درس آموزی از انتخابات ریاست جمهوری فرانسه!
سوسیالیسم تنها داروی درمان سرطان “راست افراطی”!

دوره جدید: مقاله شماره: ۱۴ (۱۸ اردیبهشت ١٣٩۶)

واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

  مقدمه

 انتخابات کمدی-تراژیک ریاست جمهوری فرانسه با انتخاب “بد” به پایان رسیده است. بورژوازی با خشنودی به مردم اطمینان می دهد که خطر رفع شده است و آنها می توانند به آرامی به زندگی مصرفی خود باز گردند.

ولی آیا اینطور است؟

“راست افراطی” سایه شوم خود را در اروپا می گستراند. شبح “راست” عوام فریب چتر سیاه خود را بر فرازآسمان دانمارک، هلند و فرانسه بطور فزاینده ای پهن کرده است و تعداد نمایندگان ” راست” پوپولیستی در آخرین رای گیری پارلمانی در دانمارک و هلند، به تقریبن دوبرابر اندازه قبلی رسیدند و در فرانسه نامزد آن ها در انتخابات ریاست جمهوری پنج برابر دوره قبلی رای آورده است.

پدیده ای که به ویژه در اتحادیه اروپا خود را می نماید و باید آن را برای درک شرایط مبارزه ی طبقه کارگر علیه نظام سرمایه داری مورد توجه ویژه قرار داد، این امر است که سرمایه داری آلمان امپریالیستی توانست به کمک رهبران راستگرای حزب سوسیال دموکرات این کشور، شرایط مخارج تولید را با “برنامه ٢٠١٠ شورودر” تقلیل دهد و دستمزدها را هنوز در سطح پایین سال ١٩٧٠ نگه دارد. با رشد سریع نیروهای مولده در این کشور در همین دوران، تولید صنعتی در آلمان همچنان مانند گذشته از کیفیت بالایی برخوردار است که در کنار تقلیل مخارج تولید در سطح کشورهای در حال رشد، برتری چشم گیر سرمایه مالی آلمانی را نسبت به کشورهای دیگر اروپایی ایجاد کرده است. برتری سرمایه مالی آلمانی در اروپا عملن موجب واکنش های مختلف از طرف کشورهای دیگر شده است؛ بخش هایی از بورژوازی اروپا– مانند سرمایه داران بریتانیایی – ادامه این وضع را به سود خود نمی داند و خروج از اتحادیه اروپایی را عملی ساختند. بخشی دیگر  از بورژوازی اروپا– مانند سرمایه داران یونان– تسلیم شدند، برخی دیگر مقاومت می کنند. مقاومت در پرتغال، مقاومتی از “چپ” است که در آن حزب کمونیست پرتغال نقش تعیین کننده ایفا می سازد. مقاومت در برخی دیگر از کشورها – ایتالیا، فرانسه و … – مقاومتی از “راست” است با این امید واهی بتوانند خود را به عرابه سرمایه مالی امپریالیسم آلمان متصل ساخته و از آن به سود خود بهره برند.

نیروهای عوام فریب “راست” موفق شدند با بهره برداری از ریاضت کشی نئولیبرالی و جهانی شدن سرمایه آن دسته از مردمانی را که عواقب وحشتناک این سیاست ها را بدوش می کشند و بی عدالتی، ناامنی شغلی و آزمندی نخبگان مالی و سیاسی را روزانه حس می کنند زیر چتر سیاسی خود علیه “از ما بهتران” متحد کنند.

بحران اقتصادی سرمایه داری و در نتیجه کاهش گسترده بودجه خدمات رفاهی، اقتصاد کشورهای اروپایی را به طور مشهودی دوگانه کرده است. از یک طرف ما بنگاه های مختلف مالی و بانکی و شرکت های فن آوری مدرن داریم که از این تمایلات حداکثر بهره ورداری را کرده و می کنند. و از طرف دیگر ما با کارگرانی روبرو هستیم که به خاطر انتقال مراکز تولیدی شان به کشورهای “جهان سوم” و یا به خاطر عدم مهارت کافی، کار خود را از دست داده و به ارتش عظیم بیکاران پیوسته اند. فاکت های بیشماری نشانگر این است که سرمایه داری مالی جهانی از این تقسیم کار بسیار راضی است. تقسیم کاری که رشد ارزش اضافی صنعتی را در کشورهای “جهان سوم” با نیروی کار ارزان برای سرمایه مالی و شرکت های فراملی امپریالیستی به بیشترین می رساند و در این حال با پایین نگه داشتن دستمزدها در اروپا به گسترش بخش سود آور خدمات می پردازد.

شکاف روزافزون میان “از ما بهتران” و توده های عادی، مردم اروپا را برای دریافت پیام های عوام فریبانه آماده کرده است. یادمان باشد که رسانه های بورژوازی اروپا به آن ها اجازه می دهند که در صفحه های مختلف روزنامه ها و برنامه های گوناگون تلویزیونی راه حل گمراه کننده و تقلیل گرایانه خود را برای سیاست های فاجعه بار نئولیبرالی عرضه کنند. راه حلی که نه تنها سرمایه داری  را زیر سوال نمی برد، بلکه با نشانی عوضی دادن به مردم عادی در واقع سرمایه داری را از زیر ضربه خارج می کند. بورژوازی نه تنها علاقه یی برای مبارزه واقعی علیه “راست افراطی”  نشان نمی دهد، بلکه به دوستان افراطی خود برای کژراهه کشاندن جنبش ضد سرمایه داری احتیاج دارد. از نمونه بارز این امتناع می توان از خودداری دادگاه عالی آلمان از ممنوع کردن سازمان های فاشیستی نام برد.

این پدیده ویژه در اروپا و همچنین ایالات متحده آمریکا مورد سواستفاده ی جریان های “راست افراطی” قرار گرفته است. مضمون آن، چنانچه در ارتباط با بیکاری، پدیده ی انسانی مهاجران و سیاست ریاضت کشی نیز نشان داده شد، مضمونی راست و ضد کارگری است.

بورژوازی با بال و پر دادن به نیروهای “راست افراطی”  و مجال پرواز دادن به اندیشه های آن ها به سه هدف خود همزمان می رسد. هدف اول این است که سرمایه داری را از زیر ضربه خا رج کند و هدف دوم این است که زیر پای سوسیال دموکراسی را، که نقش تاریخی خود را  به عنوان سوپاپ اجتماعی از دست داده است، خالی کند. و در نهایت وقتی که ترس از افراط گرایی نیروهای “راست” بخشی از مردم را نگران کرده است، بورژوازی آن ها را متقاعد می کند که بهتر است برای جلوگیری از “بدتر راست افراطی” به “بد” بورژوازی مالی رای دهند. کاری که جمهوری اسلامی با موفقیت به سال های طولانی انجام داده است.

بورژوازی اروپا از یک طرف برای پایین نگه داشتن سطح دستمزدها و جوانگرایی جمعیت به بخشی از مهاجران اجازه ورود می دهد و از یک طرف دیگر از طریق عوام فریبان “راست” ریشه تمام مشکلات اقتصادی را به مهاجران نسبت می دهد.

بدین ترتیب بورژوازی موفق شد که نارضایتی اقتصادی دسته بزرگی از مردم اروپا را زیر نام “برخورد با مهاجران” و “مبارزه با استکبار نخبگان” از مسیر مترقی آن منحرف و در بسته بندی های ارتجاعی سازماندهی کند. یکی از دلیل های اصلی سازمانگری و جهت دهی سیاسی “راست افراطی”  تامین منافع  بانفوذ سرمایه داری بوده است و بورژوازی از همان آغاز عمیقن در شکل گیری این گروه ها درگیر بوده است.

پاسخ سوسیال دموکراسی

چقدر دردناک و غم انگیز است که بخش بزرگی از خشم و فریاد ناامیدی انباشته شده توده ها  از واگذاری ثروت ملی به بانکداران آزمند به جای سازماندهی در جنبش های مترقی در صندوق های رای “راست افراطی” محبوس و خفه  شده است. موفقیت های سیاسی “راست افراطی” اجتناب ناپذیر نبوده است و نیست. رهبران اتحادیه ها و  رهبران جنبش های دیگر، که اکثرن آلوده تفکرهای سوسیال دموکراسی هستند، نخواستند توده ها را با اشکال رادیکال و ریشه یی حل همیشگی بحران های اقتصادی نظام سرمایه داری آشنا کنند. بدون شک بخش بزرگی از بار این “گناه کبیره” را سوسیال دموکرات ها بر دوش می کشند.

شبح “راست افراطی” همه احزاب “چپ” و به ویژه جناح “راست” آن ، سوسیال دموکرات ها را به چالش عجیبی کشانده است، چالشی که به باتلاقی می ماند که با هر تلاش سوسیال دموکرات ها برای نجات، آن ها را بیشتر به عمق منجلاب می کشاند.

آن ها بیش از آنکه نگران عواقب وحشتناک پیروزی احتمالی “راست افراطی” برای زحمتکشان و مهاجران باشند، نگران از دست دادن مراکز کلیدی قدرت هستند که با پیروزی نیروهای چپ انقلابی عملی می شود. رای ندادن با ملانشون در فرانسه، مخالفت با کربی و ساندرز در انگلستان و آمریکا و نمونه های دیگر نشان این نگرانی است.

چالش جلوگیری از رشد “راست افراطی” از موضع “راست” موهای رهبران سوسیال دموکرات را سفید کرده و آن ها را به زخم معده دچار کرده است. موج غول آسای پوپولیسم “راست” ضربه سنگینی به سوسیال دموکرات ها وارد کرده است به طوری که در بسیاری از کشورها آن ها جایگاه بلامنازع خود را به عنوان بزرگترین حزب  از دست دادند.  کوچک شدن این احزاب نسبت به گذشته و کاهش حمایت انتخاباتی مردم از آن ها، به حاکمیت رسیدن این احزاب را بسیار سخت کرده است.

سوسیال دموکرات ها با کاهلی فکری و دفاع از نئولیبرالیسم، گروه های بسیاری از حمایت کننده گان طبیعی خود را به “راست افراطی” باختند. رشد “راست افراطی” به حدی است که بسیاری از احزاب سوسیال دمکرات اروپا را در معرض نابودی کامل و  فروپاشی سیاسی واقعی قرار داده است. پوپولیسم “راست” با موفقیت قادر شده است که با انتقاد از سیاست های نئولیبرالی سوسیال دموکرات ها، آن ها را به خیانت به مردم عادی متهم کند. “راست افراطی” درست به روی خصلت های مورد ستایشی همچون برابری، همبستگی و اتحاد انگشت گذاشته است که از لحاظ تاریخی جزو شعارهای اصلی احزاب سوسیال دموکرات بوده است.

سوسیال دموکرات ها برای مقابله با این چالش مانند مورچگان آب به لانه گیج و مبهوت به هر طرفی می دوند. تلاش سوسیال دموکراسی در این است که با پیشدستی گرفتن از راست های افراطی در شیپور “برخورد با مهاجران” بدمد و آب رفته را به جوی باز گرداند بدون اینکه به نهادهای بنیادی سرمایه داری ضربه یی وارد شود.  جواب سوسیال دموکرات ها در مقابله با “راست افراطی” متشکل از معجونی از شراب قدیمی کینزی در شیشه های نو با اتیکت “ضد خارجی” است.

به طور مثال رهبر سوسیال دموکراسی دانمارک، این قلعه و دژ قدیمی سوسیال دموکرات ها، می گوید که به خاطر بیماری کنونی سرمایه داری قرارداد اجتماعی میان طبقه های مختلف که موجب آشتی سرمایه داری و عدالت اجتماعی در این کشورها بوده است از بین رفته است. باید به این حقیقت این را اضافه کرد که در این کشورها در ده های اخیر حق و حقوق سرمایه به مراتب بیشتر از حق و حقوق مردم رعایت شده است. جواب سوسیال دموکرات ها برای توقف رشد “راست افراطی” این است که رشد اقتصادی را از طریق بالا بردن شایستگی نیروی کار افزایش دهد ودر بخش تحقیقات علمی بیشتر سرمایه گزاری کند، بخش دولتی را بهتر سازماندهی و سیاست مهاجرتی مرزهای بسته را تا حد امکان اجرا کند.

این جواب بدون آنکه بخواهد و یا بتواند ساختارها و سازه های (مکانیزم) سرمایه داری را به چالش بکشاند، همان سیاست های قبلی اقتصادی کینزی را با چاشنی جدید “ضد خارجی” ادامه می دهد. با تدوین این سیاست سوسیال دموکراسی اصلن به زحمتکشان جواب نمی دهد که چرا کارخانه ها، مرکزهای تولیدی از اروپا نقل مکان می کنند؟ این سیاست اصلن به زحمتکشان جواب نمی دهد که چرا سیاست مداران اروپا از بازنشستگی و حقوق بیکاری زحمتکشان می دزدند تا به مدیران بانک پاداش هنگفت بدهند؟ این سیاست اصلن به زحمتکشان جواب نمی دهد که دلیل اصلی مهاجرت و سیل پناهندگی چیست؟ این سیاست اصلن به زحمتکشان جواب نمی دهد که چرا سیاستمداران اروپا در نقطه هایی که بیش از ۵۰۰۰ کیلومتر با مرزهای آن ها فاصله دارد جنگ افروزی می کنند؟

این یک حقیقت ثابت شده است که تمام دولت های اروپا بدون توجه به اینکه چه حزبی مدیریت آن را به عهده خود دارد، مدافع سرسخت منافع سرمایه داری هستند. تقریبن تمام این کشورها کم و زیاد در جنگ های داخلی و منطقه یی آفریقا  خاورمیانه  درگیر هستند و نقشی امپریالیستی و خرابکارانه دارند. همگی این دولت ها با شتاب و اشتیاق و با تمام ابزار مالی دولتی به نجات اختلاس گران و عاملان بحران اقتصادی کنونی یعنی بانک ها و مرکزهای پرقدرت مالی پرداختند، ولی از دادن کوچکترین کمک به دهقانان ورشکست شده خود داری کردند و از حقوق بیکاری بیکاران و از وقت نگه داری سالمندان ربودند تا دوستان بانکی خودشان را خوشنود کنند.

تمام این سیاست ها که موجب ریاضت کشی توده های محروم و رانت خواری دوستان فربه دولتمردان شده است، زمین پرباری را برای رشد علف هرزی نیروهای دست راستی در اروپا شخم زد. با حمایت سخاوتمندانه بخش های طبقه حاکمه، نیروهای سیاسی “راست” توانستند همچو زالویی با مکیدن خون از بدن زخمی زحمتکشان خود را چاق تر کنند.

پاسخ سوسیالیستی

 تردیدی نیست که رشد “راست افراطی” نشانه ای از ناآرامی های عمیق در جامعه اروپا است که با بحران اقتصادی سرمایه داری عمیق تر شده است.

نژاد پرستی، پوپولیسم راست، و فاشیسم محصولات یک جامعه سرمایه داری بحران زده، تضادهای شدید طبقاتی و حفظ منافع طبقات حاکم صاحبان سرمایه هستند. نژادپرستی با سپر بلا ساختن گروه های اجتماعی تحت ستم از جمله مهاجران، مسلمانان، و یا گروه های دیگر شوربخت در خدمت مستقیم به نظام سرمایه داری در به انحراف کشاندن ذهن مردم  از مشکلات اجتماعی واقعی و عوامل آن است. بدین ترتیب نژادپرستی با تفرقه انداختن در صف های گروه های محروم جامعه همچون کارگران روزمزد، محرومان اجتماعی، ناتوانان جسمی و روانی، رنگ پوستان، و بازنشستگان شکاف عمیقی در نیروهای تاثیر گزار و تغییر خواه ایجاد می کند.

“راست افراطی” تشکیل شده از آش شل و قلمکاری است که انواع احساسات نژادپرستانه و ارتجاعی، همراه با دستور کار پنهانی ضد کارگری را در خود مخفی کرده است. این احتمال وجود دارد که با تعمیق بحران اقتصادی و اجتماعی سرمایه داری این نیروها ماسک را دریده و  جسارت آن را بیابند که با تحمیق گرایی، بخشی از”مردم” را به حمله بدنی بر علیه اتحادیه ها، بیکاران، آوارگان و خارجیان ترغیب و تشویق کنند.

یادمان باشد که فاشیسم همیشه در زمان بحران های اقتصادی، با همراهی اولیه بورژوازی و با  نشانی دادن عوضی ریشه بحران رشد کرده است. فاشیسم یک شیوه خاص بورژوایی برای به انحراف کشیدن و درهم شکستن جنبش مترقی ضد سرمایه داری  با استفاده از خشونت آشکار است. خشونتی که با ایجاد یک رژیم تمامن مستبد منجر به اختناق و فشار بر علیه اقلیت ها و اتحادیه های کارگری به خاطر تامین منافع درازمدت سرمایه می شود. خرده بورژوازی برای حفظ موقعیت خود، زمانی که پرولتاریا برای کشش او بطرف خود به اندازه کافی قوی نیست، اشتیاق زیادی به همکاری با نیروهای راست بورژوازی برای خرد کردن نیروی پرولتاریا دارد تا از این طریق از تغار شکسته ماست بورژوازی به کام کاسه لیسی خود برسد.

 بنابر این از منظر تاریخی بستر کنونی طلوع “راست افراطی” چندان با وضعیت ظهور فاشیسم در قرن گذشته متفاوت نیست. عامل عینی آن فروپاشی نظام اقتصادی سرمایه داری به علت بحران اقتصادی و از دست رفتن موقعیت اجتماعی برخی از طبقه ها به ویژه خرده بورژوازی است. و از مهمترین عامل ذهنی آن می توان ازنبود یک گردان جانشینی (آلترناتیو) سوسیالیستی برای سازماندهی اعتراض های مردم محروم یاد کرد.

اتحادیه های کارگری و جنبش های مردمی بدون اعتراض جدی و گسترده بر علیه غنی سازی بانک ها راه را بدون ممانعت برای “راست افراطی” باز گذاشته اند. اتحادیه های کارگری زیر رهبری سوسیال دموکرات های اصلاح طلب، با عدم ایجاد یک قطب قوی و مستقل ضد سرمایه داری، توده های به جان آمده را به آغوش “راست افراطی” سوق داده و می دهند. ظهور فاشیسم در اروپا در قرن گذشته نشانه بارز این است که وقتی زحمتکشان برنامه مستقل ضد بحران در از یک قطب قوی مترقی نمی بینند به قطب سیاسی قوی فاشیستی جذب می شوند.

تنها راه شکست “راست افراطی” راه مبارزه ضد سرمایه داری با افق و برنامه سوسیالیستی است

برای جذب توده های معترض به یک قطب نیرومند نبرد طبقاتی نیاز است که نخست کارگران و دیگر زحمتکشان را قانع کند که برای خلاصی از بحران های اقتصادی سرمایه داری با هم همسنگر هستند و سپس سازماندهی انقلابی مبارزات را به دست گیرد.

این وظیفه روز نه تنها در کشورهای اروپایی، که در ایران نیز از اصولیت برخوردار است. بدون تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر، که بدون پرچم جانشین “اقتصاد سیاسی” مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب ناممکن است، هم سنگر بودن زحمتکشان و نیروهای ملی ناممکن بوده و سازماندهی انقلابی مبارزه علیه دیکتاتوری و نظام سرمایه داری به سرانجام نمی رسد.

در برخورد با “راست افراطی”، انقلابیون به هیچ وجه نباید به فکر رقابت با عقب ماندگی و عوام فریبی آن ها بیافتند و برای خنثا کردن رشد شان از نژادپرستی، و دشمنی با مهاجران پیش دستی کنند. مقابله با “راست افراطی” و عوام فریب با ایجاد یک “چپ” پوپولیستی که بر ضد مسلمانان تبلیغ می کند و به دفاع از پرولتاریا محلی در مقابل کارگران مهاجر می پردازد حل نمی شود. بلکه این جریان فکری عقب افتاده و بیمار را تقویت می کند.

ایجاد یک برنامه جانشینی (الترناتیو) انقلابی در مقابله با رشد “راست افراطی” فقط با تشکل همه ستم دیدگان در یک صف واحد ضد سرمایه داری ممکن است نه با همزبانی با “راست افراطی”.

باید با دقت به تحلیل پایگاه اجتماعی این گروه ها پرداخت و عناصر زحمتکش و ضد سرمایه داری آنرا از لومپن ها و عوامل پنهانی بورژوازی جدا کرد.

باید خصلت های ضد سرمایه داری و ضد نخبگان مالی و اداری بورژوازی را در این جنبش تقویت کرد و با صبر و حوصله به توضیح سازه های (مکانیزم های) بحران اقتصادی، این زحمتکشان را از بیگانه هراسی به دور کرد. تنها راه به چالش کشاندن “راست افراطی” مواجه کردن آن با تناقص های ذاتی سرمایه داری است. باید آن ها را ناگزیر کرد تا به پرسش های کلیدی در مورد جنگ طلبی، استثمار، و استعمار بدون هر گونه طفره روی پاسخ های صریح بدهند. پاسخ بدهند که بعد از بیرون کردن خارجی ها از کشورشان خط اقتصادی و اجتماعی آن ها برای رهایی از بحران های اقتصادی سرمایه داری چیست؟

به عنوان یک مارکسیست ما می دانیم که تنها راه رهایی بشر از یوغ سرمایه، لغو مالکیت خصوصی بر ابزار تولید بزرگ اجتماعی و تقسیم اجتماعی ارزش اضافی تولید شده در جامعه است. بنابراین رهنوردی در هر جاده دیگری ما را به بی راهه و کژراهه می کشاند.

این درست است که مبارزه طبقاتی مشهودی در این کشورها دیده نمی شود، این هم درست است که سرمایه داری هنوز از ابزار گوناگون و قدرت مندی برای توقف جنبش در دست خود دارد، ولی همزمان نباید فراموش کرد که بخش بسیار عظیمی از مردم جهان ناراضی از نظام سرمایه داری و عملکردهای ناعادلانه آن هستند و به این نتیجه رسیده اند که این نظام توانایی خود را برای حل مشکلات به نفع عموم مردم از دست داده است. این واقعیت نشان می دهد که نیروی بالقوه بزرگی برای انقلابی های شکیبا و خیره سر در میان توده های محروم وجود دارد که در هر لحظه می تواند انرژی نهفته درون خود را آزاد کرده و سیلاب عظیمی را درجریان بیاندازد که کاخ های زر بکوبد و آثار ظلم و ستم از زمین بشوید.

هنوز درخت اندیشه برابری انسان ها از چنان ریشه ژرف و گسترده یی در زمین دل انسانی بر خوردار است که حتا طرفداران سینه چاک و بی پروا بورژوازی جرات آن را ندارند که تیشه آشکار به ریشه این درخت تنومند بزنند.

شکی نیست که بورژوازی با در دست داشتن تمام ابزار رسانه یی کار انقلابی در میان توده ها را بسیار سخت کرده است. اگر هم صدای ما به زحمتکشان برسد و آن ها ندای ما را بشنوند، رسانه های بورژوازی با آوردن دوستان جامعه شناس و روان شناس خود از ما تصویری افسرده، تنها، مراق، مضطرب، یاغی، و پرخاشگر نشان می دهند و بدین ترتیب نیش کلام مان را می کشند و برّایی برهان ما را کند می کنند.

بنابراین سخن در این نیست که این مبارزه کاری است صعب و دشوار، همچون شنا علیه مسیر بی رحم آب،صعود بر تن شیب دار و لغزان کوه، راهیابی در تاریکی سنگین شب، آب یابی در کویر پر سرآب بدون آب.

صحبت بر این است که ما چاره دیگری جز مبارزه نداریم. برای نجات بشریت، برای هوای  پاک، روییدن گیاه در خاک، بوییدن گلاب، چشمه آب،  دیدن ماهی تالاب، نیلوفر مرداب، پرواز عقاب، انگور تاک، نوشیدن شراب، انسانی ناب، مردمان بی باک، اسبان چالاک، برای انسانی کردن انسان، آزادی مردان و زنان، سیری شکم کودکان، آسودگی زحمتکشان،  آزردگی استثمارگران، بیرون راندن استعمارگران، چاره دیگری نداریم.

باید از تجربه های تاریخی همه آزادیخواهان و رزمندگان در این نبرد بهره بگیریم. باید از ابتکار تمام بشریت برای سازماندهی این مقاومت استفاده کنیم.

ما باید با شجاعت و صراحت به سر بورژوازی فریاد کشیم که:

این جنبش را اگر هزاران بار نیز در خون مدفون سازید، مانند سمندر رستاخیز می‌کند و نخواهید توانست سرانجام نابود کنید (ا.ط ).

 

نشانی اینترنتی مقاله :https://tudehiha.org/fa/354

2 Comments

  1. mohsen

    درود و صد درود بر سیامک عزیز…..حیف ..یاشد که قلم سیامک در کام باشدو ذوالفقار علی درنیام ..جای خالی مقاله دلکش ان رفیق عزیز کاملن خالی بود …پاینده باشی بدرود

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *