امیدی واهـی!

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۱۰۰ ( ۲ اسفند)

واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

١- امیدی واهی

نامه مردم در مقاله ی شایان توجه خود با عنوان «شکست انقلاب مردمی بهمن ١٣۵٧ تا “آشتی ملی”  اصلاح طلبان» به افشای امید واهی ای می پردازد که «بخش هایی عمده» از اصلاح طلبان در سر می پرورانند و «دسته هایی [از آن ها] که مرده ریگ “دیکتاتور پروری” رفسنجانی» را  در کفش ذهن با خود حمل می کنند، پذیرش آن را به مردم تجویز می کنند. پاسخ شفاف وصریح و سریعِ خامنه ای در نفی هر نوع امکان یک «آشتی ملی»، در تائید ارزیابی مقاله نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران است. «شبان»، تسلیم بلاشرط «رمه» را خواستار است. او به سکوت تائیدآمیز در برابر «ولایت مطلقه» نیاز دارد تا بتواند به تحمیل “اقتصاد سیاسی” ضد مردمی و ضد ملی دیکته شده ی توسط امپریالیسم به مردم میهن ما ادامه دهد. او تسلیمی را خواستار است که به مبارزان فداکار و هوشمندی از قبیل وزیر کشور دولت خاتمی، به مسئول روزنامه “سلام” و دیگران تحمیل نمود. انتظار غیرقانونی- داعش گونه ی «عذرخواهی» او از سران در بند جنبش سبز، موسوی ها و کروبی نشان مقاومت جسورانه و انقلابی این مبارزان است که باید همان قدر بزرگ داشت که اعتصاب غذای زندانیان سیاسی را در بازداشتگاه های بیدادگران و مبارزه ی روزانه کارگران ایران را به عنوان نماد مقاومت انقلابی مردم میهن ما بزرگ داشت که برای دریافت دستمزد عقب افتاده خود شلاق می خورند و به زندان روانه می شوند.

در عین حال پاسخِ سریع و شفاف خامنه ای به در خواست تسلیم طلبانه آن دسته از اصلاح طلبان که هنوز دچار این توهم هستند که باید از انبان مذهب ارتجاعی درس اخلاق به خامنه ای یاد بدهند، برای درک ضرورت پیشبرد مبارزه ی انقلابی توسط مبارزان آموزنده  است. همان طور که نامه مردم می نویسد، تسلیم گراها دچار این توهمند که در «”گذار  از دیکتاتوری به مرحله دموکراتیک”» آن هنگام موفق خواهند بود که به «پس رفت های فاحش و شرم آور» تن دهند.

درس های اخلاقی- مذهبی، ازجمله «رابطه شبان و رمه» متعلق به دوران قبیله- برده دارانه ی رشد جامعه بشری است. این درس ها رابطه میان رهبر خداگونه، “رهبر فرستاده و جانشین خدا بر روی زمین” را با “بردگان” و “رعایا” تعیین می کند که به آن ها به کمک القای ایدئولوژی “مشیت الهی” تحمیل می شود. انتقال چنین برداشت عقب افتاده  به شرایط نظام سرمایه داری وابسته در ایرانِ جمهوری اسلامی، نشان توهمـی ذهنـگرایانـه است که باید آن را قویاً افشا نمود و بی پایه اساس بودن آن را نشان داد.

با توجه به توهم ذهنگرایانه حاکم بر این دسته از اصلاح طلبانِ تسلیم گرا، حزب طبقه کارگر ایران محق است برای جدا سازی آن ها از بقیه مبارزان اصلاح طلب بکوشد. زیرا سیاست این دسته از آنان به «سد کردن راه تغییرهای بنیادی اقتصاد ایران» پس از انقلاب انجامید، زیرا «انقلاب را از درون تهی و آن را وسیله یی برای بی حقوق کردن مردم و زراندوزی نخبگان حاکم تبدیل کرد»، «آیا رفسنجانی تا لحظه آخر عمر در حال خدمت به “تداوم نظام” نبود، همو نبود که اصرار داشت در هر شرایطی همواره حکم ولی فقیه باید اجرا شود؟»

استدلال مقاله نامه مردم در ضرورت این جداسازی و «ابراز نگرانی» برای موضع اصلاح طلبان پیگیر از این رو به جاست، زیرا با «اضمحلال “جنبش اصلاح طلبی” …، زیرا با از دست رفتن یکی از نیروهای مهم تشکیل دهندهء جنبش مردمی، کفه توازن نیرو – حداقل در کوتاه مدت  ناگزیر به نفع استبداد سنگین تر خواهد شد.»

آنچه که در سیاست حزب طبقه کارگر تبلور می یابد تا پاسخگوی نیاز ایجاد جداسازی میان دو دسته تسلیم گرا و پیگیر اصلاح طلبان باشد، تنها درس اخلاقی نیست، که در پرسش های بسیاری در مقاله مطرح می گردد  – که به منظور جلوگیری از طول سخن تکرار نشد -، برجسته ساختن علل واقعی شکست انقلاب بهمن عمده است: «سد کردن راه تغییرهای بنیادی اقتصاد ایران» … «انقلاب را از درون تهی ساختن» و «زراندوزی نخبگان» که برای اجرای آن، «بی حقوق کردن مردم» ضروری بود که همانجا برجسته می شود.

در شرایط کنونی، تضاد روز در ایران، تضاد طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان یدی و فکری، زنان و میهن دوستان “با روبنا و هم با زیربنای” نظام سرمایه داری وابسته است که می کوشد خود را در پشت ایدئولوژی مذهبی ارتجاعی و عقب افتاده پنهان سازد. مبارزه با مذهب ارتجاعی ضروری است. اما نباید فراموش نمود که حتی با اصلاح طلبان پیگیر نیز ما تنهـا بحثی بر سر مذهب نداریم، بلکه، استدلال عمده و اصلی حزب طبقه کارگر بر روی محور “اقتصاد سیاسی” مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب قرار دارد.مرحله ای که در آن مذهب و دیگر اندیشه ها جایگاه قانونی خود را دارا هستند.

٢- سرمایه دار «ماسک» منافع سرمایه را بر چهره دارد! (مارکس)

مقاله ی نامه مردم به درستی نشان می دهد که منافع «بورژوازی تجاری» بر آن حکم می کرد که مانع «تغییرات انقلابی» بعد از انقلاب بهمن باشد، زیرا به قول مارکس “ماسک منافع سرمایه” حاکم را بر چهره داشت. این انتقاد مارکس، توجیه سیاست سرمایه داران نیست، بلکه تکرار هشداری است به مبارزان برای دچار نشدن به این توهـم که گویا از سرمایه  داران میهن دوست و اصلاح طلبان واقعی می توان این انتظار را داشت که خودبخود و به طور ناگهانی برای استقرار آن “اقتصاد سیاسی”ی نکوشند که می پندارند در خدمت منافع  سرمایه آن ها قرار دارد. مگر در دوران هشت ساله دولت اصلاحات که «هر ٩ روز یک بار … با بحران تراشیدن» روبرو شد، تداوم سیاست “تعدیل اقتصادی” عملی نگشت؟ مگر رژیم دیکتاتوری و همه دولت های آن، مجری برنامه نولیبرال امپریالیستی نیستند؟ مگر بخشی از پیگیرترین اصلاح طلبان نیز خواستار “توسعه و رشد” بر پایه نظام سرمایه داری نیستند؟ در این زمینه نظریه پردازان آن ها در “اخبار روز” و انتشارات دیگر نظر می دهند  – به برخی از آن ها پاسخ هایی در توده ای ها در “کتاب اقتصاد سیاسی” انتشار یافت.

در روند انقلابی سرنگونی رژیم دیکتاتوری تنها اصلاح طلبانی متحدان طبقه کارگر خواهند بود، که عمیقاً به پیوند مقوله “آزادی و عدالت اجتماعی” باور داشته باشند و آن را اهرم حفظ “منافع سرمایه” خود در این مرحله ارزیابی کنند.

سخن طبقه کارگر و حزب آن باید به طور عمده در جهت ارتقای آگاهی طبقاتی این لایه از سرمایه داران میهن دوست باشد. از این روست که حزب توده ایران به طور مداوم، ازجمله در همین مقاله هشدار می دهد: «۵- نمی توان در راه گذار به مرحله  دموکراتیک مبارزه کرد، اگر رابطه یی بسیار قوی و ارگانیک میان فرایندِ برپایی دموکراسی و به وجود آوردن تغییرهایی بنیادی به منظور تدارک و توسعه مبانی “عدالت اجتماعی” در نظر گرفته نشود.» نباید فراموش نمود که شکست «انقلاب مردمی ۵٧ … نیز [ریشه] در درک خطا [از] رابطه بسیار مهم و ارگانیک بین مبانی “آزادی های دموکراتیک”، “عدالت اجتماعی” و مبارزه برای “حق حاکمیت ملی” در برابر امپریالیسم» توسط مبارزان داشت.

بدین ترتیب، «رابطه بسیار مهم و ارگانیک» میان تضاد روز و اصلی در جامعه کنونی در نظرات طرح شده در مقاله نامه مردم قابل شناخت می شود. به سخنی دیگر که همین معنا را می رساند، در مقاله شایان توجه نامه مردم “تضاد  میان طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان و متحدان میهن دوست تا درون لایه هایی از حاکمیت نظام سرمایه داری با دیکتاتوری  – تضاد با روبنای حاکمیت نظام سرمایه داری –  و تضاد با اقتصاد سیاسی این نظام وابسته به اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی  – تضاد با زیربنای حاکمیت نظام سرمایه داری -” قابل شناخت و درک می گردد.

در این توضیحات مقاله نامه مردم “ماسک” منافع طبقه کارگر را که از منافع کل جامعه دفاع می کند، بر چهره ی ذهن خود دارد. بدین ترتیب قابل درک است که با کدام استدلال می توان پیگیرترین اصلاح طلبان را نیز قانع نمود که ادامه “اقتصاد  سیاسی” دیکته شده که دولت هشت ساله ی اصلاحات نیز به آن پایند باقی ماند، به سود “منافع سرمایه داران ملی” در ایران در دورانی نیست که اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی به ابزار برقراری سلطه حاکمیت نواستعماری سرمایه مالی بدل شده است!

دوران رشد سرمایه داری “دموکراتیک” در تاریخ پایان یافته است! انتقال این آگاهی طبقاتی به سرمایه داران میهن دوست و اصلاح طلب از ضرورت اجتناب ناپذیر برخوردار است!

“دوران، دوران گذار به سوسیالیسم است! چگونه می توان انتظار داشت که سرمایه مالی امپریالیستی ای که حتی کشورهای پیرامونی حیطه قدرت خود را به مستعمره های وابسته تبدیل می کند، استقلال سیاسی و اقتصادی کشورهای پیرامونی را در جهان پذیرا باشد؟! آیا سرنوشت یونان، ایتالیا، پاره پاره های جمهوری سوسیالیستی یوگسلاوی و … پاسخی قانع کننده به این پرسش نیست و خطر نومستعمره شدن ایران را مورد تائید قرار نمی دهد؟

از این رو تردید روا نیست که بدون طرح و توضیح “اقتصاد سیاسی” مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه ایران، نمی توان سرمایه داران ملی را به شرکت در جبهه ضد دیکتاتوری جلب نمود. برای دسترسی به این هدف باید نشان داد که مبارزه ی موفقیت آمیز با «تهدید حق حاکمیت میهن ما از جانب سیاست های امپریالیستی آمریکا …» تنها به کمک “اقتصاد سیاسیِ” مردمی- دموکراتیک و ملی- ضدامپریالیستی ای قابل دستیابی است.  سیاستی که مضمون آن را گذار از زیربنای نظام سرمایه داری وابسته و گذار از شکل دیکتاتوری ولایی حاکم تشکیل می دهد. پیوند میان آزادی و عدالت اجتماعی را تنها با دفاع صریح و  شفاف از منافع طبقاتی طبقه کارگر که از منافع کل جامعه دفاع می کند، می توان نشان داد. پیوندی که هدف گذار انقلابی از دیکتاتوری را ممکن می گرداند. این یقین در این امر ریشه دارد که «تکیه بر نیروهای مردمی و برپایی تشکل های مردمی»، که نامه مردم به درستی ضرورت آن را گوشزد می کند، بدون تحقق یافتن حق طبقه کارگر از حق داشتن سازمان های صنفی و سیاسی- طبقاتی، ناممکن و ناکافی است. کودتای انتخاباتی سال ١٣٨٨ از این رو قادر به سرکوب “جنبش سبز” شد، زیرا “جنبش سبز”‌ با جنبش کارگری تکمیل نشد. زیرا “اقتصاد سیاسی” امپریالیستی و ضرورت مبارزه علیه آن توسط مبارزان شناخته و درک نشد و با وجود جانفشانی های بسیار مبارزه به ثمر نرسید. سرنوشت “بهار عربی” نیز جز این نیست!

به سخنی دیگر، دفاع صریح و شفاف از “اقتصاد سیاسی” و یک برنامه ی اقتصاد ملی وظیفه ی روز مبارزان است که پیروزی آن تنها با ایجاد شدن هژمونی “منافع طبقاتی متحدان این مرحله”  – طبقه کارگر و دیگر لایه های میهن دوست تا برخی لایه های حاکمیت نظام سرمایه داری – بر هستی اجتماعی ممکن می گردد. شکست انقلاب بهمن ۵٧ نهایتاً به علت ایجاد نشدن این هژمونی تحقق یافت. هژمونی ای که برای درک آن باید به مبارزه ای روشنگرانه- تبلیغیِ وسیع و همه جانبه برای شناخت و درک “اقتصاد سیاسیِ” مردمی- ملی توسط توده ها پرداخت. وظیفه ای که انجام آن تنها از عهده حزب طبقه کارگر ایران، حزب توده ایران برمی آید. هیچ طبقه دیگری، هیچ “سوبیکت تاریخی” دیگری، در برابر این وظیفه تاریخی قرار ندارد!

٣– «جامعه لاجرم به مرحله “دموکراتیک ملی” وارد خواهد شد»؟

برای «گذار از دیکتاتوری»، بود «شرایط عینی» – که مقاله نامه مردم به درستی برجسته می سازد – همان قدر تردیدناپذیر است که در وجود این شرایط در ایران امروز تردیدی نباید داشت. مقاومت مصمم دیکتاتوری در سرکوب هر جنبش مطالباتی- سیاسیِ طبقات زیر فشار و ادامه اجرای برنامه امپریالیستی “خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی” نشان وجود «شرایط عینی» برای گذار انقلابی جنبش مردمی- ملی از دیکتاتوری است.

وضع “شرایط ذهنی” چگونه است؟ بی تردید رشد مقاومت طبقه کارگر و اعتراض ها و اعتصابات مداوم واحدهای متفاوت زحمتکشان یدی و فکری، مقاومت جانبازانه زندانیان سیاسی با اعتصاب غذا، با “قطره قطره مردن” خود، پافشاری رهبران دربند جنبش سبز بر سر مواضع خود و علائم بی شمار نگرانی “رهبر” از پا گرفتن نظرات مبارزان، به ویژه حزب توده ایران در دانشگاه ها و در میان زحمتکشان، نشان رشد کمّی و کیفی “شرایط ذهنی” سرنگونی انقلابی رژیم دیکتاتوری است.

اِعمال تروریسم دولتی- قضایی- امنیتی (سیاست روبنایی رژیم) و اجرای خشونت آمیز “اقتصاد سیاسی” امپریالیستی (سیاست زیربنایی رژیم سرمایه داری) تنها راه امکان گذار انقلابی را از این موانع تاریخی برای مردم باز گذاشته است.

باوجود این نمی توان به این امر دلخوش نمود که گذار از دیکتاتوری امری «لاجرم» و محتوم است که به «وارد شدن جامعه به مرحله “دموکراتیک ملی”» خواهد انجامید. چنین برداشتی روند خودبخودی را در رشد جامعه مطلق می سازد. جنبش انقلابی را نفی می کند. امید واهی را در دل مبارزان می کارد و آن ها را از فعالیت هدفمند و انقلابی دور می سازد.

روند گذار از دیکتاتوری و دستیابی به هدف ملی- دموکراتیک، یک “امکان” است! برای تحقق آن باید فعالانه و آگاهانه کوشید و آن را تدارک دید! در مقاله قبلی، “تنها حرکت آگاهانه در مسیر ضرورت تاریخی، امکان را به واقعیت مبدل می کند”، رفیق عزیز سیامک جوانب عمده ای را از این برداشت مارکسیستی- توده ای به کمک شعرهای زنده یاد رفیق طبری قا بل شناخت ساخته است.

به این منظور باید میان “شناخت فردی” از شرایط حاکم که “آگاهی” فرد را تشکیل می دهد و “آگاهی طبقاتی” تفاوت قایل شد. شناخت فردی از زاویه دید هر فرد، از این محدودیت برخوردار است که بازتاب محدود از واقعیت است. شناختی که تنها هنگامی می  تواند بیان شناخت “عمومی در جامعه” باشد که کلیت واقعیت تاریخی را در برگیرد. چنین پدیده ای نزد رهبران برجسته جنبش های تاریخی دیده شده است و موارد استثنا را در تاریخ تشکیل می دهد. می توان آن را در سازمان پیشاهنگ طبقه کارگر آموخت. به بیان فیلسوف معاصر آلمانی هینس هولس، جمع عددی شناخت- آگاهیِ فردی، به معنای آگاهی “عمومی در جامعه” نیست! (ه ه هولس، “ما کمونیست ها”، ص ٨٧).

“آگاهی عمومی”، شناخت کلیت شرایط لحظه تاریخیِ رشد اجتماعی است که باید آن را هر فرد درک کند. امری که تنها به کمک حزب طبقاتی کارگران و در روندی سخت کوشانه ی آموزشی و روشنگرانه ممکن خواهد بود. نگارنده به طور مجزا دو بخش کتاب هولس را ترجمه و منتشر خواهد نمود تا خطرهای کمبود مبارزه ی برای انتقال “آگاهی طبقاتی” به درون طبقه کارگر واضح تر گشته و روند تاریخی به عنوان روندی جبری و محتوم که اندیشه ای مذهبی است، درک نشود.

۴- بررسی مشخصِ پدیده ی مشخص!

بحث درباره چگونگی ادامه مبارزه، یعنی یافتن تاکتیک های ضروری برای دستیابی به هدف استراتژک گذار از دیکتاتوری در مرحله کنونی پایان نیافته است. مقاله نامه مردم این کمبود را چنین توصیف می کند: «… هنوز شماری از نظریه  پردازان و شخصیت های سیاسی  – برخی با پیشینه اصلاح طلبی. برخی دیگر با کارنامه چپ –  نتوانسته اند درس های لازم را در مورد فرایند گذار کشورمان از مرحله استبدادی به مرحله دموکراتیک در عمل به کار گیرند. … [لذا] درجه درک و پایبندی اینان به فرایند مردمی کردن مبارزه زیر سوال قرار دارد.»

در حالی که مقاله نامه مردم به درستی به بررسی مشخصِ نظرات برخی از مبارزان «با پیشینه ی اصلاح طلبی» می پردازد، برخورد انتقادی مشخصی با نظرات “چپ” و ایجاد جو گفتگوی متقابل با آن ها متاسفانه جایی در مقاله نمی یابد. انگار نیروهای “چپ” نباید لااقل مانند اصلاح طلبان توسط ارگان مرکزی حزب توده ایران راهنمایی شوند و آموزش ببینند.

به طور عام می تواند بند ۵ در «معیارهای» مقاله برای دریافت نظر مقاله درباره ی «درجه درک شناسایی شخصیت، کنش گران و نیروهای سیاسی از تغییر بنیادی و پایبندی شان به این تغییر» کمک باشد: «۵- نمی توان در راه گذار به مرحله دموکراتیک مبارزه کرد، اگر رابطه یی بسیار قوی و ارگانیک میان فرایندِ برپایی دموکراسی و به وجود آوردن تغییرهایی بنیادی به منظور تدارک و توسعه مبانی “عدالت اجتماعی” در نظر گرفته نشود.»

روی سخن این بند به نظرات “چپ” مارکسیستی- توده ای نیست. می توان به جرئت گفت که صفحه توده ای ها از آغاز فعالیت در سال ١٣٨٧ مساله وحدت مقوله آزادی و عدالت اجتماعی را به طور پیگیر و مشخص مطرح ساخته است و نشان داده است که تحقق بخشیدن به عدالت اجتماعیِ نسبی تنها از طریق اجرای “اقتصاد سیاسی” برای مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب ممکن خواهد بود (١).

گذار از دیکتاتوری ولایی، همچنان که گذار از دیکتاتوری سلطنتی در انقلاب بهمن، یک روند انقلابی است که حزب طبقه کارگر ایران باید تدارک نظری و سازمانی آن را در همه ابعاد آن بررسی کرده و توضیح داده و برای عملی ساختن آن بکوشد. محدود ساختن بحث تنها با اصلاح طلبان که می توانند «یکی از نیروهای مهم تشکیل دهنده جنبش مردمی باشند»، آن طور که مقاله ی نامه مردم به درستی برجسته می سازد، کافی نیست. طبقه کارگر ایران نیروی اصلی و «تکانه» تحول انقلابی آینده در ایران است. گفتگو با اصلاح طلبان  توسط حزب طبقه کارگر آن هنگام نتیجه بخش خواهد بود که “ماسک” منافع طبقه کارگر که از منافع کل جامعه دفاع می کند، بر چهره ی استدلال های حزب طبقه کارگر قرار داشته باشد. انتقال “آگاهی طبقاتی” به کارگران پیش شرط این امر است.  بحث و گفتگو درباره چگونگی تاکتیک های مبارزاتی روز برای تحقق بخشیدن به هدف استراتژیک گذار از دیکتاتوری، همان طور که مقاله ی نامه مردم نیز اذعان دارد، نیاز مبرم جنبش انقلابی است.

هنگامی که گفته می شود، «برخی با کارنامه چپ –  نتوانسته اند درس های لازم را در مورد فرایند گذار کشورمان از مرحله استبدادی به مرحله دموکراتیک در عمل به کار گیرند»، آن وقت این وظیفه در برابر نویسنده و گوینده نظر قرار می گیرد که «درس های لازم را» بیاموزاند! آموزشی که تنها با گفتگو و بحث مشخص و پاسخ به پرسش های مشخص ممکن می گردد و نه با کلی و عام  گویی. چرا چنین نمی شود؟ آیا رفقایی که با مقالات خود به راهنمایی اصلاح طلبان می پردازند، در برابر توده ای ها و «کنشگران چپ» خود را مسئول نمی دانند؟

برای نمونه بحث بسیار جدی درباره ضرورت و چگونگی انتقال “آگاهی طبقاتی” به درون طبقه کارگر مطرح است. وظیفه ای که در خدمت گذار انقلابی از دیکتاتوری و ممانعت کردن از تحقق یافتن “بهار عربی” است. به نظر رفیق نویسنده مقاله نامه مردم، گویا گذار از دیکتاتوری به طور محتوم و جبری به «مرحله “دموکراتیک ملی”» فرامی روید: «به دلیل شرایط عینی موجود در ایران، در فرایند گذار از دیکتاتوری، جامعه لاجـرم به مرحله “دموکراتیک ملی” وارد خواهد شد». آیا در کشورهای عربی چنین شد؟ آیا نباید در این باره به  گفتگو نشست که با مطلق ساختن وجود «شرایط عینی» در ایران برای گذار از دیکتاتوری،  چرا باید این گذار «ﻻجـرم» به دموکراسی منجر شود؟

سکوت درباره ضرورت و چگونگی تدارک و تجهیز “شرایط ذهنی”، سکوت درباره ی ضرورت و چگونگی تجهیز و سازماندهی “عنصر ذهنیِ” طبقه کارگر و نیروهای “چپ” برای گذار از دیکتاتوری، از نظر سیاسی با خطر ایجاد شدن “بهار عربی” دیگری در ایران و شکست دوباره ی “انقلاب بهمن” روبرو نخواهد شد که به اذعان مقاله، با همین کمبود روبرو بود؟ آیا نباید در این باره به گفتگو نشستکه برای ایجاد عنصر ذهنی در گذار انقلابی از دیکتاتوری نقش طبقه کارگر چیست؟ و اگر این نقش تعیین کننده است  – که تجربه کودتای انتخاباتی سال ٨٨ آن را باری دیگر به اثبات می رساند -، چگونه باید تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر را به پیش برد؟ آیا پاسخ پرسش های مطرح، تائید ضرورت انتقال “آگاهی طبقاتی” به درون طبقه کارگر نیست که باید با شرکت فعال حزب طبقه کارگر در مبارزه ی روز طبقه کارگر عملی گردد؟ و پرسش هایی از این قبیل.

فیلسوف آلمانی به منظور نشان دادن اهمیت فعالیت هدفمند و مستمر پیش آهنگ سازمان یافته طبقه برای انتقال آگاهی اجتماعی به درون طبقه کارگر، وجود چنین حزبی را پیش شرط این انتقال می داند. فعالیت نظری و عملی ای که باید در سازماندهی روزانه تحقق یابد (همانجا ص ٩٠).

١- نگاه شود ازجمله به مقاله ی شماره ۴، شهریور ١٣٨٧ در توده ای ها با عنوان “وحدت دیالکتیکی دموکراسی سیاسی- اقتصادی در جامعه و استقلال سیاسی- اقتصادی کشور” http://www.tudeh-iha.com/?p=259&lang=fa

3 Comments

  1. آرش وجدانی

    رفیق گرامی
    من در این یادداشت به کل مقاله کاری ندارم ، که فرصت آن را ندارم . اما به گمانم در جایی دچار سوء برداشت شده اید . در مقاله نامه مردم آمده است :«واقعیت این است که به‌دلیل شرایط عینی موجود در ایران، در فرایندِ گذار از دیکتاتوری، جامعه لاجرم به مرحلهٔ “دموکراتیک ملی” وارد خواهد شد. تأکید حزب ما همواره بر اهمیت دادن و توجه دقیق به ویژگی‌های “ملی” در فرایند مبارزه با استبداد بوده است.» به نظر من این “لاجرم” ناظر به گذار خود بخودی این تحول نیست بلکه تفکیک مرحله ای گذار است که ملی -دموکراتیک است ونه سوسیالیستی . چرا که بسیاری در چپ براین باورند که انقلاب در مرحله سوسیالیستی است . چون اگر فرض شما را بر “لاجرم” قطعی تصور کنیم کل مقاله دچار تناقض خواهد بود. چرا؟ چون همه تلاش مقاله بر آن است که بر نقش عامل آگاه در این گذار از دیکتاتوری تاکید بگذارد ، اما به زعم شما به یک باره دچار دترمینیسم گشته و از “گذار خود بخودی” سخن رانده است . البته چنین تناقضی در نوشته نامه مردم نیست و به نظرم شما دچار سوء برداشت شده اید .

  2. siamak

    با عرض معذرت بسیار از رفقا آرش و فرهاد برای قاطی شدن در بحث، می خواهم برای دور نشدن از موضوع اصلی به یک نکته اشاره کنم.
    آنطور که من درک کردم رفیق عاصمی مقاله مورد بحث را لازم و موفق می داند ولی این کار را کافی نمی داند.
    چکیده کلام او اینستکه:
    بر انداختن دیکتاتوری بدون خط مستقل سوسیالیستها و نیروهای کارگری و نقش و تلاش آنها در سازماندهی زحمتکشان هیچ وقت به انقلاب ملی-دموکراتیک نمیانجامد، فوقش میشود بورژوا- دموکراتیک.
    بنابراین بحث و راهنمایی بخشی از اصلاح طلبان نباید کار آموزشی ما با نیروهای “چپ” و سازماندهی زحمتکشان را زیر سایه قرار دهد. تناسب باید رعایت شود.
    اگر کار درست راضی کردن جناح سالم اصلاح طلبان به سرنگونی با کار آموزش و سازماندهی نیروهای کارگری همراه نباشد سرمان کلاه میرود. چرا که ما همه تخم مرغ ها را در سبد اصلاح طلبان میگذاریم بدون آنکه قدرت آنرا داشته باشیم که حقوق کارگران را تضمین بکنیم. نتیجه ان می شود که ما در فردای سرنگونی باید دست گدایی به اصلاح طلبان دراز کنیم که شاید برای کارگران حقوقی قائل شوند.
    بهترین و مطمئن ترین راه جداسازی بخشی از اصلاح طلبان از زیر چتر ولایت فقیه (که کار بسیار درست و لازم است) تعمیق جنبش از جمله آموزش “چپ” و سازماندهی زحمتکشان است.
    خلاصه مطلب این است.

  3. آرش وجدانی

    سیامک گرامی
    خانه خودتان است . پوزش از “قاطی” شدن جایگاهی ندارد !
    همان گونه که نوشتم واقعا فرصت پرداختن به کل نوشتار آقای عاصمی را ندارم . اما تذکری دادم که می تواند درست یا نا درست باشد . اگر درست است شیوه مقبول و توده ای اصلاح آن است واگر نادرست است توضیح وجه درست آن است . این که شما سخنان آقای عاصمی را ترجمه کرده اید آیا فکر نمی کنید اندکی بی احترامی به شعور خواننده است ؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *