امکان راه رشد غیر سرمایه داری در جهان چند قطبی!

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۸۷ ( ۱۷ دی)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

رفیق سیامک می نویسد:

یکی از عوامل مهمی که موجب دوام طولانی نظام سرمایه داری شده است، تمرکز آن در حفظ محتوا اصلی نظام با ایجاد اشکال مختلف اداری- حقوقی بوده است. به همان اندازه که نظام سرمایه داری در حفظ ذات خود یعنی در حفظ مقدس بودن مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و استثمار فرد از فرد سخت جان، سر سخت،  مقاوم، انعطاف ناپذیر و نرمش ناپذیر بوده است، به همان اندازه در تعیین شکل دولتی، حقوقی و ادرای برای تامین این اصل مقدس از  انعطاف، نرمش، سازگاری بی نظیری برای تطبیق به شرایط تاریخی و محیطی مشخص بر خوردار بوده است.

بدین ترتیب این نظام به اشکال مختلف در شرایط تاریخی و محیطی گوناگون ظاهر شده است. از دیکتاتوری نظامی مستقر شده بر افکار ناسیونالیستی، دینی، فاشیستی گرفته تا دولت های سوسیال دموکرات در اسکاندیناوی. از جمهوری دو حزبی آمریکا تا پادشاهی دو حزبی انگلیس همه این اشکال اداری- حقوقی بدون ایجاد مشکلات بنیادی برای اصل مقدس نظام سرمایه داری در کنار هم وجود داشته و دارند.

این یک واقعیت است که نظام اقتصادی- اجتماعی (فرماسیون) حاکم بر جمهوری اسلامی سرمایه داری است که بنا بر شرایط محیطی و تاریخی خود و برای حفظ منافع طبقاتی بورژوازی انگلی تجاری و اداری اکنون شکل دیکتاتوری ولایت فقیهی به خود گرفته است.

بنابراین دیالکتیک بین محتوای اقتصادی- طبقاتی و شکل حکومتی در  جمهوری اسلامی منجر به استقرار وحشیانه ترین اقتصاد سرمایه داری بدوی و خشن همراه با دیکتاتوری و محدود کردن آزادی های شخصی و اجتماعی شده است.

رژیم ولایت فقیه مانند رقیب منطقه ای خود عربستان سعودی که رژیم استوار بر احکام وهابی است، شانس ادامه حیات خود را در پیوند با اقتصاد امپریالیستی جهانی می بیند. هرچند که شواهد بیشماری وجود دارد که این پیوند نا میمون در نهایت به انحلال رژیم های اینگونه منجر می شود، ولی بررسی و تحلیل حاکمان این رژیم از اوضاع خارجی و شرایط اجتماعی و اقتصادی داخلی، آن ها را به این نزدیکی و اتصال مجبور می کند. چرا که تنها آلترناتیو وابستگی به امپریالیسم جهانی تن در دادن به حاکمیت مردم است که این رژیم ها چون “جن از بسم الله” از آن وحشت دارند.

رژیم ولایت فقیه با همه تفاوت شکلی و مرحله ای خود به ویژه در ۲۵ سال گذشته به واضح نشان داده است که وابستگی اقتصادی به امپریالیسم را تنها راه نجات خود در مقابل انقلاب و شورش های مردمی می بیند. تمام جناح ها و دولت ها بدون استثنا از دولت رفسنجانی و دولت عوام فریب احمدی نژاد گرفته تا دولت خاتمی و روحانی همگان در ترسیم راه رشد اقتصادی کشور همواره همنظر بوده اند. از حذف بندهای اقتصادی مترقی قانون اساسی تا حذف رایانه ها و از تغییرات ارتجاعی قانون کارگر تا فشار و تضیق علیه اعتراضات کارگری همه با اشتراک نظر و توافق جناح ها و برای جلب اعتماد و تشویق سرمایه گزاری شرکت های امپریالیستی انجام شده است.

به همین دلیل ضربه زدن و خلاصی یافتن از بافت روبنایی و ولایت فقیه ی و دفاع از آزادی های شخصی و سیاسی با تلاش برای استقلال اقتصادی متکی بر اهداف ملی و دموکراتیک گره خورده است. اما همه گروه های سیاسی فعال این تنیدگی را نمی ببینند و یا به ان اذعان ندارند.

نیروهای  مخالف جمهوری اسلامی را از این منظر می توان به دو دسته عام تقسیم کرد.

گروه اول متشکل از نیروهایی مختلف و ناهمگون است که در یک نقطه اشتراک نظر دارند. همه این نیروها تغییر روبنایی حکومت را بدون ارتباط با تغییرات بنیادی راه رشد اقتصادی نه تنها ممکن می دانند، بلکه آن را حتا کافی می دانند. این نیروها متشکل از دو قطب متفاوت است؛ در یک سوی آن طیف وسیعی از طرفداران براندازی از جمله سازمان مجاهدین خلق و گروه های مختلف سلطنت طلب وجود دارند و در سوی دیگر آن، طیف وسیعی از طرفداران اصلاح طلب غیر حکومتی وجود دارند که حتا بعضی شان به “سلطنت کردن” و نه “حکومت کردن” ولایت فقیه راضی هستند.

گروه دوم متشکل از نیروهای سوسیالیستی است که واژگونی رژیم ولایت فقیه را نه تنها برای دستیابی به آزادی های شخصی و حقوقی لازم می داند، بلکه برای تامین استقلال ملی کشور و استقرار عدالت اجتماعی ضروری می بیند.

برای نیروهای سوسیالیستی  مبارزه برای آزادی های دموکراتیک با تعیین راه رشد اقتصادی پیوند دیالکتیکی دارد.

نمی توان مبارزه با خصلت های استبدادی رژیم ولایت فقیه را از مبارزه علیه تبانی طبقات حاکم با حامیان امپریالیستی خود برای وابسته کردن هر چه بیشتر کشور به سرمایه جهانی جدا کرد. همه جناح ها با وجود اختلافات و شکاف های درونی در اجرا توصیه های بانک جهانی برای ادامه اقتصاد نولیبرالی با هم همگامند، بنابراین خصلت مشترک ضد ملی دارند.

و از طرفی دیگر تجربه نشان داده است که هر گونه مبارزه صنفی به اجبار به رویارویی با رژیم و مبارزه سیاسی می انجامد. چرا که مبارزه زحمتکشان برای بهبودی شرایط زندگی خود همواره با سرکوب وحشیانه نیروهای پلیسی رژیم ولایت فقیه روبرو می شود.

بنابراین ما میان مبارزه ی دموکراتیک و سوسیالیستی نه تنها تضادی مصنوعی نمی بینیم، بلکه معتقد به وحدت دیالکتیکی بین این دو نوع مبارزه هستیم. دلایل اینکه چرا مبارزه آزادی خواهانه کنونی ما باید دورنما و افق سوسیالیستی داشته باشد روشن است.

رژیم  از یک طرف با اجرای اقتصاد نئولیبرالی، کمر مردم، به ویژه زحمتکشان را زیر فشار اقتصادی خم کرده است. و از طرف دیگر صدای اعتراضی آن ها را برای تامین نان وحشیانه و بی رحمانه  سرکوب می کند. ندیدن پیوستگی درونی این دوگانگی می تواند تحلیلگران را به بیراهه بکشاند. همان طور که رفیق عاصمی در مقاله پیش (طرح نظر، اسلوبی ضروری)  تذکر داده است، شرایط موجود بر جمهوری اسلامی با شرایط موجود در کشورهای اروپایی کاملا فرق می کند و هر گونه کپی برداری می تواند عواقب ناگواری برای جنبش سوسیالیستی کشور داشته باشد.

در وضعیت مشخص جمهوری اسلامی تضاد اصلی با تضاد عمده با هم تنیده اند و در آمیخته شده اندبنابراین، تضاد میان اکثریت قریب به اتفاق مردم با روبنای ولایتی و زیربنای اقتصادی نولیبرالی تضاد اصلی  است. نمی توان بدون ضربه زدن به پایگاه طبقاتی رژیم و راه رشد اقتصاد نولیبرالی آن بطور جدی صحبت از واژگونی استبداد دینی کرد.

تنها با تغییر شکل خارجی و مبارزه با روبنای سیاسی ولایی رژیم، تضاد اصلی حل نخواهد شد. تنها با حل تضاد اصلی است که کشور ما می تواند با پایه گذاری اقتصاد ملی و مستقل، گام در راه برقراری اقتصاد ملی و دموکراتیک بر دارد. بدین ترتیب تلاش های روشنگرانه و افشاگرانه ما اگر مهر و نشان سوسیالیستی نداشته باشد از حد افشاگری بورژوازی عبور نمی کند.

افق سوسیالیستی دادن به مبارزه دموکراتیک فقط با ترسیم دقیق راه گذار از بیابان بایر سرمایه داری به سرزمین سرسبز سوسیالیسم ممکن است. راهنوردان این راه باید با نقشه بر دست، توده ها را قانع کنند که این تنها راهی است که ما را بدون اغفال شدن از سراب کویری سرمایه داری میتواند هر روز با گام های استوار به سرچشمه مقصود نزدیک کند. راهی که در آغاز سوسیالیستی نیست، ولی هر روز نیز با گمراهه بی افق سرمایه فاصله می گیرد.

هر چند که یادآوری این نکته لازم و ضروری است، ولی بدون توضیح مستدل محتمل بودن و امکان پذیری راه رشد غیر سرمایه داری در شرایط فعلی داخلی و جهانی از یک ادعا فراتر نمی رود.

یکی از پیش شرطهای مهم امکان راه رشد غیر سرمایه داری در کشور ما وجود یک نظم جهانی چند قطبی است.

جهان بعد از شکست اردوگاه سوسیالیسم  بیش از یک ربع قرن یک قطبی بوده است. در این یک ربع قرن بسیاری از دست آورده های اجتماعی  بشری و استقلال ملت ها از بین رفت و به عقب رانده شد. امپریالیسم سرمست از نوشیدن شراب جهان یک قطبی شده مانند میخواره ای وحشی مقراض به دست به هر گلی که از آن بوی عدالت اجتماعی، آزادگی و استقلال می آمد حمله کرد و از شاخه برید. از اشغال نظامی کشورها تا حمله به دست آوردهای جنبش کارگری، از کنترل و نظارت دائمی حرکات و رفتار مردم تا حذف فیزیکی مخالفان همه و همه از نتایج  منفی جهان یک قطبی شده بوده است. نتایجی که حتا مخالفان غیرامپریالیستی سوسیالیسم را برای اردوگاه سوسیالیسنم دلتنگ کرده است.

ولی علائم بسیاری نشانگر این است که نظم جهانی قدیمی یک قطبی، نظمی که سیاستمداران آمریکایی به طور خاص یک تنه و متکبر نقشه جهان را در نهاد خانه های تاریک خود طراحی می کردند، دیگر از بین رفته است. هر روز ما شاهد هر چه فرو ریختن موقعیت استثنایی ژئوپلتیک و ابرقدرتی ایالات متحده آمریکا هستیم. در زیر کوتاه به برخی از این عوامل نگاه خواهیم کرد.

تصمیم عجولانه و غیر منطقی رئیس جمهور آمریکا به اخراج ۳۵ دیپلمات روسی و خانواده های آنان در پاسخ به ادعای حملات اینترنتی روسی به دفتر حزب دموکرات را می توان از آن جمله دانست. اخراج دیپلمات های خارجی که به احتمال بسیار زیاد در این حمله ادعایی دست نداشته اند، یک واکنش عصبی و نمادین و یا اقدامی تحریک آمیز است. بهر جهت اقدامی نه مناسب و عقلانی. تصمیمی که بیشتر به واکنش انقباضی عصبی یک مار زخمی می ماند تا به یک تصمیم سیاسی عاقلانه رئیس جمهور یک ابر قدرت.

با این کار شأن و منزلت ایالات متحده زیر سوال رفته است و آمریکا دارد موقعیت خود را به عنوان رهبر جهان از دست می دهد. این تصمیم نا بخردانه نشانه ضعف آمریکا و ناکارآمدی نظام سیاسی آن است.

هر چند که آمریکا با وجود تضعیف اقتصادی هنوز جزو کشورهای برتر جهان از لحاظ اقتصاد است. اما به لحاظ سیاسی بسیار ضعیف شده است. نمونه دیگری از افول امریالیسم امریکا توافقنامه صلحی است که به تازگی در سوریه میان ترکیه و روسیه و بدون حضور ایالات متحده منعقد شده است. ایالات متحده در انعقاد این توافقنامه حتا بعنوان یک بازیگر کوچک نیز مورد مشورت قرار نگرفته است.

جهان یک قطبی و  جهان یک ابرقدرتی  دیگر وجود ندارد. فروپاشی نظم جهانی قدیمی را می توان در به چالش کشیده شدن نهادهای بنیانی و بنیادی سرمایه داری از جمله صندوق بین المللی پول و بانک جهانی از طرف چین، هند و روسیه به وضوح دید. چین از لحاظ اقتصادی، روسیه از لحاظ سیاسی و هندوستان از لحاظ فرهنگی جزو ارکستر بزرگ جدید جهانی هستند که در حال تنظیم و نواختن سمفونی دیگری هستند.

در اینجا وارد شدن به مساله اخلاقی و یا طرفداری سیاسی از کشور جدیدی از نظم نوین جهانی مساله ای است فرعی و غیر ضروری. آنچه برای ما مبلغان راه رشد غیر سرمایه داری و طرفداران اقتصاد ملی- دمکراتیک مهم است، اینست که نظم  جدید جهانی در حال شکل گیری ما را از افتادن در تله محتوم مرگبار سرمایه داری نجات می دهد و افق نوی را برایمان می گشاید.

استقلال ملی و منافع زحمتکشان به ما حکم می کند که راه رشد غیر سرمایه داری در پیش گیریم و در جهان چند قطبی کنونی امکان راه رشد غیر سرمایه داری وجود دارد و تنها آلترناتیو واقعی را برای حفظ حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران تشکیل می دهد.

با پایه گذاری یک اقتصاد مختلط متشکل از نهادهای اقتصاد قوی عمومی و دموکراتیک، همراه با اقتصاد تولیدی بورژوازی ملی سالم و میهن دوست و توسعه بخش تعاونی می توان هم استقلال کشور را  تضمین کرد  و هم شرایط زندگی  زحمتکشان را بهبود داد.

برای تحقق این امر می توان و باید بدرستی و خردمندانه از امکانات جهان چند قطبی شده استفاده کرد. می توان از کمک صنعتی چین و هند و حمایت سیاسی روسیه برای تحقق این امر بهره گرفت.

گروه های خوش نیت بسیاری در گذشته در جهان بشدت یک قطبی آلترناتیوی در برابر اقتصاد دیکته شده ی امپریالیستی نمی دیدند. ولی اکنون با جهان چند قطبی در حال تکوین نیاز به طرح و ارائه یک اقتصاد سیاسی که برنامه حد اقل کارگری نیز هست، برای نیروهای  سوسیالیستی به نیاز مبرمی بدل شده است.

آنچه به حزب توده ایران برمی گردد، تدوین و تکامل برنامه راه رشد اقتصادی در مرحله ملی–  دموکراتیک انقلاب است. راه رشدی که شکل سوسیالیستی ندارد، ولی هر روز با راه رشد سرمایه داری نیز فاصله می گیرد.

 

2 Comments

  1. محسن

    سیامک عزیز ای کاش چنین باشد لیکن بقول مولوی “گفت اری پهلوی یاران خوش است .. لیکن اخر در اگر نتوان نشست” ایده ال های شما رفیق عزیز زیبا و دلکش است لیکن با واقعیت های تلخ موجود فرسنگ ها فاصله دارد ..بدرود

  2. siamak

    سلام رفیق محسن عزیز!
    تردید شما به تحقق این امر تردید تازه ای نیست. تردیدی است تاریخی.

    بقول زنده یاد طبری:

    انسان یک موجود نوعی است، ولی مالکیت، قدرت، امتیاز، او را به به آن‌طرف می‌کشاند که موجودی فردی بشود، موجودی فردگرا بشود. او را به آن‌سو می‌کشاند که دیگری را گرگ خویش بشمارد، که می‌خواهد او را بدرد، نه یاور و آفرینندۀ خویش؛ و تا زمانی که نظام گرگانۀ بهره‌کشی برپاست، نمی‌توان انسانیت را از حضیضِ گندآبیِ خودمحوریْ به سوی فرازستانِ معطرِ بزرگواریِ انسانی ارتقا داد. شکاک‌ها می‌پرسند: «ولی آیا این شدنی است؟ آیا این‌ها پندارهای پوچ خیال‌پرستان دیوانه نیست؟»

    ما به همراه همه شهیدان و قهرمانان تاریخ پاسخ می‌دهیم، دشوار است؛ البته دشوار است، ولی شدنی است؛ بهترین دلیل آن، کارنامۀ زندگی بشری است. آن‌چه که در کارنامۀ زندگی بشری، در تاریخ زندگیِ بشری ‌شده، از شدنی‌ها حکایت می‌کند.

    بقول آقای گلرویی:
    تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته
    تصور کن تو می تونی بشی تعبیر این رویا

    موفق باشید رفیق
    با عرض احترام
    سیامک

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *