اندیشه ی “چپ میانه” در “راه توده”

دوره جدید: مقاله شماره: ۶۳ (۲۲ مهر ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

وظیفه ی این سطور نشان دادن سلطه ی اندیشه “چپ میانه” در فعالیت مطبوعاتی “راه توده” است. به این منظور چند “سرمقاله” و مقاله های دیگر، ازجمله در ارتباط با اقتصاد سیاسی حاکم به صورت فشرده بازتاب داده می شود.

نشان دادن گستره ی سلطه ی اندیشه ی نظری و سیاسی “چپ میانه” نزد “راه توده” که خواننده را در سطح “غیرعمده” و “خرد” وقایع گرفتار نگه می دارد، به هیچ وجه با بی توجهی به این امر انجام نمی شود که در این نشریه جوانه هایی از اندیشه واقع بینانه در جنبه ی “عمده”ی “اقتصاد سیاسی” حاکم که آن را “اقتصاد اسلامی” می نامند، در این اواخر دیده می شود که اشاره هایی به آن در توده ای ها به عمل آمده است. باید امیدوار بود که این جوانه ها در جهت دید کلیت هستی اجتماعی در ایران رشد کرده و از سرشتی پیگیر برخوردار گردد که اندیشه مارکسیستی- توده ای آن را محک ارزیابی از مواضع می داند.

 

بررسی مشخص زیر از این رو نیز مفید و ضروری است، زیرا اخیراً ابرازنظرهای چندی در ارتباط با انتقاد به مواضع “راه توده” که در این صفحه مطرح شده است، به عمل آمده است. رفیق حیدر و سپیده نسبت به نظرات هواداران “راه توده” نکات انتقادی شایان توجهی مطرح می سازند. ازجمله رفیق گرامی سپیده معتقد است که حتی برای «آن هایی که خود را چپ می پندارند و طرفدار راه توده اند هم خود دریافته اند … که راه توده مثل یک گروه اصلاح طلب داخل حاکمیت رفتار می کند و دیگر هیچ نشانی از مشی چپ هم در رفتارش دیده نمی شود.»

رفیق سپیده سپس ارزیابی از “راه توده” را به مثابه نیروی چپ مورد تردید قرار داده و می پرسد: «شما چرا در این بحث راه توده را طوری معرفی می کنید که چپ است و از راه منحرف شده؟»

متاسفانه حزب توده ایران با واقعیت انحراف برداشت انقلابی نزد تعدادی از هواداران حزب که در گروه های متفاوت گرد آمده اند، روبروست. این واقعیت امر است که ضرورت برخورد را به نظرات آن ها ضروری می کند. ریشه ی نظری و سیاسی این انحراف ها نزد همه این گروه ها بی توجهی به کلیت نبرد طبقاتی در جامعه است که دو سوی مبارزه ی دمکراتیک و سیاسی- طبقاتی حزب طبقه کارگر را پایه می ریزد، که رفیق زنده یاد جوانشیر در “سیمای مردمی حزب توده ایران” آن را «برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران» می نامد.

هدف از بحث ها ازجمله با “راه توده”، نشان دادن این دو سوی وظیفه حزب طبقه کارگر است. مبارزه ای که ازجمله برای جلب دیگر متحدادن نزدیک و دور انجام می شود که می توانند هنوز هم گرفتار پنداشته اصلاح طلبی و استحاله پذیری رژیم دیکتاتوری باشند!

 

اول- شماره ۶١٧، “اگر تن به تغییرات ندهند، ایران به سمت شورش می رود”!

“سرمقاله”ی “راه توده” تعمیق تضاد اصلی را در جامعه درک نمی کند و کوچک ترین اشاره ای نیز به آن ندارد. ذکر «برنامه های اقتصادی اکنون بصورت بحران اقتصادی و اجتماعی و صنایع در آمده» را اندیشه حاکم بر نوشتار به عنوان پیامد تعمیق این تضاد ارزیابی نمی کند. ارزیابی ای که طرح آن می توانسته توجه خواننده را به طور پیگیر به سوی نکات منفی “اقتصاد سیاسی” حاکم برای منافع زحمتکشان و لایه های زیرین جامعه و همچنین علیه منافع ملی ایران راهنما شود و زمینه توضیح و روشنگری مارکسیستی- توده ای را ایجاد سازد.

جدا ساختن پیامدهای نبرد طبقاتی از “بالا” که در خدمت حفظ منافع کلیت طبقات حاکم قرار دارد، و نسبت دادن آن به لایه ی خاصی توسط “راه توده”، شناخت علت تکوینی و کارکردی «بحران اقتصادی- اجتماعی» حاکم بر ایران را ناممکن می سازد.

مقاله، با طرح برخی حقایق و نیمه حقایق، مساله ی «تامین حاکمیت یک قشر و گروه نظامی بر کل جامعه و اقتصاد» را علت بحران می داند. این ناپیگیری اسلوبی، موجب می شود که “راه حل” ارایه شده نیز تمامیت هستی اجتماعی ایران را در بر نگیرد. لذا ضرورت پیوند خواست دمکراتیک برای عقب راندن سیطره ی رژیم دیکتاتوری ولایی با خواست گذار از زیربنای اقتصاد سیاسی وابسته به اقتصاد امپریالیستی طرح نمی شود. بلکه تقلیل گرایانه، از نبود یک «برنامه اقتصادی» نزد «هواخواهان افزایش دموکراسی و مشارکت ملی در حکومت» ابراز تاسف می شود: « چرا هواخواهان افزایش دموکراسی و مشارکت ملی در حکومت دارای یک برنامه اقتصادی که پایه مشارکت ملی را بریزد، نیستند»؟ بدین ترتیب اندیشه “چپ میانه” در نوشتار به اسلوب سوسیال دمکراسی برای “مهندسی اجتماعی” و “استحاله رژیم” پایبند باقی می ماند.

 

دوم- شماره ی ۶١۶، “برای یافتن راه حل مترقی بحران باید چشم گوش ها را باز کنیم”!

رفیق گرامی انوشه راستگو در نویدنو مضمون این سرمقاله را شکافته و نادرستی مواضع عمده آن را نشان داده است. چیزی نباید به آن افزود. مقاله ی رفیق راستگو در توده ای ها تجدید انتشار یافت. در نوشتارِ “بحران، نام نظام سرمایه داری حاکم است” (شماره ٩۶/۵٩، ١٠ مهر) نیز به برخی از سویه های همین مقاله ی “راه توده” پرداخته شد.

آن چه در این سطور باید برجسته گردد، باز هم تکرار محدود ساختن نبرد طبقاتی از “بالا” به نبرد میان لایه های متفاوت نظام سرمایه داری بر سر سهم خود از غارت نزد اندیشه ی “چپ میانه” حاکم بر “راه توده” است! بدیهی است که با چنین برداشتی، کلیت هستی اجتماعی و علل تکوینی و کارکردی بحران اقتصادی و اجتماعی در مقاله ی “راه توده” جایی نمی یابد و با داستان سرایی و انواع ارقام برای تدارک سرکوب «بسیجی» توسط یک گروه که واقعیت را می نماید، خواننده را از درک مضمون اصلی دور و به سوی پرخاش بی خطر به احمدی نژادها، ذولقدرها و دیگران جلب می کند. هدف تکیه به جنبه ی  ابزارسرکوب در اختیار کلیت نظام، توجیه غیرمستدل استحاله پذیری رژیم است.

“راه توده”، همان طور که رفیق راستگو اشاره دارد، با تناقض در اندیشه و استدلال روبروست. باوجود شمشیر دامکلس آویزان بر روی سر توده ها، “راه توده” استحاله پذیری دیکتاتوری را ممکن ارزیابی می کند و راه دستیابی به آن را انتخاب «بد» به جای «بدتر» می داند! با این انحراف و ناپیگیری، اندیشه درک نمی کند و نمی خواهد درک کند که ضرورت وجود دیکتاتوری، ناشی از خواست برای اجرای خشن و داعش گونه ی برنامه نئولیبرال امپریالیستی توسط کلیت حاکمیت نظام و طبقات حاکم است.

با توجه به تجربه ی انقلاب بهمن ۵٧، امکان اجرای برنامه ضد کارگری- ضد مردمی و ضد ملی نئولیبرال در ایران در شرایط به اصطلاح “حاکمیت دمکراتیک” یک نظام سرمایه داری وجود ندارد. برپایی و حفظ ابزار سرکوب امنیتی- قضایی و … توسط حاکمیت از این شناخت آن از شرایط ناشی می شود. تعدیل این واقعیت غیرقابل انکار از این طریق که ادعا شود که گویا بی برنامه بودن «هواخواهان افزایش دموکراسی و مشارکت ملی در حکومت» (شماره ۶١٧) علت بحران اقتصادی- اجتماعی کنونی است، تنها به منظور گل آلود ساختن آب مطرح می شود، تا واقعیت نقش ضد مردمی و ضد ملی دولت “بد” که گویا «هواخواهان افزایش دموکراسی و مشارکت ملی در حکومت» آن را در اختیار دارند، پنهان نگه داشته شود.

 

سوم- در سه مقاله ای که در “راه توده” سویه ی اقتصاد کشور را مورد بررسی قرار می دهد نیز «بحران» ناشی از «خصوصی سازی ها» و نقض «اصل ۴۴ قانون اساسی»، از منظر بررسی اقتصادی سیاسی ضد مردمی و ضد ملی حاکم عملی نمی گردد، (شماره ی ۶١٣، ١٧ و ١٨). “واقع بینی”، نشان دادن «ریشه های بحران صنعت و تولید در ایران» و یا «نابودی بخش مهمی از توان ملی» به دنبال اجرای برنامه ی ضد مردمی و ضد ملی خصوصی سازی با هدف رهایی اقتصاد ملی از صلیبی نیست که به آن کوبیده شده است!

از این رو هم خواست مقاله به طرح شعار پایان دادن به نقض غیرقانونی اصل ۴۴ فرا نمی روید و لذا به سطح موضع تحلیل مارکسیستی- توده ای ارتقا نمی یابد. رهنمود، شعار و یا پرچمی برای مبارزه برای احیای بخش عمومی- دمکراتیک اقتصاد ملی ارایه نمی شود. «گام به پیش» در نظرات «حجت الله میرزایی، معاون وزیر کار»، که قند را دل دل “راه توده” آب می کند، با ارایه ی پیشنهاد مشخصی تکمیل نمی گردد که زمینه واقعی را برای ایجاد «درک ملی» دارا باشد. علت سکوت، ناشی از موضع تئوریک- سیاسی اندیشه ی “چپ میانه” است. سکوتی که قانونمندی آن مبتنی است بر اسلوب نگرش به “جز” و از نظر دور نمودن کلیت واقعیتِ: «بحران شرکت صنایع سنگین “هپکو” … جزیی از یک بحران بزرگتر است که کل صنایع ما را در بر گرفته، از صنایع سنگین، تا سبک تا پتروشیمی ها و غیره»!

حتی این واقعیت دردناکی که به آن اذعان می شود، به توضیح روشنگرانه و افشاگرانه ی علت تکوینی بحران نمی انجامد. بازهم پای احمدی نژاد به میان کشیده می شود و بر سر او کوفته می شود، تا اجرای اقتصاد سیاسی دیکته شده ی خصوصی سازی و آزادی سازی اقتصادی نئولیبرال که توسط کلیت نظام مورد تایید است و برنامه رسمی همه ی دولت های آن است، مطرح نگردد و نقش دولت روحانی در اجرای این برنامه دولتی حاکمیت نظام سرمایه داری وابسته “تلطیف” گردد! تلطیف گردد از این طریق که ادعا شود که گویا به تعطیل کشانده شدن صنایع و تولید ملی «ربطی به دولت کنونی» ندارد! “راه توده” می کوشد نبرد طبقاتی از “بالا” را به نبرد “که بر که” میان لایه های سرمایه داران و نمایندگان آن ها محدود سازد که همان محدود کردن به نبرد میان «فرد سرمایه دار» با «کارگرانش» است!

در مقاله ای که در آن صحبت از «ریشه های بحران صنعت و تولید در ایران» مطرح می شود (شماره ۶١٨، ١٣ مهر ٩۶)، فاجعه پیروی از اندیشه “چپ میانه و جدید و …” در اوج زلالی خود می درخشد! مقاله با ارایه داده های روشنگرانه از وضع اقتصاد سیاسی نئولیبرال حاکم که می تواند برای اندیشه ی مارکسیستی- توده ی شناخت راه خروج از بن بست را نشان دهد، در مرداب ناپیگیری اندیشه فرو می رود. گامی درجهت گشودن راه در ذهن برنمی دارد.

علت این محدودیت، دفاع از اقدام نیم بندی است که دولت حسن روحانی برای خاموش ساختن اعتراضات کارگری در صنایع کپکو و … انجام داده است. محدود ماندن اندیشه ی جستجوگر در جستجوی نشان دادن «ریشه های بحران …»، به سرعت از نفس می افتد. انتقاد درست او به «دکتر زعیم و امثال او»، به سطح طرح موضع طبقه کارگر و منافع ملی فرانمی روید. به طرح اقتصاد سیاسی مرحله ی ملی دمکراتیک انقلاب نمی انجامد و لذا انتقاد از کیفیت مارکسیستی- توده ای برخوردار نمی شود.

به بیان «دکتر علی سر زعیم»، که نشریه او را به عنوان «هوادار تجارت آزاد» می نامد، اقدامات دولت روحانی تنها گام های “تعمیراتی” هستند. او می پرسد: «آیا دولت توان مالی آن را دارد تا به دیگر شرکت های زیان ده سفارش کار دهد که ورشکست نشوند؟ آیا صلاح است بازهم به نظام بانکی فشار بیاوریم که اقساط خود را دیرتر دریافت کند؟ آیا صلاح است سلامت نظام مشکل دار تامین اجتماعی را بیش از این به مخاطره بیاندازیم؟»

 

آیا نویسنده مقاله می تواند نظر و پیشنهاد مشخص خود را برای خروج از سطح تعمیراتی “مهندسی اجتماعی” مورد نظر “چپ میانه” و ارایه یک راه کار که کلیت هستی اجتماعی را مورد توجه قرار دهد، مطرح سازد و پاسخی اسلوبی به «دکتر سر زعیم» بدهد؟

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/4355

One Comment

  1. mohsen

    رفیق بسیار عزیز فرهاد گرامی به نظر من راه توده نشان از پایگاه ا قتصادی خرده بورژوازی در حزب ما میباشد وعلاج ان بدین سادگی ها نیست چون “هرگاه بشکلی بت عیار دراید” یادم میاید ان قدیم ها بچه های ماشین شاپ انقلابی تر از بچه های مونتاژ بودند گرچه بطور فردی گاهی اوقات یکی از رفقای مونتاژ انقلابی ترین ما بود بهرصورت این مشکل اگاهی نیست مشکل بزرگ چپ مباشد انتی دورینگ ان همانظور سیامک عزیز میفرماید نبرد بی امان ایدئولوژیک است پایدار باشید بدرود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *