وحدت تئوری و پراتیک در اندیشه ی مارکسیستی- توده ای (٢)
تبلور ماتریالیسم تاریخی در مصوبه ی ششمین کنگره ی حزب توده ایران

دوره جدید: مقاله شماره: ۱۱۰ (۲۱ اسفند ١٣٩۶)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

خواستاران “سوسیالیسم” با چه کمبود تئوریک– کارکردی روبرو هستند؟

 

با تغییر شرایط و ژرفش نبرد طبقاتی در ایران، جریان ها و گروه های چپ ایران که خواستار “سوسیالیسم” هستند، تکاپوی سازنده اینشان می دهند. تکاپویی که اغلب با تولید “برنامه” و “منشور” راه بحث و گفتگو را می گشاید.

برای نمونه می توان “منشور سه سازمان چپ” فدائیان اکثریت، اتحاد فدائیان خلق، طرفداران و کنشگران چپ، و همچنین جریان های”سوسیال دمکرات” را نام برد. کنگره مشترک سازمان های فدایی پیش گفته برای تشکیل “حزب” در فروردین ماه، آن طور که اعلامشده صحنهی این بحث ها خواهد بود.

احمد پورمحمدی نیز، مانند سه گروه دیگر، خواستار برپایی “حزب” برای چپ سوسیال دمکرات ایران است.

دیرتر نشان داده خواهد شد که این کوشش ها که جدید نیست، از یک کمبود اساسی برخوردار است.

علت موفق نبودن آن در همهی سال های اخیر برای ایجاد تفاهم و نهایتاً وحدت میان “چپ” در ایران، ریشه در این کمبود دار. نگرشیبه این کمبود می تواند برای روند در جریان کمک باشد. این کمبود را می توان ایجاد نشدن وحدت میات تئوری و پراتیک نزد این گروه ها دانست.

 

این سخن عام، به طور مشخص به چه معناست؟ چگونه می توان علل پدیده ی ناتوانی را در این سالیان طولانی شناخت و برای رفع آن گام برداشت؟ خواستاران “سوسیالیسم” با چه کمبودی روبرو هستند؟

فردریش انگلس علت ناتوانی را برای «آلمان تحصیل کرده» در “لودویگ فویرباخ و پایان فلسفه ی کلاسیک آلمان”، «عزل تئوری وپرداختن [پراگماتیسی] به پراتیک» می نامد. “چپِ” ایران نیز در همه ی این سال ها که بارها برای “وحدت”، یا حداقل “همکاری”کوشید، بدون آن که بتواند پاسخی متناسب برای برپایی “حزب” و .. بیابد، پنداشت و می پندارد که گویا می توان با «عزل تئوری» به هدف خود دست یابد. برای این رفقا موفقیت در دور تکاپوی جدیدشان آرزو دارم، اما با مطالعه “منشور”های انتشار یافته قویتاً تردیددارم که با دستاوردی پیگیر روبرو گردند.

حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران راه دیگری را انتخاب کرده است. گرچه هنوز برخی کمبودها در دستیابی به هدف ایجادوحدت نظری و سازمانی در برابر حزب توده ایران نیز قرار دارد. باوجود این می توان از این رو با خوشبینی به آینده نگریست، زیرا حزب طبقه کارگر ایران به اسلوب تئوریک انقلابی پایبند است. اسلوبی که انگلس در همان اثرش به عنوان “علم ماتریالیسم تاریخی”توضیح می دهد و برای نمونه در کتاب پر بار “ماتریالیسم تاریخی”، اثر زنده یاد هوشنگ ناظمی (امیر نیک آیین) بازتابی شایسته یافته است. بازتابی که در «بوی یادگارِ» (اط، با پچپچه پاییز، ١) طنینِ صدای “پیک ایران”، در ذهن هر توده ای و چپ زنده است.

با چنین نگرشِ متکی بر علم «ماتریالیسم تاریخی به حیات جامعه و تاریخ بشری» (درس ۴۴) است که حزب توده ایران در ششمین کنگره ی خود در سال ١٣٩١، فرازمندی جامعه ایرانی را در «مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب» تعریف می کند. این یک سخن اسکولاستیکی نیست که تنها در مدرسه برای آموزش مطرح می شود و یا باید آن را از کتاب های درسی فرا گرفت و در ذهن برای«روز مبادا» ذخیره نمود و یا آن را «در قاب، خشکیده چو نعش بر دیوار» کوبید (اط، اخگران اسفند، شعر زندان). بهیچ وجه. این سخن و تعریفی علمی است که از این رو گام نخست را در تعیین سیاست استراتژیک و تاکتیک های در خدمت هدف دورنمایی برای برپایی “سوسیالیسم” تشکیل می دهد،

زیرا پل است برای درک ساختار و مضمون جامعه انسانی در همه ی پیچیدگی و چندلایگی آن؛

زیرا پل است برای شناخت واقعیت و راهکارها برای پراتیک؛

زیرا پل است برای دست یافتن به «پراتیک انقلابی». یعنی دست یافتن به پراتیک به منظور تغییر شرایط حاکم درجامعه و در ذهن انسان فعال تاریخی.

 

پایبندی به علم ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیک ماتریالیستی با نقل قول از “منبع فیض”، یعنی نقل از آثار کلاسیک مارکسیستی و نوشتارهای دیگر مبارزان پایان نمی یابد، آغاز می شود. ویژگی اندیشه ی “سوسیالیستی” که حزب توده ایران آن را اندیشه مارکسیست-لنینیستی می نامند، تنها هنگامی پیگیر است که مشخص و تاریخی باشد.

مضمون آموخته از کتاب را به شرایط تغییر یابنده ی لحظه ی  تاریخی در جامعه منتقل سازد. مراجعه به این آثار تنها به منظور ارایه”تعریف” انجام نمی شود. بلکه اضافه بر آن با هدف انطباق استراتژی و تاکتیک مشخص در مرحله معین تاریخی با ارزیابی از دوران وشرایط آن انجام می گردد. در این زمینه در بخش نخست این نوشتار توضیحاتی داده شد.

 

به منظور تعیین استراتژی و تاکتیک است که باید شناخت از شرایط حاکم را تدقیق نمود. به این منظور باید به این پرسش پاسخ داد که ویژگی شرایط حاکم کنونی برای نمونه در جامعه ایرانی چیست؟

کدام “اقتصاد سیاسی” در مرحله معین تاریخی در روند فرازمندی جامعه حکم فرماست و یا باید حکمفرما باشد، تا تعریف با واقعیت درانطباق باشد؟ تنها در این لحظه است که می توان به بیرون کشیدن رهنمود ضروری- تاریخی برای «پراتیک انقلابی» از شرایط حاکم پرداخت، تا به کمک آن به مثابه انسان ترقی خواه مهُر خواست و کارکرد خود را بر وقایع کوبید. انسان “تاریخ” هستی خود را این چنین می نویسد!

خاطره ای از زنده یاد منوچهر بهزادی که بسیار از او آموختم دارم که بازتاب آن در این سطور برای دریافت جایگاه “اقتصاد سیاسی”در ارزیابی مارکسیستی- توده ای سودمند است. در آن سال های دور که تجدید روابط میان احزاب کارگری با حزب کمونیست یوگسلاوی مساله ی  روز بود، رفیق بهزادی در راس فرستادگانی از طرف حزب توده ایران از این کشور دیدار نمود. او نتایج سفر رادر مقاله ای روشنگرانه درباره شرایط یوگسلاوی در “دنیا” انتشار داد. در دیدارها او این دیدار را به منظور شناخت شرایط حاکم بریوگسلاوی با این پرسش مطرح می کرد که “آیا یوگسلاوی کشوری با نظام سوسیالیستی است؟” پاسخ مثبت بود و او پاسخ را از این رودرست ارزیابی نمود، زیرا در یوگسلاوی “ابزار عمده ی  تولید” در مالکیت عمومی- دمکراتیک است.

او سرشت “اقتصاد سیاسی” را نشان مرحله ی رشد تاریخی در یوگسلاوی ارزیابی نمود که بر پایه آن و طبق برداشت ماتریالیسم تاریخی که بانیان سوسیالیسم علمی پایه گذار آن هستند، گرایش عمده را در هستی اجتماعی این کشور ایفا میسازد. به عبارت دیگر، همه ی مقولات اجتماعی- سیاسی- فرهنگی- مدنی در جامعه تابعی از این گرایش عمده در سرشت نظام حاکم هستند.

به بیانی دیگر، مبارزه برای «صلح، آزادی، برابری، عدالت اجتماعی، همبستگی، دموکراسی، برابر حقوقی زن و مرد، تنوع سبک زندگی، رفع تبعیض های طبقاتی، ملی- قومی و مذهبی و حفظ محیط زیست وغیره و [دفاع] از حقوق، منافع و مطالبات کارگران،مزدبگیران و تهیدستان در مقابل تعرض سرمایه» (به نقل از “منشور دیدگاه و ارزش ها، گذار به دموکراسی” توسط گروهای “فدایی”پیش گفته)، آن هنگام از “انتزاعی توخالی” (مارکس) به برنامه ای مشخص و تاریخی و درکشده بدل می شود که چهارچوب “اقتصاد سیاسی”ای که باید این خواست ها در “منشور” درشرایط آن تحقق یابند، تعریف شده و مشخص باشد.

تنها با توجه به مضمون اقتصاد سیاسی حاکم است که می توان «پراتیک انقلابی»، یعنی کارکرد به منظور تغییر شرایط را در «دفاع ازمنافع و مطالبات کارگران» تعیین نمود!؟

بدون تعریف مرحله انقلاب که با تعریف اقتصاد سیاسی آن ممکن می گردد، همهی تصورات دربارهی «دیدگاه و ارزش ها، گذار به دمکراسی» که در این “منشور” و یا در منشور “سوسیال دمکرات” احمد پورمندی و یا در هر “برنامه” و “منشور” دیگر اعلام بشود،از طرف توده ها درک نخواهد شد و لذا به اهرم تجهیز و سازماندهی توده ها برای «تغییرات بنیادین» بدل نخواهد گشت که حزب توده ایران آن را هدف دوران کنونی جنبش توده ای اعلام می دارد.

 

با چنین برداشتی می توان با سازمان ها و نیروهای “چپ” در میهن ما به بحث و گفتگو نشست. باید مواضع علمی خود را برای ایندوستان توضیح داد. اگر مایل نیستند این نظرات را در رسانه های خود مطرح سازند و یا امکان طرح آن را در نشست های خود ایجادکنند، باید آن را به طور شفاف و در وسیع ترین شکل ممکن انتشار داد. زیرا «کمونیست ها شرم دارند نظرات و برنامه خود را از افکارعمومی مخفی دارند ..» (مارکس- انگلس مانیفست کمونیستی).

 

با آنچه گفته شد، می توان تردید نداشت که بدون ارایه اقتصاد سیاسی حاکم در هیچ کشوری، برای نمونه در جمهوری خلق چین، نمیتوان ارزیابی واقع بینانه ای از شرایط حاکم بر آن کشور، و تعین جایگاه تجربه ی پایان نیافته و به ثمر نرسیده آن ارایه داد. و یا نقش این کشور را در روند تاریخی در جریان در جهان در لحظه ی کنونی تعیین نمود.

برای نمونه می توان جایگاه «منافع ملی» چین را در سیاست خارجی این کشور، آن طور که در گزارش سیاسی کمیته مرکزی حزب توده ایران به چهارمین نشست خود در بهمن ماه ١٣٩۶ در بخش “وضع جهان” ذکر شده است، تنها در ارتباط با اقتصاد سیاسی حاکم براین کشور به طور همه جانبه مورد قضاوت قرار داد.

وزن و جایگاه تاریخی جمهوری خلق چین را در نبرد جهانی علیه امپریالیسم، که گزارش هیئت سیاسی همانجا آن را به درستی «کشورقدرتمندی» ارزیابی می کند، تنها با ارزیابی از اقتصاد سیاسی حاکم بر آن می توان تعیین نمود.

ژاپن، “ببرهای جنوب شرقی آسیا” و یا رشد سریع اقتصادی در هند نیز از این کشورها کم و بیش «کشور قدرتمندی» ساخته است. اما”خطری” که سردمداران کشورهای سرمایه داری و امپریالیستی از طرف “چین” نسبت به خود احساس می کنند، از سرشتی دیگربرخوردار است که ریشه در “اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دمکراتیک” فرازمندی در این کشور دارد. هنگامی که وزیر کنونی امورخارجه آلمان هشدار می دهد که چین می کوشد «اروپا را تقسیم کند!»، زیرا می کوشد برای یونان و کشورهای شرق اروپایی در “جاده ابریشم جدید” جای پای محکمی ایجاد سازد، ناشی از “سرمایه گذاری خارجی” است که چین در این کشورها انجام می دهد. سرمایه گذاری ای که اقتصاد ملی این کشورها را تقویت می کند و امکان دفاع از خود را در برابر تجاوز سرمایه مالی کشورهای “متروپل”اتحادیه اروپا افزایش می دهد! آیا “سرمایه گذاری توتال در صنعت نفت ایران” چنین سرشتی دارد؟

“اقتصاد سیاسی” در جمهور خلق چین به طور روزافزون توازن قوا را در جهان به ضرر سلطه ی کشورهای امپریالیستی – به بیان گزارش هیئت سیاسی «کشورهای قدرتمند» -، تغییر می دهد و بار ناشی از سلطه ی “جهان یک قطبی” را در سطح جهانی به ضرر امپریالیسم کم می کند و از این طریق برنامه امپریالیسم آمریکا را در دیکته نمودن خواست و منافع خود به کشورهای دیگر تضعیف میسازد.

با توجه به این عنصر ترقی خواهانه در “اقتصاد سیاسی” نظام اقتصادی- اجتماعی چین در مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی آن، وتفاوت ماهوی آن با اقتصاد سیاسی حاکم بر ژاپن و دیگران است که می توان ارزیابی واقع بینانه ای از «سمت گیری سیاسی- اقتصادی این کشور در جهان» ارایه داشت و وزن و جایگاه تاریخی جمهوری خلق چین را در نبرد جهانی علیه امپریالیسم دریافت، ازجمله «درقبال میهن ما در زیر حاکمیت ولایت فقیه» مورد بررسی و ارزیابی قرار داد که در “بخش جهان” گزارش هیئت سیاسی به نشست کمیته مرکزی به درستی برجسته می شود.

«کشور قدرتمند»، برداشت واقع بینانه از جایگاه جمهوری خلق چین در شرایط کنونی در جهان است، اما کلیه ی واقعیت هستی و تاثیر تاریخی این کشور سوسیالیستی را در نبرد طبقاتی در جهان قابل شناخت نمی سازد. این ارزیابی با وجود خطرات احتمالی برای تجربه در جریان به جاست. زیرا مبتنی است بر علم ماتریالیسم تاریخی.

اقتصاد سیاسی مرحله ملی– دمکراتیک

“اقتصاد سیاسی” مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب، اقتصاد سیاسی یک نظام سرمایه داری نیست، گرچه هنوز در چنین کشوری شیوه یتولید سرمایه دارانه و حتی قوانین بازار حاکم است. گرچه هنوز برانداختن نهایی استثمار انسان از انسان هدفی در پیش را تشکیل میدهد. گرچه نبرد طبقاتی همچنان میان “سرمایه و فروشندهی نیروی کار” بر قرار است. فهرستی که طولانی تر است و طرح کل آن سخن را به درازا می کشاند.

 

ویژگی این اقتصاد سیاسی که سرشتی مردمی و ملی برای میهن ما داراست، در این نکته متمرکز می شود که آگاهانه و با برنامه ی با وسواس تنظیم شده، حل تناقض میان شیوه تولید حاکم را با سطح رشد مدنی- رهایی بخش جامعه به سود لایه های متفاوت مردم، به جز سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی، به بخش جدایی ناپذیر در برنامه برای «توسعه»اقتصادی- اجتماعی کشور تشکیل می دهد.

رشد آزادی های فردی و اجتماعی قانونی، حفظ حق تساوی اجتماعی برابر زنان با مردان، تحقق یافتن حق آموزش، سرپرستی بهداشتی و پزشکی و دیگر نیازهای اولیه عمومی به مثابه یک وظیفه ی اجتماعی، بخش جدایی ناپذیر را در برنامه تشکیل می دهد. امری که باتضمین های واقعی از طریق ایجاد شدن امکان کنترل کارکرد ارگان های انتخاب شده تحقق می یابد. شفافیت روندهای جاری از طریق کنترل سازمان های دمکراتیک و سیاسی و مطبوعات تضمین می شود.

برای نمونه در انتخابات مجلس در کوبا در ماه آینده، شانزده هزار کاندیدا معرفی شده اند که بخش عمده ی آن در محل کار و زندگی درسراسر کشور توسط مردم محل و منطقه تعیین شده اند. انتخابات در جمهوری خلق چین نیز از همین اسلوب پرخوردار است. انتخاب شفاف کاندیدا توسط مردم در سطح پیرامونی جامعه، اهرم پرتوان کنترل دموکراتیک عمومی را تشکیل می دهد. چنین روندی در افریقای جنوبی عامل اصلی کناره گیری رئیس جمهور پیش است.

 

ویژگی عمدهی در این مرحله “وحدت منافع سرمایه دار ملی و زحمتکشان” در پیشبرد برنامه ی اقتصاد ملی است. این وحدت منافع شرایط تعمیق یکپارچگی ملی را علیه خطر تجاوزات امپریالیستی تقویت می کند و تحکیم می بخشد. برنامه آب رسانی به یزد، برای کشاورز اصفهانی به معضل و خطر بدل نمی شود که امروز خبر تظاهرات آن در رسانه ها انتشار یافت. زیرا برنامه اقتصاد ملی کلیت هستی اقتصادی- اجتماعی جامعه و همه ی خلق های آن را در بر می گیرد و به پیش می راند. با چنین برنامه ای به طور عملی ارزیابی واقع بینانه فرشاد مومنی که «آزادی، میوه شیرین عدالت اجتماعی است» می تواند و باید گام به گام به واقعیت بدل گردد.

 

به این منظور است که باید شرکت طبقه کارگر در رهبری جامعه در مرحله ملی دمکراتیک فرازمندی ایران در کنار دیگر لایه های اجتماعی ذینفع، از طریق “جبهه متحد خلق” تامین شود. به این منظور باید نیروهای “چپ” و “سوسیالیست” در ایران و به طریق اولی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران مضمون اقتصاد سیاسی برنامه اقتصاد ملی را به پرچم و اهرمر وشنگری در این زمینه بدل سازد.

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5131

7 Comments

  1. mohsen

    فرهاد عزیز به نظر من چین کاریکاتور یک کشور”سوسیالیستی” است اساس سوسیالیزم ان است که قانون “ارزش” عمل نکند که در جمهوری خلق چین به بیرحمانه ترین شیوه بهره کشی انجام میشود در اینکه چین و فدراسیون روسیه نقش مترقی دربرابر سرمایه خونخوار مالی ایفا میکنند هیچ شکی نیست لیکن سوسیالیسم را ملوث نکنیم پاینده باشی بدرود

  2. فرهاد عاصمی

    رفیق محسن عزیز، شما با نکته بینی دقیق خود باری دیگر انگشت روی زخمی گذاشتید که نیاز به بحث درباره ی آن انکارناپذیر است. پیچیدگی اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه از این نمونه ها بیشتر دارد. باید به طور مشخص به آن پرداخت.
    بدون تردید نگرش از روزنی تنگ به یک پدیده ی خاص، پاسخگوی درک کلیت پدیده نیست. به طور مجزا به آن می پردازم.

  3. رضا.پ

    بعضی از دوستان فکر میکنند فدراسیون روسیه همان شوروی سابق است . خیر . منافع ملی و استراتژیک مردم ایران صرفنظر از نوع حکومت با منافع ملی روسیه ناسیونالیست منطبق نیست بخصوص در زمینه انرژی . جنگ سوریه سوای مسائل ژئوپولیتیک به جنگ گاز که رقابتهای ژئوپولیتیک را ایجاب و یا تقویت میکند ، مربوط میشود . نباید در دام منافع ناسیونایسم روسیه افتاد .ظرافت لازم است . البته روابط با احترام متقابل با همه کشورها تفاوت دارد با دام های پهن شده . دقیقه ۱h:12m تا ۱h:17 این فیلم را ببینید که ناخواسته استراتژی روسیه را لو میدهد . رجب صفروف مدیر مطالعات ایران در روسیه و کارگزار پوتینیسم است
    لینک فیلم هم جا افتاده که بدینوسیله تصحیح میشود .
    https://www.youtube.com/watch?v=v09QGQjWhyE

  4. رضا.پ

    با درود / دو نظر و دو سوال

    نظر۱ -اگر موج پیشرو انقلابات با هر ماهیتی چه دموکراتیک چه سوسیالیستی را از حوالی ۱۷۸۹ در نظر بگیریم این موج در سالهای ۹۰ میلادی به پایان رسید و موج عقب نشینی یا اصطلاحا موج اصلاحی یا وضعیت غیر انقلابی و یا از نظر ریاضی نزولی از ۱۹۹۰ تا کنون ادامه دارد . و اگر مبدا ۱۷۸۹ را درست فرض کرده باشیم انتظار میرود بر اساس مدل
    ریاضی فیبو موج اصلاحی حداقل تا ۲۰۳۷ ادامه داشته باشد و احتمالا از آن به بعد انقلابات نوین که نمیدانیم تغییر مسالمت آمیز است یا خیر در قالب موج بلندی هم از نظر کمیت و هم کیفیت و هم طول موج و زمان پایداری دو باره سر بر آورند . در چنین موجهای اصلاحی میبایست تا حد ممکن زیرساختهای پیشرفت در کشورهای جهان سوم تا حداکثر ممکن به ظهور برسد در غیر اینصورت هر کشوری که اقدام نکند احتمالا محکوم به نابودی است اگر چنین پیشرفتی در زیر ساختها اتفاق بیفتد ناهماهنگی در توسعه یافتگی بین کشورهای پیشرفته و جهان سومی که تا ۲۰۳۷ نسبتا پیشرفته شده اند به حداقل میرسد . فراموش نکنیم سرچشمه استعمار چه قدیمی و نوین توسعه نیافتگی است .
    نظر ۲- ما فعلا با مسائل داخلی چین که برای مردم چین ترقی زیادی به ارمغان آورده و لایه های زیادی از فقر را (احتمالا تحت حاکمیت ملی- دموکراتیک )از بین برده کاری نداریم . اگر از جنبه خارجی و کمک به توسعه کشورهای واقع درمسیر جاده ابریشم که تعداد زیادی از کشور های کم یا کمتر توسعه یافته را شامل میشود بنگریم دو سناریو احتمالی مطرح میشود یکی اینکه به نفع طرفین ، کشورهای هدف ، در جهت اهداف ملی آنها توسعه پیدا میکنند که جنبه مترقی دارد که باید با دقت برنامه های خارجی چین رصد شود . سناریوی دیگر این است که آنچنان کمکی به زیر ساختهای کشورهای هدف بکند که در نهایت مواد خام یا نیم ساخته از آن کشورها به چین صادر و به موازات آن در قالب صادرات ، نیروی کار چینی و کالاهای کوناگون تمام ساخته شده به آن کشورها وارد شود . چنین سناریویی چیزی جز استعمار قرن بیست و یکمی در پوشش توسعه نیست .

    سوال ۱- بهتر نیست در یک حاکمیت ملی – دموکراتیک فرضی برای هر کشوری از سرمایه مالی چه خودی چه بین المللی تحت برنامه های ملی برای به ظهور رساندن زیر ساختهای پیشرفته استفاده شود . آیا در قرن بیست و یک که بسیاری از کشورها به استقلال نسبی سیاسی رسیده اند باز هم بطور مطلق سرمایه مالی ، ارتجاعی و استعماری است میدانیم در کشورها پیشرفته است که سرمایه مالی به امپریالیسم تبدیل شده و با اهرم آن کشورهای استعمار زده و با حاکمیتهای وابسته را به فقر و فلاکت کشانده همچنانکه در قرن بیست کشاند .اما آیا سرمایه مالی یا کلا سرمایه بسته به زمان و مکان در حالی که در موج نزولی هستیم و انقلابات نمیتوانند با الگوهای شرایط موج پیشرو دوام بیاورند و در شرایط سوء مدیریت به تخریب اجتماعی میرسد نمیتواند با شرایط حاکمیت ملی – دموکراتیک و با الگوهای موج نزولی جنبه مترقی داشته باشد ؟ پس چگونه ملل جهان سوم در شرایط غیر انقلابی میخواهند انقلابی باشند ؟ چگونه در چین شد ؟ احتمالا در ویتنام هم شده یا میشود .
    سوال۲ – چزا استالین میخواست روبل و احتمالا بعضی از صنایع شوری را در دهه ۱۹۳۰ به بورس آمریکا ببرد ؟
    مسائل گفته شده ممکن است ناصحیح باشد .فقط طرح مسئله است برای دامن زدن به بحثهای این چینینی توسط دوستانی که در این زمینه متبحرند و اشراف به مسائل یاد شده دارند .

  5. رضا ر

    مسائل را پیچیده نکنیم و واژه های من درآوردی نسازیم!
    مارکسیسم، مارکسیسم است. من متوجه مفهوم مارکسیسم توده ای نمی شوم. این یک تعبیر فرقه گرایانه می تواند تلقی شود که بیشترین ستم در حق مارکس است. اگر هر نیروی چپ نام خود را پشت مارکسیسم بچسباند ما با هزاران نوع مارکسیسم مواجه خواهیم بود: مارکسیسم فدایی، مارکسیسم راه کارگری، مارکسیسم بریده ها .و چپ های تواب و الا آخر. یا شاید من کند ذهن مسئله را درک نمی کنم. لطفا توضیح دهید!

  6. mohsen

    رضا عزیز من این فیلم بدقت دیدم با نظرت موافقم لیکن سوسیالیسم در یک کشور نمی تواند پیروز شود در اینجا حق با دکتر مارکس می باشد ولنین یزرگ ذیحق نیست تا نظر رفقای دانشمند فرهاد و سیامک چه باشد بدرود

  7. فرهاد عاصمی

    رفیق عزیز رضا ر
    با شما هم نظرم که اندیشه ی بانیان سوسیالیسم علمی که با مفهوم مارکسیسم و مارکسیسم- لنینیسم بیان می شود، اندیشه ای یک پارچه است. یک سیستم فکری ماتریالیستی است که در آن تئوری شناخت بر پایه ی اسلوب ماتریالیسم دیالکتیکی حاکم است. لذا بیان مارکسیسم، مارکسیسم- لنینیسم و یا اندیشه ی بنیان گذاران ماتریالیسم تاریخی- دیالکتیکی برای بیان نظر کافی و جامع است.
    حزب توده ایران بنا به اساسنامه خود اندیشه ی مارکسیستی را پایه و اساس نظری و پراتیک انقلابی خود می داند. اضافه نمودن واژه توده ای به آن که نگارنده اینجا و آنجا به کار می برد، با هدف تاکید بر روی این پایگاه نظری- کارکردی حزب طبقه کارگر ایران انجام می شود و نه بیش. تاکید در شرایط کنونی به ویژه از این رو ضروری شده است که انحراف از مارکسیسم با نام “مشی توده ای” عنوان می شود. امیدوارم با پایان تشتت فکری- نظری و پراتیکی، دیگر چنین تائیدی ضروری نباشد.
    درضمن این احتمال که جریان های دیگر که از برخی از آن ها نام بردید نیز به این اقدام دست بزنند، کم است. آن ها فعلا از انواع نظرات بهره می گیرند، و نگاهی هم برای اندیشه ی بانیان سوسیالیسم ندارند.

    رفیق محسن عزیز، من متاسفانه فیلم مورد نظر شما را ندیده ام. شاید توضیح مضمون آن سودمند می بود.
    آنچه به امکان برپایی سوسیالیسم در یک کشور برمی گردد، در واقع بحث است درباره ی علل عدم موفقیت تجربه ی “مدل شوروی”. لذا باید جستجوی علل را پیش شرط برای پاسخ به این پرسش ارزیابی نمود.
    در این زمینه برخی نکته های اصلی در مقاله هایی که به صورت کتاب نیز در توده ای ها انتشار یافته، بیان شده است. اینجا تنها اشاره شود که ناتوانی برای رشد “آزادی های بورژوازی” به سطح آزادی های قانونی سوسیالیستی به زمینه ی ناتوانی برای تغییرات و اصلاحات ضروری در سطح اقتصادی- اجتماعی در دوران استالین بدل شد. خشونت غیرضروری به کار برده شده علیه کمونیست ها و فراتر از آن ها امکان گفتگو را در حزب و جامعه برای یافتن راه های اصلاحی مسدود ساخت. باید طیف وسیع اشتباه های نظری- شناختی- سیاسی وغیره را برای پاسخ به پرسش مورد توجه قرار داد.
    هم اکنون در جمهوری خلق چین نیز تجربه ای در میان جهان سرمایه داری در جریان است که موفقیت نهایی آن تضمین شده نیست. اما نتیجه گیری از این ارزیابی نمی تواند به معنای نفی امکان موافقت آن از یک سو و تعطیل کوشش برای موفقیت از سوی دیگر باشد.
    مارکس نیز مساله ی پا قرص کردن جامعه کمونیستی را در سطح جهانی، به مفهوم نفی کوشش برای پیروزی انقلاب نمی دانست. این روزها که سالگرد انقلاب سال های ۱۸۴۸ و ۴۹ است، بازگشت به تاریخ شرکت مارکس و انگلس نیز در این انقلاب ها است. هدف آن ها تصاحب قدرت سیاسی بود، گرچه آن را برای پرولتاریا کم ممکن می دانستند.
    وظیفه ی توده ای ها و حزب توده ایران، همان طور که در مصوبات ششمین کنگره ی آن نیز مورد تایید قرار گرفته است، کوشش برای «تغییرات بنیادین» در ایران است. برای تحقق بخشیدن به چنین پراتیک انقلابی نبایستی اول مساله امکان تحقق بخشیدن به هدف های انقلاب ملی- دمکراتیک را به اثبات رساند، و سپس به مبارزه پرداخت. بلکه باید “ضرورت تاریخی” آن را به اثبات رساند و همه کوشش را برای تحقق بخشیدن به آن به کار گرفت. درست این نکته است که گفتگو درباره ی آن با سختی در میان توده ای ها و با مسئولان حزبی به جریان می افتد. گام رفیق آرش وجدانی و انتقال دعوت کمیته ی مرکزی برای گفتگو در این باره، گام پراهمیتی است که برای تحقق آن و در چاله و دست اندازهای غیرضرو ی نیافتادن آن کار اصلی روز است.
    انسان تاریخ خود را این چنین می نویسد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *