بر مرداب تن نیلوفر اندیشه مى روید

دوره جدید: مقاله شماره: ۴۱ (۲۳ امرداد ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: ادبی– تئوری
بر مرداب تن نیلوفر اندیشه مى روید
از شعرهای زندان طبری با دکلمه
روزگار غریبى است، تن خسته و زخمى است، لیک اندیشه چابک و چالاک، روئین تن و بى
باک، مى تازد در روى خاره بیداد، با پرچم چرمینه حداد، با شور شیرینگونه فرهاد.
***
بر طناب حیله، حلقه ها زده اند.
بر پیرهن چاک چاک و دریده یوسف، وصله ها.
خورشید انکار مى شود، ماه وجودى زائد تلقى مى گردد.
شب پرستان مشت مشت بر ستاره ها، رنگ شب مى پاشند.
بر تنم زخم هاى بى شمار است.
***
اى بدسگالان مردمى آزار، اى ژاژخایان دشمن کار، اى شمایانى که اندیشه تان از پر مگس
فراتر نمى رود، و اوج عظمت را در شکوه حشرات مى بینید.
هرگز زخم هایم بساط عیشتان نخواهد شد.
زخم هایم نشان اقتدار منست، زخم هایم سوز دیرین منست.
زخم ها را شعله ور مى خواهم، زخم ها را زخم تر مى خواهم، تا شود بزمگه نور به پا، کز
شرارش یکجا، برکشد آذر گنبدپیما، کز دل تیرگى پست و بلندِ یلدا، به جهاند فردا.
***

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *