معرفی دانشمند مارکسیست دیوید هاروی (David Harvey)

دوره جدید: مقاله شماره: ۷۵ (۲۱ آبان ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

دیوید هاروی در سال ۱۹۳۵ در انگلستان متولد شد، و کار علمی خود را در دانشگاه کمبریج آغاز کرد. در سال ۱۹۶۱ دکترای خود را در جغرافیا دریافت کرد. پس از آن زمان در چندین دانشگا معروف جهان به عنوان استاد شناخته در رشته ی انسان شناسی و جغرافیا تدریس کرده است.

آرام آرام علاقه هاروی به نظریه های تخصصی پدیده های جغرافیایی کمرنگ تر شد و مسیر علمی او به تجزیه و تحلیل مارکسیستی شهرسازی سرمایه داری تغییر یافت.

او خود می گوید که برای نوشتن کتاب “عدالت اجتماعی و شهر” (۱۹۷۳) (Social Justice and the City) که به شهرنشینی و چالش های پیرامون آن می پردازد نیاز به درک عمیق تر از پدیده ها داشت و این نقطه آغازی برای سفر دراز او از یک فرد مترقی به یک دانشمند مارکسیست بوده است. درک درست شهرنشینی او را به یادگیری اقتصاد، انسان شناسی و فلسفه واداشت که در نهایت با کاربرد خلاق تفکر مارکس برای واکاوی “عدالت اجتماعی و شهر”  انجامید. او بر نقش کلیدی “شهر” برای سازماندهی مبارزه طبقاتی برای یک جایگزین سوسیالیستی برای سرمایه داری تاکید ویژه یی دارد. برای هاروی شهرها با تمام ویژگی هایشان بیانگر تضاد و جلوه بیرونی سرمایه هستند.

پس از آن هاروی به طور جدی به یادگیری و مطالعه “سرمایه” پرداخت. و در کتاب “محدودیت سرمایه” (۱۹۸۲) (The Limits to Capital)، با تجزیه و تحلیل بحران ذاتی سرمایه داری و  بر اساس بحران دهه ۱۹۷۰ او به این نتیجه می رسد که علت اصلی بحران کنونی سرمایه داری انباشت سرمایه است که در آن ارزش افزوده تولید شده نمی تواند دوباره با سودآوری سرمایه گذاری شود. دیگر بحران ها مانند بحران های مالی، بحران تقاضا زیرمجموعه بحران انباشت هستند.

او اشاره می کند که تا حکومت سرمایه در جهان حرف اول را می زند، نباید انتظاری در تغییر سرنوشت اسف بار کنونی انسان داشت. سرمایه همیشه راه هایی برای زنده ماندن پیدا خواهد کرد ولی پرسش این است که تا کی انسان ها هزینه این زنده ماندن سرمایه را می توانند و می خواهند با مرگ و محرومیت خود بپردازند. او با الهام از آموزگار خود مارکس به تحلیل پدیده ها بسنده نمی کند و به روشنی تنها سوسیالیسم را راه نجات انسان از دوزخ سرمایه می داند.

در زمانی که تفکر پست مدرن در میان روشنفکران موضع برجسته ای داشت، هاروی کتاب “وضعیت پست مدرنیته” (۱۹۹۰) (of The Condition  Postmodernity) را می نویسد:

تفکر پست مدرن با تاکید بر جدایی، تقسیم بندی، تفاوت و تأکید بر دگرگرایی (otherness) به طور کلی تصاویر و افکار را با هم طوری مخلوط می کند که انگار انسجامی میان پدیده های جداگانه نیست و با این کار این ها نظم و حرکت تکاملی تاریخ را نیز منکر هستند.

هاروی در کتاب ” معمای سرمایه”،  (۲۰۱۰) (The Enigma of Capital ) به توضیح بحران مالی که توسط وال استریت در سال ۲۰۰۸ شروع شد می پردازد. او خطوط کلی بحران را این گونه می نماید که بدهی های خصوصی و دولتی، توسعه شهری و بازار ملک و مسکن، مالی شدن اقتصاد برای رشد روزافزون سرمایه نقش بسزایی داشته اند. ولی سرمایه هرروز برای پیدا کردن مکان های نویی برای سرمایه گذاری سود خود بیش تر با مشکل برخورد می کند. مشکل این است که سرمایه برای جلوگیری از بحران اقتصادی باید تقریبا ۲-۳ درصد در سال رشد کند. و این کار هر روز مشکل تر می شود.

هاروی یک دانشمند حرفه ای است که تجربه بسیار وسیعی در پژوهش علمی پیامد های سلطه سرمایه دارد. پژوهشی های او شامل نکات با ارزشی است که حتا احترام مخالفان مارکسیسم را به کارهای او بر انگیخته است. او کتاب های فراوان و مقالات بی شماری برای بازکردن گره های پیچیده درک سرمایه نوشته است که به زبان های بسیاری ترجمه شده است.

او امروز به عنوان یکی از دانشمندان و نویسندگان مهم جامعه شناختی معروف است. او از اندک دانشمندانی است که با کارهای خود تحول چند لایه ای سرمایه داری را با مطالعات تاریخی به زمان  معاصر ما پیوند داده است.

علاقه به کار دیوید هاروی در حال حاضر که ما با یک مجموعه دائمی از تضادهای عمیق، بحران های اقتصادی و محیط زیستی، و خود بیگانگی کار و عدم  شکوفایی انسانی مواجه هستیم دایمن در حال رشد است. بدون شک هاروی در به روز کردن محتوای “سرمایه” نقش بزرگی ایفا کرده است و در تربیت و آموزش مارکسیست های جوان بسیاری نقش انکار ناپذیری داشته است.

در هفته های آینده خوانندگان “توده ای ها”  می توانند با خواندن چکیده ای از کتاب با ارزش هاروی “هفده تضاد و پایان سرمایه داری” (۲۰۱۴) (Seventeen Contradictions and the End of Capitalism ) از محتوای آن برای برایی شمشیر کلام و برهان خود در مبارزه ضد سرمایه داری مشترک ما بهره برند. 

این کتاب به ما کمک می کند تا به درک بهتری از ذات سرمایه و روند انباشت سرمایه تحت سرمایه داری بسیار پیشرفته کنونی و مشکلات اجتماعی ناشی از آن داشته باشیم. هاروی در این کتاب با واکاوی های باارزش به توصیف و تکوین استراتژی های لازم و ضروری در مبارزه علیه سرمایه داری می پردازد. هاروی همچنین به شدت از رفرمیسم و خوش باوران انتقاد می کند و بر این باور است که سرمایه داری هنوز هم وحشی و هم بسیار جان سخت است و نمی توان آنرا با رفرم اصلاح کرد. سرمایه داری را تنها می توان با قدرت مردم از میان برداشت.

 

بخشی از کتابهای هاروی

(Explanation in Geography (1969

(Social Justice and the City (1973, ny udgave 2009

(Limits to Capital (1982, ny udgave 2006

(The Urbanization of Capital (1985

(The Condition of Postmodernity (1989

(The Urban Experience (1989

(Justice, Nature and the Geography of Difference (1996

(Spaces of Hope (2000

(Spaces of Capital: Towards a Critical Geography (2001

(The New Imperialism (2003

(Paris, Capital of Modernity (2003

(A Brief History of Neoliberalism (2005

(Spaces of Global Capitalism: Towards a Theory of Uneven Geographical Development (2006

(Cosmopolitanism and the Geographies of Freedom (2009

(A Companion to Marx’s Capital (2010

(The Enigma of Capital (2010

(Rebel Cities: From the Right to the City to the Urban Revolution (2012

(A Companion to Marx’s Capital, Volume 2 (2013

(Seventeen Contradictions and the End of Capitalism (2014

 

نشانی اینترنتی این مقاله:  https://tudehiha.org/fa/4484

 

 

2 Comments

  1. فرهاد عاصمی

    رفیق عزیز محسن، سخن شما دارای معنایی عمیق است که می خواهم آن را به مثابه درسی که خود ما از «زبان سیامک در کام» دریافتیم، توضیح دهم. نگرانی مبهم شما از علت «تعطیل بودن مثنوی» از فضای روحی ای پرده برمی دارد که شاید بتوان آن را با نظر رفیق زنده یاد منوچهر بهزادی درباره ی «مخفی بازی» توضیح داد و شفاف ساخت.
    در آن سال های دور، هنگامی که سهم ما برای پخش نامه مردم به دستمان می رسید تا از طریق پست میان دانشجویان تقسیم کنیم، ارسال را از شهر خودمان انجام نمی دادیم، بلکه هر بار از مکانی دیگر.
    در یکی از جلسه های کنفدراسیون در شهر تحصیلی خود، ماینس آلمان غربی، برخورد نظرات بالا گرفت. پس از پایان جلسه، ما به تنظیم نوشتاری پرداختیم که همان شب نوشتیم، روز بعد کپی کردیم و به طور معمول آن را از شهری دیگر با پست برای دانشجویان ارسال نمودیم.
    رفیق بهزادی با شنیدن گزارش در دیدار دوره ای ما که هر چند ماه در لیپیزیک انجام می شد، با لبخندی دوستانه، ارسال نوشتار را از شهر دیگر با پست، «چپ بازی» نامید و تفاوت آن را با «چپ روی» توضیح داد.
    ما سخنانی را که شب پیش خود بر زبان رانده بودیم و اکنون در نوشتاری تنظیم کرده بودیم، مخفی بازانه از شهر دیگر ارسال کرده و در واقع شیوه ی کار خودمان را برملا نموده بودیم!
    بی اطلاع بودن رفقا از علت «در نیام بودن ذوالفقار علی» نیز یک چنین بازی است که ناخواسته دچار شدیم و دیر آن را توضیح دادیم و به وضع غیرضروری شفاف بودن کارکرد خود پایان بخشیدیم. گوشزد رفیقانه شما، لبخند و لحن انتقادی زنده یاد منوچهر بهزادی را دوباره در خاطر زنده ساخت. ممنون

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *