در جمهوری اسلامی بهار همواره بدون نان و آزادی است!
تنها گُل اتحاد و مبارزه باغ آینده را بهار سازد!

دوره جدید: مقاله شماره: ۳ ( ۷ فروردین ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

 امسال هم بهار
 با قامت کشیده و با عطر آشنا
بیهوده در محله ما پرسه می زند
 در پشت این دریچه خاموش هر سحر
 بیهوده می کشاند شاخ اقاقیا
بر او بنال بلبل غمگین که سالهاست
شادی
 آن دختر ملوس ازاین خانه رفته است

(سیاوش کسرایی)

 

بهار به دل سرد زمستان تیری رها می کند و با پرتو درخشان خود جهان تاریک را تابناک می سازد. بهار ما را از سنگینی لایه های تودرتوی تن پوش زمستانی می رهاند و بوسه های آتشین خورشید را به روی پوست می نشاند. بهار نازنین هر روز کمی از دُم شب قیچی می کند و به درازای روز می افزاید، و بدینگونه با افزایش نور روان ما را شاد تر و تن را سبک تر می کند.

با رسیدن بهار پرندگان مهاجر که از سردی جانسوز زمستان به جان آمده و رخت سفر بسته بودند دوباره به لانه هایشان باز می گردند و باز سپیده دمان بیرون پنجره ها با سرودهای زیبایشان گوش ما را قلقلک می دهند و ما را از تابیدن آفتاب با خبر می سازند. طبیعت بی جان زمستان پَرِ پرواز رویا را می چیند و دختران و پسران جوان را شوری برای شبگردی در کوچه های سرد و تاریک نیست. بهار اما فصل عاشقان هست. نیاکان ما گُل و بُلبُل را در پیوند ناگسستنی با دلداگی می دانستند و بهار با گستردن فرش های رنگارنگ ما را به طبیعت مهمان نواز فرا می خواند و دَروازه دل های زنگزده عاشقان را به سوی مهر می گشاید.

با باز کردن پنجره ها بهار بوی گلها را جانشین هوای سنگین خانه می کند و  خاموشی مرگبار  آنرا با آواز پرندگان پُر می کند. بهار با روشنی و گرمی خود ما را با طبیعت پیرامون دوباره آشتی می دهد. گل های آبی و زرد و سرخ و درختان برگ سبز و سپیدگُل دانه امید در دل یخ زده ی ما می کارند. در بهار نطفه ی میوه های شیرینی را که حس چشایی ما را نوازش و دهان را مطبوع  می کند کاشته می شود. سبزیجات تازه و ترد دوباره زینت بخش سفره های شام می شوند.

حتا جانوران دوباره به چرخش همیشگی زمین به دور خود باور می کنند و قوهای سپید در دریاچه های آبی با رقص گردان های افراشته خود با تخم گزاری نسل نو به فرارسیدن بهار خوش آمد می گویند.

با این همه دگرگونی های دلکش و دلنواز ولی ما هنوز آنگونه که باید شاد نیستیم. تا زمانی که ارمغان های دل انگیز بهار پیشکش همه ی مردمان ما نشود ما نمی توانیم آن گونه که شایسته بهار است به پیشوازش رویم.

سفره مردمان کار نه از میوه و آجیل که از نان خالی است. با افزایش گرانی فرودستان نادارتر می شوند. بسیاری از هم میهنان ما زیر فشار سنگین گرانی و ناتوانی کمر شکسته اند و خانواده هایشان در حال متلاشی شدن است. بسیاری از هم میهنان ما برای زنده ماندن ناگزیر به فروش تن و یا اندام های بدن در “بازار آزاد” سرمایه می شوند. کشاورزان ما زیر فشار واردات میوه و حبوبات  ارزان به ناگزیر از ده ها می گریزند و در حلبی آبادهای شهرهای بزرگ جای “ناخوش” می کنند. کودکان خیابانی ما برای سیرکردن شکم حتا یک تکه نان خشک ندارند. شکاف طبقاتی هرروز ژرف تر و تهی دستان هرروز تنگدست تر می شوند. رانت خواران و بانک داران ولی هرروز فربه تر و پروارتر می شوند.

موهای زنان دلاور ما زیر روسری چو گُل آفتابگردان نور ندیده پژمرده می شود. جوانان اعتراضگر در خیابان ها دزدیده می شوند و در تاریک خانه های امنیتی خودسرانه بازداشت و مورد تجاوز قرار می گیرند. زندانیان سیاسی ما در چنگال دژخیمان خون آشام شکنجه می شوند. گروه کوچک خودکامی بر سرنوشت مردم کارکن چیره است. آزادی بیان و اندیشه زیر شمشیر تاریک اندیشی سربریده است. قلم به دستان آزاده در زندان قطره قطره می میرند و داروغگانی که جار تقدس آیه های آسمانی می کشند در خیابان ها فرمان می رانند.

حتا جانوران بی زبان نیز از آزار و گزند ولایت فقیه در امان نمانده اند. پرنده، جونده، درنده و شکار شونده همه در دام نظام جمهوری اسلامی گرفتار شده اند و روی به نابودی دارند. جمهوری سرمایه داری اسلامی به جنگل های کشور چون کارخانه پول سازی می نگرد و درختان کهن چند سدساله را  که به پاکسازی هوای آلوده شهرهای دوروبر و تازگی تن و روان خسته شهرنشینان یاری می رسانند را به چوب های بی ارزش ولی گران قیمت دگرگون می کند.

ما نمی توانیم با چشم بستن به روی این همه بدبختی ها و گرفتاری ها در پیله ی پُرشکوه خود خوشبخت باشیم. ما خوشبخت نیستیم چراکه در میهن ما “تنها یک خوشبختی ممکن است و آن خوشبختی خوک‌منشانه است”.

سیاست واپسگرایانه ولایتی با سمت گیری اقتصادی سرمایه داری- نئولیبرالی مردم را به ستوه آورده است. سیاست خانمان برانداز، مردم کُش و میهن فروش نئولیبرالی که به فرمان صندوق بین المللی پول و بانک جهانی به اجرا درآمده است راه چپاولگران برونی و رانت خواران درونی را برای دزدیدن سرمایه ملی باز کرده است.

در این زمان خوشبختی تنها با گام گذاشتن در راه مبارزه علیه آنچه که انسانی نیست شدنی است. ما برای خوشبخت شدن خود “باید سراپای جامعه  را انسانی ” کنیم.

با این همه درد و رنج، گرسنگی و بدبختی باز باید به آینده خوش بین و امیدوار بود. نشانه های فرارسیدن بهار زحمتکشان و بهار آزادی فراوان است.

این همه می گویدم هر شب
این همه می گویدم هر روز
باز می آید بهار رفته از خانه
باز می آید بهار زندگی افروز

(سیاوش کسرایی)

خوشبختانه گردان کسانی که در راه آزادی و خوشبختی فرودستان و ستمدیدگان می رزمند هرروز بزرگ تر می شود و میدان نبرد هرروز پهناورتر.

مردمانی که کارد به استخوان رسیده هستند در مبارزه چیزی جز زنجیر بردگی از دست نخواهند داد. خیزش های آزادی خواهانه کنونی زنان و جوانان و اعتصاب گسترده کارگران علیه سیاست کلان اقتصادی که با پیامد بیکاری، گرانی، همراه است دارای ویژگی های رهایی بخش و برابرخواهانه نیرومندی است.

بی ریب (بی شک) در آینده ای نزدیک خرمن خشم توده ها با جرقه ای شعله ور خواهد شد و کاخ سرمایه داران بازرگانی و اداری و جانماز شیخان نیرنگ باز و دورو را به آنی به آتش خواهد کشید. توده ها دیگر از دایره باطل “گزینش میان بد و بدتر”  گذشته اند و چاکران ولایت فقیه را همراه با پندگویان ولایت فقیه به کار خود رها کرده اند. توده ها به روشنی راه مبارزه را به ما نشان داده اند. مردم ما دست رد به نظام سرمایه داری ولایت فقیهی زده اند. آن ها نه ژاژخایان و یاوه سرایان دینی و نه بهره کشان و رانت خواران ریش آراسته می خواهند. بدینگونه میدان نبرد برای ورود سنگین و پیشاهنگی نیروهای کارگری و سوسیالیستی آماده است.

در این جنگ دوگانه و همزمان علیه تاریک اندیشی و بهره کشی نئولیبرالی این گونه به نظر می رسد که وظیفه توده ای ها از همه سنگین تر است. بدبختانه “چپ نوین” حتا سخن گفتن در باره پیوند میان مبارزه دموکراتیک و سوسیالیستی را بایسته نمی داند و آنرا شاید ازبن (اصلن)  درنیابد.

دسته های پراکنده توده ای اگر چه با هم همرای نایستند ولی دست کم بایستگی گفتگو در این باره را می دانند. هنوز توده ای ها با همه پراکندگی نظری و تشکیلاتی به خاطر گنجینه فرهنگی باارزشی که از حزب خود به ارث برده اند همه جانبه تر می اندیشند و همسنگی(توازن) خرد و احساس را در واکاوی پدیده های پیچیده نگه می دارند (حفظ می کنند).در مجموع واقع گرا هستند بدون آنکه تسلیم واقعیت شوند؛ انقلابی هستند بدون آنکه ماجراجو باشند.

ولی افسوس و دریغ که با همه ی این ویژگی‌های برازنده بسیاری نتوانستند که بر خودمداری، خودستایی، ترحم به خود، انتقام جویی، انحصارطلبی، خودسری و یکدندگی پیروز شوند و با دوری از فرقه گرایی و با پیروی از جانبداری طبقاتی، منافع زحمتکشان را بالاتر از خود قرار دهند.

همگان می دانیم که نیرومندی ما در یگانگی ماست. این را هم می دانیم که همه ی ما برای تضمین این یگانگی باید در برخی از موارد کوتاه بیاییم. اگر وحدت تشکیلاتی نه، دست کم در آینده ای نزدیک وحدت نظری در باره کلی ترین مسائل روز بین توده ای ها باید شدنی باشد.

همراه شو رفیق!

تنها نمان به درد       کین درد مشترک
هرگز جدا جدا         درمان نمی شود
دشوار زندگی          هرگز برای ما
بی رزم مشترک      آسان نمی شود

 

نگذاریم زمان باارزش آن قدر بگذرد که توده ها با سیلی جنبش ما را از سستی سنگین زمستانی خودتنیدگی به خود آورند. آن ها که در حساس ترین لحظه زندگی از یاری ما بی بهره می مانند، هرگز ما را نخواهند بخشید. با درنیافتن وظیفه سنگینی که بر دوش داریم نفرین همیشگی فرودستان  بر ما نثار خواهد شد. “خوارشدگان [میهن] حق دارند به ما موجودات ازخودراضی” که در پیله ی خودمداری خود “چشم را بر رنج دیگران” می‌بندیم لعنت بفرستند.

ای توده ای! بیدار شو، هشیار شو!

چاره رنجبران وحدت و تشکیلات است و تو خود اینرا بهتر از هر کسی می دانی.

وحدت نظری توده ای ها در باره تضاد عمده و اصلی آن گُلی است که باغ ما را بهار خواهد کرد.

نگار من
امید نوبهار من
لبی به خنده باز کن
ببین چگونه از گُلی
خزان باغ ما بهار می‌شود

(سیاوش کسرایی)

 

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5251

2 Comments

  1. mohsen

    رفیق سیامک عزیز قریحه ادبی شما را تحسین میکنم امیدوارم سال جدید برای شما و تمام توده ای ها سالی سرشار از شاد کامی وپیروزی باشد نوروز پیروز بدرود

  2. سیامک

    با تشکر فراوان از رفیق عزیز محسن، رفیق ابی، رفیق احسان و دیگر رفیقان توده ای و “توده ای ها”.
    برای همه سالی نو همراه با موفقیت و سلامتی آرزومندم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *