خموشی ظاهری جامعه و تنفس گرم و پر آشوب بهار!
خوشهء شکستهء انگور سرخ!

 

دوره جدید: مقاله شماره: ۱ ( ۱٣ فروردین ١٣٩۶)

واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

«شعر متعّهد انقلابی فارسی» که زنده یاد احسان طبری آن را ویژگی دفتر سروده های زنده یاد سیاوش کسرایی می نامد که با نام مستعار شبان بزرگ امید در سال ۱۳۵۵ توسط حزب توده ایران انتشار یافت، گرچه چند لایه است و در آن لحظاتی نیز وجود دارد «که خموشی ظاهری جامعه» شاعر توده ای را رنج می دهد، اما تنفس گرم و پر آشوب بهار که در «دلاوری دختران و پسران عدالتخواهی که جان خود را فِدیهء آرمان خویش می سازند، خاکستر باریک خستگی را از قلب پیوسته فروزان شاعر پس می زند». شاعر توده ای تضاد حاکم بر جامعه خفقان زده ی شاهنشاهی [و اکنون ولایی] را در «له لهِ سگان مفتّش با پوزه های عَفِن و جوینده، و تنفّسِ گرم و پر آشوب و وعده خیز دریا و بهار، یعنی جنبش رهائی مردم، توصیف می کند.»

 آیا می توان سردرگمی مردم را در هزاران غم خُرد روزانه، تنها با خوشهء شکستهء انگور سرخ پاسخ داد؟

این پرسشی است که شاعر توده ای، زنده یاد سیاوش کسرایی آن را در قطعهء “تولد” در «چهرهء یکی از جانبازان، این بار، یک دختر جوان» ترسیم می کند که «به نظر شاعر … این دختر با مرگ دلاورانهء خویش، زن را در دیار ما از نو متولد می کند، زنی که در رزم با دشمن، مانند خوشهء شکستهء انگور سرخ، مانند درخت خون فرو می افتد و عابران سردرگم هزار غم خُرد، … آرام سوی خانه و کاشانه می روند …».

«تنهائی مرگ او در میان مردمی که سردرگمِ هزار غم خُرد هستند»، تضاد میان «خموشی ظاهری جامعه و تنفس گرم و پر آشوب بهار» را در آن سال های سیاه باری دیگر قابل شناخت می سازد که در انفجار انقلاب بهمن ۵۷ مردم میهن ما به ثمر نشست. و این روزها، با مقاومتِ اعتراضی- اعتصابیِ دلیرانه ی زحمتکشان در برابر تروریسم دولتی- قضایی- امنیتی و پایداری جانبازانه ی زندانیان سیاسی با “قطره قطره مردن” در اعتصاب های غذا تداعی می شود.

زنده یاد احسان طبری می گوید تدارک انقلاب را «نباید در جایی دور جست. [شاعر] آن را در قطعهء “۱۸ هزارمین”، که ارمغان به یاران زندانی است، و در آن تخیل و ژرفای فلسفی گلاویز همند» ترسیم کرده است.

… ببین …

اینک شهید هجده هزارم که داد سر،

صبر هزار ساله ات آخر نشد تمام؟

چرمینه کی علم کنی، ای پیر! ای پدر!

و خود از زبان “کاوهء انقلاب”، “کاوهء پیر تاریخ” پاسخ می دهد:

با من بدار حوصله! با من خطر بورز!

تیمار کن! که این “فلجِ موت” تن شود

سستی فرونهد، کندی رها کند

خو، گر به راه رفتن و برخاستن شود،

دست شکسته بار دگر پتک زن شود.

آری، چنین است شگرد زمانه: با من بدار حوصله! با من خطر بورز! شکیب، بدون نبرد تسلیم است. نبرد بدون شکیب حادثه جویی است. بر “فلجِ موت” یا نشیب جنبش تنها با ایستادگیِ سرسخت و تدبیر خردمندانه می توان غلبه کرد، تا دست شکسته بار دگر پتک زن شود. آئین نبرد را باید همه سویه فرا گرفت. نباید در این گردباد خاک آلود مانند شاخه ای ترد شکست، بلکه باید مانند درختی ریشه دار ایستاد.» (ا ط همانجا)

 له له و تنفس

خوابم نمی برد

گوشم فرودگاه صداهای بی صدا ست.

باور نمی کنی

امّا

من پچ پچ غمین تصاویر عشق را

– محبوس و چارمیخ به دیوار سال ها –

پیوسته باز می شنوم در درون شب.

من رویش گیاه و رشد نهالان،

پرواز ابرها، تولّد باران،

تخمیرهای ساکت و جادوئی زمین،

من نبض خلق را

از راه گوش می شنوم، آری

همواره من تنفس دریای زنده را

تشخیص می دهم.

باور نمی کنی

امّا

در زیر پاشنه ی هر در،

در پشت هر مفّر،

من له له سگان مفتش را

پی جوی و هرزه پوی

احساس می کنم.

حتّی

از هر بلور واژه که جان می دهد به خلق:

نان و گل و سلامت و آزادی،

می بینم آشکار

این پوزه های وحشت را

له له زنان و هار.

آنگاه از میان صداهای گونه گون،

این له له، آن تنفّس

هر دم بلندتر

بنهفته هر صدائی دیگر

تا آستان قلبم بی تاب

نزدیک می شوند

نزدیک می شوند و خوابم نمی برد.

شقـایـق

فریاد سرخ فام بهارانم

سرکش

گرمای قلب خاک

گیرانده شبچراغ پریشانم.

فریاد سرخ فام بهارانم

برخاسته ز سنگ

با من مگو ز حادثه، می دانم

آری که دیر نمی مانم

امّا بهر بهار سرودم را

چون ردّ خون آهوی مجروح

بر هر ستیغ سهم می افشانم

آنگاه عطر تلخ جوانم را

با بال بادهای مهاجم

تا ذهن دشت های گمشده می رانم.

(۷ اسفند ۱۳۵۴)

سالیان درازی به صلیب کشیدندمان. خو، گر به راه رفتن و برخاستن شود، دست شکسته بار دگر پتک زن شود.

نشانی اینترنتی مقاله:۳۳/https://tudehiha.org/fa

One Comment

  1. سیامک

    خیلی ممنون از این تکه زیبا و نیرو زا و امید بخش.
    کلام اثر دار به درازی ان نیست به ردیف چینی واژه ها مربوط است.
    ردیف چینی هم دو نوع است. یکی که فقط به زیبایی دسته گل روی طاقچه می ماند, و یکی نیز مانند این تکه شما همچو درختی شکوفان بوی بهار میدهد.

    خیلی لذت بردم
    روز بخیر

    سیامک

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *