آغاز بناپارتیسم- ولادیمیر لنین

نویدنو  ۲۳/۰۱/۱۳۹۷ 

برگردان :مسعود امیدی 

 

  ” مردم نمی توانند بدون از بین بردن کامل ضد انقلاب ، ابداً به صلحی دست یابند، دهقانان بی زمین نمی توانند هیچ زمینی بدست آورند، کارگران نمی توانند هیچگاه به کار هشت ساعته دست یابند و گرسنگان ابداً نمی توانند نانی بدست آورند ، مگر اینکه ضد انقلاب به صورت کامل نابود شود. اجازه دهید حزب چنین اظهار کند و هر گامی در روند حوادث آن را ثابت خواهد کرد.”
اکنون که کابینه کرنسکی ، نکراسوف ، آوکسنتیف و ائتلاف   شکل گرفته است ، مهم ترین و مهلک ترین اشتباهی که مارکسیستها می توانند مرتکب شوند، ایجاد واژه های نادرست برای اعمال و ظواهر فریبنده در برابر واقعیت یا بطور کلی در برابر چیزهای جدی است.
اجازه دهید این سرگرمی را برای منشویک ها و سوسیال رولوسیونرها که پیشتر تا اندازه ای این نقش های مسخره را در اطراف کرنسکی بناپارتیست بازی کرده اند، واگذاریم. در حقیقت، یقیناً این دلقک بازی از سوی چرنوف ها، آوکسنتیف ها و تسرتلی ها   برای شروع به گرفتن ژست های قابل توجه و بیان واژه های جعلی در زمانی است که کرنسکی آشکارا به دستور کادت ها یک فهرست تا اندازه ای محرمانه مرکب از خودش ، نکراسوف، ترشچنکو ، و ساوینکوف را برای هر دو مجلس موسسان شکل داده و با اعلامیه ۸ جولای اتحاد مقدس طبقات را در خطابش به مردم جار می زند، و به سازشی با کورنیلوف ختم می شود که شرایط آن برای هیچکس شناخته شده نیست، کسی که اولتیماتوم بیشرمانه ای را مطرح نموده و سیاست دستگیری های وحشیانه رسوایی آوری را دنبال می کند.
در چنین زمانی این مطمئناً از سوی چرنوف مسخره است که برای چالش با میلیوکوف در یک دادگاه حکمیت ظاهر شود، همینطور از آوکسنتیف برای اینکه در باره بیهودگی یک دیدگاه طبقاتی تنگ نظرانه و دگم خروش برآورد ، یا از تسرتلی و دان برای اینکه از طریق کمیته مرکزی اجرایی شوراها، برای قطعنامه های پوچ پر از عبارات کاملاً بی معنی فشار وارد کند، قطعنامه هایی که به نظر می رسد فراخوان به بازگشت به دومای اول در طول بدترین دوران ناتوانی در برابر تزاریسم است.
درست همانگونه که کادتها در سال ۱۹۰۶ نخستین مجلس نمایندگان مردمی در روسیه را با تقلیل آن به یک باشگاه وراجی های نفرت انگیز در برابر ضد انقلاب تزاری در حال رشد به خودفروشی کشاندند، سوسیال رولوسونرها و منشویک ها هم در سال ۱۹۱۷ به همین ترتیب شوراها را با تقلیل آنها به دکان وراجی های نفرت انگیز در برابر ضد انقلاب بناپارتیست در حال رشد به تن فروشی کشاندند.
بدون تردید کابینه کرنسکی کابینه ای است که نخستین گام ها را به سوی بناپارتیسم برمی دارد.
ما شاهد نشانه های بیماری تاریخی بناپارتیسم هستیم: مانور قدرت دولتی که متکی بر گروه های نظامی است، (بر بدترین عناصر نیروهای نظامی) جهت طرفداری (از طبقه حاکم) ، در بین دو طبقه متخاصم و نیروهایی که کم و بیش با یکدیگر در توازن اند .
مبارزه طبقاتی بین بورژوازی و پرولتاریا به حد نهایی رسیده است و کشور در ۲۰ و ۲۱ آوریل و همچنین در ۵-۳ جولای در گستره وسیعی درگیر جنگ داخلی بود . این وضعیت اجتماعی- اقتصادی قطعاً زمینه های کلاسیک بناپارتیسم را شکل می دهد. و در چنین اوضاعی ، این شرایط با سایر وضعیت هایی که کاملا وابسته به آن است، درآمیخته شده است ، وضعیت هایی مانند اینکه بورژوازی در حال یاوه سرایی و سروصدای دیوانه وار در برابر شوراها بوده اما تا کنون ناتوان از پراکنده کردن آنها بوده است، در حالی که همین شوراهای به تن فروشی کشانده شده توسط تسرتلی ، چرنوف و دولت ائتلافی نیز اکنون قادر به مقاومت جدی در برابر بورژوازی نیستند.
مالکان و دهقانان نیز در آستانه جنگ داخلی زندگی می کنند: دهقانان خواهان زمین و آزادی اند، آنها را می توان همواره و در هر زمانی با یک دولت بناپارتیستی صرف که قادر به دادن وعده های احمقانه بی سرو ته به همه طبقات بدون پایبندی به هیچ یک از آنها باشد، سرکوب کرد.
به اینها وضعیت ایجاد شده در نتیجه یک تهاجم احمقانه و عقب نشینی نظامی را که در آن عبارات جعلی پیرامون حفظ کشور( برای پنهان کردن تمایل به حفاظت از برنامه های امپریالیستی بورژوازی ) بویژه مد روز شده است ، اضافه کنید. شما اکنون تصویر کاملی از زمینه اجتماعی- سیاسی بناپارتیسم در برابر خود دارید.
اجازه ندهید که ما با عبارات فریفته شویم. اجازه ندهید که ما با این ایده گمراه شویم که همه آنچه در برابر ماست، نخستین گام های بناپارتیسم است. این از نخستین گام هایی است که ما باید بتوانیم درک کنیم ، مگر اینکه بخواهیم خود را در موقعیت خطرناک مضحکی از یک آدم بی فرهنگ احمقی بیابیم که ضجه و زاری خود را در برابر گام دوم بلند کرده است در حالی که خودش به برداشتن گام اول کمک کرده است.
اکنون هیچ چیز از بی فرهنگی ابلهانه سرگرم شدن با مزخرفات مشروطه خواهی ( اجرای قانون اساسی- مترجم) ناکافی تر نیست، مزخرفاتی مانند اینکه کابینه موجود احنمالاً چپ تر از همه موارد قبلی است (ایزوستیا را مشاهده کنید.) ، توهماتی مانند اینکه نقد سازنده توسط شوراها می تواند اشتباهات دولت را اصلاح کند، اینکه دستگیری های خودسرانه و سرکوب روزنامه ها حوادث جدا و نامرتبطی بودند که امید است هیچگاه تکرار نشوند، یا مهملاتی مانند اینکه زارودنی شخص صادقی است و اینکه در روسیه جمهوری و دموکراتیک ، دادرسی عادلانه امکان پذیر است و باید همه افراد را شامل شود و غیره و غیره.
حماقت این توهمات مبتذل مشروطه خواهانه (مبتنی بر قانون اساسی- م ) بیش از آن آشکار است که رد آن مستلزم استدلال خاصی باشد.
مبارزه در برابر ضد انقلاب بورژوایی نیازمند هوشیاری شناختی و توانایی برای دیدن و سخن گفتن از موضوعات به گونه ای که هستند، است.
بناپارتیسم در روسیه یک حادثه نیست بلکه محصول طبیعی تکامل مبارزه طبقاتی در یک کشور خرده بورژوازی با یک سرمایه داری توسعه یافته قابل توجه و پرولتاریای انقلابی است. مراحل تاریخی مانند ۲۰ و ۲۱ آوریل، ۶ می، ۹ و ۱۰ ژوئن، ۱۸ و ۱۹ ژوئن ، و ۵-۳ جولای، وقایع برجسته ای هستند که به روشنی نشان می دهند که چگونه مقدمات بناپارتیسم فراهم شده است. اشتباه بسیار بزرگی خواهد بود فکر کردن به اینکه یک وضعیت دموکراتیک ، از خطر بناپارتیسم جلوگیری می کند. برعکس دقیقاً در وضعیتی شبیه این (تاریخ فرانسه دو بار آن را در زمان ناپلئون اول و سوم تایید کرده است.) است که بناپارتیسم با توجه به رابطه معینی بین طبقات و مبارزه آنها پدیدار می شود.
با این حال ، تشخیص اجتناب ناپذیر بناپارتیسم به هیچ وجه به معنی فراموش کردن سقوط اجتناب ناپذیر آن نیست.
اگر ما فقط گفته بودیم که ضد انقلاب موقتاً دست بالا را در اینجا یعنی روسیه بدست آورده است، (منطقاً) باید از موضوع طفره می رفتیم.
اگر ما خاستگاه بناپارتیسم را تحلیل کردیم ، بی پروا با این حقیقت مواجه شدیم و به طبقه کارگر و همه مردم گفتیم که آغاز بناپارتیسم یک واقعیت است، در نتیجه در برابر این موضوع ما باید مبارزه واقعی و سرسختانه ای را برای سرنگونی بناپارتیسم آغاز کنیم، مبارزه ای پیگیر در جهت مبارزه سیاسی در یک مقیاس وسیع و مبتنی بر منافع طبقاتی همه جانبه.
بناپارتیسم ۱۹۱۷ روسیه با آغاز بناپارتیسم فرانسه در ۱۷۹۹ و ۱۸۴۹ از جنبه های مختلف از جمله این واقعیت که هیچ یک از وظایف مهم انقلاب در اینجا به انجام نرسیده است ، متفاوت است. مبارزه برای حل مسائل ارضی و ملی تنها و تنها به دنبال گردآوری نیرو برای جنبش است.
کرنسکی و کادتهای ضد انقلابی که او را به عنوان یک پیاده شطرنج مورد استفاده قرار می دهند، نه می توانند مجلس موسسان را در تاریخ مقرر فراخوانند و نه می توانند آن را به تاخیر اندازند ، هر اقدامی خارج از این دو مورد هم به پیشبرد انقلاب کمک می کند. و فاجعه بوجود آمده با طولانی شدن جنگ امپریالیستی با نیرو و سرعت بیشتر از همیشه در حال نزدیک شدن است.
گروه های پیشرو پرولتاریای روسیه موفق شدند تا در نتیجه رویدادهای روزهای ژوئن و جولای ما بدون خونریزی، نیروی خود را به نمایش بگذارند. حزب پرولتری از هر فرصتی برای گزینش تاکتیک ها و شکل یا شکل های سازمان دهی برخوردار است که در هر شرایطی از آزار و اذیت های غیر منتظره بناپارتیستی ( ظاهراً غیر منتظره) در جهت وارد کردن ضربه ناگهانی به موجودیت حزب و قطع پیام های منظم آن به مردم پیشگیری خواهد نمود.
اجازه دهید حزب با صدای بلند و به صورت روشن همه حقیقت را به زحمتکشان بگوید ، اینکه بناپارتیسم آغاز شده است، اینکه دولت “جدید” کرنسکی ، آوکسنتیف و ائتلاف صرفاً سپری برای کادت های ضد انقلابی و محافل نظامی است که در حال حاضر در قدرت است، اینکه مردم ابداً نمی توانند به صلح دست یابند، دهقانان بی زمین نمی توانند هیچ زمینی بدست آورند، کارگران نمی توانند هیچگاه به کار هشت ساعته دست یابند و گرسنگان ابداً نمی توانند نانی بدست آورند، مگر اینکه ضد انقلاب به صورت کامل نابود شود. اجازه دهید حزب چنین اظهار کند و هر گامی در روند حوادث آن را ثابت خواهد کرد.
روسیه با سرعت قابل ملاحظه ای از یک دوران کامل که در آن اکثریت مردم ایمان خود را بر احزاب خرده بورژوایی سوسیال رو لوسیونرها و منشویک ها گذاشته بودند، عبور کرده است. و اکنون اکثریت کارگران شروع به پرداخت هزینه های سنگین برای ساده لوحی شان کرده اند.
همه نشانه های حاکی از این است که روند حوادث با سرعت بسیار زیادی در جریان است و اینکه کشور در حال نزدیک شدن به دوران دیگری است ، دورانی که در آن اکثریت کارگران سرنوشت خود را به پرولتاریای انقلابی واگذار می کنند. پرولتاریای انقلابی قدرت را بدست خواهد گرفت، و انقلابی سوسیالیستی را آغاز می کند، با وجود همه مشکلات و زیگزاگهای محتمل در جهت پیشرفت، کارگران همه کشورهای پیشرفته را به انقلاب خواهد کشاند و هم بر جنگ و هم بر سرمایه داری پیروز خواهد شد.

————————
– https://www.marxist.com/the-beginning-of-bonapartism.htm
در ویکی واژه از بناپارتیسم این تعریف ارائه شده است: اعتقاد به غلبه بر نابسامانی‌های اجتماعی با توسل به حکومت استبدادی یک فرمانده نظامی مقتدر و عوام‌ فریب. مترجم – به نقل از goo.gl/VP8uUH)
اما برای درک کامل تر بناپارتیسم بهتر است به نوشته زنده یاد محمد پورهرمزان در مقدمه ترجمه کتاب بسیار ارزشمند “هیجدهم برومر، لویی بناپارت ” نوشته کارل مارکس که برای اولین بار در سال ۱۸۵۲ به چاپ رسید ، تحت عنوان “در باره تاریخچه نگارش و انتشار کتاب ” مراجعه شود : “امروز که ۱۱۷ سال از نخستین انتشار کتاب می گذرد، نتایج درخشان تحقیق علمی اندیشه ها و احکام بنیادی داهیانه تئوریک آن در انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر و در تمام انقلاب های سوسیالیستی بعدی ، نشان می دهد که این اثر اهمیت خود را برای دوران ما نیز حفظ کرده است. ”
همچنین در بخش “مختصری در باره احکام و اندیشه اساسی کتاب ” آمده است: ” او مراحل اساسی انقلاب فوریه سال ۱۸۴۸ و چگونگی آرایش نیروهای طبقاتی جامعه فرانسه را در این دوران که دوران جمهوری دوم فرانسه است ، بدقت بررسی می کند و با تشخیص صحیح منافع سیاسی و مادی هر طبقه و موقعیت و نقش هر یک از آنها در انقلاب ، علل واقعی کودتای ضد انقلابی لوئی بناپارت را در ۲ دسامبر سال ۱۸۵۱ توضیح می دهد. کودتای ۲ دسامبر که به حیات جمهوری دوم فرانسه پایان بخشید، و قدرت تامه کشور را در دست ماجراجویی به نام لوئی بناپارت متمرکز ساخت، در عالم سیاست آن روز فرانسه رویدادی ناگهانی و غافلگیرانه جلوه گر شده بود. ولی مارکس با تحلیل علمی حوادث و تشریح ارتباط درونی میان آنها نشان داد که کودتای ۲ دسامبر هیچگونه جنبه ناگهانی و عافلگیر نداشت، بلکه ره آورد طبیعی و جبری حوادث پیشین و پیوند درونی آنها با یکدیگر بود. کودتای ۲ دسامبر نتیجه منطقی اقدامات ضد انقلابی بورژوازی حاکم در سال های جمهوری دوم ، تعرض دائم به حقوق و آزادی های دموکراتیک مردم، ورشکستگی سیاست جبونانه و تردید و تزلزل احزابی بود که از ترس “شبح سرخ” مواضع خود را یکی پس از دیگری به توطئه گران بناپارتیست تسلیم کردند. مارکس ضمن مقایسه انقلاب پایان قرن هیجدهم فرانسه در سال های ۱۷۹۴- ۱۷۸۹ و انقلاب نیمه قرن نوزدهم نشان می دهد که انقلاب اول در جریان تکامل ” قوس صعودی” پیمود و انقلاب دوم ” قوس نزولی” یعنی نقش رهبری انقلاب در سر هر پیچ از دست یک حزب بدست حزبی که راست تر از آن بود، افتاد. ضمناً این “قوس نزولی” از همان بدو انقلاب آغاز می گردد یعنی «قبل از آنکه آخرین باریکاد فوریه برچیده شود و نخستین ارگان حکومت انقلابی مستقر گردد ، انقلاب خود را به این سیر قهقرایی دچار می بیند.»
چنین است ویژگی انقلاب بورژوایی در شرایطی که بورژوازی بعنوان نیروی ضد انقلابی و ضد مردم عمل می کند و پرولتاریا و سایر قشرهای زحمتکش توانایی جلوگیری از تعرض ضد انقلاب را ندارند. در چنین اوضاع و احوالی حکومت بورژوا – دموکراتیک ناپایدار می شود و شرایط برای کودتا و انواع توطئه های ضدانقلابی فراهم می گردد. در نتیجه همین عوامل بود که مارکس کودتای ۲ دسامبر را رویداد طبیعی و جبری توصیف کرد. ”
در ادامه آمده است :” مارکس ضمن توضیح علل واقعی استقرار رژیم ضدانقلابی بناپارت ، ماهیت بناپارتیسم را تشریح می کند. علائم ممیزه بناپارتیسم عبارت است از سیاست مانور میان طبقات و استمداد عوامفریبانه از تمام قشرها و طبقات برای پرده پوشی دفاع از منافع طبقات استثمارگر. مارکس ضمن افشای ماهیت دیکتاتوری بناپارت که شکل تسلط ضد انقلابی ترین عناصر بورژوازی است ، نشان می دهد که وقتی بورژوازی رژیم استثمار خود را در خطر می بیند، برای حفظ آن از هیچ اقدامی فروگذار نیست و حاضر می شود قدرت حاکمه را برای حفظ این رژیم بدست ماجراجوترین عناصر بسپارد. ” (مترجم- به نقل ازhttps://goo.gl/VP8uUH)
این کتاب بهترین منبع برای شناخت ماهیت واقعی بناپارتیسم است.
– منظور لنین دولت موقت ائتلافی تشکیل شده در ۲۴ جولای (۶ آگوست) ۱۹۱۷ است. این دولت شامل آلکساندر فیودورویچ کرنسکی نخست وزیر و وزیر جنگ و وزیر نیروی دریایی از اس آر ها ، نکراسوف معاون نخست وزیر و وزیر دارایی (کادت . وی تی) و ان . دی آوکسنیف ، وزیر کشور (اس . آر) بود. این کابینه مرکب از کادتها ، سوسال رولوسیونرها ، منشویک ها، سوسیالیستهای عمومی، و افرادی غیر حزبی که به کادتها نزدیک بودند، بود. این ترکیب در دست کادتها بود. در یک جلسه مشترک کمیته اجرایی شوراهای نمایندگان کارگران و سربازان و کمیته اجرایی کنگره نمایندگان دهقانان برگزار شده در ۲۵ جولای (۷ آگوست)، منشویک ها و اس آر ها قطعنامه ای را تصویب کردند که فعال ترین حمایت از دولت ائتلافی جدید را خواستار شدند.
– لنین در کتاب “دولت و انقلاب ” از “تسرتلی ها،چرنوف ها، و آوکسنتیف ها”به عنوان “قهرمانان منادی افکار پوسیده خرده بورژوایی” و “اشخاصی که موفق شده اند شوراها را نیز مانند نفرت انگیزترین پارلمان های بورژوایی به لجن بکشند و به مراکز پرگویی ها و روده درازی های پوچ مبدل سازند” ، سخن می گوید و آنها را “متحدین مستقیم میلیونرهای خزانه دزد” می نامد. لنین در همین کتاب گفته تسرتلی منشویک مبنی بر اینکه “طبقه باید خود بتواند خواسته های خویش را در یک چارچوب محدود نگه دارد.” به نقد می کشد. (مترجم)
– The Constitutional Democratic Party ( Cadets)    حزب مشروطه خواه لیبرال روسیه تاسیس شده در سال۱۹۰۵
– Tereshchenko   وزیر امور خارجه در دولت موقت
– Boris Viktorovich Savinkov
نویسنده عضور سوسیال رولوسیونر ها و معاون وزارت جنگ در دولت موقت بود و پس از پیروزی انقلاب بلشویکی به دشمنی با آن برخاست.
– منظور اعلامیه صادره از سوی دولت موقت در ۸ جولای ۱۹۱۷ است. این اعلامیه شامل تعدادی از وعده های تحقیر آمیزی بود که دولت موقت امیدوار بود که پس از رویدادهای جولای به مردم اطمینان دوباره دهد . دولت قول داد که انتخابات مجلس موسسان را در تاریخ مقرر ، ۱۷ سپتامبر برگزار کند ، تضمین کند که بزودی دولت محلی و شهرداری و خود مدیریتی (روستایی) را معرفی کند، به استفاده شخصی از دارائیهای اجتماعی ( اموال عمومی ) پایان دهد، گام هایی را برای اصلاحات اقتصادی بردارد، پیش نویس قانون ۸ ساعت کار روزانه ، ایمنی کار و تامین اجتماعی ، و همچنین یک اصلاحات ارضی را آماده کند تا مورد بررسی مجلس موسسان قرار گیرد. هیچ یک از این وعده ها محقق نشدند. (مترجم)
– Kornilov Lavr Georgievic
(۱۹۱۸-۱۸۷۰) دریاسالار وفادار تزار بود. در دولت موقت فرماندهی کل ارتش دولت موقت را بر عهده داشت. در همان سال اقدام به کودتایی کرد که با سرپیچی سربازان و ملوانان مواجه شد و به شکست انجامید. (مترجم – به نقل از سایت انسان شناسی و فرهنگ goo.gl/VP8uUH )
-Pavel Nikolaevic Miljukov   بنیانگذار حزب لیبرال و وزیر خارجه دولت موقت کرنسکی در روسیه
(۱۹۴۳-۱۸۵۸) از اعضای فراماسونری، استاد تاریخ و سیاستمدار. بعد از انقلاب ۱۹۰۵ از دانشگاه شیکاگو به روسیه برگشت. از پایه گذاران حزب کادت ها و یکی از حامیان اصلی جنگ جهانی اول بود و اعتقاد داشت برای رسیدن به اهداف امپریالیستی امپراطوری روسیه باید در آن شرکت کرد. بعد از انقلاب فوریه همچون دیگر وکلای دوما سعی در حفظ پادشاهی کرد. در دولت موقت وزیر امور خارجه شد و در نامه ای به فرانسه و انگلستان اعلام کرد که موافق ادامه ی جنگ است. نظری که همه اعضای کابینه با آن موافق بودند که باید از نظر عموم و بالاخص شوراهای پتروگراد پنهان می ماند. با ادامه ی تظاهرات همچون دیگر اعضای کابینه مجبور به استعفا شد. از اقدام به کودتای کرنیلوف حمایت کرد و در اکراین به سفیدهای ضدبلشویک پیوست و در تلاشی بی فرجام سعی در ترغیب آلمان به مداخله کرد. (مترجم – به نقل از سایت انسان شناسی و فرهنگgoo.gl/VP8uUH )
– Fedor Dan
مسیر زندگی دان هم به عنوان یکی از رهبران منشویک جالب است. دان در جوانی به اتحاد مبارزه برای رهایی طبقه کارگر پیوست . در سال ۱۸۹۶ دستگیر و برای سه سال به اوریول تبعید شد . پس از بازگشت به حزب سوسیال دموکرات روسیه پیوست. و در سال ۱۹۰۳ به دومین کنگره حزب به لندن رفت. با جولیوس مارتف که طرفدار حزب بزرگی از فعالان به جای مفهوم حزب کوچکتر متشکل از انقلابیون حرفه ای مد نظر لنین بود، همسو شد. دان در بازگشتش به روسیه در سال ۱۹۱۲ به مارتف در شکل دادن منشویک ها کمک کرد. او عضو فعالی از لژ فراماسونری در روسیه بود. تا زمان تبعید به مینیوسینسک پس از وقوع جنگ جهانی اول ، ویرایشگر انتشارات منشویک ها در سن پترزبورگ بود. در سال ۱۹۱۵ با پذیرفتن خدمت به عنوان جراح در ارتش آزاد شد. پس از انقلاب فوریه به سن پترزبورگ بازگشت و از شرکت منشویک ها در دولت موقت دفاع کرد او همچنین از ادامه جنگ در برابر آلمان و اتریش هم دفاع کرد. در سال ۱۹۱۷ او رهبر منشویک ها در هیات رئیسه شوراهای پتروگراد بود. او با انقلاب اکتبر مخالفت کرد . او عضو گروه کوچکی از مخالفان با انقلاب اکتبر در مجلس موسسان روسیه بود . این مخالفت در سال ۱۹۱۸ ممنوع شد . اما او اعتراضش به محدود شدن آزادی های سیاسی را ادامه داد و بلشویسم را با باکونینیسم مقایسه کرد. او در سال ۱۹۲۱ بازداشت شد و تبعید شد. اما هنگامی که در سال ۱۹۴۱ اتحاد شوروی مورد حمله قرار گرفت، دان از آن دفاع کرد. او در کتابش تحت عنوان “ریشه های بلشویسم ” در سال ۱۹۴۳ نوشت که بلشویسم ، حامل سوسیالیسم بود ، در حالی که بازهم از گشایش فضای سیاسی در اتحاد شوروی دفاع می کرد. او سرانجام در سال ۱۹۴۷ در نیویورک در ایالات متحده درگذشت. (مترجم- به نقل از ویکی پدیا)
-philistinism
در متن مقاله از واژه philistinism استفاده شده است که به معنی کسی است که نماد عدم درک ، دشمنی و کوتاه نظری نسبت به ارزش های فرهنگی ، تلاش های روشنفکرانه ، ذوق زیبایی شناختی و… بوده و از انیشه و سلیقه مبتذل برخوردار است. (مترجم)
– Izvestia
واژه ایزوستیا در زبان روسی به معنی پیام های تحویل داده شده و در زبان روزنامه نگاری به معنی خبر یا گزارش ترجمه شده است و نام روزنامه ای است که از تاریخ ۱۳ فوریه ۱۹۱۷ در پترزبورگ چاپ شد . این روزنامه دولتی اتحاد جماهیر شوروی بود و تا سال ۱۹۹۱ به کار خود ادامه داد. (مترجم)
-Alexander Sergeyevich Zarudny
الکساندر سرجیویچ زارودنی یک وکیل و سیاستمدار روسی بود که در سال ۱۸۸۷ در رابطه با ترور الکساندر دوم تزار روسیه بازداشت شد اما با توجه به نبودن مدارک آزاد شد. در فاصله سالهای ۱۹۱۷-۱۹۰۲ به عنوان یک وکیل کار کرد . او وکیل مدافع Menahem Mendel Beilis یک یهودی متهم به قتل در محاکمه مفتضح بلیس بود. در سال ۱۹۱۷ وزیر دادگستری دولت موقت کرنسکی در روسیه شد. بعد از انقلاب اکتبر نیز از فعالیتهای سیاسی کناره گرفت و در اتحاد شوروی به عنوان وکیل به کارش ادامه داد. (مترجم)
– توجه به این نکته مهم است که لنین از شرایطی سخن می گوید که بلشویک ها از امکان شرکت در انتخابات و کسب کرسی های مجلس برخوردار بودند و امکان سازماندهی شوراهای مستقل کارگران و سربازان در کشور روسیه وجود داشت.
– این رویکرد دقیقا در راستای فلسفه مارکسیستی است مبنی بر اینکه “فلاسفه تابه حال همواره سعی داشته اند که جهان را به شیوه های گوناگون تفسیر کنند، نکته اما آن است که چگونه می توان آن را تغییر داد.” و لنین بلافاصله پس از تحلیل شرایط ظهور بناپارتیسم بر اساس مبانی مادی و تجارب تاریخی ، آن را در خدمت مبارزه سیاسی ارادی،آگاهانه و سرسختانه برای شکست بناپارتیسم قرار می دهد. در چنین شرایطی اگر برای تصرف قدرت سیاسی در اکتبر برنامه ریزی و اقدام نمی شد، آنگاه می توان تصور کرد که بناپارتیسم در روسیه موفق می شد و بر سر لنین و انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ همان می آمد که در ۱۹۱۹ در آلمان بر سر انقلاب کارگری این کشور و رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت آمد. با این دید بهتر می توان اعتبار نظریات برخی مدعیان چپی را که مایلند تا انقلاب اکتبر را کودتا بخوانند، مورد قضاوت قرار داد. (مترجم)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *