استه تیک نبرد طبقاتی در با پچپچه پاییز!

مقاله شماره: ۱۸ ( ۶ اردیبهشت ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5555

 

 

برای درک ارزش تاریخی و استه تیک دیالکتیکی مصوبه حزب توده ایران در کنگره ی ششم سال ١٣٩١ کهخواستار «تغییر بنیادین» در ایران است، می توان از “با پچپچه ی پاییز” کمک گرفت.

زنده یاد احسان طبری مضمون «تغییر بنیادین» را همانجا (۵) «دوران چرخش» می نامد که در آن «گردبادخون بر خاک. طوفان نوح در روح» در هستی عینی و ذهنی جامعه برقرار است و «رزمی است که رُستمانشبایستی. بحری است که سَندبادانَش شایستی ..».

آن جا که طبری بلافاصله اشاره ای به مقاومت منفی، به نبرد مسالمت آمیز در این شرایط طوفانی می کند،اشاره، اشاره ی تاییدآمیز نیست، شرطی است. شرطی است که «بدخواهان» خواستار آنند!

«بدخواهان ننگرانند که تا کی از فشار دشنه بر سینه فریاد برآورم»!

 

آیا پاسخ طبری نبرد رفیق زندانی در اعتصاب غذا گلرخ ایرایی که هفتادوچهارمین روز اعتصاب را پشت سرگذاشت تداعی نمی شود؟ تداعی نمی شود که «رزمی است که رُستمانش بایستی»؟

توصیف این «رزم رُستمانه ..» گویا ست:

«و سروشی می گوید با تمام توان رسَن های آینده را بکش تا این سفیه گوهرآمود، از درون موج های کف آلودفراتر و فراتر آید. .. سیمرغ را بال ها از پرواز است»! (۵)

همانجا در بند ٧، اندیشه ی فلسفی زنده یاد طبری دیالکتیک استه تیک نبرد طبقاتی را با اسلوب مبارزاتی آن پیوندمی دهد. قانون دیالکتیکی “نفی در نفی”، نوید ادامه ی هستی و زندگی است: «با مشت درشت انسانی، گریبانلُعبت ساز را می گیرم: مرا به صندوق های نیستی سرازیر می کن!»

اما نپدار که این پایان من است. گرچه «به نبرد می روم و شمشیرم چوبینه است .. شمشیر واژه ها» (۶)، «باخود و عناد خود برای کاری بزرگ به سرای وجود آمده ام. .. خَوَرنَق نیلگون را برای سراسر انسانیت بر پاداشتن؛ از خود به در آمدن؛ در هوس های عبث نپوسیدن.» (٧)

«سرِ آن دارم که غوغایی به راه اندازم. ..

وِرد خود را هزاران بار تکرار کن تا زبانت چوبیه شود، رودها بخشکد، فلبت چون اسفنجی مرده بچروکد.مغزت به خاک و سینه ات به خون بدل شود. از دار لعنت بیاویزندت. چشمانت را بر کن و چون وزغی کورجستن کُنان به دنبالشان برو و آن ها را از طلسم شیطان بر حذر دار!» (٨) «دروازه ی شهرهای ناگشوده رابگشاییم!» (٩) «از پل “عمل” گذشتن . کاری ارزنده را سزنده بودن. ..

جهان را در بوته عمل می گدازند و در انبیق عمل تقطیر می کنند.» (١٠)

پس از ترسیم “چگونه پولاد آبدیده می شود”، رفیق طبری انگار از “عسگر” سخن می گوید تا استه تیک نبردطبقاتی را ترسیم کند: «این چشم های درخشان، این خطّ نودَمیده، این چهره آرزومند را ببین که چنین خود رابه ضربِ دردآور و سوزاننده، به تکانِ سخت خمپاره ها سپرد.

آری، ما از کشور شهیدانیم. از کشور حجله های تابناک.

آری، ما از قبیله رزمندگانیم. از قبیله سوختگان و ذعال شدگان.

آری، ما شعرهای بنفش گون خود را بر تابوت ها می گذاریم.

آری، ما سرهای سپید خود را در برابر گورها خم می کنیم.

آری، ما با مادران سیاه پوش بانگ می کشیم.

آری، ما از سامان آغازیم.

آری، ما به کاروان آینده جویان پیوسته ایم.

شعر در این ریگ داغ چون خارپشتی می خزد و دیوانه بوی هراس انگیز خون و دود است. گاه به شوریاشک، گاه به طنین سرود، گاه به ترکش توپ، گاه به گل آلودی “کارون”.

انسان بودن و ایرانی بودن و به دگرگونی ها و شگفتگی های انقلاب دل سپردن و خو را مُنادی تاریخ شمردن؟

غریب روزگاری! غریب کاری!

دشمن سنگ دل است، ولی ما مغروریم!» (١١)

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5555

 

 

2 Comments

  1. mohsen

    فرهاد گرامی رفیق بزرگ من فکر میکنم که حزب پر افتخار ما و اتحاد شوروی توسط امپریالیسم بازی خوردند و انقلاب بزرگ مردم ایران توسط خمینی سقط شد کتاب دشمنان غدار “treacherous alliance” تریتا پارسی در باره خرید اسلحه از اسرائیل کمتر از شش ماه پس از انقلاب و امدن ژنرال هویزر به ایران کمتر از دو ماه قبل از انقلاب و صد ها سند و نشانه دیگر حاکی از این فریب بزرگ است لیکن مبارزه بی امان مردم عزیز ما ادامه دارد بدرود

  2. فرهاد عاصمی

    رفیق عزیز محسن
    با شما هم نظرم که ما با دشمن غداری روبرو هستیم که از همه ی ترفندهای ممکن سواستفاده می کند. تحریک علنی صدام به حمله به بحرین و سپس حمله به عراق به این بهانه، نمونه ی کوچکی است.
    بدون تردید نیروی نو نیز در طول تاریخ، بارها گرفتار چنین ترفندهایی شده است. باید از اشتباه ها آموخت، اما تن به عزایم خوانی نداد. بکوشیم امروز از افتادن در چاله ها دوری کنیم. این است وظیفه روز و برنامه ی در پیش رو.
    ممنون برای ابرازنظر
    فرهاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *