خواست های بینابینی
نویسنده: احسان

سخن روز شماره: ۳۵ (۲۸ خرداد ۱٣۹۷)

رفیق فرهاد بسیار عالی توانستید تحلیل بسیار درستی برای شناساندن گره ی کور در پیشنهاد علمی و درست استاد مومنی ارائه کنید و آن را با سیاست های مترقی و دمکراتیک حزب طبقه ی کارگران ایران پیوند دهید.
برای اجرای پیشنهاد علمی این استاد میهن دوست و دانشگاهی ایران، ما هرگز نمی توانیم مانند ایشان و بسیاری از نیروهای سیاسی دیگر درون و بیرون ایران به حکومت دیکتاتوری ولایی ایران دل ببندیم و منتظر اصلاحات در سیاستگذاری های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی و اقتصادی آنها بمانیم آن طور که سر مقاله ی جدید “راه توده” همچنان خوانندگانش را سعی دارد اقناع کند با شرکت در انتخابات ما می توانیم اصلاحات و تغییرات به وجود بیاوریم.

مشکلات اجتماعی، فرهنگی و به ویژه اقتصادی کشور را هرگز نمی توان از مشکل سیاسی آن که ریشه در اسلام سیاسی ولی فقیه مطلقه دارد جدا دانست. گره کوری که شما شناسایی کرده اید تنها از طریق همگانی کردن چهار خواسته بنیادین زیر بین تمامی مردم و زحمتکشان معترض ایران امروز است:
۱) لغو کامل نظارت استصوابی شورای نگهبان
۲) حذف ماده ها و تبصره های اضافه شده به قانون اساسی تنظیم شده در اوایل انقلاب و برکناری ولی فقیه مطلقه
۳) تشکیل قوه قضائیه صد در صد مستقل غیرسیاسی و غیر مذهبی
۴) حذف تمام نهادهای اطلاعاتی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و نظامی که در موازات نهاد های قانونی، مردمی و دولتی قرار گرفته و یک دیکتاتوری چند بعدی بوجود آورده اند

با طرح چهار شعار و مطالبه خاص برای رفع این چهار مانع خاص بزرگ و گسترش دادن این مطالبات میان طبقات مزدبگیر و افزودن این مطالبات به مطالبات صنفی به حق اتحادیه ها و تشکل های کارگری و کارمندی می توان به طور مسالمت آمیز این حکومت ولایی را از طریق سراسری کردن اعتصابات و اعتراضات برای تحقق بخشیدن این مطالبات چهارگانه بنیادین به زیر کشید، به شرطی که غالب نیروهای مترقی و دمکراتیک داخل و خارج ایران تحت این شعارها و مطالبات گرد هم بیایند.

عدم شرکت در تمامی انتخابات محلی و سرتاسری تحمیل شده از سوی شورای نگهبان – که هیچ هزینه مادی مانند از دست شغل، زندان و شکنجه و… ندارد- به تنهایی می تواند دست کم ۵۰% قدرت این حکومت به شدت وابسته به انتخابات صوری محلی و سراسری را از بین ببرد، چرا که انتخابات از ابتدای انقلاب بهانه به دست رژیم داده تا در بیرون کشور وانمود به مشروع بودن حکومتش بکند و در داخل بهانه ای برای سرکوب نیروهای مترقی و دمکراتیک باشد. بی جهت نیست که این ولایت فقیه و اسلام سیاسی باورمند به ولایت فقیه و مرجع که هیچ اعتقادی به شعور و درک مردم برای تعیین سرنوشت خود ندارد، انتخابات را مانند کشورهای دیکتاتوری دینی مانند عربستان به کل باطل نمی کند و هر از چند گاهی که موقعیت سیاسی اش در جهان و داخل ایران به شدت به خطر می افتد همین ولی فقیه مطلقه دست به دامن حتی بی دین ها و مخالفین نظام کریه و ضدبشری اش می شود که در انتخابات شرکت کنند. این یعنی بزرگترین ضعف این حکومت ولایی که در تمام سیاست های داخلی و خارجی اش پر از تناقض است. باید روی این ضعف اش یعنی گردن اش یعنی قلبش فشار هر چه تمام تر آورد. اصلا این حکومت با تناقض زنده بوده و به بقای اش ادامه می دهد. پس باید با تناقض هایش جنگید. یعنی نمی توان هم خواهان انتخابات بود و هم خواهان رساندن فقط نمایندگان مطیع ولی فقیه به مجلس و دفتر ریاست جمهوری. به قول معروف “یا خر یا خرما”. ولی مردم باید فقط خرما بخواهند، چرا که هم شیرین است و هم بسیار پرانرژی. تمام.

از شما خواهش می شود این مقاله را در رسانه های پرمخاطب تر ( که البته نمی دانم کدام رسانه پرمخاطب تر است) مانند اخبارروز هم برسانید.

دست تان را به گرمی می فشارم
در مبارزه مانند همیشه سربلند و پایدار باشی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *