شوربختی پوشش نئولیبرالی سرمایه داری!
ناپایداری”چپ” میانه در مبارزه ضد نئولیبرالیستی!

دوره جدید: مقاله شماره: ۶۱ (۱۷ مهر ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

قلب و روان مردم از بند رسته است
پیوند جویبار نازک الماس های سرخ
شطی است سیل ساز
کز آن تمام پست و بلند حیات ما
سیراب می شوند
و ریشه های سرکش در خاک خفته باز
 
سیاوش کسرایی “بر سرزمین سوختگی” از دفتر “به سرخی آتش به طعم دود”

تعریف کوتاه “چپ” میانه

اگر ما برای درک آنی و آسان ناهمسانی و ناهمگونی نگرش های گوناگون اقتصادی- اجتماعی را فروکاست‌ گرایانه (تقلیل گرایانه) در یک خط چپ-راست جای گزاری کنیم آنگاه “چپ” میانه (Centre-left)، به دیدگاه یی گفته می شود که نزدیک به مرکز ولی در سمت چپ این خط قرار دارد.

“چپ” میانه باور به دگرگونی ریشه ای و انقلابی سرمایه داری ندارد و معتقد است که می توان با اصلاح سیستم سرمایه داری عدالت اجتماعی را گسترش و بهبود داد. در عرصه جهانی “چپ” میانه شامل سوسیال دموکراتها، سوسیالیستهای دموکراتیک، سبزها و مسیحیان چپ میشود. به نظر من افراد رانده شده از مرکز و حاشیه حکومت که در دایره طرفداران آقای موسوی (مسلمانان چپ) قرار دارند و بخش بزرگ و رسمی سازمان اکثریت از عمده ترین، اصلی ترین و تاثیرگذارترین بازتاب دهندگان نظری سیاست “چپ” میانه در ایران هستند.
جدل ایدیولوژیک با “چپ” میانه بایسته (لازم) است هر چند که این گروه ها تا سالیان دراز از همرزمان ما برای بهسازی زندگی هم میهنان ما هستند.

پیشگفتار

اگر در نیمه نخست قرن بیستم، دو جنگ امپریالیستی که از تناقضات اساسی سرمایه داری ناشی می شد، جامعه ی انسانی را تا مرز نابودی کشاند، اکنون تاریخ انسانی درحال گذراندن یک دوره تاریک دیگر است که پیامد “جنگ اقتصادی امپریالیسم” علیه منافع و شخصیت انسان است. در سه ده گذشته، سرمایه داری تمدن بشری و حیات طبیعت را به گونه ی دیگر به سوی فاجعه سوق داده است. نئولیبرالیسم، نابرابری، ستم و استثمار را به مرزهای افراطی و غیر قابل تحمل جدید رسانده است. در همین زمان،  بشریت تحت نظام سرمایه داری به سرعت به سوی یک فاجعه زیست محیطی جهانی می رود.

طرفداران نئولیبرالیسم قول داده بودند که با “اصلاحات” و “دگرگونی ساختاری” رشد بی سابقه اقتصادی، پیشرفت تکنولوژیکی، افزایش سطح زندگی و رفاه مادی ایجاد کنند. ولی نئولیبرالیسم  جزء رکود، نابرابری، گرسنگی، بیکاری و بدبختی ارمغان دیگری به  مردم زحمتکش در ایران و جهان ارزانی نداشته است. اکنون دیگر بیشتر مردم جهان متوجه شده اند که همه این قول ها حبابی بیش نبوده است و اقتصاد جهانی در دوران جولان نئولیبرال به رکود رسیده است. در ایران نیز مردم میهن ما با همین فاجعه بحران تعمیق یابنده ی اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی روبرو هستند. فاجعه ای که زیر سلطه ی خودکامگی سیاه مذهبی ارتجاعی ابعادی هولناک تر یافته است.

هدف اصلی دولت های نئولیبرالی استفاده از سیاست های پولی (monetarist) برای کاهش تورم و حفظ بودجه است. تحقق این امر تنها با کاهش هزینه های عمومی-اجتماعی و افزایش نرخ بهره،  بازار انعطاف پذیر کار (به معنی حذف قوانین کار و کاهش رفاه اجتماعی)، آزاد سازی و خصوصی سازی تجارت و مبادلات بانکی، ممکن است. این سیاست ها توسط سرمایه داری حاکم جهانی به کارگران و مردم زحمتکش و کم درآمد جهان تحمیل می شود. در دوره یکه تازی سرمایه داری نئولیبرالی، رفاه اجتماعی چندین ساله نه تنها متوقف شده است بلکه در ابعاد بسیاری به عقب برگردانده شده است.  نابرابری درآمد و ثروت در جهان به سطح بی سابقه ای رسیده است. در بسیاری ازکشورهای جهان، زندگی مردم عادی دچار اختلال شده است و گروه های بسیاری از کم دستان تا مرز بدبختی کامل فروریختگی (سقوط) رسیده اند.

نئولیبرالیسم به منظور تحکیم “مالکیت” خود، فاز جدیدی را از غارت سرمایه دارانه، به دور از چرخه تولید و با تکیه به فضای دیجیتالی، نه تنها قانونی کرده است، بلکه با حمایت همه جانبه به رشد بی سابقه ی آن یاری داده است. کارگران و دیگر کارکنان کارخانه ها و شرکت ها ارزش ها را ایجاد می کنند، اما بخش بزرگی از این ارزش آفریده شده به جیب سهامداران می رود. بسیاری از دولت های لیبرال و سوسیال دموکرات حتا با کاهش مالیات بر درآمد سهام، سهامداران را ثروتمندتر کرده اند.

علاوه بر این، قابل توجه است که تقریبا همه معاملات سهام بین سهامداران و بدون اضافه کردن سرمایه جدید به شرکت ها و بدون ایجاد ارزش جدید صورت می گیرد.این سوداگری خالص است، که در ایرانِ جمهوری اسلامی به آن نام “اقتصاد اسلامی” داده اند.

به طور مثال در کشور کوچکی مانند دانمارک روزانه  نزدیک به پنج میلیارد دلار بورس اوراق بهادار خرید و فروش می شود. سهم فروش سهام جدید از این رقم نجومی تنها دو میلیارد دلار در سال است. یعنی در عرض سال حتا به اندازه نیم روزی هم سهام جدید فروخته نمی شود و همه این خرید و فروش ها بازی با عدد در فضای مجازی است که افراد با نشستن پشت یک رایانه (computer)  داخل منزل و یا در اداره انجام می دهند.

برای نشان دادن ژرفنای ناگواری اقتصاد حبابی غیر واقعی در فضای مجازی می توان از یکی از بزرگترین شرکت های دارویی جهان نوو- نوردیسک  (Novo Nordisk) نام برد. این شرکت در سال گذشته، ۶ میلیارد دلار سود داشته است که ۵,۷ میلیارد دلار آن را به سهامداران پرداخت کرده است و نسیب کارمندان این شرکت از این همه پول اخراج  ۱۰۰۰ کارمند بود.

در برابر اینگونه تهاجم و تعارض نئولیبرالیست ها، سوسیال دموکراسی و “چپ” میانه سال ها کرنش کرده اند و پس از آنکه رسوایی نئولیبرالیسم همگانی شد، “چپ”  میانه به آرامی سر از لاک برآورد. ولی به جای پیشنهاد جایگزینی انقلابی نئولیبرالیسم ما را به نماز به سوی قبله سوسیال دموکراسی فرا می خواند.

 “انسان گرایی بورژوایی” “چپ” میانه

نیروهای سوسیالیستی و کارگری پس از گیجی و منگی سالیان دراز، همراه با جنبش های مردمی و ملی در حال بیداری هستند. جنبش های کوچک و بزرگ دیگر در جاهای گوناگون جهان مانند درختی که در خواب زمستانی بوده است با وزش باد بهاری مقاومت، دوباره برگ سازی می کنند و به زندگی پر تکاپو برمی گردند. ولی استبداد وطنی و امپریالیسم جهانی که از جنبش مردمی در لرزش به تنِ همیشگی هستند نیز به جنب و جوش افتاده اند و جنبش ها را از نزدیک تعقیب می کنند و دائمن برای روز مبادا در حال تدارک ساختارهای سرکوبگر و جایگزین های مورد نیاز خود هستند.

بنابراین اگرچه سرمایه داری از لحاظ تاریخی فاسد است، و این پوسیدگی در دوران جولان نئولیبرالیسم به گندیدگی رسیده است، اما بسیج کردن نیروی جوان “چپ” میانه برای انجام دگرگونی های ریشه یی سخت و دشوار است.

پیش فرض های جداگری (تحلیلی)  “چپ” میانه از شیوه تولید سرمایه داری، با ارزیابی بنیانگذاران جنبش  سوسیالیستی میهن از این شیوه تولیدی به کلی فرق می کند و گاهی حتا در تناقص با آن قرار دارد. نسل جوان “چپ” میانه ایرانی که به علت دیکتاتوری زمان دراز از پیوند تنگاتنگ با تاریخ پرافتخار نیروهای کارگری و سوسیالیستی محروم شده است، به طور غیرانتقادی و با تکرار اندیشه های ساخته شده در “اطاق های فکر” نظام سرمایه داری به سوی منجلاب سوسیال دموکراسی در حال حرکت است.

این بدان معناست که “چپ” میانه، به دنبال رفرم های اصلاح طلبانه و آرایش زشتی های سرمایه داری است و هدف انقلابی دگرگونی نظام سرمایه را از ذهن خودپاک کرده است و یک جامعه سوسیالیستی را دور از دسترس می بیند.

بسیاری از آن ها به این اندیشه نادرست و تلقین شده ایدئولوگ های سرمایه رسیده اند که گویا مارکس دیگر تازگی ندارد و مطالعه متون مارکسیستی اتلاف وقت است. بدینسان نسل جوان “چپ” میانه انسانگرایی غیرطبقاتی را هدف اصلی خود قرار داده است.

ولی دوستان جوان ما از یاد می برند که سنت بورژوایی، “انسان گرایی بورژوایی”، بر ستون های تضادهای اجتناب ناپذیر بین مالکیت خصوصی و کار دسته جمعی، بین سرمایه و کار و بین آزادی و سلطه است که بر پایه مقدس شمردن “حق” استثمار انسان ها و زمین و منابع آن سوار است. “حق”ی که بر “مالکیت سرمایه دارانه” استوار است که از درون سلب مالکیت از توده ها میلیونی زایده شده است!

بنابراین “انسان گرایی بورژوایی” و لیبرال، یک بنیاد اخلاقی را ایجاد می کند که منجر به ناکارآمدی مبارزه علیه فقر مزمن و تخریب محیط زیست می شود. این بنیاد اخلاقی، به جای مبارزه ریشه ای و بنیادی با مصائب اجتماعی و طبیعی که هر دو ریشه در نظام سرمایه داری دارد، انسان دوستی غیر طبقاتی و طبیعت دوستی رومانتیک را تبلیغ می کند.  انسان ها را تشویق می کند که به گرسنگان غذا، به ناداران پول، به پناهندگان مأوا بدهند که هر چند به نوبه خود ارزش مند است، ولی با پینه زنی بر پاپوش ژنده نظام سرمایه، او را در ادامه استثمار و استعمار یاری می رساند.

دولت های بورژوایی از حقوق فردی لیبرالی و مالکیت خصوصی حمایت می کنند و علیه حقوق جمعی و خواسته های اجتماعی و فرهنگی و به ویژه مالکیت عمومی- دمکراتیک مردم عمل می کنند. “چپ” میانه  در برابر این تعرض آشکار از مالکیت و حقوق جمعی سوسیالیستی که بر اساس تولید برنامه ای و نیاز واقعی شهروندان تنظیم می شود، دفاع نمی کند. اینگونه به نظر می رسد که  “چپ” میانه  بدون نظر مستقل و انتقادی دربست انسان گرایی غیرطبقاتی بورژوایی را پذیرفته است، و به جای کنجکاوی، تحقیق، کاوش و تفکر و نشان دادن چهره انسان گرایانه سوسیالیسم، ادعای بورژوازی را مبنی به آشتی ناپذیر بودن دموکراسی با سوسیالیسم از آن خود کرده است.

از یاد برده می شود که سرمایه داری تا آنجا انسان گرا است که سرمایه زیر ضربه قرار نگیرد و یا فشار اجتماعی آن قدر سنگین است که او را ناگزیر به عقب نشینی تاکتیکی و موقتی کند. به همین خاطر”چپ” میانه  به این توهم دچار می شود که با سازه های (مکانیزم های) داده و طراحی شده از طرف دفتر مهندسی نظام، ما می توانیم هم از استبداد و هم از فشار اقتصادی بر زحمتکشان خلاصی یابیم.

شگفتی در این است که این خوش باوران هنوز در نیافته اند که دستگاه نظامی حکومت ستمگرانه و بورژوازی قدرت مند تر و مکارتر از آن است که با چشم پوشی از منافع اقتصادی خود تن به بازی دموکراسی بدهد. دوستان “چپ” میانه فراموش می کنند که بورژوازی بوروکراتیک و تجاری در ایران حتا تحمل اصلاح طلبان ناپیگیر و سازشکار را هم ندارد.

تصور اینکه ما با رفتن به مراکز رای گیری و انداختن برگه رای به صندوق ها روزی دیکتاتور را مجبور به ترک اریکه خود و سرمایه دار را وادار به اهدای “سرمایه”ی غارتی خود به توده های زحمتکش کنیم، بیشتر به وهم می ماند، تا یک واقعیت تحقق پذیر. اگر این امر روزی اتفاق بیافتد و بورژوازی تجاری و اداری با دیکتاتورشان تن به رای مردم دهند، این به خاطر جنبش بزرگ توده ای است که پشتوانه این رای ها است و نه به خاطر خود رای ها. یکبار برای همیشه باید این تصور را رها کرد که قدرتمندان اقتصادی و سیاسی به اختیار از کاخ هایشان هجرت می کنند و اهرم های عظیم سرکوب و فرونشاندن خشم توده ها را رها کرده و سکان رهبری کشور را با تواضع و خضوع  به مردم خواهند سپرد. حق گرفته می شود؛ سپرده نمی شود. تمام دستاوردهای بشری از حق رای زنان، برابری رنگین پوستان، حق تشکیلات کارگری،ازدواج همجنس گرایان و غیره … همه و همه با درد و رنج و قربانی بسیاری به دست آمده است؛ هیچ کدام از این حق ها داده نشده است.

جایگزینی سرمایه داری

اکثر ما که در جامعه های سرمایه داری و بر اساس سیستم اخلاقی سرمایه تربیت و بزرگ شده ایم، با لفاظی و با بیان فریبا سرمایه در باره آزادی و فردیت خو گرفته ایم و تقدس و یقینی اقتصاد بازار سرمایه مانند طلوع آفتاب در ذهن ما با عینیت روزانه تثبیت شده است، آن هنگام توان و جرات، ابتکار و خلاقیت اندیشیدن به جهان فارغ از استثمار را باز خواهیم یافت، که ضرورت اهمیت پایان یافتن استثمار انسان از انسان را برای تداوم هستی انسانی درک کنیم. مضمون رهایی بخش اندیشه ی سوسیالیستی را برای انسان در ذهن خود به ثمر برسانیم. به «انسان! با همه طنین بلورینش!» (احسان طبری، با پچپچه پاییز، ١٠) باور داشته باشیم.

اکنون بورژوازی با در دست داشتن رسانه ها و دستگاه بزرگ تبلیغاتی ما را به مصرف گرایی و فردگرایی سوق می دهد و هرگونه کنش (فعالیت) انسانی که به افزایش سرمایه کمک نکند، بی ارزش و غیرقابل قبول تلقی می شود. زندگی و فرآیندهای ذهنی ما به وسیله روابط دیکته شده از طرف نظام سرمایه داری اداره می شود که به جزء سرمایه تمام ارزش های دیگر انسانی را از بین می برد و به بیگانگی و انحلال اجتماعی و احساس تنهایی کمک می کند.

نظام سرمایه اگر گاهی در گذشته زیر فشار جنبش ها و زیر فشار توازن قدرت در جهان، ناچار تن به اصلاحات داده بود اکنون خود را رها از این بند برای بهره کشی وحشیانه انسان و زمین آزاد می بیند. قدرت ویرانگر و روزافزون سرمایه بر جسم و ذهن انسان ها و منابع سیاره زیبا ما به اندازه ای است که یک رودررویی و کشمکش انقلابی با بورژوازی را ضروری می سازد. همه اندیشمندان علوم انسانی و طبیعی به روی دگرگونی وضعیت کنونی با هم همراه هستند. ولی در باره راه و شیوه آن با هم درگیرند. نیروهای کارگری و سوسیالیستی  باید با آمادگی و تیزی اندیشه در این جدل ایدئولوژیک شرکت گسترده و پرتکاپو داشته باشند.

سه نوع گزینش برای جهان پس از نئولیبرال بایش (وجود) دارد

سرمایه داری نو قبا

گزینه نخست ادامه راه اقتصادی نئولیبرالی با نام و شکلی نو است.

از آغاز سرمایه داری دولت برای حمایت از بازتولید سرمایه تلاش کرده است که داوطلبانه کنترل اعتبار و پول را به بانک ها و موسسات مالی تسلیم کند که موجب تمرکز بدون کنترل دموکراتیک قدرت و ثروت در دست عده ای کم  شده است.

این روند در دوران نئولیبرالیسم به اوج خود رسیده است. در نتیجه ما امروز با یک رژیم مالی جهانی مواجه هستیم که چندین برابر درآمد واقعی بخش تولیدی جهان، سرمایه مالی سوداگرانه در دست خود انباشته است. امروزه ما با یک نظام اجتماعی اقتصادی روبرو هستیم که بطور آشکار رشد به هر قیمتی را تبلیغ می کند، ولی رکود و نابرابری می آفریند. سیستمی که نه تنها باعث تخریب محیط زیست گسترده همه جایی شده است، بلکه ساختارهای اجتماعی و فرهنگی را نیز درهم شکسته است.

با اینکه نمی توان تصور کرد که سیستمی که خود آفریننده این همه بدبختی ها است بتواند بخشی از راه برون رفت از این گودال باشد ولی هنوز سرمایه داری توان این را دارد که با قبای میشی تن گرگی خود را بپوشاند و با جاروجنجال چند نفر از بدترین، زبون ترین و بدنام ترین سوداگران را به دادگاه بکشاند، آهنگ خصوصی سازی بخش اجتماعی را آهسته کند، شعله کاربرد زبان رشد را پایین بکشد و به واژه های همدردی وهمیاری در فضای گفتاری میدان دهد. هر چند که این کار چیزی به جز کلاه گذاشتن برسر زحمتکشان و فربه کردن پنهانی ثروتمندان نیست، ولی می تواند سرمایه داری را چند لختی دیگر با ادامه تحمیق مردم زنده نگه دارد.

 سوسیال دموکراسی نوین

گزینه دوم گزینه بازگشت به سرمایه داری سوسیال دموکرات سالهای ۱۹۵۰ تا میانه ۱۹۷۰ است. سوسیال دموکراسی در این دوران نزدیک به ۲۵ سال بخت آنرا داشت که با نهادهای اجتماعی دموکراتیک مانند دولت نیرومند رفاهی، اقتصاد کینزی، سازش طبقاتی، توزیع درآمد و ثروت و تنظیم سرمایه عصر طلایی بزرگ را تجربه کند. سوسیال دموکراسی در کشورهای سرمایه داری پیشرو یک دستگاه (system) اجتماعی با رشد سریع اقتصادی، بیکاری پایین، افزایش سطح زندگی و ثبات اجتماعی آفرید.

دولت های سوسیال دموکرات و سرمایه تلاش کرده اند که با همزیستی و همکاری با طبقه های زحمتکش به بدن خشن استثمار لباسی مزین بپوشانند. سوسیال دموکراسی با کاهش درگیری های طبقاتی برای سرمایه داران شرایط کسب نرخ سود بالا و پایدار و تسهیل انباشت سرمایه آفریده بود. ولی صرف نظر از کلمه های شیوا و حرکت زیبا، سرمایه در افزایش ثروت حریص، بی پروا و بی وجدان  است. با همه این موفقیت ها تضادهای ذاتی سرمایه داری در دوران طلایی سوسیال دموکراسی از بین نرفته بود.

این ایده که یک سیاست اقتصادی کینزی به رهبری سوسیال دموکرات ها دوباره مانند گذشته به دولت رفاه می انجامد بسیار تهی از استدلال و با  آزمون جهانی در تضاد است. دولت رفاه محصول نبرد بین اردوگاه سوسیالیسم و سرمایه داری در سطح جهان بود که در صنعتی ترین کشورهای اروپا بین طبقات متمدن بورژوازی و طبقات زحمتکش  در چارچوب مرزهای مشخص به اجرا درآمد. با توازن کنونی قدرت حتا در این کشورها بورژوازی محلی با پیوند جهانی کنونی خود هیچ علاقه ای به این سازش ها نه تنها ندارد بلکه دائمن در حال تجاوز به حقوق های به دست آمده توسط زحمتکشان است. طرفداران این راه حل بدین ترتیب نادیده می گیرند که سرمایه داری نمی تواند و نمی خواهد با اصلاحات و سیاست های توزیع و یک سیاست اقتصادی کینزی رام شود.

فرض کنید بحران کنونی به شیوه معمول سوسیال دموکراسی حل شود. مقررات بر تجارت و گردش سرمایه باز گردد، بازار کار و بازار بانکی- مالی مجددن تنظیم شود، درآمد و ثروت به طور قابل توجهی به شیوه عادلانه تقسیم شود و بخش عمومی نیز نقش مهمی در اقتصاد ایفا کند. آیا این تغییرات برای ایجاد یک دوران طلایی جدید کافی خواهد بود؟ آیا بدون تغییر نهادهای اساسی سرمایه داری، چه چیزی از بروز دوباره تضادهای ذاتی سرمایه داری جلوگیری می کند؟ چه چیزی موجب جلوگیری ورود سرمایه داری جدید “سوسیال دموکرات” به بحران انباشت سرمایه جدید می شود؟

استقرار فرضی سرمایه داری سوسیال دموکرات بر پایه آشتی طبقاتی نمی تواند بدون بهبود نسبی زندگی طبقه کارگر و دیگر مردمان سخت کوش صورت گیرد. اما اگر چنین اتفاقی بیفتد، سرمایه گذاری بر روی این اصلاحات اجتماعی گسترده و جدید چگونه تامین می شود؟ اگر سوسیال دموکراسی بخواهد مانند گذشته عمل کند، باید هزینه اصلاحات اجتماعی را  از مالیات های اضافی بر سود سرمایه داران تامین کند. و اگر این اتفاق بیفتد سپس سرمایه داری برای جبران خسارت و تامین این مالیات اضافی ناگزیر است که آهنگ رشد را تندتر کند. ولی تمام تحلیل های بنگاه های پژوهشی سرمایه داری نشان می دهد که آهنگ رشد به دوره نخست طلایی سوسیال دموکراسی هرگز دیگر بر نخواهد گشت. نرخ رشد پس از جنگ جهانی دوم استثنایی بود و برنامه رفاهی سوسیال دموکراسی بدون رشد اقتصادی امکان ناپذیر است.

حتی اگر دولت بخواهد، دیگر نمی تواند مالیات را از ثروت اجتماعی مانند گذشته گرداوری کند. این ثروتمندان با هزاران دوز و کلک پول ها را در فضای مجازی و دیجیتال و یا در جزیره های مالیات بهشتی پنهان کرده اند. همزمان فعالیت های انگلی و مالی سوداگرانه و بازی با سهام، فعالیت اقتصادی- تولیدی بورژوازی ملی و  بخش های مسئول تولید واقعی را دچار مشکل کرده است. افزون بر آن سرمایه اگر زیر فشار قرار گیرد با موهبت جهانی سازی، به جای راحت تر منتقل می شود. بنابراین، حتا برای کشورهای مهد سوسیال دموکراسی اجرای سیاست توزیع دیگر غیرممکن شده است.

مشکل دیگر مربوط به محیط زیست است. آیا سرمایه داری سوسیال دموکراسی می تواند در برابر منافع شرکت های فراملی بایستد و برای حل بحران زیست محیطی با آنها درگیر شود؟ سرمایه گذاری و مقررات زیست محیطی هزینه های کلی تولید سرمایه داری را افزایش می دهد. سوال این است که اگر سوسیال دموکراسی موفق به اینکار شود، آیا با در نظر گرفتن تمام هزینه های زیست محیطی، سود باقیمانده برای ایجاد سطح مناسب انباشت سرمایه برای سرمایه داران کافی خواهد بود؟ اما به احتمال زیاد، در یک اقتصاد جهانی سرمایه داری شرکت های فراملی از این هزینه فرار می کنند و تولید و خدمات خود را به کشورهای بدون نظارت زیست محیطی انتقال خواهند داد. در این صورت، سرمایه داری سوسیال دموکرات نخواهد توانست جهان را از  یک فاجعه زیست محیطی نجات دهد.

سوسیالیسم تازه نفس

تا زمانی که نظام سرمایه داری بر جهان غالب است، ما همچنان با بحران های اقتصادی، جنگ و مشکلات زیست محیطی مواجه خواهیم شد. ما خواهان جامعه دیگری هستیم و بنابراین برای ما تجزیه و تحلیل مشکلات سرمایه داری همچنان پرمایه است.

سرمایه داری، مانند فئودالیسم، یک نظام متشکل از تضاد های آشتی ناپذیر (antagonistic) است که دیر یا زود به دلیل ذات مخرب خود از درون می ترکد. ولی این فروپاشی بدون مبارزه آگاهانه ما به سوسیالیسم نخواهد انجامید.

قبل از فروپاشی اجتماعی و اقلیمی ما باید بکوشیم که با برپایی یک جامعه جهانی بر اساس مالکیت گروهی بر ابزار تولید و سرمایه همگانی و تولیدی که پاسخگوی نیازهای جمعی و با همراهی و همگامی و احترام با طبیعت باشد کره زمین را از نابودی برهانیم.

به نظر مارکس بزرگترین خدمت سرمایه داری تکامل نیروهای تولید بوده است. سرمایه داری به وضوح در این کار موفق بوده است. سرمایه داری همزمان موفق شده است تا زمینه رفاه مادی مناسبی برای بخش اندکی از جمعیت جهان که در کشورهای صنعتی پیشرفته زندگی می کنند فراهم کند. با همه این احوال، سرمایه داری به طور قاطع نتوانسته است به نیازهای اساسی مادی و عاطفی اکثریت بزرگی از مردمان کشورهای پیرامونی و حاشیه نشینان جهان پاسخ مناسب بدهد.

جامعه شناس آمریکایی،  امانوئل والرستاین (Immanuel Wallerstein) ، معتقد است که سرمایه داری از ابتدا تا کنون در واقع هیچ بهبودی در کیفیت زندگی اکثریت مردم فقیر جهان نیافریده است.

کشورهای سوسیالیستی در تامین نیازهای اساسی و نخستین مردم (تغذیه، مراقبت های بهداشتی، آموزش، مسکن، حقوق بازنشستگی و بهبود وضعیت زنان) از کشورهای سرمایه داری با سطوح مشابه توسعه اقتصادی بسیار موفق تر بوده اند. اتحاد جماهیر شوروی و اروپای شرقی سوسیالیستی تقریبن در تامین تمام نیازهای اساسی اجتماعی دستاوردهای بزرگی داشته اند که آروزی اکثر مردم کشورهای پیشرفته سرمایه داری بوده است. اکنون بیش تر شهروندان این کشورها خود به این نتیجه رسیده اند که در دوران سوسیالیستی، زندگی بهتری از دوره سرمایه داری “آزاد و دموکراتیک” کنونی داشته اند.

دستاوردهای تاریخی سوسیالیسم بزرگ تر از آن بود که به این آسانی بتواند به فراموشی سپرده شود. امروز حتا شهروندان اروپای غربی می دانند که اشتغال کامل و امنیت شغلی برای همه بزرگسالان توانا، تا چه اندازه با اهمیت است.

تا چند سال پیش، تجربه سوسیالیسم در اتحاد جماهیر شوروی سابق، اروپای شرقی، چین و کوبا به طور کلی به عنوان یک شکست بزرگ شناخته می شد. ولی با توجه به بلایای عظیم اجتماعی و اقتصادی که توسط نئولیبرالیسم به وجود آمده است، لازم است که تجربه تاریخی سوسیالیسم را دوباره ارزیابی کنیم.

سرمایه داری مردم جهان را به این باور رساند که سوسیالیسم علاوه بر ویژگی های غیردموکراتیک خود، از لحاظ کارایی و نوآوری فنی نیز به مراتب عقب مانده تر از کشورهای سرمایه داری است. ولی مدل چینی سوسیالیسم نشان داد که با شناخت مرحله ملی و دموکراتیک رشد به رهبری طبقه کارگر می توان با استفاده از ویژگی های بازار، رقابت و انگیزه های خصوصی سرمایه داری کارآمدی و فنی آوری را بهبود داد.

آیا دستیابی دوباره به سوسیالیسم شدنی است؟

برخی ها که دلبستگی به دگرگونی پایدار و ژرف برای بهبود زندگی کارگران و رنجبران دارند، با یادآوری اندک بودن ما و نیرومند بودن دشمن خونریز هستی پذیری (تحقق) این امر را نشدنی (غیرممکن) می دانند. این دوستان پاک دل پویایی و جنبندگی روند پیشرفت جنبش ها را از یاد می برند. اگر به تاریخ بنگریم می بینیم که بلشویک های سال ۱۹۱۷ از فوریه تا آوریل بسیار کم بودند. اما از ماه آوریل تا اکتبر، بیش از نیم میلیون عضو جدید و میلیون ها هوادار به آن ها اضافه شد.

دستیابی به سوسیالیسم نه تنها شدنی است بلکه بدون آن چشم انداز آینده انسان ها غم انگیز است. همان طور که دیدیم اندیشه ساختاریافته (منسجم)، پیوسته، یکپارچه دیگری برای جای نشینی سرمایه داری وجود ندارد.

به هر گوشه ی جهان که می نگریم داروی سوسیالیسم را نیاز عاجل و بی درنگ بیماری کشنده سرمایه زدگی می یابیم.

مردم زحمتکش کشورهای پیشرفته سرمایه داری نه تنها حقوق بسختی به دست آمده گذشته خویش را آرام آرام از دست داده اند بلکه با بیکاری، کار پاره وقت، چند شغلی، زودگذر(موقت) درگیر هستند و سایه شوم اخراج برای همیشه بر سرشان سنگینی میکند و توفان بیکاری هر آنی می تواند آشیانه ی گرم آن ها را به بیابانی ویران دگرگون کند.

شرایط اقتصادی و زندگی بیشتر مردم اتحاد جماهیر شوروی سابق و اروپای شرقی با فرآیند خصوصی سازی فاسد سرمایه داری بهتر از دیگران نیست. در این کشورها هم تنها یک انقلاب جدید اجتماعی می تواند مردم زحمتکش را از گرسنگی و بیکاری نجات دهد، می توان با برگرداندن تمام دارایی ها، کارخانه ها و موسسات غیر قانونی خصوصی شده به بخش عمومی- دمکراتیک پایه اقتصاد جدید سوسیالیستی را در این کشورها چید. احیای سوسیالیسم در این کشورها موج جدیدی از آرزومندی و رغبت به مبارزه برای جهانی بدون بهره کشی به وجود خواهد آورد.

در کشورهای پیرامونی پس از پرداخت بخش قابل توجهی از تولید ملی برای بازپرداخت وام به سرمایه مالی بین المللی دیگر پولی برای تولید حتی کالا های ساده ی جامعه، وجود ندارد. زخم هایی که نئولیبرالیسم به جامعه های پیرامونی (مانند آمریکای لاتین) وارده کرده است به اندازه ای ژرف است که  بدون قطع  کامل با سرمایه مالی بین المللی، امپریالیست ها و نهادهای بین المللی که تامین کننده منافع آن ها هستند، هیچ درمانی برای آن نمی توان یافت.

در این وضعیت، راه حلی که به سود اکثریت مردم باشد تنها با جراحی و بریدن تام نئولیبرالیسم از بدن چرکین جامعه شدنی است. راه برون رفت از درماندگی اقتصادی-اجتماعی کنونی تنها با قطع کامل با نظم موجود سرمایه داری بین المللی ممکن است.

اگر نگاهی کوتاه به کشور خود بیفکنیم، در می یابیم که اقتصاد ملی نیاز به بازسازی دارد تا منابع ملی به سمت تولید نیازهای اساسی مردم هدایت شود و نه با شرایط نابرابر برای صادرات به کشورهای سرمایه داری تنظیم شود. اقتصادی که بر پایه صادرات تک محصولی برای تامین ارز به منظور واردات کالاهای مصرفی لوکس برای نخبگان است، نمی تواند اقتصاد مردمی باشد. تنها با یک برنامه جامع اقتصادی و ملی شدن اهرم های عمده ی اقتصادی جامعه می توان دگرگونی اقتصادی و اجتماعی پایداری را بنیان کرد. اما اقتصاد مردمی ناگزیر با منافع سرمایه داران بزرگ مالی و تجاری و بوروکراتیک در تضاد قرار می گیرد. و حل این تضاد به سود کارگران و دیگر زحمتکشان تنها زمانی شدنی است که با در پیش گرفتن یک مسیر اقتصادی ملی و دموکراتیک یک اقتصاد مردمی و میهنی پایه گزاری شود.

سوسیالیسم زمان ما چگونه سوسیالیسمی خواهد بود؟

دور نوین انقلاب سوسیالیستی باید دارای چه ویژگی‌هایی باشد تا هم اشتباهات گذشته را تکرار نکند و هم بهتر از سرمایه داری باشد؟

با توجه به سابقه تاریخی سوسیالیسم، ما به جرات می توانیم ادعا کنیم که یک سیستم اقتصادی مبتنی بر مالکیت عمومی بر ابزار تولید عمده و برنامه ریزی دموکراتیک می تواند با موفقیت نیازهای اساسی همه اعضای جامعه را برآورده کند. حق کار، بهداشت رایگان، آموزش رایگان، حق مسکن، احترام به حقوق زنان در این کشورهای سوسیالیستی رویا نبود بلکه واقعیت روزانه بود. بنابراین ما می دانیم که  سوسیالیسم می تواند با تامین نیازهای اساسی  برای بیشتر ناداران و کم داران  جمعیت جهان زندگی بهتری فراهم کند.

پرفسور اقتصاد آمریکایی، دیوید کتز (David Kotz)،  معتقد است که اقتصاد برنامه ریزی شده سوسیالیستی در شوروی،  یک سیستم اجرایی درست، موفق و با ارزش بود.

به عقیده او پسروی نیروهای انقلابی شوروی و از بین بردن دستاوردهای سوسیالیسم نتیجه یک اتحاد سیاسی بین اکثریت نخبگان بوروکرات بود که رهبری دستگاه نهادهای اقتصادی- اجتماعی را آهسته و خزنده به دست گرفته بودند.

کتز معتقد است که برای اینکه سوسیالیسم آینده بتواند پایدار باشد، باید دارای یک دولت و نهادهای دموکراتیک باشد که مانع از توسعه نخبگان ممتاز بوروکراتیک شود.

علاوه بر بسیاری از مشارکت های نظری موجود و تجربه های بی همانند در این موضوع، جنبش های سوسیالیستی آینده مطمئنن قادر خواهند بود تا انواع مختلفی از مؤسسات جدید، شیوه های مالکیت جدید را توسعه دهند. در نهایت، اقتصاد سوسیالیست آینده باید به نحوی سازماندهی شود تا بتواند به تناقضات تاریخی که سرمایه داری توان حل آن را نداشته است پایان دهد و پاسخ مناسبی برای جامعه پربار جایگزینی بیابد.

سوسیالیسم بهترین امید بشریت برای جلوگیری از فاجعه زیست محیطی جهانی و ایجاد روابط هماهنگ بین انسان و محیط زیست است.

کشورهای سوسیالیستی سابق بدبختانه در این زمینه چندان پیشرفته نبودند. آن ها هر چند که از اهمیت حفظ محیط زیست آگاه بودند، و لیکن به علت شرکت در رقابت های نظامی و اقتصادی تحمیل شده توسط قدرت های سرمایه داری نا گزیر شدند که محیط زیست را فدا کنند تا قدرت دفاعی را تقویت نمایند. علاوه بر این ماهیت بوروکراتیک و غیردموکراتیک برنامه ریزی این کشورها موجب خفه شدن صدای “سبزها” در این کشورها شده بود. خوشبختانه جمهوری خلق چین با درک این موضوع و اجرای تصمیم های درست محیط زیستی به کشور پیشگام “سبزکردن جامعه” تبدیل شده است. محیط زیست وارد برنامه های حزبی و دولتی کوبا و ویتنام هم شده است.

امید این است که جامعه سوسیالیست آینده “سبزتر” و پاکیزه تر شود. با توجه به اینکه قدرت در دست مردم است و نه در دست شرکت های فراملی که رشد ناهمگون با روان بشر و روند طبیعت را تحمیل می کنند این یک امید تحقق پذیر است.

با تکیه بر برنامه ریزی اقتصاد سوسیالیستی و دموکراسی سیاسی مردم در این جوامع می توانند بر اساس خواست خودشان، در باره چگونگی تولید و اندازه مازاد تولید و تخصیص و توزیع آن تصمیم گیری کنند.

مردم با درک نیاز آینده خود و فرزندانشان به هماهنگی رشد اقتصادی با یک محیط زیست پایدار علاقه مند هستند. و چون قدرت در دست خودشان است می توانند توسعه اقتصادی و رفاه اجتماعی را با آهنگ کره زمین در بازتولید منابع خود و با احترام به حق زندگی جانوران و گیاهان برنامه ریزی کنند.

مارکس و انگلس در “ایدئولوژی آلمانی” می نویسند که جامعه کمونیستی ایجاد یک وضعیت شسته و روفته نیست؛ یک آرمان هم نیست که باید واقعیت را به آن تطبیق داد بلکه کمونیسم یک جنبش واقعی است که وضع کنونی را نفی می کند و شرایط حرکت ان از درون شرایط حاکم فرامی روید.

پایان سخن

راه دگری و گزینش بهتری به جز سوسیالیسم برای برون رفت از چالش کنونی سرمایه داری بایش ندارد. باید یکبار و برای همیشه مردم جهان و سیاره آبی مان را از جنگجویی و خرابکاری سرمایه داری رهایی داد.

نیروهای کارگری و سوسیالیستی باید دو چیز از دشمن زحمتکشان یاد بگیرند.

نخست ما باید گستاخی دفاع از فرماسیون اقتصادی اجتماعی دلبسته خود را از اندیشمندان سرمایه یاد بگیریم. یادمان باشد که طرفداران سرمایه پس از بیش ۱۵۰ سال که جهان را بارها و بارها تا لبه پرتگاه نابودی کشانده اند هنوز گستاخانه از این اندیشه بهره کشی  پدافند (دفاع) می کنند.

ما باید با سری افراشته، دلی لبریز از عشق به زحمتکشان و با پشتوانه کوله باری از تجربه جهانی بی پروا و دلیرانه از سوسیالیسم پشتیبانی کنیم.

دوم اینکه باید یاد بگیریم که مانند هماوردان (رقیبان) خود در گردان سرمایه از هر گونه تقدس سازی پرهیز کنیم. همانطور که برای آزمندان سرمایه تنها گردآوری و افزایش بهره وری سرمایه مقدس است برای نیروهای کارگری و سوسیالیستی نیز باید تنها منافع کوتاه و درازمدت زحمتکشان مقدس باشد. بنابراین ما باید با اندیشمندی، پژوهش، کاوش و گفتگو بهترین ساختار را برای بهبود زندگی مردمان کار، کم دستان و حاشیه نشینان پیدا کنیم تا بتوانیم پسندیده ترین، دادگرانه ترین و آزاد ترین ساختمان سوسیالیسم را بر پا سازیم.

آزمون نخست برپایی سوسیالیسم به دلیل هایی که از حوصله این نوشتار خارج است به پیروزی پایدار کارگران و زحمتکشان نیانجامید. ولی این پسروی گذرا و کوتاه، این شکست در یک جبهه را نباید شکست نبرد پنداشت، نباید به عنوان شکست اندیشه سوسیالیسم تفسیر کرد. تا نابرابری، گرسنگی، بیداد در جهان حاکم است این اندیشه دیرپا ماندگار و زنده است.

باید با خود باوری و بانگی رسا سخن برّا و شیوای طبری را به گوش بهره کشان و ستمگران میهن و جهان برسانیم:

این جنبش را اگر هزاران بار نیز در خون مدفون سازید، مانند سمندر رستاخیز می‌کند و نخواهید توانست سرانجام نابود کنید.

 

نشانی اینترنتی این مقاله:  https://tudehiha.org/fa/4324

منابع

The Rise and Fall of Neoliberal Capitalism: David M. Kotz, 2015

Seventeen Contradictions and the End of Capitalism: David Harvey, 2014

Does Capitalism Have a Future? Immanuel Wallerstein, 2013

Neoliberalism and Global Economic Crisis: Minqi Li, 2005

2 Comments

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *