«به چه دلیل پنتاگون ایران را یکی از بزرگ ترین دشمنان خود می  داند؟»
کلیت، حقیقت است! (هگل)

دوره جدید: مقاله شماره: ۵۵ (۲۵ شهریور ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

رفیق عزیز ابی در ابرازنظر اخیر خود در ارتباط با مقاله ی: مرحله ی بورژوا دمکراتیک انقلاب- تئوری مارکسیستی- لنینیستی انقلاب اجتماعی (١) پرسش پراهمیتی را مطرح می کند که می تواند پرسش بسیاری از زحمتکشان مذهبی و مسلمانان مبارز هم باشد. هسته مرکزی این پرسش چنین است: «به چه دلیل پنتاگون ایران را در کنار چین، روسیه و کره شمالی یکی از بزرگ ترین دشمنان خود می داند؟»

وظیفه سطور زیر، نشان دادن رابطه سیاست ضد مردمی و ضد ملی نیروهای راستگرا در حاکمیت ج ا با «دشمنی امپریالیسم» است که به طور عمده در «تضاد و مخالفت امپریالیسم آمریکا بیشتر با سرمایه های بخش نظامی» در ایران تظاهر می کند.

شاید این تضاد عجیب بنماید!؟ نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی که سیاست رئیس جمهورهای آن مورد تشویق سازمان های مالی امپریالیستی از قبیل صندوق بین المللی پول قرار می گیرد و احمدی نژاد و هم روحانی با سری افراشته از آن سخن می رانند، باید قاعدتاً مورد تائید دولت های امپریالیستی هم باشد. ترکیه و پاکستان نمونه هایی از چنین  نظام هایی است. پس چرا در مورد ایران امپریالیسم آمریکا موضع علنی خصمانه داراست؟ مضمون این “تضاد” را چگونه می توان شناخت و دریافت؟

بررسی این پرسش از منظر مبارزه ی طبقاتی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران نیز از این رو پراهمیت است، زیرا دفاع از منافع ملی ایران و تمامیت ارضی کشور در برابر توطئه های امپریالیسم در نبردی نا برابر وظیفه نخست حزب توده ایران را در طول تاریخ جنبش یک صد ساله ی کارگری ایران تشکیل داده و می دهد. مبارزه ای که نیاز به وسیع ترین اتحاد ملی در این نبرد دارد.

 ابرازنظر رفیق ابی:

چند سوال مطرح است که بد نیست بیان شود. شما جناح های اقتصادی بورژوازی در ایران را به بوروکرات، نظامی، رانتی و ملی خصوصی تقسیم نمودید. تضاد بین اینان چگونه است؟ اگر سرمایه های نظامی از آن فرد است‏، پس دیگر نظامی نیست، بلکه خصوصی و شاید رانتی است. تضاد این سرمایه ها با امپریالیسم چگونه است؟ چرا تضاد و مخالفت امپریالیسم آمریکا بیشتر با سرمایه های بخش نظامی است تا بقیه. اگر نظامی بودن است، پس چرا این تضاد با ژنرال های ترکیه و پاکستان خود نمی نماید؟

به نظر شما، به چه دلیل پنتاگون ایران را در کنار چین، روسیه و کره شمالی بزرگ ترین دشمن خود می داند؟

درست و طبیعی است که سرمایه داران ایرانی همچون دیگر همپالگی هایشان در دیگر نقاط جهان ماهیتی ضد کارگری و در شرایط خاص ایران ماهیتی ضد دمکراتیک داشته باشند. به نظر من، این ها دلیل نمی شود تا ما دست از تحلیل علمی و مارکسیستی خود بر داریم و همچون یک خرده بورژوای روشن فکر، فقط ماهیت ضد دمکراتیک آن را عمده نماییم.

حزب پرافتخار توده ایران با در اختیار داشتن تجربه مبارزاتی عملی و تئوریک یکصد ساله ی توده ها و اندیشمندان گذشته و حال باید بتواند و خواهد توانست راهی به سوی درک توده ها از شرایط فعلی و گامی والا در جهت اتحاد همه ی خلق های ایران در جهت مرحله ی فرازمندی انقلاب ملی دمکراتیک بردارد.

 کلیت، واقعیت است!

برای درک مضمون تضاد امپریالیسم آمریکا با ایرانِ جمهوری اسلامی، نگاهی به سیاست انقلابی حزب توده ایران پس از پیروزی انقلاب بهمن ۵٧ کمک است:

چکیده ی سیاست انقلابی- ترقی خواهانه و ملی حزب توده ایران را در دوران بعد از انقلاب می توان با به خاطر آوردن هشدار حزب طبقه کارگر ایران درباره ی خطر «توطئه ی فرسایشی کردن جنگ عراق علیه ایران» پس از آزادی خرمشهر توضیح داد و قابل شناخت ساخت. این توطئه، علیرغم هشدار حزب توده ایران مورد توجه قرار نگرفت و تاکنون به اشکال متفاوت ادامه دارد. تضاد آمریکا با ایران ظاهر هدف به ثمر رساندن مضمون توطئه فرسایشی کردن جنگ علیه ایران است!

تن دادن به اقتصاد سیاسی نئولیبرال مانع به ثمر رساندن توطئه فرسایشی کردن جنگ نیست، بلکه گام بزرگی در این سو است! نمونه ی کشور لیبی و سوریه را باید به خاطر آورد. آن ها هم با تن دادن به برنامه نئولیبرال تنها زمینه داخلی دفاع در برابر تجاوز امپریالیستی را تضعیف کردند و امپریالیسم را جری تر ساختند.

پرسش پراهمیت طرح شده درباره ی تضاد امپریالیسم آمریکا با «بخش نظامی اقتصاد» نیز تنها با درک مضمون سیاست علمی، ترقی خواهانه حزب طبقه کارگر ایران که خواستار باز و نوسازی انقلابی هستی اقتصادی- اجتماعی ایران انقلابی پس از انقلاب بهمن و تعمیق انقلاب از مرحله سیاسی به اقتصادی- اجتماعی بود، قابل شناخت و درک است.

متاسفانه با توطئه های انجام شده از قبیل قتل و ترور شخصیت های انقلابی مانند آیت الله طالقانی، بهشتی و دیگرانِ بسیاری، و اقدامات چپ روانه برخی نیروهای اجتماعی، و دست در دست بودن بخش توده ای ستیز نیروهای راستگرا با حامیان خارجی خود، شرایط سلطه ی نیروهای راستگرا بر سرنوشت انقلاب فراهم گشت. پایان شرم آور جنگ ایران و عراق در بدترین وضع ممکن، یکی از نقطه های گره ای این روند ضد انقلابی بود. پایانی که در روند بعدی تغییرات ارتجاعی اقتصادی و اجتماعی نقش تعیین کننده یافت. هاشمی رفسنجانی که بر طبل ادامه جنگ به عنوان «سردار جنگ» کوبید، پس از پایان آن، با عنوان «سردار سازندگی» به مجری برنامه امپریالیستی “تعدیل اقتصادی” بدل شد. بحران تعمیق یابنده ی اقتصادی- اجتماعی و خطر و تهدید کنونی امپریالیسم علیه حق حاکمیت ملی و تمامیت و استقلال ایران پیامد این روند است.برای درک این روند چند سویه، باید کلیت هستی اقتصادی- اجتماعی جامعه امروزی ایران را همه جوانب و در همه لایه ها و بهم پیوستگی های آن شناخت.

تعمیق انقلاب بهمن به مرحله تغییرات اقتصادی- اجتماعی زمینه شرایط دفاع در برابر تجاوزات امپریالیستی را به سطح کیفی نوینی ارتقا می داد.

با این شناخت، درک این نکته ممکن می گردد که چرا امپریالیسم آمریکا به “فرجام” وقعی نمی گذارد، و دشمنی را با نیروها و لایه هایی از حاکمیت تشدید می کند؟! پیامد عقب نشینی ایران در برابر فشار امپریالیسم، به دست آوردن رئوفت آن و برخوردار شدن از امنیت نیست که برخی ها می پندارند! هم قذافی در لیبی این تجربه را نمود و هم اسد در سوریه. “فرجام” نمونه ای دیگر از این واقعیت است.

پیوند زدن اقتصاد ایران به اقتصاد سیاسی امپریالیستی، تبدیل شدن به “شاگردان نمونه” برای اجرای فرامین صندوق بین المللی پول و …، آن دری است که توسط نظام حاکم سرمایه داری به روی سیاست تجاوزگرانه ی امپریالیسم گشوده شده است و باید در همین سو تا تسلیم بلاشرط ایران ادامه یابد! تبدیل ایران به کشور نیمه مستعمره ی اقتصاد جهانی شده امپریالیستی هدف نهایی امپریالیسم آمریکا است!

خواست و هدف امپریالیسم ایران را دوباره در بند قرارداد دوجانبه ی نظامی با امپریالیسم آمریکا، و در سنتو و … می خواهد. و می خواهد که بر ایران رژیمی وابسته از نوع دیکتاتوری سلطنتی حاکم باشد، که دیکتاتوری ولایی آن روی سکه ی آن است.

امپریالیست ها سلطه ی شرایط دیکتاتوری در ایران را می پسندند و آن را تنها امکان برای ممانعت از تغییرات مسالمت آمیز و ترقی خواهانه ی مورد خواست مردم در ایران ارزیابی می کنند. سکوت دستگاه های تبلیغاتی و دولت های امپریالیستی که در هر سوراخی انگشت فرو می برند تا نقض حقوق بشر را در چین، کوبا، ونزوئلا و روسیه و … بیابند و بیرون کشند، درباره ی فقر توسعه یابنده مردم میهن ما و ضربه شلاق بر پشت زحمتکشان گرسنه که دستمزد عقب افتاده ی خود را طلب می کنند، و یا زندان های پر از مبارزان اعتصابی و … نشان واقعیت موافقت امپریالیست ها با شرایط خفقان داعش گونه ی دیکتاتوری در ایران است.

با خواستِ تجاوزگرانه ی امپریالیسم تنها می توان با حربه ی سیاستی ملی و مستقل به مبارزه ای واقعی برخاست که سرشتی مردمی- دمکراتیک داراست و برای برپایی عدالت اجتماعی نسبی بکوشد!

تنها با اجرای هشیارانه و هوشمندانه ی چنین سیاست مردمی و ملی است که شرایط داخلی برای دفاع از منافع ملی ایران، استقلال و تمامیت ارضی کشور در برابر تجاوزات پوشیده و علنی امپریالیسم تامین خواهد شد. تنها با به ثمر و سرانجام رساندن دستاوردهای ترقی خواهانه انقلاب بهمن می توان بند به دست تجاوز امپریالیستی گذاشت!

با توجه به این کلیت، که حقیقت هستی مردم میهن ما و هستی کشور تاریخی ایران را تشکیل می دهد است که درک می شود، چرا امپریالیسم آمریکا به عقب نشینی تاکنون توسط ایران قانع نیست و خواستار تسلیم بلاشرط آن در همه زمینه ها است.

فشار امپریالیست ها، در راس آن امپریالیسم آمریکا، پایان بخشیدن به همه امکان هایی است که می تواند به اهرم مقاومت ملی تبدیل گردد. آن ها می خواهند سلطه ی بلامنازع سرمایه مالی خود را تا آخرین زوایای اقتصاد ملی ایران برقرار سازند. آن ها می گویند، اکنون که به “خصوصی سازی” تن داده اید، باید آن چنان باشد که سرمایه مالی ما بتواند همه ثروت های ملی ایران و مردم آن را “بخرد”! مگر قرارداد نواستعماری با “توتال” از چنین مضمونی برخوردار نیست که به تاج سر دولت آقای روحانی تبدیل شده است؟ آن ها خواستار خریدن “آینه و شمعدان نقره عروس” هستند که عروس تنها یک بار می تواند آن را به فروش برساند! آن ها به چیزی کم تر قانع نیستند!

درک این واقعیت، شناخت کلیت سیاست نظام سرمایه داری امپریالیستی، ازجمله علیه ایران است.

اگر با تکیه به آن چه که گفته شد، عنوان گردد که «خب، پس بودن سرمایه در دست نیروهای نظامی، پس وجود “بخش سرمایه نظامی در اقتصاد” به نفع حق حاکمیت ایران است»، از این رو نمی توان چنین موضعی را مورد تائید قرار داد، زیرا به “کلیت” مبارزه ی ضد امپریالیستی که  مضمون مبارزه ی رهای بخش ملی را تشکیل می دهد، بی توجه است.

مبارزه با امپریالیسم، تنها مبارزه ی نظامی نیست! داشتن بمب اتمی و موشک قاره پیما هیچ کشوری را به “قدرت جهانی” بدل نمی سازد! وجود شرایط اجتماعی- تمدنی و تساوی طلبانه بر پایه ی یک اقتصاد سیاسی مردمی- دموکراتیک است که شرایط تبدیل شدن به یک قدرت پرصلابت را در جهان ایجاد می سازد که وجه پراهمیت نظامی یک سویه از آن را تشکیل می دهد!

بدون زیربنای اقتصاد سیاسی ملی- دموکراتیک، که “سنگ پایه” سیاست مردمی- دمکراتیکِ اجتماعی- مدنی به منظور حفظ حقوق فردی و اجتماعی و آزادی بیان و عقیده کلیه مردم میهن ما را تشکیل می دهد و در اصل های ترقی خواهانه در بخش حقوق مردم در قانون اساسی بیرون آمده از دل انقلاب بهمن تثبیت و اکنون پامال شده است،امنیت و استقلال اقتصادی- سیاسی- فرهنگی- نظامی و … ایران دست نیافتنی است. نیروهای موشکی پرتوان و بمب های هسته ای موثر، سد نهایی و قطعی تجاوز امپریالیستی نخواهد بود. همیشه جنایتکاران و دیوانگانی نیز در حاکمیت کشورهای امپریالیستی خواهند بود که از بمباران اتمی نیز ابایی نداشته باشند! مگر بمب بر سر مردم هیروشیما و ناکازاکی در پایان جنگ دوم جهانی، ضرورت جنگی داشت؟ مگر تجاوز به عراق به بهانه ی دروغین وجود سلاح شیمیایی عملی نشد که پیامد آن تا کنون سه ملیون کشته و بی خانمان شده عراقی است؟ مگر همین امر به ابزار تخریب شهرهای سوریه و بی خانمان و فراری ساختن نیمی از جمعیت آن نیانجامید؟

مضمون نبرد رهایی بخش همه ی خلق ها و کشور ها، ازجمله میهن ما ایران که دغدغه هر ایرانی میهن دوست است و از این رو مضمون برنامه گذشته و حال حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران را تشکیل می دهد، “کلیت” هستی اجتماعی مردم میهن ما و سرزمین تاریخی و کهن آن را در بر می گیرد!

حفظ این کلیت و ایجاد شرایط قرازمندی و شکوفایی اقتصادی- اجتماعی میهن همه ایرانی ها که نیمی از آن را زنان زیر فشار دو گانه طبقاتی و جنسیتی تشکیل می دهند و خلق های میهن ما که از حقوق قانونی برخورداری از تعیین سرنوشت و حفظ فرهنگ خود در چارچوب ایران کماکان محرومند (٢)، تنها با اتخاذ اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب قابل دسترسی است.

هر انحراف از پذیرفتن “کلیت” تجزیه ناپذیر هستی اقتصادی- اجتماعی- مدنی- فرهنگی و نظامی و …، که برای درک شرایط حاکم بر ایران اجتناب ناپذیر است، به طور قانونمند به انحراف از مبارزه برای تحقق بخشیدن به وظیفه ضروری- تاریخی در برابر نسل کنونی خواهد انجامید.

هر انحراف از پذیرفتن “کلیت” مضمون نبرد رهایی بخش دوران کنونی برای میهن ما، چنان که برای مردم همه کشورهای پیرامونی و حاشیه مراکز امپریالیستی (یونان، پرتغال و …)، انحراف از مبارزه ای است که مردم این کشورها به آن نیاز دارند به منظور برپایی شرایط همه جانبه رشد و شکوفایی تاریخی خود. این اصلی انکارناپذیر در شرایط کنونی سلطه ی سرمایه مالی امپریالیستی در جهان است!

انحراف از پذیرفتن “کلیت” مضمون نبرد رهایی بخش دوران کنونی برای میهن ما، انحرافی که جریان هایی که خود را توده ای می نامند از قبیل “راه توده”، “عدالت” و”مهر” دچار آنند، پاشنه ی آشیل ناتوانایی آن ها است، مواضع خود را مستدل سازند. شرکت نکردن آن ها در بحث مشخص که بارها در این صفحه طرح شده است، ریشه در این انحراف اندیشه در شناخت واقعیت دارد.

از این روست که میهن دوستان و در راس آن طبقه ی کارگر ایران، زحمتکشان یدی و فکری، زنان، معلمان، پرستارها و همه لایه های کار و زحمت و همچنین خرده بورژوازی و بورژوازی میهن دوست و ضد امپریالیست در دوران کنونی از وحدت منافع عینی برخوردارند!

متاسفانه ذهنیت ناشی از این واقعیت عینی همه گیر نشده است. طبقه کارگر در کلیت آن از این رو در برپایی این شرایط ذهنی ذینفع ترین طبقه را تشکیل می دهد، زیرا با دفاع از منافع خود، با مبارزه علیه اجرای برنامه ضد مردمی و ضد ملی “آزاد سازی اقتصادی” و “خصوصی سازی ثروت های ملی و مردمی”، از منافع کل جامعه ایرانی دفاع می کند! ازجمله از منافع بورژوازی و خرده بورژوازی میهن دوست، از تولید ملی، از حق حاکمیت ملی ایران!

سیاست روشنگرانه- تبلیغاتی حزب توده ایران از این رو در خدمت منافع طبقه کارگر ایران است، زبرا از این طریق منافع ملی همه طبقات و لایه های میهن دوست را مورد دفاع قرار می دهد! صراحت و شفافیت نظر مستدل حزب توده ایران در دفاع از اقتصاد ملی مبتنی بر اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب از این رو سیاستی انقلابی است، زیرا راه تغییرات بنیادین را نشان می دهد. زیرا “چانه زنی کاسبکارانه” نیست!

سخنان درست رئیس مجلس در دفاع ضمنی و خجولانه از اصل ۴۴ قانون اساسی، از این رو نارسا است و با کمبود مضمونی روبروست، زیرا “کلیت” سیاست ضد مردمی و ضد ملی کنونی را مورد خطاب قرار نمی دهد. پامال شدن حقوق قانونی زحمتکشان را که وجه “اجتماعی” نقض غیرقانونی اصل ۴۴ قانون اساسی است، مسکوت می گذارد! (٣).

همان طور که رفیق عزیز سیامک در مقاله ی خود: اقتصاد نئولیبرالی دولت و تجربه جهانی نشان می دهد، “اصلاح طلبی” مسابقه برای اجرای نسخه ی دیکته شده سازمان های مالی امپریالیستی نیست که آقای رئیس جمهور روحانی با رای «٢۴ ملیونی در جیب»، به مبلغ علنی آن تبدیل شده است. “اصلاحات”، اگر نباید نام تغییرات ارتجاعی، ضد مردمی و ضد ملی باشد، باید شرایط خفقان آمیز و غیرقانونی و ضد مردمی حاکمیت نظام سرمایه داری و دیکتاتوری در خدمت آن را به طور بنیادین- انقلابی تغییر دهد. چنین اصلاحاتی تنها می تواند با پایان بخشیدن قطعی و قاطع به اجرای سیاست نئولیبرال و بازگشت به اقتصاد سیاسی ملی- دموکراتیک عملی گردد که اصول عمده ی آن در قانون اساسی بیرون آمده از انقلاب بهمن تثبیت شده است که باید به روز شود!

مقاله ی اخیر نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران، سویه ی پراهمیتی را از اجرای سیاست نئولیبرال برمی شمرد. سویه ای که ضرورت وجود و توسعه ی سلطه دیکتاتوری را برای پیاده ساختن برنامه امپریالیستی نشان می دهد! مقاله با صلابت استدلال افشاگرانه خود علیه پیامدهای قانونمند دیکتاتوری، پایان بخشیدن به دیکتاتوری ولایی را وظیفه روز مبارزه عنوان می کند که طبق مصوبات ششمین کنگره ی حزب توده ایران تنها در پیوند با مبارزه برای ایجاد شرایط برقراری عدالت اجتماعی نسبی تحقق پذیر است (۴).

تشدید سیاست زن ستیزانه در ایرانِ جمهوری اسلامی که می خواهد زنان را دوباره به آشپزخانه ها تبعید کند و حق برخورداری از آموزش عالی را از آن ها سلب نماید، تنها ناشی از سرشت قهقرایی مذهبِ ارتجاعی نیست. تنها ناشی از سرشت تاریخی زن ستیزی اندیشه ی مذهبی نیست که در طول تاریخ ابزار برپایی جامعه برده دارانه است. علت امروزی آن، ناشی از سیاست اقتصادی نئولیبرال حاکمیت یک پارچه شده و پیامد این سیاست ضد ملی است که با تولید بیکاری مزمن، نابودی تولید داخلی، و تحمیل فقر و فلاکت به توده های زحمت که زنان اولین قربانیان آن هستند، دنبال می شود.

بخش عمده ی مبارزه ی تساوی طلبانه زنان، مبارزه ی طبقاتی با نظام سرمایه داری است که در کشورهای پیرامونی سلطه ناهنجار آن در شکل زشت مذهب ارتجاعی و داعش گونه علیه حقوق فردی و اجتماعی زن تبلور می یابد.

«دشمنی امپریالیسم» که به طور عمده در «تضاد و مخالفت امپریالیسم آمریکا بیشتر با سرمایه های بخش نظامی» تظاهر می کند، بیان خواست دشمنان استقلال و تمامیت ارضی ایران است. دشمن طبقاتی در صحنه ی جهانی که با بحران اضافه تولید و بحران مالی و بحران ساختاری روبروست که بر کلیت هستی اجتماعی مردم آنجا و اینجا سایه انداخته است، “خطر”  انقلاب را در بسیاری از کشورهای زیر سلطه ی خود می بیند. بی جهت هم نیست که سیاست عمده ی خود را بر توسعه سلطه ی نظامی ناتو قرار داده است. سازمان نظامی تجاوزگر ناتو مدت هاست به ابزار و چماق سرکوب جنبش های مردمی در سراسر جهان تبدیل شده است. عجیب هم نیست که «ژنرال های ترکیه و پاکستان»، که کارمندان ناتو و ابزار قراردادهای دو جانبه نظامی با امپریالیسم آمریکا هستند، در برابر صاحبان «سرمایه های نظامی» در ایران مقبول تر از کار در آیند. امپریالیسم برای رزمندگان صادق ایرانی نیز چنین برنامه و سرنوشتی را در چنته دارد!

نکته ای که درک آن ضروری است، این نکته است که مبارزه با نفوذ امپریالیسم و د راس آن امریالیسم آمریکا، تنها در جانفشانی برای تثبیت شرایط در سوریه و به شکست کشاندن برنامه امپریالیستی برای پاره پاره کردن سوریه  – مانند جمهوری سوسیالیستی یوگسلاوی، عراق، لیبی، سوریه و …. –  نیست و پایان نمی یابد!

مبارزه با امپریالیسم، مبارزه با اقتصاد سیاسی امپریالیستی است که تنها از طریق تحقق بخشیدن به اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک ممکن می گردد که دیگر یک اقتصاد ملی نظام سرمایه دارانه همان قدر نیست که اقتصاد سیاسی سوسیالیستی هم نیست. برنامه ی جامع یک اقتصاد ملی است که در شرایط تفوق قدرت سرمایه مالی امپریالیستی تنها امکان را برای ایجاد ساختن شرایط و زیربنای رشد همه جانبه ی نیروهای مولده در ایران تشکیل می دهد. برنامه ای که باید هر کشور بر پایه شرایط مشخص و امکانات و محدودیت های مشخص کشورش تنظیم کند. موفقیت های نسبی تجربه ی در جریان و پایان نیافته در جمهوری خلق چین نمونه وار است.

امری که نیاز به بحث و گفتگویی باز و آزادانه در جامعه دارد. خفقان دیکتاتوری که با فرود آمدن شلاق بر پشت کارگر گرسنه و خواستار دریافت دستمزد عقب افتاده اِعمال می شود، خفقان دیکتاتوری که زندان ها را پر از زندانیان سیاسی کرده است و “قطره قطره مردن” را در نبرد اعتصاب غذا به آن ها تحمیل می کند، خفقان دیکتاتوری که هر صدای انتقادی و اعتراضی را با “جرم” قیام علیه نظام با مرگ و زندان پاسخ می دهد، نمی تواند شرایط چنین بحث آزاد و ضروری را به ایران و ایرانی ها ارزانی دارد. دیکتاتوری سرنوشت خود را با سرنوشت کل نظام سرمایه داری وابسته حاکم گره زده است (۴).

زحمتکشان مذهبی و مبارزان مسلمان نیز باید با توجه به این کلیت واقعیت که “حقیقت” است، بیاندیشند، تا بتوانند پاسخی همه جانبه به پرسش ها ارایه دهند. این پاسخ تنها با توجه به ظاهر تضاد میان «دشمنی آمریکا با سرمایه داران در بخش نظامی اقتصاد» کامل نخواهد بود. باید مضمون و محتوای تضاد را شناخت و دریافت!

جریان های اصلاح طلب واقعی میان مبارزان مذهبی و امثال آن، ازجمله آن ها که خود را “سوسیال دمکرات های جدید” می دانند (۵)، تنها آن زمانی می توانند نقشی سازنده در این بحث و گفتگوها به عهده گیرند، هنگامی که “کلیت” روند تاریخی در جهان و ایران را مورد توجه قرار دهند. تائید عدالت اجتماعی و تائید ضرورت داشتن «برنامه» و حفظ «شرایط بازار» برای اقتصاد کشور تا آن هنگام از انتزاعی توخالی به پیشنهاد ملموسِ عینی فرا نمی روید، که نتواند برای شرایط مشخص ایران راه حل مشخصی ارایه دهد. در این زمینه در کتاب “اقتصاد ملی” که مجموعه ای از مقاله های مربوطه در توده ای ها در سال های اخیر است، به برخی از این نکات به طور مشخص پرداخته شده است که علاقمندان می توانند به آن مراجعه کنند. برای نمونه مساله ضرورت سازماندهی اجتماعی بخش نیازهای اولیه جامعه به طور عمده در بخش عمومی- دموکراتیک اقتصاد در مقاله های چندی توضیح داده شده است.

ادامه روند نامیمون ضد مردمی و ضد ملی که از طریق تبدیل شدن برنامه نئولیبرال امپریالیستی به «برنامه رسمی دولتی» در ایران عملی شد، زمینه وابستگی اقتصادی- اجتماعی ایران را به اقتصاد امپریالیستی ایجاد نمود. زمینه ای که

نقض غیرقانونی اصل ۴۴ قانون اساسی با «حکم حکومتی رهبر» در سال ١٣٨۵  – اصل های قانون اساسی تنها با همه پرسی از مردم تغییر پذیرند –  تنها شکل این وابستگی اقتصادی را تشکیل می دهد. سلطه و اجرای برنامه امپریالیستی تنها با چماق دیکتاتوری داعش گونه می تواند بر هستی زحمتکشان و دیگر لایه های میهن دوست و آزادی خواه مردم میهن ما برقرار بماند.

یک نکته نیاز به توضیح دارد. به کار گرفتن تقسیم ها در نوشتارها، ازجمله سرمایه داری بوروکرات و نظامی و …، به معنای کشیدن دیوار چین میان آن ها همان قدر نیست که بی توجهی به تضادهای درونی میان آن ها نباید باشد. چنین تقسیم ها را نباید به مفهوم “کارتگوری” مورد نظر مارکس هنگام توضیح شرایط حاکم در نظام سرمایه داری درک نمود. بلکه باید این تقسیم ها را تنها اهرم کمکی برای توضیح مضمون نوشتار و به ویژه نشان دادن ویژگی های عام آن دانست. برای مثال، می توان موافقت گروه ها و لایه های برشمرده شده را در حاکمیت با اجرای برنامه نئولیبرال در ایران که در مقاله پیش در توده ای ها مطرح شد  – که اشاره به نوشته مورد بررسی نیز است -، در برابر مخالفت سرمایه ملی و میهن دوست با برنامه امپریالیستی برای نشان دادن سرشت ملی گروه دوم برجسته شود و به عنوان محکی برای شناخت تفاوت موضع دو گروه ارایه گردد.

نکته ی دوم که توضیح کوتاهی درباره ی آن مفید است، برمی گردد به این پرسش: «اگر سرمایه های نظامی از آن فرد است‏، پس دیگر نظامی نیست، بلکه خصوصی و شاید رانتی است.» واقعیت آن است که فقدان خبر و آمار موثق در ایران که پیامد شرایط خفقان دیکتاتوری است، امکان مسئولانه ای برای پاسخ به این پرسش ایجاد نمی کند.

بدیهی است که «سرمایه های نظامی»، بنا به سرشت ملی و وظیفه ی میهنی آن ها که در سطح اِعمال حاکمیت ملی قرار دارد،بلاتردید متعلق به بخش عمومی- دمکراتیک اقتصاد است. خصوصی سازی در این بخش، و دیگر بخش های اِعمال حاکمیت ملی مانند سرپرستی زندان ها، ارتش، پلیس، مالکیت منابع عمده کشور و …، و همچنین در بخش تامین نیازهای اولیه مردم از قبیل فرهنگ، بهداشت، آب آشامیدنی سالم، و …، مجاز نیست! در این زمینه نیز مقاله های چندی در توده ای ها انتشار یافته که در مجموعه پیش گفته جمع آوری شده است.

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4225

………….

١- مقاله ی شماره ۵٣: مرحله ی بورژوا دمکراتیک انقلاب- تئوری مارکسیستی- لنینیستی انقلاب اجتماعی https://tudehiha.org/fa/4194

٢- عبداله اوچلان در دفاعیه خود در برابر دادگاه حقوق بشر اروپایی که موجب شد حکم اعدام او لغو شود، شرایط اقلیمی خاندان- قبیله های کرد را که در درّه های تنگ و جدا از هم زندگی می کنند، علت اصلی ناتوانی تاریخی برای وحدت قبایل کرد در طول تاریخ ارزیابی می کند. او با برپایی یک کشور مستقل کرد از این رو مخالف است، زیرا تضادها میان قبایل حل نشده است و کوشش برای تحمیل وحدت به آن ها دردناک ترین راه خواهد بود. او با توجه به این گذشته تاریخی خواستار حق تعیین سرنوشت خلق کرد در چارچوب کشوری است که در آن زندگی می کنند.

مطالعه کتاب “وارثان گیلگامش” و برگرداندن آن به فارسی وظیفه ای عاجل است. این کتاب به ترکی نگاشته شده. ترجمه آلمانی آن از متن انگلیسی انجام شده است.

٣- نگارنده هنوز اصل سخنان لاریجانی را نخوانده است تا بتواند نظری پایانی درباره ی آن ابراز کند. اما مضمون سرمقاله ی “راه توده” (شماره ۶١٣، ٩ شهریور ٩۶) را از این رو نارسا ارزیابی می کند، زیرا به انتقاد به کمبود در نظر لاریجانی نمی پردازد.

فقدان انتقاد، محک کمبود سیاست توده ای است! نشان بله بله گویی غیرمستدل است! سکوت “راه توده” است به بی توجهی لاریجانی نسبت به سویه ی ضد مردمی، ضد کارگری نقض اصل ۴۴ قانون اساسی! چنین انتقادی را تنها اندیشه ی مارکسیستی- توده ای می تواند و باید مطرح سازد. کمبود این زوایای کوچک اندیشه است که با آن می توان سره را از ناسره بازشناخت! این آموزش را زنده یاد احسان طبری در باغ خارج از تهران به علی خدایی داد و او به آن به توجه است!

سیاست انقلابی توده ای، «خط مشی انقلابی حزب توده ایران»، و «برنامه حداقل کارگری» آن، مماشات با کمبودها و پنداشت های نیم بند را نادرست ارزیابی می کند، زیرا به گفته ی لنین، در هر اتحادی باید مواضع صریح و شفاف باشد، تا اتحاد پایدار باشد. (سوتفاهم نشود، منظور اتحاد با آقای لاریجانی نیست. اصلی مطرح شد!)

 

۴-  نگاه شود به مقاله ی “جایگاه ولی فقیه در مقام «نماینده ی خدا بر زمین» (نامه مردم شماره ١٠٣٣، ١٣ شهریور ٩۶).

۵- نگاه شود به بررسی مواضع آقای حجاریان در مصاحبه بانو مرجان توحیدی در “شرق” با عنوان “علیرضا علوی تبار از برگشت به خویشتن اصلاح طلبان می گوید. چپ واقعی کیست؟” (عدالت، آن را بدون هر توضیحی بازانتشار داده است. تشابه این شیوه با شیوه ی “راه توده” اتفاقی نیست!!).

گرچه بانو مرجان توحیدی ضرورت داشتن «برنامه» را مطرح می سازد که باید در تلفیق با «بازار» عملی گردد، سرشت اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب را درک نکرده است و مورد تائید قرار نمی دهد. برای او و جریانی که خود را “جدید” می پندارد، تا موضع ضد توده ای- ضد کمونیستی خود را توجیه کند، عینیت مادی منافع مشترک طبقه کارگر و سرمایه داری ملی و خرده بورژوازی میهن دوست در مرحله ملی- دموکراتیک فرازمندی جامعه انتزاعی توخالی است. ردیف کردن نام چین و کوبا و … نشان این امر است. این جریان ها نه برداشتی دقیق و واقع بینانه از اشتباه های دوران استالین دارند و نه عمق اشتباه بی توجهی به ضرورت تلفیق برنامه مرکزی رشد اقتصادی را با “بازار سوسیالیستی” دریافته اند که به “مدل شوروی” معروف شد.

آن ها همچنین کوچک ترین تصور و شناختی از ابعاد نظری- کارکردی آموزش چپ مارکسیستی- انقلابی از اشتباه های انجام شده ندارند. در هیچ نوشتاری کوچک ترین اشاره ای به این آموزش ها نمی کنند. در عوض، به طور مداوم به تکرار ملال انگیز قصه ی “استالین” می پردازند. شیدان وثیق که یکی از این “جدید” هاست، در این زمینه قهرمان است. برای نمونه هیچ یک از این جریان ها به اهمیت تاریخی- جهانی تجربه ای که در جمهوری خلق چین در جریان است و کوبا شرایط قانونی اجرای آن را در ده سال اخیر ایجاد نموده است، توجه ندارند. توجه ندارند که اقتصاد سیاسی در حال اجرا از چه اهمیت تاریخی- جهانی برای نبرد رهایی بخش علیه سلطه ی امپریالیسم و اقتصاد سیاسی نظام سرمایه داری دوران افول برخوردار است. موضع ضد توده ای آن ها از این ریشه ی بی اطلاعی از آموزش های چپ مارکسیستی- توده ای سیرآب می شود. سکوت آن ها در برخورد به مواضع مارکسیستی- توده ای از ناتوانی است. پناه بردن مغرورانه ی آن ها به تکرار سناریوهای تبلیغات امپریالیستی، روی دیگر سکه ناتوانی را تشکیل می دهد.

برخی از نظرات طرح شده در این مصاحبه را می توان مورد تائید قرار داد. از این رو بررسی مشخص و جداگانه نکته ها ضروری است. این ضرورت به ویژه از این رو قطعی است، زیرا نشان می دهد که ارایه پیشنهاد برای اقتصاد سیاسی توسط حزب توده ایران از این رو پراهمیت است که طرح پیشنهاد، به موضوع روز گفتگوها تبدیل شده است. اهمیت طرح تصورات مشخص حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران درباره ی اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب، کمک به جهت دادن به بحث ها است.

2 Comments

  1. mohsen

    فرهاد عزیز باشما درباره تضاد پنتاگون(سرمایه خونخوار مالی) با سرمایه بورکرات نظامی(برادران قا چاقچی) موافق نیستم انچه پنتاگون با ان مخالف است نفوذ عناصر روسوفیل در سپاه و عناصر ملی و مردمی که در لابلای بدنه سپاه علیرغم تمام تلاش اطلاعات سپاه(سنگر گرفته اند) زیاد از قرار گرفتن نام زنده یاد طالقانی درکنار مرحوم دکتر بهشتی رفیق جنگ امریکائی ها خشنود نیستم…یدرود

    1. توده ای ها

      رفیق عزیز محسن، با مضمون دو موضعی که اعلام کرده اید، موفقم.
      ذکر نام طالقانی و بهشتی در کنار هم البته به معنای یکی ارزیابی کردن شخصیت و عملکرد آن دو نیست. هدف نشان دادن توطئه امپریالیسم است.
      همین نکته در ارتباط با وضع سپاه مطرح است. هدف بررسی کارکرد سپاه نیست، بلکه نشان دادن ادامه روند فرسایشی کردن جنگ علیه ایران تا نابود شدن هر نیروی بالقوه مدافع انقلاب بهمن.
      فرهاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *