نه با امپریالیسم علیه دیکتاتور! نه با دیکتاتور علیه امپریالیسم!
خط مستقل طبقاتی تنها راه درست!

سخن روز شماره: ۲۶ (۹ خرداد ۱٣۹۷)

میهن ما روزهای بسیار دشواری را از سر می گذراند. هیچ وقت تعداد حاشیه نشینان و تهی دستان در تاریخ معاصر ایران به اندازه امروز نبوده است. در دوران اخیر استثمار زحمتکشان میهن ما با هزاران ترفند و کلک هر روز شدیدتر شده است. و کلیت جمهوری اسلامی که جانماز خود را بسوی قبله نئولیبرالسیم پهن کرده است با آزاد گذاشتن دست استثمارگران داخلی و خارجی اینکار را توسعه اقتصادی می نامد. نیروهای امنیتی تمام تلاش خود را برای در هم شکستن سندیکاها و تشکلهای مستقل کارگری انجام می دهند. کارگران بسیاری تنها برای فعالیت‌های سندیکایی دستگیر و شکنجه شده اند. نیروهای امنیتی با کشیدن موی زنان آموزگار در خیابانها آنها را مورد تحقیر و توهین قرار داده اند.

خوشبختانه و علیرغم همه ی این دشواری ها جنبش در چند ماه گذشته دائما عمیق تر و گسترده تر شده است. در ماههای گذشته ما شاهد بزرگترین جنبش های خودجوش مردمی در سطح میهن خود بوده ایم.

این خیزش های مردمی از بسیاری جهت با خیزش های سالهای دور تمایز دارند. نخست اینکه بخشهای گسترده ای از زحمتکشان از کارگران تا آموزگاران در شرایطی بسیار غیرانسانی موفق به ساختن تشکیلات مستقل خود شده اند و خواستهای خود را بسیار دقیق و با پیوستگی مطرح می کنند. یکی از بزرگترین مزیت های ایجاد تشکیلات مستقل این است که بدنه این جنبش ها پهن تر شده است و برای رژیم مانند گذشته چندان راحت نیست که به دستگیری  چند رهبر و سازمان دهنده بسنده کند. کارگران با خودآگاهی شگفت انگیزی نوک تیز پیکان مبارزه خود را به سوی روند خصوصی سازی که از پایه های اصلی اقتصاد نئولیبرالی است نشانه گرفته اند. بدین گونه مجموعه جمهوری اسلامی از تشکلهای مستقل زحمتکشان مانند جن از بسم الله می ترسد.

از سوی دیگر خیزش های کنونی در سازماندهی خود از تنوع بسیاری برخوردار است که نشان از ابتکار سازمان دهندگان آنها دارد. برای نمونه می توان از ابتکار کشاورزان برای  شرکت دادن زنان و فرزندان در خیزش های کشاورزی نام برد. وقتی بدنه خیزش پهن تر شود سرکوب آن برای رژیم سخت تر می شود.

همراه با این جنبش های عدالت خواهی ما با جنبش آزادی خواهی زنان روبرو هستیم که باز هم با ابتکارهای منحصر فرد صحنه سرکوب را برای نیروهای انتظامی هر روز تنگ تر می کند. زندانیان سیاسی ما نیز با دلیری و با قطره قطره مردن در حال به سحر رساندن شب جمع هستند.

با توجه به شرایطی که در بالا توصیف شده است می توان از خود پرسید که آیا تصادفی است که امپریالیسم امریکا درست در لحظه ای که جنبش مردمی در حال تعمیق شدن است خود را از توافق نامه برجام کنار می کشد؟

هیچ شکی نیست که امپریالیسم نقشه تجزیه ایران را دارد. همان طور که هیچ تردیدی نیست که امپریالیسم برای به یوغ کشاندن کشورهای دیگر زیر اسارت اقتصاد نئولیبرالی نیز نقشه دارد. ولی بزرگترین و مهمترین هدف امپریالیسم جلوگیری تعمیق جنبش و بدست گرفتن رهبری جنبش توسط نیروهای مترقی است.

امپریالیسم و دیکتاتوری ولایت فقیه هر دو از قدرت گرفتن مردم و نقش آنها در تعیین سرنوشت خود هراس دارند و می خواهند با هر ابزاری قدرت مردم را در هم بشکنند و مردم را از تسلط بر سرنوشت خود باز دارند. آنها می خواهند که جنبش مستقل مردمی را در نطفه خفه کنند و از رشد فزاینده و روزانه آن جلوگیری کنند.

طبقه های انگلی بورژوازی حاکم فارغ از هرگونه حس انسان دوستی نسبت به رنجی که به مردم زحمتکش ما در صورت اجرای تحریم های اقتصادی تحمیل می شود کاملن بی توجه هستند چراکه حتا زیر سخت ترین تحریم خود و خانواده های خود را بیمه کرده اند. دستگاه دفاعی که می بایست به زعم دوستان تامین کننده استقلال کشور باشد بی شرمی را تا به آنجا کشانده است که خارج شدن امریکا از برجام را به رهبر و امام زمان تبریک گفته است.

بزرگترین خدمتی که امپریالیسم امریکا با خروج خود از فرجام به رژیم ولایت فقیه کرده است یکی این است که به حاکمیت اجازه می دهد به موج ضدآمریکایی که برای زنده ماندن به ان نیاز دارد دامن بزند. و یکی دیگر این استکه با بهانه خطر حمله امریکا  رژیم ولایت فقیه عرصه زندگی را بر مردمان آزادی خواه  و زحمتکش از این هم تنگتر خواهد کرد. جمهوری اسلامی با اعلان حالت فوق العاده به آسانی می تواند تمام خیزش ها را زیر کنترل خود قرار دهد. هرچند که در دراز مدت مردم پیروز خواهند شد ولی در کوتاه مدت رژیم می تواند در این کار موفق باشد.

نیروهای اپوزیسیون ایران بستگی به جایگاه طبقاتی و تجربه تاریخی خود سیاستهای گوناگونی را در برابر تهدیدهای امپریالیسم امریکا اتخاذ کرده اند. در زیر من به بررسی نظرهای دو جناح راست را که از دو زاویه مختلف بیان می شود خواهم پرداخت. جناح اول را من “امپریالیسم باور” می نامم. این جناح متشکل از سازمان مجاهدین خلق، سلطنت طلبان گوناگون و بخشی از حزب دموکرات کردستان است. نقطه مشترک این گروه ها باور نداشتن به نیروی مردم و حرکت مستقل مردمی است. این گروه ها تمام کوشش خود را بر این گذاشته اند که با حمایت امپریالیسم از شر دیکتاتوری رها شوند.

جناح دیگر را من “دیکتاتور باور” می دانم. این جناح که متشکل از گروه های گوناگون از جمله برخی توده ای ها هست و در میهن دوستی آن نمی توان شک کرد بر این باور است که برای مبارزه علیه امپریالیسمی که خواهان تجزیه کشور هست می توان و باید در کنار دیکتاتورها  ایستاد.

نکته مشترک هر دو جناح باور نداشتن به جنبش مستقل مقاومتی خلق های ایران است. و چون به توانایی مردم برای تعیین سرنوشت خود و مبارزه مستقل آنها برای آزادی و عدالت اجتماعی و استقلال میهن باور ندارند هر کدام خود را در کنار گروهی که خود آنرا قوی می دانند قرار می دهند. همه ی تئوری بافی های هر دو جناح ریشه در عدم اعتماد به قدرت مردم دارد.

بدبختانه یک کژفهمی مهمی دارد حتا بین رفقای توده ای جا می افتاد که وظیفه همه ی ما است تا با آن مبازره کنیم.  هر وقت سخن از باور به قدرت مردمی و ایجاد جنبشهای مستقل مردمی می شود برخی به تندی آن را رد می کنند و با انفعال برابر می دانند. در صورتیکه ایمان به نیروی دگرگون کننده مردم و باور به اینکه رهبری آن باید در دست نیروهای مترقی باشد از فعالترین و انقلابی ترین سیاست ها است. باید همه مواظب باشیم که “واقع گرایی” را با “تسلیم طلبی” یکسان نگیریم. واقعیت این است که بدست گرفتن رهبری جنبش توسط نیروهای مترقی کاری است سخت و تنها با پرکاری و هوشیاری ما امکان پذیر است. ولی فلسفه وجودی ما تغییر جهان است و بنابراین ما نباید از قبل تسلیم این واقعیت شویم و خود را ناگزیر به این ببینیم که زیر چتر حمایتی “بد” یا “بدتر” قرار گیریم.

ما باید از یک سو با شرکت فعال در خیزش ها از سوار شدن امپریالیسم و دوستانش بر موج جنبش جلوگیری کنیم. و از سوی دیگر نگذاریم که دیکتاتوری ولایت فقیه به بهانه حمله امریکا و حفظ استقلال میهن مردم را متقاعد به عدم مقاومت و توقف مبارزه برای احقاق حقوق دموکراتیک کند. رها کردن و تنها گذاشتن مردم در این لحظه حساس تاریخی و همراه شدن با دیکتاتورهای ولایت فقیه بزرگترین اشتباهی است که یک توده ای می تواند مرتکب شود.

گفتن اینکه برای مبارزه با امپریالیسم  می توان در کنار دیکتاتورها ایستاد به  اندازه گفتن اینکه برای مبارزه با دیکتاتورها می توان به امپریالیسم تکیه کرد نادرست است.

تنها ضامن حفظ استقلال دفاع از نهادهای دمکراتیک و حاکمیت مردم و دفاع از یک اقتصاد ملی و دموکراتیک است. تاکنون هیچ کشوری تنها با اتکا به نیروی نظامی و بدون پشتوانه مردمی و اقتصادی قوی موفق نشده است که در مقابل پرخاشگری های امپرییالسیم بایستد.

ما باید همه ی کوشش خود را بکار بریم تا جنبش توده ای شود و رهبری ان بدست نیروهای مترقی بیافتد. و ما باید توجه داشته باشیم که جنبش مستقل مردمی مستلزم این است که همه ی سیاست های ما  مستقل از سیاستهای امپریالیسم و مستقل از سیاستهای دیکتاتوری ولایت فقیه برنامه ریزی شود. به سخنی دیگر اجرای سیاست مستقل طبقاتی حزب طبقه کارگر.

14 Comments

  1. سیامک

    با تشکر از دوستمان آقای جعفر برای ابراز نظر.
    برای روشنگری و رفع هر سوءتفاهم احتمالی لازم می دانم که نکته های زیر را برجسته کنم.

    نخست- این نوشته ارتباطی با بیانیه رفقای “مهر” ندارد.
    دوم- نگارنده کسی را رفیق می نامد که در لحظه تحلیل در “قشون زحمتکشان” ایستاده است. بنابراین من هرگز این واژه را در باره طرفداران جمهوری اسلامی بکار نبرده ام و نخواهم برد.
    سوم- من رفقای “مهر” را مارکسیست- لنینست می دانم.
    چهارم- من رفقای “مهر” را مخالف “سوسیال دموکراسی” سازی حزب توده ایران می دانم.
    پنجم- من رفقای “مهر” را مخالف دیکتاتوری ولایت فقیه می دانم.
    ششم- من رفقای “مهر” را مخالف برنامه های اقتصادی نئولیبرالی آقای روحانی می دانم.
    هفتم- لطفن همه کمک کنیم که انتقاد از یک موضع خاص را به معانی زیر پرسش بردن کل هویت یک گروه تفسیر نکنیم.

    دستتان را می فشارم

  2. فرهاد عاصمی

    ۹ خرداد ۱۳۹۷ – ۳۰ مه ۲۰۱۸
    آقای جعفر گرامی
    پرسش شما چه هدفی را دنبال می کند؟ اگر نمی خواهد به حدث و گمان دامن بزند و جنگ میان سنی و شیعه را بر پا کند، که معتدم نمی خواهد، آن وقت باید پرسش این باشد که آیا شما علایمی دال بر طرفدار بودن احتمالی تحریریه ۱۰ مهر از جمهوری اسلامی می شناسید؟
    پاسخ مثبت است. در ص ۴ بیانیه اخیر آمده است: «دفاع از سیاست منطقه ای جمهوری اسلامی ..». این اذعان مستدل نیست. حزب توده ایران از سیاست صلح جویانه خود، از حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران دفاع می کند. کمک به کشور دوست سوریه، که کمکی برای حفظ حق حاکمیت آن و نهایتا ایران است، به معنای «دفاع از سیاست منطقه ای جمهوری اسلامی ..» نیست! چگونه می توان از سیاستی که ابعاد پشت پرده ی آن را نمی شناسیم دفاع کنیم؟ با چه حقی در برابر زحمتکشانی که ناخواسته تن و جانشان را باید در این راه قربانی کنند؟
    توده ای ها از سیاست مستقل طبقاتی حزب شان دفاع می کنند که هدف نزدیک و دور آن دفاع از منافع طبقه کارگر است که از منافع کل خلق های ایران دفاع می کند. در صحنه نبرد برای آزادی های قانونی، هم در صحنه دورنمای رشد ترقی خواهانه جامعه ی ایرانی. از این رو سیاست حزب طبقه کارگر سیاستی ملی- ضد امپریالیستی است و «دفاع از سیاست منطقه ای جمهوری اسلامی ..» نیست.
    زندگی می تواند با این تلخی نیز روبرو گردد که به منظور دفع یورش نظامی امپریالیسم به میهنی همه ی خلق های سرزمین کهنسال ایران، توده ای ها در کنار دیگر مدافعان به نبرد بپردازند. چنین وضعی را ما از پایگاه برنامه میهن دوستانه حزب مان انجام می دهیم. فراموش نکنیم، شهیدان ما را همیشه به عنوان شهید جنگ نپذیرفتند!
    در ابرازنظر به نقدی بر بیانیه ۱۰ مهر که لابد خوانده اید، نکاتی در همین رابطه ذکر شده است. برای ان که بتوان نهایتا به پرسش شما پاسخی دقیق و همه جانبه داد، باید رفقای ۱۰ مهر موضع خود را با شفافیت روشن کنند که آیا بر ضرورت استقلال سیاست طبقاتی حزب توده ایران باور دارند و بر آن پای می فشارند یا خیر؟ تا هنگامی که به این پرسش پاسخی شفاف داده نشده است، نمی توان به پرسش شما پاسخ نهایی داد. چنانچه رفقای ۱۰ مهر مایلند و نشستی برای بررسی نکته ها پیش و دیگر پرسش ها برگزار کنند، نگارنده با کمال میل و علاقه در آن شرکت خواهد کرد. آن هنگام می توانیم مشترکن مساله را دقیق تر مورد بررسی قرار دهیم.

  3. امید

    دوست گرامی – جعفر؛
    تلاش رفیق سیامک در نوشتارفوق شکافتن یک “کژفهمی” نسبت به دو وجه مبارزه ضد امپریالیستی و ضد دیکتاتوری و نیز، ابراز نگرانی از راه یافتن احتمالی آن به میان رفقای توده ای و ندیدن رابطه دیالکتیکی و تاثیر متقابل آنها بوده است ونه چیزی مازاد برآن. ایشان پیش از این نظر ونقد خود را با صراحت با عنوانِ نقدی بر بیانیه رفقای “مهر”! ارائه نموده و جا داشت همان جا این پرسش خود را مطرح می فرمودید؛ همان گونه که من هم نظر(مخالف) خودم را دادم. دراین صورت شاید نیازی هم به اینهمه تصریح این رفیق درپاسخ به پرسش شما نبود…
    در ضمن بی ارتباط نمی بینم نظرموافق خودم را با این بیان ناصر زرافشان اعلام دارم درپاسخ به سوال “اخبارروز”(پیرو صدور بیانیه سوریه) که پرسیده بود: اما منتقدان می گویند که این بیانیه، یک بیانیه ی یک جانبه است، و تنها به محکوم کردن اقدامات طرف غربی بسنده کرده است؟
    ناصر زرافشان: مناسبت و موضوع این بیانیه حمله ی سه کشورغربی به سوریه بوده است نه تحلیل بحران سوریه یا شناسائی مسئول یا مسئولین جنگ خانمانسوزی که در این کشور جریان دارد. گوئی معامله ای درکار است مبتنی بریک قرارِقبلیِ نانوشته که هراظهارنظری راجع به حوادث جاری منطقه باید بگونه ای باشد که «نه سیخ بسوزد نه کباب» و بنابراین اگر اعتراضی هم به حمله ی سه کشورغربی به سوریه بشود، ذهن شرطی شده ی گروهی مانند سگ پاولوف، به آنان حکم میکند که به قربانی تجاوز هم لگدی زده شود تا تعادل برقرار باشد.”

  4. صادق

    اگر اشتباه نکنم جعفرخان آشنا هستند. ایشان خواسته این وسط موش دوانی کنه. احتمالا جعفر پویا هستند که در راه توده اومانیته را مثلا ترجمه میکنه. من که فرانسویم کامل نیست بهتر از او میتونم ترجمه کنم.

  5. امید

    با پوزش فراوان و درصورت امکان این عبارت ضروری را به پایان نظرم اضافه فرمایید:

    درخصوص ابراز نظر رفیق عاصمی، با دقت نظری که درایشان و رفیق سیامک سراغ دارم، میدانم و میدانیم که ما بینِ عبارتِ “دفاع ازسیاستِ منطقه ای جمهوری اسلامی”(که دربیانیه رفقای مهر آمده) و عبارت “طرفداری تحریریه ۱۰ مهر از جمهوری اسلامی!” تفاوت از زمین تا آسمان است…
    هر توده ای آشنا به آموزه های مارکسیستی -لنینیستی و اسلوب دیالکتیک از این حداقل درک و تحلیل سیاسی برخوردار است که به دلیل تغییر دائمی صحنه های نبرد و کم و زیاد شدن عناصر و صف بندی دائما متغیر نیروها و جریانات درگیر:
    اولا، مفهومی با عنوان صف یا ترکیبِ دوستانِ دائمی و دشمنانِ دائمی غیرمارکسیستی وغیرعلمی است.
    ثانیا، همواره درمقاطعی یا صحنه ها و جبهه هایی ازنبرد، این امکان وجود دارد که بطورناخواسته و پیش بینی نشده، جریانات یا دولت هایی براساس تحلیل و انگیزه خاص خود، به موازات نبرد حزب طبقه کارگر و نیروهای ملی و مترقی و میهن دوست همسو عمل کنند. متقابلا نیروهای اخیرالذکر نیز ممکن است براساس “تحلیل مشخص ازشرایط مشخص” و سیاستی تاکتیکی، ناچار به حضور دریکی از این صحنه ها و حتی تقویت جریان یا سیاستی به سود پیشبرد نبرد خود باشند.
    در ارتباط با شرایط مشخص سوریه، لازم است هم به واقعیت اهداف سیاست تجاوزگرانه آمریکا واسرائیل وعربستان و ارتجاع منطقه، و هم به واقعیت شکل گیری “جبهه مقاومت” با ترکیبی متنوع برای متوقف ساختن تجاوز و تهاجم امپریالیستی توجه نمود( مطلبی که درتحلیل رفقای “مهر” به آن پرداخته شده است.
    درس آموزی ازتجربیات عراق و لیبی وسوریه میتواند مانع از تکرار آن در مورد ایران گردد. خطری که حزب توده ایران و احزاب برادر آنرا جدی و نزدیک، و مقابله با آنرا ضروری اعلام نموده اند.

  6. احسان

    با سپاس از رفیق سیامک،
    که خط مشخصی را ارائه داد که چگونه باید در مقابل این دو اهریمن درون و بیرون یعنی نظام دیکتاتوری ولایی ایران و امپریالیسم جهانی و نوکران ارتجاعی منطقه ای آن، یعنی عربستان، اسرائیل و…. باید مبارزه کرد.
    می توان با نگاهی تقریبا خوشبینانه گفت که اگر حمله ای نظامی بخواهد به ایران رخ دهد، بسیار نزدیک نیست، اگرچه این احتمال را نباید برای همیشه رد کرد. به چند دلیل اصلی این حمله نامحتمل در شرایط فعلی نمی تواند رخ دهد:
    ۱) تصویب طرحی از سوی کنگره آمریکا برای کسب اجازه ی دولت ترامپ از آنها برای حمله نظامی به ایران. البته این به معنی تقابل کنگره با دولت بی ثبات در تصمیم گیری های درست، نیست بلکه به این دلیل است که شرایط جهانی و نیز شرایط داخلی خود آمریکا برای شروع چنین دخالت نظامی از سوی حاکمیت (دولت پنهان) آمریکا مهیا نیست.

    ۲) اروپا در این شرایط خاص با حمله ی قریب الوقوع آمریکا به ایران همراه نخواهد بود.

    ۳) این حمله ی احتمالی مطمئنا از سوی شورای امنیت تایید نخواهد شد و به خصوص از سوی روسیه و چین وتو خواهد شد، چرا که تا به امروز طبق گزارش های پشت سر هم سازمان بین المللی انرژی هسته ای ایران به تعهدات خود پایبند بوده است.

    ۴) حاکمیت ایران به هیچ وجه شرایط خروج از برجام را ندارد و برای اثبات این نظرم تنها به یک جمله ی خامنه ای در هشدارهایش به اتحادیه اروپا اشاره می کنم که گفت: “شما باید تضمین کنید که نفت ما را می خرید”. این جمله ی ایشان پیام اصلی به اروپا بود و دلیل نرمش قهرمانانه این دیکتاتور برای برجام همین تنها برای فروش نفت و گاز بود و در صورت امکان ورود شرکت های بین المللی، فراملی و چندملیتی به بازار نفت و گاز ایران بود.

    ۵) تاکید اکید روسیه به خروج نیروهای خارجی از مرز بین سوریه و اسرائیل که این نهایتا به دستور آقای اسد هم منتهی خواهد شد و با خروج ایران از این منطقه حساس برای اسرائیل، دلیل حمله و فشار به ایران کم و کمتر خواهد شد.

    ۶) شرایط بسیار بد اقتصادی و آمادگی مردم جان به لب رسیده ایران از کشاورزان گرفته تا معلمان، برای پیوستن به اعتراضات گسترده و سراسری دیگر، جرات و توانایی خروج از برجام و رویارویی با تحریم های سخت دیگر را از حاکمیت ایران و بویژه تندروهای داخل ایران سلب کرده است و نشانه ی آن تصویب اخیر مجلس در پیوستن ایران به طرح بین الملیی ممنوعیت تامین منابع مالی تروریسم و نیز مذاکره جدید حاکمیت ایران با حوثی های یمن. این ها و امور مهم دیگر نشانه هایی هستند که نشان دهنده تقیه (نوشیدن جام زهر) و دست و پا زدن دیگر حکومت ولایی ایران برای ادامه ی حیات و بقا است.

    حال بر می گردم به نوشته رفیق سیامک که تنها راه رهایی از دو اهریمن درون و بیرون را حمایت و مشارکت در اعتراضات مردم زحمتکش ایران معرفی کرده است که درست هم هست. اگر یادتان باشد خیلی وقت پیش که هنوز این اتفاقات اخیر در جهان و ایران و منطقه نیافتاده بود هشدارگونه پرسیدم که در صورت حمله نظامی باید در کنار کی ایستاد. الان که این احتمال را بسیار ضعیف می دانم و نباید آن را زیادی بزرگ جلوه داد و سرسختانه باید تلاش کرد اعتراضات و اعتصابات مردم ایران را سازماندهی گرد، باز یک سوال از سیامک عزیز دارم و آن این است: به دلیل متشکل نبودن اعتراضات پراکنده ولی مستمر در ایران، و نبود رهبری برای هدایت درست این اعتراضات، چه واکنشی باید به همان حمله ی احتمالی نشان داد؟ ایا هنوز معتقدید این جنگ “جنگ خلق نیست”؟ به نظرم این زمانی می تواند درست باشد که رهبری ضدحکومتی بسیار قدرتمند و نیز مترقی و مردمی در ایران باشد که بتواند از شرایط بوجود آمده یعنی همان جنگ محتمل بهترین استفاده ممکن را بکند و قدرت را به دست بگیرد همان کاری که لنین گفت و انجام داد به دلیل شرایط منحصر به فرد روسیه ی آن زمان. شما معتقدید در صورت حمله امپریالیسم نه باید با امپریالیسم بود و نه با دیکتاتور. این در صورت وقوع چنین جنگ محتمل آیا به این معنی است که در آن روز باید با هر دو اهریمن به طور همزمان جنگید؟ اگر آری با کدام رهبری مترقی و مردمی؟ با کدام نیروی رزمی و با کدام سلاح و ادوات جنگی و با کدام منبع مالی؟ و چندین کدام های دیگر؟
    به نظرم باید به نظر مارکس هم توجه داشت که در حمله ی امپراتوری خارجی به اتریش غیردمکراتیک آن زمان چه گفت و چه تصمیمی را درست ترین تشخیص داد.
    کلام پایانی: در شرایط امروز جهانی، منطقه ای و داخلی ایران که احتمال وقوع حمله ی نظامی به ایران را بسیار تضعیف کرده است، بهترین فرصت است تا همه ی نیروهای مترقی درون و بیرون ایران همه ی توان خود را به کار بگیرند و با اتحاد برای کنار زدن این اهریمن درون و ناکار کردن نقشه هی شوم امپریالیسم، که سیامک به درستی به آن هشدار داده است، تلاش هه و پیکارهای پیگیرانه خود را آغاز کنند تا دیر نشده است و دیکتاتور دیگر با سیاست های اقتصادی نئولیبرال دیگر بر سر قدرت نیامده است که بی شک آنها افعی دیگری هستند که منتظرند تا ته مانده ی ثروت مادی و معنوی ایران عزیز را به غارت ببرند. این خطر دوم بسیار بسیار جدی تر است و همه انسان های شریف و آزادی و عدالت خواه باید به آن اندیشه کنند اگر هنوز باور دارند که باید با این دو اهریمن جنگید، هنوز باورمندند که باید اقتصاد مشارکتی و جمعی را جایگزین این سیاست اقتصادی نابودگر بشریت و طبیعت نئولیبرالیسم کرد، و هزار اگر های دیگر. امروز که هم اهریمن درون و بیرون قدرت چندانی با سیل عظیم مردمی ایران ندارند، باید سخت تلاش کرد که این سیل ویرانگر این دو اهریمن را هدایت و به راه انداخت، وگرنه در آینده باید نشست و برای چندین دهه ی دیگر انتظار کشید و حسرت خورد.
    با سپاس
    دست همه را می فشارم
    احسان

  7. سیامک

    با تشکر فراوان از رفیق عزیز احسان که هم رفیقانه، مودبانه، مربوط به موضوع و هم مستدل می نویسد.

    رفیق احسان می پرسد: “به دلیل متشکل نبودن اعتراضات پراکنده ولی مستمر در ایران، و نبود رهبری برای هدایت درست این اعتراضات، چه واکنشی باید به همان حمله ی احتمالی نشان داد؟”

    پرسش شما یک پرسش فرضی (hypothetical question) است. سوالی است که بر اساس مفروضات مطرح می شود.
    بنابراین پاسخ من به پرسش شما بسیار روشن است.
    من هر وقت این اتفاق بیافتد با تحلیل از شرایط مشخص لحظه و با در نظر گرفتن توازن نیروهای داخلی و آرایش نیروهای جهانی به یک تصمیم مشخص خواهم رسید.

    هیچ نیروی مترقی هم توانایی پاسخ به این پرسش را پیش از ارزیابی شرایط مشخص لحظه را ندارد. چگونه می شود از یک نیروی مترقی انتظار داشت تا با نگاه به شرایط امروز و بدون آگاهی از توازن نیروها ی داخلی و خارجی و بدون تحلیل مشخص از شرایط مشخص آینده به این پرسش پاسخ دهد؟ به همین دلیل هیچ نیروی مترقی نباید از هم اکنون چک سپید ایستادن در کنار جمهوری اسلامی را به توده ها قول بدهد.
    با توجه به سرعت تکاملی جنبش و سرعت تغییر رویدادهای جهانی هیچ کدام از ما نمی داند که یک یا دو سال دیگر ما با چه میهن و با چه جنبش و با چه چالش هایی روبرو خواهیم شد.

    ما چگونه مطمئن باشیم که این جمهوری اسلامی در مثلن دو سال آینده به یک جانور درنده حتا سفاک تر از اکنون دگرگون نشود؟ ما چه می دانیم که این جمهوری اسلامی در مثلن دو سال آینده با اجرای سیاست های اقتصادی نئولیبرالی و شوونیستی عملن کشور ما را تجزیه نکرده باشد؟

    دستتان را می فشارم

  8. احسان

    ممنون از واکنش سریع رفیق سیامک
    بله حق با شماست فعلا نمی توان با فرضیات استراتژی آینده را به طور یقین ارائه داد.
    بنابراین همان طور که در پایان نوشته ام گفتم باید همه توان را برای اتحاد و مبارزه پیگیرانه با سیاست های اقتصادی دولت و دادن آگاهی و شناخت کافی به طبقه زحمتکش انها را در برابر دشمن بی‌رحم بشریت و طبیعت زیستی نئولیبرال بسیج کرد.
    دست تان را می فشارم
    به آرزوی اتحاد همه نیروهای مترقی درون و بیرون ایران و محو حکومت ولایی ایران و کوتاه شدن دست امپریالیسم از سرزمین اجدادی همه ی ما ایرانیان

  9. فرهاد عاصمی

    رفیق احسان عزیز، شما وظیفه را به هوشیاری ترسیم کردید. این کمکی بزرگ است. راه را هم نشاندادید. لطفن گوشه ای از کار را به عهده گیرد، در زمینه مباره علیه اقتصاد سیاسی حاکم بنویسید و برای تنظیم اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک و برنامه مبتنی بر آن نظر و اندیشه ی خود را توضیح دهید و تشریح کنین. این کمک بزرگی خواهد بود.

  10. aby

    سلام رفقا ، چرا سکوت اختیار کرده اید، مگر اتفاقی خاصی روی داده ، ؟ شما بهتر می دانید که این اولین بار نیست که میهن بزرگ وعزیز ایران مورد تهدید دیو صفتان جهان خوار قرار میگیرد. اینک زمان پایداری و پایمردی توده ای ها در دفاع از تمامیت ارضی میهن فرا رسیده ، اینک که بعضی از بریدگان سیاسی و چاکران درگاه امپریالیسم تجزیه میهن را یگانه راه حل بحران می پندارند وتوده های مردم را به عدم مقاومت فرا می خوانند توده ای ها نباید ساکت بمانند. رفقا به نظر من این یک فرصت است تا میهن پرستی شریف توده ای ها و پایبندی آنان به آرمان راستین طبقه کارگر ، بار دیگر توده های کار وزحمت را در صف اول مبارزه ضد امپریالیستی و دمکراتیک در دفاع از حق حاکمیت ملی و حقوق دیگر زحمت کشان وخلق های میهنمان قرار دهد.

    1. احسان

      باید بیشتر از خود دشمنان داخلی و بیرونی هوشمندانه عمل کنیم
      رفیق آبی عزیز،

      شک نکنید همه ی توده ای های اینجا و آنجا در وقت لزوم مثل همیشه در صف اول مبازه با امپریالیسم هستند و خواهند بود. آنهایی هم که بلندگوی ضدامپریالیستی به دست گرفته اند، هم، لزوما ضدامپریالیست نیستند. اینجا کسی سکوت نکرده است. مبارزه و نبرد توده ای هم هم با اهریمن داخل یعنی تمامیت حکومت ولایی ایران و هم با امپریالیسم جهانی و نوکران ارتجاعی منطقه است. ما همزمان در دو جبهه داخلی و خارجی می جنگیم تا وظیفه واقعی توده ای وفادار به حزب راستین طبقه ی کارگر ایران را به نحو احسن انجام دهیم نه این که به دام این یا آن بیفتیم.
      در اینجا جا دارد نبست به واکنش شما به نوشته ی خیلی وقت پیش خودم تشکر کنم و نیز تاکید کنم آنچه شما گفته اید در مورد مشگل ایران خصوصی سازی است و… دقیقا حرف منم هم همین بوده و است و خصوصی سازی از ذات بنیادین نئولببرالیسم است که همه ی ما شاهد فجایع مرتبط به آن در ایران امروز هستیم. نمونه اش خصوصی سازی شرکت هفت تپه و کارخانه هپکو.

      اما در مورد آن دانشجو که فرقی قائل نبود بین روسیه و آمریکا. لطفا از طرفم به او بگویید گرچه روسیه ی فعلی دارای یک نظام سرمایه داری است و در آنجا هم مردم روسیه از نئولیبرالیسم و… در رنج و عذاب هستند، ولی یک کشور امپریالیستی نیست خوی تجاوز در ذات او فعلا نیست. و همین طور کشور چین، که ۷۰% اقتصادش هنوز دولتی است. فرق چین و روسیه در این است که به دنبال این نیستند که هژمونی دنیا را همچون آمریکا به دست گیرند. اینجا قصد دفاع از هیچکدام را ندارم. بلکه فقط خواستم تفاوت این سه کشور روسیه چین و آمریکا را بیان کنم.
      دیگر این که ما باید از جهان چند قطبی دفاع کنیم چرا که این پس از سقوط شوروی و از بین رفتن جهان دو قطبی و تک قطبی شدن دنیا به رهبری آمریکا بود که جهان و به ویژه منطقه خاورمیانه در خاک و خون می غلتد. علت همه ی بوق و کرنا رسانه های غربی از جمله بی بی سی و رادیو فردا و تمرکز شان بر تخریب روسیه نه این است که روسیه کشوری هنوز کمونیستی است، ابدا، بلکه علت این است که روسیه نمی خواهد زیر سلطه آمریکا باشد. برای امپریالیسم آمریکا که بیش از ۱۰۰۰ پایگاه نظامی در سراسر دنیا دارد، تنها یک هدف اهمیت اصلی و استراتژیک نظامی و اقتصادی دارد: تسلط بلامنازع بر تمام دنیا حتی اروپا. بگذریم.

      همان طور که رفیق سیامک در پاسخ به سوال من در مورد فرض بودن حمله آمریکا جه باید کرد، جواب داد: ما در روز موعود تصمیم قاطع خود را خواهیم گرفت. بیاییم این سایه جنگ را که از دوران جرج بوش پسر تا الان بر سر ایران بوده است را زیادی بزرگ نکنیم که مبادا وظیفه مبارزه داخلی خود را به کلی فراموش کنیم. وظیفه مبرم ما امروز مبارزه با حکومت ولایی ایران و اقتصاد سیاسی دولت های مطبوع آن است: یعنی دو وظیفه اصلی ما به نظرم باید امروز این باشد: تلاش و مبارزه بی امان ما باید با نظارت استصوابی شورای نگهبان وسیاست اقتصادی نئولیبرال یا به قول شما خصوصی سازی هر روزه اقتصاد ایران باشد. این دو، دو شریان اصلی دوام و بقای حکومت ولایی ایران است که باید روی آن متمرکز شد و با آنها مبارزه متحدانه کرد. وگرنه صرف وقت و انرژی برای اتفاقی که نه افتاده و نه قراره بزودی اتفاق بیفتد، خواست هم حکومت ایران است هم خواست دشمن بی‌رحم تر یعنی امپریالیسم. چرا که آنها می خواهند همه نیروهای انقلابی و مترقی به این مساله متمرکز شوند نا هر یک از این دو به اهداف کوتاه و بلند مدت خود دست یابند.
      تلاش دیگر ما در عین حال باید این باشد که در هر جا هستیم بگوییم ما خواهان جنگ نیستیم ولی اگر جنگی رخ دهد، ما از سرزمین مادری مان و یکپارچگی آن دفاع می کنیم، و به محض پایان آن جنگ و مبارزه خود را با حکومت کاملا غیردمکراتیک داخل ایران ادامه خواهیم داد. و این خبر هم باید به کوش حکومت داخلی برسد و هم امپریالیسم آمریکا و یارانش. پس بیاییم از دشمنان خودمان هوشمندانه تر عمل کنیم.

      دست تان را می فشارم
      احسان

  11. mohsen

    رفیقان عزیز به نظر من احتمال حمله نظامی بسیارکم است سگی که پارس میکند نمیگیرد مگر که هار شده باشد امپریالیسم امریکا فکر کنم هنوز هار نشده تضاد عمده بنظر من ارتجاع داخلی است که بقول احسان اهریمن خارجی به این وسیله بکمک اهریمن داخلی شتافته بدرود

  12. mohsen

    اقا صادق فرانسه دان اقا جعفر از امانیته ترجمه میکنه در راه توده قلم میزنه خودش توده ای می نامه صف مستقل طبقه طبقه کارگر را مخدوش میکنه خرده بورژوا است حق نداری پلیس بازی در اری بدرود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *