «رکودِ اقتصادی» با چه ترفندی برای توده ها توجیه پذیر می گردد. ایزدخواه، همانند یک استاد اقتصاد دانشگاهی می آموزاند که «در شرایط رکودِ اقتصادی» که گویا ”بلیه ای آسمانی“ است و نه پیامد سیاست اقتصادی حاکم، «فعالیت های اقتصادی به سمت کند شدن میل پیدا می کند»! (تکیه از ف ع) بدین ترتیب گویا ما با یک روند «جبری» رو برو هستیم. در پس این «جبرِ» ناشی از ”مشیت الهی“ در دوران فئودالیسم، و ناشی از ”الزامات جهانی سازی“ در دوران کنونی، پرسش در باره ی علل پدیده «گم می شود» (اط).

– علت علّیِ بحران اقتصادی- اجتماعی حاکم بر ایران و تعمیق روزافزون آن برای کارگر جوان اصلاً مطرح نمی شود!

– علت تحمیل سلطه ی رژیم دیکتاتوری که برای تحمیل اقتصاد سیاسی امپریالیستی اِعمال می شود، به سادگی «گم می شود»!

– علت علّیِ «تعطیلی بیش از ٧٠ درصد کارخانه ها»، «از بین رفتن امکان سرمایه گذاری»، «تحت تاثیر قرار گرفتن اشتغال» و تبدیل شدن «بیکاری [که] به یکی از مهم ترین دغدغه های جامعه» تبدیل شده است و ایزدخواه از موضع و جایگاه گویا ”بی طرف“ و با برشمردن اصولِ “علم” اقتصاد بورزوازی مطرح می کند و رفیق نویسنده ی مقاله ی نامه مردم آن را یک به یک به کارگر جوان ایرانی در نشریه ی مرکزی حزب طبقه کارگر منتقل می سازد، همان طور که گفته شد، برای کارگر جوان اصلاً مطرح نمی شود، چه برسد به آن که او در این توضیحات با پاسخ مارکسیستی- توده ای که مضمون ”اقتصاد سیاسی“ حاکم را بر ملا می سازد آشنا شود!

 

نپنداریم که نگارنده تنها دل نگران کارگران جوان است. هنگامی که این نوع ”استدلال“ ژورنالیستی به طور مداوم به خورد مردم داده شود، نه تنها افراد ساده که ارتجاع آن ها را ”عوام الناس“ می نامد، به گمراهی دچار می شوند. بلکه نیروهای ترقی خواه نیز پس از بمباران کافی، مغزشویی می شوند و در چاله می افتند! مگر رفقای صادق توده ای که در چاله ”راه توده“ افتاده اند و مداوم به اصطلاح تحلیل های آن را بدون هر پرسش در باره ی علل علًی پدیده هایی که “راه توده” توصیف می کند، پذیرا هستند،  در وضع دیگر و بهتری قرار دارند؟

نگارنده دو مقاله اقتصادی این جریان را که خود را یک نشریه ی توده ای قلمداد می کند، چاپ کرده است، تا درست همین شیوه «توجیه»پذیر ساختن اقتصاد سیاسی ارتجاع را توسط راه توده نشان دهد. عنوان این دو مقاله چنین اند: ”چرا نمی توانند جلوی انحطاط اقتصادی ایران را بگیرند“ (لابد هنوز نسخه پیشنهادی ”راه توده“ به دستشان نرسیده است!) و ”اقتصاد بازار آزاد آئین مذهبی غیرقابل تجدید نظر نیست“. تصور نشود وضع نزد ”عدالت“ و ”مهر“ بهتر است. ”کو اما فرصت“ برای پرداختن به آن ها!

البته می توان «سیاست و خط مشی» بلیرگونه را به منظور «توجیه»پذیر ساختن هدف ارتجاع حاکم و رژیم دیکتاتوری نظام سرمایه داری و دولت آقای روحانی به کمک سخنان ایزدخواه بیش تر از آن چه انجام شد، شکافت، اما برای جلوگیری از طول کلام، به توضیح ترفند دوم می پردازیم.

 

۲- توجیه «جبر» از طریق کالایی کردن واقعیت

نقل قولی که در آغاز از مارکسیست آلمانی طرح شد، در را به روی بحثی بزرگ و پراهمیتی در اندیشه مارکسیستی- توده ای می گشاید. زپمان به نقل از ”کاپیتال“ مارکس این نکته را برجسته می سازد که اهرم طبقات حاکم برای برقراری هژمونی ایدئولوژی خود بر جامعه، از درون «عملکرد روزانه» استخراج و به کار گرفته می شود. مارکس آن را تبدیل کردن پدیده های زندگی روزمره به  کالا، به سخنی دیگر، پوشاندن «سرشت کالایی» به روابط اجتماعی حاکم می نامد. به این منظور طبقات حاکم می کوشند با تبلیغات و عملکرد روزانه ی خود، سرشت طبقاتی بودن «سیاست و خط مشی» خود را در پس سرشت «جبری» کویا ناشی از این روابط از این طریق پنهان سازند، که این روابط را نه به مثابه ی پیامد یک سیاست طبقاتی، بلکه به عنوان پیامد پدیده هایی بنمایند که گویا «کالای ناشی از عملکرد» هستند!

«میل پیدا کردن فعالیت های اقتصادی به سمت کند شدن» که ایزدخواه ادبیات آن را از کتاب های اقتصاد بورژوازی در مصاحبه خود نقل می کند، یا انتخاب عنوان ”اقتصاد بازار آزاد آئین مذهبی غیرقابل تجدید نظر نیست“ برای مقاله ی ”راه توده“، کوششی نمونه وار است برای ایجاد «سرشت کالایی» برای سیاست طبقاتی حاکمان! واژی «میل پیدا کردن» و یا «آئین مذهبی نبودن»، که در ظاهر متضاد می ماند، تغییری در هدف پنهان ساختن پدیده نمی دهد (به طور جداگانه این نکته نشان داده خواهد شد!). اصطلاح ”جنگ شیعه و سنی“ که در هیچ بیانی در تبلیغات امپریالیستی برای نمونه در وقایع در عراق فراموش نمی شود نیز چیزی نیست، جز شیئ و کالایی کردن سیاست ”تقسیم کردن و حکومت کردنِ“ استعمارگرانه- امپریالیستی! هدف کالایی کردن روابط اجتماعی موجب می شود که نویسنده ی مقاله ”راه توده“ نیز عنوان مقاله را نه از ادبیات طبقاتی علیه نظام سرمایه داری، بلکه ”مذهبی“گونه انتخاب کند و همانند مبلغان امپریالیستی به اندیشه “جنگ مذهبی” به مثابه علت علًی بحران اقتصادی- اجتماعی دامن بزند!

 

خواننده ی علاقمند می تواند با مراجعه به آدرس ذکر شده ی در زیرنویس، مقاله رفیق نویسنده نامه مردم را مطالعه کرده و در آن با نمونه های بیش تر از این کوشش آشنا شود. در این سطور تنها به این نکته اشاره شود که همه پرسش هایی که رفیق نویسنده مقاله ی نامه مردم از مصاحبه ایزدخواه مطرح می سازد، تنها از طریق «جواب های کلیشه ای» پاسخ داده نمی شوند. بلکه برای پاسخ، «کلیشه ای» به خدمت گرفته می شود، که مارکس آن را اسلوب تبدیل نمودن «روابط اجتماعی» به پدیده ی «جبری»  می نامد که گویا ناشی از شرایط ”الزامی“ و نه تصمیم حاکمان نظام و دولت آن در ایران جمهوری اسلامی است.

بدون چنین شناخت مارکسیستی از شیوه ی عملکرد ارتجاع، نقل نمونه های «پرداخت نشدن حق بیمه کارگران از سوی کارفرما، حداقل دستمزد، توان کارفرمایان در پرداختن [دستمزهای] بالاتر …» و غیره، به عنوان ایجاد کردن آگاهانه ی فضا و مضمونی شناخته و درک نمی شود که ارتجاع حاکم به آن، به منظور طرح «سیاست و خط مشی» بلیرگونه نیاز دارد!

ترفندی که ناآگاهانه توسط رفیق نویسنده مقاله نامه مردم، با بیست سطر نقل قول مستقیم از فردی که سیاستِ حاکمان را توجیه می کند، به ارگان مرکزی حزب راه یافته است.

آیا برای رفیق نویسنده ی مقاله قابل درک است که مقاله او در خدمت کدام هدف قرار گرفته است؟ آیا او می تواند در ذهن خود این نکته را به ثمر برساند که برای شناساندن سرشت طبقاتی نظرهای محسن ایزدخواه، تنها اعلام این که پاسخ ها «جواب های کلیشه ای» اند، کافی نیست؟! وظیفه نشریه مرکزی حزب توده ایران در هر مقاله ای، نشان دادن مضمون پدیده است.

 

بی توجهی پیگیر به انتقادها به نظر و اسلوب به کار گرفته شده توسط رفیق نویسنده ی مقاله های کارگری در نامه مردم، چه هنگامی که از طریق نامه انجام می شود و بی جواب می ماند، چه آن هنگام که به طور علنی طرح می گردد، و بی پاسخ می ماند (که باید امیدوار بود که سرنوشت این مقاله نباشد)، پرسش برانگیز است!

بی پاسخ گذاردن انتقادها توسط رفیق نویسنده ی مقاله های کارگری در نامه مردم تنها به او محدود نیست. ”مهر“ و ”عدالت“ و ”راه توده“ و دیگران نیز همین شیوه را دنبال می کنند؟ آیا آنانی که روزانه این تارنگاشت ها را دنبال می کنند، مقاله و یا نوشتار مشخصی در باره ی پاسخ و بررسی از انتقادهای انجام شده به نظرات آن ها سراغ دارند؟

علاوه بر آن چه بیان شد، ضرورت بازانتشار نشریه دنیا، ارگان تئوریک- سیاسی حزب توده ایران انکار ناپذیر است. بدون تردید جنبش توده ای بدون کار مشخص و منظم نظری- تئوریک با خطر عدول از اندیشه مارکسیستی- توده ای روبروست. در طول زمان این خطر با حذف اندیشه مارکس، انگلس، لنین و دانشمندان و اندیشمندان توده ای در نظرات حزب توده ایران همراه خواهد بود که هدف اصلی از نابود و زجرکش کردن رهبران حزب طبقه کارگر توسط ارتجاع بوده است که ۲۸ مین سالگرد آن را می گذرانیم!

اگر رفیق گرامی محمد امیدوار به عنوان سخنگوی حزب توده ایران، میلی به پاسخ به نامه ها ندارد و رابطه تلفنی را نمی پذیرد، آیا ارگان و مرجعی دیگر در حزب توده ایران وجود دارد که بتوان با آن در باره مساله های عمده ی طرح شده به تبادل نظر پرداخت؟ آیا امکان برگزاری جلسه و سمینارهای علمی در باره مساله های مطرح وجود دارد؟ اگر همه ی این امکان ها صلاح نیست به کار گرفته شود، نمی توان یک ”زنگ انوشیروانی“ را نصب کرد تا نشانی از امکان ”دادخواهی“ به نمایش گذاشته شود، تا لااقل کسی به این فکر نیفتد که بی پاسخی را ناشی از ”اجرای سناریویی“ ارزیابی کند که در «اندیشکده ای» تنظیم شده است؟!

١- مقاله ی شماره ۵۰، مرداد ٩۵ با عنوان ”آگاهی کاذب“، اهرم تبلیغات طبقات حاکم، چرا لوس آنجلس نشینی به یاد حزب توده ایران افتاده است! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2857  و مقاله شماره ۵٣ شهریور ٩۵ با عنوان دیالکتیک منافع طبقاتی و ایدئولوژی – پیامدهای سیاسی آن! http://www.tudehiha.com/lang/fa/archives/2864

٢- ورنر زپمان، چگونه انسان را به رعیت- شهروند دست بسته بدل می سازند“، جهان جوان، ١۵ جون ٢٠١۶

٣- نامه مردم شماره ١٠٠۵، ١٨ مرداد ١٣٩۵ http://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/3257-2016-08-09

۴- در بحث شایسته ی توجهی که در ارتباط با مقاله ی آگاهی کاذب … در توده ای ها جریان است (نگاه شود به زیرنویس ۱)، بی تردید هشدار “کاوه” نسبت به خطر تکرار فاجعه های «عبارس شهریاری ها یا مهدی پرتوی ها»، هشداری به جا و مورد تائید کامل است. انتقاد رفیق عزیز سیامک به شیوه ی نگرش “کاوه”، که همانندِ نگرش “رزمین مهرگان” و “مهرداد اخگر” نیز است، متوجه این سویه ی از نگرش انتقادی “کاوه” نمی شود. انتقاد برمی گردد به سرشت “مکانیکی”ای که در این نگرش وجود دارد. در شیوه “کاوه”، جنبه ی “مکانیکی” و “امنیتی- جنایی” پدیده مطلق می گردد. جنبه ی برخورد سیاسی به پدیده بکلی گم و حذف می شود.

سرشت مکانیکی نگرش “کاوه” در این پدیده تظاهر می کند و قابل شناخت می شود که او مورد عباس شهریاری و یا مهدی پرتویی را یک به یک و به طور مکانیکی، همانند مورد “راه توده” می نماید. این در حالی است که دو مورد نخست تا تحقق یافتن فاجعه، نشناخته باقی ماندند. در حالی که در مورد اخیر وضع چنین نیست.

تردیدی نیست که بسیاری پرسش های امنیتی را باید “راه توده” پاسخ دهد که تنها به “راه توده” محدود نمی شود. پراهمیت تر اما پاسخ این جریان وجریان های مشابه به انتقادهای سیاسی- نظری نیز است که واکنش آن ها به آن، تنها در «سکوتی موقرانه» خلاصه می شود.

“کور” بودن نگرش و شیوه ی “کاوه” به مضمون سیاسیِ نظرات “راه توده” و دیگران، این امکان را از او و امثال او با چنین نگرش مکانیکی سلب می کند، بتوانند، خطرِ در جریان انحراف از خط مشی انقلابی حزب توده ایران را در نظرات “راه توده” بازشناسد و بربشمردند. نه “کاوه” و نه “رزمین” و نه “اخگر” تاکنون یک بررسی سیاسی از مواضع “راه توده” ارایه نداده اند. “کاوه” به پرسش این باره ی مستقیم نگارنده از طریق ایمیل که خود گشوده بود، همان قدر پاسخ نداد، که “رزمین مهرگان” نیز پاسخ نداد. از این رو تعجب برانگیز نیست، که او ازجمله نتواند خطر ناشی از شیوه ی نگارش رفیق نویسنده ی مقاله پیش گفته در نامه مردم را تشخیص دهد. به طور مجزا به این نکته پرداخته خواهد شد.

۵- کتاب “تاریخ و دیالکتیک” به صورت پ د اف در توده ای ها انتشار یافته است. تدارک انتشار کتاب دیده می شود.

۶- رفیقی جویای خاطره های نگارنده شده است. در ارتباط با ترجمه کتاب ”تاریخ و دیالکتیک“ اثر لئو کفلر، این خاطره به ذهن آمد که پس از پایان ترجمه ی کتاب، آن روزها که نگارنده هنوز از حق ویژه ی دیدار با رفیق عزیز علی خاوری برخوردار بود، خبر ترجمه را به اطلاع این رفیق رساند. رفیق خاوری با خشنودی پاسخ دادند که در هنگام نیاز، با من تماس گرفته خواهد شد. تاکنون تماسی در این زمینه بر قرار نشده است.

خاطره ی دیگر برمی گردد به آموخته ها از رفیق زنده یاد منوچهر بهزادی که همیشه تشویق به نوشتن می کرد. اولین ”چند سطری“ای که من نوشتم و بعد از ویرایش این رفیق در ”جوانان دموکرات“ انتشار یافت، بازمی گردد به پیروزی انقلاب آنگولا و دفع حمله ی سفید پوستان نژادپرست افریقای جنوبی به این کشور. در آن نوشتار اشاره شده بود که نبیره های برده های افریقایی، از کوبای انقلابی به افریقا بازگشتند و دشمن نژادپرست سفید پوست را با شکست روبرو ساختند! با این شکستِ سلطه نژاد پرستان سفید پوست برتری جو در انگولا، پایان سیطره ی آن ها در افریقای جنوبی نیز رقم خورد.

۷- حماسه ی نبرد انسان، دیالکتیک اشعار زندان احسان طبری به صورت پ د اف در توده ای ها و همچنین کتاب انتشار یافته ISBN 578-91-88005-20-5

۸- نگاه شود به ابرازنظر محسن نسبت به مقاله ی آگاهی کاذب… محسن از طولانی بودن مقاله ناراضی است و آن را «مثنوی …» می نامد.

2 Comments

  1. Siamak

    امیدوارم که اعضای حزب در حوزه ها خواندن مقاله ”رکود اقتصادی، بیکاریِ فزاینده، و بیشتر شدنِ فشارها بر کارگران میهن“ همراه با انتقاد رفیق عاصمی را در دستور روز خود قرار دهند و از مسولان حوزه جواب بخواهند که چرا حزبی که حزب طبقه کارگر است غالبا مقالاتی در بخش کارگری چاپ میکند که در شأن حزب طبقه کارگر نیست.
    من علاوه بر تاسف از اشکال فنی این مقالات از خطی که دنبال میشود بسیار نگران هستم.

    همیشه مرسوم بر این بوده است که مقالات “نامه مردم” بدون ذکر نام نویسنده چاپ میشود، بجز شعر و مقالاتی که از نویسندگان “مهمان ” چاپ میشود. این موضوع نگرانی مرا چند برابر میکند چرا که مسولیت نهایی هر مقاله چاپ شده در “ارگان مرکزی حزب توده ایران” با کمیته مرکزی حزب توده ایران است. آخر چطور ممکن است که اکثریت کمیته مرکزی حزب توده ایران رای به چاپ چنین مقالاتی آنهم در بخش کارگری را بدهند؟
    اگر هم گاهی اوقات بخاطر ضیق وقت و اعتماد به رفیق نویسنده مقاله مذکور مسولیت کبیر نظارت سهوا انجام میشود، حداقل این رفقا میتوانند بعد از خواندن نقد دلسوزانه رفیق عاصمی وارد عمل شوند. نقدی که بخاطر جوابگو نبودن رفقای مسول اینجا و آنجا با زبانی نیشدار و تلخ ولى همزمان با جان کلامی منطقی، برهانی و جانبدارانه بیان شده است.
    من از مسولان “نامه مردم” خواهش میکنم که مقاله را تحلیل کنند، از نویسنده مقاله سوال کنند و جواب بخواهند.

  2. رفیق عزیز سیامک. امیدوارم بتواند تا دو هفته ی دیگر ستونی با عنوان “گفتگو و درددل انتقادیِ توده ای ها” به راه بیفتد. به جز شماره ی ردیف، تاریخ و محل برای عنوان برای نوشته ها و البته نام نویسنده، به نکته ای دیگر نیز باید اندیشید؟ ستون آرشیو پذیر خواهد بود.
    آن چه که در این فرصت اما گفتی است، یافتن راه حلی توسط شما برای تداوم فعالیت توده ای هاست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *