هفده تضاد و پایان سرمایه داری 
تضادهای خطرناک ۱۵ تا ۱۷

دوره جدید: مقاله شماره: ۸۶(۲۳ آذر ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

تضاد ۱۵- رشد بی نهایت تصاعدی

هدف اصلی و همیشگی سرمایه رشد تصاعدی است. این خصلتِ بسیار خطرناک سرمایه است که باید آن را در ارتباط با علم ریاضیات نرخ رشد ترکیبی بررسی کرد.

نرخ معمولی بهره یک چیز ساده و قابل فهم است، ولی وقتی صحبت از نرخ ترکیبی می شود، ما باید با محاسبه نرخ بهره جدید از نرخ بهره، آن را هم به بهره اضافه کنیم. وقتی ما چندین بار به این کار دست بزنیم در می یابیم که نرخ بهره در کل به شکل وحشتناکی شتاب می یابد.

بهره ترکیبیِ بدهی های در حال افزایش اقتصاد جهانی زندگی بسیاری از انسان ها را تهدید می کند.

در نمودار زیر با شروع  یک وام ۱۰۰ تومانی با بهره ۵ درصدی سالانه می توان تفاوت رشد میان  وام با  بهره معمولی و وام با رشد بهره مرکب را در طول ۲۵ سال دید. همان گونه که می بینید وام ۱۰۰ تومانی پس از ۲۵ سال به حدود ۱۱۰۰ تومان می رسد!

در همه جا دولت ها با اشاره به بدهی های دولتی بسیار بزرگ، کاهش بودجه شدید آموزش و پرورش، تامین اجتماعی و مراقبت های بهداشتی را مشروعیت می دهند. خود این امر  درک رابطه بین تعهدات بدهی و رشد تصاعدی  انباشت سرمایه را دشوار می سازد.

در تاریخ سرمایه داری همواره یک رابطه بین ثروت و بدهی برقرار بوده است، اما امروزه انباشت ثروت به طور مستقیم با بدهی های دولتی و بدهی های خصوصی در خانواده ها و شرکت ها ارتباط دارد. بنابراین پیش شرط انباشت بدهی نیز پیش شرط انباشت سرمایه است. مثال زیر شاید بتواند درک رشد فاجعه آمیز بهره مرکب  را راحت کند. سرمایه معمولن به نرخ رشد اقتصادی ۳ درصدی راضی است و با در نظر گرفتن این نرخ رشد سرمایه باید فرصت های سرمایه گذاری سودآوری ایجاد کند که منجر به افزایش سود ۲۰۰۰ میلیارددلاری شود. در سال ١٩٧٠ سود سالیانه تنها ۶ میلیارد دلار بود. اگر سرمایه داری فقط به رشد ۳ درصدی سالانه راضی است علم ریاضیات به ما نشان می دهد، که تا سال ۲۰۳۰ (یعنی تا ۱۳ سال دیگر) سود به ۹۶۰۰۰ میلیارد دلار خواهد رسید. یعنی سرمایه بافرض اینکه به رشد ۳ درصدی قانع باشد، در طول ۶۰ سال از ۶ (شش ) به ۹۶۰۰۰ (نود و شش هزار) میلیارد رشد می کند. از این سال به بعد رقم ها بیش تر و بیش تر نجومی خواهد شد.

رشد جمعیت و انباشت سرمایه

از قرن ۱۷ میلادی پیش بینی شده بود که با رشد تصاعدی جمعیت و رشد معمولی تولید مواد غذایی مرگ و میر، گرسنگی، جنگ و بیماری تنها عامل محدود کننده رشد جمعیت هستند (نظریه مالتوس). ولی این پیش بینی درست در نیامد، چرا که آموزش انسانی رشد تولیدمثل را کند کرد و هم تکنولوژی و ماشین آلات کشاورزی بهره وری از زمین را افزایش داد.

آیا این امکان هم برای سرمایه به وجود می آید که به طریقی با تطبیق خلاق خود با شرایط باز دارنده و محدود کننده رشد تصاعدی سرمایه همچنان به رشد تصاعدی انباشت سرمایه  ادامه بدهد؟

نیروی کار جهان بین سال های ۱۹۸۰ و ۲۰۰۹، ۱٫۲ میلیارد افزایش یافت، تقریبا نیمی از این رشد متعلق به هند و چین بود. ولی تکرار این گونه رشد نیروی کار دیگر بعید است. پیش از این، رشد جمعیت سریع و ارتش ذخیره بیکاران در غرب موجب تسریع انباشت سرمایه می شده است، اما امروز بسیاری از این کشورها رشد منفی جمعیت دارند. نیروی کار کمتری باید آنقدر ارزش تولید کند که بتواند به پرداخت حقوق بازنشستگی  جمعیت در حال افزایش سالمندان کمک کند. در ژاپن و بسیاری از کشورهای اروپا امکان مانور جمعیتی (demographic) در داخل مرزها برای حفظ رشد تصاعدی سرمایه هر روز کمتر و کمتر می شود. و این سرمایه را مجبور می کند که برای حفظ سطح رشد گذشته به مناکن جدید هجرت کند.

علاوه بر آن توسعه تکنولوژیک جمعیت های بیشتری را زائد می کند، و درّه میان کارگران ماهر و ارتش ذخیره  بیکاران نیز عمیق ترمی شود.

آیا با این همه مشکلات که در راه تحقق رشد تصاعدی سرمایه وجود دارد می توان تصور کرد که انباشت سرمایه از  رشد تصاعدی٢٠٠ ساله خود صرف نظر کند و به رشد صفری بسنده کند؟ پاسخ این پرسش محکم و  آشکارا “نه” است!

توضیح جواب هم بسیار ساده است، سرمایه داری و سرمایه همیشه به دنبال رشد سود هستند و یک اقتصاد سرمایه داری رشد صفری،یک تناقض منطقی و منحصر به فرد است.

انباشت بدون محدودیت سرمایه – با گذاشتن صفرهای بیشتر بر روی کامپیوتر

با وجود تمام بحران هایی که ما در ۴۰ سال گذشته شاهد آن بوده ایم، چطور سرمایه می تواند به رشد ۳ درصد ادامه دهد؟

برای جواب دادن به این سوال ما باید از خودمان بپرسیم که چگونه سرمایه می تواند با شرایط جدید خود را سازگار کند؟ چگونه سازگاری رفتاری می تواند پویایی و دینامیک سرمایه را طوری تغییر دهد که نرخ رشد کنونی حفظ شود؟

سرمایه می توانند با به کارگیری شکل رشدی پولی- مجازی که دیگر به هیچ عامل فیزیکی مانند پول واقعی و طلا وابسته نیست به انباشت خود بدون محدودیت ادامه بدهد. این شکل پول بدون محدودیت از طریق ادغام فعالیت های خصوصی و مداخلات سیاست پولی و وزارتخانه های مالی و بانک های مرکزی ایجاد می شود. سرمایه در زمان کوتاهی می تواند به اندازه ی دلخواه  نقدینگی ایجاد کند،برای اینکار فقط کافی است که در سیستم دیجیتالی چند صفر اضافه کند. احتمال این که این نوع  بازتولید سرمایه به یک فاجعه  پایان یابد اما زیاد است.

در اینجا، تخریب خلاقانه، با کاهش سازی  دارایی ها و استهلاک خوانی سرمایه و تجهیزات (کاهش حسابداری ارزش یک کالا یا دارایی فیزیکی که هنوز کاملن فرسوده نشده اند (write-down;write-off) نقش بزرگی ایفا می کند.

توزیع  جغرافیایی ثروت میان ثروتمندان و فقرا

مشکلات ناشی از توسعه نابرابر و کاهش سازی ارزش ها موجب مبارزات ژئوپولیتیک برای پرداخت هزینۀ اینگونه ضررها و اختلالات می شود. این اختلافات اغلب منجر به ناآرامی اجتماعی و بی ثباتی سیاسی می شود که بر تمرکز جغرافیایی احساسات ضدسرمایه داری تأثیر می گذارد. به همین دلیل پرداخت هزینه اشتباهات سرمایه اروپا توسط یونان و جنوب اروپا یک مسئله جغرافیایی توزیع  ثروت بین ثروتمندان و فقرا است.

خصوصی سازی اموال عمومی، آموزش و پرورش، بهداشت و حتی جنگ، تملک خصوصی هوا، خاک، آب و دریا، و نیز مالکیت تولید معنوی و عقلی، عملیات آزاد سرمایه را گسترش داده است. ایجاد بازار برای تجارت کربن دی اکسید (CO2) و ثبت اختراع مواد ژنتیکی امروز قدرت ورود سرمایه را به حوزه های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی که قبلا بسته بوده است، به مراتب افزایش داده است و به رشد تصاعدی سرمایه کمک کرده است .

اما زمانی که روی همه چیز قیمت گذاشته می شود و همه چیز را می توان پولی و کالایی کرد، دیری نخواهد پایید تا مقاومت هم بیدار می شود. به هر حال باید رشد تصاعدی مصرف و نقد کردن کالا هم روزی به مرز نهایت رشد خود برسد . نهایتن امکان فروش کالاهای سرگرمی، نمایش ها، حوادث، رسانه ها و گردشگری و کالا های سریع- مصرف- زود- دور- ریز (shortly used up and consumed away)، نیز محدود می شود.

رابطه بین سرمایه و مصرف کنندگان بوسیله علم ارتباطات تنظیم می شود

امروز بنگاه های تبلیغاتی برخی از بزرگ ترین بخش های اقتصادی را تشکیل می دهد که به افزایش نرخ مصرف  اختصاص دارند.علاوه بر این، سرمایه مصرف کنندگان را از طریق یوتیوب، فیس بوک و توییتر هم بسیج می کند، جایی که در آن مردم هم زمان هم تولید کننده و هم مصرف کننده هستند.

سرمایه در تولید فضای مجازی خود چندان  سرمایه گذاری نمی کند، ولی بعد از محبوبیت این گونه فراورده های دیجیتالی  با خرید حق امتیاز از کاربران برای استفاده از اطلاعات، نرم افزار و شبکه ها  پول دریافت می کند و یا آنان را وامی دارد که داوطلبانه اطلاعات شخصی و مصرفی خود را برای بازاریابی در اختیار آن ها قرار دهند. در این جاست که ما شاهد این هستیم که آینده رشد سرمایه و ادامه حیات سرمایه داری بیش تر در دست رانت خواران است تا سرمایه داران صنعتی.

بنابراین می توان نتیجه گرفت که رابطه میان سرمایه و مصرف کنندگان از طریق علم ارتباطات با تنظیم اطلاعات، تصاویر، بازاریابی نمادهایی که خودشناسی افراد را هدف دارد انجام می شود و هیچ چیز به دست اتفاق رها نمی شود.

ظهور «جامعه اطلاعاتی» و توسعه سرمایه داری دانش- بنیان (knowledge-based)، بحث های عمومی را درباره چگونگی تغییر چهره سرمایه داری به راه انداخت. برخی معتقدند که ما امروز با یک نظام جدید سرمایه داری مواجه هستیم که دانش، فرهنگ و اطلاعات بیولوژیک محصولات مجازی و اصلی آن هستند.با این حال این یک اشتباه بزرگ است که باور کنیم این روند نقض روند گذشته است و ایده رشد چشمگیر تصاعدی برای سرمایه دیگر یک هدف نیست.

شکل فعلی مالی سازی (financialization) چندان با آنچه در قرن نوزدهم بوده متفاوت نیست، اما مصرف رویدادها، تصاویر،اطلاعات و دانش از لحاظ کیفی با مصرف مواد اولیه خام متفاوت است و ما باید این موضوع را درک کنیم، که گسترش سریع این گونه فعالیت های مجازی تلاش سرمایه برای رهاسازی فیزیکی خود برای تحقق رشد تصاعدی است.

چه باید کرد:

اقتصاد رو به رشد صفر (با امکان تحول جغرافیایی نامتقارن) در جهانی که در آن تکامل نیرو ها و توانایی های فردی و جمعی انسان و جستجو دائمی برای ناشناخته ها ارزش های جایگزین بیماری شیفتگی رشد  دائمی می شود.

تضاد  ۱۶ – رابطه سرمایه با طبیعت

سرمایه داری با ایجاد یک بحران زیست محیطی تهدید کننده به تناقض مرگبار خود رسیده است. این امر عمدتن به خاطر اثرات انباشت سالیان دراز تخریب محیطی است که به دلیل رشد تصاعدی سرمایه انجام شده است.

ولی گفتن اینکه سرمایه داری با مواجه با این تناقض به مرگ خود نزدیک می شود به ۴ دلیل اغراق آمیز است .

  • سرمایه قبلن با تجزیه زیستگاه ها، آلودگی، از بین بردن تنوع زیستی، کاهش کیفیت آب و خاک، موفق به حل مشکلات زیست محیطی خود شده بود.
  • تئوری رومانتیک “سلطه طبیعت” درست نیست. طبیعت بخشی از ماده است که نمی تواند نابود شود ولی از شکلی به شکلی دیگر تبدیل می شود، اما این درست است که ترکیب آن می تواند به طور اساسی تغییر کند.

از طریق شهر سازی، تغییر روش های کشت، ایجاد کارخانه ها و شرکت ها در فضای باز، اکوسیستم های جدید ظهور می کنند. خیلی از این تغییرات محیط زیستی برای انسان مفید است و در نتیجه این گونه تغییرات زمین جای بسیار امن تری برای زندگی انسان ها شده است.

“سلطه طبیعت”  یک فکر اشتباه دکارتی است که سرمایه و طبیعت را به عنوان دو نهاد جداگانه ترسیم می کند و آن ها را در یک رابطه علت- معلولی می بیند. طبیعت بخشی از گردش سرمایه و با آن تنیده شده است. با این حال، سرمایه و طبیعت، با هم یک اکوسیستم متضاد تشکیل می دهند، که مانند تناقض بین ارزش مصرف  و ارزش مبادله است. تناقض ها سبب می شود که طبیعت به طور فعالانه وبه طور مداوم از طریق فعالیت های سرمایه، از طریق پالایش، مهندسی مولکولی و ژنتیکی، و غیره تغییر کند که هم پیامد مثبت و هم پیامد منفی دارد. بسیاری از ارگانیسم ها به طور طبیعی به تولید شرایط مناسب باز تولید خود می پردازند و انسان ها هم جزوی از این ارگانیسم ها هستند. سرمایه، به عنوان یک شکل خاص از فعالیت انسانی، نیز به فکر بازتولید خود است، مساله اصلی اما این است که این باز تولید سرمایه با منافع اکثریت مردم در تضاد قرار دارد چرا که هدف اصلی سرمایه رشد خود است نه خوشبختی بشریت.

  • رشد تصاعدی سرمایه هدف اصلی سرمایه است. و به همین دلیل برای مواجه با مشکلات زیست محیطی که خود سرمایه ایجاد کرده است سرمایه یک بازار رشد خوبی برای خود پیدا کرده است و با اختراعات فن آوری زیست محیطی به عنوان یک فعالیت اقتصادی جدید و مستقل خود طبیعت به یک استراتژی جدید برای انباشت سرمایه تبدیل شده است. این تکنولوژی محیط زیستی برای پاسخ گویی به نیازهای موجود به نوبه خود نیازمندی های تازه ای را دوباره ایجاد می کند (به عنوان مثال. مانند صنعت داروسازی که برای بازاریابی داروهای جدید به تکامل علم تشخیص بیماری جدید (medical diagnosis industry) می پردازد. فن آوری زیست محیطی نیز مشکلات جدیدی را ایجاد می کند که نیازمند فن آوری های جدید است. و بدین ترتیب این دوره باطل رشد ادامه می یابد.
  • سرمایه تلاش می کند که دیالکتیک تغییر را بپذیرد و حمایت مردمی از شرکت ها و پروژه های محیط زیستی هم برای سرمایه و هم برای محیط زیست (هر چند نمادین) مفید است. نباید از یاد برد که هدف همچنان رشد سرمایه است. به طور مثال: هدیه ای بزرگ الگور (Al Gore ) برای جنبش محیط زیست ایجاد یک بازار جدید تجارت کربن است که منبع اصلی  سودآوری صندوق‌های پوششی بازنشستگی (Hedge Fund) شد بدون آنکه برای جلوگیری انتشار کلی کربن در جهان کاری کرده باشد.

آیا سرمایه می تواند به انباشت خود در هیاهوی فاجعه زیست محیطی ادامه دهد؟ بله البته، سرمایه حتا فاجعه را به یک صنعت پر سود و در حال رشد بدل کرده است و مرگ و میر ناشی از گرسنگی و ویرانی زیستگاه ها با سم و زباله، سرمایه به هیچ وجه مزاحم انباشت سرمایه نیست. بخش بزرگی از جمعیت برای سرمایه بی ارزش هستند و سرمایه از تخریب زندگی و رفاه مردم برای دستیابی به سود خودداری نمی کند. نمونه های زیادی از تخریب را در کارخانه ها، معادن، کشاورزی و غیره وجود دارد. (ما هنوز تراژدی فاجعه بار  آتش سوزی و سقوط ساختمان های کارخانه نساجی بنگلادش که موجب مرگ بیش از هزار کارگر شد را بیاد داریم). ما در سراسر جهان شاهد توزیع ناعادلانه ای هستیم که هنوز الهام بخش جنبش های اجتماعی خطرناک نشده است.

سرمایه اکوسیستم خود را ایجاد می کند

سوال اصلی این است: چه وقت این مشکلات می توانند  برای سرمایه خطرناک شوند؟ برای درک کامل این سوال، لازم است که شما ٧تضاد اساسی را مدنظر داشته باشید. برای سرمایه طبیعت یک کالای دارای پتانسیل قابل مصرف است، و در نتیجه یک فرآیند و چیزی است که می تواند به عنوان کالا و ارزش مبادله تحقق یابد. ارزش مصرف طبیعت قیمت گزاری، سرمایه ای و تجاری می شود و سپس مانند هر کالایی قابل مبادله در بازار عرضه می شود. این بخش ذاتی منطق سرمایه است که به جهان تحمیل شده است. برای رویت این منطق، طبیعت باید به مالکیت خصوصی و به مناطق گسترده کوچک و بزرگ حصار شده تبدیل شود، که حق این مالکیت توسط دولت تضمین می شود. در سراسر جهان ما شاهد خصوصی سازی کوه ها، جنگل ها و خاک هایی هستیم که متعلق به جوامع های محلی بوده است. دولت با فراهم کردن امکان “حصار سازی” دور هوا، رودخانه ها، باغ ها، به این نوع فعالیت ها کمک می کند. هرچیزی بدون توجه به این که آیا در ایجاد آن کار اجتماعی مورد استفاده قرار گرفته است یا نه قیمت گزاری می شود، و سرمایه بدین گونه اکوسیستم خود را ایجاد می کند.

طبقه رانت خوار، صاحبان زمین و املاک همه انسان ها را تهدید می کنند

خصوصی سازی ثروت اجتماعی کالا را از آن بیرون می کشد، و طبیعت هم به صورت ثروت پولی کالایی و سرمایه ای  می شود، واین سرمایه سازی (capitalization) زمین پایه های آفرینش یک طبقه قدرتمند رانت خوار متشکل از صاحبان زمین و املاک را بنیاد گذاشت. شیوه ی رانت اقتصادی بر پایه حق اختصاصی دسترسی و استفاده انحصاری دارایی ( فیزیکی، مالی، فکری و غیره) به طبقه رانت خوار برای سودورزی استوار است. امروز این طبقه توانایی سوداگری و دستکاری این را دارد که در تمام منابع زیر کنترل خود از جمله دارایی ها مالی بانکی، نفت، زمین، مسکن و غذا در صورت لزوم کمبود و یا فراوانی ایجاد کند. مشکل محدودیت تولید مواد غذایی، تولید و استخراج مواد معدنی وجود ندارد. تقریبا تمام قحطی ۲۰۰ سال گذشته مهندسی شده بود و نه یک مشکل طبیعی. این کار”زمین دزدان” است که در سرتاسر جهان زنجیره غذایی و منابع را انحصار می کنند و به سودورزی می پردازند.

درک کالایی سرمایه از طبیعت و مبارزه محیط زیستی

درک کالایی سرمایه از طبیعت قابل قبول همگان نیست، سوءاستفاده سرمایه از درک و استفاده بیشتر مردمان جهان از طبیعت به کلی متفاوت است. این که طبیعت دارای ارزش منفرد به فرد خود است، به طور کلی بر خلاف منطق حداکثرسازی سود سرمایه است.

جنبش های زیست محیطی نمی توانند بدون شناخت محیط زیستی که سرمایه برای خود ایجاد می کند، چیزی را تغییر دهند. حفاظت از طبیعت و زیستگاه ها و ممنوعیت شکار برای باز تولید سرمایه ناکارآمدی نمی آفریند، زیرا سرمایه بار و مال خود را به دوش می گیرد و به جای دیگری هجرت می کند.

با این حال، سرمایه ناگزیر به منظور مشروعیت بخشیدن به سیاست خود، لازم دید که زیر پوشش محیط زیستی  فعالیت های خود را تنظیم کند تا بتواند با مدیریت تضاد بین سرمایه و طبیعت به نفع خود اساس  سودورزی خود را حفظ کند.

متابولیسم تاریخی و متنوع سرمایه با طبیعت

رابطه سرمایه با طبیعت در دوره های تاریخی تغییر کرده است اما اساسن مدیریت  مسائل قبلی توسط سرمایه هم موفق آمیز و هم سودآور بوده است. اما برای هر مرحله تاریخی، راه حل های سرمایه متفاوت است. آسیب فعالیت های تخریبی سرمایه به ارث نسل های بعدی رسیده است و ترمیم ناپذیر است. جنگل ها، مناطق گیاهی و چرا، زیستگاه های طبیعی ناپدید شده اند و دیگر هرگز بر نمی گردند.حاشیه ها و گوشه های شهرها هر روز وسیع تر می شود و مناطق سرسبز و طبیعت هر روز باریک تر می شود. حاشیه نشینی یک شیوه زندگی سخت و غم انگیز است که تنها با مصرف ویرانگر زمین، هوا و آب غیر مرغوب و مصرف انرژی بالا می تواند حفظ شود.

تضاد میان شهرنشینی، سرمایه داری و طبیعت

فشار زیادی بر روی سیاره ما به دلیل تغییر آب و هوا، از دست دادن گیاهان، حیوانات و زیستگاه جانوران وجود دارد، علاوه بر آن توانایی ما برای ایجاد ثبات مواد غذایی و جلوگیری از بروز بیماری های جدید  ناپایدار و ناشیانه است. این ها نشانه های قوی گسترش یک هسته سرطانی و تجزیه اکوسیستم سرمایه داری است که تا حد زیادی با شهرنشینی مرتبط است. شهرنشینی یک شیوه زندگی، یک فرهنگ است که مصرف بیش از حد کالاهای مادی، و فرد گرایی خصلت  اصلی آن است.

هرچقدر نفوذ ماشین اقتصادی سرمایه در جامعه بیشتر شود، قوانین بیشتری در جامعه باید متابولیسم سرمایه با طبیعت را  با منافع سرمایه سازگار کند. متاسفانه، این یک واقعیت است که غالب گفتمان عمومی، سیاست زیست محیطی و ابزارهای سیاست زیست محیطی زیر تاثیر منافع سرمایه شکل می گیرد.

سرمایه جهانی مشکلات آلودگی را جا بجا می کند

فروپاشی فاجعه بار محلی را سرمایه خوب رهبری می کند، صنعت فاجعه به تندی وارد عمل می شود و فاجعه ها بدین گونه برای سرمایه داری به فضای انباشت سرمایه جدید مبدل می شود، اما سرمایه روبرویی با وخامت آهسته و کاهنده سرطانی رشد آمادگی لازم را ندارد.

مقیاس های جغرافیایی و تاریخی سرمایه داری از محلی به جهانی تغییر کرده اند.  شرایط محلی بعضی از نقاط بهبود یافته است، اما درکل، وضعیت رو به وخامت است و عواقب ناشی از تغییرات آب و هوا، از دست دادن تنوع زیستی و ترکیبات شیمیایی مصنوعی اثرات ناشناخته در طبیعت دارد.

حل تناقضات کنونی بین طبیعت و سرمایه داری از توان ابزارهای سنتی شناخته شده خارج است. اکنون آلودگی های محلی و منطق ای به نقاط مختلف جهان انتقال می یابد و میزان مواد خطرناک در هوا و آب رشد تصاعدی دارد.

گاهی اوقات، از طریق موافقتنامه های بین المللی،  کشورها موفق به انجام کاری می شوند، اما هیچ یک از این بهبودی های کوچک اصول اکولوژیک جهانی سرمایه را حل نمی کند؛ سرمایه نه می تواند و نه می خواهد که این مشکلات را حل کند.

دلیل این امر را باید تا حدودی در منطق ذاتی اقتصادی سرمایه داری جستجو کرد که برنامه و چارچوب سیاسی، ایدئولوژیک و سازمانی حل این مشکل را غیر ممکن می کند. مشکل این نیست که ما نمی دانیم چه باید بکنیم، مشکل درافتادن با منافع قدرت جناح های سرمایه و در دستگاه دولتی سرمایه داری است.

یک سرمایه داری  خوش خیم تر با ادعای رشد تحمل پذیر و پایدار (sustainability) تلاش می کند با رعایت مقررات زیست محیطی مناسب در بخش کشاورزی به حداکثرسازی سود خود بپردازد، ولی در واقع متشکل از یک صنایع غذایی مدرنی است که با سرمایه قوی و مصرف بالای انرژی و با استفاده زیادی از کود، آفت کش، دارو و مواد شیمیایی مشغول تولید است.

پیش بینی های روز قیامتی (Doomsday Prophecies)؟

وقوع اکوسیستم مخرب در جایی، به این معنا نیست که چیزی مشابه در جاهای دیگر هم اتفاق می افتد.

ما فاقد دانش و ابزار کافی برای اندازه گیری مزایای احتمالی جهانی ناپدید شدن صنایع در جایی و ظهور آن در  جای دیگری هستیم. اما با قاطعیت می توانیم بگوییم که مشکلات آلودگی حل نمی شود، بلکه از جایی به جای دیگر انتقال می یابد، این را هم می دانیم که توزیع نابرابر همیشه به نفع ثروتمندان و قدرت تمام می شود و با این کار هر چند طبقه متوسط جدیدی از مصرف کنندگان نیز به وجود می آید، ولی آسیب پذیری فقرا و ناداران و تهی دستان را از قبل بدتر می کند.

از آنجایی که ارزیابی چگونگی عملکرد کلی اکوسیستم سرمایه دشوار است، ما همچنین نمی دانیم که تخریب محیط زیستی تا چه اندازه می تواند برای گسترش مداوم سرمایه مرگبار باشد. اما ما می دانیم که:

– شاخص های مکانی و زمانی مرتبط با مسائل زیست محیطی به طور اساسی تغییر کرده اند و امکان کنترل و فن آوری دولت ها برای اندازه گیری ویرانی ها بشدت عقب افتاده است.

– حتی اگر اراده سیاسی برای پیشگیری فاجعه ها وجود داشته باشد، زمان طراحی و پیاده سازی اقدامات لازم در برابر بلایای بسیار طولانی است. این بلایای به اصطلاح طبیعی طبیعی نیستند بلکه نتیجه فعالیت مخرب بشر است که می تواند به راحتی کنترل شود و از بین رود. با این حال، نباید انتظار داشت که سرمایه بدون مبارزه به بهبود خراب کاری های خود بپردازد. انتظار بهبودی زمانی منطقی است که مبارزه میان جناح های متضاد درون سرمایه و میان سرمایه و آسیب دیدگان سیاست مخرب محیط زیستی سرمایه هر دو به نفع طرفداران محیط زیست پایان یابد.

– ما به کمبود منبع  انرژی دچار نخواهیم شد. در واقع  خاک و آب کافی برای تغذیه همه ما، حتا در صورت رشد تصاعدی جمعیت وجود دارد. ما به اندازه کافی هوشمند هستیم و فن آوری ما تا ان حد پیشرفته است که جایگزین منابع گوناگون سخت نیست. مشکل جنگ و قحطی و گرسنگی هیچ کدام از این ها به واسطه عوامل طبیعی دیکته نشده است، این خطای سیستم  انسانی است که موجب فقر و گرسنگی می شود که نشان از رفتار غیر اخلاقی و احمقانه برخی ها برای گردآوری پول است.

تهدیدات و تناقضات مرگبار

دو عامل در متابولیسم متضاد بین سرمایه و طبیعت واقعن برای آینده سرمایه تهدیدآمیز است:

١- وقتی که سرمایه مالی در تولید سرمایه گزاری نمی کند، این کار می تواند منجر به نرخ سود صفری سرمایه شود. مالکیت زمین و املاک و کمبود طبیعی فضا- مکان به این طبقه اجازه می دهد که بر زیان سرمایه تولیدی سود انحصاری کسب کند. این کار در نهایت نرخ سود سرمایه گذاری در بخش تولیدی را کاهش می دهد. موقعیت کلیدی طبقه رانت خوار در اکوسیستم سرمایه می تواند موجب خفه شدن سرمایه تولیدی شود.

٢- بیگانگی انسان. با توجه به این واقعیت که تمام جنبه های طبیعت و انسان تجاری می شوند، ایجاد می شود. دلایل کشنده بودن این تناقض در خصلت اجتماعی انسانی، خود بیگانگی است که سرمایه به آن تحمیل می کند.

اکوسیستم سرمایه به طور فزاینده خودکار و روباتیک است که با سرمایه قوی و مصرف انرژی بالا تمایل، و استفاده از نیروی کار را به حداقل ممکن می رساند. سرمایه یک اکوسیستم ایجاد کرده است که کارکردگرا، تکنوکراتیک، خصوصی، تجاری و برای پول سازی است و به جهت  حداکثر رساندن ارزش مبادلات از طریق تخصیص و تولید ارزش مصرف بنا شده است. سرمایه نحوه ارتباط ما با طبیعت را تنظیم می کند و فعالیت هایی را که با منطق اقتصادی سرمایه سازگار نیست بیهوده می شمارد.

رابطه سرمایه با طبیعت و مردم

طبیعت بارور و بالقوه خود بازساز است ولی سرمایه برای به دست آوردن منافع اقتصادی آن را تکه تکه می کند  و سپس با کمک فناوری دوباره آن را جمع می کند. سرمایه دارای یک نقش مکنده و خشکاننده از تنوع طبیعت دارد.  و بازدارنده شکوفایی بالقوه انسان است که از توسعه قابلیت ها و توانایی های آزادانه آن خودداری  می کند.

سرمایه در ذات  خود برای طبیعت خراب کاری و برای انسان خود بیگانگی می آفریند، چرا که به دلیل ماهیت ذاتی خود نمی تواند کاری به جز  خصوصی سازی، مالی سازی، کالا سازی و تجاری سازی تمام جنبه های زندگی انسان و طبیعت به کار دیگری دست بزند. درجه نفوذ کالایی کردن ذهن و زندگی ما به اندازه ای است که خصلت های انسانی ما را از بین می برد. سرمایه از ما می خواهد که به شکلی انسان باشیم که به سودورزی او کمک می کند.

یک مقاومت انسانی در برابر کاسبکاری سرد سرمایه

در بخش مارکسیستی، دانشکده فرانکفورت در دهه ١٩۶٠، تحلیل های ضد سرمایه داری جدیدی شکل گرفت، که با اشاره به توانایی طبیعت انسانی برای شورش و مبارزه علیه آن، از انسان بی روح و خشکیده ای که سرمایه می خواهد از ما بسازد، گذشت و سخن رهایی بخشی گفت. در این ایده ها، موقعیت های سیاسی به وجود آورد که بذر مقاومت انسانی را علیه شرایط غیر انسانی و کالایی کردن انسان ها کاشت.

بیگانگی در ارتباط با طبیعت، بیگانگی با گنجایش انسانی انسان ها نیز است؛ انسان ها دارای احساسات مانند شأن، احترام، مراقبت،عشق و همدلی هستند و ارزش های زندگی مانند حقیقت و زیبایی دارند که باید جایگزین کسب کاری سرد و منطق سودورزی سرمایه شود.

چه باید کرد:

کسب و تولید نیروهای طبیعی باید با حداکثر توجه به حفاظت از اکوسیستم های خاک انجام شود. حداکثر توجه به بازیافت و بازمصرف مواد مغذی، انرژی و مواد. احترام دوباره به طبیعتی که خودمان بخشی از آن هستیم.

تضاد ۱۷ – طبیعت انسانی و بیگانگی جهانی

سرمایه با وجود تناقضاتش با پرداخت هزینه های زیاد می تواند زنده بماند؛ به عنوان مثال. اگر نخبگان الیگارشی به قدرت برسند و جمعیت های بیشماری را از بین ببرند، و بقیه را در محیط های مصنوعی همان طور که در بسیاری از داستان ها ی تخیلی تصویر شده است به حال برده نگه دارند.

با این حال، چنین نظم اجتماعی تنها می تواند بر اساس یک کنترل ذهنی فاشیستی و با نظارت پلیس و خشونت بر پا گردد. و شکی نیست که سرمایه برای زنده ماندن به راحتی به این کار می تواند دست بزند، اما نگرانی سرمایه واکنش توده ها است. تا چه اندازه می توان توده ها را استثمار کرد؟

اما قبل از یک فروپاشی کامل زیست محیطی که تهی دستان را  به مبارزات مسلحانه علیه ثروتمندان و طبقات   ممتاز می کشاند و درگیری های مرگ بار در درون سرمایه نیز بی امان در جریان می افتد، ما باید امیدوار باشیم که جنبش های اجتماعی و سیاسی برای متوقف ساختن این پسرفت قوی شوند.

این کار اما نیاز به یک شیوه نوی از زندگی دارد که در آن ما با هماهنگی زندگی و باز تولید می کنیم.  ما نیاز داریم که انرژی و ایده های خود را برای ایجاد سیستم اقتصادی دیگری به جز ماشین اقتصادی و منطق غیر معقول عقلانیت اقتصادی سرمایه بکار بریم .

امروزه بسیاری از جنبش های اجتماعی خواستار برقراری روابط زیست محیطی سالم تر و عدالت اجتماعی بیش تر و حکومت دموکراتیک هستند. بدین ترتیب می توان جنبش همه گیر صلح آمیز و غیر خشونت آمیز ضد سرمایه داری برای تغییرات اجتماعی را به وجود آورد.

بیایید تصور کنیم جهانی را که تسلط تجارت و رفتارهای پول سازی کاهش یابد و تخصیص خصوصی کار اجتماعی محدود شود و خودبیگانگی و نابرابری اقتصادی و اختلاف با طبیعت کاهش یافته است. این امر دنیا را بیش تر انسانی می کند و  با کاهش سطح نابرابری و درگیری های اجتماعی،  فساد و ستم نیز کاهش می یابد.

این رویکرد گام به گام باید با اتحاد و تشکل جنبش های متعدد اجتماعی مخالف وضع کنونی در یک صاف واحد به یک جنبش متحد علیه سرمایه بدل شود. ممکن است این جنبش راه حلی برای همه تناقض های درونی سرمایه در یک چارچوب ارگانیک واحد نداشته باشد. ولی یک جنبش سیاسی جمعی و گسترده باید بتواند در مورد برخی مفاهیم اساسی در مورد نحوه شکل گیری یک سیستم اقتصادی جایگزینی برنامه ای ارایه دهد.

بنابراین، ما نیاز عاجل به یک دستگاه مقوله- مفهوم سازی برای تجزیه و تحلیل شیوه تولید سرمایه داری داریم که بتواند راه کرد اقدام های سیاسی شود. بدون این دستگاه، سرمایه نه می تواند رانده و نه نابود شود.

خود بیگانگی از طریق مصرف

کارگر حق استفاده از نیروی کار خود را برای مدت زمان محدودی و در برابر حقوق و دستمزد به سرمایه دار می دهد و سرمایه دار از او توجه و وفاداری کامل طلب می کند. اما کارگر نسبت به محصول تولیدی خود بیگانه می شود، همچنین در ارتباط با دیگر همکاران کارگران احساس بیگانگی می کند، با طبیعت و تمام جنبه های دیگر زندگی اجتماعی در طول زمان کار بیگانه می شود. چه اتفاقی برای کسانی که از کار خود نفرت دارند می افتد؟ نتایج روحی و جسمی این نفرت چیست؟ چه اتفاقی برای کسانی که به کارهایی مشغول هستند که به باروری و شکوفایی آنها نه تنها کمک نمی کند، بلکه حتا انجام کارشان برای شان بی معنا است؟ نتایج روحی و جسمی بی معنایی کار برای کارکنان چیست؟ رفتار غیر معقول اغلب ناشی از فقدان فرصت های زندگی است که دیگران با سلطه طبقاتی از فرد سلب میکنند. کسب سود خصوصی سرمایه داری از نیروی کار کارگر به او احساس شخصی غم و اندوه می دهد که منجر به خشم و سرخوردگی می شود که فراتر از محل کار به چارچوب خانواده، دوستان و همسایگان نیز سرایت می کند.

عواقب بیش تری خود بیگانگی این است که افراد نه تنها در محل کار خود، بلکه در زمان مصرف هم خود بیگانه می شوند.

با مصرف گرایی ایده یک زندگی پایدار با برآوری نیازهای ضروری انسان جای خود را به اشتیاق بی نظیر برای کسب پول بیش تر برای خریدن کالاهای مصرفی بیشتر داده است.

فناوری سرمایه از پویایی توسعه تکنولوژیکی برای به یوغ کشیدن و کاهش نفوذ کارگران استفاده کرده است و می کند. سرمایه ایده قدیمی آزادی و استقلال را با درگیر کردن انسان ها در بازی بازار از بین برده است. فن آوری سرمایه با قرار دادن خود میان ما و طبیعت و میان ما و دیگر هم نوعان و میان ما و محصول مان امکان  ارتباط مستقیم حسی ما را با جهان پیرامون مان را از ما گرفته است و نتیجه این تجاوز یک فرهنگ افراطی وحشیانه و خشونت است که تمام عرصه های جامعه را فرا گرفته است.

فناوری وقت- کار- کم- کن زمانی به درد انسان ها می خورد که بتواند ما را از انجام کارهای سخت برهاند و با آزاد کردن بخشی از زمان کاری ما شرایط را برای شکوفایی ابعاد انسانی ما فراهم کند.

علاوه بر این، بحران بیکاری، فقدان امنیت شغلی و به حاشیه راندگی انسان ها (Marginalization) در جامعه ای که دوران طولانی مبتنی بر کار بوده است، به این معنی است که ما باید هویت خود را در جاهای دیگری سوا از کار پیدا و دنبال کنیم.

سرمایه به مصرف گرایی بی نظیر نیاز دارد

جامعه مجبور به انتخاب است؛ یا حوزه اقتصادی انباشت سرمایه باید محدود شود تا امکان توسعه آزادانه ظرفیت انسانی بدون استبداد بازار و کار دستمزدی فراهم شود. یا این که عقلانیت اقتصادی سرمایه باید ادامه یابد تا نیاز مصرف مصرف کنندگان را با افزایش تولید کالاها و خدمات  به طور فزاینده ای افزایش دهد.

به طور خلاصه، راه دوم ایجاد نیازهای جدید مصرف و تقاضای بیش تری برای کالاهای مصرفی است که هیچ ارتباطی با برآوردن نیازهای اساسی و معمولی انسان ها ندارد.

به همین دلیل سرمایه نیاز به خود بیگانگی مصرفی دارد تا معضل کل تقاضا را حل کند. ولی کاهش دستمزدها و بیکاری ساختاری قدرت خرید را کاهش می دهد، و کارگران به خاطر نداشتن درآمد کافی برای مصرف عادی زندگی  مجبور به کار بیش تر و یا انجام کارهای متفاوت می شوند. اینگونه شغل ها که دستمزدهای محدود دارد و فاقد پشتوانه برای بازنشسگی است معضل فقر در زمان پیری کارگران است. و این به نوبه خود دوباره از وقتی که کارگران برای شکوفایی و رشد میبایست داشته باشند کم می کند. علاوه بر آن سرمایه اجازه رشد به جنبش های ضد مصرفی نمی دهد مگر اینکه این جنبش های نوعی از مصرف را با نوعی دیگری آن جانشین کنند. ما می بینیم که تاکتیک خوش قلبان در برابر مصرف گرایی مصرف غذای ارگانیک و یا سفر رفتن  است.

خواست کاهش زمان کار، شدت کار، هماهنگی کار با طبیعت، اگر به مصرف کالاهای جدید نیانجامد یک خواست ریشه ای است که میتواند مردم را به این باور برساند که همه ارزش ها پولی نیستند.

درخواست از جنبش ضد سرمایه داری

کاتالیزور سیاسی که ما نیاز داریم، این است که ما بتوانیم بسیاری از انواع بیگانگی را که از ماشین اقتصادی سرمایه ناشی می شود شناسایی و با آن مقابله کنیم. برای انجام این کار ما باید تمام انرژی، خشم و ناامیدی خود را در یک کاریز ضد سرمایه داری هدایت کنیم.امروز ما باید به طور جمعی با اشکال مختلف بیگانگی ایجاد شده توسط سرمایه مبارزه کنیم، و به بسیج مبارزه علیه نظام اقتصادی سرمایه داری که از بحرانی به بحرانی با عواقب فاجعه آمیز می پرد بپردازم.

برای درک علل مشکلات و ارائه راه حل برای یک زندگی بهتر بدون خود بیگانگی و هماهنگ با طبیعت، لازم است که ما تناقضات سرمایه را به عنوان منبع خود بیگانگی درک کنیم.

چه باید کرد:

ظهور انسان های بیگانه نشده با شخصیت های خلاق و با حس اعتماد به نفس جدید به خود و به جمع، زاییده شده تجربیات همکاری آزاد با روابط اجتماعی قوی که همه با هم برابرند. احترام به اختلاف نظر ها در مورد چگونگی یک زندگی خوب.یک دنیای اجتماعی که به طور پیوسته از طریق انقلاب های دائمی توانایی ها و نیروهای انسانی را  در جستجوی دائمی ناشناخته ها تکامل می دهد.

 

نشانی اینترنتی این مقاله:  https://tudehiha.org/fa/4620

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *