روند وحدت ادامه دارد!
ولی زمان گزینش فرا رسیده است!

مقاله شماره: ۳۲ ( ۲۹خرداد ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/6232

 

 ضربه به حزب

بر خلاف آنچه که همیشه ادعا می شود، حزب از ضربه جمهوری اسلامی به خود غافل گیر نشد. حزب تنها یک ماه پس از انقلاب نوشته بود که تا نظام  دموکراتیک در ایران نهادینه نشده است، همیشه خطر پیروزی نیروهای واپسگرا و ایجاد شرایط نامساعد فعالیت سیاسی برای حزب  وجود دارد.

حزب ما به خوبی می دانست که نیروهای ارتجاعی و امپریالیسم از هر فرصتی برای ضربه زدن به حزب سود خواهند برد. و هر اندازه نقش حزب در تعمیق دستاوردهای انقلاب ملی- دمکراتیک جدی تر شود، خطر یورش بیش تر می شود.

با نزدیک شدن سازمان اکثریت به خط مشی انقلابی حزب توده ی ایران تأثیرِ معنویِ گسترده حزب در جامعه شکل جدی مادی به خود گرفت. طبقه های انگلی تجاری و اداری می دانستند که “چو رستم پدر باشد و سهراب پسر  نباید به گیتی کسی تاجور”. و از آن زمان برنامه نابودی حزب توده ایران در دستور کار مشترک جمهوری اسلامی و امپریالیسم قرار گرفت.

بدین گونه دستگاه امنیتی رژیم با همیاری و همکاری سازمان های  جاسوسی پاکستان، ترکیه، اسرائیل و انگلستان با‌ هدفِ تیر خلاص زدن به حزب توده ایران می خواستند آن را یکبار و برای همیشه خاموش سازند.

با یورش دزدان دریایی درونی و برونی ضدانقلابی، موتور و قلب کشتی انقلاب که می خواست و می توانست ما را به سرمنزل مقصود برساند و سفره ها را پر از نان کند و پنجره های آزادی را برای همیشه بگشاید از نفس افتاد.

از ان پس روزگار سختی بر ما و مردم گذشت. “بخت ما چون روی بدخواهان ما تیره دشمنان بر جان ما چیره” شدند.

در کم تر از چند هفته بزرگ ترین دژ دفاعی انقلاب مورد حمله “انقلابیون”  ضدانقلابی  قرار گرفت. میوه انقلاب دزدیده شد؛ بال های کبوتر آزادی چیده شد؛ خانه امید بسته شد؛ دست و پا در زندان شکسته  شد؛  سفره ها تهی از نان شد؛ تن ها خالی از جان شد؛ بلبل از گلستان رانده شد؛ دل ها آزرده شد.

زمان شگفت انگیزی بود. ابرهای ستبر سیاه چنان بر سینه ها سنگینی می کرد که تاب و توان هوا خوردن از مردم گرفته بود.

“خورشید انکار” و “ماه وجودى زائد” تلقى گردید. تاریک اندیشان شب را روز نامیدند و “مشت مشت بر ستاره ها، رنگ شب” پاشیدند تا خاطره روشنی را از ذهنها پاک کنند. “جاهلان، بر جهل خویش بالیدند، ناکسان، مستانه خندیدند” .

وظیفه یک توده ای در این چنین شرایط غیر انقلابی چیست؟

وظیفه ما در زمانی که “شب تیره و سکوت چیره” است، “زنجره ها حاکمیت شب را جار” می زنند و دژخیمان  “آسمان ذهنمان را بى ستاره” مى خواهند، چیست؟

یک توده ای در شرایط غیرانقلابی که ضدانقلاب حاکم است باید خود را به عنوان گردان ذخیره انقلاب آینده حفظ کند.

باید با شیوه های انسانی زنده بماند و از لحاظ اخلاقی و اقتصادی پاک. باید برای زنده ماندن جذب دستگاه “ترقی” دیکتاتوری نشود؛ باید برای “پیشرفت مادی” کشش به سوی اقتصاد انگلی نئولیبرالی نداشته باشد. هر کس باید با صداقت خود را حفظ کند و “در عصاره ی خود با عشق به تبار انسانی خود بجوشد.”

یادمان باشد که درخت باور به جهانی آزاد و غیر طبقاتی بدون آبیاری پیوسته خشک می شود. توده ای در این دوران باید از هر روزنی که از آن نور می بارد برای نگه داشتن یاد خورشید سود جوید. او باید از هر حماسه ای، از هر شعری، از هر روایتی، از هر نمایشی و از هر داستانی برای نیرومند کردن باور خود به دنیای برتر بهره گیرد. باور به جایی که در آن “خاک، هیچگاه یائسه نمى شود، هیچگاه پروانه ها بى گل و برگ نمى مانند.”

یادم آید که رفیقی نامه بلند و بالایی پس از انتشار “خاطرات کیانوری” توسط سازمان امنیت برایم نوشت. چکیده آن نامه را می توان به تیتر آن خلاصه کرد: “شیر ما همچنان می غرد”. با اینکه خیلی دلم می خواست چیزی در باره ترفندهای سازمان امنیت بنویسم، ولی احساس کردم که این نامه و بازگویی کتاب برای توده ای ماندن او مانند آب برای ماهی نیازین (لازم) است.

بنابراین نمی توان گفت که به کار بردن این شیوه ها همچون شگردی برای زنده نگه داشتن بذر امید در دل نادرست است. در زمانی که “قارچها روئید، خزان شد، برگ ریزان شد، و آواىِ هزارانِ چمن، محو شد در زوزه وحشت زاى جلادان.” می توان از گل خانه های متفاوت و حتا متضاد گل های گوناگونی چید و با آن ها دسته گلی زیبا ساخت و آن را در تاقچه گذاشت تا یاد بهار و بوی بهار زنده بماند.

در این دوران که “چشمه خورشیدِ خاور، در نگاهى خشکید” می توان چند خطی از “خاطرات کیانوری”، چند واژه ای از “کژراهه”، چند یادنامه ای از “پیر پرنیان‌اندیش” و حتا چند رویدادی از “یادمانده ها” را با هم آمیخت تا روحیه توده ای را قوی نگه داشت.

در این دوران که “صدهزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست” و “ذوق مستی” در کسی نبود، می توان حتا با کمی آسان گیری آمیختگی متضادهای آشتی ناپذیر همچون “رای دادن به احمدی نژاد”، “رای دادن به روحانی” و “سرنگونی خواهی” را در مغز یک توده ای مجاز دانست.

وظیفه یک توده ای در شرایط انقلابی چیست؟

ولی امروز ما از آن روزهای یاس و نومیدی دیگر چند گاهی است که دور شده ایم و ره بسوی سرچشمه امید داریم.

در این تردیدی نیست که شرایط عینی انقلابی در میهن ما هر روز فراهم تر از گذشته می شود. ما در ماه های گذشته دیدیم که چگونه خیزش های خودجوش مردمی ژرف تر و سازمان دهی آن ها پیچیده تر و آگاهانه تر می شود. تشکل های کارگری و کارمندی زحمتکشان با همه ی سنگ اندازی های رژیم گسترش می یابد. آگاهی در باره ی پیامدهای اقتصاد نئولیبرالی هر روز بیش تر و مبارزه علیه آن ها هرروز مردمی تر می شود. خبر  پیروزی جنبش آزادی خواهی زنان، جوانان و زندانیان سیاسی علیه زورگویی دستگاه پلیسی و قضایی ولایت فقیه هر روز مانند حلقه های موج در آب در بخش های دیگر جامعه پخش می شود و شوق مبارزه را در مردم قوی تر می کند.

در این شرایط دیگر سخن از گلچینی از گل خانه های دیگران نیست. وظیفه امروز گلستان کردن همه ی میهن است. وظیفه امروز دیگر حفظ خود به عنوان گردان ذخیره انقلاب نیست بلکه آغازیدن انقلاب است. دیگر زمان حماسه خوانی نیست، سخن از حماسه آفریدن است. باید خود سخن داشت و گفت. صادقانه گفت؛ مستقلانه گفت. درو آن کند که کاشت. باید در  دشت و صحرا و کوچه و  برزن پیام انقلابی حزب توده ی ایران را کاشت.

در میان همه ی گروه های سیاسی شما پیام هیچ سازمان و یا حزبی را به اندازه پیام توده ای ها  گیج کننده نمی یابید. و بار این گناه نه بر دوش حزب توده ی ایران که بر دوش برخی سایت های مدعی توده ای بودن است که ذهن توده ها را با پیام های متضاد آشفته و پریشان می کنند. در دنیای امروز که پیروزی هر پیامی در زلالی همچون آب چشمه و برایی همچون تیغ آن است، ما در همان گام نخست پشت سر کاروان می مانیم و نه آنگونه که می خواهیم و بایسته و شایسته ماست پیش آهنگ آن.

در این زمان دیگر جایی برای انباشت پیام های متضاد در مغز نیست. برای قانع کردن مردم به درستی سیاست ما باید مغزی برا، تیز و متمرکز داشت. باید دانست که خواست ما برای آینده میهن چیست و چگونه باید آن را به توده ها انتقال داد. هر شک، تردید و دودلی به زیان ماست. ما را نزد توده ها غیرمصمم و غیر جدی می نماید.

امروز دیگر هنگام اندیشیدنِ جدی است. پس از اندیشیدن زمان گزینش فرا می رسد. وقت گزینش را دیگر نمی توان به فردا سپرد. گزینش همزاد هراس است. ولی باید با دلیری بر این هراس چیره شد. دیگر “نمی‌توان یک جای بی‌دردسری” بین اصلاح خواهان و سرنگونی خواهان یافت و برای همیشه پشت آن با واژه های زیبا و تهی سنگر گرفت. امروز باید سیاست مستقل طبقاتی خود را تعریف و طرح نمود.

گزینش آغاز عمل است.

زمان گزیدن فرا رسیده است. هر توده ای باید بیندیشد و با خود رک و راست باشد و به روشنی بگوید که گزینه او چیست؟

یا باید جمهوری اسلامی را اصلاح پذیر دانست و یا برای سرنگونی آن کوشید. یا باید از روحانی حمایت کرد و یا با اقتصاد نئولیبرالی جنگید.

راه آسان سومی بدون آزردگی وجدان دیگر وجود ندارد. بدون این گزینش “وجدان شما، شما را در عین خوشبختیِ به اصطلاح خوشبختی‌تان بدبخت می‌کند.”

چه باید کرد؟

باید آنهایی که به درستی تصمیم های کنگره ششم حزب باور دارند پیام های آن را به میان توده ها برند. با اعلام مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب کنگره ششم همزمان به روی رابطه دیالکتیکی میان دو وظیفه سوسیالیستی و دموکراتیک تاکید کرده است. ماهیت طبقاتی حزب متبلور در سیاست مستقل آن است. هواداری از استقلال طبقاتی حزب با اجرای سیاست آن و بردن پیام های اصلی آن میان توده ها مادیت می یابد.

این اما به معنای نخواندن نوشته های سایت های دیگر نیست. این حتا به معنای هم رای بودن با همه ی سیاست های ریز و درشت حزب هم نیست. این به این معناست که ما برای کارا بودن و جدی گرفته شدن باید یک سیاست روشن، یعنی سیاست رسمی حزب توده ی ایران را در باره ی چالش های کلان جامعه، را تبلیغ کنیم و نه سیاستهای متضاد را. البته باید سیاست رسمی حزب را همواره به روز کرد. ضرورت وجود شرایط دمکراتیک بحث درون حزبی از این نیاز تاریخی ریشه می گیرد.

سایت “توده ای ها”  چند ماهی است که به همه سایت هایی که مدعی توده ای بودن هستند فرصت داده است تا نظر خود را در باره ی  استقلال سیاست طبقاتی حزب توده ایران و برنامه حداقل کارگری بنویسند. متاسفانه به جز یک نوشته کوتاه و پربار از رفیق درویش که به گمانم از رفقای “۱۰-مهر” باشد از دیگران چیزی به جز سکوت “کرکننده” کهکشانی “شنیده” نشده است. این به خواب زدگی خرگوشی در شرایط انقلابی امروز دیگر جایی ندارد.

می توان پرسید که آیا آن سایت هایی که به این گزینش تن در نمی دهند از روند وحدت به دور انداخته می شوند؟

نه. روند یکپارچگی ایستا پذیر نیست. روند یکپارچگی وابسته به خواست کسی در اینجا و آنجا نیست. این روند پاسخ به یک نیاز تاریخی برای همیاری و همکاری همه ی نیروها در راه بهبودی زندگی زحمتکشان است و بدین گونه به سیر پر تضاریس خود در جاده ای ناهموار و در زمانی شاید دراز ادامه می دهد.

این گزینش اما برای هم نواخت کردن پیام ما در میان توده ها حیاتی است.

برخی ها شاید برای اندیشیدن به زمان بیش تر نیاز دارند. معضل اما این است که با اینکه نمی توان به روند تصمیم گیری به گونه مکانیکی سرعت بخشید، ولی سرعت گزینش این رفیقان نباید از رشد روند انقلابی جامعه کندتر باشد. به سخنی دیگر وقت بسیار کم است.

باور من اما این است که آن دسته از رفیقان که در برزخ میان اصلاح پذیری و سرنگونی رژیم سردرگم مانده اند در زمانی که خشم توده ها کاخ ها را به خاک می کشاند، آنها بی ریب (بی شک) در کنار مردم خواهند بود.

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/6232

One Comment

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *