ارتقا افشاگری به روشنگری و تلفیق ان با سازماندهی توده ها!

رفیق سیامک می نویسد:

مقاله شماره: ١٣٩۵ / ۱۰۲ ( ۱۵ اسفند)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

برای تشخیص وظیفه اصلی، ما مجبوریم که مروری کوتاه به شیوه های گوناگون زمامداران برای تحمیق توده ها و حفظ اقتدار حکومت داشته باشیم.

کاربران زبان فارسی متاسفانه بین افشاگری و روشنگری فرق چندانی قائل نمی شوند.

کشف و افشا حرکتهای پشت پرده حکمرانان ظالم و فرمانروایان خونخوار و نقشه های شوم شان برای پایمال کردن حق و حقوق مردم همیشه یکی از وظیفه های مهم مبارزان راه آزادی بوده است. روشنگری ولی تحلیل این حرکتهای پشت پرده با زره بین طبقاتی و قرار دادن آنها در بستر تاریخی و اجتماعی است. مثلن در زمان مارکس هر انسان با وجدانی مانند چالز دیکنز با  دیدن شرایط اسف بار زندگی کارگران و زحمتکشان به افشاگری می پرداخت و پرده از رازهای نهان میگشود و با دیدی قوی و زبانی فصیح به تصویر این رنجها می پرداخت. ولی فقط مارکس بود که با روشنگری این دردها و زخمها را در بستر تاریخی خود بررسی کرد و از ماهیت استثماری نظام سرمایه داری سخن گفت و با تکیه بر دیده ها و دیدنیها به اختراع و کاربرد مفاهیم تجریدی پرداخت و با آنها پیچیدگی روابط اجتماعی در این نظام را برایمان روشن کرد.

با این حال نباید نقش افشاگریها را در به جوش آوردن خشم مردم و در ایجاد وضعیت طغیانی دست کم گرفت. بطور مثال بعد از کودتای ۲۸ مرداد حتا یک افشاگری ساده در باره رفتار و کردار اشرافی و ولنگاری مالی و مصرفی دربار قدرت تهییج عجیبی داشت و مردم را بر علیه رژیم شاه بسیج میکرد. تمام تلاش دستگاه امنیتی رژیم شاه در این دوران بر این بود که توده ها را از آگاه شدن در باره فساد دربار باز دارد. خلقی که طعم تلخ ستم و فقر را چشیده بود منتظر جرقه یی بود که با ان مشعل رو به خاموشی آزادی را دوباره روشن کند.

در سطح جهانی نیز وضع به همینگونه بود. تمام سعی امپریالیسم امریکا بر این بود که شهروندان خود را از حقیقت آنچه که در ویتنام می گذرد بی خبر نگه دارد. وقتی که روزنامه نگاران شجاع و مترقی بدنهای مثله شده سربازان مرده آمریکایی را برای جامعه خود تصویر و ترسیم کردند، افکار عمومی امریکا به ناگاه تغییر جهت داد. مستدل کردن تجاوز به ویتنام برای حاکمیت امریکا از آنروز به بعد هر روز سختر شد. دانشجو، استاد، کارگر و کارمند روزانه در تظاهرات با شکوه بر علیه سیاستهای استعماری موضع گرفتند.

بعد از مدتی امریکا جنگ را باخت. اگر چه که مردم ویتنام برای رهایی سرزمین تحقیر شده و در بند خود از چنگال اشغال گران  قهرمانانه جنگیدند ولی امریکا نه در جبهه ها بلکه در میدان افشاگری، جنگ را باخت؛ نه در ویتنام بلکه در خیابانهای عادی امریکا. سلطه گران با همه ددمنشی خود نیاز دارند که برای پرخاشگری خود برهانهای اخلاقی بیابند، نیاز دارند که “گرگ” متجاوز را با لباس “بره” به توده ها بفروشند. هیچ دیکتاتوری، وهیچ استعمارگری نمی تواند بدون پوشاندن لباس اخلاق بر تن کردار کریه خود به رفتار خود ادامه بدهد.

پس از شکست امپریالیسم امریکا در جنگ ویتنام قدرتهای استعمارگر و استثمارگر خیلی زود با درسگیری از این تجارب توانستند با صیقل دادن افکار و شیوه اداری رومیان قدیم از جمله ماکیاول –  که یاد داده بود که چگونه میتوان با بکار بردن تفکر “هدف وسیله را توجیه میکند” به کسب و حفظ قدرت سیاسی رسید-  سلطه خود را تحکیم بخشند.

قدرت مندان و تشنگان ثروت به ویژه با ابداع “خود مدیریتی” و “روابط عمومی” وسایل موثر جدیدی را به جعبه ابزار سرکوب و نظارت خود افزودند.     

“خود مدیریتی” شیوه ای است که در ان حکومت گران با نظارت انضباطی جامعه، رفتار اجتماعی مردم را بنا به خواست خود تنظیم می کنند. مراکز قدرت از تمایل خود بخودی انسان به رفتار اخلاقی مکانیزمی (ساز و کاری) را ساختند که در ان مدیریت کنترل انسان را از طریق شرکت داوطلبانه خود او انجام میدهند. مکانیزمی که به مردم تادیب نفس و خود مدیریتی می آموزد و به آنها کمک می کند که در کمال آزادی و بدون اجبار قابل رویت بخشهای مهمی از زندگی خود را بر حسب خواست قدرت مندان اداره کنند.  شیفتگان قدرت با بهره برداری زیرکانه از فن آوری و استراتژی مدرن با سازماندهی و قالب بندی فضای عمل انسان، عمل اجتماعی او را به دلخواه خود شکل می دهند.

بنابراین تابع نظم و انضباط کردن توده ها به یک وسیله قوی و موثری برای مهار خشم آنها علیه حافظان نظام سرمایه تبدیل شده است. بجای کنترل فعال و دائمی توده ها حاکمان توانستند نظم و انضباط خاص را بطور منفعل به آنها انتقال دهند.

در این مورد میتوان به یک مثال کوچک اشاره کرد. فقط فکر کنید که چند درصد از مردمان جهان تمام رفتار و پندار و اطلاعات شخصی خود را داوطلبانه در کامپیوترهای عظیم بیگانه ضبط می کنند؟

بطور موازی سلطه گران و سیطره کنندگان یاد گرفتند که دستگاهی به اسم “روابط عمومی” بسازند که مسول تمام “ارتباطها” و “اطلاع رسانی” روزانه به مردم است. به زبانی دیگر یاد گرفتند که با کنترل منابع خبری و در دست گرفتن کامل کانالهای خبررسانی مردم را بهتر از سرنیزه مهار کنند. هر چقدر هم که مردم هوشمند باشند، بدون اتکا به اطلاعاتی که دریافت می کنند نمی توانند وقایع را  تجزیه و تحلیل کنند. با در دست داشتن منابع خبری و جریان اطلاعات، سرمایه داری موفق شده است که افکار مردم را جهت بدهد و باور و احساس آنها را در موارد گوناگون رهبری کند.

مدیریت و تنظیم رفتاری توده ها به مراتب آسانتر و کم هزینه تر از حکومت سرنیزه است.

به خاطر اهمیت و حساسیت این موضوع،  کنترل خبرهای رسیده به گوش مردم از بالاترین و مهمترین وظیفه های دستگاه های قدرت شده است. کنترل مردم از دست پلیس های خشن خارج شده و بدست بوروکراتهای تحصیل کرده دانشگاهی داده شده است. در اینجا بود که بهترین متخصصان روابط عمومی و اطلاع رسانی و ارتباطات جمعی با حقوق های هنگفت و با عنوانهای دهان پر کن شغلی، معمولن با چهره ای روباز و خندان و با لباس شسته و رفته و کراوات و یا پاپیون سفید به خدمت دستگاه استثمار و استعمار قرار گرفتند. این افراد بجای ژنرالهای خشن که فقط مسائل جنگی را خوب می فهمند به سوالهای جنگی جواب می دهند و مانند مارماهی لیزی  با ظرافت قابل تحسین از زیر هر سوال انتقادی در می روند.

با همین حقه شرکت Hill & Knowlton که از طرف دولت کویت و وزارت جنگ امریکا مسول اطلاع رسانی در جنگ اول خلیج بوده است با اجیر کردن یک هنرپیشه زن آنطور به جهانیان وانمود کرد که سربازان عراقی با دزدیدن نوزادان از بیمارستان انها را بقتل رساندند. بدین ترتیب افکار عمومی را بر ضد نیروهای عراقی شوراندند و زمینه حمله به عراق را چیدند.

شرکت متخصص روابط عمومی Ruder & Finn مسول اطلاع رسانی از طرف ناتو در دوران حمله نظامی به یوگسلاوی بوده است. این شرکت تصویر یک زندانی مجرم صربی را به عنوان اسیر نحیف مسلمان در زندان صرب ها به سراسر جهان فرستاد و موجب خشم افکار عمومی جهان بر علیه صرب ها شد. بدین ترتیب افکار عمومی را بر ضد جمهوری فدرال سوسیالیستی یوگسلاوی تحریک و جاده حمله نظامی به این کشور را هموار کردند.

کارمندان کرواتی “روابط عمومی” و “اطلاع رسانی” چیزهایی را که یک خبرنگار می بایست ببیند و یا مسائلی را که یک خبرنگار میبایست بشنود به دقت ردیف چینی و صحنه سازی می کنند. هیچ چیز نباید به عوامل تصادفی واگذار شود. با کنترل دقیق، برنامه ریزی شده و سناریو سازی خبرها آنها کنترل افکار عمومی را بدست می گیرند. یکی از این متخصصان روابط عمومی وزارت جنگ امریکا می گفت، مطلب مورد بحث را باید در سه مرحله بیان کرد.

۱- باید گفت که موضوع صحبت روز چیست؟

۲- سپس در باره ان موضوع  صحبت کرد و به سوالها جواب داد.

۳- در آخر یک جمعبندی از آنچه که گفته شد باید ارائه داد.

بدین ترتیب سه بار مغز بینندگان و شنوندگان را برای دریافت پیام خود آماده می کنند.

واقعیت اینست که اکنون با ورود جهان به عصر دیجیتالی و وجود رسانه های اجتماعی، کنترل منابع خبری برای قدرتمندان بسیار سخت شده است. آنها مجبور شدند که علاوه بر شیوه های کنترل قبلی، آشفته سازی در اطلاع رسانی را با دادن اطلاعات نادرست و اطلاعات بیش از حد نیز به آنها اضافه کنند.

برای درک موثر بودن و نقش مخرب اطلاعات بیش از حد میتوان از مثال زیر استفاده کرد.

در داستان “علی بابا و چهل دزد بغداد” دزدان برای شناسایی محل زندگی “علی بابا” بروی در خانه او علامت ضربدر می زنند. این علامت نشان دهنده اطلاعی برجسته ای بود ولی وقتی تمام درهای خانه های شهر با ضربدر علامت گزاری شد دیگر ضربدر روی در خانه “علی بابا” حامل هیچ اطلاعی نبود. اطلاعات بیش از حد، ارزش اطلاعاتی ضربدر روی در خانه “علی بابا” را به کلی از بین برد.

بعد از این مقدمه بلند در باره مدیریت رفتار و پندار مردم برای حفظ و تحکیم سلطه که سران جمهوری اسلامی نیز با دقت و زکاوت از ان نسخه برداری می کنند می توانیم وظیفه اصلی خود را با  توضیح و تحلیل شرایط موجود در کشور روشن کنیم.

وضعیت کنونی جمهوری اسلامی و وظیفه ما

دیگر روشن است که هدفهای انقلاب ملی و دموکراتیک بهمن به ثمر نرسیده است. از آنهمه وعده‌های چرب و رنگارنگ دوران انقلاب بجز بدن های استخوانی و شعارهای رنگ پریده روی دیوارها چیزی نسیب زحمتکشان  نشده است. تاجران دین با کمال وقاحت حتا به مقدسات خود خیانت کردند و به گله گرگان درنده پیوستند. این مکاران حرفه یی ثروت اندوزی خود را با توسل به آیه های قرانی توجیه می کنند.

خودکامگان مستبد بجای حل مسائل بی شمار و عاجل میهن مان هرآنچه باب میل شان است، بر مردم بی‌دفاع روا میدارند و کاخهای ظلم خود را با خون مردم مزین می کنند. هر طلوع آفتابی بجای شادی رعشه بر تن مردم می اندازد چونکه گزمگان شب برای طولانی کردن زندگی زالویی ضحاکان دین سبعانه فرزندان میهن را میدزدند و به بند و زنجیر میکشند. دولت مردان انحصارگر که با هزاران دوز و کلک بر گرده‌ زخمی ملت ما سوار شدند بجای پیش گرفتن آیین و شیوه مردم‌سالاری توده ها را مانند گاو شیردهی میدانند که فقط برای دوشیدن مفید هستند.

زحمتکشان میهن تحت شرایط مشقت‌باری با تحمل توهین و حقارت روزگار تیره‌ای را سپری می کنند. ظلمت بر زندگی شان سایه افکنده است، و جغد گرسنگی، بی کاری و دربدری هر لحظه حیات آنان را تهدید می‌کند.

این بی‌عدالتی ها و ستم ها را مردم حس و درک میکنند. اما ابزار قدرت در چنگال نامردمان تبهکاری است که برای افزودن به ثروت خود از تیره‌بخت کردن مردم و خون آلود کردن لاله های جوان وطن ابایی ندارند.

آنهایی هم که خود از گزند نیش عوامل رژیم مصون هستند و گرسنگی نمیکشند روزانه چهره های پریشان کودکان، دستان ترکیده کارگران ساختمانی و چشم های غمزده  زنان بیوه را می بینند.

سران چپاولگر و حیله‌گر جمهوری اسلامی با زیرکی شگفت انگیزی عده یی را با وعده های پوچ و دروغین بهشتی مغبون و عده یی دیگر را با رشوه دادن از اموال عمومی شریک جرم خود کرده اند و اکثریت مردم را با معجونی از سرنیزه، مدیریت رفتاری و با بمباران اطلاعاتی برای ادامه حیات ننگین خود “هدایت” می کنند و از هر نوع حرکت بارز اعتراضی باز نگه می دارند.

حال که همگان میدانند که سرکردگان زر و زور و تزویر با انتشار اخبار دروغ ما را فریب میدهند، و یا ما را در دریایی از خبرهای درست ولی بی محتوا غرق میکنند، و یا مغز ما را با نشان دادن دائمی تصویر گرسنگان و یا گزارش از فساد انقدر بمباران می کنند که ما به بی حسی دچار میشویم، چاره چیست؟ راه مبارزه کدام است؟

تجربه نشان می دهد که نه تنها رابطه مستقیمی بین تعداد خبرهای افشاگرانه و ندای اعتراضی مردم وجود ندارد بلکه وقتی حجم خبرها از ظرفیت تحلیلی مغز انسانی بیشتر می شود کیفیت تصمیم گیری انسانها کاهش می یابد. اطلاعات بیش از حد مردم را از لحاظ ذهنی خسته میکند و از توانایی واکنش مناسب آنها در برابر رخ دادها می کاهد.

اینرا هم باید اضافه کرد که دسترسی به منابع خبری جانشینی و درست وجود دارد و حتا نگاهی گذرا به روزنامه های رژیم نشانگر این است که خبرها در مورد اختلاس، فساد و ستم بطور گسترده یی در آنها انعکاس می یابد. و صحبت با مسافران تازه خارج شده از ایران نشان میدهد که مردم نیز بدرستی رژیم ولایت فقیه را ریشه همه ی بدبختی های خود می دانند.

در این حالت اگر اخبار افشاگرانه با ارائه برنامه مشخص و نشان دادن امکان جهانی بهتر به قله روشنگری صعود نکند ما را به فلج عملی دچار میکند و ناتوان و معلول به گوشه یی میراند. در این شرایط باید با ارائه و توضیح برنامه جانشینی، افشاگری را به روشنگری ارتقا داد و آنرا با سازماندهی مردم تلفیق و تکمیل کرد.

آنچه که کم است نه اخبار افشاگرانه بلکه باور مردم به یک نظام جانشینی پویا و پایدار است. آنچه که کم است نه اعتراض خاموش و تکصدایی بلکه سازماندهی و هماهنگی اعتراضات مردم است.

نیروهای سوسیالیستی و کارگری در کنار تلاش خود برای ایجاد اتحادهای اجتماعی با لایه های میانی و بورژوازی ملی برای هر چه گسترده کردن جنبش ضد دیکتاتوری باید به سازماندهی زحمتکشان فکری و یدی بویژه طبقه کارگر به عنوان یک نیروی موثر سیاسی جامعه در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب بپردازند.  

بنابراین خبررسانی در باره مبارزه کارگران برای افزایش دستمزد، و لغو قراردادهای موقت و غیره،  باید با روشنگری ماهیت برنامه های کلان اقتصادی رژیم سرمایه داری همراه باشد. بدین ترتیب باید با استفاده از و با استناد به شرایط زندگی  کارگران و مبارزه شان برای بهبود سطح زندگی که با خواستها و مطالبات فوری همراه است، آموزش سیاسی را در میان این طبقه بالا دارد. این طبقه به علت موقعیت اجتماعی و اقتصادی خود در نظام تولیدی سرمایه داری  از ضریب هوش بالایی برای درک مسائل پیچیده نظام استثماری بر خوردار است. رنجبران برای رهایی از یوغ سرمایه چاره دیگری جز وحدت و تشکیلات ندارند. و عملی کردن این امر درست از وظیفه اصلی نیروهای سوسیالیستی و کارگری است.

باید تا آنجا که ممکن است به کارگران در سازماندهی اعتصاب ها کمک کرد و اعتصاب ها را با جنبشهای اجتماعی موجود در جامعه پیوند داد و مبارزه شان را هماهنگ کرد. تنها با هماهنگی این دو بال پرواز مبارزه است که پرنده آزادی و برابری می تواند اوج بگیرد و در قله آرزوهایمان بنشیند.

3 Comments

  1. محسن

    سیامک عزیر بکاز بردن “زور وزر تزویر” نا خوداگاه مرا بیاد زنده یاد علی شریعتی انداخت که چسان ناخواسته جاده صاف کن نظریه ولایت فقیه شد به قولی اشتباه کاران بزرگ به اندازه جنایت کاران مقصر ند راه دوزخ با نیات حسنه سنگ فرش شده است …پاینده باشی بدرود

  2. siamak

    رفیق محسن عزیز با سلام .
    آفرین به حضور ذهن شما.
    موقع نوشتن مقاله اصلن یادم نمی آمد که از کجا این کلمه ها به ذهنم خطور کرد فقط مطمئن بودم که از رفیق طبری نیست. به هر حال حقن باید گفت که دکتر شریعتی ترکیب خوبی را برای توصیف طبقات حاکم اختراع کرد.
    من بخاطر بحث با طرفداران او همه کتابهای او را خواندم ولی بعد از سال ۵۶ به بعد دیگر آثارش را بازخوانی نکردم ولی تا آنجا که یادم هست او در مجموع میانه خوبی با روحانیت نداشت.
    موفق باشید

  3. aby

    باسلام و درود به همه دوستان عزیز وتشکر از سیامک بزرگ به خاطر مقاله پر بارشان ٬ محسن جان همانطور که رفیق سیامک اشاره می کند دست های پنهان پشت پرده بود که سر نوشت انقلاب را رقم زد و چاره نجات فقط تشکیلات تشکیلات تشکیلات .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *