طرح نظر، اسلوبی ضروری! (٢)

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۸۹ ( ۲۲ دی)

واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

در ارتباط با مقاله پیش که در آن اسلوب انتقادی طرح نظر به عنوان اسلوب مارکسیستی- توده ای مورد توجه قرار گرفت (شماره ٨٧، ١٧ دی ٩۵)، پرسش های متعددی مطرح شده اند که در سطور زیر به برخی از آن ها می پردازم.

١– تعریف «دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم» چیست؟

به منظور پاسخ به این پرسش، من باری دیگر «تفصیل بیشتر»ی را مطالعه کردم که زنده یاد احسان طبری در جلد دوم نوشته های فلسفی و اجتماعی تحت عنوان “شمه ای دربارهء سیستم، ساختار و عمل کرد” نگاشته و لذت بردم (ص ٢٣٢).

لذت بردن تنها در جامع بودن رساله و امکان آموزش از آن نیست، بلکه استه تیک طنین و مضمون واژه های ساخته شده و به کار گرفته شده برای بیان مقوله ای چند لایه، بازتابی است از اوج اندیشه فلسفی و شاعرانه آموزگار چند نسل از توده ای ها و در عین حال نشانی است از جنایت «حاکمیت اوباشان» در جمهوری اسلامی که چنین شخصیت تاریخی را زجرکش کردند. جنایتی که این روزها دکتر عبدالکریم سروش نیز آن را مورد تائید قرار داده و آثار شکنجه های هولناک را بر تن و روح حساس و ظریف انسان والایی شهادت داده است که همانند درخت «ایستاده» به ابدیت پیوست. دکتر سروش از «دفاع غیورانه» او در جلسه ی تشکیل شده خبر می دهد (زیتون، ١٢ دی ١٣٩۵).

در این سطور هدف ارایه «کل جامع» مضمون سخنان رفیق طبری نیست که در حوصله نوشتار کنونی نیست. اما مطالعه ی رساله را به منظور درک پرسش طرح شده به همه علاقمندان قویاً توصیه می کنم. مطالعه رساله به ویژه برای پرسش دومی که طرح شده است نیز از اهمیت بسیار برخوردار است. پرسشی که برمی گردد به مساله چگونگی عملکرد  نیروهایی که گذار از یک سیستم را به سیستم دیگر به روندی آگاهانه، و از این طریق، هدفمند بدل می سازند. به این منظور باید «اسلوب دیالکتیک» را در «برخورد سیستمی، تحلیل ساختاری- عمل کردی (ستروکتور و فونکسیون) با طرح قوانین» آن، مورد توجه قرار داده و به کار گرفت.

٢– پرسش دوم، مساله «ثبات و تغییر» در سیستم است

به طور مشخص، همان طور که در مقاله قبلی نیز اشاره شد، این پرسش مطرح است که باید با طرح مشخص نظرات متفاوت، راه ایجاد ««قطب بندی» و «دوگانگی» را در «ساختار»ها ممکن ساخت، که طبری برمی شمرد؛ و یا آن طور که برخی ها معتقدند، باید با طرح “مواضع”، به تماشاگران، افراد ذینفع و علاقمندان امکان انتخاب میان دو “موضع” را ارزانی داشت.

به منظور جلوگیری از طول کلام، می توان «دوران گذار …» را دورانی ارزیابی کرد که به قول رفیق طبری «نیروی کهن» «دخلش ته کشیده». این به معنای پایان امکان مانور و فاجعه برانگیزی آن نیست، بلکه به معنای پایان بازتولیدی است که بر پایه آن، هستی سیستم استوار است. هستی صورتبندی اقتصادی- اجتماعی سرمایه داری مبتنی است بر انباشت ارزش اضافه تولید شده توسط نیروی کار که گرایشی منفی، به سوی کاهش دارد (ف م جوانشیر، اقتصاد سیاسی، ص ١۵٨). اقتصاد سیاسی روند جهانی سازی امپریالیستی به سود سرمایه مالی – که با نابودی تولید و رشد حبابی نقدینگی در بورس ها همراه است -، که با سیاست های جنگ  طلبانه، از جمله علیه محیط زیست، به خطری برای ادامه حیات بر روی زمین بدل شده  است، نشان عینی دوران گذار از سرمایه داری به سوسسیالیسم است. انگلس بر این نکته در یکی از نامه ها در پایان عمرش تاکید دارد و خاطر نشان می سازد که «نباید در انتظار پایان رمق شیوه تولید سرمایه داری» نشست!

با این مقدمه و تعریف از مرحله گذار، به این پرسش پاسخ دهیم که باید با طرح مشخص نظرها، به ایجاد شدن «قطب بندی» در سیستم کمک نمود و یا آن طور که برخی ها عمل می کنند، «مواضع» را توضیح داد و در انتظار رشد آگاهی مخاطبان نشست. نمونه ی جالب از چنین برداشتی را رفیق احمد سپیداری در مقاله ای با عنوان “خصوصی سازی ها در خدمت کیست”؟ (نویدنو ١٨ دی ١٣٩٣) مطرح می سازد. بررسی مقاله آموزنده است!

در اندیشه طرح شده در مقاله، رفیق سپیداری دو «ساختار» را در سیستم مورد بررسی، در برابر هم قرار می دهد و رابطه ی آن ها را در سیستم مطلق می سازد. طبری هدف چنین اسلوبی را کوشش برای ایجاد «تعادل و ثبات در سیستم» ارزیابی می کند و آن را مردود می داند، زیرا «ثبات نسبی و تغییر مطلق است» (همانجا). استدلال آموزگار توده ای ها در باره ضرورت تحلیل «سیستمی» در رساله بر این پایه قرار دارد. او با نفی مطلق سازی «ساختار» و یا «زیرساختارها» در سیستم، ترفند بورژوازی را برای «ثبات» وضع افشا می کند.

پیش از آن که به بررسی مقاله رفیق سپیداری بپردازیم، اضافه شود که که آموزگار چند نسل از توده ای ها همانجا «ص ٢٣٣) با اشاره با «محمل پیدایش تغییرات در سیستم» از «شاعران و چاپلوس دربار شاهان ایران» نقل می کند که خواستار «ابد مدت» بودن سیستم حاکمند. طبری اما ثبات را «درنگ در منزلگاه تکامل» اعلام می کند که «درنگی سپنج و موقت است … [و اضافه می کند] امروز نیز سردمداران بورژوازی جهانی مایلند این نظام را در تاریخ ابدی سازند. سوسیال دموکرات ها نیز به کمک آن ها شتافته اند.»

زنده یاد طبری در پاسخ به «گربزان ابله» [حیله گران]، گوشزد می کند که «هر سیستم اجتماعی … به هر جهت دارای “ذخیرهء معینی” از رشد، “کارمایهء معینی” از قابلیت زیست است … پایان این ذخیره پایان طبیعی سیستم است. … در طبیعت و اجتماع همیشه زوال یک سیستم نتیجه پایان طبیعی انرژی آن سیستم نیست، بلکه می تواند در اثر عوامل تحمیل گر داخلی و خارجی باشد. در جامعه از زمانی که سیستم در وادی فرتوتی گام گذاشت، دیگر شرایط مساعد پدید می شود و در اثر این یا آن عمل موثر داخلی و یا خارجی، سیستم ناچار است منزل را به دیگری بپردازد.»

پرسشی که به طور مشخص مطرح و موضع بحث و گفتگوی کنونی است، این پرسش است که آیا طرح نظرها و بحث و «تنازع» در باره ی آن، در خدمت انجام وظیفه ای قرار دارد که در برابر توده ای ها و حزب توده ایران مطرح است و یا اسلوبی موثر است که رفیق نماینده کمیته مرکزی حزب توده ایران در بیستمین کنگره ی حزب کمونیست پرتغال به کار گرفت و یا رفیق سپیداری در مقاله پیش گفته دنبال می کند.

به طور کوتاه اشاره شود که رفیق سپیداری در کل مقاله به مخالفت با سیاست “خصوصی سازی” نمی پردازد. کلمه ای علیه این دستور ضد مردمی و ضد ملی اقتصاد سیاسی امپریالیستی مطرح نمی کند. هدف مقاله که در عنوان آن نیز به روشنی تبلور می یابد،  در پایان چنین بیان می شود: «تا زمانی که نظام ولایت فقیهی و منطقه “پرواز ممنوع” سلطه اش بر اقتصاد کشور وجود دارد، امکان هیچ نوع خصوصی سازی دیگری نیست و خصوصی سازی تنها یک معنا دارد و آن هم تصاحب اموال عمومی توسط این مافیای قدرت است.»

انتقاد رفیق سپیداری به «اعتدال گرایان دولت روحانی و چه اصلاح طلبان»، که بنا به اذعان خودش «بیش از گذشته در شیپور خصوصی سازی می دمند»، از موضع انتفاد به کلیت این سیاست ضد مردمی و ضد ملی نیست. او می کوشد یک بار دیگر برای  “نخبگان لایه ای از بورژوازی”  به اثبات برساند، و این موضع قدرت مقاله و فراز آن است، که «باید باور داشت … که اعتدال گرایان دولت روحانی و چه اصلاح طلبان … که آن ها کارگزاران شخص ولی فقیه اند و نه اصلاح طلبی خواهان مشروط کردن و تعدیل قدرت آن.» [راستی چند بار باید وضعی را که حتی دانش آموزان ابتدایی نیز دریافته اند، تکرار کرد؟ و تذکر داد که حاکمیت سرمایه داری در ایران ج ا یک دست است، زیرا یک سیاست اقتصادی مشترک را دنبال می کند!]

انتخاب مخاطب ها در مقاله رفیق سپیداری باری دیگر نشان می دهد که این رفیق موضعی انتقادی به سیاست ضدمردمی و ضد ملی خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی ندارد. سیاستی که اجرای آن بدون نابودی دستاوردهای قانونی و اجتماعی طبقه کارگر ممکن نیست! واقعیتی که در برابر چشم زحمتکشان جریان دارد و آن ها علیه آن می رزمند! این رفیق در مقاله خود موضعی علیه تعمیق وابستگی اقتصادی- سیاسی- نظامی نومستعمره ای ایران به اقتصاد امپریالیستی ابراز نمی کند که پیامد اجرای برنامه امپریالیستی است!

مخاطبان مقاله، هم چنان که در مقاله “طرد سیاست پشتیبانی از بد در برابر بدتر” (نامه مردم ٢۵ آبان ٩۵) نیز انجام می شود (نگاه شود به مقاله ی وحدت روندی پرتضاریس (۵) در توده ای ها شماره ٨١، ٢۶ آذر)، نه توده های زحمت و لایه های زیر فشار اند. چه در این صورت، باید آن ها را علیه کلیت سیاست دیکته شده ی امپریالیستی تبلیغ و تجهیز کرد. مخاطبان مقاله از این رو آن هایی هستند که گویا «داعیه  تقویت بخش عرفی اقتصاد (دولتی، تعاونی و خصوصی) را دارند …ِ»!

انتقاد اما به این «داعیه»داران، از موضع منافع زحمتکشان و لایه های محروم جامعه عملی نمی گردد. چه در آن صورت باید آن ها لااقل به عنوان متحدان دور طبقه کارگر مورد تشویق قرار می گرفتند و به عنوان متحدان نبرد علیه سلطه نواستعماری اقتصاد  امپریالیستی مورد خطاب قرار می گرفتند، تجهیز می شدند، با آن ها ارتباط سازمانی و نظری برقرار می شد و غیره و غیره! برای آن ها توضیح داده می شد که در دنیای کنونی، اجرای برنامه امپریالیستی، به معنای برباد دادن استقلال اقتصادی و سیاسی ایران و تبدیل آن به نومستعمره اقتصاد امپریالیستی است!

انتقاد به این «داعیه»داران، از موضع دفاع از اجرای سیاست امپریالیستی خصوصی سازی و آزادی سازی اقتصادی انجام می شود و گفته می شود: «کسانی که داعیه تقویت بخش  عرفی اقتصاد (دولتی، تعاونی و خصوصی) را دارند، نمی توانند و نباید از خصوصی سازی هایی حمایت کنند که نظام ولایت فقیهی و منطقه “پرواز ممنوعِ” سلطه اش بر اقتصاد کشور وجود دارد، امکان هیچ نوع خصوصی سازی دیگری نیست و خصوصی سازی تنها یک معنا دارد و آن هم تصاحب اموال عمومی توسط این مافیای قدرت است. …»!

راستی کدام “خصوصی سازی” را رفیق سپیداری به این «داعیه»داران توصیه می کند؟

آیا آن وقت عجیب می ماند که چنین اندیشه ای درّ حوزه حزبی را بر روی اندیشه انقلابیِ توده ای ببندد؟ حاضر به بحث و گفتگوی صمیمانه و رفیقانه با آن نباشد؟ بگوید من «موضع»ام را می نویسم و تو هم «موضع»ات را در سایت بنویس، تا خواننده به طور “دموکراتیک به تصمیم گیری” در باره ی درستی و نادرستی هر کدام قضاوت کند!

آیا عجیب می ماند که زنده یاد احسان طبری، آموزگار چند نسل از توده ای ها، درست در اشاره به ترفند بورژوازی برای ممنوع اعلام کردن بحث میان توده ای ها از طریق غیرقانونی اعلام کردن حزب طبقه کارگر و افشای برداشت سوسیال دموکرات اضافه کند: «بورژوازی بر آن است که سازماند بندی (Institutionilisation) و نظام بندی و اداره جامعه (Regulation)، قادر است تنازع و انقطاب [قطب بندی] سیستم را حل کند و آن را در مجرائی بیاندازد که برایش قابل مهار کردن باشد. …» (همانجا ص ٢٣۴).

آیا واقعا رفقای عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران که بی سر و صدا به چنین وضعی تن می دهند، به مسئولیت سنگین شان در برابر تاریخ حزب توده ها، در برابر خاطره ی مبارزانی از جنس رحمان هاتفی ها توجه دارند؟

 

مایلم در پایان به نکته ای بپردازم که در کتاب جدید در دست مطالعه از فیلسوف ایتالیایی خواندم و آن را با موضوع بحث کنونی میان توده ای ها در ارتباط می بینم. پیش تر نیز نوشتم که او در این کتاب اشکال مختلف نبرد طبقاتی را از دیدگاه مارکس- انگلس و آثار کلاسیک آن ها در طول روند ماتریالیسم تاریخی مورد بررسی قرار می دهد و برمی شمرد. اولین نبرد طبقاتی و ضدانقلاب در تاریخ ١٢ هزارساله دوران “سنگ نو”، ضدانقلاب علیه جایگاه زن در جامعه بدوی است (١).

در ارتباط با بحث کنونی، انتقاد لوزوردو به اندیشه سوسیال دموکرات در طول صد سال اخیر، از این موضع انجام می شود که او این اندیشه را مانع «تنازع و قطب بندی» در لایه های سرمایه داری می داند. لوزردو با طرح موضع مانیفست  حزب کمونیست که نبردهای مداوم میان لایه هایی از بورژوازی علیه لایه های دیگر را  برمی شمرد. ازجمله علیه «بخش هایی از خود بورژوازی»، به توضیح نظر خود می پردازد.

آنچه به موضع طبقه کارگر در برابر نبرد میان لایه های بورژازی بازمی گردد، بلاتردید ضرورت شرکت در آن هاست. مبارزه ای که همه بنیان گذاران مارکسیسم بر آن تاکید دارند. اما همان طور که از کتاب لوزوردو نیز قابل برداشت است، این جانبداری از “چپ”ترین مواضع و لایه ها تنها با حفظ مواضع مستقل طبقه کارگر، مجاز است. دفاع از چپ ترین  مواضع و لایه های، دفع راست ترین مواضع است. در این زمینه مقاله رفیق سپیداری گام های مبهم و متزلزلی بر می دارد، اما نکته عمده در آن، آن است که مواضع حزب تود ایران را مطرح نمی سازد و صحنه نبرد را تنها میان لایه های بورژوازی پهن می کند! سر منافع طبقه کارگر در نبرد طبقاتی در جامعه بی کلاه می ماند! معلوم نیست چه کسی و کی باید از آن دفاع کند؟

علت این برداشت غیرمارکسیستی- توده ای، این باور نادرست است که گویا چون انقلاب سوسیالیستی امروز در ایران ممکن نیست، پس مبارزه برای سوسیالیسم ضرورت ندارد! این برداشت ریشه در بی باوری به جریان داشتن “دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم” دارد که رفیق زنده یاد رحمان هاتفی نیز بر آن تاکید دارد و در بیستمین کنگره حزب کمونیست پرتغال نیز مورد تائید قرار گرفت!

آیا زمان آن فرا نرسیده است که به این نکته ها پراهمیت برای چگونگی مبارزه ی ترویجی- روشنگرانه و تبلیغی پرداخت؟ آیا اکنون که رفقای مسئول حزبی همه راه های ممکن سازمانی را بر روی این بحث ها بسته اند، مجاز نیست از توده ای ها دعوت نمود با شرکت خود در آن ها و طرح نظر و مواضع به وظیفه ای که زنده یاد طبری آن را با «تنازع و انقطاب» در سیستم تعریف می کند، عمل کرد؟

 

پس از نگارش، عنوان مقاله در نامه مردم ٧ دی ١٣٩۵ «مبارزه با سیاست های خصوصی سازی رژیم از پیکار با “اصلاح قانون کار” جدا نیست» را خواندم و شاد شدم. مضمون مقاله اما “ضد شادی” بود! “فیلسوف” نویسنده مقاله کماکان به «توصیف وضع» قناعت کرده و از این طریق به مارکس دهن کجی می کند. باز هم باید امیدوار بود که عنوان مقاله در پایان آن تکرار می شود. شاید این گام، زمینه ی طرح این اندیشه را نزد رفقایی تشکیل دهد که از خود بپرسند، آیا زحمتکشان می خواهند بدانند، چگونه باید «مبارزه برای افزایش دستمزد [را سازمان داد تا] از پیکار با لایحه “اصلاح قانون کار” و نیز از مبارزه یی منسجم و پیگیر با تمام سیاست های رژیم در ارتباط با “آزاد سازی اقتصادیِ” در جهت “جذبِ سرمایه های” امپریالیستی جدا» نباشد؟ آیا جز طرح یک “اقتصاد سیاسی” مردمی- دموکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی می توان چنین مبارزه ای را سازمان داد و به پیش برد که عنوان مقاله طلب می کند؟ آیا این عنوان تنها می خواهد توهم ایجاد پیوند میان مبارزه ی صنفی و سیاسی را نزد خواننده ایجاد سازد، بدون آن که گامی در ایجاد این پیوند بردارد؟ آیا سرشت سرکوب حاکمیت دیکتاتوری با دستگاه قضایی آن، سطح مبارزه ی صنفی را در ایران به سطح مبارزه ی سیاسی- انقلابی ارتقا نداده است؟ آیا پرداخت دستمزد عقب افتاده در ایران ج. ا. (همچنین در عربستان سعودی) که با شلاق و زندان پاسخ داده می شود، جز با سرنگونی دیکتاتوری ممکن است؟

آیا زحمتکشان نمی خواند بدانند که انگیزه و یا علت محدودیت و تن دادن به «قناعت» نزد “فیلسوف” توصیف کننده ی وضع در ایران در مقاله ی نامه مردم کدام انگیزه است؟ آیا اعضای کمیته مرکزی حزب توده ایران ضروری نمی دانند به این پرسش زحمتکشان پاسخ دهند؟ (به مقاله به طور جداگانه پرداخته می شود)

١- پیش تر اطلاعات جمع آوری شده در این باره را من در چند مقاله ارایه داده ام و علاقمندان می توانند به آن در توده ای ها مراجعه کنند. در این زمینه به ویژه کتاب رفیق عبداله اوچلان که ادعانامه او در دادگاه حقوق بشر اروپایی است، بسیار آموزنده است. او روند چهار هزار ساله گذار از جامعه بدوی به برده داری را در منطقه “هلال ماه” در شرق ترکیه امروز و غرب ایران ترسیم می کند. افسانه های یونانی را با افسانه های سومرآیی در ارتباط قرار می دهد. او به کمک آخرین کشفیات باستان شناسی نزد سومری ها که از خانواده ی زبانی آریایی (هند و اروپایی) هستند،‏ “انقلاب کشاورزی” را توسط زنان به اثبات می رساند و چگونگی عملی شدن ضد انقلاب را علیه موقعیت مرکزی زنان در خانواده و گروه های رشد یابنده انسان ها توسط مردان ترسیم می کند.  (نگاه شود ازجمله به مقاله ی شماره ٣۶ سال ١٣٩۴ ١١ شهریور با عنوان “بازتابی از مضمون کتاب وارثان گیلگامش اثر عبداله اوچلان)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *