امروز از زیر رنگین کمان گذشتم!
رابطه میان زیربنا و روبنا و سرشت دوران

دوره جدید: مقاله شماره: ۱ ( ۱ فروردین ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 

«برنامه همه جانبه علمی و روشن حزب توده ایران، یک سیستم جامع نظریات برای تحول بنیادین جامعه ایران است که منافع و مصالح عالیه میهن ما را منعکس می کند. این عنصر روبنایی نقش فعال در تکامل جامعه ما دارد و هر قدر که بیش تر در توده ها نفوذ کند و به امر مشترک مردمِ زحمتکش میهن ما بدل شود، به همان اندازه به نیروی مادّی قاطع تر و پرتوان تری برای تکامل جامعه و رهایی میهن و ایجاد پایه های نوین بدل می گردد.» (امیر نیک آیین، ماتریالیسم تاریخی، ص ١٣۴).

هنگامی که انسان مطالعه ی کتابی را تکرار می کند و آن را از منظر دیدگاه لحظه تاریخی و وظایف آن می کاود، اغلب از «زیر رنگین کمان می گذرد» و با دستی پر از سیر دوباره بازمی گردد.

نیاز و ضرورت لحظه تاریخی کنونی که جنبش توده ای با آن روبروست، احیای جایگاه والای اندیشه مارکسیستی-توده ای در ایران و به ویژه نزد طبقه کارگر زحمتکش و پیکارجوی آن است. امری که با اعتصاب ها و تظاهرت هر روز شکوهمندتر و هدفمندتر کارگران ایران طلیه ی تغییرات بنیادین را در ایران نوید می دهد. مبارزاتی که با جنبش دلاورانه زنان تقویت می شود و سقف را خواهد گشود.

ویدئویی که از طنین سرود شعر “زن” را با پاسخ دست زدن زنان در کوپه ی زنانه در متروی تهران بازتاب می دهد، که در توده ای هاانتشار یافت، استواری اندیشه ی شاعر توده ای، سیاوش کسرایی را بار دیگر به نمایش گذاشت که چرا “زن در دیار ما ازنو متولد” می شود.

این پاسخ زنان در کوپه ی «زنانه» متروی تهران به شادباش دلاورانه زنان بی روسری برای روز “زن”، افراشتن پرچم نبرد طبقاتی روز در ایران و طنین زنگ ها برای آنانی است که باید راه «تحول بنیادین جامعه ایران و منافع و مصالح عالیه میهن ما را همه جانبه، علمی و روشن» ارایه دهند، آن طور که زنده یاد رفیق امیر نیک آیین بیان می کند.

در این بخش از کتاب، رفیق نیک آیین “رابطه دیالکتیکی میان پایه (زیربنا) و روبنا” را در هستی جامعه توصیف می کند، “نقش فعال روبنا و استقلال نسبی آن” را می شکافد و ابعاد آن را می آموزاند.

وظیفه ی این سطور بازتاب تام وتمام این درس نیست. مطالعه ی مجدد آن به رفقا و در حوزه های حزبی اما توصیه می شود. وظیفه ی این سطور ترسیم رشته ی از اندیشه ای است که در شرایط مشخص کنونی ایران به برخی از پرسش های مطرح پاسخی شفاف و برای خواننده قابل بازتولید می دهد. یک پرسش به شرایط «پایه» (زیربنا)ی جامعه باز می گردد و پرسش دیگر به مجموعه «روبنا».

دو پرسش را می توان مورد توجه قرار داد که در دو ابرازنظر دیروز و امروز مطرح شده است.

یکی در ارتباط با سرشت شرایط «پایه» (زیربنا) در مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه؛ و

دیگری نگرشی به سرشت مذهب ارتجاعی و نبرد ضروری با اندیشه قهقرایی حاکم بر آن که نبردی فرهنگی، ایدئولوژیک و لذا روبنایی است.

پرداختن همه ی جوانب دو نکته در یک نوشتار کوتاه برای نگارنده ممکن نیست. کوشش می شود، “سرشت تاریخی” هر دو نکته کمی شفاف گردد که اولی در نظر رفیق عزیز محسن در ارتباط با «شیوه بهره کشی بی رحمانه در جمهوری خلق چین» و دیگری، در نظررفیق عزیز سعید در ارتباط با «ارتجاعی ترین برداشت ها از متون مذهبی هزار ساله به منظور بازگشت به گذشته» مطرح شده است.

درک سرشت پدیده‌ها در تاریخ کمک قطعی است به درک روند تاریخی در جریان و جایگاه آن در نظم ماتریالیسم تاریخی در روند ترقی خواهی. سرشت روند تاریخی بیان چگونگی رابطه میان پایه و روبنای تاریخی را قابل درک می سازد.

برای نمونه در ابرازنظر اخیری که رفیق رضا پ نسبت به مقاله وحدت تئوری و پراتیک (۲) ارایه کرده است، مساله سرشت پدیده ی استعمار و نو استعمار در روند ماتریالیستی رشد نظام سرمایه داری با توجه لازم روبرو نمی شود. نتیجه‌گیری که به درستی «سرچشمه استعمار چه قدیمی و نوین» را «توسعه نیافتگی» کشورهای مستعمره و نومستعمره ارزیابی می کند، عنصر مرحله رشد کشورهای استعمارگر در تعیین «سرچشمه» را در بررسی از مدنظر دور می دارد. پیامد آن کمبود درک سرشت ارتجاعی تهاجم استعماری و نواستعماری نظام سرمایه داری در تاریخ، در روند ماتریالیسم تاریخی جامعه بشری است.

محدودیتی که در ارتباط با «جاده ی ابریشم جدید» به کمبودی برای درک گام اقتصادی- اجتماعی توسط چین به مثابه گامی ضد نظام سرمایه داری می انجامد. دیالکتیک ضروری- تاریخی برای رشد تاریخی جامعه ی بشری پاسخ شایسته نمی یابد. انگار دو «امکان» در سیاست جمهوری خلق چین دارای سرشتی مشابه هستند.

در حالی که کشورهای امپریالیستی نگران توسعه این ابتکار هستند، که ازجمله در سخنان وزیر امور خارجه آلمان بازتاب یافت، هر دو امکانِ ارتجاعی و یا ترقی خواهانه برای این گام ممکن ارزیابی می شود. امری که از نظر تئوری شناخت علوم دقیقه صدق می کند، اما روند ماتریالیستی نبرد طبقاتی را در جهان مورد پرسش قرار می دهد.

خطر این “علمیت” تهی از واقعیت ماتریالیستی نبرد طبقاتی در جهان، بی توجهی به روند ماتریالیسم تاریخی در جهان است که ناخواسته می‌تواند استدلال را با خطر قرار گرفتن در کنار استدلال استعمارگران روبرو سازد. می‌دانیم که استعمارگران توسعه ی استعمارگرانه را با این توجیه مقبول می‌سازند که گویا به منظور انتقال “مدنیت” به مستعمره ها انجام شده است و می شود. نگرانی وزیر امور خارجه آلمان در مورد اینکه گویا جاده جدید ابریشم میان کشورهای اتحادیه اروپا جدایی ایجاد می کند، به پوششی برای توجیه روند نواستعماری در این اتحادیه بدل می‌شود که برای نمونه کشور یونان را به مستعمره نوین سرمایه مالی امپریالیستی- عمدتا آلمانی – بدل ساخته است.

همان‌طور که استعمارگران اسپانیایی به بهانه مسیحی کردن بومیان آن‌ها را به سیخ کشیدند، یونانی ها نیز به سیخ «ریاضت اقتصادی» کشیده شدند. شناخت سرشت ارتجاعی هر دو سیاست، تنها با توجه به رابطه میان «پایه» (زیربنا) و روابط روبنایی- فرهنگی-ایدئولوژیکی در جامعه قابل دسترسی است که موضوع علم ماتریالیسم تاریخی را تشکیل می دهد.

اقتصاد سیاسی مرحله ملی– دمکراتیک

اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک یک اقتصاد سیاسی سرمایه دارانه نیست، اما اقتصاد سیاسی سوسیالیستی نیز نیست. شناخت این مرحله از فرازمندی جامعه به عنوان یک مرحله ی بینابینی، مستقل و تام و تمام توسط جنبش کمونیستی در جهان یکی از دستاوردهای تجربه ی گذشته است. لذا جستجو و یافتن «قوانین عینی» آن که زنده یاد نیک آیین می آموزد، در دهه های اخیر انجام شده است و اکنون اقتصاددانان مارکسیست بر سر آن توافق دارند.

به ویژه بر وجود تاثیر نقش “قانون حاکم بر بازار” در این مرحله که آن را “بازار سوسیالیستی” می نامند توافق کامل وجود دارد. دنسیائو پینگ رهبر حزب کمونیست چین بر پایه تعریف این «قانونی عینی اقتصادی» بر ناگزیری وجود تفاوت سطح درآمد و وجود بهره کشی در این دوران در جامعه در حال گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم تاکید دارد. لذا جستجوی سرشت “سوسیالیستی” در این مرحله ی گذار با تکیه به تصورات گذشته کمک برای درک شرایط حاکم بر این مرحله نیست. ارزیابی مطلق گرانه از شدت و ضعف بهره کشی در این مرحله، به تنهایی همه ی جوانب پدیده ی بغرنج گذار را قابل درک نمی سازد.

می دانیم که به برداشت بانیان سوسیالیسم علمی، تفاوت سطح درآمد در مرحله ی برپایی “سوسیالیسم” وجود دارد. شرایط مشخص نبردطبقاتی در جهان امروز و تناسب قوای حاکم بر آن که بانیان سوسیالسم علمی نمی توانستند آن را در ظرافت ضروری بشناسند، در درک جوانب برداشت کنونی نقش تعیین کننده دارد.

برای آن که تنها به کلی گوی نپردازیم، بررسی شرایط اقتصاد سیاسی برای ایران در این مرحله سودمنداست.

مردم میهن ما و در مرکز آن زحمتکشان یدی و فکری که زنان محروم ترین بخش آن را تشکیل می دهند، در بحران ناشی از اِعمالِ سیاست اقتصاد سیاسی دیکته شده توسط امپریالیسم گرفتار است. این برنامه امپریالیستی که در خدمت انباشت سود و سرمایه برای سرمایه مالی امپریالیستی و متحدان خرده ریز آن در ایران است، قابل ترمیم نیست.

١- باید با قطعیت و قاطعیت به اجرای اقتصاد سیاسی نئولیبرال پایان داد؛

٢- جایگزین مردمی- دمکراتیک و ملی برای این اقتصاد سیاسی بایستی الزاماً سرشتی ضد امپریالیستی، ضد هژمونی سرمایه مالی امپریالیستی داشته باشد. به سخنی دیگر، برنامه ی جایگزین بایستی سرشتی رهایی بخش علیه سلطه ی نواستعماری اقتصاد سیاسی امپریالیستی را به ثمر و سرانجام برساند؛

٣- به این منظور نبایستی پنداشت که در ایران شیوه ی تولید سرمایه دارانه به پایان رمق خود رسیده است. و باید آن طور که برخی ازنظریه پردازن می پندارند، مالکیت عمومی که آن را “دولتی” می نامند بر کلیه ی بخش های تولید اجتماعی حاکم گردد؛

۴- اقتصاد سیاسی مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه دارای سه بخش “عمومی- دمکراتیک”، “خصوصی” و “تعاونی” است؛ درتقسیم وظیفه میان این سه بخش باید تفاوت قایل شد میان وظایف اقتصادی- اجتماعی در ارتباط با نیازهای اولیه مردم ایران، حفظ ثروتها، منابع، راه ها، تجارت خارجی، بانک ها و دیگر زمینه های استراتژیک از قبیل امنیت وغیره از یکسو و، وظایف توسعه اقتصادی درعمق.

به ویژه در زمینه ی رشد اقتصاد کمّی و کیفی در رشته‌های مختلف تولیدی و خدماتی نقش بخش خصوصی عمده است. حمایت بخش عمومی از دو بخش دیگر ضروری است؛

وظایف تأمین نیازهای اولیه جامعه، وظایف بخش عمومی- دمکراتیک اقتصاد است. برخی وظایف می تواند در مرحله ی مشخصی به عهده ی بخش تعاونی و یا خصوصی قرار داده شود؛

۵- وحدت حفظ منافع سرمایه در هر سه بخش، از سرشت ملی- ضد امپریالیستی مرحله ی فرازمندی ناشی می شود. سازمان دادن و شکل و کیفیت این وحدت وظیفه ی عملی است که باید چگونگی آن در برنامه زمانبندی شده برای اقتصاد ملی و با توجه به شرایط ویژه حاکم بر کشور تنظیم گردد. سرشت ترقی خواهانه و رهایی بخش اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک برای چکونگی تنظیم برنامه اقتصاد ملی- دمکراتیک تردیدناپذیر است.

سرشتی که به طور قانونی تثبیت می‌شود و با اهرم کنترل و تاثیر سازمان های دمکراتیک، مدنی و سیاسی- طبقاتی و همچنین مطبوعات آزاد تحت نظارت شفاف عمومی قرار دارد؛

۶- شیوه ی تولید سرمایه دارانه نمی تواند در مرحله ملی- دمکراتیک در شرایط سلطه ی روبنایی متعلق به نظام سرمایه داری برپا گردد،که در آن، هژمونی طبقات مالکِ ابزار تولید برقرار و مطلق العنان است. تجربه ی ناهنجار قریب به چهار دهه ی در ایرانِ در چنگ جمهوری اسلامی کنونی که با “بوسیدن دست پینه بسته” هم آغاز شد، لزوم نفی هژمونی یک نظام سرمایه داری را قطعی می کند؛

٧- برای تحقق بخشیدن به برنامه اقتصاد ملی- دمکراتیک در این مرحله برقراری سلطه ی”جبهه متحد خلق” ضرورت تام دارد. در این جبهه ی مردمی- ملی، حفظ و توسعه ی موزون و متناسب عدالت اجتماعی در بخش اقتصادی و هم در بخش اجتماعی- فرهنگی- سیاسی و تامین منافع زحمتکشان یدی و فکری، وظیفه ای عمده و مرکزی را تشکیل می دهد.

در مقاله ی اخیر خود نظریه پرداز ملی- مذهبی حمید آصفی به توصیف نظرایان اقتصادی- اجتماعی زنده یاد مهندس سحابی می پردازد و خواستار طرح نظرات مشخص برای بحث و گفتگو درباره ی اقتصاد سیاسی مناسبی برای ایران می گردد. شاید نکته های طرح شده در این زمینه برای ادامه گفتگوی مشخص مورد نظر او کمک باشد.

نبرد با مواضع ارتجاع مذهبی

ارزیابی از مذهب باید در دو مقطع انجام شود:

یکی– مذهب به عنوان اسلوب شناخت انسان در مرحله ی معینی از تاریخ رشد خود؛

دیگری- مذهب به عنوان موازین برای گرداندن مساله های اقتصادی- اجتماعی در جامعه.

هنگامی که آیت الله علی خامنه ی مبارزه جویی زنان را علیه حجاب اجباری مورد یورش تبلیغاتی قرار می‌دهد و می‌کوشد «قانون حجاب اسلام» را برای «زن و مرد» توجیه کند و آن را دستوری غیرقابل سرپیچی بنماید، ناخواسته به نبود شناخت تاریخی از پدیده ی«حجاب» اذعان می کند.

حجاب را «مقدس» پنداشتن و آن را ابزار حفظ حرمت زن و مرد قلمداد نمودن، زیرا گویا در کتاب آسمانی «ذکر شده است»، بیان ناتوانی در درک شناخت دو جنبه ی پیش گفته در تعریف مذهب است.

اول مذهب به عنوان تئوری شناخت غیرعلمی

رشد اندیشه ی مذهبی نزد انسان از دوران طولانی چندین هزار ساله برخوردار است. انسان جدا شده از هستی حیوانی، با مغز خوابآلود که کمی بیش از یک بوزینه درک می‌کرد (اط) می‌توانست تنها با برداشت سحرآمیز و ماوراء طبیعه به تعریف و توضیح پدیده‌های طبیعی بپردازد. تقدس گونه اعلام ساختن تعریف‌ها نه از روی شناخت همه جانبه، بلکه ناشی از ناتوانی برای توضیح علل پدیده‌ها ضرورت می یافت.

قربانی کردن انسان همان قدر «مقدس» اعلام شد که پوشش با چادر و عبا در برابر توفان های شن در محیط زیست در سرزمین های شن زار.

در این دوران پیش از ایجاد شدن نیاز به حفاظت انسان توسط خدایان و نهایتاً تک خدایی برای حل و فصل مساله های اجتماعی در جامعه ی انسانی در طول چندین هزار سال، انواع «توتم»ها، نقش توضیح خوابگونه جهان پیرامون و تنظیم زندگی جامعه ی انسانی را به عهده داشت. دو وظیفه ی مذهب در وحدت قرار داشت و در این اشکال «مقدس» تبلور می یافت.

با رشد گروه- خانواده، نیاز به هر دو جنبه ی فزونی یافت، اما جدایی میان آن دو تنها در مرحله ی سنگ نو ممکن گشت که با «انقلاب کشاورزی» همزمان است.

این شناخت علمی از نقش مذهب مورد تأیید ارتجاع حاکم در هیچ دورانی نیست. مبارزه با ایدئولوژی ارتجاعی مذهبی، نه برخورد به باورهای زحمتکشان، که انتقال شناخت علمی از تاریخ رشد جامعه بشری به توده ها است.

ازجمله با نشان دادن و قابل درک ساختن ناتوانی مضمون «کتاب های هزار ساله» برای پاسخ به پرسش های کنونی جامعه انسانی وظیفه ی روز نیروهای ترقی خواه و رهایی بخش را تشکیل می دهد.

این وظیفه آنجا هم حاکم است، هنگامی که نظریه پردازان ترقی خواه مذهبی به درستی «آزادی را میوه ی شیرین عدالت اجتماعی»ارزیابی می کنند. به این منظور باید نشان داد و به ثبوت رساند که دستیابی به این میوه ی شیرین زیبا و والا نیاز به اقتصاد سیاسی ملی-مذهبی و نه سرمایه دارانه، ازجمله با مضمون «اسلام سیاسی» دارد.

نیاز به «برنامه همه جانبه علمی و روشن حزب توده ایران {به مثابه ی یک}عنصر روبنایی ..» از این منظر برای مرحله ملی-دمکراتیک فرازمندی جامعه تردیدناپذیر است.

دوم– مذهب به عنوان موازین سازماندهی هستی اجتماعی

موازین سازماندهی هستی اجتماعی از این رو موازینی گذرایی است و نمی‌تواند «مقدس» باشد، زیرا با تغییر شرایط، تحدیدنظر در آن‌ها ضروری می شود. شاید اندیشه ی تشیع یکی از نادر اندیشه‌های مذهبی باشد که این اصل را در اصول نظری خود تضمین می کند. کوشش برای نفی آن جدید نیست.

آن‌هایی که با داشتن جایگاه «آیت الله» می بایستی از این موضع انقلابی (زیرا موضع گذار از شرایط کهنه شده است) دفاع کنند، آن هنگام که برای حفظ منافع سودجویانه خود از دفاع روی برمی تابند، به ارتداد دچار می‌شوند که خود محکوم می کنند.

نفی قوانین و موازین دنیوی، برای نمونه پرداخت نکردن خراج در گذشته و «اقدام علیه امنیت در شرایط کنونی» و غیره که به عنوان «ارتداد» جان ها را می‌گیرد و هستی ها را نابود می سازد، و زنان مبارزه علیه حجاب اجباری را به زندان می کشاند نیز ریشه ی در توسعه ی شناخت انسان دارد.

تغییر شرایط، در وهله ی نخست تغییر توانایی شناخت از واقعیت است.

برای آن باید راه تغییرات را با ایجاد فضای دمکراتیک برای بحث و گفتگو در جامعه گشود. این درس بزرگی است که کمونیست‌ها از تجربه ناموفق گذشته گرفته‌اند و به آن پایبندند.

نیاز به «برنامه همه جانبه علمی و روشن حزب توده ایران {به مثابه ی یک}عنصر روبنایی ..» از منظر پایبندی به شناخت تغییر شرایط برای مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه تردیدناپذیر است.

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5218

6 Comments

  1. امید

    رفیق فرهاد عزیز!

    مطلب آموزنده و فاخر شما را خواندم و لذت بردم.

    “رنگین کمان” همیشه پاداش کسانی است که تا به آخر زیر بارش باران می ایستند!

  2. mohsen

    سپاس فراوان بسیار سلیس خیلی از ابهامات مرا برطرف کرد لیکن یکی از نزدیکان که به چین سفر کرده مطالبی از پکن میگفت که تداعی رشد امریکا درقرن ۱۹ رامیکند که تبدیل به بزرگترین دشمن بشریت گردید بدرود

  3. رضا ر

    با سلام و شادباش سال جدید،
    همواره در نوشته های آقای عاصمی با آنچه ایشان «اندیشه مارکسیستی-توده ای» می نامند برمی خوریم. منظور ایشان از «اندیشه مارکسیستی-توده ای» چیست؟ آیا ایشان معتقدند توده ای ها به درک و برداشتی متفاوت از مارکسیسم دست یافته اند؟ یا اینکه معتقدند توده ای ها در مارکسیسم تغییراتی داده و بر آن نام «اندیشه مارکسیستی-توده ای» نهاده اند؟ به نظر من این نوع ابداعات و ابتکارات مضر، فرقه گرایانه و بجای نزدیکی تفرقه نیروهای چپ را در پی خواهند داشت.

  4. فرهاد عاصمی

    رفیق عزیز رضا ر
    با شما هم نظرم که اندیشه ی بانیان سوسیالیسم علمی که با مفهوم مارکسیسم و مارکسیسم- لنینیسم بیان می شود، اندیشه ای یک پارچه است. یک سیستم فکری ماتریالیستی است که در آن تئوری شناخت بر پایه ی اسلوب ماتریالیسم دیالکتیکی حاکم است. لذا بیان مارکسیسم، مارکسیسم- لنینیسم و یا اندیشه ی بنیان گذاران ماتریالیسم تاریخی- دیالکتیکی برای بیان نظر کافی و جامع است.
    حزب توده ایران بنا به اساسنامه خود اندیشه ی مارکسیستی را پایه و اساس نظری و پراتیک انقلابی خود می داند. اضافه نمودن واژه توده ای به آن که نگارنده اینجا و آنجا به کار می برد، با هدف تاکید بر روی این پایگاه نظری- کارکردی حزب طبقه کارگر ایران انجام می شود و نه بیش. تاکید در شرایط کنونی به ویژه از این رو ضروری شده است که انحراف از مارکسیسم با نام “مشی توده ای” عنوان می شود. امیدوارم با پایان تشتت فکری- نظری و پراتیکی، دیگر چنین تائیدی ضروری نباشد.
    درضمن این احتمال که جریان های دیگر که از برخی از آن ها نام بردید نیز به این اقدام دست بزنند، کم است. آن ها فعلا از انواع نظرات بهره می گیرند، و نگاهی هم برای اندیشه ی بانیان سوسیالیسم ندارند.

    رفیق عزیز اشاره ی به جای شما مورد بی توجهی قرار نگرفت. توضیح پیش در همانجا انتشار یافت و اکنون تجدید می شود. اضافه نمودن واژه ی توده ای تنها یک تاکید بر موضع مارکسیستی در حزب توده ایران و نظر توده ای هاست. هیچ تغییری را دنبال نمی کند. تاکید بر اندیشه ی بانیان سوسیالیسم علمی از توضیحات در متن و مضمون آن نیز برآورد می شود.

  5. mohsen

    اقا رضا سخت نگیر” توده ای” یعنی “مردمی”اساس مارکسیسم وچپ مردمی بودن ان است بقول مراد ما چپ یعنی له مردم راست یعنی علیه مردم گفت اسان گیر کارها کزروی طبع … سخت میگیرد جهان بر مردمان سخت گیر بدرود

  6. فرهاد عاصمی

    رفیق محسن عزیز، با شما همراهم که نباید در «شکلِ» بیان سختگیری کرد. در مضمون اما چرا! باید بسیارهم سختگیر بود. این درسی است که زنده یاد احسان طبری می آموزد.
    رفیق عزیز رضا ر، در حالی که دو بار انتقاد خود را ارسال داشت، پاسخی برای جواب نداشت. مثلن نگفت که حزب توده ایران پایبند به اندیشه مارکسیست- لنینیسم است. او این موضع خود را با ارایه نمونه هایی، مقاله ای ووو، قرص پا نکرد.
    در چنین شرایطی عجیب نیست که این احتمال به وجود آید که او، انتقاد به شکل بیان دارد، علت اما انتقاد او به مضمون نهفته در بیان است. هدف مخالفت او با تاکید بر اندیشه ی توده ای است که مبتنی است و باید باشد برای بیان نظرات توده ای ها.
    طرح این نکته توسط من بازی با شکل و مضمون نیست. اهمیت تاکید بر حفظ رابطه ی شکل و مضمون است، که تاکیدی است بر قابل بازتولید بودن اندیشه ی توده ای در هر زمان و توسط هر رفیق. آموختن این اسلوب اندیشیدن که آن را جامعه شناسی علمی مبتنی بر ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیک می نامیم، اهرم توان اندیشه ی مارکسیستی- توده ای است و باید در هر نوشتار خود را بنماید.
    اغلب ابرازنظر کنندگانی که به قول رفیق سهند از نام های یک بار مصرف استفاده می کنند، به مضمون پدیده و یا نوشته ها بی توجه اند. توجه به این بی توجهی از این رو پر اهمیت است، زیرا امکان شناخت از سرشت پدیده و نوشتار را ایجاد می سازد. برای نمونه، خود رفیق عزیز سهند که از رفیق ا. امید خواستار می شود، پنهان را از پشت نامش شفاف سازد، درباره ی مضمون مسایل سکوت می کند، حتی آن هنگام که سخنی به جا دارد و این امید را نزد خواننده برمی انگیزد که آن را خواهد شکافت. باری دیگر سکوت برقرار می شود. او با این شیوه، انتقاد پرسش خود را با بار احتمال کنجکاوی سنگین می کند. به آن سرشت پرسشی «امنیتی» می دهد. او حتی نمی نویسد که برای نظر دادن درباره ی پرسش از مضمون نظرش به «فرصت» نیاز دارد، که برای نمونه رفیق ا. امید در نامه ی خود ذکر می کند.
    رفیق عزیز محسن، شما می بینید که همیشه با ابرازنظرهای خود، مساله های پراهمیتی را مطرح می سازید. ممنونم.
    ناگفته نماند که من هم با شما و رفقای دیگر در ارزیابی از مقاله ی رفیق سیامک همراه و هم عقیده ام. کمبود این وجه استه تیک نبرد طبقاتی باید جبران شود و خواهد شد. باید نوشته ها و شعرها از تنها وصف به ترسیم نبرد و آینده ی آن فرا روید. در این مقاله می توان این حرکت اندیشه ی توده ای را دید و لذت برد.
    من پس از دریافت متن و مطالعه آن در زیر آن نوشتم: براوو، عیدی شایسته ای است- لذت بردم. ممنونم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *