اصلاح طلبی و حزب طبقه کارگر! (۱)
سردرگمی میان طرد و دنباله روی!

دوره جدید: مقاله شماره: ۴۷ (۲ شهریور ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

(بخش اول)

مگوی و منه تا توانی قدم      از اندازه بیرون و زاندازه کم  (سعدی)

مقدمه

زمانی که جنگ افروزان برای گرداوری ثروت بیشتر انسان های بی شماری را در کوره آتش جنگ می سوزانند و نابود می کنند. زمانی که بیش از نیمی از مردمان کره زیبای ما روز و شب گرسنه هستند. زمانی که چند فرد انگشت شمار به اندازه نیمی از مردم جهان از نعمت مادی برخوردار هستند. زمانی که جوان آفریقایی زیر فشار فقر و بیکاری خود را به امواج بی رحم آب می اندازد تا که شاید آنسوی آب تکه نان خشکی به او برسد. زمانی که فریاد رنج زحمتکشان و پیام اندیشمندان مردمی یا با شلاق و یا با تحمیق خفه می شود. بسیاری از همیاران، کارمندان آزمندان و گروهی از خوش باوران از ما می خواهند که صبور و شکیبا باشیم، با واقع گرایی، عقل را بر احساس چیره دهیم و راه مصالحت در پیش گیریم.

افرینده گان پشت پرده این همه ترفندهای زبانی و برهانی کسانی جز طمعکاران و پرخواهان بی وجدان دنیا نیستند. ولی افسوس که بسیاری از دل ساده گان خوش نیت را محسور سخنهای شیوای خود کرده اند. در واقع هم اگر این گفته ها تنها توسط گنج وران حریص بیان می شد ما را نه کاری بود و نه باری. ولی وظیفه انسانی ما ایجاب می کند که با روشنگری و تحلیل و افشای واقعی این واژه های فریبا به زحمتکشان و امیدواران واهی هشدار دهیم که به تله ی طلایی این شکارچیان پول نیافتند.

سرمایه داری با ایجاد یک سیستم آنارشیستی جهانگیر به طبقه کارگر و ناداران و خلق های محروم در سراسر جهان حمله می کند. و در این حال ما حق نداریم از انقلاب که هیچ حتا از تغییر ریشه ای صحبت کنیم. صاحبان زر و دردست دارندگان اسباب زور با قاطی کردن مسائل گوناگون و با کمک دوستان خبره دانشگاهی خود و با تکیه بر کاهلی ذهنی و کرختی عملی ما این طور وانمود می کنند که شکل رهبری اقتصادی موجود در جوامع بشری نه یک ساختار اجتماعی قابل تغییر بلکه مانند آفرینش و رشد کیهان از قوانینی درونی پایا، ماندنی و پیچیده و بدور از نقش انسان ها برخوردار است.

اصلاح طلبان برای ساختن دنیایی سبز، پاک، زدوده شده از گرسنگی و بر پایه داد، خرد و آزادی به ما می گویند که بهتر آنست که ما نیروی فکری و بازوی کار خود را صرف تعدیل، اصلاح، ترمیم، بهسازی وضع بلامنازع کنونی کنیم و فکر عقیم، نابارور، ناتوان، خشن و خانمان سوز تغییر را به کلی رها کنیم.

از سوی دیگر کسان دیگری که در عشق شان به توده های رنجبر نمی توان شک کرد صادقانه از ما می خواهند که همکاری با “جنبش اصلاح طلبی” را  به خاطر کند کردن چرخش خودرو انقلاب رها کنیم و با آلوده نشدن در منجلاب سازشکاری طبقاتی خود را پاکیزه و معصوم نگه داریم.

گفتمان چگونگی دگرگون کردن نظام بهره کشی میان انقلابی ها و اصلاح طلبان همزاد این سیستم است. همواره بین هواداران شکل انقلابی و واژگونی کامل نظام سرمایه داری و اصلاح طلبی با تکیه به روش های جزئی، تدریجی و پینه زنی سرمایه داری بحث و جدل بوده است. ولی محور مرکزی بحث کنونی این است که در راه مبارزه بر علیه سرمایه داری چگونه و تا چه اندازه می توان با “جنبش اصلاح طلبی” همکاری کرد؟

یک از برتری های اندیشه مارکسیسم، توانایی آن در غرق نشدن در ظواهر دلپذیر سرمایه داری است و با تکیه بر ماتریالیسم دیالکتیک و تاریخی، مفهوم واقعی انقلاب و اصلاحات را برای توده ها آشکار می کند و به تضاد طبقاتی نهان در نهادهای سرمایه می پردازد.

در آغاز گذری کوتاه به مبارزه علیه سرمایه داری و نفوذ اندیشه اصلاح طلبی داشته باشیم.

تاریخ مبارزه بر علیه سرمایه داری (انقلابی و اصلاح طلبی)

ریشه های مخالفت با سرمایه داری برمی گردد به ورود توده ها به صحنه سیاست در دوران انقلاب های بورژوایی. بورژوازی رو به رشد برای غلبه بر فئودالیسم، دیگر طبقات اجتماعی مردم را بسیج و همراه خود کرد. بورژوازی این نیروهای وسیع مردمی را نه برای حذف نظام بهره کشی بلکه به عنوان سربازان پیاده نظام به میدان آورد تا با دردست گیری دستگاه قدرت به اهداف سیاسی و اقتصادی خود دست یابد، اما خیلی زود معلوم شد که این توده ها فقط سیاهی لشکر بی اراده بورژوازی نیستند و خود نیز خواست هایی دارند که آماده هستند برای برآورده شدن آن ها به مبارزه مستقل بپردازند.

بدین ترتیب اتحاد گسترده میان بورژوازی و زحمتکشان برعلیه فئودالیسم مثلن در انقلاب فرانسه چندان دوام نیاورد. اولین دوره مبارزه متشکل، گسترده و مردمی علیه بورژوازی بدین گونه شکل گرفت. طبقات اجتماعی غیر بورژوازی و روشنفکران آن در این زمان به تغییر تدریجی سیستم بورژوازی اعتقاد چندانی نداشتند ولی به انقلاب نیز به خاطر تجربه ی بدی که از آن دیده بودند با شک و تردید می نگریستند.

مارکس و انگلس با الهام و درس گیری از ایدئولوژی ژاکوبین های به ظاهر انقلابی و سوسیالیست های تخیلی یک ایدئولوژی جدید و هماهنگ را دسته بندی کردند. درحقیقت برای آن ها مسلم بود که نمی توان طبقه حاکمه را با استدلال منطقی یا با درخواست و التماس متقاعد کرد که امتیاز خود را داوطلبانه از دست بدهد و قدرت را به طبقه های زحمتکش بسپارد. مارکس و انگلس به وضوح بر نیاز به انقلاب اجتماعی تأکید کردند، و نقش اصلی سرنگونی بورژوازی را به پرولتاریا سپردند. آن ها برای سرنگونی بورژوازی توسط پرولتاریا تشکیلات و آگاهی طبقاتی را ضروری دانستند. روند تغییر نظام سرمایه داری به سوسیالیسم حتمی است ولی خود بخودی نیست به تشکیلات و آگاهی طبقاتی و مبارزه طبقاتی وابستگی دارد. نمی توان دست در دست گذاشت و منتظر بود که تضادهای درونی موجود سرمایه داری خواه نه خواه و خود به خودی منجر به رسیدن ما به سوسیالیسم شود. این جبرگرایی (Determinism) با روحیه کنشگر دیالکتیکی مارکسیسم در تضاد است.

مارکس با این حال با اشاره به درجه ی رشد صنعتی، نهادهای حقوقی و پارلمانی، آداب و رسوم و سنت ها امکان انتقال مسالمت آمیز قدرت را در برخی از کشورها قاطعانه رد نکرد، هر چند که احتمال وقوع آنرا سخت می دانست.

پس از مرگ مارکس و انگلس میدان برای اصلاح طلبان خالی شد تا بتوانند با تجدید نظر و تفسیر تازه از مارکسیسم انرا از مضمون انقلابی ان تهی کنند. بحث بین روزآ لوکزمبورگ و کائوتسکی نیز بر سر همین بود. کائوتسکی هر چند که انقلاب را نفی نمی کرد، ولی وظیفه حزب طبقه کارگر نمی دانست. به گمان او سوسیالیست ها وظیفه دیگری به جزء در انتظار نشستن شکیبا برای رسیدن قطار سوسیالیسم به سر منزل مقصود نداشته اند. در مقابل لوکزمبورگ حزبی ها را برای فراهم آوردن شرایط انقلابی فرا می خواند.

از طرف دیگر برنشتین حتا فکر انقلاب را نیز زیانبخش و خطرناک می دانست. لوکزامبورگ در مبارزه با اندیشه های برنشتین تاکید می کرد که تغییرات سطحی و صوری نظام سرمایه داری با بر پاکردن یک نظام جدید فارغ از بهره کشی همخوان نیست.

پس از لوکزامبورگ لنین هم به صراحت تاکید کرد که طبقه کارگر بدون همیاری، همکاری، آگاه سازی و رهبری حزب طبقه کارگر هیچ وقت خود به خودی به ایدئولوژی سوسیالیستی دست نخواهد یافت و آگاهی آن در سطح آگاهی حسی می ماند و به آگاهی طبقاتی برای سرنگونی سرمایه داری و بنای سوسیالیسم تبدیل نمی شود.

برای مطالعه بیشتر در این مورد رجوع شود به:  تاریخ سوسیال دموکراسی از عروج تا زوال! (یک دو)

با همه این حال ایدئولوژی اصلاح طلبی نه تنها جان خود را از دست نداد بلکه حتا به تنگی نفسی هم نیافتد.

چگونه است که با وجود جنگ افروزی آشکار سرمایه داری، با وجود دشمنی هویدا سرمایه داری با عدالت اجتماعی، با وجود نشانه های بارز عدم باور حقیقی سرمایه داری به مقوله آزادی و با وجود شکست بدیهی اندیشه سوسیال دموکراسی در به تعادل رساندن کژروی های سرمایه داری هنوز اندیشه اصلاح طلبی ریشه های عمیق در توده ها دارد؟

هر چند که رهبران اتحادیه های کارگری و دوستان سوسیال دموکرات آن ها حتا مبارزه برای خواسته های مقبول و اصلاحی را رها کرده اند، ولی این به معنای از بین رفتن ایده ای اصلاح طلبی نیست؛ هستند بسیاری که از وضعیت موجود ناراضی هستند، اما بهبودی تدریجی در چارچوب نظام سرمایه داری را برای حل مشکلات کافی می دانند.

عوامل بسیاری از جمله نفوذ خرده بورژوازی در احزاب کارگری و صف طرفداران سوسیالیسم، ایجاد لایه اشرافی کارگری میان کارگران توسط بورژوازی و خریدن و اغوا کردن بسیاری از رهبران سوسیال دموکرات اتحادیه های کارگری از دلیل اصلی ماندگاری و سرسختی نظریه اصلاح است.

و بخش دیگر این نفوذ ناشی از دیالکتیک بین روبنای فریبنده ایدئولوژیک سرمایه داری که دائمن در حال تطهیر نظام است و به اغفال طبقه کارگر می پردازد و زیربنای استثماری ان است که طبقه کارگر روزانه آن را حس می کند. لحظه انقلابی آن لحظه است که تمایل توده های به ستوه آمده و رنج دیده برای مبارزه بیشتر از توانایی تحمیق فرمانروایان و حکمروانی آن ها شود.

ولی دستگاه دروغ و فریب بورژوازی را نباید دست کم گرفت. سرمایه داری با تکیه بر انتینومی (Antinomy) آشکار و اسلوب متافیزیکی مدام در تلاش است که به بررسی جداگانه و به دور از زمینه کلی عوامل تکوینی و کارکردی حوادث بپردازد و در این کار هم موفق بوده است. تمام روزنامه ها، تمام کانال های تلویزیونی و اینترنتی، صفحات و برنامه های خود را صرف بحث دائم میان خبرگانی پر می کنند که فقط وظیفه دارند حقیقت را با غرق کردن ما در جزییات بپوشانند و ما را از درک ارتباط حادثه های به ظاهر جداگانه با کلیت نظام سرمایه داری و عواقب ان عاجز و ناتوان کنند. متخصصان نظامی سرمایه ذهن ما را با مسائل تاکتیکی و استراتژیک حمله های نظامی مشغول می کنند تا ما به دلایل پشت پرده جنگ پی نبریم. کارشناسان اقتصادی سرمایه ارقام و آمار بورس را روزانه همراه با صبحانه به ما می خورانند تا ما را از دریافتن مکانیزم اصلی تولید ارزش بدور دارند.

تمام این بندبازی ها برای فریب طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان است. با اینکه به گفته مارکس این موقعیت اجتماعی در مناسبات تولیدی است که ایدئولوژی سیاسی انسانها را تحت تاثیر قرار می دهد، ولی همزمان باید افزود که علم روانشناسی جمعی (collective psychology) ثابت کرده است که درک اشخاص از وضعیت کنونی خود با تصویری که آن ها از آینده در ذهن خود دارند در ارتباط است.

بمباران بی امان تبلیغاتی در مورد تعطیل کارخانه ها، دزدیدن فرصت کاری توسط مهاجران، انتقال محل کار و بلا منازع بودن  جهانی سازی در درک کارگران از موقعیت اجتماعی خود اثر می گذارد و آنها را زیر فشار هراس و ناامنی پیوسته به نزدیک بینی سیاسی دچار میکند. و چون آنها آینده را بدتر از حال می بینند به خوش بینی ذهنی موقعیت کنونی خود می پردازند و بدین ترتیب به ایدئولوژی سازش تن در می دهند.

با همه این توضیحات باید خاطر نشان است که این یک موضوع بحث طولانی جنبش کارگری بوده است و همچنان هست.

چه باید کرد؟

در حالی که لوکزامبورگ راه مبارزه با اصلاح طلبی را رها کردن احزاب و اتحادیه های سازشکار به حال خود و مبارزه از پایین و بسیج مردمی می دانست، لنین امید به دست گرفتن رهبری احزاب کارگری را توسط انقلابیون از دست نداده بود و برنامه اش را در دستور روز داشت.

لنین فقط به داشتن یک حزب انقلابی اما بسنده نمی کند. بلکه تجربه عملی طبقه کارگر از بی بخاری، سست کاری، بی بندوباری، ناپیگیری و خیانت اصلاح طلبان را نیز مهم می داند.

دقیقن به همین خاطر همکاری با اصلاح طلبان ضروری است و نمی توان آن را با “چپ گرایی” نادیده گرفت. در این گونه اتحادها است که طبقه کارگر به پایداری و جدی بودن انقلابیون در مبارزه پی می برد. قانع کردن توده های کارگر فقط با شرکت در مبارزات روزمره و در کنار آن ها ممکن است نه در حوزه های حزبی و دور از زندگی واقعی کارگران.

عدم توجه به عمق و حجم “جنبش اصلاح طلبی” به مبارزان راه کارگر ضربات جدی زده است و خواهد زد. نباید آن کاری را کرد که طرفداران ناپخته لوکزامبورگ در جنبش اسپارتکیست کردند و خود را با جدا ساختن از “جنبش اصلاح طلبی” منفعل کردند و در آخر نیز با یک عمل ماجراجویانه رهبران بی نظیر خود همچون لوکزامبورگ را قربانی رویای انقلاب زودرس کردند.

آن چه که آن ها نمی دانستند و چون تجربه جنبش کم بوده است نمی توانستند بدانند، ما آمروز می دانیم. راه درست این است که حزب طبقه کارگر همراه و همگام با “جنبش اصلاح طلبی” همزمان با سیاست مستقل خود، همچنان به طور مستقیم برای آموزش انقلابی و آگاهی طبقاتی طبقه کارگر کار کند و این وظیفه را به اتفاقات تصادفی رها نکند. نمی توان تا ابد زیر چتر حمایت گسترده مردمی اصلاح طلبان جا خوش کرد و امیدوار بود که با نصیحت آن ها را به راه راست هدایت کرد و در این میان بخاطر زحمات وفادارانه خود سهمی نیز برای طبقه ی کارگر خواست. اگر سیاست اسپارتکیست ها ”چپ روی” بوده است، سیاست بسنده کردن به اندرزگویی اصلاح طلبان ”راست روی” است. باید از افتادن به هر دو چاه پرهیز کرد.

اگر قرار بود که به دنبال روی از “جنبش اصلاح طلبی” راضی بود دیگر نیازی به حزب طبقه کارگر نبود. همان طور که بسیاری از احزاب کمونیستی بعد از کودتا ضد انقلاب در کشورهای سوسیالیستی پیشین به این کار دست زدند و خود را به احزاب پر طرفدار اصلاح طلب سوسیال دموکرات بدل کردند. ولی هزینه این پشتیبانی گسترده حذف برنامه های مترقی و انقلابی، بسنده کردن به پینه زنی پای پوش ژنده سرمایه داری و حتا تحمیل ریاضت کشی به طبقه های پایینی بوده است.

و از طرفی دیگر هیچ وقت حزب طبقه کارگر نباید خود را از “جنبش اصلاح طلبی” به دور و جدا کند. بلکه باید همراه با سیاست اتحاد و انتقاد با رهبران آن، با پیروی از خط مستقل خود، همواره با فعالیت خود در این جنبش تلاش کند تا افراد بیش تری را به طور مستقیم به زیر پرچم خود گرد آورد و بدین ترتیب دائمن خواست های جنبش را تعمیق دهد. توانایی کشیدن بخش پیگیر اصلاح طلبان به سمت انقلاب در لحظه حساس فقط با حفظ استقلال، توانایی سازماندهی و شرکت فعال حزب طبقه کارگرممکن است.

این جداسازی بخش انقلابی “جنبش اصلاح طلبی” همان طور که بلشویک ها نشان دادند، فقط از طریق شرکت فعال در رزم روزانه مردم ممکن است. آن ها باید در عمل دریابند که کمونیست ها تنها نیرویی هستند که تا آخر خط و تا واژگونی نظام استثمار فرد از فرد در میدان نبرد خواهند ماند.

حزب توده ایران دوران انقلاب نمونه بارز این مساله است که حزب کوچک عددی با دانستن آن که چه می خواهد و مرحله انقلاب چیست توانست با سازماندهی، تشکیلات و شرکت فعال تاثیر عمیقی در تمام عرصه های جنبش بگذارد.

البته موفقیت در این کار به عوامل دیگر، از جمله کیفیت رهبری، ساختار اجتماعی، تعادل نیروها، وضعیت جهانی و تصادفات تاریخی نیز مرتبط است.

 

اصلاح طلبی و حزب طبقه کارگر! (۲)

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4047

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *