از کجا می آییم؟
به کجا باید برویم؟

مقاله شماره: ۲۴ ( ۲۴ اردیبهشت ۱٣۹۷ )

واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5813

 

پراکندگان را یگانه کنیم         همه تیرها یک نشانه کنیم

(فردوسی)

 

در چند روز گذشته بحث در باره دعوت حزب توده ایران از برون ماندگان برای برگشت بسیار داغ بوده است. به ویژه بحث میان رفیق آرش و رفیق عاصمی در باره ی چرایی عملی نشدن این دعوت نظر ها را به خود جلب می کند.

پاسخ رفیق آرش به تفسیر رفیق عاصمی در باره ی دعوت مشخص و جدید از بازماندگان با حافظه من همخوانی دارد.

پرسش غم انگیز اما این است که چگونه رفیقی که در موشکافی زبانزد است و “مو را از ماست می کشد” با عینک آرزوهای بر نیاورده خود در باره گفتگوی میان توده ای ها متن رفیق آرش را می خواند و تفسیر می کند.

پاسخ اما آسان است. سال هاست که قول داده می شود، سال هاست که دعوت می شود. پس حتا بر حسب علم احتمالات ممکن است یک روز این وعده ها واقعن عملی شوند. می گویند که عشق انسان را از دیدن واقعیت ها نزد معشوق باز می دارد. عشق رفیق عاصمی به یکپارچگی توده ای ها بی رب او را از دیدن واقعیت تلخ جدایی وا داشت.

تا به کی ما باید مانند غریقی برای نجات باور یکپارچگی به هر پر کاه شناور در سطح دریا چنگ بیاندازیم؟

رفقا! بیایید باور ما را به وعده ها ی خود دوباره زنده کنید. چه دردآور است اگر ما روزی مانند دوستان “چوپان دروغ گو” دیگر به هیچ سخنی از سوی شما باور نکنیم.

 

بگذریم. در این باره می توان “مثنوی هفتاد من” نوشت.

چرا باید برای گل های پژمرده شده آرزو گریست زمانی که شقایق های امید برای دیدن ما چشم به راه هستند.

باید با دلی گرم و سری سرد مسحور “تقلای اوباشانه مگس” نشویم و به شیرینی انگبینی بیاندیشیم که زنبور عسل ان را با دادن زندگی به نسل نوی گل ها توشه روزهای سرد زمستان خود می کند.

ما انسان های بی شناسنامه ای نیستیم. ما وارثان انقلابی گری حیدر عمو اقلی، اندیشمندی ارانی، شجاعت روزبه، درایت مهرگان و سیاستمداری کیانوری و فروتنی فیلسوف طبری هستیم. بگذارید همه ی درون- و برون حزبی ها در عمل نشان دهند  که شایستگی بودن در این گردان را دارند.

عمل، عمل و عمل.

بسیاری از رفیقان برون مانده از تک نوازی در خلوت شب های تنهایی خسته شده اند. آن ها می خواهند رود رونده و بخشی از سمفونی مبارزه در جریان باشند. چرا رفقای رهبری بر خلاف رهنمود خود حزب حق طبیعی “با جمع بودن” این رفقا را پایمال می کنند؟

عمل مشترک دشمن سوظن و سوتفاهم است. چرا همین هفته رفقای رهبری یک کمیته ویژه هماهنگی در همه کشورهای اروپاپی درست نمی کنند. وظیفه این کمیته در درجه اول سازماندهی کار عملی و تبلیغاتی حزب است. با تکیه بر امکانات دیجیتالی می توان برای هر مناسبت بزرگی نیروهای حزبی درون و برون را زیر یک پرچم گردهم آورد. برای نمونه می توان تظاهراتی برای صلح برقرار کرد و از همه توده ای های مقیم کشور مشخص خواست که برای سازماندهی و شرکت وارد عمل شوند. رفقای رهبری لطفن توضیح دهند که چه مانع امنیتی و یا سیاسی برای انجام این کار می بینند؟

در این میان اما خاموشی و بی عملی “۱۰-مهر” و “عدالت” در باره یکپارچگی توده ای ها نیز شگفت انگیز است. آیا این رفیقان با داشتن دکه ای کوچک در بازار مجازی واژه فروشان خوشنود شده اند؟

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/5813

4 Comments

  1. توده ای ها

    خواندن ابرازنظر رفیق عزیز سیامک عاطفه ی من را جریحه دار کرد. نه به خاطر نادرستی مضمون آن، بلکه به این علت که خواندن آن سر زخمی را می گشاید که شورانگیزی درد آن ناشی از نیش رفیق و نه از دشمن است.
    امروز تعریفی از رفیقی شنیدم که عمق درد این نیش را قابل لمس می سازد. او از کتاب های مینیاتور شده ای نوشت که دریافت کرده بود، و هر کیلوی آن ۷۲ روزنامه، جزوه و کتاب هایی بود که کتابخانه ای را تشکیل می داد. و گروه دو یا سه نفری ما در سال های پیش از انقلاب چندین صد کیلوی آن را به ایران رساند.
    احساس عاطفی من هنگام مطالع ی ابرازنظر رفیق سیامک که هنوز انتشار نیافته بود، مرا واداشت به این نکته فکر بکنم که آیا باید از انتشار آن جلوگیری کنم؟ پاسخ منفی بود، با صراحت منفی بود. نه از این رو که درد من را برملا می ساخت و این زشت است، بلکه از این رو که انتشار ابرازنظر ضروری است زیرا به نیاز ضروری و تاریخی ای می پردازد که در برابر توده ای ها مطرح است.
    یا ما قادر خواهیم بود، راه عملی جمع و جور کردن همه ی نیروی و توان توده ای را دور برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران برای پیروزی در نبرد سخت آینده به سرانجام برسانیم. و یا توطئه قتل عام رهبران و دانشمندان توده ای به ثمر خواهد رسید.
    شیوه ی سکوت و در انتظار نشستن و هر دو هفته سه شنبه ها به مطالعه ی سرمقاله و اعلامیه فرا خواندن در زمانی که شرایط ایران سال های ۵۵ و ۵۶ را می گذراند، اگر آگاهانه انجام نمی شود، یعنی اگر از برنامه و ایدئولوژی خاصی دنبال روی نمی کند، که باید امیدوار بود چنین است، نشان از درایت ضرور برای چنین شرایط بحرانی و انقلاب خیز نمی دهد. سخن عام باید علیه دیکتاتوری دور هم جمع شد و همکاری کرد، را باید با برخاستن و راه حلی عملی را مطرح کردن جایگزین نمود. مطالعه ی مقاله ی رودریگو بونز که با ترجمه ی توانای دو بانو، رفقا لاله پاشا و طاها زینالی با عنوان هر انقلابی به سازماندهان نیاز دارد، در توده ای ها بازانتشار یافت، می تواند برای درک این ضرورت کمک باشد. رفیقانی که از چنین درایت و توانایی برخوردار نیستند، با این خطر روبرو هستند که حزب را از نفس بیاندازند.
    ضرورت سازمان دادن شکل متناسب برای شرکت همه ی توده ای ها در سرنوشت مبارزه ی حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران در نبرد طبقاتی روز در ایران امری عینی و انکارناپذیر است. این سویه پیام رفیق سیامک اهمیت دارد و انتشار آن را ضروری می سازد و نه جریحه دار شدن عاطفه من و دیگری.
    فرهاد عاصمی
    ۲۵ اردیبهشت ۱٣۹۷ – ۱۵ می ۲۰۱٨

  2. احسان

    یک پیشنهاد به رفقا توده ای ها،
    نظر شما به نوشتن یک نامه سرگشاده به رهبری حزب چیست؟ راجع به مضمون نامه می توان گفت و گو کرد.

  3. امید

    “گفتگوی سازنده میان توده ایها”، تاکنون مشخص شده که هم “نیاز” وهم “ضرورتِ” کارامروزِ ما توده ای هاست. پیشنهادم قراردادن همه این گفتگوها و نظرات رفقا زیر یک تاپیک یا پست دائمی بوده وهست اما ظاهرا به لحاظ فنی میسر نشده که اگر بشود، کمک بزرگی است به روند پویای این گفتگوها. بعبارتی، متمرکز نبودن وپراکندگی نظرات رفقا در زیرپست های مختلف و گاه بی ربط به آن نظر، موجب میشود عده ای از رفقا ناخواسته ازمطالعه منظم و سیستماتیک نظرات همه رفقای شرکت کننده و سوابق گفتگو باز بمانند. بگذریم…
    میدانم که پریدنِ کوچکترها در وسطِ بحثِ بزرگترها درفرهنگ عامه مردم ایران، حرکتی نکوهیده است اما این کار دربین اعضا و هواردان یک حزب م.ل که به راهگشا بودنِ اصلِ لنینیِ سانترالیسم دمکراتیک ایمان بی خدشه دارند، به نظرم فضولی یا دخالت محسوب نمی شود. بااجازه شما دو رفیق عزیز(فرهاد و سیامک) من این”به وسط پریدن” را همانند رفقایِ رهبریِ حزب، هم حق و هم وظیفه همه رفقا درهر رده حزبی و همه هواداران میدانم و لذا با هدف کمک به روند بحث و گفتگو نکاتی را یادآور میشوم:
    ۱- رهبری کنونی حزب خوشبختانه به لحاظ نظری و باصراحتِ کامل، این دعوتِ عام را برای برگزاری نشست و گفتگو بعمل آورده با تاکید بر”اعتقادِ عمیق به حقوقِ اعضا و هوادارانِ حزب برای بیان آزاد نظرهایشان درساختارهای حزبی و حق انکارناپذیر آنها در تعیین سیاست و برنامهٔ مبارزاتی حزب”. بنابراین ادامه بحث و سوء تفاهمِ پیشین با ابرازنظرِ شفاف رفیق آرش باید خاتمه یافته تلقی شود. درنظری که (نمیدانم زیرِ کدام پست!) گذاشته بودم از دیدارم با رفیقی قدیمی(مریم) به عنوان یک رفیق مطّلع و مشرف به همین بحث، نظرش را نقل کرده بودم که گفت این سوء تفاهم باید زودتر برطرف شود چون یک دنیا کار درپیشِ رویِ ماست!

    ۲- رفقای رهبری حزب خودشان به تعبیرِ سیاسیون، “لیوانِ انتظارات” را دربین “همهٔ رفقا و رزمندگانِ راه طبقهٔ کارگرکه در دهه‌های اخیر و به‌ ویژه پس ازضربهٔ ددمنشانه به حزب دردههٔ ۶۰، به دلیل دشواری‌های پیش آمده از مبارزه در صحنهٔ سیاست ایران یا همراهی با تشکیلات حزبی دور مانده‌اند” (عین متن مصوبه) بالا برده اند و اکنون همه “انتظارِ” به جای رفقا (اعم از فرهاد و سیامک و امید و احسان و…) برداشتنِ “گامِ عملی” ازطرف رفقا برای اجرایی نمودن این مصوبه مهم و سرنوشت سازمیباشد و نه چیزی بیش ازآن! همه حرف ها زده شده است…

    ۳- رفیق عاصمی حداقل از این بابت که سالهای قبل ازانقلاب۵۷ ودر برهه ای تاریخی به کمک رفقا کاظمی و بقایی(وکیل حزب) و با رهنمود هوشمندانه زنده یاد کیانوری، با ارسال کتب مینیاتور شده، همه هوادران حزب د رایران را با ترجمه فارسی مهمترین آثار کلاسیکهای مارکسیسم آشنا و سیراب می ساخت و بقول مذهبی با همین خدمت ارزشمند خود، همه “صالحات و باقیات” را برای خودش خریده و نیازی هم به تعریف این هوادارِ ناچیز ندارد.

    به باورِمن، صرفنظر از اصولِ سازمانی و شرح وظایف فردی و جمعی که ناظر براصل “سانترالیسم دمکراتیک” است، کسی که آگاه تر است، مسئول تراست! ولی این از بارِ مسئولیتِ “او” چیزی نمی کاهد. به قول برتولد برِشت: “دراین مبارزه تو تنها نیستی، راهِ حل را تو به تنهایی پیدا نمی کنی، تنها به عهدۀ تو نیست، “او” نیز دراین کندوکاو شریکِ تو است”!
    این “او” کیست؟ امید دارد با زبان ایهام عاریت گرفته از برشت، از چه یا از که می گوید؟…

  4. امید

    رفیق احسان عزیز؛
    متن پیشنهادی شما را که رفیق سیامک در پایان مقاله تازه خود گنجانده بود خواندم و بسیار تحت تاثیر قرارگرفتم. توصیه میکنم عین همان متن را بدون کوچکترین تغییری برای دبیرخانه حزب ایمیل کنید. ادبیات ساده وصادقانه شما که “درد مشترک” را نشانه رفته، به تنهایی میتواند کارساز باشد. ضرب المثلی هست که میگوید: درخانه اگر کس است، یک حرف بس است! یعنی اگر شنونده ای باشد، تنها اشارَتی کافی است…
    درهمین ارتباط خاطره ای را ازسالهایی دور برایتان نقل میکنم: یکی ازهمکاران درشرکتی که باهم کارمیکردیم، بدلیل گرفتاریِ مالی نیازمند وام بود. می گفت چندبار به مدیراجرایی مراجعه کرده و شفاها درخواست خود را مطرح کرده ولی با گذشت یکی دوماه اقدام نشده ومیخواهم کتبا تقاضای وام خودرا مطرح کنم تا شاید تکلیفم روشن شود. یکی ازاعضای غیرموظف هیات مدیره که در اتاق حضورداشت خطاب به این همکار به درستی گفت: اگرشما از کنارِ درب اتاقِ مدیریت هم که رد بشوید و اوصدای شمارا بشنود که به کسی میگویید وام نیاز دارید، حتی بدون درخواست کتبی هم به خواسته شما ترتیب اثرمیدهد واگرهم نخواهد بدهد، با ده تا نامه درخواست هم نخواهد داد.

    با این مقدمه معتقدم که بکاربستن ایده یا ابتکارِ تهیه وانتشارِ نامه سرگشاده خطاب به رفقای رهبری حزب (حتی با کسب حداکثرامضاهای پشتیبانی وحمایت ازطرف اعضا وهوادارانِ خارج ازتشکیلات) درمقطع کنونیِ جواب نمیدهد زیرا با توجه به تجربه تلخ گسست ها و ذهنیت های ایجادشده درگذشته ، ممکن است ناخواسته به فراکسیون بازی و فشار یا بقول لنین “مشتِ از پایین” تعبیر شود.

    باور کنید نامه شما کارِ دهها نامه سرگشاده با هزاران امضا را خواهد کرد. دراین شک نکنید وحتما به توصیه من عمل کنید. اخیرا از رفیقی مطلع شنیدم که می گفت ومدعی بود: “دبیرخانه حزب بسیارفعال است وهمه نامه ها و مطالب و انتقادات رسیده از سوی رفقای هوادارحزب را بدون استثناء و با دقت تمام می خوانند وبدون اینکه خود هواداران بدانند، نظرات آنها در قالب مقالات و تحلیل های مندرج درنامه مردم گنجانده می شود. البته گاهی هم که سرشان شلوغ است، ممکن است یکی دو نامه یا نطرات رسیده از قلم بیافتد.”
    امیدوارم اطلاع این رفیق تا حدود زیادی درست باشد و کلام جانگدازشما وعطش و اشتیاق شعله ورِ شُمای نوعی برای مشارکت در مبارزه انقلابیِ سازماندهی شده در”خانه همه توده ای ها” شنیده شود. ایدون باد!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *