من به راه توده می روم!
من از «منافع طبقاتی کارگران و توده ی زحمت» دفاع می کنم!

دوره جدید: مقاله شماره: ۲۰ (۸ خرداد ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

«شماری از هواداران حزب توده ایران – سازمان فدائیان خلق ایران» در تحلیلی از شرایط حاکم بر ایران، مواضع انقلابی خود را مورد تاکید قرار داده و برجسته ساخته اند. این رفقای مبارز، گام از تحلیلِ توصیفی موفق شرایط فراتر گذاشته و برای انجام وظایف جنبش انقلابیِ توده ای- فدائی پیشنهادهای مثبت و سازنده ای مطرح می سازند که هدف آن، بازسازی «ارتباط های ما با توده های مردم» است که اکنون «بسیار ضعیف» است. «تنها خیالی از جانفشانی های چپ در اذهان مردم باقی» است. (١)

در ارزیابی به ویژه به خطر “پوپولیسم” اشاره می شود که هارترین جریان های اصولگرا از قبیل رئیسی ها با تصاحب شعارهای «چپ» دنبال می کنند که باید علیه آن همان قدر به مبارزه پرداخت که علیه جریانی که «خواهان نوعی نولیبرالیسم در ارتباط با دولت های امپریالیستی [بوده] و حل شدن در اقتصاد جهانی» را دنبال می کند.

در ادامه ی تحلیل نقش ضد ملی «پیروزی جناح روحانی» بررسی و خطر تبدیل ایران به نیمه مستعمره اقتصاد امپریالیستی خاطر نشان شده و در برابر آن چنین ارزیابی می شود: «پیروزی جناح روحانی ایران را به تامین کننده انرژی و نیروی کار ارزان برای دولت های امپریالیستی تبدیل کرده و استثمار توده رنجبر را تشدید می کند.»

رفقایی که زیر فشار سلطه دیکتاتوری و خطرات ناشی از آن مبارزه می کنند، خود را «گروه کوچکی  از جریان بزرگ و شاخه ای از درخت تناور جریان چپ ایران» اعلام می کنند. آن ها با انتقاد از «عقب نشینی مستمر نیروهای چپ از عرصه های عمومی» که با «بی عملی» در خارج از کشور و بی توجهی به مواضع «جریان های داخل کشور» همراه است، به توضیح مواضع و صحنه های مبارزاتی ضروری پرداخته و مضمون ضد دیکتاتوری و ملی پیشنهادهای خود را توضیح می دهند.

به ارزیابیِ درست این رفقا، وظیفه ی نخستِ مبارزه، کوشش برای «رسوایی باند مخوف رئیسی و قالیباف و سیاست های ضد تولیدی، ضد مردمی و جنگ طلبانه آنان» است. و «رسوا کردن شعارهای به ظاهر عدالتخواهانه آنان». رفقای دارای موضع انقلابی «افشا کردن سیاست های نولیبرالی که از [طرف] دولت سازندگی … و دولت روحانی در زمینه اقتصادی …» اعمال شده و می شود و با پیامدهای فقر و بیکاری و… در جامعه همراه است و به بر باد دادن استقلال اقتصادی- سیاسی ایران می انجامد را وظیفه ی عاجل دیگر مبارزان می دانند که باید به آن به طور مصمم و با هشیاری و پیگیری انقلابی عمل کرد.

این رفقا با انگشت گذاشتن بر روی سختی نبرد ایدئولوژیک و “نبرد در سنگر” به منظور کسب هژمونی «سیاسی و ایدئولوژیکِ» نیروی های انقلابی چپ، که عمدتاً «ناشی از سرکوب سیستماتیک» این نیروها و کم کاری روشنگرانه- نظری آن ها است، وظیفه ی دیگر پیش روی را مبارزه برای احراز هژمونی «سیاسی و ایدئولوژیک» اندیشه مارکسیستی- توده ای اعلام می کنند.

اهمیت مبارزه ی روشنگرانه- نظری از این واقعیت ناشی می شود که «اصلاح طلبی، [و] اصول گرایی چنان در ذهن و روان توده های مردم ریشه دوانده که پذیرش یک نیروی سیاسی و ایدئولوژیک سوم از سوی توده های مردم … به این راحتی قابل تصور نیست.»

این رفقا با اشاره به سیاست “پوپولیسم چپ” توسط «اصولگرایان» که در اجرای برنامه ضد مردمی و ضد ملی اقتصاد سیاسی دیکته شده ی نولیبرال توسط امپریالیسم در «دولت احمدی نژاد و ادامه آن در دولت روحانی» مشترکنند، بر روی تضاد اصلی میان منافع لایه های زحمتکش و میهن دوست از یک سو و طبقات حاکم در نظام سرمایه داری کنونی از سوی دیگر تکیه کرده و آن را برجسته می سازند.

این رفقا به درستی دو تضاد اصلی مردم علیه دیکتاتوری و اقتصاد سیاسی دیکته شده را «اهرم ایجاد ارتباط با توده های مردم» ارزیابی می کنند و در مبارزه ی خود به کار می گیرند.

«بحث در باره سیاست های نولیبرال، معرفی این سیاست ها که از دولت سازندگی آغاز و تاکنون بی وقفه ادامه یافته است؛ و بهره بردن از [توصیف و آموزش از] پیامدهای زیانبارِ اجرای سیاست های نولیبرال در همه جهان …»، اهرم روشنگرانه برای «ارتباط با توده» ارزیابی می شود.

جایگزین برای آنچه که نمی خواهیم!

پیش تر رفقایِ سازمان یافته در سطح “پیشقراول اندیشه” مارکسیستی- توده ای در گروه «شماری از هواداران حزب توده ایران- سازمان فدائیان خلق ایران» موضع خود را در نبرد طبقاتی با شفافیت اعلام کرده و برجسته ساخته اند: دفاع از «مشی خود که همانا دفاع از منافع طبقاتی کارگران و توده زحمتکشان است»!

تعیین دو تضاد اصلی میان طبقه کارگر و لایه های دیگر مردم میهن دوست با طبقات حاکم در نظام سرمایه داری ولایی، که از آن وظایف روز نتیجه می شود و به آن اشاره شد، نقطه ی مرکزی را در ارزیابی تشکیل می دهد. مبارزه با نولیبرالیسم، به معنای نفی مطلق آن است. آن چیزی است که در انطباق کامل است با مضمون مبارزه ی ضد دیکتاتوری- دموکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی. زیرا، همان طور که در ارزیابی به درستی نشان داده شده است، کلیت رژیم حاکم، اجرای این “اقتصاد سیاسی” ضد مردمی و ضد ملی را دنبال می کند.

وحدت مبارزه علیه نولیبرالیسم و زمینه “بود” آن، یعنی نظام استثمارگر و غارتگر سرمایه داری امپریالیستی، انکارناپذیر است. تنها با پایان بخشیدن به نظام سرمایه داری می توان به شکل استثمار نولیبرالی آن در ایران پایان داد. سازمان نظامیِ تجاوزگر “ناتو”، ابزار حاکمیت امپریالیستی نظام سرمایه داری جهانی است. مبارزه ی نیروهای صلح خواهِ جهان علیه جنگ طلبی “ناتو”، بدون مبارزه علیه نظام سرمایه داری راه به جایی نمی برد. حذف دیکتاتوری ولایی در ایران نیز بدون پایان بخشیدن به نظام سرمایه داری که دفاع از آن وظیفه اوست، ممکن نیست!

برای حذف دیکتاتوری باید به توده های میلیونی زحمتکشان یدی و فکری، به همه لایه های میهن دوست که می پرسند، “پیشنهاد جایگزین شما چیست؟” پاسخ داد!

باید پاسخ جایگزین به اقتصاد سیاسی امپریالیستی را به پرچم مبارزه برای «پذیرش یک نیروی سیاسی و ایدئولوژیک سوم از سوی توده های مردم» بدل نمود. پرچمی در جهت شکاندن جو سلطه ی ایدئولوژی حاکم و در جهت ایجاد نمودن آگاهی سیاسی- طبقاتی میان توده ها. مضمون “نبرد در سنگر” مورد نظر آنتونیو گرامشی در شرایط کنونی در ایران، به اهتزاز در آوردن پرچم پیشنهاد جایگزین و مبارزه ی ترویجی- روشنگرانه و تبلیغی برای آن است.

باید برنامه جایگزین علمی، یعنی “اقتصاد سیاسی” مرحله ی ملی- دموکراتیک انقلاب را که تنها راه خروج عملی از بحران ناشی از برنامه “خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادیِ” ضد مردمی و ضد ملی حاکمیت نظام سرمایه داری است، به اهرم انتقال آگاهیِ طبقاتی به درون طبقه کارگر و متحدان نزدیک و دور آن بدل نمود.

این جایگزین جز “اقتصاد سیاسی” مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب ایران نیست! باید آن را احیا نمود و به سرانجام و به ثمر رساند! این اهرم پرتوان که باید با زبان مناسب برای توده ها مطرح شود و با توجه به همه شرایط امنیتی به میان آن ها برده شود، پرچم مبارزه ی “قشون زحمتکشان” و پل ارتباط مستحکم و سازنده با توده های میلیونی است.

چنین پرچمی تردید برای هیچ کس باقی نمی گذارد که مضمون شعر زنده یاد سیاوش کسرایی، دفاع از «مشی توده ای در دفاع از منافع طبقاتی کارگران و توده زحمتکش است» که ارزیابی «شماری از هواداران حزب توده ایران- سازمان فدائیان خلق ایران» برجسته ساخته است و نه، دنباله روی از توده به بهانه سختی راه و نازل بودن سطح آگاهی طبقاتی در کشور و امثال آن.

منبع tudehiha.org

١-  نویدنو، سوم خرداد ٩۶ http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-909-96-72-960303.htm

 

نشانی اینترنتی این مقاله:https://tudehiha.org/fa/category/new-articles

…………………………………………………………………………………………………

 نویدنو، سوم خرداد ٩۶

http://www.rahman-hatefi.net/navidenou-909-96-72-960303.htm

من به راه توده می‌روم

 شماری از هواداران حزب توده ایران- سازمان فداییان خلق ایران 

اگرچه کشور ما ایران همواره در طول تاریخ با بلاهای طبیعی و غیر طبیعی رو به رو بوده اما هیچ گاه این گونه به ویژه در سده اخیر درگیر مشکلات ژرف و ریشه ای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی نبوده است. طبیعت شکننده ایران با یورش سرمایه داری به بخش کشاورزی باعث تاراج منابع آب زیر زمینی کشور شده و تمام دشت‌های کشور با خشکی و افت شدید منابع آبی روبه رو هستند. دریاچه‌ها و تالاب‌ها خشکیده و ریزگردها جنوب و غرب کشور را تهدید می‌کنند. بخش بزرگی از شهرها و کشتزارهای فلات مرکزی و شرق کشور مورد تهدید شدید بیابانزایی هستند. پیشروی بیابان‌ها و خشکی دشت‌ها و تالاب‌ها باعث شده که تقریباً تمام کشور در معرض نابودی قرار بگیرد. آلودگی‌های زیست محیطی در اثر فعالیت‌های بی رویه و سودجویانه صنعتی و نفتی و کشاورزی تجاری و دست اندازی دلالان املاک و مستغلات جنگل‌ها و کوه‌ها و سرشاخه‌های رودها و تالاب‌های کشور را به شدت آلوده یا خشکانده است. جنگل‌ها و مراتع و منابع طبیعی به تاراج رفته رو به نابودی کامل هستند. با وجود درآمد میلیاردی نفت در سال‌های گذشته فقر؛ بیکاری، بیسوادی، بیماری رو به گسترش است و در اثر اجرای سیاست‌های نولیبرال توسط دولت احمدی نژاد با شعار چپ گرایی و ادامه آن در دولت یازدهم میلیون‌ها ایرانی در اثر سلب مالکیت به شیوه‌ها و روش‌های گوناگون از تجاری کردن مناطق خوش آب و هوای شهرها و جنگل‌ها گرفته تا ساخت خانه‌های مهرو فروش کارخانه‌ها و شرکت‌های دولتی به بخش خصوصی موهوم و آزادسازی اقتصادی و مالی سازی اقتصاد به حاشیه شهرها و حاشیه اقتصاد پرتاب شده‌اند. صنعت نفت با وجود قرارداهای نوع جدید IPC  در دولت جدید عملاً خصوصی شده و بدنه شرکت ملی نفت ایران که حاصل دهه‌ها انباشت تجربه مدیران و کارشناسان ملی بوده در معرض نابودی است. فشارهای سیاسی و بی حقیِ همگانی شده هیچ جریانی را خارج از جریان اصلی بی نصیب نگذاشته است. نمایش خیمه شب بازی انتخابات نیز با اجرای پیس‌های تکراری، دیگر چنگی به دل ساده لوح ترین تماشاچیان هم نمی‌زند. بالا رفتن هزینه کوچک‌ترین فعالیت سیاسی و ترس از سایه شوم دهشت افزای جنگ و وحشت از کاندیداهای واپسگراتر است که دستاویزی برای شرکت مردم در این نمایش بی مزه شده است.
بن بست تحریم فعال
همان گونه که پیش بینی می‌شد با به راه افتادن قطار انتخابات ریاست جمهوری در ایران تنور نقدهای اقتصادی نیز داغ تر از همیشه شد. واقعیت این است رانده شدن جناح چپ اعم از چپ مارکسیست و غیر مارکسیستی از عرصه‌های عمومی به هر دلیل اعم از سرکوب، قتل، زندان و یورش گسترده فرهنگی و تئوریک به بنیان‌های اندیشه چپ تحت عنوان‌های جعلی آزادی اقتصاد و دست شفابخش نامریی بازار و غیره، چپگرایان مارکسیست را چنان دچار بی عملی کرده است که عموماً گرفتار قهر و پشت کردن به همه جریان‌های داخل کشور شده‌اند. نغمه تحریم انتخابات که از دو سه ماه پیش از سوی غالب این گروه‌ها ساز شده بود با موضع گیری‌های رسمی حزب‌ها و گروه‌های چپ کمونیست و برخی گروه‌های چپ غیر کمونیست مبنی بر تحریم با افزودن پسوند فعال (برای خالی نبودن عریضه) آن‌ها را وارد فاز بی عملی کامل و قهر با مردم کرد. بخشی از این بی عملی حاصل حضور فعال طرفداران اصلاحات و اعتدال گراها در فضای رسانه‌های رسمی و مجازی و محفلی است. به گونه ای که این گروه‌های اصلاح طلب عملاً فضای رسانه ای مجازی را با سیاست‌های نولیبرالی خود عملاً تسخیر کرده و رسانه‌های نوشتاری و سنتی نیز زیر سایه پررنگ آنان هر گونه قدرت تحرک و عرض اندام را از سایر نیروها به ویژه دگراندیشان گرفته است. با توجه به بی آبرو بودن و پیشینه اعمال ضد مردمی و فاسد اصول گرایان که منتقد عملکرد دولت اعتدال گرای مستقر است فضای چندانی برای نیروهای چپ منتقد و مخالف دولت برای طرح انتقادهای خود از دولت روحانی و سیاست‌های اقتصادی نولیبرالی آن که در اصل مورد حمایت اصول گرایان نیز هست باقی نمی‌گذارد زیرا از نظر اکثریت مردم و فعالان مدنی عدالت خواهی در شعارهای اصول گرایانی چون احمدی نژاد و رئیسی و قالیباف خلاصه می‌شود. این موضوع یکی از پیامدهای عقب نشینی مستمر نیروهای چپ از عرصه‌های عمومی به عرصه‌های خصوصی و محفلی است که چپ گرایان را در عرصه رسانه ای در محاق قرار داده است. از سوی دیگر شماری از روشنفکران بی عملی، تذبذب و بی ارادگی خود را در پشت شعارهای تند و آتشین تحریم و انتقاد از حکومت در محفل‌های خصوصی و بی خطر پنهان کرده‌اند و به افراد و جریان‌های راستین طبقه کارگر که تا کنون هزینه‌های زیادی برای مشی خود که همانا دفاع از منافع طبقاتی کارگران و توده زحمتکشان است با رگبار تهمت‌ها و اتهام‌های بی اساس اجازه تنفس و بیان آزادانه تصمیم گیری‌های خود را نمی‌دهند.
دهل زنی که از این کوچه مست می‌گذرد
مجال نغمه به چنگ و چگور ما ندهد
تمام عمر در این آرزو به سر برده ست.
تمام عمر در این آرزو که روزی او
به طبل خویش بکوبد چنان که چنگ و چگور
رها کنند ره خویش و تن زنند خموش
کنون مقام همایون به دست آورده ست
این گروه از روشنفکران در هر برهه و زمانی در سایه بی خطر و امن خود نشسته و نه تنها به دیکته ننوشته خود افتخار می‌کنند که با ذره بین در دوسیه کنشگرانی که با گرو گذاشتن آبروی خود و کسان خود و هزینه از جان ومال خود به میدان رفته‌اند را می‌کاوند تا مگر نقطه سیاهی در آن بیابند و بر کوس رسوایی او بکوبند. این در واقع سنگ دیگر آسیابی است که نیروهای راستین خلق را در زیر فشار خود له می‌کند.
ما به عنوان گروه کوچکی از جریان بزرگ و شاخه ای از درخت تناور جریان چپ ایران در تحلیل صحنه سیاسی امروز ایران به این باور رسیدیم که صحنه انتخابات صحنه رقابت بین بخشی از حاکمیت که خواستار زدودن تتمه جمهوریت نظام اسلامی به توصیه افرادی چون مصباح یزدی، شیخ یزدی و جنتی برای برپا داشتن نوعی خلافت طالبانی به خلیفه گری خامنه ای و پیشکاری رئیسی قاتل است که با تکیه بر نیروی هار نظامی سپاه برای مداخله خارجی و بسیج برای سرکوب داخلی مجری افراطی‌ترین و تندترین سیاست‌های نولیبرالی، با صنعت زدایی، بیکاری سازی، فقیرسازی، گسترش مالی سازی و آزادسازی اقتصادی برپایه فروش نفت؛ مواد اولیه و منابع طبیعی کشور و واردات گسترده تحت اختیار نیروهای امنیتی و نظامی و توزیع رانت در لایه‌های نازک بالایی جامعه و صدقه به توده مردم فقیرشده است؛ با بخش دیگری از حاکمیت که خواهان نوعی نولیبرالیسم در ارتباط با دولت‌های امپریالیستی و حل شدن در اقتصاد جهانی و ایفای نقش در قالب یک دولت مورد اعتماد برای تأمین نیازهای انرژی و برخی مواد اولیه و بازاری برای سرمایه گذاری مالی و پولی در بخش‌هایی چون ارتباطات، بانکداری و خودروسازی و البته صنعت نفت و گاز (انرژی) است. رقابتی که در بهترین حالت و در صورت پیروزی جناح روحانی ایران را به تأمین کننده انرژی و نیروی کار ارزان برای دولت‌های امپریالیستی تبدیل کرده و استثمار توده رنجبر را تشدید می‌کند.
از سوی دیگر با توجه به شرایط جهانی و منطقه ای و کشوری و تحمیل دو کاندیدای نامطلوب از سوی دستگاه نظامی قضایی امنیتی حاکم هیچ شرایط مناسبی را برای شرکت در مضحکه انتخابات ریاست جمهوری تشخیص ندادیم. اما با توجه به ۱- بالا رفتن هزینه فعالیت سیاسی و مدنی در ایران ۲- ایزوله شدن نیروهای چپ راستین در اثر تبلیغات کرکننده مجریان سیاست‌های نولیبرالیستی از سوی بلندگوهای وابسته به جناح‌های راست اصلاح طلب چون کارگزاران و اعتدال گرا و ٣- عملیاتی کردن دقیق سیاست‌های نولیبرالیسم اقتصادی با آدرس غلط توسط اصول گرایان به نام چپ که عملاً و قصدا اصول گرایان را به عنوان نیروهای چپ اصیل و عدالت خواه در جامعه معرفی می‌کند و ۴- رسوا کردن ویت کنگ های کافه نشین (اصطلاح از رفیق شهید خسرو گلسرخی است) که بی عملی خویش را در پس شعارهای آتشین تحریم انتخابات پنهان کرده‌اند سیاست تحریم را از اساس کنار نهاده و با توجه به گشایش فضای باز در دو سه هفته منتهی به برگزاری انتخابات و حساس شدن توده‌های مردم اعم از کارگران، زنان، جوانان، دانشجویان، کنشگران زیست محیطی و اقلیت‌های قومی و مذهبی به مسائل سیاسی و مدنی، سیاست مشارکت فعال برای گفتگوی رو در رو با توده‌های مردم را در خیابان‌ها، کافه‌ها، پارک‌ها، دانشگاه‌ها، کارگاه‌ها و کارخانه‌ها و محیط‌های کار با دستور کار مشخص ۱- رسوایی باند مخوف رئیسی و قالیباف و سیاست‌های ضد تولیدی، ضد مردمی و جنگ طلبانه آنان و رسوا کردن شعارهای به ظاهر عدالت خواهانه آنان ۲- افشای سیاست‌های نولیبرالی که از دولت سازندگی به ویژه در زمینه خودگردانی شهرداری‌ها سر داده شده بود و این که قالیباف ادامه منطقی اجرای همان سیاست‌ها در شهرها بوده است ٣- افشای سیاست‌های نولیبرالی دولت روحانی در زمینه اقتصادی و اجماع حاکمیت بر سر این گونه سیاست‌های اقتصادی وارد شدیم. اگر چه از پیش فقط بحث حضور در میان مردم را در نظر داشتیم و با این دیدگاه وارد کارزار شدیم در همان روزهای نخست دریافتیم که دست به کاری سهل و ممتنع یازیده‌ایم.
۱- سال‌ها دور بودن (به شکل سازمان یافته) از مردم که مهم‌ترین دلیل آن سرکوب سیستماتیک حاکمیت علیه هرگونه جریان سازی چپ به صورت مستقیم و فیزیکی و یا به شکل فعالیت‌های تئوریک بوده، ارتباط‌های ما را با توده‌های مردم بسیار ضعیف و دشوار کرده و بازسازی این رابطه به یک کنش گسترده سازمان یافته با تلاش و کوشش جانفرسای دراز مدت پر هزینه نیاز دارد.
۲- سال‌ها سمپاشی دشمنان ایدئولوژیک و تئوریک و بی عملی برخی نیروهای چپ و فرو رفتن آنان در پیله ای که دور خود کشیده‌اند تقریباً هر سوراخ و روزنی را برای ایجاد ارتباط نظری با توده‌های مردم بسته یا کور کرده است.
٣- وحشت از جنگ و نفرت پراکنی جنگ سالاران سپاه و بسیج و کاسبان تحریم هیچ توش و توانی برای تجدید تجربه دهشتبار ٨ سال دولتی شبیه دولت احمدی نژاد در توده‌های مردم باقی نگذاشته است.
۴- دوگانه اصلاح طلبی، اصول گرایی چنان در ذهن و روان توده‌های مردم ریشه دوانده که پذیرفتن یک نیروی سیاسی و ایدئولوژیک سوم از سوی توده‌های مردم قابل تصور نیست یا به این راحتی قابل تصور نیست.
۵- جناح هار منصوب به اصول گرا چهره کریه خود را در پشت نقاب عدالت خواهی و دفاع از محرومین پنهان کرده و عملاً پیروان واقعی این سیاست‌ها را از عرصه بیرون رانده‌اند.
اما تجربه واقعی مردم از پیامدهای دهشتبار سیاست‌های نولیبرالی دولت احمدی نژاد و ادامه آن در دولت روحانی و شهرداری تهران بهترین زمینه عینی را برای ایجاد ارتباط با توده‌های مردم در اختیار ما قرار داد تا با بحث در باره سیاست‌های نولیبرال معرفی این سیاست‌ها که از دولت سازندگی آغاز و تا کنون بی وقفه ادامه یافته است؛ و بهره بردن از پیامدهای زیانبار اجرای سیاست‌های نولیبرال در همه جای جهان به افشای این سیاست‌ها و بوق‌های تبلیغاتی به اصطلاح جریان‌های مترقی اصلاح طلبی چون کارگزاران و حاکمیت اصول گرا دست بزنیم. همچنین فراهم بودن زمینه برای افشاگری درباره قتل عام زندانی‌های سیاسی در سال ۱٣۶۷ توسط حکومت به پیشکاری رئیسی و پورمحمدی وزیر دادگستری روحانی مردم را نسبت به خواست برکناری پورمحمدی از کابینه روحانی در صورت گزینش دوباره وی در انتخابات حساس کنیم.
در واقع ما از مردم نخواستیم و آن هارا قانع نکردیم که در رأی گیری شرکت کنند یا نکنند یا به چه کسی رأی بدهند، بلکه ضمن اقناع مخاطبان به رأی ندادن به رئیسی به علت مجموعه سیاست‌های خانمان سوز آن، مردم را نسبت به رأی دادن به روحانی و پیامدهای عملکرد او آگاه کردیم.
در زمینه انتخابات شوراها اگر چه عملکرد این شوراها با شکل کنونی در نهایت راه به جایی نخواهد برد اما محدودیت کمتری وجود داشت. در انتخابات شوراها با افشای سیاست‌های نولیبرالی دولت سازندگی که شهرداری را به عنوان یک نهاد خودگردان در نظر گرفته و آن را به ورطه سیاست‌های نولیبرالی شهر فروشی درافکنده بود با توجه به این که نگرانی چندانی در مردم در صورت راه نیافتن اصلاح طلبان تقلبی از جنس محسن هاشمی به شورا وجود نداشت ما ضمن آگاهی بخشی به کنشگران طرفدار اصلاح طلب چند کاندیدای مستقل و عدلت خواه از جمله آقایان راغفرو یاشار سلطانی را معرفی می‌کردیم که مشخص بود بختی برای کسب آرای اکثریت نداشتند.
این تمرین به ما یاد داد که مردمی که در جهنم مرگ و زندگی دست و پا می‌زنند، تنها مفری که در آن می‌توانند کنشگری داشته باشند یعنی انتخابات را با حربه تحریم نمی‌توان از آن‌ها سلب کرد. تنها راه نیروهای چپ روشنگری با حضور در میان مردم، با مردم و همراه با مردم است. ٣٨ سال سرکوب سیستماتیک چپ در پی ۲۵ سال سرکوب و اختناق محمدرضاشاهی یعنی بیش از دو نسل؛ تنها خیالی از جانفشانی های چپ در اذهان مردم آن باقی گذاشته است. این کنشگری بار دیگر همان مشی پرافتخار توده‌ای و مردمی حزب توده ایران و سازمان فداییان را به ما یادآور کرد که جدل‌های بی‌پایان و بی‌نتیجه محفلی راه به‌جایی نخواهد برد. به قول شاعر بزرگ ما سیاوش کسرایی:
هرکسی به راه خویش می‌رود
من به راه توده می‌روم

شماری از هواداران حزب توده ایران- سازمان فداییان خلق ایران

 

2 Comments

  1. mohsen

    رفیق فرهاد گرامی دست درست دقیق همراه با مردم کارگران صنعتی ماهیت پلید نئولیبرالی دولت روحانی را درک میکنند لیکن با توجه به شرایط جهانی و منطقه ای به روحانی جهت یک نفس تازه کردن وشروع مبارزه نغس گیر پس از فردای پبروزیش رای دادند ویتکنگ ها حتی از تضاد بین اتحاد شوروی و جمهوری مردم چین جهت منافع ملی مردم ویتنام استفاده کردند شما هر چقدر هم شرایط داخلی ایران را رصد کنید نفس کشیدن در مترو ها و هم صحبتی رو در رو با پائین ترین
    قشر های زحمت کشان را نمی توانید تجربه کنید به هر صورت شما ما را اموزش دهید ما هم در میدان باز خور جهت تحلیل های شما میغرستیم پاینده باشید بدرود

  2. aby

    باسلام ودرود به رفقای توده ای وفداییان عزیز
    رفقا از این نسل موجود انتظاری بیش از این نمی توان داشت باید پایه ای تر شروع کرد . ازشمارسایت های علمی وسیاسی پیداست که ما تؤریسین و دانشمند مسلط به علوم اجتماعی و مارکسیسم لنینیسم کم نداریم ما صمد وعلی اشرف نیاز داریم . آگاهی طبقاطی در کارگاه ها وکارخانه ها ی ما مایوس کننده است. جوانانی که وارد محیط کار میشوند با وجود تحصیلات بالا بدون هرگونه دانش اجتماعی وتحت تربیت نولیبرالی دارای گرایشات فردگرایانه و گاهن خودخواهانه قرار دارند. روحیه مردم دوستی و آگاهی طبقاتی را باید در مدرسه ودانشگاه در جوانان بوجود آرورد. محیط های هنری و مطبوعات ما به امثال هاتفی ها و… نیازمند است . و…… نهایتن تشکیلات تشکیلات تشکیلات.
    پیروز وسربلند باشید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *