گریزان از متن ، درگیر حاشیه در جهت توجیه رفورمیسم
از “نویدنو”

با سپاس از رفیق “نوید نو” که با گام گذاشتن به جاده گفتگو ما را از کوچه بن بست خاموشی خارج می کند. رفیق نگارنده با بیانی مستدل، دوستانه و مودبانه شیوه درست برخورد با انتقادهای دلسوزانه را نیز به ما نشان می دهد.
امید است که این گفتگوهای سازنده چندجانبه تا برقراری وحدت نظری در باره مسائل اصلی روز جامعه میان توده ای ها ادامه یابد.

“توده ای ها”

(پاسخ به نقد “امید” بر سند “هفتاد و شش سال سیر تکاملی ….” )

نویدنو

برآمد حزب توده ایران از زیر آوار سرکوب و کشتار دهه شصت و فشارهای تحمیل شده ناشی از تخریب و فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم بویژه اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی همراه با برآمد مجدد اندیشه و پراتیک چپ و کمونیستی در سطح جهان ، بار دیگر حزب توده ایران را نیز مانند بسیاری از احزاب کمونیستی و کارگری در سطح جهان مورد توجه کارگران و زحمتکشان ، نیروهای مترقی اجتماعی  و روشنفکران و … و همینطور دشمان زحمتکشان یعنی حاکمیت مدافع نظام طبقاتی سرمایه داری و فساد و دیکتاتوری و… قرار داده است. هر نوشته و اعلامیه حزب واکنش های بسیاری را برمی انگیزد که نشان از مطرح بودن آن در فضای سیاسی و اجتماعی است.

همانگونه که به نظر می رسید انتشار سند “فرازهایی از هفتاد و شش سال سیر تکاملی برنامه ها و دیدگاه های تکاملی حزب توده ایران در روند مبارزه برای تغییرهای بنیادین و دموکراتیک در ایران ” به عنوان یک سند مهم و تاریخی مورد توجه فعالان سیاسی قرار گرفت و واکنش ها ، موضع گیری ها و نقدهایی را برانگیخت که یکی از آنها با عنوان “به بهانه انتشار سند بزرگداشت هفتاد و ششمین سالگرد بنیانگذاری حزب توده ایران ” به قلم “امید” است که  در فضای مجازی منتشر گردید.

پیش از وارد شدن به بررسی آنچه در این نقد مطرح شده است ، لازم است یادآوری شود که در این سند تلاش شده است تا بیش از هفت دهه فعالیت حزب توده ایران در دفاع از منافع طبقه کارگر و زحمتکشان جامعه با نگاهی نقادانه مورد بررسی قرار  گیرد. در همین ارتباط در پیش گفتار سند آمده است:

” نگاه حزب توده ایران رو به جلو و درس آموزی موثر از گذشته است، و تلاش آن، زدودن جو و ذهنیت بدبینی و تشکل گریزی برآمده از دهه ها سرکوب آزادی خواهان و دگر اندیشان و تسلط بلامنازع استبداد خشن شاهنشاهی و ولایی بر میهن بوده است. تنها راه جنبش مردمی برای رسیدن به آرمان هایش ، نزدیک تر شدن کنشگران و نیروهای سیاسی و اجتماعی ترقی خواه و دموکراتیک به یکدیگر بر اساس شعارها و برنامه عمل مشترکی است که جوابگوی نیازهای فوری جنبش مردمی میهن ما باشد. ”

“…این جستار ، تلاشی است برای بازگو کردن مختصر فرازهایی از ابراز نظرها و برنامه های برهه های کلیدی هفتاد و شش سال گذشته و همچنین برنامه کنونی حزب توده ایران ، با این امید که این تلاش کمکی باشد برای نزدیک تر شدن نیروهای خواهان تغییرهای دموکراتیک و بنیادین در ایران.”

ویژگی برجسته این سند ، برخورد شفاف آن با خطاهای حزب توده ایران بویژه در سال های اولیه پس از انقلاب سال  ۵۷ در ارزیابی از ماهیت روحانیت شیعه و  نیروهای مذهبی به قدرت رسیده در ایران در چارچوب یک بررسی دیالکتیکی و در ارتباط متقابل با بسترهای اجتماعی و سیاسی و عوامل تاثیرگذار بر آنهاست.

نقد(به بهانه انتشار سند بزرگداشتِ هفتاد و ششمین سالگردِ بنیادگذاریِ حزب توده ایران) منتشر شده به قلم “امید” به بیان خود مجموعه ای از “ایردات  شکلی و ماهوی ” را بر سند مذکور مطرح نموده است که در این نوشتار سعی می شود در حد امکان به مهم ترین موارد آنها پرداخته شود.

با مروری بر سرفصل های سند مربوطه و نقد مورد بحث ، در همان ابتدا می توان دریافت که در این نقد به برخی از مهم ترین موارد سرفصل های سند پرداخته نشده است.  از آن جمله می توان به چگونگی شناخت حزب توده ایران ، مبانی  فلسفی جهان بینی حزب، مبانی علمی و فلسفی (ماتریالیسم تاریخی) برنامه های اجتماعی- اقتصادی حزب، “سوسیالیسم واقعا موجود ” قرن بیستم و بنیان های نظری و عملی برنامه های حزب ، پایبندی حزب توده ایران به مارکسیسم لنینیسم علی رغم فاصله گرفتن و عقب نشینی برخی از نیروها و گرایشات چپ از آن ، تحلیل ارائه شده از ویژگی “دوران” و تسلط “نولیبرالیسم اقتصادی” و “جهانی شدن” (به عبارت درست تر “جهانی سازی”) و تاثیر آن بر صف بندی نیروهای اجتماعی و سیاسی و…

حقیقت آن است که مجموعه آنچه در ارتباط با سایر سرفصل ها در سند ارائه شده است، در ارتباطی منطقی و ساختارمند با بنیان های نظری ارائه شده تحت عناوین بر شمرده شده قرار دارند و اتفاقا این محورها هستند که تعیین کننده شاکله و محتوی اساسی سند مورد بحث هستند و انتظار می رود هر گونه نقد اساسی در ارتباط با سند ، بنیان های نظری مطرح شده در ارتباط با این محورها را مورد توجه و بررسی قرار داده و به چالش بگیرد. از آنجا که نقد مورد بحث به طور کلی به این حوزه ها نپرداخته است، گمان می رود که نویسنده نباید با آن ها زاویه ای جدی داشته باشد. البته اگر هم این فرض را بپذیریم، این ضرورتاً نمی توانست نافی تاکید و جلب توجه به برخی فرازهای نظری مهم و کلیدی مطرح شده در ارتباط با جمع بندی ارائه شده از مبانی نظری حزب توده ایران باشد که نگارنده نقد ترجیح داده است تا از ورود به آن ها به هر دلیلی اجتناب نماید.

با توجه به این مسکوت گذاشتن مبانی نظری از سوی نویسنده نقد، می توان “ایرادات شکلی و ماهوی” مطرح شده از سوی ایشان را مورد بررسی قرار داد. از آنجا که نگارندگان این نوشتار نیز به نوبه خود نقطه نظرهایی در باره سند مورد بحث دارند – هیچ سندی در مورد بررسی تاریخی ۷۶ ساله نمی تواند بی نقص و کامل به همه امور مورد بحث بپردازد و بناگزیر اینجا و آن جا موارد قابل بحث و نقد وجود خواهد داشت – ، به هیچ وجه در صدد دفاع تمام و کمال از آن و پاسخگویی به تک تک نقدهای وارد شده از سوی نگارنده نقد “امید”  نخواهد بود و طبعاً هر جا که با نظر ایشان احساس همسوئی و همدلی شود، آن را به صورت شفاف مطرح خواهد نمود. نقدهای وارد شده از سوی ایشان را می توان در قالب فهرست زیر مورد بررسی قرار داد :

۱-      نویسنده به عنوان طولانی سند ۷۶ سالگی  ایراد می گیرد و بویژه زمان انتشار آن را نامتعارف و “بدیع” می داند.
می توان با نظر ایشان در مورد طولانی بودن عنوان سند تا حدودی موافق بود. اما همه کسانی که دستی در نوشتن دارند، خوب می دانند که گاه انتخاب عنوان برای یک نوشته ممکن است به چالش جدی هر نویسنده ای تبدیل شود و همواره نمی توان نسبت به انتخاب عناوین کوتاه و شفافی که بازتاب درست محتوی یک نوشته باشد، اطمینان داشت. به نظر نمی رسد قاعده و الزامی قطعی در مورد کوتاه بودن عناوین اسناد وجود داشته باشد که عدم رعایت آن را  بتوان حمل بر ایراد نمود. اگرچه می توان پذیرفت که بی تردید عناوین کوتاه زیباتر و خوشایندتر اند. در تاریخ احزاب کمونیست و نیز حزب توده ایران می توان موارد متعددی از اسنادی را بر شمرد که دارای عناوین طولانی نیز هستند و از این منظر این لزوماً نوعی بدعت نبوده است.

اما اینکه چرا حزب توده ایران این سند را در چنین زمانی منتشر کرده و علی رغم رویه سال گذشته به صورت همزمان با اعلامیه سالگرد بنیانگذاری حزب توده ایران منتشر نکرده و از این رو به نوعی بدعت گذاری در این رابطه اقدام نموده است، نمی توان با نظر نویسنده موافق بود و لزوماً آن را یک ایراد دانست.  اولاً این از اختیارات کمیته مرکزی است که نظر به روندی که برای تهیه یک سند در سازمان طی می شود، با توجه به همه موانع، محدودیت ها، مشکلات ، چالش ها و هماهنگی هایی که باید انجام شود و سایر مسائل در دستور کار و اولویت های پیش رو که نیازی به توضیح آن به سایرین نیست، در مورد زمان انتشار این سند تصمیم بگیرد . ثانیاً با فرض پذیرفتن بدیع بودن زمان انتشار گزارش ، این نوع بدعت گذاری ها چرا باید ایراد و اشکال تلقی شود؟ اتفاقاً نوع دیگری هم می توان به این موضوع اندیشید و آن اینکه اگر انتشار این سند بنا به تشخیص منتشر کنندگان آن به هر دلیلی بتواند مورد توجه بیشتر مخاطبان قرار گیرد، چرا نباید از این نوع بدعت گذاری ها استقبال نمود؟ آیا انتشار سند در ماه یورش به حزب و اعلام آن که با وجود همه جنایت ها حزب به راه تاریخی خود می رود نمی تواند به اندازه کافی انتشار آن را در “بهمن” موجه سازد ؟

۲-      نویسنده بر این باور است که ” بخش عمده محتوی سند مذکور پس از تغییر مقدمه و موخره و برخی کسر و اضافات در متن ” در واقع باز انتشار همان سند ۲۳ صفحه ای ۵ سال پیش با عنوان ” فرازهایی از هفت دهه سیر تکاملی دیدگاه ها و برنامه های حزب و…” منتشره در سال ۱۳۹۱ است و نتیجه می گیرد که دلیل آن می تواند ” کمبود تحریریه ای توانمند و کارآزموده ” باشد.

بی شک با نگاهی به سند سال ۹۱ و فهرست و مباحث مطرح شده در آن و مقایسه آن با سند اخیر می توان با نظر نویسنده در این مورد نیز به نوعی موافق بود. اما موضوع آن است که در این زمینه می توان چند نکته را نیز مد نظر قرار داد.
اول از همه اینکه باید دید تغییراتی که از نظر نویسنده  در “مقدمه و موخره و برخی کسر و اضافات در متن” رخ داده ست، حاوی چه نکات جدیدی است.

ثانیاً ایشان که از بدعت گرایی در ارتباط با زمان انتشار سند ایراد می گیرند، چرا در اینجا از وفاداری به ساختار  و شاکله محتوایی سند سال ۹۱ که با هدفی مشابه همین سند سال ۹۶  نوشته شده بود، ایراد می گیرند؟ اگر فرض را بر این بگذاریم که منتشر کنندگان سند همان ساختار و سرفصل ها و محتوی را به قول نویسنده همراه با تغییراتی در “مقدمه و موخره و برخی کسر و اضافات در متن” همچنان مناسب تشخیص داده اند، در آن صورت بهتر است به جای ایراد گرفتن از استفاده  مجدد از ساختار و محتوی مورد بحث ، خود ساختار و محتوی مورد بحث را به نقد کشید. و این کاری است که نویسنده اساساً سعی کرده است از آن پرهیز نماید. چرا که در آن صورت دیگر احتمالا مجبور می شد نقدهای خود را به برخوردهای سلبی محدود نکرده و نوعی برخورد ایجابی در نوشته خود ارائه دهد. و این کاری است که به قول خود نویسنده، نیازمند توانمندی نظری و کار آزمودگی است که به اذعان خود ایشان به رفقایی واگذار شده است که “از دانش تئوریک کافی و جایگاه شایسته تری” جهت “بررسی محتوایی و ارزیابی کلیت سند ” برخوردار باشند. بر این اساس از این نوشته نمی توان انتظار چندانی جهت وارد شدن به حوزه بررسی محتوایی سند داشت.

ثالثاً مگر نه این است که در چارچوب استانداردها و الزامات مدیریت مستندات،  اسناد ادواری سازمان ها (نه فقط احزاب کمونیست و کارگری) اساساً در طی یک بازه زمانی به ساختار معینی دست می یابد و آن ساختار به چارچوب پذیرفته شده و متعارف مورد استفاده در دوره های بعد تبدیل می گردد، مگر اینکه الزاماتی ، ضرورت ایجاد برخی تغییرات در آن ساختار را بوجود آورد؟ نگاهی به گزارشات ادواری احزاب کمونیست به مناسبت هایی مانند برگزاری کنگره نشان می دهد که به هیچ وجه استفاده از یک الگو و چارچوب و ساختار جا افتاده و متعارف برای ارائه این گزارش ها امری نامتعارف نیست. هر چند که پایبندی دائمی  به این چارچوب ها نیز امری الزامی نیست.

رابعاً اگر قرار باشد دلیل استفاده از ساختار، عناوین و بخشی از محتوی سند سال ۹۱ را در سند سال ۹۶ به دلیل عدم برخورداری از “تحریریه ای توانمند و کار آزموده” بدانیم، معنی منطقی این سخن آن خواهد بود که حزب توده ایران از چنین تحریریه ای در سال ۹۱ برخوردار بوده که سند مربوطه را نوشته است و امروز از آن برخوردار نیست. نویسنده نقد اگر در این مورد اطلاعاتی دارد، کاش آن را به عنوان دلیل ادعای خود و برای اقناع دیگران نیز مورد اشاره قرار می داد.

خامساً ارائه انواع نوشتارهای تحلیلی در سال های اخیر در “نامه مردم” و نشریات حزبی مختلف با پیش بینی های درست و تایید شده در پراتیک اجتماعی و سیاسی و در ارتباط با روند رویدادهای اجتماعی  اقتصادی و سیاسی کشور از جمله انتخابات ، روند جنبش کارگری ، تعمیق مطالبات دموکراتیک و  همینطور  رویدادهای اعتراضی دی ماه و…. که  در معرض قضاوت و ارزیابی  مخاطبان قرار دارد ، نشان از برخورداری حزب توده ایران از تحلیل گرانی است که علی رغم تصور نگارنده نقد ، از توانایی تئوریک و تحلیلی و کارآزمودگی کم نظیری در طول تاریخ حیات سیاسی حزب برخوردارند.

از مجموعه موارد فوق این نتیجه حاصل می شود که این ایراد در واقع یک ایراد شکلی است که تا حدی به سلیقه نویسنده مربوط بوده و فاقد پشتوانه استدلالی قابل قبولی به نظر می رسد.

۳-      نویسنده با استدلال هایی مطرح می کند که  این سند مربوط به یک سال و نیم پیش است و نشانی از تحولات این دوره یک سال و نیمه اخیر کشور و رویدادهای آن در سند مشاهده نمی شود. ایشان فراموش می کنند  که این سند با توجه به عنوان آن قرار است تنها ” فرازهایی از هفتاد و شش سال سیر تکاملی دیدگاه ها و برنامه های حزب توده ایران در روند مبارزه برای تغییرات بنیانی و دموکراتیک در ایران ” را مرور نماید. آیا در یک سال و نیم گذشته فرازهایی از این نوع که در عنوان سند به آن اشاره شده است، در دیدگاه ها و برنامه های حزب توده ایران وجود داشته است که در این سند مغفول مانده است؟ آیا  به زعم نویسنده ” رویدادهای مهم یک سال و نیم اخیر کشور”  به تغییری کلیدی در “دیدگاه ها و برنامه های حزب توده ایران” منجر شده است که در این سند به آن توجه نشده است؟ یا اینکه این تغییرات و فضای حساس از جمله خیزش مردمی دی ماه ۹۶ اساساً در چارچوب تحلیل ها و پیش بینی های حزب توده ایران بوده و در برنامه جبهه متحد ضد دیکتاتوری و انقلاب ملی و دموکراتیک آن برای جامعه ایران مورد بررسی و تبیین و پیش بینی  قرار گرفته است ؟  چرا باید از چنین سند مرجعی که به نوعی مبانی نظری و تحلیلی و مانیفست دیدگاه های حزب توده ایران را به صورت ادواری مورد بررسی ، جمع بندی و تبیین قرار می دهد، انتظار داشت تا به رویدادهای جاری و اخیر کشور که اتفاقاً در چارچوب دیدگاه های ارائه شده در همین سند به روشنی قابل تحلیل است، پرداخته و از ساختار و محتوی خود فاصله گرفته و به یک سند تحلیل ماهانه و هفتگی رویدادهای  سیاسی تبدیل شود؟ این گونه تحلیل ها به فراوانی  و متناسب با رویدادهای سیاسی و به موقع در نشریات حزبی و به صورت مشخص در “نامه مردم” ارائه می شود و نیازی به پرداختن به آنها ، زمانی که در چارچوب های نظری تبیین شده حزب ، قابل پیش بینی ، ارزیابی و تحلیل باشند، در چنین سندی نخواهد بود.

۴-      نگارنده نقد ، معرفی حزب توده ایران به عنوان  “سازمان یافته ترین و فعال ترین نیروهای سیاسی مطرح کشور ”  را مورد ایراد می داند. ایشان با تاکید بر اینکه “حزب توده ایران قدیمی ترین و پرتجربه ترین سازمان سیاسی میهن ما محسوب می گردد”  و با اشاره  به اینکه “توانایی  رهبری جدید حزب پس از یورش ها و سپس طوفان ویرانگر فروپاشی شوروی در حد ممکن و یا مطلوب” بوده است و نیز با اشاره به  ناتوانی این رهبری در مدیریت “اختلافات درون حزبی با کمترین ریزش ها و گسست ها ” ، رهبری حزب را به زیر سوال می برد و “عدم انسجام تشکیلاتی توده ای ها در حال حاضر که در دوران نضج و پیشروی جنبش انقلابی بسر می بریم” ، را یک واقعیت غیر قابل کتمان اما قابل حل که “نیازمند اراده جدی و تلاش همگانی همه توده ای ها ” است، معرفی می کند. در عین حال و بدرستی “انسجام و وحدت نظر”  را  ” حول محور انسجام در اندیشگی سیاسی و خط مشس روشن ” تحت رهبری حزب ممکن می داند و اعتقاد دارد از آنجا که به قول رفیق خاوری نقش مجموعه رهبری کنونی حزب در حد ممکن و مقدور و ممانعت از خاموشی “شمع لرزان حزب ” بوده است ، و با توجه به فاصله “ممکن عینی ” و “مطلوب ذهنی” و به منظور پرهیز از درافتادن به ایده آلیسم ، ادعای “سازمان یافته ترین و فعال ترین نیروهای سیاسی مطرح کشور”  در مورد حزب،  زیر سوال است . ایشان معتقد است که این ادعا به نوعی دیدن “پیش پای خویش ” و یا به اصطلاح دیدن تا نوک دماغ خویش است. نگارنده نقد دست یابی به جایگاه “سازمان یافته ترین و فعال ترین نیروهای سیاسی مطرح کشور ” را نیازمند “… تلاش پیگیر و برخورد رفیقانه با همه نیروهای پراکنده ی منتقد و غیر منتقد بیرون از تشکیلات حزبی” می داند.

بگذارید مروری به این نگاه سازمانی و تشکیلاتی داشته باشیم:

قبل از هر چیز لازم است به این نکته اشاره شود که ادبیات ساختار و سازمان در دانش مدیریت و در مجموعه علوم اجتماعی در دهه های اخیر تحت تاثیر شناخت مجموعه گسترده ای از عوامل تاثیرگذار بر ساختار سازمان ها از جمله محیط، اهداف و استراتژی، تکنولوژی، اندازه سازمان ها، کیفیت انسان ها و…. از پیشرفت چشمگیری برخوردار بوده است. این پیشرفت نیز اساساً و بیش از همه در خدمت طبقه بورژوازی و بویژه شرکت های چندملیتی بوده است. به دلایل فراوان که در حوصله این نوشتار نیست، طبقه کارگر و سازمان های سیاسی آن در قالب احزاب کمونیست و کارگری در سطح جهان در فراگیری و بهره گیری از پیشرفت های سازمان و ساختار  بطور کلی از بورژوازی بسیار عقب مانده اند. از این منظر به نظر می رسد نقد مبنی بر به روز نشدن در حوزه سازمان و ساختار ، بر رهبری حزب توده ایران نیز وارد باشد. البته نگارنده نقد از این منظر وارد موضوع نشده است.

از سوی دیگر لنین نیز ویژگی های یک سازمان پیشاهنگ طبقه کارگر را در قالب موارد زیر برشمرده است :

حفظ استقلال خود در برابر مصالح ، ایدئولوژی ، فشارها و تهدیدهای سرمایه

نمایندگی طبقه کارگر و بطور کلی توده های کار و زحمت و ستمدیدگان

برخورداری از دموکراسی درون سازمانی و همزمان با آن یک رهبری واحد مرکزی

وفاداری به اصول انترناسیونالیسم پرولتری در عین دفاع از منافع ملی

برخورداری از انقلابیون حرفه ای که تمام زندگی خود را وقف امر انقلاب کنند.

هدفگذاری بنای جامعه ای عاری از استثمار کنندگان و استثمار شوندگان

برخورداری از تئوری انقلابی یعنی مارکسیسم لنینیسم که نه تنها امکان توضیح جهان ، بلکه راه دگرگونی آن را نیز نشان دهد.

باور داشتن به نیروی مردم و توان رهبری خود برای براندازی ارتجاع  و بنای جامعه نو

برخورداری از پویایی در حوزه نظری برابر دیالکتیک ماتریالیستی و پایبندی به ارزش ها و آرمان های انقلابی و رهایی بخش در جهت از بین بردن استثمار و همه انواع ستم طبقاتی و اجتماعی،  ضمن آگاهی و بهره گیری از دستاوردهای علوم اجتماعی

توانایی جلب نظر و اعتماد کارگران و زحمتکشان ، زنان، جوانان و اقشار گسترده توده های مردم ستمدیده

برخورداری از انضباط و تشکیلاتی محافظت کننده و مقاوم در برابر فشارها و سرکوب ها و برخورداری از توان کنشگری و سازماندهی مبارزه انقلابی

برخورداری از توانایی تحلیل واقعی نسبت به شناخت نیروهای دارای پتانسیل ترقی خواهی و خواهان تحول در مراحل مختلف جنبش و اقدام برای بیشترین همگرایی و اتحاد عمل با آنها در جهت دستیابی به اهداف توسعه اجتماعی، صلح، دموکراسی ، عدالت اجتماعی و سوسیالیسم

تدوین برنامه ای جامع برای تغییر انقلابی در حوزه های مختلف اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی

بدیهی است که هیچ یک  از احزاب کمونیستی و کارگری در هیچ جای جهان از حداکثر میزان انطباق با همه ویژگی های بر شمرده شده برخوردار نباشد و نسبت هایی از آنها را به خود تخصیص دهند .

بی تردید ویژگی های نامبرده راهنمای بسیار مناسبی برای ارزیابی توانایی تشکیلاتی یک حزب و سازمان کمونیستی است. و شکلی نیست که حزب توده ایران نیز در  هر لحظه از زمان در برخی از این شاخص ها  خوب و حتی عالی، در برخی از آنها متوسط و در برخی از آنها ضعیف و حتی خیلی ضعیف باشد. با این چارچوب می توان نسبت به شناسایی نقاط قوت و حفظ آنها، شناسایی ویژگی های با میانگین متوسط و برنامه ریزی برای تقویت آنها و شناسایی ویژگی های  یا امتیاز کم و خیلی کم و بحرانی و برنامه ریزی عاجل و جدی برای بهبود آنها و خارج نمودن از حالت بحرانی اقدام نمود. بدیهی است که اعضا و هوادارن حزب توده ایران در  مورد حزب خود نیز بر اساس همین چارچوب نظرات متفاوتی داشته باشند و  جمع آوری  نظرات آنها می تواند منبع داده ها و اطلاعات قابل اعتمادی برای شناسایی ویژگی های ساختاری حزب و برنامه ریزی جهت بهبود و ارتقاء آنها باشد.

اگر قرار باشد مطالعه ای با یک رویکرد علمی- پژوهشی نسبت به میزان انتساب این ویژگی ها به سازمان های چپ ایران صورت گیرد، با توجه به شناختی که از نیروهای جنبش چپ ایران و روند  های طی شده و شالوده نظری و جهت گیری های سیاسی آنها در دست است، آیا فرضیه نگارنده نقد مبنی بر آن است که  سازمان دیگری در جنبش چپ ایران بجز حزب توده ایران بتواند از بین گزینه های ۱- خیلی   کم ۲- کم    ۳- متوسط    ۴- زیاد  و  ۵- خیلی زیاد ، بیشترین امتیاز را  به خود تخصیص دهد؟

اینکه در سند ۷۶ سالگی آمده باشد حزب توده ایران “سازمان یافته ترین و فعال ترین نیروهای سیاسی مطرح کشور” است، بدون تردید به معنای عدم وجود برخی کاستی ها و حتی برخی کاستی های بسیار مهم و جدی در ساختار و تشکیلات آن نخواهد بود.

ضمناً ریزش در شرایط سرکوب و فشار و… امری کاملا طبیعی است و میزان آن نیز از یک سو به چگونگی عضوگیری در شرایط قبل از سرکوب بستگی دارد و از سوی دیگر به میزان فشارهایی که از سوی ارتجاع ضد انقلابی بر فعالان کمونیست وارد می شود. مسئولیت اولی اساساً بر عهده رهبران حزب در شرایط پیش از سرکوب است و بنا بر شواهد، عضوگیری آسان در شرایط فعالیت علنی سال های اول پس از انقلاب واقعیتی انکارناپذیر است که دارای مزیت ها و معایب ویژه خود نیز بوده است. این جهت گیری عضوگیری آسان از یک سو بردن شعارهای حزب در میان مردم و جامعه را تسهیل می نمود و از سوی دیگر ریسک ورود برخی نیروهای نامناسب و مشکوک را به حزب افزایش می داد. و بدیهی است که این ریسک در شرایط  قرار گرفتن زیر فشار و سرکوب  ، پیامدهای زیان بار و مخرب خود را نشان دهد .  یکی از پیامدهای این نوع عضوگیری می تواند همان چیزی باشد که نگارنده نقد از آن تحت عنوان “اختلافات درون حزبی … ریزش ها و گسست ها ” سخن می گوید و می کوشد تا وجود آنها را ناشی از ناتوانی رهبری جدید در مدیریت “اختلافات درون حزبی با کمترین ریزش ها و گسست ها ” نشان دهد. باید پرسید این منطق از کجا آمده است؟ آیا می توان تقصیر همه اختلافات درون حزبی و گسست ها  را به گردن رهبران احزاب انداخت؟ آیا اختلافات و گسست بلشویک ها و منشویک ها را نیز باید به گردن لنین انداخت؟

این نگاه از تحلیل دیالکتیکی و مادی و ریشه یابی اختلافات درون حزبی می گریزد و فراموش می کند که زمینه های اجتماعی آن را  در جهت گیری سیاسی کسانی که خود را متعلق به حزب می دانند، جستجو کند. چه کسی است که نداند هم اکنون نیز افرادی را داریم که با ادعای چپ و کمونیست و احساسی افتخار آمیز و نوستالوژیک نسبت به اندیشه و آرمان کمونیسم که دوره ای از زندگی خود را با ادعا و شعارهای مرتبط با آن سپری کردند، تبدیل به کارفرمایان و صاحبان کسب و کارهای کوچک، متوسط و حتی بزرگی شده اند که ماهیت وجودی و هستی اجتماعی آنها مستلزم نوعی تعامل  و بده بستان با حاکمیت است که نه تنها هیچ نسبتی با طبقه کارگر و منافع صنفی و سیاسی آن ندارد، بلکه دقیقاً در تعارض با آن نیز هست. اینها نیز در شب نشینی ها و آنگاه که دمی به خمره می زنند بدشان نمی آید که ژست چپ بگیرند و ادعاهایی بکنند و… ریزش و گسست  این جماعت نه تنها فاجعه نیست بلکه دقیقا نیازِ پایداری و پایبندی حزب به راه انقلاب و طبقه کارگر است. باقی ماندن این نیروی اجتماعی در درون حزب همچون سمی مهلک برای حزب طبقه کارگر  است. جدایی و ریزش این ها را باید به فال نیک گرفت . حضور اینها در حزب طبقه کارگر این حزب را تبدیل به کلوپی خواهد نمود که ممکن است به درد ایجاد فضایی برای حرافی های بی ارزش و صدمن یک غاز چپ نمایانه بکند، اما از آن هیچ چیزی نصیب طبقه کارگر و زحمتکشان نخواهد شد. اما اگر از این بخش بگذریم، همه جداشدگان لزوماً تبدیل به چنین موجوداتی نشده اند و بخش هایی از آنها کوشیده اند تا باور و پایبندی عملی خود به آرمان های کمونیستی را حفظ کنند . بی تردید حزب توده ایران خانه آنهاست و آنها باید بتوانند به خانه خود برگردند . با این وجود همانگونه که نویسنده نقد هم می پذیرد، “انسجام و وحدت نظر“،  مستلزم ” … انسجام در اندیشگی سیاسی و خط مشی روشن “ تحت رهبری حزب است. بی تردید زمینه های نزدیکی برخی از نیروهای جدا شده از حزب توده ایران به آن وجود دارد . اما این روند نمی تواند با حفظ دیدگاه های تئوریک و سیاسی متفاوت و گاه متضاد طی شود. در عین حال این روند نمی تواند با پذیرش ظاهری و تشریفاتی مواضع حزب توده ایران از سوی افراد و جریانات بیرون از حزب صورت گیرد. روند این اتحاد از مبارزه سالم ایدئولوژیک می گذرد و منطق حاکم بر آن  دیالکتیکی بوده و در بردارنده مفهوم مبارزه برای اتحاد است.

نگارنده نقد عدم انسجام توده ای ها را “در دوران نضج و پیشروی جنبش انقلابی” یک واقعیت غیر قابل کتمان می داند و راه حل آن را نیز “نیازمند اراده جدی و تلاش همگانی همه توده ای ها” معرفی می کند. معنی این باور ایشان آنگاه که همه توده ای ها را شامل”نشریات وزینی” چون  مهر ، راه توده ، توده ای ها و غیره … معرفی می کند، روشن تر می شود. به نظر می رسد نویسنده در اینجا دچار نوعی تناقض گویی می شود. از یک سو پیش نیاز “انسجام و وحدت نظر” را در ” … انسجام در اندیشگی سیاسی و خط مشی روشن ” جستجو می کند و از سوی دیگر از جریاناتی نام می برد که نه تنها نشانی از انسجام و وحدت در اندیشه سیاسی و خط مشی آنها  در ارتباط با حزب توده ایران وجود ندارد، بلکه مواضع سیاسی و نظری آنها در برخی زمینه ها دقیقاً در تعارض با مواضع حزب توده ایران نیز قرار دارد. و نکته جالب آن است که نویسنده نقد از یک سو از عدم انسجام توده ای ها به عنوان یک واقعیت غیر قابل کتمان سخن می گوید و از سوی دیگر به “… توانمندی های گردان های  توده ای موجود در داخل و خارج کشور و..” اشاره می کند. تفاوت در آن است که  آنجا که نویسنده از عدم انسجام حزب سخن می گوید ، زمینه صحبتش به رهبری کنونی حزب برمی گردد و آنجا که از واژه گردان (که بیانگر یک واحد رزمی نظامی و طبعاً منسجم  است) برای بیان  توانمندی های واحدهای توده ای  سخن می گوید، “نشریات وزین مهر، راه توده و…” را مد نظر دارد.  بدین ترتیب نویسنده نقد، جهت گیری سیاسی خود را  مشخص می کند.

حزب توده ایران در کنگره ششم در سال ۱۳۹۱ در یک جمع بندی به این چنین “وحدت جویی ها” پاسخ درخوری داده است :” ما در سال گذشته با فراخوان‌های گوناگونی برای ”وحدت حزب“ روبه‌رو بوده‌ایم. ویژگی این فراخوان‌ها نفی کامل وجود حزب توده ایران و کمیته مرکزی منتخب آن و جا انداختن این نظر بوده است که، پدیده‌یی به نام “حزب توده ایران“ وجود خارجی ندارد، و تنها ”طیف‌های گوناگون توده‌ای“ با نظرهای سیاسی مختلف پیرامون نشریه‌ها و پایگاه‌های اینترنتی معینی وجود دارند، و راهِ ”وحدت حزب توده ایران“ از مسیر مذاکرات میان این گروه‌ها و ”طیف‌ها“ی رنگارنگ می‌گذرد.

۵-      نویسنده نقد آرزو می کند که مانند سال های ۶۱-۵۷ حزب به “تاثیرگذارترین و فعال ترین نیرو”  در عرصه تحولات سیاسی و اجتماعی تبدیل گردد. این در حالی است که پیش از این به عبارت “سازمان یافته ترین و فعال ترین نیروهای سیاسی مطرح کشور ” که در سند مورد بحث آمده است، اعتراض می کند و این ارزیابی را واقع بینانه نمی داند. اما بدون هیچ گونه استدلالی  در چهار سال اول انقلاب از حزب توده ایران به عنوان “تاثیرگذارترین و فعال ترین نیرو” سخن می گوید. اهمیت نکته آنجاست که در سند مورد بحث ، این دوره کوتاه از فعالیت و تاثیرگذاری حزب مورد نقدهای جدی در حوزه های سیاسی و نیز تشکیلاتی است. منتقد سند ۷۶ سالگی علاقمند به پرداختن به این نقد ها به صورت روشن نیست. در این جا  بدنیست اشاره کنیم که نویسنده تلاش می کند با دمیدن روح ، نامه ای را که منتشر کننده اصلی آن اذعان دارد که از خانه های امن وزارت اطلاعات صادر شده است (”بعد از دریافت ارزیابی زنده یاد کیانوری از شرایط سال ۱۳۷۳ ایران و ادامه ارسال مقالاتی دیگر از طرف او، یک مقاله نیز به راه توده رسید … مقاله با صغرا و کبراها می‌کوشید به اصطلاح ثابت کند که وظیفه حزب توده ایران دفاع از جمهوری اسلامی می‌باشد… مقاله که با سبک و نگارش دیگری از آنچه که نگارش کیانوری بود، نگاشته شده بود، در راه توده منتشر نشد. علت در نامه‌ای به ارسال کننده اطلاع داده شد و گفته شد که حزب توده ایران از آماج‌های ملی- دموکراتیک انقلاب بهمن مردم میهن ما و نه از جمهوری اسلامی تحت سلطه نیروهای ارتجاعی دفاع می‌کند. در پاسخ به این نامه، زنده یاد نورالدین کیانوری[نامه‌یی] به این مضمون نوشت که: در اینجا چنین نظرهایی وجود دارد.( نقل از آقای فرهاد عاصمی. ) دوباره احیا نماید .  ( منظور نامه “با همه توده ای” به امضا  ا.ک منتسب به رفیق کیانوری که در شماره های ۲۴ و ۲۵ راه توده منتشر و همین اواخر از سوی کسانی چون فرهاد عاصمی برای جلب توجه به آن تلاش شد .) نویسنده نقد نمی تواند از نظر حزب در باره نامه مطلع نباشد .و ده ها نوشته ای را که ارگان مرکزی حزب در نقد و اهداف آن نامه نوشته  است، نادیده بگیرد.  ( معنی طرح دوباره آن نامه بهترین گواه بر بی توجهی نگارنده نقد به مواضع و رویکرد های حزب توده ایران  و بسیار فراتر از اشاره صرف به تاریخ حزب است.)

۶-     در مورد درج یا عدم درج نام برخی از جانباختگان در  کتاب شهیدان توده ای ، که امید به آن اشاره کرده اند ، در مقدمه کتاب شهیدان توده ای به روشنی به این نقیصه اشاره شده است . در آن جا نوشته است : ” رژیم جنایتکارجمهوری اسلامی در یورش وسیع و وحشیانه یی هزاران توده ای را به بند کشید و در طی نزدیک به پنج سال ، یعنی از بهمن ۶۲ تا مرداد ۶۷ صد ها توده ای را یا زیر شکنجه نابود کرد و یا در مرداد ۶۷ به همراه هزاران زندانی سیاسی دیگر به جوخه های مرگ سپرد . افزون بر این شماری از رفقای توده ای پس از مرداد ۶۱، در جبهه های جنگ خانمان سوز و درگیری های گوناگون با رژیم جان خود را از دست دادند. کار جمع آوری زندگی نامه شهیدان توده ای از مرداد ۶۱ تاکنون با دشواری های بسیاری رو به رو بوده است . از بین رفتن بسیاری از کادرها و اعضای رهبری حزب در زندان ها ، کمبود اطلاعات درباره جنایات رژیم و کارزار آگاهانه تبلیغاتی دستگاه های اطلاعاتی رژیم برای پخش اطلاعات جعلی ، همچون کتابچه های “حقیقت” که جنایتکارانی همچون سعید اسلامی ها شریعتمداری ها سازمان دهی کردند و اشکالات جدی در راه برقراری ارتباط مستقیم با خانواده های شهدای توده ای در گوشه و کنار کشور به خاطر ادامه جو اختناق سیاه رژیم، بخش هایی از دشواری هایی است که حزب ما در جمع آوری اسناد کنونی با آن رو به رو بوده است . آن چه پیش روی خواننده قرار دارد حاصل کار چندین ساله اخیر است که خالی از اشکالات و کمبودها نیست . حزب ما همچون گذشته برای کمبود خسران های موجود، هم در جلد نخست شهیدان توده ای و هم در جلد دوم آن که در برابر خوانندگان قرار دارد بار دیگر دست کمک به جانب همه مردم قهرمان ایران و خصوصا رفقا و هواداران حزب توده ایران دراز می کند. باشد که در تلاش های بعدی یادنامه شهیدان توده ای کامل تر شود . “ گمان می رود خود کتاب  پاسخ کامل این”اتهام” ها را پیشاپیش به روشنی داده است ، از این رو  برقراری ارتباط بین عدم درج نام شهیدان گرانقدر در کتاب شهیدان توده ای با موضع آن ها نسبت به رهبری حزب پس از ضربه اگر نگوییم موذیانه حداقل منصفانه و رفیقانه نیست . 

۷-      نامه رفیق کیانوری به خامنه ای اگر چه مانند نوشته های دیگر رفقای زندانی بعنوان سند حزبی منتشر نشده است (ما برای گمانه زنی در علت این امر  از اطلاعات کافی و صلاحیت برخوردار نیستیم) ، اما از آنجا که شاهد هستیم در هر کجا  که ضروری بوده به آن استناد و سبعیت حکومت اسلامی را افشا کرده اند، از جمله در این مقاله  . هر گونه جو سازی و حدس و گمانهای بدبینانه را حداقل غیر رفیقانه ارزیابی می کنیم. .

۸-      آنچه در بخش ۳ نوشته نگارنده منتقد سند ۷۶ سالگی در ارتباط با مشکلات ویرایشی متن گفته می شود، تقریباً به صورت کامل ایرادی وارد به نظر می رسد. البته خود متن انتقاد ایشان نیز به هیچ وجه مبری از اشکالات ویرایشی نیست. حقیقت آن است که متن سند ۷۶ سالگی از اشکالات ویرایشی زیادی رنج می برد که بسیار دور از انتظار است. مواردی از آن در این نقد مطرح شده است و موارد متعدد دیگری از اشکالات ویرایشی نیز در متن وجود دارند که در این نقد مطرح نشده اند. به نظر می رسد که نگارنده متن به گونه ای از زبان فارسی و ادبیات آشنا و تاثیرگذار نوشتار های حزب توده ایران از جمله مواردی که نگارنده نقد با ذکر مثال از فرهیختگانی چون زنده یاد احسان طبری به آنها اشاره می کند، فاصله دارد و  نتوانسته است به سنت ادبیات پیشرو توده ای پایبند بماند.

۹-      نگارنده در بخشی از نقد خود ، نویسندگان سند را به دلیل استفاده از “عناوین گمراه کننده و غیر طبقاتی نظیر”اسلام گرایان حاکم“،”اعتقادهای اسلام گرایانه” و … در باره نیروهای مذهبی حاکم بر کشور به چالش می کشد و توصیه می کند تا نیروهای سیاسی با صف بندی خلق و ضد خلق ، انقلاب و ضد انقلاب و بر مبنای تحلیل طبقاتی مورد شناسایی و دسته بندی قرار گیرند. در این رابطه نقل قول هایی از زنده یاد احسان طبری نیز ارائه می کند و با تاکید بر شعار مرحله ای درست حزب “جبهه واحد ضد دیکتاتوری”  توصیه می کند که “… نیروهای سیاسی معتقد به مبانی دین اسلام …اعم از نیروهای اصلاح طلب، ملی – مذهبی، سکولارهای مذهبی و….” نادیده گرفته نشوند.

نگاه نویسنده نقد در این مورد آشکارا غیر منصفانه است. جملات زیادی در سند مورد بحث در این مورد وجود دارد که به تبیین طبقاتی روحانیت و اسلام سیاسی به قدرت رسیده در ایران مربوط می شود از جمله اینکه ” در سه دهه گذشته ، قشر روحانیت محافظه کار و در مجموع واپس گرا ، به لحاظ اقتصادی – اجتماعی ، در پیوند ساختاری و اقتصادی ای تنگاتنگ با سرمایه داری انگلی تجاری سنتی و بورژوازی بوروکراتیک (دولتی ) و رانت خوار ،اقتصاد سیاسی میهن را گام به گام به سوی حاکم کردن خشن ترین شکل سرمایه داری سوق داده است.”
در آنجا نیز که از عبارت “اسلام گرایان” استفاده شده است، عملاً جهت گیری طبقاتی و جایگاه آن مشخص شده است. مانند مورد زیر :

“سوء استفاده از ایمان مذهبی مردم بوسیله آیت اله خمینی و خلاء سیاسی موجود در جامعه پیش از انقلاب به دلیل سرکوب های امنیتی رژیم دیکتاتوری شاه و همچنین حمایت بی چون و چرای بخش وسیعی از توده ها از رهبری مذهبی آیت اله خمینی و شکل نگرفتن رهبری ای جایگزین و مردمی ، این فرصت را به اسلام گرایان حاکم داد تا اهرم اصلی ترمز کردن انقلاب و مهار و عقیم کردن آن در سطح سیاسی را به دست گیرند، که در عرصه اقتصادی نیز به تقویت سرمایه داری تجاری – سنتی و نوکیسه ها و تازه به دوران رسیده ها منجر شد.”

اما مسئله از زاویه دیگری نیز قابل بررسی است . واقعیت این است که ورای همه آنچه در مورد آنالیز روحانیت و اسلام گرایان به طیف بندی اجتماعی و طبقاتی مطرح است، نمی توان منکر این واقعیت شد که طی دهه های گذشته روحانیت شیعه  به عنوان یک نهاد اجتماعی از موقعیت ممتازی در این کشور به مثابه یک کاست حکومتی با امتیازات رانتی بسیار زیاد برخوردار گردیده است. این واقعیت خواسته جدایی دین از حکومت را به یک خواسته اساسی مرحله کنونی جنبش ملی دموکراتیک کشور تبدیل کرده است. بدیهی است که این واقعیت نافی وجود اسلام گرایانی که نه تنها برخوردار از امتیاز نیستند، بلکه تحت ستم این سیستم مبتنی بر رانت هستند، نیست. اما بدیهی است که با هیچ منطقی نمی توان بر واقعیت حاکمیت اسلام سیاسی رانتخوار و ضد دموکراتیک و روحانیت مرتجع شیعه بر ایران طی چهار دهه گذشته پرده کشید. نویسنده نقد سند ۷۶ سالگی به جای تلاش برای فکت آوردن از نوشته های زنده یاد احسان طبری ، چرا به واقعیت رجوع نمی کند؟ اتفاقا در شرایط سال های ابتدایی پس از انقلاب و عدم شکل گیری و تثبیت قدرت روحانیت در حاکمیت و قبل از شکل گیری جایگاه و هویت طبقاتی آنها در ساختار اجتماعی و با توجه به شعارها و جهت گیری های طرفداری از مستضعفان ، پابرهنه ها، کوخ نشینان و…، که بیانگر درست وجود صف بندی های اجتماعی و هویت های طبقاتی متفاوت از خرده بورژوازی سنتی تا بورژوازی تجاری و زمینداران کلان و … بود، امروز چهار دهه پس از انقلاب این صف بندی های اجتماعی بسیار روشن شده و ارزیابی از جایگاه اجتماعی و جهت گیری طبقاتی روحانیت حاکم در مجموعه  خود نیز بسیار روشن تر از ابتدای انقلاب شده است.  ضمناً توجه به این نکته نیز مهم است که در سند ۷۶ سالگی  اساساً از اسلام گرایان حاکم سخن گفته می شود و این دربردارنده این معنی است که همه اسلام گرایان و حتی همه روحانیت شیعه لزوماً به عنوان نیروی مرتجع مطرح نیستند و بدیهی است که اقشار اجتماعی با جهت گیری های مذهبی مختلف از جمله اسلام شیعی نیز می توانند در جبهه متحد ضد دیکتاتوری جای بگیرند اما برای این منظور باید دارای ویژگی ملی، عدالتخواهی ، آزادیخواهی، دموکراسی خواهی و موافقت با جدایی دین از حکومت نیز باشند.

خلاصه آنکه نویسنده نقد در این مورد آشکارا به نوعی بحث کلامی و نامربوط در افتاده است که اعتبار نگاه نقادانه آن را بشدت زیر سوال برده است..

نکته دیگر اینکه واقعیت پدیده ای به نام اسلام سیاسی و جریانات ارتجاعی شکل گرفته در کشورهای منطقه  در دهه های اخیر واقعیتی انکارناپذیر است که نمی توان تاثیر آن را بر فضای مبارزات ترقی خواهانه منطقه نادیده گرفت . این در حالی است که در چهار دهه قبل بسیاری از نیروهای مذهبی مسلمان دارای جهت گیری  مترقی بودند . با این همه مندرجات سند در مورد اسلام گرایان  و روحانیت حاکم به هیچ وجه نافی مبانی تحلیلی زنده یاد احسان طبری در مورد تحلیل طبقاتی از طیف بندی های پایبندان به اسلام و روحانیت نیست. با این تفاوت که امروز روحانیت حاکم شیعه  به عنوان یک نهاد سنتی و محافظه کار و مرتجع برخوردار از رانت و فاسد و ضد دموکراتیک و  دنبال کننده یک جهت گیری نئولیبرالی ، خود را به جامعه معرفی کرده است.

جالب است که نویسنده در حالی استفاده از عبارت روحانیت حاکم و اسلام گرایان حاکم به دلیل ناروشن بودن مفهوم طبقاتی آن (که اتفاقاً در این مورد به صورت روشن در سند توضیح داده شده است) را  مورد ایراد قرار می دهد که هیچ علاقه ای به  روشن کردن ماهیت طبقاتی “دولت تدبیر و امید حسن روحانی” از خود نشان نمی دهد. گویا این عبارت بازتاب دهنده  جهت گیری طبقاتی معینی هست و نیازی به توضیح ندارد. نویسنده در حالی که اظهار نظر در مورد ماهیت  طبقاتی “دولت تدبیر و امید حسن روحانی” را مسکوت می گذارد، سعی می کند تا نقدهای وارد بر جهت گیری نئولیبرالی دولت را با طرح مسئله “دوام برجام ” به چالش بکشد. سعی می کند تا رکود تورمی موجود را نه نتیجه برنامه های نئولیبرالی دولت تدیر و امید و  دولت های پیشین، بلکه نتیجه ” تلاش های توسعه طلبانه آمریکا و اسرائیل، و اذنابشان در منطقه و هم دستان جناح اصولگرا و ارتجاعیون حامی آنها در داخل برای لغو برجام و وخیم تر شدن اوضاع تا حد امکان وقوع جنگی دیگر در خاورمیانه …..سوق دادن جامعه به سوی ویران تر شدن اقتصاد و تباهی زیرساختهای کشور …” نشان دهد. این دیدگاه قادر نیست توضیح دهد که ویرانی و فلاکت اقتصادی  و تباهی زیرساختهای کشور و….در بسیاری از کشورهای دنیا که نه درگیر برجام و تحریم های مرتبط با آن بوده اند ، نه با خطر حمله آمریکا و اسرائیل مواجه بودند و نه  درگیر تلاش جناح اصولگرا و ارتجاعیون حامی آنها برای لغو برجام و…. ، به چه دلیل بوده است. مشخص نیست ایشان که تاکید به تبیین طبقاتی اسلام گرایان حاکم دارند، چطور می شود وقتی به تحلیل برجام و اصولگرایان و دولت تدبیر و امید می رسند، چشم خود را بر روی تحلیل طبقاتی می بندند و نتیجه می گیرند که مردم ایران باید ” … در راه مبارزه ی انقلابی برای  صلح و آزادی و پیشرفت ، از تلاش .و ایستادگی دولت اعتدال گرای روحانی برای حفظ و اجرای برجام حمایت کنند…” . لابد این ادبیات را می توان طبقاتی دانست!

ایشان که بر سند ۷۶ سالگی ایراد می گیرند چرا  به اتفاقات یک سال و نیم اخیر نپرداخته است،  خود ترجیح می دهد صرفا بر آمارهای مشارکت مردم در انتخابات و رای دادن به روحانی تمرکز کند و از اعتراضات گسترده  و رادیکال اقتصادی، اجتماعی و سیاسی  در دی ماه در ده ها شهر کشور که با عبور از اصلاحات و طرد مجموعه رژیم همراه بود، و متعاقب آن دیدن اعتراضات و اعتصابات گسترده کارگری و نقش سرکوبگرانه دولت تدبیر و امید شان سخنی نگویند و آن را مسکوت بگذارند. حالا تصور کنیم که حزب توده ایران قرار باشد با چنین تفکری به وحدت بیاندیشد، آیا این برای حزب توده ایران به معنای خودکشی نخواهد بود ؟

۱۰-    ایشان در بند پنجم نوشته خود در مورد ارزیابی و تحلیل نقادانه حزب از گذشته نیز به طرح نقد بی پایه ای اقدام نموده و مطرح می کنند که توضیح ارائه شده ” … همه علل یورش ها و شکست انقلاب ۵۷ کافی و رسا نیست .” و این در حالی است که خواننده آن سند براحتی متوجه می شود که توضیح ارائه شده در این مورد در سند ۷۶ سالگی اساساً به دنبال  تشریح “همه علل یورش ها و…” و بیان آن در قالب ارزیابی خطای حزب از ماهیت جریانات اسلامی به رهبری خمینی نبوده است. سند در این ارتباط تنها به دنبال انتقاد از خطای حزب در درک نادرست از ماهیت نیروهای رهبری انقلاب بوده است . و به صراحت نیز در سند تاکید می گردد که ” بر خلاف برخی تحلیل های ساده انگارانه یا اتهام های مغرضانه یا اغراق گویی ها ، ارزیابی اشتباه حزب توده ایران در مرحله نخست انقلاب ۱۳۵۷ از توان و محتوی خط امام نبود که عامل انحراف و شکست انقلاب شد.” مشخص نیست وقتی به این صراحت در مورد تاثیر خطای ارزیابی حزب در سند اظهار نظر شده است، چرا ایشان سعی می کنند اینگونه وانمود کنند که گویا در سند تلاش شده است تا این ارزیابی اشتباه “علل همه یورش ها و شکست انقلاب ۵۷” معرفی شود !  البته کم توجهی ایشان سبب می شود تا در چند سطر بعد با نقل این مفهوم که خطاهای حزب توده ایران عامل شکست انقلاب نبوده است،  اظهار خرسندی کنند. خرسندی ای که از یک سو  به دنبال تبرئه رهبری انقلاب و از سوی دیگر  دفاع از تحلیل نادرست رهبری وقت حزب از ماهیت آن است، نه رضایت از توجه نویسندگان سند هفتاد و شش سالگی به موضوع .

۱۱-    ایشان با نقل قول هایی از رفیق کیانوری در پاسخ به فدائیان اکثریت تحت عنوان “حکم تاریخ به پیش می رود…” یادآور می شوند که ” طوفان های سخت ، پیچ و خم ، توفان ، زندان و بیغوله و…در پیش داریم و…. ولی ما از این راه عبور خواهیم کرد .” و یا با بیان اینکه کیانوری در سال ۷۳ نوشت “برای ما این امید وجود دارد که بتوانیم ارتجاع را در چارچوب نظام موجود به عقب برانیم”، در صدد ترویج نوعی رویکرد رفورمیستی و اصلاح وضعیت موجود است بدون اینکه قادر به ارائه تحلیلی طبقاتی از صف بندی طبقاتی و نیروهای مدافع اصلاحات باشد. ایشان توجه نمی کنند که رفیق کیانوری فرصت نکرد تا  تجربه ۲۰ سال اصلاحات سترون را هم ببیند.و مشخص نیست چرا به جای توجه به واقعیات روشن و تجارب موجود ترجیح می دهند تا در سخنان  زنده یادها طبری و کیانوری دنبال حقیقت بگردند؟

۱۲-    نکته مهم در این نوشته آن است که نویسنده ترجیح داده است هیچ سخنی نه از نئولیبرالیسم بگوید نه از خواسته عدالت اجتماعی و نه از مطالبات معیشتی و  فریاد کارگران علیه خصوصی سازی، فقر، بیکاری و….

 

نگارندگان این متن نیز( به زعم خود)  نقطه نظرها و نقد هایی در باره سند وکمبود ها و نواقص آن دارند که در فرصتی دیگر به آن پرداخته خواهد شد . لازم می دانیم اعلام کنیم که این گفتگو و نقد را به فال نیک می گیریم و اعتقاد راسخ داریم که نقد منطقی و علمی نیاز مبرم پیشرفت هر سازمان ، از جمله حزب توده ایران است . بدون نقد و بدون انتقاد از خود همیشگی ، هر نیروی ترقی خواهی ممکن است در بزنگاه های تعیین کننده ای یا از دست دادن حساسیت و هشیاری مرتکب خطا هایی گردد که گاه غیر قابل جبران می شود .

 

۱۹          اسفند ۹۶

One Comment

  1. فرهاد عاصمی

    اهمیت بزرگ پاسخ متین رفقای نویدنو به نظرات طرح شده در نوشتار رفیق ا. امید اشاره به کمبود ارزیابی از مضمون کتاب واکاوی انتشار یافته در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران است.
    رفیق امید نیز کمبود ارایه مضمون نظری- پراتیکی برای نزدیکی توده ای ها را در نوشتار خود مورد تایید قرار داده است و خواستار «فرصت» برای تنظیم آن شده است.
    باید امیدوار بود که با ارایه این مضمون، راه بحث روز و ضروری درباره ی تقویت نبرد طبقاتی- انقلابی در ایران بیشتر گشوده شود و رفقای نویدنو نیز سهم شایسته خود را در آن ایفا نمایند.
    بازگشت به بحث های قدیمی که به موقع ضروری است، وظیفه ی روز نیست، وظیفه ای تاریخی است که به موقع می توان به آن پرداخت. آنچه به نظرات حزب توده ایران باز می گردد، وحدت نظر برقرار است برای ارایه تعریف از مرحله انقلاب و وظیفه های ناشی از آن. تکرار آیه گونه برخی نکات در ارزیابی های گذشته، کمک و سودمند نیست. نظرات زنده یاد کیانوری از سال ۱۳۷۳ دیگر به طور قطع برای پیش بردن نبرد طبقاتی در ایران در شرایط کنونی کمک نیست.
    تحقق بخشیدن به رشد اقتصادی- اجتماعی در ایران در مرحله کنونی، در مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب، بدون ایجاد هژمونی اندیشه و رهبری طبقه کارگر در چهارچوب “جبهه متحد خلق” قابل تحقق نخواهد بود. پراتیک انقلابی را باید دور این محور سازمان داد. مبارزه برای تحقق بخشیدن به این هدف مرحله انقلاب است که نهایتا راه برپایی “جبهه ضد دیکتاتوری” را ایجاد خواهد ساخت.
    از این رو نکته پایانی در بررسی رفقای نویدنو درباره ی ضرورت ادامه ی گفتگو میان توده ای ها برای ایجاد شرایط نزدیکی و وحدت نظری- سازمانی از اهمیت درجه اول برخوردار است. باید همه ی نیرو را در این سو جهت داد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *