سوسیال دموکراسی در ایران، بهشت موعود یا سراب؟

 

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۶۲ (۱۳ مهر)

واژه راهنما: تئوریک. سیاسی

بخش اول:

مقدمه

حافظ: “ز مهر او چه می‌پرسی در او همت چه می‌بندی”.

اولین برخورد و تجربه هم میهنان ما با سیستم رفاه نسبی اجتماعی در کشورهایی که سنت طولانی سوسیال دموکراسی در آن بر قرار بوده است، معمولا به ملاقاتی دل انگیز و فریبا تبدیل شده است.

میهن “ستم و سرمایه” زده ما با افسار گسیخته اسب وحشی و یکه تازه “سرمایه”، چهره دلپذیری از سرمایه داری به ما نشان نداده و نمی دهد. ملاقات “آن هایی که رنج می برند و فکر می کند، همراه با آن هایی که فکر می کنند و رنج می برند” با این نظام همواره مهر و نشان مرگ را همراه خود داشته است. چندان کمرها که خم گشت،  چندان قلب ها که شکست، چندان شکم ها که گرسنه ماند، چندان زنانی که در جوانی بیوه شدند، چندان کودکانی که کودکی را در کنار کوره آجرپزی گذراندند و اشک ریختند، چندان لاله‌ها که از خون شیفتگان آزادی و عدالت اجتماعی دمیده شد تا “موجودات از خود راضی” به راحتی و با بی‌وجدانی تمام بتوانند از “پشیزِ گدایِ روستایی” بدزدند و “بر میلیاردهای خود” بیفزایند.

ما در کشوری زاده شده و زندگی می کنیم که “به خاطرِ اشیاء، اشخاص را نابود” می کنند. به ما یاد داده اند که برای زنده ماندن و رسیدن به طبقات بالایی هرم “با همنوع خود با زهرِ کین، با سربِ داغ، با سخنِ حیله برخورد” کنیم.

بنا براین جای تعجب نیست هنگامی که ما از طریق مشاهدات و یا مطالعات با سیستمی که هنوز عاطفه انسانی خود را به کلی از دست نداده است و هنوز گوشه چشمی به عدالت اجتماعی دارد مواجه می شویم، مجذوب این افسونگر زیبا می شویم و می خواهیم آن را به کشورمان ارمغان بدهیم.

ولی سوال اصلی در این است که آیا این کار ممکن است؟ آیا این افسونگر زیبا به همان اندازه که ما می بینیم و خیال می کنیم خوشگل، قشنگ و ملوس است؟

آیا موجودیت این افسونگر زیبا دراسکاندیناوی  با چهره دلربا، فریبنده، جذاب و دلکش بدون وجود ساحره دو قلو خود با سیمای خشن، مخوف، شنیع و بزک نکرده و قیافه زشت، کریه، موهن و ماسک نزده در کشور ما ممکن است؟ آیا این دو خواهر با همه ناهمگونی ظاهری از مادر و پدری  مشترک زاده نشده اند؟ آیا نام خانوادگی هر دو‌شان “سرمایه داری” نیست؟

برای یافتن جواب سوال ما مرور تاریخ ضروری است.

خلاصه تاریخ سوسیال دموکراسی از عروج تا زوال

طبری: “واقعیت هر چیز را باید در تاریخ و سرگذشت آن چیز جستجو کرد”.

هدف اولیه سوسیال دموکراسی در آغاز جانشین کردن مالکیت خصوصی با مالکیت اجتماعی بر ابزار تولید بود. خیلی زود مارکسیسم به عنوان مبنای نظری رسمی اولین حزب سوسیال دموکرات اروپا، یعنی حزب کارگران سوسیال دموکرات آلمان پذیرفته شد. ولی در اوایل قرن ۲۰،  سیاستمدار سوسیال دموکرات آلمانی برنشتاین ایدولوژی انقلابی و ماتریالیستی  مارکسیسم را رد کرد و معتقد بود که سوسیالیسم باید با استدلال های اخلاقی و معنوی و با اصلاحات قانونی و تدریجی حاصل شود. تحت تأثیر نظرات تجدیدی و اصلاحی برنشتاین، اصلاح طلبان سوسیالیست از سوسیالیست های انقلابی در انترناسیونال دوم جدا شدند. و بدین ترتیب اصلاح طلبان سوسیالیست، با رد کردن سیاست های انقلابی به نفع اصلاحات پارلمانی، احزاب سوسیال دموکرات امروزی را تاسیس کردند.

ایده اولیه ایدئولوژی سوسیال دموکراسی انتقال صلح آمیز و تدریجی سرمایه داری به سوسیالیسم بوده است. ولی خیلی زود این ایده به تلاش برای ایجاد یک نظام بینابینی میان سرمایه داری و سوسیالیسم تبدیل شد. بدین ترتیب سوسیال دموکراسی مدرن با هدف مهار نابرابری، کم کردن ظلم و ستم به گروه‌های محروم و فقیر وارد میدان سیاست شد .وآرام آرام به یک ایدئولوژی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی تبدیل شد که می خواهد با مداخلات اقتصادی و اجتماعی دولت برای توزیع عادلانه ثروت، نابرابری اجتماعی را در چارچوب یک اقتصاد سرمایه داری کم تر کند و بدین ترتیب امکان انفجارات  اجتماعی را تخفیف دهد.

به خاطر همین، قبل از بحران اقتصادی کنونی سرمایه داری، سوسیال دموکرات ها معتقد به پشتیبانی از خدمات اجتماعی عمومی رایگان یا ارزان، در زمینه مراقبت از سالمندان، مراقبت از کودکان، آموزش و پرورش، بهداشت و درمان، و تامین بیمه بی‌کاری بودند.

همزمان  باید خاطر نشان کرد که دولت های سوسیال دموکراسی همواره بر اساس اقتصاد بازار اداره می شدند. نظام اقتصادی‌- اجتماعی این کشورها هیچ وقت بر اساس مالکیت عمومی بر وسایل تولید، کنترل و مدیریت  کارگران بر شرایط کار خود، برابری اجتماعی  و یا تنظیم یک برنامه دموکراتیک  برای شیوه تولید استوار نبوده است.

با این حال، در سال های ۶۰ و ۷۰ میلادی به لطف رونق اقتصادی سرمایه داری به علت سیاست های استعماری و تسخیر بازار کالای کشورهای “جهان سوم” و قوت جنبش طبقه کارگر در کشورهای پیشرفته، و وجود اردوگاه سوسیالیسم، یک سیستم رفاهی نسبی در کشورهای زیر نظر سوسیال دموکراسی ایجاد شد. در واقع رفاه در غرب اروپا به عنوان ابزاری برای محبوب کردن سرمایه داری وحمایت عمومی از آن در مقابله و مسابقه با اردوگاه سوسیالیسم  اجرا شده بود.

در این کشورها رفاه نسبی اجتماعی همگانی با استفاده از امکانات عمومی (از طریق پرداخت مالیات) سیستم آموزش و پرورش  و مراقبت‌های بهداشتی به شدت توسعه یافته با پوشش بیمه‌ای رایگان، حقوق  بازنشستگی، سیستم مراقبت از کودکان و سالمندان، و بسیاری دیگر از مزایای اجتماعی برای مردم ایجاد شد.

بعد از پیروزی ضد انقلاب در کشورهای سوسیالیستی سابق، سرمایه داری به این نتیجه رسید که رفاه اجتماعی پر هزینه در غرب اروپا دیگر ضروری نیست و می توان با خصوصی کردن خدمات و موسسات عمومی و دولتی به بازار سودآور جدیدی دست یافت. بنابراین دیگر نظام سرمایه داری نیازی به “باج” دادن به کارگران زیر نظر دولت های سوسیال دمکراسی ندارد. اکثر این دولت ها مدت هاست که با خصوصی سازی، مقررات زدایی و ایجاد بازار بدون کنترل، سرمایه داری هار را زیر عنوان ” اصلاحات”، ولی تحت تاثیر نئولیبرالیسم وارد کشور خود کردند.

به بهانه نجات از بحران اقتصادی کنونی در بسیاری از کشورها با سنت سوسیال دموکراسی خرابکاری های نئولیبرالی عمیق تر و گسترده تر از ایالات متحده اجرا شده است و می شود. بسیاری از این کشورها به آزمایشگاه ایده‌های نئولیبرالی برای خصوصی سازی گسترده تبدیل شده اند. مالکیت خصوصی در این کشورها در بسیاری از زمینه ها، در مقایسه با امریکا گسترده تر است. مدارس جدید، سیستم مخابرات، راه و ترابری، خانه‌های سالمندان، راه آهن، سیستم تامین انرژی، بیمارستان ها و مراکز بهداشتی و سیستم مترو و غیره تماما و یا بخشا زیر نظر بخش خصوصی اداره می شود.

ضد حمله طبقه سرمایه دار بر علیه طبقه کارگر با تسلیم سوسیال دموکرات ها و رهبری سوسیال دموکرات اتحادیه های کارگری  مواجه شده است. بنا بر این بار دیگر ثابت شد که سوسیال دموکرات ها هیچ وقت واقعا قصد نداشتند تا سرمایه داری و مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و نابرابری اقتصادی‌- اجتماعی را به چالش بکشند.

در دوره “طلایی” سرمایه داری، اتحادیه‌های کارگری این کشورها با حق مذاکره در مورد دستمزد کارگران به طور پیوسته تامین کننده افزایش سالانه دستمزد و  تا حد ممکن ایجاد مشاغل جدید برای کارگران بودند. وظیفه این اتحادیه‌ها در عوض، ایجاد فضای عمومی بی‌تنش در محل های کار بود. به همین خاطر همکاری و آشتی طبقاتی به عنوان یک تاکتیک “برد-‌ برد“ تبلیغ و حمایت می شد.

مذاکره عمومی مدت هاست که در این کشورها کفن و دفن شده است. به جایش امروز، اتحادیه‌ها در مذاکره مستقیم با کارفرمایان طرف خود، تنها تضمین کننده حداقل دستمزد برای کارگران هستند. در بسیاری از موسسات خصوصی افزایش نهایی دستمزد بستگی به مذاکره فردی با محل کار دارد. بدین ترتیب قدرت چانه زنی دسته جمعی با مذاکره متمرکز و سازماندهی شده جای خود را به مذاکرات فردی بر اساس پاداش، لیاقت، وفاداری و وظیفه شناسی زحمتکشان در برابر کارفرما خود داده است. با این کار نه تنها قدرت چانه زنی کارگران پایین آمده است، بلکه کارگران بخش های مختلف صنعتی و حتا کارگران یک کارخانه در برابر هم قرار گرفته اند.

سالانه بخشی از محتوای مترقی قانون کار در این کشورها از آن حذف می شود و جای خود را به تبصره‌ها و ماده‌های ارتجاعی  می دهد. حق اعتصاب کارگران در این کشورها هر سال محدودتر  و جریمه آن در صورت نقص قوانین اعتصابی سنگین تر  می شود.

سوسیال دموکرات ها در این سال ها اتحادیه‌های کارگری را به محل شغل های با درآمد و آینده دار برای دوستان بوروکرات دانشگاه دیده خود تبدیل کرده اند. افرادی در رهبری این اتحادیه‌ها قرار دارند که به راحتی زیر تهدید‌ها و شانتاژ‌های کارفرمایان جاخالی می کنند و اعتقادی به مبارزه طبقاتی و یا حداقل مبارزه برای بهبود شرایط زندگی کارگران ندارند. آن ها با کم کردن نفوذ اعضای خود در تصمیمات اجرایی، بیش تر نگران بالا رفتن از نردبان ترقی شغلی هستند تا حفظ منافع اعضای خود. بسیاری از این افراد بعد از مدتی کار در اتحادیه‌ها بدون هیچ شرم و خجالتی استخدام اتحادیه کارفرمایان می شوند.

سوسیال دموکرات ها با نئولیبرال ها در مقررات زدایی از بازار سرمایه و بخش مالی و ایجاد بازار پول داخلی و رونق دادن سریع و بیش از حد فرهنگ وامی و اعتباری، در دامن زدن بحران کنونی سرمایه داری شریک هستند. وقتی که نتیجه این کار افزایش بدون کنترل قیمت اموال ملکی  شد و بانک ها از وام های بر نگشته زیان های زیادی دیدند و در نهایت بسیاری از آن ها  ورشکست شدند. باز سوسیال دموکرات ها همراه با نئولیبرال ها آماده کمک بودند و با ابتکارات عجیبی از جیب مردم عادی پول دزدیدند و به صندوق بی‌ته بانک ها واریز کردند تا آن ها را از سقوط حتمی نجات دهند. این دولتها چندین در صد از تولید نا خالص ملی را صرف نجات بانک ها کردند.

این در حالی است که بیکاری و قراردادهای موقتی افزایش یافته است. مدت حق بر خوداری از حقوق بیکاری کاهش یافته است. کمک‌های دانشگاهی به دانشجویان هم از نظر مدت و هم از نظر مبلغ کاهش یافته است. سن بازنشستگی کارگران و زحمتکشان افزایش یافته است. کمک به والدین کودکان معلول ذهنی و جسمی کاهش یافته است.

اگر حتارشد اقتصادی دیگری به وقوع بپیوندد، به بهبود شرایط زندگی زحمتکشان و یا امنیت شغلی دیگر نخواهد انجامید. “آب رفته دیگر به جوی باز نخواهد گشت”. شرکت های فراملیتی در کشورهای پیشرفته تمام رشته‌های تولیدی قابل انتقال را به کشورهای با نیروهای کار ارزان منتقل کرده‌اند. در این حال در بخش های غیر منقول مانند بخش ساختمانی و مواظبت و پرستاری  از سالمندان  از مهاجران برای پایین نگاه داشتن دستمزد استفاده می کنند.

 

نتیجه کوتاه

سعدی: “تشنه مسکین آب پندارد سراب”.

من هر چند که با فکر هدیه دادن این افسونگر زیبا به میهنمان پیوند عاطفی دارم، ولی می دانم که این کار به دلایل زیادی شدنی نیست. اول از همه باید گفت که این افسونگر زیبا جوان ما مدت هاست که به عجوزه پیری بدل شده است که توان نفس کشیدن ندارد. رد پای زیبایی افسونگر گذشته‌اش را فقط می توان در عکس های آویزان شده روی دیوار موزه ها دید و یا در کتاب های تاریخ خواند.

سوسیال دموکراسی مخلوق وضیعت خاص در شرایطی خاص و در زمانی خاص بوده است. سوسیال دموکراسی در دوران شکوفایی اندیشه‌های سوسیالیستی، در کشورهای صنعتی پیشرفته با اتحادیه‌ها و سندیکاهای قوی و پر قدرت به عنوان دژ محکمی در برابر سیل بر انداز افکار انقلابی ایجاد شد. و چون این عوامل تغییر کرده است، وظیفه تاریخی که سوسیال دموکراسی به نیابت از جناح هار سرمایه داری به عهده داشته است به پایان رسیده است. موجودیت و مشروعیت این افکار حتا در کشورهای اسکاندیناوی، محل تولد آن، زیر سوال رفته است. و فقط بقایای غمگینی از آن مانده است که نشانگر روزهای عظمت آن است. اکنون کار دیگری به جز دسته گل گذاشتن به روی قبر این مرده و ادای احترام از دست ما بر نمی آید.

سوسیال دموکراسی در سال های بحران اقتصادی دست بدست با نئولیبرالیسم، قدم به قدم، آرام آرام، اندک اندک زیر نام پر طمطراق و زرق و برق دار “اصلاحات” از حقوق اجتماعی زحمتکشان، بیکاران و بی‌چیزان کم کرد، تا یک در صد ثروتمند را ثروتمندتر کند. از جیب ناداران دزدید تا از مالیات ثروتمندان بکاهد.

بنابراین طرفداران میهنی این افکار با همه صداقت و میهن دوستی که داشته باشند،  “آب در هاون” می کوبند.  این افکار ایجادگر بهشت برین در کشور ما و راه بهشت موعود نیست،  بلکه نوزاد مرده ای ست که قبل از تولد در رحم مادر مرده است.

در دوران جولان نئولیبرالیسم و در کشوری  مثل  کشور ما که حتا سرمایه داری ناقص، عاجز، ذلیل و معلول در آن اجازه رشد نیافته است و تقریبا تمام کالاهای مورد نیاز مردم وارداتی است، در کشوری که در آن نه تنها سندیکای مستقلی وجود ندارد، بلکه گلوی کارگری را که برای نان فریاد می کند می برند، افکار سوسیال دموکراسی به سراب می ماند تا به یک راه بهشتی. این یک رویای خوشی است که زمینه تحقق در کشور ما را ندارد. به دوستانی که هنوز بر این باورند با کمال تاسف باید گفت که فقط دو راه در جلومان قرار دارد.

راه رشد سرمایه داری که فقط با توسل و تکیه به سرمایه وارداتی ممکن است. با عواقب نابودی بقایای استقلال اقتصادی- سیاسی کشور و تبدیل آن به نیمه مستعمره ی سرمایه مالی امپریالیستی.

شرایط ورود این سرمایه عدم وجود سندیکاها، عدم وجود قانون کار مترقی، عدم وجود بیمه‌های اجتماعی، عدم وجود قرار داد‌های دسته جمعی، عدم وجود حداقل دستمزد، عدم وجود شرایط امن کاری، عدم پرداخت مالیات، عدم پرداخت یارانه و در یک کلام عدم وجود حقوق های اجتماعی که دولت های سوسیال دموکرات در گذشته تضمین کننده آن بودند، است. بنابراین، شرایط سرمایه گذاری این شرکت های فراملیتی کاملا روشن است. آن ها خواهان ساعات کاری طولانی روزانه، عدم وجود تشکیلات کارگری، شرایط ایمنی برده مانند، بدون بیمه و با دستمزد کم هستند. به محض اینکه شرایط استثمار زحمتکشان در ایران سخت شود، آن ها دوباره کوچ کشی می کنند. بنابراین راه رشد سرمایه داری تنها ما را به کشوری نو مستعمره تبدیل می کند. منافع ملی ما حکم می کند که راه دیگری به جز راه رشد سرمایه داری در پیش گیریم.

راه دیگر پا گذاشتن به راه ملی و دموکراتیک است که هر چند که راه سوسیالیستی نیست، ولی با راه سرمایه داری هم فاصله دارد. فقط وجود یک اقتصاد قوی عمومی- دموکراتیک، بورژوازی ملی سالم و مورد حمایت و بخش توسعه یافته تعاونی است که می تواند تضمین کننده استقلال کشور و تامین کننده نسبی منافع زحمتکشان باشد. (در کنگره ی اخیر حزب کارگر انگلستان در ماه سپتامبر امسال، یکی از عمده ترین خواست های کوربی، رئیس با ۶٢ درصد آرا انتخاب شده حزب، و وزیر احتمالی اقتصاد آن برای تحقق بخشیدن به ”سوسیالیسم قرن بیست و یکم“، تقویت تعاونی هاست!)

فقط با ایجاد دستگاه اداری و روبنایی شفاف، با برنامه ریزی دقیق کوتاه و بلند مدت، با شفافیت در تصمیم گیری استراتژیک، دموکراتیزه کردن انتخاب مدیران و حسابداران می توان از رشد فساد داخلی که زمینه ساز نفوذ امپریالیسم است، تا حدی مانع شد.

راه سومی وجود ندارد. راه سوم سرابی بیش نیست، حبابی بیش نیست، درختی ست بدون ریشه، شقایقی ست بدون بیشه، فردی است بدون پیشه، تاریخی ست بدون پیشینه.

اگر هنوز قلب مان برای زحمتکشان و استقلال میهن مان می تپد و اگر نمی خواهیم که جزو”راهزنان و یا توبره کشان“ باشیم،  باید آستین ها را بالا بزنیم و گام در راه تحقق اهداف ملی و دموکراتیک  بگذاریم. حتما و مسلما این کاری است صعب و سخت، ولی مطمناً ممکن و شدنی است.

 برای درک عمیق تر و مستدل کردن مطالب بیان شده مجبوریم تاریخ جنبش کارگری را به اختصار مرور کنیم. بخش دوم بزودی منتشر میشود.

سیامک

4 Comments

  1. محسن

    درود بر سیامک عزیز “عمریست تا من در طلب .. هر روز گامی میزنم … دست تمنا هر زمان در نیکنامی میزنم .. بی ماه مهر افروز خود ..تا بگذرانم روز خود دامی به راهی می نهم مرغی به دامی میزنم “حافظ .. بدرود

  2. aby

    باسلام وعرض خسته نباشی حضور رفقای گرامی ٬ سیامک جان حالا که قرار است زحمت مقاله دیگری٬ در این زمینه را تقبل فرمایید بد نیست در مورد سؤالی که برای من در مورد کارل کرش و موضع گیری کمینترن در مورد نوشته او مارکسیسم وفلسفه پیش آمده نیز بپردازید. ممنون خواهم شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *