نویسنده: امید
تاریخ: 17 اسفند 1396
انتشارات حزب توده ایران به تازگی در صفحه نخست سایت خود، از سندی 36 صفحه ای با تاریخ بهمن ماه 1396 رونمایی کرده است با عنوانِ مطّولِ “فرازهایی از هفتاد و شش سال سیر تکاملی دیدگاه ها و برنامه های حزب توده ایران در روند مبارزه برای تغییرهای بنیادین و دموکراتیک در ایران“. تهیه و انتشار چنین سندی، آن هم پنج ماه پس از صدور اعلامیه کمیته مرکزی بهمین مناسبت که در نامه مردم شماره 1035 انتشار یافته بود، در نوع خود بدیع است چرا که در سال گذشته کمیته مرکزی علاوه بر اعلامیه سالانه خود، سند مشابهی را نیز تهیه وهر دوی آنها را بطور هم زمان و نه با فاصله ای چندماهه، در نامه مردم شماره1009 منتشر کرده بود. البته بخش عمده محتوای سند مذکور پس از تغییر مقدمه و موخره و برخی کسر و اضافات درمتن ، باز انتشار همان سند 23صفحه ای است که 5 سال پیش با عنوان “فرازهایی از هفت دهه سیر تکاملی دیدگاه ها و برنامه های حزب” و “به مناسبت سالروز هجوم غیرقانونی و جنایتکارانه رژیم ولایی به حزب توده ایران” در بهمن ماه سال1391 انتشار یافته بود که استفاده از یک متن واحد برای دو مناسبت به کلی متفاوت در نشریات یا سازمانها اصولا کاری معمول نبوده و نمی باشد؛ مگربه سببِ فقد یا کمبود تحریریه ای توانمند و کارآزموده که درنهایت نیز، به تنزلِ سطحِ کیفی و اعتبار آن نشریه یا مجموعه درنگاه خوانندگان می انجامد.
از سویی دیگر، بررسی ها نشان می دهد که تا سال1394،هرساله و در آستانه تاریخِ سالگردِ تاسیسِ حزب(10مهر)، صرفا به صدور اعلامیه ای به همین مناسبت و با امضای کمیته مرکزی حزب اکتفا و در نامه مردم(ارگان مرکزی حزب) منتشر می شده است.
دلیل انتشار جداگانه سند مزبوردر سایت رسمی حزب نیز که قصد داریم در این مقال و از سرِ صدق و نگرانی، به برخی ایرادات شکلی و ماهوی آن اشاره کنیم، قطعا حجیم بودن و میسر نبودن چاپ متن کامل آن درصفحات محدود نامه مردم همچون سال گذشته بوده است اما دلایل نشرِ دیرهنگامِ چنین سندی با چونان مناسبتی (انتشار در بهمن ماه بجای مهر که ماه تاسیس حزب بوده)، البته خود جای پرسش دارد که با ادامه مطلب شاید به پاسخ آن هم برسیم. با همه این احوال، مطالعه دقیق سند مورد بحث را (که بهر روی آخرین دیدگاههای رسمی حزب توده ایران در 11سرفصل محسوب میگردد)، به همه رفقا توصیه نموده و در ادامه، نکاتی را در بابِ نقدِ سندِ منتشره، فهرست وار تقدیم نموده و بررسی محتوایی و ارزیابیِ کلیتِ سند را به خوانندگان و رفقایی وا می نهیم که از دانش تئوریک کافی و جایگاه شایسته تری برای این امرِ ضرور برخوردار میباشند.
بخش نخست
سندِ “فرازهایی از هفتاد و شش سال…” اگر پایان بندیِ غیر متعارف و رها شده ای (به شرح بند بعدی) دارد، اما آغازی طوفانی دارد! سند درهمان ابتدا و درسطر اول به خواننده می گوید: “حزب توده ایران در مهرماه 1395 هفتاد وششمین سالگرد فعالیت خود را … آغاز می کند.” هرچند منظور سند نه سالگرد که “سال” بوده، اما خواننده با مطالعه کامل متن در می یابد که تاریخ شروع به نگارشِ سند احتمالا مهر1395 و حتی قبل از آن بوده که بدلایلی نامشخص، یکسال ونیم دیرتر و در مقطع و ماهی نا مربوط به عنوان سند- دربهمن 1396- انتشار یافته است. دلیل دیگری که به این استنتاج قوت می بخشد؛ اینکه درتمام طول وعرض متن سند، ردّ و نشانی از رویدادهای مهم یکسال و نیم اخیرکشور نظیر انتخابات مجلس در سال95، انتخابات ریاست جمهوری در خرداد96 و به ویژه خیزشِ مردمیِ اخیر در دیماه جاری و فضای عمومی کشور درلحظات سرنوشت ساز و سریعا متحولِ کنونی در آن مشاهده نمی کنیم. از مقطع حساسی سخن می گوییم که خیزش و خروش اعتراضی مردم (در شرایطی که پیکانِ تیزِ همه حملات و انتقادات – ازشعارهای مطرح شده در تظاهراتِ خیابانی گرفته تا پیشنهادات از چپ و راست درخصوص ضرورت رفراندوم و نامه غیر منتظره احمدی نژاد وغیره… –، که همگی راس نظام را نشانه رفته اند)، ولیِ مطلقهِ فقیه را واداشته تا همچون سَلَفِ شاهنشاهی اش بر پرده رسانه عمومی ظاهر شده و بالاخره درپایان دهه چهارم انقلاب، بگوید صدای اعتراضات را شنیده و ازمردم به خاطر عدم تحقق عدالت عذرخواهی کند و این دستاورد را نباید ناچیز شمرد!
نگارندگان سند در همان سطور نخست، هم چنین صلاح دیده اند که ادایِ دینی هم داشته باشند نسبت به “تلاشِ فراوانِ رفقای جان به در برده از زیرِ تیغِ تاریک اندیشان به رهبری رفیق علی خاوری” به خاطر دفع “خطرِ نابودیِ وجودِ مادّی و نظریِ حزب” و گرفتن این نتیجه بلافصل که “حزبِ ما اکنون وجود دارد و ازجمله سازمان یافته ترین و فعال ترین نیروهای سیاسی مطرح کشورمان در مبارزه جنبش مردمی با دیکتاتوری ولایی است.”
تردیدی نیست که حزب توده ایران قدیمی ترین و پرتجربه ترین سازمانِ سیاسیِ میهن ما محسوب میگردد، اما اینکه رهبریِ جدیدِ حزب پس از یورش ها و سپس طوفانِ ویرانگرِ فروپاشیِ شوروی در حد ممکن و یا مطلوب توانسته باشد همه اختلافات درون حزبی را با کمترین ریزش ها و گسست ها مدیریت کرده و اکثریتِ توده های حزبیِ پراکنده را به نحوی مطلوب سازماندهی و گردآوری کند واکنون نیز بتواند حزب توده ایران را درصف “سازمان یافته ترین و فعال ترین نیروهای سیاسی مطرح کشور” معرفی کند، نیاز به ارزیابیِ جداگانه بحث و تامل فراوان دارد که از حوصله این بحث خارج است.
باید توجه داشت، عدمِ انسجامِ تشکیلاتیِ توده ایها درحال حاضر که در دوران نضج و پیشرویِ جنبشِ انقلابی بسر می بریم، واقعیت و معضلی است بس مهم و غیر قابل کتمان امّا قابل حل، که نیازمندِ اراده جدی و تلاشِ همگانی همه توده ایهاست؛ امّا این را هم باید بدانیم که این انسجام و وحدت نظر، فقط زمانی میتواند شکلِ عینی به خود بگیرد که همه توده ایهای وفادار به ایدئولوژی و سنن تاریخیِ حزب، بر حولِ محورِ انسجام در اندیشگیِ سیاسی و خط مشیِ روشن از طرف رهبری حزب گِردِ هم آمده باشند و نه در خلاء و در اذهان توده ایها. وقتی نقش مجموعه رهبری کنونی حزب پس از یورشها به قول صادقانه خود رفیقِ نازنین -علی خاوری- دراین حدِ ممکن و مقدور بوده که “نگذارد شمعِ لرزانِ حزب در اثرِ وزشِ توفانهایِ سهمگین به خاموشی بگراید”، شاید نتوان و نباید انتظاری ذهن گرایانه از عملکردِ رهبری فعلی حزب داشت چراکه میدانیم معمولا بین “ممکنِ عینی” و “مطلوبِ ذهنی ” فاصله بسیار است و ما هم ایده آلیست نیستیم.
بی تردید، همه توده ایهای معتقد در درون و بیرون کشور، هم چنان امیدوار و در تلاشند تا حزب باردیگر- همچون سالهای 57-61، “تاثیرگذارترین و فعال ترین نیرو” در بطن و متن صحنه تحولات سیاسی داخل کشور باشد اما، آمال و آرزوها را نمی توان به جای واقعیات نشاند. برای کسب جایگاه شایسته “سازمان یافته ترین و فعال ترین نیروی سیاسی“، تنها کاغذ و قلم و شعار کافی نیست؛ بلکه سعه صدر و دودِ چراغ و سینه ی سوخته، توام با تلاشِ پیگیر و برخوردِ رفیقانه با همه نیروهای پراکنده ی منتقد و غیرمنتقدِ بیرون از تشکیلات حزبی نیز لازم است.
به قول صائب تبریزی: رهرو چون سیل می باید که بر دریا زند/ پیشِ پایِ خویش دیدن راهِ ما را دور کرد…
بخش دوم
در صفحه پایانیِ سند “فرازهایی از هفتاد و شش سال…” که به ظاهر قرار بوده مطلب با نقل جمله ای از برنامه مصوب کنگره ششم حزب ادامه و یا پایان یابد، جمله اخیر بصورت ناقص (بدون کامل کردن فعل) و بدون رعایتِ نشانه گذاری (بستن جمله نقل شده از سند کنگره با گیومه) و حتی بدون امضا و شعارهای معمولِ پایانی به حال خود رها شده و برای خواننده معلوم نیست که آیا سند با این پایان بندیِ غیر حرفه ای و نا متعارف به پایان خود رسیده و یا در اثر بی توجهی و (عجله برای انتشار دیرهنگام!)، پاراگرافِ نهایی بطور کامل تایپ و بسته نشده که حالت اخیر بیشتر محتمل است. چنین سهل انگاری هایی البته که قابل پیشگیری است زیرا بدیهی ترین کارِ لازم برای یک نوشته پیش از چاپ، ویراستاری شکلی و محتواییِ به منظور رعایتِ درست نویسی و به قاعده نویسی و کنترلِ نهایی و سپس انتشار آن است که بروز و جلوه چنین خطاهایی در اسنادِ رسمی نزد خوانندگان؛ با اتکاء به تجربیاتِ گرانسنگِ حزب در عرصه فعالیتهای تبلیغاتی و مطبوعاتی و انتشاراتی، شایایِ تاریخِ غنی و گذشته پرافتخارِ حزبِ توده ای ما نیست.
این گونه سهل انگاری و بی دقتی ها در اسناد و انتشارات حزبی و نامه مردم به ویژه پس از یورش ها متاسفانه مسبوق به سابقه بوده و درهمین ارتباط، بیان نمونه ای دیگر در باره زندگینامه شهدایِ به خون خفته حزب خالی از فایده نیست:
درکتابِ ارزشمندِ “شهیدان توده ای” که در سال1381 توسط حزب انتشار یافته، برحسبِ ظاهر قرار بر این بوده که زندگینامه رهبران و کادرها و اعضای قربانی حزب در سالهای فاجعه ملی (از مرداد61 تا مهر67) در آن مجموعه گنجانده شود اما با حیرت و تاسف مشاهده می کنیم که جایِ زندگینامه شهدای ارزشمندی از اعضای کمیته مرکزی و کادرهای برجسته و نظامیِ حزب خالی است. از جمله :
مهدی کیهان(1302-1367) – عضو کمیته مرکزی و سندیکالیست و محققِ برجسته حزب که جسم شکنجه شده او را در تابستان67 در شوفاژخانه زندان اوین حلق آویز کردند.
هدایت الله معلم – عضو کمیته مرکزی و سندیکالیستِ نامدارِ حزب (که در یورش دوم دستگیر و شکنجه و در تابستان 67 اعدام شد).
اصغر محبوب(1325-1367) – از کادرهای برجسته عضو شعبه کل تبلیغات که در یورش دوم بهمراه همسرش دستگیر وسپس در سال67 اعدام شد. رفیقی که در مرحله یورش اول نیز بازداشت ولی همان روز17بهمن61 بهمراه رفقایی چون سیاوش کسرایی آزاد شده بود)، و یا رفقایی از تشکیلات نظامی نظیر حسن معقول و برخی دیگر که در سالهای موسوم به “فاجعه ملی” ناجوانمردانه به جوخه اعدام سپرده شدند…
در حدِ اطلاعاتِ موجود، از رفقای مذکور چه درگذشته و چه در ایام و سالهایِ شکنجه وشهادت، هیچ گونه سابقه ی دشمنی یا خصومتِ شخصی نسبت به رفقایی که بعد از یورش ها، متولیِ سکانِ رهبری حزب بوده اند (رفقا صفری، خاوری، لاهرودی) وجود نداشته که بتواند دلیلِ احتمالی حذف زندگینامه آنان از مجموعه ارزشمند “شهیدان توده ای” قلمداد شود. نمونه ای از این دست و به طور مشخص از زمان پورش به حزب، رفتارِ کین آلود ازسوی رفیق فقید حمید صفری نسبت به شخصیت و نقش و جایگاه رفیق فقید کیانوری بوده و تا جایی پیش رفته که تا کنون درقبال نامه کیانوری به خامنه ای(1) درخصوص آزار و شکنجه های دژخیمان نسبت به خود و اعضای خانواده و سایر اعضای رهبری وقت و کادرهای در بندِ حزب، با هدفِ گرفتنِ اعترافِ دروغین برای اتهامِ ساختگیِ”کودتایِ حزب”، بدلالیلی نامعلوم سکوت اختیار شده است. هر توده ای بی طرفی که آن نامه را مطالعه کرده، حتما از خود از پرسیده است که چرا نامه افشاگرانه مزبور به عنوان یکی از اسناد مهم و معتبرِ حزبی در سایت رسمی متعلق به حزب انتشار نیافته و نمی یابد؟ ادامه آثارِ رفتارِ خصمانه یک فرد نسبت به دبیرکل و رهبر سابق حزب با هر گله و انتقادِ وارد یا ناواردی که به عملکردشان داشته باشیم، قطعا زیبنده روش و منشِ اخلاقی و سننِ انقلابیِ یک حزبِ معتقد به مبانی مارکسیسم- لنینیسم در برخورد نسبت به تاریخ و شخصیت و جایگاهِ رهبرانِ گذشته حزب نیست.
لازم به یادآوری است که کتاب ارزشمندِ “شهیدان توده ای” درسال 1381(یعنی 14سال بعد از فاجعه کشتار تابستان67) توسط انتشارات حزب تهیه و منتشر شده و نمیتوان عجله برای انتشار کتاب را برای توجیه لغزش هایی از این دست، یعنی از قلم انداختن یا افتادنِ زندگینامه برخی اعضای کمیته مرکزی و کادرهای قربانی شده حزب در فاجعه ملی از کتاب مزبور قائل شد.
بخش سوم
در آغاز برخی پاراگرافهای سند “فرازهایی از هفتاد و شش سال…” خواننده با خلقِ عبارتِ عجیبِ “حزب ما توده ایران” و به کارگیری چند باره آن ازجمله درصفحه19 روبه رو می شود که ظاهرا با هدفِ عدم تکرارِ یک واژه در یک عبارت (واژه “حزب” در عبارت رایج “حزب ما حزب توده ایران”) صورت گرفته است. نگارنده سند در واقع با نتیجه گیریِ غلط از یک حکمِ درست گرامری و قایل نشدن استثناء برای آن، کلمه “حزب” را از جلوی نام “توده ایران” حذف نموده که در نوع خود، ابداعی شاذّ و نچسب است و این در حالی است که متفکران و نویسندگان و بزرگانِ حزب از ارانی تا طبری، در کلیه آثار خود هرگز تن به چنین ابداعاتِ ادبی و بیگانه با “ادبیاتِ توده ای” نداده و به عکس، خود از تکامل دهندگانِ ادبیاتِ معاصر در حیطه زبان و ادبِ پارسی بوده اند.
کیست که نداند خلقِ واژهای هایی نو از قبیلِ: نَماد، دَستاوَرد، دِگراندیش، چونان، چَکامه، تاریک اندیش و دهها واژه نوینی که اکنون دیگر سالهاست در ادبیاتِ فارسی کاملا جاافتاده و از طرف عموم اهلِ قلم بکار گرفته میشود، محصولِ توان و دانشِ ژرفِ ادبیِ و تاثیرِ فرهنگیِ خدماتِ فنا ناپذیرِ رفیقِ زنده یاد، احسان طبری در جامعه بوده و صد حیف و هزار افسوس که بعداز 76سال از تاسیسِ حزب و در غیابِ آن بزرگان و نام آورانِ فقید، سرنوشتِ نشریات و اسنادِ حزبی به لحاظِ ویراستاری بخواهد به چنین ورطه نازلی سوق یابد و مایه شرمندگی توده ایها در نزد اهلِ قلم و ادبِ کشورگردد.
از دیگر عناوین و عباراتِ نامانوسِ بکار گرفته شده در سند، عناوبنِ گمراه کننده و غیر طبقاتی نظیر” اسلام گرایان”، “اسلام گرایانِ حاکم “، “اعتقادهایِ اسلام گرایانه”(ازجمله درصفحات15 و33 و35 سند)، درباره نیروهایِ مذهبیِ حاکم برکشوراست و گویا هنوز آفتِ یکپارچه انگاشتنِ نیروهایِ سیاسی و اجتماعیِ معتقد به مبانیِ دینِ اسلام و روحانیت، گریبانِ رفقای مجموعه رهبریِ حزب ما را رها نکرده است! ملاکِ صحیح و علمی برای تشخیص و تفکیک دوستان ودشمنانِ انقلاب و دربین نیروهای سیاسی جامعه نه مرزِ بین اسلام و کفر، اسلام گرایان و غیر اسلام گرایان یا نیروهایِ مذهبی و غیر مذهبی، که گرایش و صف بندی طبقاتی میان آنهاست. مرز واقعی که در تحولات سیاسی نقش آفرینی می کند، همواره بین انقلاب است و ضدّ انقلاب، بین خلق است و ضدّ خلق. اگر با این متر و معیار غلط، همه نیروهای سیاسیِ معتقد به مبانیِ دینِ اسلام در جرگه مبارزان و کنشگرانِ مذهبی ، اعم از نیروهای اصلاح طلب، ملی- مذهبی، سکولارهای مذهبی و پیروانِ وسیع و میلیونیِ آنان را نادیده بگیریم و آنها را خواسته یا ناخواسته تحتِ عنوانِ غیرعلمی و غیرطبقاتیِ “اسلام گرایان” طبقه بندی و کنار بگذاریم، براستی دیگر برای تشکیل “جبهه واحد ضد دیکتاتوری” که شعارِ مرحله ای و درستِ حزب است، نیرویی باقی نخواهد ماند و به مصداقِ تکیه کلامِ همیشگیِ خودِ رفیق خاوری: “علی می ماند و حوضش”!
در همین ارتباط، رفیق طبری پس از پیروزی انقلاب بهمن57 طی مقالات فراوانی ازجمله در مجلات دنیا، مسائل بین المللی، صلح و سوسیالیسم و نامه مردم درخصوص “پایگاه طبقاتیِ مبارزانِ مذهبیِ ایران”، بارها و بارها و به درستی توضیح داده بودکه : “مسلمانانِ ایران (بخوان اسلام گرایان) مانند همه کشورهای دیگر، به دلیلِ تعلق شان به طبقات و اقشارِ مختلفِ اجتماعی و علائق و منافعِ متضادِ طبقاتی، نظر واحدی در ارتباط با مشکلات و اهدافِ انقلاب ندارند. همین تعلقاتِ طبقاتی، در سازمان ها و گروه های اسلامی و موضع گیری های آنها نیز قابل تشخیص است.”(مجله صلح وسوسیالیسم، دسامبر1982)
بنابراین درحالی که اکثریتِ مطلقِ زحمتکشانِ شهر و روستا و اقشار وسیعِ خرده بورژوازی و حتی بورژوازی ملی و صنعتی و سنتی و بازاریانِ معتقدِ به اسلام و نمایندگان سیاسی آنها از دیدگاه نگارنده سند مورد بحث “اسلام گرا” هستند، منطقی نیست که از حالا بیاییم با دست خودمان (خواسته یا ناخواسته)، همه توده ایها و نیروهای چپ و مترقی و سکولار وجمهوریخواه ومشروطه خواهِ و الخ … یعنی کلِ نیروهایِ غیرمذهبی جامعه را درمقابلِ “اسلام گرایان” (بخوان اکثریتِ مسلمانانِ جامعه) قراردهیم و همزمان هم از آنها بخواهیم حولِ شعار “تشکیلِ جبهه واحد ضدِ دیکتاتوری برای طردِ ولایت فقیه” با حزبِ ما متحد شوند!
به نظر ما با توجه به اصلِ لنینیِ سانترالیسم – دمکراتیک، تنوعِ دیدگاه ها و گونه گونیِ نظرات در بین توده ایها و اساسا در یک حزبِ منسجمِ سیاسی؛ امری مفید و قانونمند، و کاملا ضرور و لازم و طبیعی و مفید است و لذا رهبری فعلی حزب، بیش و پیش از طرحِ شعار و پاگیریِ”جبهه واحدِ ضدّ دیکتاتوری” و در قدم اول، باید بتواند و یا توانسته باشد با بهره گیری از تمام ظرفیت ها و توانمندیهایِ گردان های توده ای موجود در داخل و خارج کشور، و ازجمله رفقای توده ای که حول سایتها و نشریات توده ای وزین نظیر مهر ، راه توده و توده ایها و غیره… گرد آمده اند؛ بی وقفه درمسیرِ دست یابی به وحدت و انسجامِ تشکیلاتیِ ضرور وحیاتیِ همه توده ایها بکوشد و با هیچ بهانه ای، هیچ توده ای معتقد یا منتقدی را ازاین دایره به خارج نراند. به قول سعدی: دشمنِ حلقه به گوش ار ننوازی برود/ لطف کن لطف که بیگانه شود حلقه به گوش…
بخش چهارم
دربخش مبارزه حزب با برنامه های تعدیلِ اقتصادی رژیمِ ولایت فقیه ازصفحه 20 سند “فرازهایی از هفتاد و شش سال…”، به “ادعاهای سازندگیِ رفسنجانی و “دگرگون سازیِ”خاتمی در عرصه اقتصادی” اشاره شده که باید گفت از سوی محمد خاتمی یک چنین ادعایی هرگز در تبلیغات ایام کاندیداتوری و سالهای ریاست جمهوری مطرح نبوده و از زبان ایشان شنیده نشده است بلکه خاتمی و اصلاح طلبانِ حامی وی از ابتدا با شعارِ“توسعه سیاسی” پا به میدان گذاشتند و انصافا توانستند تا حدودِ چشمگیر وموثری فضایِ سیاسیِ جامعه را باز کنند که آثار آن هنوز مشهود است. و در ادامه سند گفته می شود: “جناحِ نوپایِ اعتدالگرا (یعنی دولت تدبیر و امید حسن روحانی)… به عنوان نماینده بخش پرقدرت و با نفوذِ سرمایه داریِ نولیبرال… برخاسته از لایه های بورژوازیِ بوروکراتیک …و نمایندگانِ سیاسیِ لایه های فوقانیِ بورژوازی به خوبی می دانند که “دوامِ برجام” برای تخفیف وسرانجام تعلیق تحریم ها امری حیاتی است… و فقط از راه پیوند استوار با مدار سرمایه داری مالی جهانی.. می توانند در راه تخفیفِ بحرانِ داخلی عمل کنند.”
پرسشی که برای مخاطب سند مطرح می شود اینکه حالا با فرضِ صحیح بودن این مفروضات، نظر و رهنمودِ حزب در باره آثارو تبعاتِ دوام یا لغوِ اجرایِ توافق هسته ایران به مثابه سندی بین المللی چیست؟ آیا “دوامِ برجام” (که اکنون با دشواری هایی جدی روبرو شده)، با تبعاتِ مثبتی چون “لغو تحریم ها و تخفیف در بحران های داخلی” و رکود اقتصادی و زدودن خطر جنگ و غیره…، برای توده های کار و زحمت “امری حیاتی” محسوب نمی شود؟ اکثریتِ مردم ایران اگر در راه مبارزه ی انقلابی برای صلح و آزادی و پیشرفت از تلاش و ایستادگیِ دولتِ اعتدالگرایِ روحانی برای حفظ و اجرایِ برجام حمایت کنند، به همدستی با “لایه های فوقانی بورژوازیِ تجاری و بوروکراتیک” متهم نخواهند شد؟ کارگران و زحمتکشان شهر وروستا که کمرشان در زیرِ بارِ سالها تحریم های ظالمانه خم شده، باید همین طور شاهد و ناظر تلاشهایِ توسعه طلبانه آمریکا و اسرائیل و اذنابشان در منطقه و هم دستانِ جناحِ اصولگرا و ارتجاعیونِ حامی آنها در داخل برای لغو برجام و وخیم تر شدنِ اوضاع تا حدِ امکانِ وقوعِ جنگی دیگر در خاورمیانه باشند؟ ایجادِ بی تفاوتی و یا سوق دادنِ جامعه به سوی ویران تر شدنِ اقتصاد و تباهیِ زیرساخت های کشور که می شود همان تئوری امام زمانی و این نظریه غیرعلمی و حجتیه ای که: اوضاعِ ایران و جهان هرچه بدتر، ظهورِ آقا امامِ زمان نزدیک تر!
درعالمِ سیاست همیشه گفته می شود که باید به گونه ای عمل کنیم تا بیشتر عقل را بشورانیم و نه احساسات را. باید به مردم گفت و نوشت و تاکید کرد که حفظ و اجرای تمام و کمال توافق هسته ای (برجام) قطعا به سود زندگی زحمتکشان و بهبود فضای سیاسی و اعتلای جنبش انقلابی خواهد بود و در این زمینه نباید با رهبری کژاندیشِ سازمان مجاهدینِ خلق، به مثابه جاده صاف کنِ سیاستهای تجاوزگرانه امپریالیسم آمریکا و نتانیاهو و ترامپ و متحدان وحامیان مرتجعش همگام و هم صدا شد.
بخش پنجم
درخصوص ارزیابی سند “فرازهایی از هفتاد و شش سال…” از عملکرد و خطاهایِ رهبریِ گذشته حزب(درصفحه14سند)، بیان جملاتی از این قبیل که “برخوردِ انتزاعی ومنفعلانه نیروهای چپ، ازجمله حزب توده ایران به لزومِ ایجاد ودفاع ازمولفه های آزادیهایِ دمکراتیک… هزینه های کلانی را به این نیروها تحمیل کرد”، و یا “ارزیابی رهبری حزب از نوع جهان بینی، ظرفیت و نیروی ترقی خواهانه بالقوه روحانیت انقلابی و جریاناتِ اسلامی به رهبری آیت الله خمینی به منظور برپاییِ اتحادهایِ ملی در راستای گذار به مرحله ملی-دمکراتیک خطا بود، و یا این نگاه که ” ارزیابیِ خوش بینانه ی حزب از توان و ظرفیتِ انقلابی و مردم گرایی مجموعهِ لایه هایِ روحانیت با درکِ درستِ ماتریالیسمِ تاریخی همخوان نبود”، ویا “معرفی قشرِ روحانیتِ سیاسی در مقام دموکرات های انقلابی خطایی پایه ای بود که منشاء موضع گیری های سیاسی سوال برانگیز بعدی و برخی سیاست های کلیدی نادرست از سوی رهبریِ حزب توده ایران شد”، برای توضیح همه علل یورش ها و شکستِ انقلابِ بهمن57 کافی و رسا نیست.
رهبریِ حزب در برنامه مصوب سال1354 خود و سالها پیش از انتخاب رفیق کیانوری به عنوان دبیراول به جای رفیق فقید ایرج اسکندری، با درک و تحلیلی درست و دیالکتیکی از بطن تحولات جامعه و تجارب و آموزه های ماتریالیسمِ تاریخی، تکلیفِ خودرا با جنبشِ انقلابیِ توده های مذهبی در درون کشور روشن کرده بود.
رفیق طبری درهمین ارتباط بود که بعد از پیروزی انقلاب بهمن57 چنین نوشت: “درعصرِ ما، درکشورهای مشرق زمین، مذهب همچنان نقش آفرین است و روحانیون از رده های بالا و پایین که نسبت به سرنوشتِ خلقشان بی تفاوت نیستند، در نبردِ سیاسی- اجتماعی توده های مردم شرکت می کنند… تجربه جنبش های آزادیبخش در عصرِ جدید نشان میدهد که در کشورهایی که در آنها مذهب بیانگر ایدئولوژی توده های مردم است، نبردِ رهائی بخشِ اجتماعی و ملی در شکلِ مذهبی و حتی تحت شعارهایِ مذهبی نمود می کند…. مذهب در بعضی کشورها ایدئولوژی نبرد طبقاتی را تشکیل میدهد و در مواردی بعنوان جهان بینیِ نیروهای انقلابی عمل می کند… طبیعی است که تحت چنین شرایطی، وظایفِ سنگینی بر عهده حزب توده ایران است. این وضعیت پیچیده و واقعا موجود در ایران از حزب ما طلب می کند تا با خلاقیت و تمرکزِ حواسِ بیشتر و بیشتری وقایع و اتفاقات را ببیند و دنبال کند؛ آنها را درک و تفسیر کند، صبور باشد و کنترل خود را از دست ندهد. سردرگم نشود و درک کند که تعمیق انقلاب بدون جذبِ اقشارِ بینابینیِ جامعه ممکن نیست…”- مجله صلح وسوسیالیسم، دسامبر1982(تاکیدها از ماست)
رهبری فعلی حزب که پس از یورش ها به درستی به پیشنهادِ خصمانه رفیق فقید صفری برای خائن اعلام کردن طبری وکیانوری تن نداد و تا امروز مسیری طولانی و پر فراز و نشیب را در جهت حفظ و بازسازی حزب پیموده، لازم است یکبار برای همیشه تکلیف خود را برای توده ایهایِ معتقد به کلیت خط مشی سیاسی و مجموعه عملکردِ رهبری حزب در سالهای 57 تا 62 روشن نماید و به طور صریح نیز اعلام کند و بگوید که رهبری وقت حزب به لحاظ خط مشی سیاسی مصوب حزب (به جز تاخیر در امر مهم بازسازی تشکیلات و نیروها و حفظ بخشی از رهبری از دستبرد و یورش ارتجاع ) باید چه سیاست دیگری را درپیش می گرفت که لااقل خودشان، آنچنان قربانی سرکوب و کشتارِ بیرحمانه از طرف ارتجاع نمی شدند؟
این که نگارنده سند “فرازهایی از هفتاد و شش سال…” می نویسد: ” آیت الله خمینی با خدعه گری و سوء استفاده از ایمانِ مذهبی مردم… و با حمایتِ بی چون و چرایِ بخش وسیعی از توده ها این فرصتِ بسیار مغتنم را به اسلام گرایان حاکم داد تا اهرم اصلیِ ترمز کردن انقلاب و مهار و عقیم کردن آن در سطحِ سیاسی را به دست گیرند”، به فرض صحیح دانستن این گزاره، این گونه ارزیابی ها چه مشکلی را حل می کند و اگر “جبهه متحد خلق” به دلیل “حمایت بی چون و چرای بخش وسیعی از توده ها از آیت الله خمینی”(به زعم نگارندگان سند) شکل نگرفت، این امر چه خطایی را متوجه رهبری وقت حزب می نماید؟
رفیق کیانوری پنج ماه پیش از آغازِ یورش به حزب، در مصاحبه با رفقای فدایی(اکثریت) با عنوان “حکم تاریخ به پیش می رود” (شهریور1361) گویا در پاسخ به سوالاتی از همین دست بود که گفته بود:
“نبردِ اجتماعی یک روندِ تاریخی است و ما نمی توانیم به خواست و بی حوصلگیِ خودمان آنرا تغییر بدهیم. این تجربه تاریخی لازم دارد و این تجربه اندوزیِ همرزمانِ مذهبیِ ما می تواند گاهی اوقات برای ما مبارزانِ راستینِ پیروِ مارکسیسم – لنینیسم با روشهایِ دردناک توام شود و برای خودِ تجربه اندوزان، شکست های دردآور به بار بیاورد. همه این احتمالات در مقابل ما قرار دارد. به این ترتیب راهی که ما در پیشِ رو داریم جاده آسفالته نیست. جبهه متحدِ خلقِ ما، جبهه ای است که از یک راه فوق العاده پرتلاتم می گذرد. ما که در این راه حرکت می کنیم باید بدانیم که در این راه ممکن است دچار طوفان هایِ سخت هم بشویم و مسلما پیچ و خم ها، فرازو نشیب ها، بیغوله هایِ خطرناک و از آن جمله زندان و چیزهای دیگر در مقابل ما باشد ولی ما از این راه عبور خواهیم کرد… ما با خوش بینیِ تاریخی به این راه نگاه می کنیم.” (تاکیدها از ماست)
جای بسیار خوشوقتی است که نگارندگان سندِ مذکور برخلافی سندِ مشابه سالِ گذشته که مجموعه رهبریِ وقتِ حزب درمقطع دوره 57-62 را متهم به “تاییدِ ضمنیِ اصلِ ولایتِ فقیه” کرده بودند، اکنون به درستی می نویسند: “برخلافِ برخی تحلیل هایِ ساده انگارانه یا اتهام هایی مغرضانه یا اغراق گویی ها، ارزیابیِ اشتباهِ حزب توده ایران در مرحله نخستِ انقلابِ بهمن57 از توان و محتوایِ خطِ امام نبود که عاملِ انحراف و شکستِ انقلاب شد، اما این اشتباه می توانست حزب توده ایران را در برابرِ سرکوبِ ددمنشانه بعدی هشیارتر بدارد و از شدتِ ضربه ها بکاهد.”
کیانوری در دوران زندان خانگی، در رساله تحلیلی خود درسال1373 برای امروز ما بود که نوشت: “برای ما اين اميد وجود دارد كه بتوانيم ارتجاع را درچارچوبِ نظامِ موجود به عقب برانيم. چنين امكانى به عنوانِ يك امكان وجود دارد. وجود ايـن امكـان از ماهـيتِ رژيـم ناشى نـمى شـود، بلـكه از واقـعيتِ انقلاب، مقاومتِ خلق و جنبشِ توده ها سرچشمه می گيرد. بنابرايـن، براى مبارزه با حاكـميت اين طبقه، مـنتظر فردا، منـتظرِ طردِ رژيـم، نبايد شـد. بايد همـين امروز، بـراساسِ تضادِ مـنافع آن بـا منافع اكثريتِ مطلقِ مردم، در كنار هر جنبشِ انقلابى قرار گرفت كه حاضر است با آن به مقابله بپردازد. بايد ماهيتِ سياه واقعىِ حاكميت آن را، چهره ریاکارانه و دستانِ خـون آلودِ آن را، در مقابـلِ همگـان به نمايش گذاشـت. بايد آن را به عقب نشيـنى وادار كرد. براى اين كار، امروز در جامعه ما امكاناتِ واقـعى وجود دارد. فردا هيچ چيز معلوم نيست.”
هر توده ای ممکن است با بخشی هایی از نقطه نظرات دبیر اول سابق حزب موافق و یا مخالف باشد امّا پیش و بیش از بها دادن به “ارزیابیِ خوش بینانه” رهبری وفت حزب درمقابل حکومت، باید برای تاخیرِ رهبری وقتِ حزب درعملیاتی کردن طرحِ بازنگریِ تشکیلات و سازمانهایِ حزبی متناسب با فضای بسته پیش از یورش ها، و همچنین ضرورتِ انتقالِ هرچه سریعتر بخشی از رهبری وقت حزب به خارج از کشور نقش و اهمیت بیشتر را قایل شد که بحث و طرح آن ماهها پیش تهیه شده و در حال اجرا بود اما شوربختانه و طبق پیش بینی های علمی رفیق کیانوری، حزبِ ما در “راه غیر آسفالته جبههِ متحدِ خلق دچار طوفانهای سخت و زندان و چیزهای دیگر…” شد. فاجعه ی ضربه به حزب و “کابوسِ تبر” از راه رسید و یورشِ واپس گرایانِ بد سِگال و ارتجاعِ کژاندیش، امان و فرصت عقب نشینی و بازسازی نیروها در موقع مناسب را از کفِ حزب ربودند… به هر روی باید باور داشت که انسان ممکن است در مسیر مبارزه از پا بیافتد و یا مجبور به عقب نشینی شود، امّا شکست نمی خورد. به قول شاعرِ توده ها، سیاوش کسرایی: “خو گر به راه رفتن و برخاستن شود/ دستِ شکسته بار دگر پتک زن شود.”
درمقدمه کتاب “پیرِ ما چگونه رفت؟” که به مناسبت سومین سالگرد درگذشت رفیق کیانوری توسط نشر اخگر در پاییزِ سال1381 انتشار یافته بود، آمده است: “ما به عنوان بخشى از سربـازانِ جبهـه اى كه بى تـرديد کیانوری يكـى از تواناتـرين، جسـورترين و كم نظيرترين فرماندهان آن بـود، با چشمانى اشك آلود، فقط به سوگِ درگذشتِ او ننشسته ايم، بل، لباسِ جنگ بر تن و سلاحِ نبرد بر دوش، درجبهه رزمِ خلق ايستاده ايم و يقين داريم كه سيلِ خروشانِ روشنگرى و تحولى كه در سرزمين ما در كـار است، نيروىِ عظيمى را به حقانيتِ راهِ ما سوق خواهد داد، و خواهيم توانست، دست در دست يكديگر، به آرمانهاى والا و انسانىِ رفيق كيا و ديگر قهرمانانِ ميهنمان جامه عمل بپوشانیم!”
بی هیچ تردیدی، همه توده ایها در داخل و خارج از کشور(ازجمله راقم این سطور در داخل میهن)، ضمن تاکید بر اصلِ موجودیتِ حزب، در این خوش بینیِ علمی، خود را با نگارندگانِ سندِ “فرازهایی از هفتاد و شش سال سیر تکاملی دیدگاه ها و برنامه های حزب توده ایران در روند مبارزه برای تغییرهای بنیادین و دموکراتیک در ایران” شریک میدانند که به درستی می نویسند:
“در آینده نسلی دیگر از رفقایِ توده ای در بزرگداشتِ یک صدمین سالگردِ آغازِ فعالیتِ حزب در جامعه ای فعالیت خواهند کرد که عدالتِ اجتماعی به محورِ برنامه های اقتصادیِ جامعه تبدیل شده و دموکراسی و آزادی در آن نهادینه شده است…” و دور نیست “روزی که توده ایها، همراه با دیگر نیروهایِ ترقی خواهِ کشور، با ابتکارِعمل و خلاقیت خواهند توانست زمینه ی گذارِ جامعه را به سوی سوسیالیسم فراهم سازند…”
که این، به قول رفیقِ فقید احسان طبری، “بایایِ تاریخ” است.
———————————————————————————————
- – متن کامل نامه رفیق نورالدین کیانوری به خامنه ای به تاریخ بهمن1368 به تازگی در کتاب ارزنده “زندان در ایران- جایی که نه خدا هست نه قانون- به شهادت 50 نامه از زندانیان دهه 60 تا 90“ (چاپ اول: واشنگتن2017) توسط آموزشکده توانا منتشر شده است. چندی پیش یکی از دوستانِ مبارزِغیر توده ای که کتاب مزبور را مطالعه کرده می گفت: بعداز خواندن نامه کیانوری و مقایسه آن با نامه های دیگرِ کتاب، تازه فهمیدم که این … ها (به تعبیر ایشان) در آن سالها، چه رفتار وحشیانه ای به خصوص با توده ایهای در خط مردم و انقلاب داشته اند که با هیچ کدام از مخالفان، حتی با مجاهدین خلق هم چنان رفتاری را نداشتند…
پایان مطلب
١٨ اسفند ١٣٩٦ ٩ مارس ٢٠١٨
ارزيابي رفيق عزيز اميد از ”سند بزرگداشت هفتاد و ششمين بنيانگذاري حزب توده ايران“ كه متاسفانه هنوز فرصت مطالعه ي آن را نداشتم، شادي آور است. در وحله نخست شادي از آن كه توده اي ها با تكاپويي سازنده گام در راه بازگشت عملي- ماترياليستي به صحنه نبرد واقعي طبقاتي در ايران مي گذارند.
دعوت كميته ي مركزي حزب توده ايران براي نشست به منظور بررسي يك برنامه اقتصاد ملي براي مرحله ملي- دمكراتيك انقلاب ايران كه رفيق عزيز آرش وجداني بار آن را به نمايندگي از رفقاي ديگر به دوش گرفت، نشاني محكم در اين زمينه است و راه گشا.
بدون ترديد بايد اكنون راه هاي نزديكي انديشه و عمل را به طور گام به گام به پيش برد. وحدت انديشه و عمل در حزب توده ايران، حزب طبقه كارگر ايران براي آينده ي تغييرات بنيادين در ايران تعيين كننده و حياتي است. در اين امر ترديد روا نيست. اهميت حركت كنونيِ حزب و توده اي ها در اين امر نهفته است. بايد هر چه زودتر همه موانع را بر طرف نمود و به بحث و گفتگو نشست.
بديهي است كه پس از سال ها كه روند گفتگو با سختي به پيش مي رود، گفتي و گله و شكايت و انتقاد بسيار انباشت شده است. بايد به آن ها پرداخت. بايد آن ها را توضيح داد و تشريح و توصيف نمود. اما نبايد ديد را از وظيفه اصلي منحرف ساخت. وظيفه ي اصلي پايبندي به استقلال سياست طبقاتي حزب توده ايران، تنظيم ”برنامه ي حداقل كارگري“ حزب براي مرحله ي كنوني است. چنين برنامه اي، محور نزديكي و اتحاد عمل و وحدت تشكيلاتي در جنبش توده اي است و در عين حال تكانه ي انكارناپذير است براي كمك به نزديكي گردان هاي ”چپ“ سردرگم ميهن ما.
با تشكر از رفيق عزيز اميد و كمك هاي بيش تر همه ي رفقاي عزيز و فعال!
متاسفانه آقا یا خانوم امید هنوز در تبین مساله “اسلام گرایان” و مساله تودههای مسلمان و بنیاد گرایان شیعه مرزهای روشنی نمیبیند.
“اسلام گرایان” گروه هایی از مسلمانان هستند که در پیوند با بازاریان، ارتجاعیترین برداشتها را از متون مذهبی میگیرند، و خواستار بازگشت به گذشته اند. خصوصیات “ضد امپریالیستی” این گروه ها، در جنگ آنها با تمام مظاهر تمدن نوین و “عوارضش” چون حقوق برابر انسانها، برابری زن و مرد،… خلاصه میشود وگرنه این اسلام گرایان با بهره کشی از طبقات محروم از سر سختترین مٔد افعیین سرمایهداری عقب نمیماند.
با اطمینان میشود حدس زد که توده هایی از مردم که در اعتراضات اخیر شرکت کردند مسلمان هستند، ولی راه حال زندگی خود و میهنشان را از میان کتابهای هزار ساله جستجو نمیکنند. این گروههای مبارز و رهبرانشان که مذهب را فقط در مسائل شخصی محدود میبینند میتوانند متحد نیروهی چپ باشند، نه خمینی که هر حرکتش در به اصطلاح مواضع ضد امپریالیستی فقط در تحکیم موضع گروههای بنیاد گرای شیعه خلاصه شد.
توضیحات تکمیلی:
لینکهای مربوط به زندگینامه شهدای از قلم افتاده در کتاب “شهیدان توده ای” که به نام آنان در بخش دوم مقاله اشاره شده، بشرح زیر قابل رجوع و مطالعه میباشد:
هدایت الله معلم – عضو کمیته مرکزی:
https://etehadkargar.blogspot.nl/2014/08/blog-post_91.html
اصغر محبوب(1325-1367) – از کادرهای برجسته عضو شعبه کل تبلیغات حزب:
https://www.iranrights.org/fa/memorial/story/-5350/asghar-mahbub
مهدی کیهان(1302-1367) – عضو کمیته مرکزی وعضو هیات تحریریه چند نشریه حزبی:
http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/-a232642aaa.html
و نام 29 نفرنظامیان میهن پرستِ عضو تشکیلات نظامی حزب نظیر “حسن معقول” که در کشتار سال1367 اعدام شده اند:
http://www.bahramafzali.info/de4fend.php
ضمنا در خصوص محتوای کتاب “پیرِ ما چگونه رفت” که در بخش پنجم مقاله به آن استناد شده، نام ناشر: نشر اخگر در ایالات متحده امریکا- چاپ اول- پاییز1381 بوده که علاوه برمقدمه و متن سخنرانی خواندنی که در مراسم بزرگداشت صورت گرفته بود، همچنین حاوی رساله تحلیلی دیگری از رفیق نورالدین کیانوری با تاریخ نگارش 22 تیرماه1377 (یعنی یک سال پس از انتخابات ریاست جمهوری در دوم خرداد سال1376 و روی کار آمدن دولت محمد خاتمی)، با عنوان “نگاهى به اوضاع اجتماعى جمهورى اسلامى ايران- تحليلى از اوضاع كشور و وظایف نیروهای مترقی در شرایط کنونی” میباشد. (صص 47 تا 102 کتاب)
رفیق عزیز رضا پ
فیلم را باید کجا دید؟
حق با شماست. باید با دقتی ویژه منافع ملی ایران را مورد توجه قرار داد. توجهی که باید در چارچوب شرایط حاکم بر جهان و منطقه عملی گردد. شرایطی که مرز آن را از دیدگاه منافع ایران، مبارزه علیه دشمن اصلی، علیه امپریالیسم تشکیل می دهد. روابط دو جانبه با کشورهای باید بر پایه تفاهم و سود متقابل قرار داشته باشد.
متاسفانه در سوریه نیروهای رهایی بخش کرد به توصیه ی عبداله اوچالان در کتاب «وارثان گیلگامش» عمل نکردند. «همکاری تاکتیکی» با آمریکا به گفته مسئولان کرد در این منطقه، این امکان را از آن ها هنوز سلب کرده است، راه حل مشترکی با دولت سوریه برای آینده ی مشترک بیابند.
اوچالان با این استدلال که خلق کرد نتوانسته است در طول تاریخ به وحدت قبایل دست یابد، خواستار باقی ماندن خلق کرد در هر کشوری که ساکن است می شود. او برپایی یک کشور فدرال را برای شرایط هستی خلق کرد در کشورهای ساکن اجتناب ناپذیر می داند.
نمیدانم کس دیگری هم به این پدیده توجه کرده که در بین برخی «تودهای»ها رسم ناپسند استفاده از اسامی مستعار «یک بار مصرف» رواج پیدا کرده است. آیا کسی از «امید» مطلب دیگری در جای دیگری در زمان دیگری دیده است؟ پاسخ به این پرسش و دقت در پیشینه قلمهایی که در پس این اسامی یک بار مصرف پنهان میشوند برای پی بردن به انگیزههای زمانی و مکانی برخی موضوعات و مصونیت در برابر آپورتونیسم کمک میکند
رفیق عزیزم – سهند
من اولین بار نیست که چیزهایی را قلمی میکنم ولی با نوشتن نقد خود این اولین باری است که از سرِ نگرانی برای سرنوشت حزبم – حزب توده ایران- و تکلیفی که در قبال ضرورت وحدت رفقای توده ای احساس میکنم، قلم به دست گرفته ام و دغدغه هایم را با شما در میان میگذارم.
“امید” برای من نام مستعارِ یکبارمصرف نیست و صرفا بدلیل محدودیتهای زندگی در داخل میهن است که به ناچاراز این نام استفاده میکنم. بنابراین تا زمان خاتمه بخشیدن به معضل پراکندگی رفقا و گردهم آمدن همه توده ایها زیر چتر و نام پرافتخارِ حزب، با همین نام به سهم خود خواهم کوشید.
درمیان مبارزان مذهبی به نقل از نهج البلاغه و سخنان امام اول شیعیان، اصطلاح جالبی رایج است که میگوید نپرس کی میگه؛ ببین چی میگه (اُنْظُرْ الی مَا قَالَ، و لا تَنْظُر إِلَی مَنْ قَالَ)…
امیدوارم در آینده ای نه چندان دور، تحولات سیاسی کشوربا تلاش منسجم و متحد همه رفقا به گونه ای رقم بخورد که بتوانم شما را درفضای آزاد و فراهم آمدن شرایط فعالیت علنی، ملاقات و درآغوش بگیرم.
رفیق گرامی امید
خوشحالم که در اینمورد من اشتباه کردم. اما پدیده ای که من به آن اشاره کردم یکی از معضلات امروز همه ماست.
پیرو انتشاراین پست درباب مشکلاتِ عمدتا شکلی و ویراستاریِ سندِ “فرازهایی از۷۶سال سیرتکاملی دیدگاه ها…”؛ درهفته گذشته رفقای انتشارات حزب توده ایران ویراستِ تازه ای از سند مزبور را در صفحه اول سایت حزب قرار داده اند که در لینک زیر قابل دریافت است:
https://www.tudehpartyiran.org/images/ketabkhaneh/Farazha.pdf
درعین حال، نسخه قبلی سند نیزهمچنان با لینک زیر دربخش کتابخانه سایت دردسترس میباشد:
https://www.tudehpartyiran.org/images/ketabkhaneh/76-Party-Booklet.pdf
درمقایسه مقدماتیِ دو ویراست، جز تعویض طرحِ روی جلد، کوتاه تر شدنِ عنوان و تبدیل شدن جزوه ۳۶ صفحه ای به کتابی ۱۵۶صفحه ای، تفاوت مشهود دیگری ملاحظه نمیگردد.
البته در ویراستِ تازه، ایرادات شکلی و ویراستاری موجود درنسخه قبلی که مورد تایید رفقای سایت وزینِ “نوید نو” نیز قرارگرفته بود؛ نه تنها برطرف نگردیده، بلکه متاسفانه مشکل جدیدی نیز برآنها افزوده شده و آن اینکه عنوانِ تکرارشده درسرصفحه های ۴۵صفحه آخر کتاب، یعنی عبارتِ “نگاهی به بُرهه های کلیدی ۷۶سال مبارزه حزب توده ایران” درتمام صفحات فرد این بخش، اشتباها ۶۷ سال! درج شده که ضروری است همه صفحات مزبور اصلاح گردند.
امیدوارم همه رفقا کمک کنند تا حالِ انتشارات حزب طبقه کارگر ایران بهتر از امروز شده و تولیدات آن نیز به لحاظ کیفی و ویراستاری، زیبنده نام و تاریخ پُرافتخارِ “حزب توده ایران” گردد.
“…اگر به خود ایمان داری، بر نامِ خود تکیه کن؛ نامی که زمانه بر تو نهاده است. نامی برازنده کاری که کرده و خواهی کرد. ترا سیمایِ زیبایی است. سیمائی که به آن شناخته می شوی و زحمتکشان ایران یعنی “مردم”، ترا به آن سیما و آن نام می شناسند.
نامِ خود را فرا گیر! سیما و نقشِ امروز خود را بشناس! روی سیمای هفتاد و شش سالگیت بیشتر کار کن. تجربه خود را به کار گیر، بی آن که بر سال ها مبارزه خود غره شوی!
به بزرگترین وظیفه کنونی ات که نقدِ خود در گذر زمان است، عمل کن! با زمانه ات هماهنگ شو! به نسل های جدید!؛ آن ها که بعد از تو آمده اند، اعتماد کن.
آغوشت را به روی همه یاران دیروز و امروزت بگشا و تجربه ات را مانند درسی از تاریخ در اختیارشان بگذار، بی آن که فکر کنی تمامی حقیقت در پیش توست…”
(برگرفته از نوشتاری از “ابوالفضل محققی” با عنوان “درختِ اُدیسه هنوز می تواند شاداب باشد”- با اندکی تعرض)