انقلاب بهمن و روایت غم انگیز آقای احمد پورمندی

نویدنو ۲۷/۰۸/۱۳۹۶

مطلب دریافتی

پرویز بصیر
مقدمه:
آقای احمد پورمندی مقاله ای در سایت « ایران امروز » منتشر نموده و در آن به بهانه کالبد شکافی انقلاب بهمن و تاکید بر قابل اصلاح بودن رژیم شاه بشرط توجه به توسعه سیاسی، از گذشته انقلابی خویش اظهار پشیمانی نموده اند. وی دراین نوشته حزب توده ایران را مسئول استقرار حاکمیت انحصاری خمینی و متحدان بازاری و لمپنش می داند. نکاتی از موارد مندرج در این مقاله مورد توجه راقم این سطور است.
معیار بررسی های تاریخی:
بررسی تاریخ جنبش رهایی بخش ملی و در درون آن جنبش چپ در میهن ما در هر دوران وقتی اعتبار علمی و جامع به دست می آورد که مبتنی بر بررسی مستند و بی غرضانه سیر این جنبش در چارچوب مشخصات زمانی و مکانی آن باشد!
این بررسی بایستی مبتنی بر عوامل عینی از جمله مختصات تاریخی تکامل جامعه دردو سده اخیر، نقش امپریالیسم و عمال آن، ترکیب طبقاتی جامعه ایران، موقعیت طبقه کارگر، سطح اندیشه مدنی و فرهنگی جامعه، روحیات و سنن سازمانی، موازین رهبری، شیوه های رزم و پیکار و سایر عوامل، بدون دشمنی و غرض ورزی کین توزانه با رقبای سیاسی خویش باشد. لذا هر تلاشی در این زمینه اگر در سمت درست و عملی آن انجام شود ستودنی است و در غیر این صورت کوششی است بی ثمر .
علت العلل فروپاشی رژیم شاهنشاهی:
آقای پورمندی در بخشی از مقاله خود می نویسند: «مشکل حکومت شاه، نه در سیاست خارجی و نه در کم توجهی به توسعه اقتصادی و مدرنیزه کردن حیات اجتماعی، بلکه بی توجهی مطلق به توسعه سیاسی بود که همین هم رفرمهای اقتصادی و اجتماعی را از توازن خارج کرد و نهایتا استبداد فردی شاه که به «ساواکیزه» شدن جامعه و زمینه سازی برای اشاعه دروغهای شاخداری مثل ۱۵۰ هزار زندانی سیاسی، شهادت شریعتی و صمد بهرنگی شده بود، به گورکن حکومت تبدیل شد.»
ظاهرا آقای پورمندی فراموش کرده اند که محمدرضا پهلوی شاه مشروطه بود و مطابق اصول ۴۳ و ۴۴ متمم قانون اساسی مشروطیت مسئولیت اجرایی نداشت ولی کمتر موردی را می توان سراغ داشت که او در آن مداخله نداشته باشد. او بر راس الیگارشی سلطنت پهلوی قرار داشت که حد نصاب دزدی فساد و عیاشی و قاچاق و پا اندازی را در دوران خود شکانده بود. کلان دزدان تهی مغز و فاسدی مانند ولیان، طوفانیان ، هژبر یزدانی اویسی، القانیان، میر اشرافی و دهها و دهها امثال اینها پرورده نعمت این خاندان بودند. این الیگارشی طلایی در زیر چتر حمایت تمام عیار « بزرگترین دمکراسی جهان» و «نیرومند ترین حامی حقوق بشر» یعنی آمریکا قرار داشت. در این دوران آقای ریچارد هلمز رئیس سیا، صاف و ساده سفیر و مشاور مستقیم «خدایگان بزرگ ارتشتاران، شاهنشاه آریا مهر» بود. سیاست خارجی شاه همسویی تمام عیار با امپریالیسم آمریکا و انگلیس داشت و مفتخر به عضویت در « سازمان نظامی سنتو » بود. حضور بیش از ۴۰ هزار مستشار و کارگزار آمریکایی در ارتش و صنایع نظامی کشور مظاهری از سیاستهای « مستقل و ملی»! شاه بودند. حضور ژنرال هایزر در آخرین روزهای حکومت شاه و دستور او به عدم مداخله ارتش و واگذاری قدرت به خمینی و یارانش نشانه دیگری از مداخله آمریکا در امور داخلی ایران است.
حتما آقای پورمندی بخاطر می آورند که دراثر سیاست های ضدملی شاه و اصلاحات ارضی نیم بند، اقتصاد کشاورزی کشور لطمه سنگین دید و بر اثر این سیاست ها قشرهای وسیعی از کشاورزان خرده پا و متوسط ورشکست گردیدند و سیل عظیم دهقانان گرسنه و بیکار به سوی شهر ها سرازیر شدند. همین دهقانان به شهر آمده که به تعداد صد ها هزار در گودالها وزاغه ها وکلبه های گلی در حلبی آبادها و زورآبادها و یا در زیر چادر با دردناک ترین شرایط فقر و محرومیت بسر می بردند و اکثرا با توسل به اشتغالات فصلی نانی بدست می آوردند، بخش بزرگی از ارتش انقلاب را تشکیل دادند.
سیاست نظامی گری و تسلیحاتی عنان گسیخته و ایفای نقش ژاندارم منطقه با توسل به روش های استیلا جویانه و مداخله گرانه علیه جنبش های رهایی بخش منطقه تشدید می گردید .در این شرائط بطور طبیعی جنبش اعتراضی قشرهای گوناگون مردم شدت میگرفت. رژیم شاه با توسل به اختناق سیاسی بدست ساواک حتی هر اعتصاب کارگری ساده را وهر جریان مطالباتی کارمندان را وحشیانه و با بربریت تبهکارانه ای سرکوب میکرد و در بسیاری از موارد هر گونه مقاومت را بخون میکشید. بدتر شدن شرائط زندگی اقشار پائینی جامعه، تشدید روز افزون ترور و اختناق سیاسی ، بر ملا شدن یغما گری عنان گسیخته عوامل وابسته به سرمایه داری انحصاری امپریالیستی که با سرازیر کردن ده ها هزار زالوی خون آشام به نام مستشار و کار شناس شیره حیاتی کشور را می مکیدند و همچنین چپاول بی بند و بار شاه و خانواده اش همراه با تاثیرات بحران سرمایه داری وابسته در کشور ما همه و همه شرایط را برای آن که ناخشنودی عمومی به سرحد انفجار برسد فراهم ساخت و وضع انقلابی در کشور بوجود آمد. این استدلال که رژیم شاه «در سیاست خارجی و در توسعه اقتصادی و مدرنیزه کردن حیات اجتماعی توفیق داشت و فقط دیکتاتور بود پایی در واقعیت ندارد. آقای پورمندی پیکان اتهام را متوجه اپوزیسیون رژیم شاه می نماید که با اشاعه دروغ های شاخداری مثل ۱۵۰هزار زندانی سیاسی و… » تعداد زندانیان سیاسی زندان شاه را بیش از حد نشان داده است.
شکست انقلاب و معرفی مقصر آن:
آقای پورمندی به جای بررسی و تحلیل دقیق از وقایع و اتفاقاتی چون «جنگ فرسایشی هشت ساله» ،«اشغال سفارت آمریکا»، «کودتای نوژه»، «اقدامات افراطی جناح راست حاکمیت و عملیات غیر مسئولانه مجاهدین خلق»،« انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی و کشتن رییس جمهور و نخست وزیر وقت» و دهها پارامتر دیگر که می تواند در رفتار حاکمیت نوپا تاثیر بگذارد و بجای اظهار نظر متکی بر نظرات علمی و شواهد متقن به دنبال مقصر می گردد تا آنچه را حاکمیت جمهوری اسلامی و عوامل خارجی در طی این سالها بر سر مردم ایران آورده اند به گردن آنان بیاندازد.نامبرده تنها افراد دم دستی را که پیدا میکند تعدادی از اعضاء کهن سال رهبری حزبند که برای تجدید سازمان حزبی به ایران آمده اند. آقای پورمندی می نویسند:
«در این دوره سرنوشت ساز، روسها و حزب توده ایران، نقش بسیار مخربی در به شکست کشاندن رفرمیسم، تولید و تقویت گفتمان انقلاب، غرب ستیزی و استقرار حاکمیت انحصاری خمینی و متحدان بازاری و لمپنش بازی کردند. ودر بخش دیگری از مقاله که او مایل است «بخش غم انگیزتر داستان» بنامد می نویسد: «روسها به این نتیجه رسیدند که باید با جریان خمینی کنار بیابند و به عنوان کسی که در آینده سهم اصلی قدرت را در اختیار خواهد داشت، با او آن کار کنند و خمیره اجنبی ستیزی او را در جهت غرب ستیزی ورز دهند. اولین نتیجه این تصمیم مسکو، کنار گذاشتن اسکندری و سپردن سکان حزب به کیانوری بود. اسکندری در مجموع معتقد بود که در جبهه اصلی مبارزه، تقابل استبداد و آزادی سهم برجسته ای دارد و طبعا نمیتوانست «ضد امپریالیسم» مورد نیاز مسکو را نمایندگی کند، اما کیانوری میتوانست»
برای چنین اتهامی آقای پورمندی دلیلی ارایه نمی کنند. شاید ایشان دسترسی به اسنادی دارند که در اختیار همه نیست و فقط خود خبر دارند. ایشان که خود سالها در صفوف مردم ایران وبرای بهروزی آنان تلاش کرده، اما امروز واقعیت های تاریخ معاصر زحمتکشان میهن ما را قلب نموده و شور بختانه با دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی هم صداست که در کتاب حزب توده از شکل گیری تا فروپاشی-منتشره توسط موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی وابسته به وزارت اطلاعات صفحه ۲۲۷ می نویسد: «در واقع ایرج اسکندری بعنوان نماینده مشی لیبرالی در رهبری حزب توده، با دیپلماسی اتحاد شوروی در قبال رژیم شاه-امریکا مبنی بر پذیرش این رژیم بعنوان ((واقعیت تثبیت شده)) و((حوزه دست نیافتنی غرب)) و گسترش سیاست حسن همجواری و همزیستی مسالمت آمیز و داد وستد های اقتصادی و دیپلماتیک، انطباق کامل داشت. تغییر شرائط، بروز انقلاب اسلامی و سقوط شاه، حذف اسکندری و جایگزینی اسکندری را ضروری می ساخت. همان گونه که ملاحظه می شود، این دگرگونی رهبری حزب توده، یک تغییر مشی و تحول ایدئولوزیک یا سیاسی نیست. بلکه مطلقا ناشی از کارکرد حزب توده بعنوان یک اهرم سیاسی-تشکیلاتی وابسته به بیگانه است.»
جهت اطلاع آقای پورمندی، زنده یاد ایرج اسکندری با طلوع انقلاب آن را باور کرد و در نامه ای به کمیته مرکزی حزب در تاریخ هشتم ژانویه ۱۹۷۹ تحت عنوان « تزهایی در باره تحول اوضاع کشور، دور نمای جنبش ملی و دموکراتیک خلق ایران و وظایف حزب ما در لحظه کنونی» و قبل از سقوط دولت بختیار نوشت: «امپریالیسم آمریکا که به منظور حفظ منافع غارتگرانه خود در ایران کوشش های فراوانی برای نگهداری تاج و تخت شاه نموده و می نماید، به کمک فرستادگان و ماموران مخفی و آشکار خویش می کوشد تا مگر در درون سازمانهای اپوزیسیون رخنه کرده و با ایجاد شکاف در میان عناصر تشکیل دهنده آن، هم جنبش را ضعیف کند و هم کسانی را بیابد که حاضر باشند با انجام برخی تغییرات سطحی در اسلوب حکومت، رژیم سلطنت و مشخصات اصلی رژیم را همچنان حفظ نموده و منافع امپریالیسم را از خطر نجات دهد. تشکیل دولت شاهپور بختیار نتیجه مستقیم این کوشش ها است. اعلام رفتن شاه، تشکیل نیابت سلطنت و ادعا های لیبرالی و حتی سوسیال دمکراتیک بختیار همه، عناصر تشکیل دهنده این نقشه عوام فریبانه امپریالیستی به منظور فرونشاندن نهضت و حفظ رژیم است».
روایت دیگری که آقای پورمندی بر آن پافشاری میکند و به زعم خود آنرا سند حزبی میداند آنست که تحلیل حزب توده ایران از انقلاب و رفتار آن ملهم از نظرات مسکو است و آن را در قالب جملاتی چون « اسکندری در مجموع معتقد بود که در جبهه اصلی مبارزه، تقابل استبداد و آزادی سهم برجسته ای دارد و طبعا نمیتوانست «ضد امپریالیسم» مورد نیاز مسکو را نمایندگی کند، اما کیانوری میتوانست » فرمول بندی کرده اند نیز عاری از حقیقت است. همرزم سابق ایشان آقای نقی حمیدیان از رهبران سابق سازمان فداییان اکثریت در کتاب «بر بالهای آرزو» از سفر رهبری سازمان در سال ۱۳۶۰ به اتحاد شوروی خبر میدهد و مینویسد:
«به گفته امیرمومبینی، در روزهای عید سال۶۰، او و مجید عبدالرحیم پور به عنوان هیئت نمایندگی سازمان طبق قرار تنظیمی مخفیانه به شوروی میروند و مدت یک هفته در باکو با نمایندگان حزب کمونیست شوروی به گفتگو می پردازند . مسئولیت اصلی سیاسی از سوی شورویها را دکتر آقایف پژوهشگر شناخته شده مسایل ایران برعهده داشت. قرار بود پروفسور اولیانفسکی، یکی از تئوریسینهای مشهور راه رشد غیرسرمایه داری که مسئولیت شعبه ایران کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی را بر عهده داشت حضور یابد اما به دلایلی نتوانست. هیئت نمایندگی سازمان بعد از یک هفته به ایران باز گشت. در گزارشی که امیر مومبینی از سفر تهیه و در اختیار هیئت سیاسی گذاشت، ذکر شده بود که نظر حزب کمونیست شوروی نسبت به رژیم جمهوری اسلامی به عکس آنچه که حزب توده می گوید خوب نیست. دکتر آقایف به نمایندگان سازمان گفته بود که ماه عسل حزب توده و جمهوری اسلامی به درازا نخواهد کشید. او تأکید کرده بود که حزبی ها متوجه این موضوع نیستند.» (ص۴۶۴)
داستان ۲۸ مرداد و شکست سیاسی اخلاقی
آقای پورمندی به ژاژ خائی های فوق بسنده نمی کنند واین بار داستان ۲۸ مرداد و شکست سیاسی اخلاقی حزب توده ایران را پیش می کشند و با واژگانی کهن سال ترین سازمان سیاسی ایران را مورد خطاب قرار می دهند که هر انسان شریفی شرمنده می شود، او می نویسد:
« روسها در انقلاب بهمن مرگبارترین ضربات را به جنبش دموکراسی خواهی در ایران وارد کردند. آنها حزبی را که هنوز نتوانسته بود از چنگ روانشناسی ترس ناشی از شکست سیاسی و اخلاقی در جنبش ملی خلاص شود، به انحراف کشاندند. من هر بار که چهره رنجکشیده کیانوری را بر صفحه تلویزیون به خاطر میآورم که با اندوهی عمیق، چسبندگی به روسها را عامل بیچارگی حزب نامید، به سختی میتوانم احساس رنج، تاسف و تأثرم را مهار کنم.»
به سختی می توان باور کرد انسان شریفی به اعترافاتی که زیر شلاق و دستبند قپانی بر زبان آورده شده اعتبار حقوقی داده و بر محتوای این سخنان صحه گذارد و از آن باور نکردنی تر اینکه همین آدم روزی در صفوف سازمانی فعالیت میکرده که دفاع از زحمت کشان و محرومان را وظیفه خود می دانسته است. این بخش از نوشته ایشان آدمی را یاد اعلامیه نهضت آزادی می اندازد که پس از پخش اعترافات زیر شکنجه رهبران حزب منتشر گردید که هر انسان شرافتمندی از خواندن آن شرم می کند.(بیانیه نهضت آزادی ایران پیرامون دستگیری رهبران حزب توده ایران ) مورخ بیستم اردیبهشت ۱۳۶۲.
آقای پورمندی آیا هیچگاه از خود پرسیده اند که این سیل اتهامات رذیلانه که حتی سالها بعد از فروپاشی اتحاد شوروی ادامه دارد با چه هدفی تکرار می شود. ایشان بهتر است نشانه ها و نمونه هایی از شکست سیاسی اخلاقی حزب توده ایران در جریان ملی شدن صنایع نفت غیر از سیاست های چپ روانه اولیه که در قیام ۳۰ تیر اصلاح شد را نام ببرند تا حداقل نسل جوان امروزه نیز بدانند وآگاه شوند. خوشبختانه امروز اسناد آن کودتای ننگین آزاد شده و جزئیات آن بر ملا شده است و این حنا ها دیگر رنگی ندارد. اگر زنده یادان حمید مومنی ،حسن ضیا ظریفی و بیژن جزنی به سبب عدم دسترسی به اسناد قضاوت غیر منصفانه ای در مورد حزب توده ایران و علل پیروزی کودتای ۲۸ مرداد داشته اند امروزه با دسترسی به این اسناد بسیاری از قضاوت های غیر مستند رنگ می بازد.
طرفه آن است که آقای پورمندی در دفاع از رهبری همان جریان خط «امام ضد امپریالیست» که امروز «اصلاح طلب» نامیده می شوند و در صدر آرزوهایشان بازگشت به دوران« امام »است وتحت نام جنبش سبز ظاهر گردیده اند سر از پا نمی شناسد. او در این مورد می نویسد: « جنبش سبز تجربه ای عظیم بود که راه آزاد کردن انرژی اجتماعی در فراخترین میدانهای قابل تصور را نشان داد. جامعه ایرانی از ثمرات این تجربه ملی دست نخواهد کشید.» از اقای پورمندی باید پرسید رهبری جنبش سبز آیا برنامه ای خارج از قلمرو اندیشه و فکر جمهوری اسلامی ایران داشت، آیا بنیاد های فکر و اندیشه آقایان کروبی و موسوی تغییر اساسی کرده است؟ آیا این آقایان شعارشان اجرای بی تنازل قانون اساسی جمهوری اسلامی نبود و آیا آنان نقدی بر افکار و رفتار آقای خمینی دارند؟ مگر سیاست مسلط راهبردی جنبش سبز «اتحاد و انتقاد» نبود. اعتراضاتی که در سیمای جنبش سبز بر آمد کرد ، محصول مخالفت های خفته ای بود که در اثر خیانت رهبران رژیم ولایت فقیه به انقلاب بهمن ۱۳۵۷. این ثمره مبارزات ۳۰ ساله مردمی که در قالب یک جنبش اجتماعی از سوی توده های جان به لب آمده سر بر آورد و بکلی مطالبات متفاوتی با اصلاح طلبان موجود در صحنه سیاست را درپیش رو داشت. نگارنده بر این باور سخت اعتقاد دارد که در نقد سازنده و مسئولانه اندیشه ها بارور می شوند ولی اگر غرض ورزی و سوء نیت درآن باشد از آن نتیجه ای بدست نمی آید. راقم این سطوردر نوشته آقای پورمندی جز قضاوتهای مغرضانه و بی پشتوانه چیز دیگری نیافت.
اگر دیروز در ادبیات فدایی، حزب توده ایران کاریکاتوری از یک حزب مارکسیست لنینیست بود که با اولین حمله ارتجاع بکلی تار و مار گردیده و لشگریانش شکست خوردند و یا نابود شدند، یا تسلیم شدند و یا راه فرار را در پیش گرفتند و از حزب توده چیزی بجز یک سازمان سیاسی خارج از کشور، عده ای انقلابی باز نشسته چیزی باقی نماند، امروز از زبان آقای پورمندی به آن متهم است که چرا انقلابی است و چرا با استعمار ، امپریالسم مخالف است و چرا در برابر استثمار ایستاده وازحق و حقوق زحمتکشان دفاع می کند . بنظر می رسد این حزب هر کاری بکند محکوم است . علاوه برآن آقای پور مندی تصویر مبهم و شبح الودی از مفهوم انقلاب ارائه می نماید و همه انقلابات را محکوم بشکست میداند. وی بر این باور است که:
«انقلاب با خصلت های “ویرانگری” و “قدرت طلبی” شناخته می شود و برای آن که بماند و رشد کند، ویرانگر ها و قدرت طلب ها را جذب و سازندگان و قدرت گریزان را حذف می کنند و هنگامی که در ویرانگری و قدرت طلبی در محدوده مرزهای ملی کم بیاورد، از مرزها میگذرد و خود را صادر میکند. و سرانجام ترکیب ویرانگری و قدرت طلبی ، فساد و تباهی را دامنگیر انقلاب میکند و گور آن را میکند.»
باید به ایشان و همفکرانشان یاد آور شد که انقلاب یک تحول کیفی و بنیادی ، یک چرخش عظیم و اساسی در حیات جامعه است. انقلاب عبارتست از سرنگونی یک نظام اجتماعی کهنه و فرسوده حکومت طبقه و طبقات میرنده و ارتجاعی و جایگزین کردن آن با نظام اجتماعی نو و مترقی و حکومت طبقات مترقی و پیشرو. انقلاب اجتماعی به اقتضای اوضاع می تواند از راههای مسالمت آمیز و یا از طریق اشکال گونا گون به پیروزی برسد و بر پایه تعریف علمی، رفرم به اقداماتی می گویند که برای تغییر و تعویض برخی جنبه های حیات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی صورت میگیرد، بدون آن که بنیاد جامعه را دگرگون سازد. از این قبیل است رفرم ارضی، رفرم اداری ، رفرم آموزشی، رفرم بازرگانی، رفرم انتخاباتی. رفرم آنچنان تغییراتی است که از چارجوب نظام اجتماعی معین فرا نمی رود، و تناسب قوای سیاسی لحظه موجود را کما بیش منعکس می نماید.
رفیق شهید دکتر فرج الله میزانی (جوانشیر) در پاسخ به افرادی چون آقای پورمندی سخن صائبی دارد:
« گذشته نهضت های زحمتکشان ایران از زمان مزدک تا به امروز از فراز و نشیب های فراوان گذشته و در آن تلخ و شیرین به هم آمیخته، ناپختگی با درایت و ضعف با قهرمانی – ولو با نسبت های گوناگون – در کنار هم بوده اند. ولی تاریخ مبارزات زحمتکشان هر چه هست همین است. زحمتکشان ایران تاریخ دیگری ندارند و هر کس بخواهد بخاطر اشتباهات مزدک از نهضت مزدکی فاصله بگیرد و این نهضت را به لجن بکشد، دانسته یا ندانسته در سنگر ستمکاران قرار دارد. در کنارتاریخ حزب توده ایران و جدا از این تاریخ طبقه کارگر و توده زحمت ایران معاصر تاریخ دیگری ندارد. فاصله گرفتن از این تاریخ، به هر بهانه ای باشد، فاصله گرفتن از طبقه کارگر است. خوشبختانه تاریخ حزب توده ایران درخشانترین صفحه تاریخ معاصر ایران و اوج تجلی خلاقیت، فداکاری و صداقت زحمتکشان ایران است. خدماتی که حزب توده ایران به جامعه ایران و بویژه طبقه کارگر ان کرده، در تاریخ سایر احزاب کارگری هم کم سابقه است. مجموعه شرایط داخلی و خارجی حزب ما را در مقامی قرار داد که توانست بهترین و سالم ترین انرژی های جامعه را در کوتاه ترین مدت تجهیز کند و در خدمت تکامل و ترقی بگذارد. این تاریخ خوشایند طبقات ستمگر نیست. سرمایه داری ایران که تاریخش مالامال از ضعف، زبونی، تسلیم و خیانت به امر توده مردم است (و در عین حال می کوشد حتما رهبر مردم باشد) نسبت به طبقه کارگر ایران رقیب تاریخی خود – کینه حیوانی دارد. روشنفکران بورژوا می کوشند تاریخ طبقه کارگر را به لجن بکشند تا شاید گناهان کبیره سرمایه داری ایران و جنایت های باورنکردنی سرمایه داری انحصاری بین المللی در ایران، دور از دیده ها بماند و یا لااقل کمرنگ شود. اینان بطور سیستماتیک و با حساب دقیق و با استقاده از همه وسایل تبلیغات جهنمی امپریالیسم جهانی، تاریخ نهضت کارگری ایران را تحریف می کنند تا نسل جوان را نسبت به گذشته نهضت کارگری بدبین کرده، به سنگر سرمایه داری جلب کنند. آنها می دانند که حد وسطی نیست. کسی که از طبقه کارگر جدا شود با تمام ادعاهای پر جنجال که ممکن است داشته باشد در سنگر بورژوازی قرار خواهد گرفت. » سیمای مردمی حزب توده ایران – تالیف ف. م. جوانشیر – صفحات ۷۸-۷۹

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *