مارکسیسم و رفرمیسم

نویدنو  ۲۲/۱۰۳۹۶ 


و.ا. لنین

مارکسیست ها، برخلاف آنارشیست ها، مبارزه برای اصلاحات، یعنی اقداماتی که بدون انهدام قدرت طبقه حاکم وضعیت زحمتکشان را بهبود بخشند، برسمیت می شناسند. اما در همان حال با رفرمیست ها، که اهداف و فعالیت های طبقه کارگر را بطور مستقیم یا غیر مستقیم به کسب اصلاحات محدود می کنند، به قاطعانه‌ترین مبارزه دست می زنند. رفرمیسم فریب بورژوایی کارگران است، که به رغم بهبودهایی در اینجا یا آنجا، تا زمانی که سلطه سرمایه وجود دارد همچنان برده مزدی باقی خواهند ماند.

بورژوازی لیبرال با یک دست اصلاحات می دهد و با دست دیگر همیشه، آنها را پس می گیرد، به هیچ تنزل می دهد و از آنها برای به بردگی کشیدن کارگران، ایجاد چنددستگی در میان آنان و جاودانه کردن بردگی مزدی بهره می جوید.  به این دلیل، رفرمیسم حتی اگر صادقانه باشد، به سلاحی مبدل می شود که بورژوازی با آن، کارگران را فاسد و تضعیف می کند. تجربیات همه کشورها نشان می دهد کارگرانی که به رفرمیست ها اعتماد کنند همواره فریب می خورند.

برعکس، کارگرانی که تئوری مارکس را جذب کرده‌اند، یعنی اجتناب ناپذیری بردگی مزدی را تا هنگامی که سرمایه ‌داری مسلط است، دریافته‌اند، با هیچگونه اصلاحات بورژوایی تحمیق نمی شوند. کارگران با درک این که هر جا سرمایه‌داری وجود دارد، اصلاحات نه می تواند دیرپا باشد و نه عمیق، برای شرایط بهتر می رزمند و از اصلاحات برای تشدید مبارزه با بردگی مزدی استفاده می کنند. رفرمیست ها می کوشند کارگران را به تفرقه بکشند و فریب بدهند، توسط امتیازات کوچک، آنها را از مبارزه طبقاتی منحرف کنند. اما کارگرانی که آنسوی ظاهر دروغین رفرمیسم را می بینند، از اصلاحات، برای تکامل و توسعه مبارزه طبقاتی استفاده می کنند.

هر چه نفوذ رفرمیستی در بین کارگران قویتر باشد، طبقه کارگر ضعیف‌ تر، وابستگیش به بورژوازی بیشتر، و بی‌ خاصیت کردن اصلاحات با نیرنگ های مختلف، برای بورژوازی سهل تر خواهد بود. هر اندازه که جنبش طبقه کارگر مستقل ‌تر، اهدافش عمیق‌تر و وسیع‌تر، و از کوته ‌بینی رفرمیستی آزاد تر باشد، ابقا و بهره‌برداری از بهبودها برای کارگران آسان تر خواهد بود.

در همه کشورها وجود رفرمیست وجود دارد زیرا بورژوازی در همه جا بدنبال آن است که به طریقی کارگران را فاسد کند و آنها را به بردگانی خشنود تبدیل کند که هرگونه فکر رهایی از بردگی را کنار گذاشته‌اند. در روسیه، رفرمیست ها، انحلال طلبانند که گذشته ما را نفی می کنند و می کوشند کارگران را با رؤیاهای حزبی جدید، باز و قانونی بخوابانند. اخیرا سه ‌ورنایا پراودا (Severnaya Pravda) انحلال طلبان سن پترزبورگ را وادار کرد تا در برابر اتهام رفرمیسم، از خود دفاع کنند. استدلال های آنها را باید برای توضیح یک مسأله بی نهایت مهم، با دقت تحلیل کرد.

انحلال طلبان سن پترزبورگ نوشته‌اند ما رفرمیست نیستیم زیر ما نگفته‌ایم رفرم همه چیز است و هدف نهایی هیچ؛ ما از حرکت به سمت هدف نهایی سخن گفته‌ایم ، ما درباره پیشروی از طریق مبارزه برای اصلاحات در جهت تمامیت اهداف تعیین شده سخن گفته‌ایم.

ببینیم این دفاعیه “انحلال طلبان” تا چه حد با واقعیات انطباق دارد.

واقعیت اول:  سدفِ (Sedov) انحلال طلب، با جمع بندی گفته‌های همه انحلال طلبان، نوشته است که از “سه رکن” مارکسیست ها، دوتای آنها دیگر برای تبلیغات ما مناسب نیستند. سدف مطالبه روزکار ٨ ساعته را که بلحاظ تئوریک بعنوان یک رفرم قابل تحقق است نگهداشته است. او تک تک آن چیزهایی را که از رفرم فراتر می روند را حذف کرده و یا به حاشیه رانده است. در نتیجه، سدف با تعقیب همان سیاستی که با فرمول ‘هدف نهایی هیچ است’ بیان می شود، به اپورتونیسم درست و حسابی رجعت کرده است. وقتی “هدف نهایی” (حتی در رابطه با دمکراسی) در از تبلیغات ما بجای دورتر و دورتری رانده می شود، این رفرمیسم است.

واقعیت دوم:  کنفرانس معروف ماه اوت (سال گذشته) انحلال طلبان هم بهمین ترتیب مطالبات غیررفرمیستی را به زمان های دورتر و دورتر حواله داد – تا وقتی که زمانشان برسد – بجای آنکه این مطالبات را نزدیک تر بیاورد و آنها را در قلب تبلیغ و تهییج ما جای بدهد.

واقعیت سوم:  ازطریق انکار و نقد و بی حرمتی به] حزب[ “قدیم” و جدا کردن خود از آن، انحلال طلبان خود را به رفرمیسم مقید و محدود می کنند. در اوضاع کنونی، ارتباط بین رفرمیسم و نفی “قدیم”، امری کاملا آشکار است.

واقعیت چهارم: بمجرد آنکه جنبش اقتصادی کارگران شعارهایی فراتر از رفرمیسم اتخاذ می کند، غضب و حملات انحلال طلبان را برمی انگیزد (می گویند “جنون”، “آب در هاون کوبیدن” و غیره و غیره).

نتیجه چیست؟ در حرف، انحلال طلبان رفرمیسم را بعنوان یک اصل رد می کنند، اما در عمل در همه موارد به آن می چسبند. آنها یک سو به ما اطمینان می دهند که اصلاحات برای آنها همه چیز و همه هدف نیست، اما از سوی دیگر، هر وقت که مارکسیست ها از رفرمیسم فراتر می روند، رفرمیست ها به آنان حمله‌ور می شوند یا فریاد نفرت و اعتراض سر می دهند.

اما سیر تحولات در همه بخش های جنبش طبقه کارگر نشان می دهد که مارکسیست ها نه تنها از غافله عقب نیستند، بلکه بی‌هیچ تردید در بهره‌ برداری عملی از اصلاحات و مبارزه برای اصلاحات در صف قرار دارند. از انتخابات دوما در سطح فراکسیون کارگری و سخنرانی های نمایندگان ما در بیرون و درون دوما گرفته تا سازماندهی مطبوعات کارگری، استفاده از رفرم بیمه، بزرگترین اتحادیه یعنی اتحادیه کارگران فلز و غیره – همه جا کارگران مارکسیست از انحلال طلبان جلوترند، در فعالیت مستقیم، عاجل و “هرروزه” تهییج، سازماندهی، مبارزه برای اصلاحات و استفاده از آنها.

مارکسیست ها بطور خستگی ناپذیر کار می کنند، از هیچ “امکانی” برای به کرسی نشاندن رفرم ها و بهره ‌برداری از آنها غافل نمی شوند، محکوم نمی کنند، بلکه با حمایت، با نهایت مرارت، قدم های از رفرمیسم فراتر رفتن را در ترویج ، تهییج و مبارزه اقتصادی توده‌ای و غیره تهیه می بینند. انحلال طلبان که از مارکسیسم بریده‌اند، از سوی دیگر با حملاتشان به نفس وجود نهادهای مارکسیستی، با تخریب انضباط مارکسیستی، و با هواداری‌شان از رفرمیسم و سیاست لیبرال- کارگری، تنها به درهم ریختن جنبش طبقه کارگر مشغولند.

از این هم نباید سرسری گذشت که در روسیه رفرمیسم در شکل ویژه‌ای هم بروز می کند، بشکل یکسان فرض کردن شرایط  بنیادی وضعیت سیاسی روسیه کنونی با وضعیت اروپای امروز. از دیدگاه یک لیبرال این همسان گرفتن مشروع است، زیرا لیبرال بر این باور است و ادعا هم می کند که “شکر خدا قانون اساسی داریم”. لیبرالی که اصرار دارد که پس از ١٧ اکتبر(۱) هر قدمی که دمکراسی فراتر از رفرمیسم بردارد، جنون، جنایت و معصیت است، تنها دارد منافع بورژوازی را بیان میکند.

اما این آن نظرات بورژوایی است که در عمل توسط انحلال طلبان ما اتخاذ می شود، انحلال طلبانی که پیوسته و بنحوی سیستماتیک، “حزبی علنی” و مبارزه برای “حزبی قانونی” و امثالهم را به روسیه (روی کاغذ) پیوند می زنند. به عبارت دیگر، همانند لیبرال ها، آنها موعظه‌گرِ وصله کردن قانون اساسی اروپا به روسیه هستند، بدون آن راه مشخصی در غرب به پذیرش این قانون اساسی و جا افتادنش طی چندین نسل و در بعضی موارد طی چندین سده، منجر شد. آنچه لیبرال ها و انحلال طلبان می خواهند اینست که باصطلاح به آب بزنند بی آنکه تنشان خیس شود.

در اروپا، رفرمیسم در واقع به معنی تَرکِ مارکسیسم و نشاندن “سیاست جامعه‌- دوست” بورژوایی بجای آن است. در روسیه، رفرمیسم انحلال طلبان، معنایش فقط این نیست، معنایش نابود کردن سازمان مارکسیستی و وداع با وظایف دمکراتیک طبقه کارگر است، معنایش جایگزین کردن سیاست لیبرال- کارگری بجای آنها است.

چاپ شده در پروادا ترودا Pravda Truda، شماره ٢، دوازدهم سپتامبر ١٩١٣

برگرفته از ترجمه سهراب شباهنگ

زیرنویس
(۱) پس از اعتصاب عمومی اکتبر ١٩٠۵، تزار در ١٧ اکتبر بیانیه‌ای مبنی بر وعده “آزادی های مدنی خدشه ناپذیری حقیقی حقوق فرد، آزادی عقیده، بیان، حق انجمن و تشکل”  صادر کرد. حزب طرفدار تزاریسم (اکتبریست ها)، این بیانیه را اساس فعالیت خود قرار داد (یادداشت ترجمه فارسی).

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *