جدل ایدئولوژیک با “راه توده” تنها راه درست!
برزخ سازش و تسلیم!

دوره جدید: مقاله شماره: ۵۷ (۲ مهر ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

مثل آب خوردنی،
خون سالیان سال را
بی حساب خرج می کنند

سیاوش کسرایی، “تصویر” از دفتر “به سرخی آتش به طعم دود”

مقدمه

جاسوس فردی است که توسط یک کارفرما استخدام می شود تا از نزدیک یا دور ولی مخفیانه بر روی رفتار، کردار و گفتار دیگران نظارت کند و پس از گردآوری دانستنیهای با ارزش آن را در اختیار کارفرما خود قرار دهد.

بدون شک در سیاست به ویژه در حکومت های استبدادی جرم جاسوسی یکی از حربه های اصلی مورد سوءاستفاده علیه آزادی‌خواهان بوده است. مبارزان راه آزادی بی شماری به این جرم به دار کشیده شده اند. دانشمندان دلسوز بسیاری با این اتهام به رگبار گلوله سپرده شده اند. بدون تردید در درازنای تاریخ، کمونیست ها بیش از همه با این سندسازی ها به زندان، شکنجه و اعدام محکوم شده اند. هنوز هم چهره معصوم و نگاه پرغرور جولیوس و اتل روزنبرگ (Julius and Ethel Rosenberg) در بیدادگاه امپریالیسم آمریکا در ذهن کمونیست های جهان نقش بسته است و موجب درآمیزی خوشه های خشم و باران اشک می شود. پس از سال ها هم نتوانستند جز ارتباط و هم نشینی جولیوس با برخی از شهروندان شوروی چیزی دیگری را ثابت کنند.

برای توده ای ها واژه جاسوسی یادآور چهره های شکنجه دیده رهبران حزب است که به گناهی واهی به سلاخ خانه جمهوری اسلامی فرستاده شده بودند.

به همین خاطر آزاد اندیشان و دادجویان باید در به کار بردن این واژه در مورد مخالفان و دشمنان خود محتاط باشند.

جاسوسان در تاریخ جنبش کارگری کم نبوده اند. ولی وقتی به مطالعه آنچه بر این جنبش رفته است می پردازیم، جاسوسان جای اندکی را پر کردنده اند. اگر ما به تاریخ نوشته شده حزب توده ایران هم بنگریم همین کمرنگی دیده می شود. به طور مثال عباس شهریاری با تمام خیانت و ضربه اش به تشکیلات تهران در مقایسه با قهرمانی های جان دادگان راه زحمتکشان جایی را در حافظه جمعی حزبی ها اشغال نکرده است.

پس باید کاوش کرد که چرا اسم و گفتار فرد “مظنون به جاسوسی” این همه اندیشه بسیاری از هواداران حزب را به خود مشغول کرده است؟

در مورد سردبیر “راه توده” ما آنچه که می دانیم یک سری شواهد ضمنی زیر است که هیچ کدام به طور مستقیم و قطعی گناه کسی را ثابت نمی کند.

شاهدی داریم که با نقل و قول از رفیق جوانشیر می گوید که او دستگیر شده بود؛

رفقایی که در افغانستان با او کار می کردند از ماجراجویی های او صحبت می کنند؛

ما می دانیم که او از چکسلواکی سوسیالیستی به آمریکا رفت، ولی نمی دانیم چطور و با چه گذرنامه؟

ما می دانیم که او از آمریکا به اتریش رفت. ولی باز هم نمی دانیم چطور و با چه گذرنامه؟

ما می دانیم که او بعد از رسیدن نامه منسوب به رفیق کیانوری به هیات تحریریه  “راه توده” با افراد مشکوکی تماس داشته است؛

ما می دانیم که او آرشیو “راه توده” را از خانه رفیق عاصمی دزدیده است؛

ما می دانیم که او فیلم برداران امنیتی رفیق مریم فیروز را از رفقای “راه توده” می نامد؛

اما تمام این دانستنی ها برای دادن حکم جاسوسی یک نفر در یک دادگاه کافی نیست؛

سردبیر “راه توده” تاکنون به طور پرسش برانگیزی، پرسش های مطرح را بی پاسخ گذاشته است. برای نگارنده اما مهم این است که چرا و با چه اهدافی بایگانی و نام “راه توده”  دزدیده شد؟

  ربودن و دگردیسی “راه توده”

خیلی ها می پرسند که چرا سردبیر “راه توده” با همه چیره دستی در روزنامه نگاری، نشریه دیگری را به راه نیانداخته است و تصمیم گرفت که آبرو خود را فروخته و شرم دزدی آرشیو را با خود بکشد.

در پاسخ باید گفت که بیرون دادن یک نشریه کار ساده ای نیست و پیش از آنکه نخستین شماره آن در دست خواننده قرار گیرد، می بایست دست اندرکاران به چندین ده پرسش پاسخ مناسب دهند. از جمله مخاطب رسانه، پیام رسانه، نوع رسانه، نام رسانه، اثر رسانه، هدف از تاثیر، محتوا، شکل، رسانه های رقیب، پیام های مشابه، توزیع (کجا، چه زمانی و چگونه باید مخاطبان به رسانه دست یابند)، دستگاه نوشتاری، تیم خبرنگاران، تعداد چاپ، هزینه،  مشکلات حقوقی، دوره آزمایشی وغیره.

به جای پاسخ دادن و راه حل پیدا کردن برای این همه پرسش های پیچیده با دزدیدن نام و بایگانی “راه توده” کار این آقایان بسیار ساده تر شده بود.  “راه توده” یک نشریه جا افتاده بود که با خوانندگان مشخص و گسترده خود نقشی در بسیج نیروهای حزبی داشت. بایگانی آن مجهز به مقاله های قدیمی و عکس های بی نظیر بود.

پس از دستیازی ماهرانه به این چشمه بی نظیر می بایست با آسایش خاطر نیرو را صرف دگردیسی آن به “کیهان لندن” “چپ ها” کرد. سردبیر “راه توده” که خود روزنامه نگار است با به کاربری استادانه معیارها و اصول اساسی روزنامه نگاری موفق شده است که طرفداران بسیاری را به خود جلب کند. هر دانشجوی روزنامه نگاری یاد می گیرد که چگونه با کاربرد ترفندهای شناخته شده نوشته خود را  دلنشین و فریبا کند. می توان در اینجا از بین یک سری از این گونه شگردها، برخی از مهمترین آن ها را یاد آوری کرد. یک نوشته موفق با ایجاد فضایی ملموس آینه ای می سازد که خواننده خود را در آن می بیند. و این نوشته با ارائه تضادهای گوناگونی که برای خواننده آشنا و تشخیص آن آسان است احساسات ویژه یی را در او تحریک می کند.

نوشته های شگفت انگیز جدید، دراماتیک و غیرعادی برای خواننده جذاب است  و توجه بسیاری  را جلب می کند. وصف مناقشات، تعارض، تضاد و … سرگرم کننده است و درگیری های بزرگ و کوچک بین مردم و ادارات، مردم و ولایت فقیه، ولایت فقیه و دولت، کیانوری و اسکندری، صفری و خاوری به خواننده اشتیاق می دهد که با جریانات پشت پرده آشنا  شود و از نگفته ها با خبر شود.

نوشته موفق احساسات گوناگون عاطفی از جمله خشم، دلسوزی، همدردی، یاس و غیره را بر می انگیزد. اگر ما به طور مثال به آغاز “یاد مانده ها” نگاه کنیم، تمام این ریزه کاریها با دقت ردیف چینی شده است. در  آغاز “یاد مانده ها” ما با قهرمانی مایوس روبرو می شویم که به خاطر از دست دادن محبوب خود، حزب خود، دست به خودکشی می زند. با خواندن این جمله ها احساس همدردی با قهرمان و خشم علیه ظالمان در انسان شعله ور می شود. توصیف تضاد میان قهرمان تنها و شکست خورده در برابر رژیمی سفاک و تا دندان مسلح که در پی دستگیری اوست، بیهوده می بود اگر در خواننده توده ای احساس تنفر از ناعدالتی و توان شناسایی با وضعیت شرح داده شده ایجاد نمی کرد. خواننده زمان خواندن داستان “یاد مانده ها”  دائمن در این اندیشه است که این داستان می توانست سرگذشت من باشد.

“راه توده” با تیترهای جنجالی و عاطفی، سبک روان و توصیف احساسی و شیوا خواننده را مجذوب می کند. بدون شک “راه توده” به عنوان یک نشریه “چپ میانه” و اصلاح طلب موفق است و حتا می توان با این پیش شرط از برخی  بررسی های نکات با ارزش و جالب آن  مانند دیگر رسانه های “چپ میانه” لذت برد.

ولی مشکل ما با این نشریه در این است که همراه با آن پیام های سردرگم و گمراه کننده در بسته بندی های توده ای به خواننده عرضه می شود. و “راه توده” اندیشه غیر مارکسیستی- دیالکتیکی خود را با قرار دادن تضاد های غیرمهم و گاهی ذهنی در مقابل هم تقلیل گرایانه به عنوان کاوش و جداگری (تحلیل) حزبی- مارکسیستی به خواننده می نماید.

 هدفِ” راه توده”

سردبیر “راه توده” برای رسیدن به مقصود نیاز داشت که هدف نخستین نشریه ی توده ای را از بسیج نیروهای حزبی علیه کلیت جمهوری اسلامی به انتخاب “بد در مقابل بدتر” تغییر دهد. و برای این کار “راه توده” نیاز داشت که پیامی را جایگزین کند که در ذهن توده های حزبی زمینه برای پذیرش داشته باشد. بنابراین پیام”نبرد که بر که هنوز ادامه دارد” گزیده شد. با پیام جدید ولی با شکل شناخته شده و مانوس قبلی کار تغییر محتوای “راه توده” آسان بود. محتوای نوشته برای خواننده مهم است و در ارتباط با انتظارات او قرار دارد. ولی وقتی که نشریه ای خواننده را متقاعد کند که در کنار او ایستاده است و در مقابل دشمن با او هم جبهه است، دقت انتقادی خواننده در مورد محتوا کمتر می شود. چشم پوشی خواننده در برابر اشتباه در مطالب دوست به مراتب بیشتر از مطالب دشمن است چراکه خبرنگار دوست نما  آرام آرام و با زبان و انشایی مانوس خواننده را نخست با خود هم خط می کند و سپس پیام اصلی را انتشار می دهد.

بدین گونه آرام آرام این نشریه از محتوای انقلابی تهی شد و به جاده اصلاح طلبی افتاد. در این تردیدی نیست که هدف اصلی “راه توده” تقویت سازش کاری و جناح سوسیال دموکرات در “چپ” است. نیروهای بسیار دیگری از جمله بخش بزرگی از “اکثریت”  و طرفداران آقای بابک امیر خسروی هم در خط سازش قرار دارند. ولی فرق “راه توده” با آن ها در آن است که دیگران حرف های خود را به نام حزب توده ایران به خورد مردم نمی دهند.

آیا محافل امنیتی برای “راه توده” چنین وظیفه ای را تعیین کرده اند یا نه؟ به نظر من این پرسش فرعی است و ما را به جای برخورد مستدل و قانع کردن طرفداران صادق  “راه توده” به راحت طلبی می راند و بدین ترتیب ما را وامیدارد تا از بحث ایدئولوژیک پرهیز کنیم و زمین را برای نشاندن بذر سازشکاری به دیگران بسپاریم. اگر هم این امر درست باشد که “راه توده” دست پرورده جناحی در داخل رژیم است، این امر حتا کاهی را از دوش ما برای مبارزه ایدئولوژیک با نظرات تبلیغ شده در این نشریه بر نمی دارد. بخشی از آماده کردن شرایط ذهنی انقلاب مبارزه ایدئولوژیک با دیگران است.

در برخورد اصولی ما با سیاست سازشکاری و تسلیم “راه توده” این مهم نیست که آیا این هدف توسط سردبیر آن طراحی شده است و یا با همکاری ماموران امنیتی. گفتن اینکه این رسانه محصول سازمان امنیت است از وظیفه ما برای برخورد با این نظرات چیزی کم نمی کند. آنچه که خوانندگان را به خود جلب کرده است، نظر ادامه “نبرد که بر که” است و با جاسوس خواندن سردبیر این نشریه نمی توان خوانندگان را به غلط بودن نظریات ارائه شده قانع کرد. اگر این تاکتیک و روش درست بود “راه توده” نمی توانست پس از نزدیک به ۲۵ سال همچنان به انتشار خود ادامه بدهد.

برخورد درست با “راه توده”

تنها راهی که برای افشاء غیر توده ای بودن “راه توده” وجود دارد این است که با بررسی وظیفه های یک جریان مارکسیستی انقلابی در شرایط غیر انقلابی نشان دهیم که “راه توده” به مبارزه در این راه وفادار نیست.

“راه توده” با همه تعاریف و تمجید از تاریخ حزب و مبارزه آن در زمان انقلاب، تحلیل اوضاع فعلی ایران را در “نبرد که بر که” که کلید شایسته ای در نزدیک به چهل سال پیش برای گشودن جعبه پیچیده تحولات آن زمان بوده است محبوس می کنند. “راه توده” “نبرد که بر که” را گروگان می گیرد تا سیاست تسلیم را توجیه کند. ” راه توده” با “انتقال و انطباق مکانیکی” شرایط  سال های انقلاب  به شرایط کنونی در ایران، مضمون انقلابی خط مشی حزب را تهی می کند. “راه توده” همیشه ذره بین به دست سخت می کوشد تا شاید نشانه ای هر چند کوچک و گذرا از “نبرد که بر که” در بالاترین سطح حکومت بیابد. اگر بتوان چیزی مثبتی در باره “راه توده” گفت همین خستگی ناپذیریش در تطهیر کلیت جمهوری اسلامی است.

حتا اگر “نبرد که بر که” ادامه داشته باشد و حتا اگر این “نبرد” به سود اصلاح طلبان پایان یابد. این تنها یک پای تحلیل درست مارکسیستی است پای دگر و بنیادی کاوش دیالکتیکی تمرکز به روی سمتگیری اقتصادی است. “نبرد که بر که” تا آنجا برای نیروهای سوسیالیستی و کارگری مهم است که به ارتقاء اهداف سیاسی انقلاب به تغییرات بنیادی اقتصادی- اجتماعی یاری رساند.

رفیق کیانوری بارها تاکید کرده است که هدف در دست گرفتن دستگاه سیاسی برای مارکسیست ها انجام دگرگونی های ژرف اقتصادی- اجتماعی به سود زحمتکشان است.

حزب از اهداف ملی و دموکراتیک انقلاب که در راه حل تضاد اصلی مرحله رشد جامعه ایرانی گام جدی بر می داشت، حمایت می کرد. سوءاستفاده از سیاست درست لحظه ای آن زمان حزب برای دفاع از دستاوردهای انقلاب برای اثبات درستی حمایت جناحی از حاکمیت جمهوری اسلامی فعلی در بهترین حالت مضحک و تقلیل گرانه است.

بخش اصلی وظیفه حزب طبقه کارگر به آماده کردن شرایط ذهنی‌ انقلاب مربوط می شود. نویسندگان “راه توده” اما انگار آماده کردن شرایط ذهنی‌ انقلاب را از وظیفه خود نمی دانند.

“راه توده” به کدام امرهای مهم جنبش کارگری از جمله آماده کردن توده های زحمتکش برای شرکت در مبارزه طبقاتی، سازماندهی تشکیلات کارگری برای اعتراضات اقتصادی، آموزش سیاسی و تئوریک، مبارزه ایدئولوژیک با افکار بورژوازی و خرده بورژوازی در جنبش می پردازد؟

“راه توده” چگونه با تبلیغ کنندگان راه رشد سرمایه داری و طرفداران مالکیت خصوصی در جامعه مبارزه ایدئولوژیک می کند؟ چطور  با عواقب جهانی سازی سرمایه و ایدئولوژی نئولیبرالی در کشور مبارزه می کند؟

آیا “راه توده” با دور زدن مساله راه رشد اقتصادی با همه گنده گویی ها و امامزاده سازی ها خصلت پرولتری حزب را کمرنگ نمی کند، و حزب را تا به یک جریان اصلاح طلب مارکسیستی تقلیل نمی دهد؟

نویسندگان “راه توده” دائمن با  کمرنگ کردن تضاد های واقعی در جامعه و پررنگ کردن وقایع جنجالی تصویری غیر طبقاتی ارائه می دهند. یعنی با گفتن بخش آسان، دیدنی و شنیدنی از آنچه که در کشور می گذرد، بخش مهم دیگر آن را از چشم خواننده پنهان نگاه می دارند. صحبتی و بحثی در باره اقتصاد سیاسی چندان نمی شود و راه اقتصادی نئولیبرالی به چالش کشیده نمی شود و یا بی اهمیت جلوه داده می شود.

“راه توده” اگر یک جریان انقلابی می بود، می بایست به جای این واژگونگی با انحراف مجموعه جمهوری اسلامی از اهداف ملی و دمکراتیک انقلاب مبارزه می کرد و به افشاء اقتصاد نئولیبرالی آن می پرداخت.

گفته نمی شود نیروهای “اصول گرا” و “اصلاح طلب” در مجموع به وابسته شدن اقتصادی-  اجتماعی کامل کشور به نظام سرمایه داری امپریالیستی علاقه نشان می دهند. هر دو جناح با توجه به منافع دوستان که بورژوازی بوروکراتیک و تجاری به “بازار آزاد بی نظارتِ” و پیوند با بنگاه های امپریالیستی از جمله  “صندوق بین المللی پول” اعتقاد دارند. حاکمیت در مجموع خود حاضر است  با هر ذلتی زدوبند با نیروهای امپریالیستی بکند و از تضاد خارجی بکاهد تا تمام نیروهای خود را وقف سرکوب داخلی کند. راه رشد اقتصادی نئولیبرالی و پیوند با سرمایه جهانی تاوانی است که امپریالیست ها برای این سازش به جمهوری اسلامی تحمیل کرده اند.

دست اندرکاران “راه توده” با زیرکی و ظرافت از ارزیابی “کلیت” شرایط کنونی در جمهوری اسلامی پرهیز می کنند و بحث را دائمن به تضادهای درونی جمهوری اسلامی می کشانند و از ما میخواهند که تخم مرغ های خود را در سبد “بدها” بگذاریم.

بدین ترتیب “راه توده” گاهی از تضاد میان رفسنجانی و خامنه‌ای صحبت می کرد بدون آنکه سخنی از  “تعدیل اقتصادیِ” و  “خصوصی سازی اقتصادی” و تسلیم کامل او به برنامه نواستعماری امپریالیستی براند. اکنون هم به طور مصنوعی و مکانیکی حرفهای بی پشتیوانه روحانی را در اینجا و آنجا در مقابل حرکت ارتجاعی خامنه‌ای قرار میدهد تا توده های حزبی را به حمایت از روحانی نئولیبرال وادارد.

“راه توده” خامنه‌ای را از سرشت ارتجاعی و روبنایی “ولایت فقیه” و نقش ضدملی و ضدمردمی آن برای حمایت و تحکیم نظام اقتصادی نئولیبرالی و وابستگی به “بازار جهانی” جدا می کند و یک نقش دیکتاتوری شخصی، جدا از بافت طبقاتی در حکومت برای او قائل است.

یک نمونه سرمقاله ی “خصوصی سازی کلانتری ها- طرح جدید رهبر در پشت صحنه” (شماره ۶١۵، ٢٣ شهریور ١٣٩۶) است. در این مقاله افشاگری علیه “خصوصی سازی” امنیت داخلی با «پولی شدن امنیت، تگزاسی شدن و آمریکای شدن امنیت شهروندان … خطر … شکل گیری گروه های ضربت فاشیستی … استخدام اوباش برای روبرو قرار دادن آن ها با مردم …» موضع گرفته می شود، اما مساله ی “نابودی حاکمیت ملی” طرح نمی گردد. طرح این جنبه که کلیت هستی جامعه کهن سال ایرانی را تشکیل می دهد و راه ورود انواع “شرکت های حراست و امنیت” خارجی را هم به کشور می گشاید، مسکوت گذاشته می شود. این مسکوت گذاشتن، مسکوت گذاشتن خطر هژمونی کلیت نظام  سرمایه داری حاکم است که برای حفظ خود به «طرح جدید رهبر» نیاز دارد. افشای «رهبر»، پوشش است برای پذیرفتن طرح نئولیبرال که دولت روحانی انجام آن را به عهده گرفته و به برنامه رسمی دولت خود بدل نموده است. از این رو ست که نمی توان با «بد» به نبرد با «بدتر» پرداخت! مبارزه علیه کلیت «بد و بدتر» ضروری است. ندیدن کلیت واقعیت که حقیقت است، برداشتی علیه خط مشی انقلابی حزب توده ایران است و کوشش پوشیده ای است برای تحکیم هژمونی سرکوبگرانه و ضد ملی نظام سرمایه داری حاکم.

نمونه نوتر این سیاست مقاله ی “چرا حمایت از روحانی حمایت آگاهانه سیاسی و تاخیر ناپذیر است!” (شماره ۶۱۶ ،  ۳۰ شهریور ماه ۱۳۹۶) که در آن “راه توده” با یک تقسیم بندی غیر مارکسیستی حاکمیت را “به دو گروه بندی “چپاولگران” از یکسو و “رانت خواران” از سوی دیگر تقسیم” می کند تا درستی سیاست وفاداری به خط اقتصادی نئولیبرالیستی روحانی را پروزن کند.

“راه توده” با ابهام گرایی این طور وانمود می کند که هنوز پس از بیش از ۳۵ سال که جمهوری اسلامی گام به گام ولی مستمر از اهداف ملی و دموکراتیک انقلاب فاصله گرفته است و بر ضد این اهداف وارد عمل شده است، امکان اصلاح رژیم وجود دارد. “راه توده” به این ترتیب با ظاهری توده ای و با تزیین صفحه های خود از جانباختگان حزبی بر ضد شیوه و اسلوب ارزیابی مارکسیستی- دیالکتیکی از اوضاع عمل می کند و مانند تاوسی پرهای رنگارنگ را پهن می کند تا پاهای زشت سازش را بپوشاند.

“راه توده” به جای بررسی همگانی و طبقاتی و تکیه بر خط اقتصادی رژیم وارزیابی کلیت رژیم ما را با توصیف امواج آب در لیوان سرگرم می کند. و دائمن با بزرگ کردن تناقض های “خود ساخته” می خواهد ما را متقاعد کند که می توان حتا با افراد سطح بالای رژیم همچون روحانی و بدون توجه به خط اقتصادی آن ها علیه استبداد خامنه ای اتحاد کرد.

بدین ترتیب “راه توده” موضع زنده یاد منوچهر بهزادی را در مقاله سال ١٣۵۴ در ارتباط با جبهه ضد دیکتاتوری نقض می کند. در آن مقاله که عصاره ی خط مشی انقلابی حزب توده ایران مبتنی بر اندیشه ی مارکسیستی- توده ای حزب طبقه کارگر طرح می شود، رابطه مبارزه ی ضد دیکتاتوری با رژیم سلطنت و مبارزه علیه امپریالیسم با وسعت توصیف می شود و ضرورت پایبندی به آن به اثبات رسانده می شود. جنبه ی عمده ی وحدت سرشت ضد دیکتاتوری و ضد امپریالیستی، گرهگاه گذار انقلاب از “بورژوا- دمکراتیک” به “ملی- دمکراتیک” را تشکیل می دهد. بورژوازی، حتی دمکرات ترین آن، از انقلاب پشتیبانی می کند، تا قدرت سیاسی را به دست گیرد و نظام سرمایه داری را در خدمت منافع خود ادامه دهد. در مبارزه ی طبقه کارگر اما جنبه ملی در برش انقلابی از این رو جایی تعیین کننده دارد، زیرا زحمتکشان اولین قربانیان ادامه نظام سرمایه داری به ویژه در شرایط سلطه ی برنامه نئولیبرال هستند. طبقه کارگر در دفاع از منافع خود به منظور دفع سلطه برنامه “خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی” امپریالیستی، در عین حال از منافع کل جامعه ی ایرانی دفاع می کند که نمی خواهد کشورش به ورطه وابستگی نواستعماری به اقتصاد سیاسی امپریالیستی بدل شود.

مبارزه با اندیشه “اصلاح طلبی” دولت های گوناگون حاکمیت نظام سرمایه داری حاکم و دستگاه داعش گونه دیکتاتوری ولایی آن، بدون خواست برپایی زیربنای اقتصادی- اجتماعی ملی- دمکراتیک، پذیرفتن بی چون و چرای هژمونی سرمایه داران وابسته به اقتصاد امپریالیستی است. فشار ترامپ به دولت روحانی تعمیق چنین وابستگی را دنبال می کند. مبارزه ی انقلابی طبقه کارگر علیه دولت روحانی و نظام سرمایه داری حاکم، علیه این تعمیق این وابستگی عمل می کند. از این رو مبارزه ای ملی و به نفع حق حاکمیت مردم ایران است. از این رو کمبود در سرمقاله ی ۶١۵ “راه توده”، کمبودی جزیی و قابل اغماض نیست. تفاوت تعیین کننده میان خط مشی انقلابی حزب توده ایران و انواع جریان های تسلیم گرا در “چپ” است!

“راه توده” به طور همیشگی این طور تبلیغ می کند که شرایط انقلابی از جمله اتحادهای اجتماعی نه در جریان نبرد روزانه همراه با زحمتکشان و دیگر لایه های جامعه، بلکه با چانه زنی و دنباله روی از اصلاح طلبان ایجاد خواهد شد.

“راه توده” از این موضوع مهم که قبل از تعیین متحدان احتمالی باید مرحله انقلاب را مشخص کرد، با زیرکی می پرد. آیا اصلن ممکن است که نیروهای متحد را بدون شناخت مرحله انقلاب نامگذاری کرد؟ نیروهای متحد همیشه به مرحله انقلاب وابستگی مستقیم دارند؟ به طور مثال مرحله بورژوا- دموکراتیک انقلاب متحدان گسترده تر و هدف محدود تری از مرحله ملی- دموکراتیک دارد.

“راه توده” به جای در پیش گرفتن موضع انقلابی و کوشش برای اقناع متحدان ناپایدار به در پیش گرفتن مواضع رادیکال تر، برعکس خود را دائمن با خواست ها و توانایی های آن ها وقف می دهد و روزی به رفسنجانی، روزی به خاتمی و روزی به روحانی قانع می شود. و بدین ترتیب مانند بوته یی بی ریشه با جریان باد به هر طرف می رود و رانده می شود.

“راه توده” به جای وارد شدن به مبارزه ایدئولوژیک و توضیح دادن رابطه میان مبارزه واقعی ضددیکتاتوری با مبارزه علیه سیاست نواستعماریِ نولیبرالِ امپریالیستی به تضادهای رویایی و قالب کردن آن به عنوان متحدان ضددیکتاتوری می پردازد.

پایان سخن

“راه توده” همچنان از جواب دادن به دو سوال می پرهیزد.

۱-  مرحله انقلاب چیست؟ اگر ملی و دموکراتیک نیست، برای چه، به چه دلیل و در چه زمان این مرحله تغییر کرده است؟

۲-  تا چه زمان “نبرد که بر که” ادامه دارد؟ نشانه های پایان این “نبرد” و پیروزی ضد انقلاب چیست؟ و “راه توده” در چه زمان و در چه شرایطی از دفاع از بخشی از حاکمیت دست برمی دارد؟

6 Comments

  1. مهرگان

    در کنار توصیه درست سیامک، می بایست روی مسائل امنیتی هم انگشت گذاشت. مثلا نمی توان از کنار بازنشر مصاحبه مهدی پرتوی با اندیشه پویا در راه توده براحتی عبور کرد. بویژه که خدایی با حذف و بزک کردن مصاحبه سعی دارد پرتوی را بعنوان یک دلسوز حزب در اذهان جا بزند. اینکه به این بسنده کنیم که خدایی برای بزگرنمایی خودش چنین اقدامی کرده، خودفریبی است.
    یادمان باشد که محسن رضایی بعد از سرکوب حزب وعده داد که حکومت “این حزب را در خارج از کشور هم نابود خواهد کرد”. آیا این وعده بدون داشتن نفوذ در حزب ممکن می بود؟

  2. فرهاد عاصمی

    رفیق گرامی مهرگان، شما کاملن حق دارید. مبارزه ی ایدئواوژیک و هشیاری هوشمندانه ی انقلابی در برابر توطئه های دشمن طبقاتی، دست در دست هم، وحدتی را تشکیل می دهد.
    اشاره ی رفیق عزیز سیامک به پرسش هایی که علی خدایی به طور پرسش برانگیز بی پاسخ می گذارد، توجه با این وحدت است!
    توجه دادن شما به بازتاب با آب و تاب مصاحبه یک خائن به حزب نیز توجه دادن به همین جنبه از وظیفه ی توده ای ها و در تائید همین نکته است. انتشار پردامنه و با عکس و تفصیلات این به اصطلاح مصاحبه، همانند پرورانده به اصطلاح ،،یادمانده ها،،، هنگامی که باید نفرت طبقاتی علیه دشمن طبقاتی پرورانده شود، شرکت در مبارزه ی دشمن علیه حزب توده ایران است! در این تردیدی نباید داشت!
    به موضوع بازهم پرداخته خواهد شد.

  3. کیم : میر

    تعجب و تحیر در این است که نویسنده”عاصمی” متن بالا را با مطلبی شروع میکند که در ادامه زیرکانه به ؛خداپی؛بعنوان روزنامه نگاری متبحر که مطالب را روانشناسانه بخورد خواننده میدهد . و فرقش در این ست ؛عاصمی ؛ انفجاری ماهیت جاسوس را تعریف کرده و سپس وارد اصل موضوع شده که در دادرسی کیفری به آن “القائی “میگویند یعنی طرف تا بجنبد در پردازش مغز خودنیت نویسنده را مستفاد کرده و قبول میکند و این نهایت بی انصافیاست . ولی دعوی اصلی این نیست بلکه همانست که سعی در کتمان آن دارد و خواننده کم آگاه را بجاسوس مشغول میکند . و با ردیف کردن مطالب تکراری همچنان در القاء همان نیئت پافشاری کرده و در حقنه سغی بلیغ دارد . و بلاخره آیا مشی انتخابی راه توده از طرف نیروهای امنیتی -اطلاعاتی حقنه شده و راه توده وظیفه انتشار و بخورد توده ای ها دادن را بعهده گرفته است چرا مورد پذیرش قرار گرفته و حاضر نیستند آنرا با ادبیات ثقیل ومن در آوردی “نامه مردم” و یا همین “توده ای ها”که با واقعیات روز جامعه مطابقت نداشته و تحلیل درستی از صف بندی ها و اتحاد ها و اتفاق ها بصورت علمی و ملموس و کاربردی بدست نمی دهد عوض کندو این حاسدان بجای خود شکستن ، آئینه را بزمین میکوبند. انتخابات تحریم میشود بدون اینکه استدلال علمی و طبقاتی همراه آن باشد . و حتی همان توجیه جوبین نیز از طرف مردم و گروه های مرجع مطلوبیت ندارد . و بجای تحلیل درست کینه توزانه بغض خود را بر سر همه تحلیل گران و سیاستپخش کننده کنندگان “راه توده”هموار میکنند زهی مقدارکی انصاف و بعمد با نام بردن پی در پی از”خدائی” دیگران را هم آماج همان نیت “جاسوس” و وصف آن میکند .و فن روزنامه نگاری مدرن “راه توده”را که ناشی از درک درست از نوشتار و حوصله خاص ایرانی مغز موضوع را بخواننده میدهد معترض و آنرا ریا کاری میداند . این اتهام تمام عناصر تشکیل دهنده را دارد ؟ ولی نویسنده “ما”بجای تشویق فقط قصد تخریب دارد {اخلاق سیوسیالیستی !} از اینکه “که برکه” بعنوان یک نماد و نام جامع و مانع که تمام تعریف را در خود دارد یکی از آن ادبیات کهکشانی از طرف کمیته مرکزی “کهکشانی” حزب” وارد سپهر سیاسی شده و قبول و پیروی از آن نشان از هوشمندی و درک درست دارد چون در واقعیات فهم آن از طرف مردم عملن پذیرفته و بکار میگیرند . و باید آموخت وظیفه حزب طبقه کارگر آماده کردن شرایط ذهنی نیست بلکه در بستر تاریخ و آماده شدن شرایط عینی و ذهنی حزب طبقه کارگر کشف این شرایط و توضیح آن در جامعه و بین کارگران رواج داده و با جمعبندی . قالب بندی براساس اصول سوسیالیسم راه رسیدن به این آمال را رهبری میکند ولی بشرط حصول این مرحله تاریخ .آنچه شرط از میانه برخاستن این اتهام زنی و نقار حاصله گفتگو ی صادقانه و ارائه تحلیل علمی و فاکت های مشخص است .و اگر مستنداتی دال بر هرگونه وابستگی و مزدوریست وجود دارد را بمنظر عمومی رساند.

  4. فرهاد

    رفیق گرامی زنجیری محق است. باید هنگام ارتباط از طریق ایمیل به همه جنبه های امنیتی اندیشید. ابرازنظر تنها آن هنگام مفید است که برای ابرازنظر کننده بدون خطر بوده. لذا می توان از ایمیل نادرست و “فیلتر” و … کمک گرفت. بدون ذکر ایمیل ظاهرا رابطه ممکن نمی شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *