رفقا! خلق در انتظارِ شماست!
نویسنده: امید

سخن روز شماره: ۱۹ (۱۹ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

رفقا! خلق در انتظارِ شماست!*

(بحثی در باب بازگشت دوباره “حزب توده ایران” به صحنه تحولات سیاسی جاری در ایران)

تاریخ: ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۷

“در تاریخِ معاصرِ ایران دو جریان ازنظر فکری، دارای تبعاتِ سیاسی و اجتماعیِ بسیار گسترده، غنی و پایداری بودند. یکی جریان مشروطه بود که برای نخستین بار ایرانیان را با مفاهیم و فلسفه مدرنِ سیاسیِ غرب آشنا کرد به ‌نحوی‌ که امروزه حتی بسیاری از بنیان‌هایِ فکری همچون اصلِ تفکیکِ قوا، انتخابِ نمایندگان مجلس، قانونِ اساسی، پاسخگو بودنِ نهادهای حکومتی، آزادیِ بیان، آزادیِ اندیشه و آزادیِ انتخاب… ازجمله مفاهیمی هستند که از جریان مشروطه به ‌دست ‌آمده است… جریان دومی که بیشترین اثرگذاری را در تاریخِ معاصرِ ایران داشته، “حزب توده ایران” بوده است. حزب توده ایران همچون مشروطه، با خودش مفاهیمِ جدیدی را وارد سپهرِ سیاسی و اجتماعیِ ایران کرد… علی‌رغم اینکه تشکیلاتِ حزب توده ایران بعد از کودتایِ ۲۸مرداد درهم‌ شکسته شد، ولی افکار وعقایدِ حزب توده ایران مثلِ سیلی که از کوه سرازیر می‌شود، جامعه روشنفکریِ ایران و اقشار و لایه‌هایِ تحصیل‌ کرده را تحت تأثیر خود قرارداد… حتی جریانی که امروز به‌ عنوانِ اصلاح‌طلب و یا روشنفکریِ دینی نیز می‌شناسیم، مُلهَم و متأثر از ادبیاتِ رادیکال و انقلابیِ چپ‌ گرایانه حزب توده ایران بودند…”

این ها بخشی ازاظهاراتِ روزیکشنبه ۱۶ اردیبهشت۱۳۹۷ صادق زیباکلام، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران با “اعتماد آنلاین” با عنوان “سالگردِ انحلالِ حزب توده از سوی دادستانی انقلاب در اردیبهشت‌ماه سال۶۲” است. شخصیتی ملی، اصلاح طلب، عملگرا، روشن بین، ضد توده ای و…یا هر صفت و نامی که بر او بگذاریم؛ اما این عبارات؛ چکیده تحلیل و ارزیابیِ شخصیتی است مستقل، فرهنگی و دانشگاهی، با مخاطبانی بیشمار و برخوردار از هوشِ سیاسیِ نسبتا بالا که درگفتگوی رسانه ای خود، برخی پرسش ها را به باور نگارنده این سطور، عمدا بی پاسخ می گذارد.

منظور، طرح خود به خودیِ این پرسش مهم و کلیدی در ذهن مخاطبان پس از خواندن این گفتگو است که آیا “افکار و عقاید” حزبی که تشکیلاتش یکبار با کودتای ۲۸مرداد ازهم پاشید، خواهد توانست باری دیگر نیز درپیِ ضربات سهمگین ناشی از یورش ارتجاع و امپریالیسم درسالهای ۶۱-۶۲ (که با هدف ریشه کنی حزب و مرگ یک ایدئولوژی،  به حذف فیزیکی اکثریت قریب به اتفاق کادرهای رهبری آن انجامید)، “مثل سیلی که از کوه سرازیر میشود”، ققنوس وار سربلند کند و دوباره، جامعه و صحنه تحولات سیاسی امروز ایران را “تحت تاثیر” حضور وفعالیتِ موثرِ خود قرار دهد؟

اگر پاسخ برخی افراد و جریاناتِ سیاسی به این پرسش منفی است، آنها لااقل باید بتوانند دلایل بروزِ نگرانیِ ولیِ مطلقه فقیه از خطرِ بازگشتِ مجددِ توده ای ها به عرصه سیاستِ روزِ جامعه ایران را که در دوسه سال پیش، حتی خواستار تشدید تبلیغات ضدّتوده ای از صدا و سیمای ج.ا.ا شده بود، توضیح دهند. ولی آیا دلیلی جز وجود “غرورِما” در برابر تبه کاری و “سنگدلیِ دشمن” برای توضیح نگرانی سردمدارِ مستبدِ رژیم ولایی متصور است؟

از طرفی، اذعان یا اشاره تلویحیِ صادق زیباکلام به حضورِ تاثیرگذارِ حزب توده ایران در اعماق جامعه، آیا اثباتی بر اعتراف رذیلانه امثال موسوی اردبیلی نیست که پس از یورش های ارتجاع به حزب در نماز جمعه گفته بود: “این حزب ریشه های عمیقی در جامعه ما دارد و کار به این آسانی ها نیست”؟

و اما دادن “پاسخِ مثبت” به پرسشِ پیش گفته، وظایفِ سنگینی را بر دوشِ توده ای ها گذاشته و درعین حال نیز، این پرسشِ مهم را در مقابل سیمای همه آنها با هر نام و عنوان و سایت و نشریه ای قرار میدهد که برای حضورِ مجدد و منسجم و موثر در عرصه تحولاتِ پرشتابِ کنونی جامعه، چقدر آمادگی در خود می بینند؟ نه برای فعالیت علنی درپسِ روزهایی که ولایت فقیه با جنبش انقلابی توده ها به زیرکشیده شده باشد، خیر! برای امروز که هنوز جبهه واحدِ نیرومند  یا آلترناتیو مشخصی برای جایگزینی و هدایتِ جنبش بعداز گذر از سدّ دیکتاتوری وجود ندارد ولی باید پا بگیرد. درغیر اینصورت ممکن است رژیمِ ولایتِ فقیه سرنگون شود ولی تغییرات انقلابی پا نگیرد!

بعبارتی دیگر، به زیر کشیدنِ ولایت مطلقه فقیه به تنهایی میتواند نه به انقلاب، که به نابودی زیرساختها، فروپاشیِ تمامیتِ ارضی وسلطه نیروهای ارتجاعی دیگر نظیر سلطنت طلبان، مجاهدین خلق، احمدی نژادی ها و…  بیانجامد که مدت هاست برای کسبِ قدرتِ سیاسی دندان تیز کرده اند. پُر بیراه نیست اگر بگوئیم “عبور از جنبش اصلاح طلبی”، تله خطرناکی است که چنین نیروهایی پیش پای مردم ِ به ستوه امده از ظلم رژیم ولایی قرار داده اند و شدیدا نیز مورد حمایت جریان راست افراطی درون و پیرامون حکومت قرار دارد با این نیت که با سیاستِ یک تیرِ و دو نِشان، بساط همه نیروهای مترقی و دمکراسی خواه و صلح طلب را “یکجا” جمع کنند!

ارزیابی دقیقِ حزب توده ایران از ظرفیت و توانِ جنبشِ انقلابی جاری و لایه ها و اقشار و طبقاتِ ملی – دمکرات با هدفِ برپاییِ اتحادهایِ هرچه وسیعتر و خلقی، در برنامه و اسناد مصوب کنگره ششم بازتاب یافته و میتواند به مثابه پلاتفرم سیاسی و راهنمای وحدتِ نظر و عملِ همه توده ای ها قرار گیرد. دراین میان اگر رفقایی هنوز با بخشی از مصوبات حزب مخالفت و یا زاویه ای دارند، باید بتوانند دلایل خود را مطرح و ابهامات خود را با گشاده رویی رفقای رهبری حزب برطرف کنند؛ آنهم همین امروز و نه فردا؛ که فردا خیلی دیر است.

یکی از پرسش های نگارنده این سطور، موضع صریحِ ما درقبال جنبش موسوم به “اصلاح طلبی” و همچنین “اصلاح طلبانِ رادیکال و پیشرو” نظیر زیباکلام ها و تاج زاده ها و قدیانی ها میباشد که به لحاظِ نظری، در اسنادِ حزبیِ مصوّب و بیانیه ها و اعلامیه های منتشره در نامه مردم، مورد توجه کمیته مرکزی حزب توده ایران قرار داشته ولی نمی دانم چرا بخشی از ما “توده ای ها” در پراتیکِ خود، عموما با سکوت از کنار آن می گذریم!

درهمین ارتباط، درسند “فرازهایی از۷۶ سال سیرِ تکاملیِ دیدگاهها و برنامه های حزب توده ایران”(بهمن۱۳۹۶) چنین آمده است:

“باید توجه داشت که اصلاح طلبان، نمایندگان طبقه و قشرهایی مشخص در جامعه اند که به نوبه خود خواستار تغییرهایی در جامعه اند. مهم تراینکه، بخش های مهمی از بدنه و رهبریِ جریان های پیشروتر و رادیکال ترِ اصلاح طلب، با دیکتاتوریِ ولاییِ حاکم در تضادّ مستقیم قرار دارند. تردیدی نیست که میزان انتظار از همه نیروهایِ اجتماعی یکسان نیست و انتظارِ بالاتر داشتن از ظرفیت هر قشر اجتماعی، بیهوده، زیان بار و تلف کننده آن نیروست. ازجانب دیگر، نفی همان ظرفیتِ موجود و حتی گاه محدود نیز به از دست دادنِ نیرویی منجر می شود که هر ذرّه ای ازآن در شرایطِ کنونی برای جنبشِ مردمیِ کشورمان در مبارزه با استبدادِ حاکم ارزنده و ضرور است. اصلاح طلبان بخشِ مهمی از جنبشِ مردمی و مبارزه برای گذار از دیکتاتوری را تشکیل می دهند، ولی بر پایه تجربه های به دست آمده تاکنون، می توان گفت که به تنهایی در مبارزه برای طردِ رژیمِ ولایتِ فقیه موفق نبوده اند.”

پرسش مشخص تر من این است که با توجه به اینکه هنوز جوهر خودکارِ سند “فرازهایی از ۷۶ سال…” خشک نشده،  آیا به صِرفِ طرحِ شعارِ نظرگیر ولی محدودِ “اصلاح طلب، اصول گرا، دیگه تمومه ماجرا” در خیزش اعتراضی دیماه۱۳۹۶، میتوان به این نتیجه گیری شتاب زده نائل شد که مردم ایران از جنبش اصلاح طلبی (ونه اصلاح طلبان!) – با همان تعبیری که از سند مذکورنقل شد-، عبور کرده اند و با این استدلال، به جنبشِ اصلاح طلبی و نقش و جایگاهِ مهمِ آن در پیشبرد مبارزه برای گذر از دیکتاتوریِ ولایی بی توجه بود؟

امروز، خطرِ دستِ کم انگاشتن و کم بها دادن به نیروهای وسیع و متکثرِ اقشارِ بینابینی جامعه ، لایه های متوسط روبه پایینِ مترقی و رادیکالِ اقشارِ خرده بورژوازی یا دمکراتهای انقلابی، و بالاخره مطلق انگاشتن نقش پرولتاریا در اعتراضات فزاینده موجود(چپ روی)، به همان اندازه خطا و زیانبار است که دل بستن به اعتدالگرایانی مثل مرحوم رفسنجانی و روحانی که همه اعتبارشان را مدیون”جنبش سبز” بوده و یا هستند، دنباله روی مطلق از خرده بورژوازی و بورژوازی داخلی یا ملی ودمکرات(راست روی) و یا حمایت محض وچشم بسته از جنبش های خود بخودی (عمل  گرایی).

برهمین پایه است که باید تلاش کنیم مفهوم “سیاست و مشیِ  مستقلِ طبقاتیِ حزب طبقه کارگر ایران” را طرح و تبیین نموده و جایگاه تاریخی آنرا برای آگاهی توده های زحمتکش میهن خود مستدل سازیم.

اینها همه آن دسته خطراتی به شمار می آیند که میتواند جنبش انقلابیِ درحال تکوین و تاکتیکها و سیاست هایِ حزب طبقه کارگر ایران و عملکرد توده ای ها در صحنه عمل سیاسی و پراتیک انقلابی را گرفتار سردرگمی و  دستخوش جاماندگی از جریانِ کُند، ولی عمیقِ تحولاتِ سیاسی و تغییراتِ بنیادینِ اجتماعی و تاریخی در میهن ما  نماید. تغییر و تحولاتی که تحقق آنها در تحلیلِ نهایی، جز با اراده آهنین و دستانِ پرتوانِ توده هایِ آگاهِ زحمت و کار رقم نخواهد خورد. این را نیز باید بدانیم که رویدادهای تاریخی با کسی تعارف ندارند و هرگز منتظرِ کسی نمی مانند!

و بالاخره  این پرسش و دغدغه ذهنی که چرا وقتی برخی اصلاح طلبان رادیکال و پیشرو در داخل میهن، با شجاعتی ستودنی و در نامه هایی سرگشاده، همه اعتبار و اقتدار و حیثیت و جایگاهِ پوشالیِ ولی مطلقه فقیه را این چنین به چالش می کشند و او را به درستی،  منشاء و مسبّبِ اصلیِ ایجادِ بحران های اقتصادی و اجتماعی و سیاسیِ کنونیِ جامعه معرفی می کنند، چرا نباید مثلا در سایت وزین “توده ای ها”، به عنوان “ذره ای و ظرفیتی کوچک، ولو محدود” مورد توجه و تحلیل مشخص و حتی پشتیبانی قرار گیرند؟

نیک میدانم که با این نوشتار و ابرازِ نظر، ازهم اکنون انتقادات یا اتهاماتِ بیشمارِی را از چندسو به سمت “امید” روانه کرده ام مبنی براینکه: “همین اصلاح طلبان ۲۱ سال است که در میدانِ عمل امتحانِ خود را پس داده اند و رفوزه شده اند!  تبلیغِ دنباله روی از بورژوازی و خرده بورژوازی! تبلیغِ برای سازشِ طبقاتیِ طبقه کارگر با بورژوازی! دل بستن به نق و نال هایِ گهگاهیِ بورژوازیِ ضعیفِ داخلی علیه انحصار و رانت خواری و فسادِ گسترده بورژوازی نولیبرال،… وبالاخره این انتقاد که مفاهیمی مثل خرده بورژوازی مترقی و رادیکال و یا دمکراتهای انقلابی فقط در مقطع انقلاب۵۷ مفهوم داشت و امروز نه حاکمیت، حاکمیتِ آن روزهاست و نه مردم، آن مردمِ ساده لوحی که افسانه ظهورِ عکسِ امام در ماه را  باور می کردند و برخی نیز حتی آنرا می دیدند و به دیگران نشان می دادند! و الخ…

اما بر می گردم به اصل سخن و آن، چرایی و چگونگیِ ضرورتِ آفرینش حماسه ای دیگر به دست توده ای ها در آینده ای نه چندان دور: “بازگشتِ دوباره حزب توده ایران به صحنه تحولاتِ سیاسیِ جاری در ایران”. حضوری آهسته و پیوسته، ظهور و بازگشتی دوباره برای باز کردن دوباره دربِ گلخانه ها، شکستنِ همه قفل ها، به دارِ نور کشیدنِ تبردارانِ ظلمت، و آغازیدنی دوباره از جایی که ناتمام ماندیم… رویشی دوباره و کوششی آگاهانه برای دستیابی به آماجهای برزمین مانده انقلاب بهمن۵۷…

نگارنده این سطور، پس از برگزاریِ کنگره وحدت و بنیادگذاریِ حزبِ چپِ ایران(فدائیان خلق)، در پاسخ به  نوشتارِ فرخ نگهدار در سایتِ عصرنو که به فکرِ یارگیری از میان “توده ای های جداشده از حزب” افتاده بود، در صفحه فیس بوک ایشان در زیرِ همان پست با عنوانِ درباره حزب چپ ایران(فداییان خلق)، با لحنی رفیقانه گفتم و نوشتم:

“هردو تشکل (مورد اشاره) طبعا درکنار ریزش ها و گسست ها، با رویش ها و پیوندهایِ تازه ای مواجه بوده اند و به باورِ من؛ دیر یا زود، “حزب توده ایران” بدلیل داشتن ریشه دراعماقِ جامعه خود و باور و ایمانِ بی خدشه به نیرویِ تاریخ سازِ توده های کار وزحمت، بارِدیگر بزرگترین حزبِ سیاسیِ ایران خواهد بود. بنابراین از آبدیده ترهایی چون شما که در مسیر پروسه وحدت حزب و سازمان درگذشته کوشش زیادی مبذول داشته اید، هم اکنون هم انتظار میرود مساعی خودرا همچنان مصروف پیگیری همان روند گذشته با ایده هایی نو ازطرفِ تشکلِ نوبنیاد به مثابه یکی از گردانهایِ چپِ ایران نمایید. اینکه فرموده اید “با شناختی که از بخشِ بزرگی از توده ای های جداشده از حزب دارم، برخلاف چپ روهای تندرو، آنها به لحاظِ فکری عاطفی و سیاسی با فدائیانی که حزب تازه را به وجود آورده اند، همسویی ها وهمپوشی های فراوان دارند”، ممکن است ازسوی نااهلان و بددلان به “تلاش برای یارگیری ازصفوف طرف یا رقیب مقابل” تعبیر شود که قطعا چنین منظوری نداشته و ندارید…”

حال، علیِ خامنه ای دژخیم یا صادقِ زیباکلامِ آزادیخواه؛ هیچ فرقی نمی کند. مهم این است که به تدریج گوشهایی پیدا شده و می شوند که طنین صدای گام های بازگشت حزب توده ایران به صحنه تحولات سیاسی و عرصه پراتیک انقلابی در درون میهن را می شنوند، حتی اگر هم نخواهند! همان طنینِ موزونِ”چنبره غوغاگرِ زنبور بر گِردِ گلِ مینا”(ا.ط)، برای تحقق بخشیدن به عملِ منسجم، آگاهانه و هدفمند در مسیر تحول و تکامل تاریخ… که برای دیکتاتورها، صدایی بس گوشخراش و هولناک است.

تجربه مبارزات خلق های از بند رسته و آزمون تاریخی مردم درایران در انقلاب۵۷ به ما می آموزد که گوشِ دیکتاتورها به سبب ماهیتِ ارتجاعی و جایگاهِ طبقاتیِ ستمگرانه ای که در سمت خلاف تحول و تکاملِ تاریخ دارند، عادت بیشتری به شنیدن صدای عنکر الاصواتِ “تقلایِ اوباشانه، جنجالی، بی برنامه و ویرانگرِ خرمگس بر جدارِ شیشه”(ا.ط) دارد.

آن کسانی که ستم می کنند و آن کسانی که ستم می بینند، هرگز نمی توانند تلقی واحدی از جهان و سیر تکاملی تاریخ و جامعه انسانی داشته باشند و”ما آدمی زادگانیم: شورشگرانِ کنجکاو، مورانِ خِرَدمند، قافله ای کِش پایان نَه”(ا.ط)

اما توده های میلیونیِ رنج و زحمت و کار در ایران – کارگران و زحمتکشانِ یدی و فکری- درطولِ تاریخ نشان داده اند که همیشه گوشِ شنوایی برای شنیدنِ “حرفِ حق” داشته و دارند ولواینکه بر زبان توده ای ها جاری شود.

زنده یاد احسان طبری، در پایانِ مقاله ای از سالهای دهه ۴۰ و۵۰ خود که بعداز انقلاب آنها را در کتابی باعنوانِ “مسائلی از فرهنگ و هنرو زبان” درمرداد۱۳۵۹ گردآوری کرد، می نویسد: “اگر شما با جنجال، زباله خود را بر دوشِ زمانه بار کنید، او صبور است و اگر لازم باشد می گذارد تا دورِ شما به پایان برسد. سپس آنرا از دوشِ خود خواهد افکند.”

ای جوی بیا به هم همآوا گردیم

با چشمه و شطّ و رود، یکجا گردیم

پیوند کنیم روشنی با پاکی

باشد روزی دوباره دریا گردیم…

**********

* رفیق علی خاوری، صدرِ سابقِ کمیته مرکزیِ حزب توده ایران در خاطراتی از روزهایِ انقلاب۵۷، درباره روزِ آزادیِ خود از زندان چنین گفته است: “با آخرین گروهِ زندانیانِ سیاسی از زندانِ قصر آزاد شدم… درشب اول بهمن درمیدان جلوی زندان قصر انبوه بزرگی تظاهرکننده جمع بودند و شعار می دادند. آخرین بازماندگانِ زندانیانِ سیاسی با وسائل خودشان در پشت درِ بزرگِ زندان جمع شده بودند و آماده خروج از زندان. افسرِ نگهبان در سردرِ زندان با بلندگو روبه زندانیان گفت:

رفقا! خلق در انتظارِ شماست!

پایان مطلب

 

9 Comments

  1. احسان

    خلق در انتظار تک تک رفقای قدیم و جدید همه ی سازمان ها و احزاب مترقی ایرانی بویژه رفقای ناب توده ای است، اما
    ۱) گوش ها سنگین و چشم ها کم سوست، آیا؟
    ۲) ترس و وحشت تجربه شده بر جسم و روان عزیزان از بیداد این ضحاک زمانه هنوز زنده و پایانی برای اش نیست، آیا؟
    ۳) اگر نه، راهی هنوز هست از سر این راه عزیز (آزادی و عدالت حقیقی) کنار زدشان، آیا؟
    ۴) اگر آری، راه بلند شدن از زیر هزاران خروار فردگرایی (individualism) تحمیل و دیکته شده و گناه سنگین محسوب شدن از سخن گفتن از طبقه گرایی(classism) از سوی هم نئولیبرالیسم و هم نئومحافظه کاری حمایت شده امپریالیسم جهانی هست هنوز، آیا؟
    ۵) تسلیم به از ایستادگی تا پای مرگ ست، آیا؟

    – پاسخ با شماست.

    حتما راهی برای ورود به کشور هست، برای آنهایی که از رفتن مستقیم به ایران واهمه دارند که به جاست. باور کنید آنها نمی توانند همه ی ما را به زندان کرده یا به جوخه ی مرگ بسپارند.
    وگرنه مردم، به حق، نمی توانند ما را در روز کنار زده شدن این رژیم از آن خود بدانند، که در وقت نیاز کنارشان نبودیم و یا از الان نیستیم.

    باید این قافله رهایی از چنگ رژیم ارتجاعی و ضدبشری را باز زنده کرد، که یارای باز ایستادنش نبود روزی، هر چه زودتر بهتر، “که فردا دیر است” (امید).

  2. فرهاد عاصمی

    رفیق احسان عزیز
    شما کاملا محقدید. دشمن طبقاتی به منظور سخت کردن رابطه میان حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران و توده ی زحمتکشان و مردم، حزب توده ایران را به طور غیرقانونی «منحله» اعلام کرده است. قتل عام اکثریت رهبران و کادرها و اعضای حزب در سال ۶۷ نیز تبه کاری در همین سو است. باید این ارتباط را دوباره برقرار نمود و راه مبارزه ی علنی و قانونی توده ای ها و حزبشان را در ایران گشود. در این راه باید خطر کرد. فردی و جمعی.
    به منظور دست یافتن به هدف، به سخنی دیگر برای دست یافتن به آن باید در گردان مبارزان توده ای، دقیق تر در گردان متشکل حزب آن ها، وحدت نظری و سازمانی برقرار باشد. در این زمینه حزب توده ایران از موفقیت بزرگ برخوردار است. موفقیتی که باید به طور مداوم رشد کند و تعالی بیابد. کوشش کنونی توده ای ها در هر سطح و در هر مکانی که برای این وحدت نظری و سازمانی می رزمند، ارزشمند است و به طور قطع به دستاوردهای ضروری تاریخی دست خواهد یافت. باید این روند را یاری نمود و راهنمایی کرد. هر نظر و گامی، آن طور که زنده یاد طبری می گوید، «پلکانی .. برای عروج ..» است، کمک است. کمک است اگر رفقا به طور مشخص نظرشان را درباره ی چگونگی راهگشایی ابراز دارند.
    «آنچه در این میان اصل است .. چه پلکانی را ولو ناشیانه و ناهمواذ برای عروج قریحه های راستین دیگر ساخته است. اگر چون شاپور نقاش در خسرو شیرین نظامی، نگارگر چیره دستی نبود، لااقل فرهاد کوه کنی باشد با نهیب احساس بی شایبه و سالوس ..» (اط دیباچه با پچپچه پاییز).
    کمک کنید تا شرایط وحدت نظری و سازمانی در حزب توده ایران هرچه سریع تر پا قرص کند. این عمده است و ضرورتی تاریخی برای گام های بزرگ آینده!
    دستتان را می فشارم
    ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۷ – ۹ مه ۲۰۱۸

  3. احسان

    با سلام به رفیق فرهاد،
    ممنون از متن رفیقانه ی شما.
    ضرورت “وحدت نظری و سازمانی” دو بار در ابتدا و پایان واکنش شما به واکنش من به نوشته ی امید عزیز تکرار شد و این خود نشان از مضمون اصلی پیام شما باید باشد و حالا به واکنش شما مایلم یک جمله از زبان مردم عادی بنویسم و بعد به قول معروف به اصل مطلب برسیم:

    اگر دل به بودن و ماندن در کنار هم داشته باشند، یک زوج جوان این کار را خواهند کرد و روزهای آینده، خدا می داند، دیدم عاشق تر هم شدند، با علم به این که در بسیاری زمینه ها با هم وحدت نظر نداشته و در برخی امور سازمان یافته عمل نمی کنند.

    این زوج با این تفاوت در نظر و سازمان دهی می توانند در کنار هم باشند و بمانند یا نه؟ منظورم این نیست که ضرورتا باید این کار را بکنند وگرنه گناه نابخشودنی مرتکب خواهند شد. نه ابدا. انسان آزاد است در هر نقطه ای راه جدید برگزیند و ادامه اش دهد یا ندهد. هدف از این مقدمه این بوده است که اشکالی ندارد اگر رفقای علاقمند به بودن و ماندن در کنار هم، بیایند کنار هم باشند و بمانند با وجود نداشتن وحدت نظری و سازمانی، چرا که بی شک می توان با تعامل و گفتگوی بیشتر و بویژه در هنگام عمل در میدان مبارزه به وحدت نظری و سازمانی دست پیدا کرد. این زمانی شدنی ست که رفقا از اعماق وجود به این نتیجه رسیده باشند که “خلق (به واقع) در انتظار است”.
    در ابتدای مقاله، نیز، اشاره کرده اید که “باید راه مبارزه علنی در کشور را گشود”. تا جایی که می دانم حاکمیت (establishment) در سال های اخیر نه به جنگ میلیون ها “تک فرد” معترض رفته و نه می تواند برود، چرا که وگرنه چاره ای ندارد جز آن چیزی که ما در رمان کوری می بینیم، دولت برای جلوگیری از سرایت کوری مجبور شده است از تمام اماکن شهر مانند سالن های ورزشی و غیره استفاده کند. این محال است. حاکمیت حتی با محفل های کوچک سیاسی خداناباور معترض بی تشکل و نیز گروه های چند صدنفری سیاسی شبکه های اجتماعی بی تشکل و و بی عمل و پراکنده ی مشغول به بحث های سیاسی بی پایان هم کاری ندارد، گرچه همه را ممکن است زیر نظر داشته باشد. حاکمیت تنها به جنگ نابرابر با کسی یا کسانی می رود که حتی در اندیشه ی تشکل و سازمان های سیاسی حتی چند نفره ی خداناباور و چپ و حتی خداباوران (مانند دراویش گناآبادی) باشند. یعنی بی شک حاکمیت نه تنها به توده ای ها بلکه به هیچ دشمن متشکل هوشمند دمکراتیک و عدالت جو اجازه فعالیت نخواهد داد.
    ولی باید برگشت. یکدیگر را پیدا کرد. از اول شروع کرد. فعالیت های مخفی گروهی کوچک و فعالیت های علنی تک نفره را آغاز کرد. هر توده ای می تواند ده ها ایرانی معترض را روشن و آگاه و بتدریج آماده ی نبرد در روز موعود کرد.
    رفیق فرهاد! با وجود نداشتن وحدت نظری و سازمانی بالا، باید کنار هم باشیم و بمانیم تا این این وحدت اندک نظری و سازمانی به تدریج پخته تر و شکوفاتر شود.

    شاد باشی و قلم ات مانند همیشه پرتوان!

  4. فرهاد عاصمی

    رفیق عزیز احسان، از موضع گیری سریع و شفاف شما تشکر می کنم. در ابرازنظر پراهمیت شما سویه های بسیار مهمی وجود دارد که پرداختن به آن ها باید به طور مجزا انجام شود و خواهد شد.
    مهم ترین این سویه ها که به آن دیرتر نیز خواهم پرداخت، مساله ی فعالیت توده ای ها و لزوم تحکیم وحدت نظری و سازمانی در حزب توده ایران است.
    این سویه از این رو پراهمیت است زیرا واقعیت وجود مواضع مختلف میان توده ای ها برجسته می شود، بدون جستجو کردن علل آن. علل سیاسی و یا نظری که هر کدام راه حل خود را دارند. در این زمینه در مقاله در ارتباط با گفتگوها در اول ماه نظرم را بیان کردم و بازهم خواهم نوشت.
    در این سطور تنها به این نکته اشاره شود که پذیرش این واقعیت و برداشت طبیعی از آن که برای نمونه رفیق عزیز آرش وجدانی در ابرازنظری ذکر نمود، از این رو نادرست و خطرناک است، زیرا ناخواسته در جهت سیاست پاره پاره کردن حزب توده ایران و جنبش توده ای است. با کوشش برای تئوریزه کردن این برداشت که فعلن چنین است و هرکس به کار خودش، مطلقن نمی توان موافق بود.
    علل وضع کنونی که توده ای ها در برابر در بسته ی حزب قرار دارند و راه حتی شرکت در حوزه های حزبی ندارند، به پرسش ها پاسخ داده نمی شود و غیره، می تواند سیاسی و یا نظری- شناختی باشد. باید برای هر کدام راه حل عملی یافت. در غیر این صورت اذعانی نادرست به این برداشت نیهلیستی است که گویا واقعیت و علل آن قابل شناخت نیست. برای نمونه علل سیاسی مهم و نگرانی که می تواند مطرح باشد برای این که رفیق یا هواداری بتواند وارد تشکیلات حزبی گشته و در درون حزب فعالت کند. در چنن وضعی، باید موازین عضویت را مورد دقت قرار داد و با شرایط تطبیق و به روز نمود. و و و
    این اما به این معنا نیست که توده ای ها نباید به مبارزه ی خود ادامه دهند که خود نیز چنین نکرده ام.
    لطفن به شرکت فعال خود در جستجوی راه حل ضروری- تاریخی ادامه دهید و دهیم.

  5. امید

    رفیق احسان عزیز؛
    با درود و تشکراز بیان دقیق شما، من هم کاملا با نظر شما موافقم ازاین منظر که همه در “سخن” به اصل وحدت توده ای ها که پاشنه آشیل فعالیت توده ای درجامعه است معتقدیم و فقط به آن “عمل” کنیم. رفیق عاصمی هم حرف من و شما را میزند.
    به تعبیرِ زنده یاد طبری “آه چه دشواراست از سرایِ سخن جُنبیدن، از پُلِ “عمل” گذشتن و کاری ارزنده را سزنده بودن(با پچپچه پاییز- بند۱۰)

    برای چرایی و چگونگی وحدت اصولی و ضرورتا تاریخیِ همه توده ای ها زیر پرچم حزب توده ایران و اساسنامه و برنامه مترقی و علمی آن، نباید راه دوری برویم. کلاسیکهای مارکسیسم خوشبختانه همه سختی ها را از پیش پای ما برداشته اند و چگونگیِ از سرای سخن جنبیدن و از پل عمل گذشتن را برای ما توده ای ها فرموله کرده اند. در این باره لنین می گوید در امرِ وحدت، ما به یک دهم تئوری و نُه دهم عمل احتیاج داریم. توضیح دقیق لنین به نقل از جلد۱۰ مجموعه آثار به این شرح است:

    “بگذارید این مسئله استثنائی باشد (این استثنائی است که قاعدۀ مخالف را اثبات‌ می‌کند!) که در آن ما یک دهم تئوری و نُه دهم عمل خواهیم داشت. چنین آرزویی مسلماً بر حق است، از لحاظ تاریخی ضروری است، و از لحاظ روانشناسی قابل درک است. ما برای مدتی آنقدر طولانی در جوّ ناسالم تبعید سیاسی «تئوری‌پردازی» کرده‌ایم (گاهی اوقات بی فایده!– چرا نباید به آن اعتراف کرد؟ –) که حالا واقعاً نادرست نخواهد بود اگر کمی، اندکی، فقط اندکی، «کمان را به طرف دیگر خم کنیم» و عمل را کمی بیشتر در اولویت قرار دهیم. این کار مسلماً در رابطه با مسئلۀ وحدت مناسب خواهد بود، مسئله‌ای که بخاطر دلایل انشعاب، ما مقدار بسیار زیادی جوهر و مقدار بیکرانی کاغذ برایش مصرف کرده‌ایم. ما تبعیدیها بطور خاص مشتاق کار عملی هستیم. بعلاوه، ما اکنون برنامۀ خوب و جامعی برای کل انقلاب دمکراتیک نوشته‌ایم. پس بگذارید همچنین برای این متحد شویم تا این انقلاب را بسازیم!”

    نقل از روزنامه “نووایا ژیزن” شماره‌های ٩، ١٣ و ١۴
    ١٠، ١۵ و ١۶ نوامبر ١٩٠۵

  6. احسان

    رفیق فرهاد،

    حزب را به هزار دلیل دوست دارم ولی از صمیم قلب متاسفم که می شنوم در حزب بسته به روی توده ای ها بسته است. از آنجایی که واقعا نمی دانم چرا، ترجیح می دهم نظری ندهم. امیدوارم این حرف ها را حزب بشنود که تقریبا به یقین می شود گفت که می شنود.

    فعلن ارتباطم با دنیای چپ تنها خواندن نوشتار توده ای ها، نوید نو، نامه مردم و اخبار روز است. کاش راه دیدار حضوری، شنیداری و یا گفتاری بود.

    دست تان را می فشارم.

  7. امید

    ذکر یک خاطره به علاوه طرح یک پرسش از رفیق عزیز- آرش وجدانی:

    *خاطره) با درود رفیقانه، چند روز پیش درمیدان فردوسی از اتوبوس بی آر تی که پیاده شدم بطور اتفاقی با یکی رفقای قدیمی حزبی دختر (رفیق مریم) بطور کاملا تصادفی روبرو شدم. تنها بود و بخاطر کاری عجله داشت ولی در دیالوگی ۵ دقیقه ای متوجه شدم مطالب سایت ها و همه بحثهای جاری میان توده ای ها را دنبال میکند و به امر وحدت بسیار امیدوار! برایم جالب بود. درهمین فرصت اندک سوالی را طرح و نظرش را پرسیدم به این مضمون:
    از او پرسیدم: شنیده ام چند وقتی است رفقای رهبری به تصمیمی برای نشست با توده ای های جدامانده از حزب پس از یورشها رسیده و آنرا از طریق رفیقی به نام آرش انعکاس داده اند ولی گویا با گذشت مدت زیادی ظاهرا این تصمیم به بوته فراموشی سپرده شده و پیگیری برخی رفقا هم که بسیار امیدوار شده بودند جواب نداده! آیا در مورد صحت وسقم یا اصل اتخاذ چنین تصمیمی اطلاعی داری؟
    رفیق مریم پاسخ داد: من هم این بحث ها را خوانده و اتفاقا در این یک مورد پیگیری منظمی داشته ام. تا انجا که من میدانم رفیق آرش ابتدا نظری را به نقل از نامه مردم (یا آخرین اسناد حزبی؟) در ارتباط با ضرورت پیوستن مجدد توده ای های جدامانده به حزب در سایت توده ای ها قرار داده بوده. بعد که رفیق عاصمی پیگیر آن می شود آرش در توضیحی می نویسد که آنچه من منتقل کرده بودم به نقل از سند مزبور بوده و عین سند را هم با ذکر منبع می آورد.
    این رفیق در هنگام خداحافظی اضافه کرد: به نظرم این یک سوء تفاهم است که بادی برطرف شود. رفیق مریم این را گفت و بخاطر عجله ای که داشت مثل برق و باد از من دور شد و رفت…

    *پرسش) بنظرمیرسد باید به مقوله تبادل نظر وگفتگو میان توده ای ها به مثابه یک بده و بستان و فعل و انفعال دیالکتیکی ونه مکانیکی و یکطرفه نگاه کنیم. اگر اطلاعِ رفیق مریم اطلاعِ دقیق و درستی باشد(نمیدانم نیاز به بررسی بیشتر دارد) چه اشکالی دارد که رفیق آرش این اشتباه یا سوء تفاهمی را که پیش آمده، در نظری شفاف سازد؟ خود من در آخرین نظری که از این رفیق درهمین سایت خواندم چنین شفافیتی را احساس نکردم( آنجا که گفته بودم رفقای نوید نو هیچ رابطه ویژه ای با رفقای رهبری و تشکیلات حزبی ندارند). آنطوری که از بخش های دیگر نظرات ایشان بر می آید بنظر میرسد که مقوله روابط و بحث و تبادل نظر در درون حزب به لحاظ شکل و مضمون از استانداردِ قابل قبولی برخوردار است ولی چرا این استاندارد دوگانه می نماید و شامل حال همه هواداران صادقی مثل رفیق احسان که می گوید “به هزار دلیل حزب را دوست دارم” نمی شود؟

    دست شما را به گرمی می فشارم.
    امید

  8. امید

    در تکمیل فاکتوگرافی مقاله فوق، در زیر برخی اظهاراتِ سران و مسئولین ج.ا.ا در اعترافِ ناخواسته به ریشه دار بودن افکار واندیشه های حزب توده ایران و نفوذ گسترده معنویِ حزبِ ارانی ها، طبری ها، رحمان ها، کیانوری ها، جوانشیرها، ناظمی ها، و… دراعماقِ جامعه روشنفکری و کارگری ایران پیوست می گردد:

    *عبدالرضا داوری(قائم مقام سابق خبرگزاری دولت -ایرنا ۱۶آذر۱۳۸۹):
    “فعالیتھایِ سیاسی در دانشگاهھا میراثِ حزب توده ایران است. روحِ حزب توده ایران از دانشجو یک کنشگرِ سیاسی ساخته است. حزب توده ایران تا پیش از کودتای ۲۸ مرداد فضایِ غالبِ شاخه ھای دانشجویی را در اختیار داشته است. منظور من از نفوذ حزب توده ایران در دانشگاهھا روحِ این حزب است که نگاه به دانشگاه را به عنوان یک فضایِ سیاسی تبیین میکند. روحی حزب توده ایران از دانشجو یک کُنشگرِ سیاسی میسازد ”

    *دکتر شکوری راد(دانشجوی سابق خط امام – آذر۱۳۸۹):
    “حزب توده ایران هیچگاه طرفدار خط مشی چریکی نبوده است.”

    * سیدعلی خامنه ای(رهبر نظام ج.ا.ا درجمع دانشجویی – ۲۰ تیرماه ۱۳۹۴″:
    “من شنیده‌ام در دانشگاه ما یک جریانهایی باز دارند حرف مارکسیسم را دوباره زنده میکنند… بعضی از اینها را ما از نزدیک می‌شناختیم؛ بعضی‌ها با ما هم‌ زندان بودند؛ بعضی‌ها را بعد از زندان دیده بودیم و می‌شناختیمشان…!”

    *آیت الله موسوی اردبیلی(رئیس اسبق قوه قضاییه ج.ا.ا – نمازجمعه تهران۱۳۶۲):
    “این حزب(حزب توده ایران) ریشه های عمیقی در جامعه ما دارد و کار به این آسانی ها نیست!”

    *صادق زیباکلام(استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران- ۱۶اردیبهشت۱۳۹۷):
    “بعداز جریان مشروطه، حزب توده ایران بیشترین اثرگذاری را در تاریخ معاصر ایران داشت و غرب را از سرمشق و الگو بودن کنار زد. این‌که امروز در ایران با آمریکا، صهیونیزم، نظام سلطه و سرمایه‌داری مخالفت می‌شود، این‌ها مفاهیمی بودند که حزب توده ایران آورد.”

  9. رضا.پ

    آنچه که در “اعتماد آنلاین” آمده اگر بصورت یکپارچه خوانده و مفهوم شود نشان میدهد که هنوز میراث خواران و میراث داران تفکرات بقائی و خط مشی حزب زحمتکشان او در بخش شبه لیبرالی آن حضوردارند .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *