ترس از خشم توده ها جمهوری اسلامی را به آغوش ترامپ می اندازد!
آغاز روند تسلیم جمهوری اسلامی!

مقاله شماره: ۳۳ (۱ تیر ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/6261

 

آغاز تسلیم

روند تسلیم جمهوری اسلامی در برابر خواست های آمریکا زودتر از آن که پیش بینی می شد آغاز شده است.

زلمای خلیل زاد، نماینده پیشین آمریکا در سازمان ملل، به تازگی در ” واشنگتن پست ” نوشت که هدف ترامپ از فشار اقتصادی به ایران تغییر رژیم نیست. اما احتمالا تهران را به میز مذاکره خواهد کشاند.

او همچنین افزود که ایران به زودی تن به مذاکره می دهد چرا که ایران از اروپا نومید خواهد شد؛ زیرا برای شرکت‌های اروپایی بازار آمریکا بسیار با ارزش تر از بازار ایران خواهد بود.

این سیاست مدار کهنه کار یاوه نمی گوید. نشانه های فراوانی نشانگر این است که جمهوری اسلامی خود را برای تسلیم کامل  در برابر خواست های امریکا آماده می کند.

اگر یادمان باشد یکی از شرط های آمریکا  پایان تکامل برنامه موشک های بالستیک بوده است. و شگفت انگیز نیست که نظامیان حاکم که خود را برای کودتا علیه مردم و حقوق آن ها آماده می سازند، این تسلیم را با سخنان و کارکرد زیر تدارک می بینند.

فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، آقای محمدعلی جعفری، پس از گنده گویی های ضدآمریکایی معمول می‌گوید که “فعلاً سیاست” جمهوری اسلامی، افزایش برد موشکی نیست.

در همین زمان دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا هم نشانه های تسلیم جمهوری اسلامی را دیده است.  ترامپ می‌گوید ایران دیگر آن کشور چند ماه پیش نیست و رفتارش را تغییر داده است. او سپس برای نشان دادن راه تسلیم به سردمداران جمهوری اسلامی می افزاید که: “من با توافق مشکلی ندارم، با توافق بد مخالفم. امیدوارم در آینده با رهبران ایران مذاکره داشته باشیم. ”

و این امیدواری ترامپ بدون دلیل نیست.

پرسش پایه ای اما این است که چرا جمهوری اسلامی با همه ی درشت سخن گویی در برابر آمریکا روی به سوی  تسلیم دارد؟

دلیل تسلیم

پاسخ آنرا باید در مقاومت قهرمانانه و روزافزون مردم ایران جست. جمهوری اسلامی مانند همه ی رژیم های دیکتاتوری جهان در درازنای تاریخ دشمن اصلی خود را بهتر از همه می شناسد.

جمهوری اسلامی با عمل- و مصلحت گرایی سیاسی (پراگماتیسم ) خود می داند که با امریکا می تواند کنار بیاید ولی کنار آمدن با توده های زحمتکش و قشرهای آزادی خواه در میهن برابر مرگ اوست. بدین گونه رژیم دیکتاتوری مصمم است به جای در پیش گرفتن یک سیاست ملی و مردمی به دستورات ترامپ عمل کند.

خیزش های چند ماه گذشته چنان گسترده و پهناور شده است که دیگر مانند گذشته برای جمهوری اسلامی شدنی نیست که با تنها گذاشتن (منزوی کردن) یک بخش خیزش و جدا کردن آن از تن جنبش به سرکوب آن بپردازد.

در بخش آزادی خواهی جمهوری اسلامی در چند جبهه همزمان با مردم آزادی خواه درگیر است. جنبش زنان، جنبش جوانان، جنبش هنرمندان و جنبش زندانیان سیاسی.

زندانیان سیاسی امروز مانند آقای تاج زاده نیستند که حتا به “بازجوی خود دروغ” نگفته است. زندانیان دگراندیش و دگرمذهب برای برخوردار شدن از حقوق انسانی مبارزه می کنند. برای نمونه زنان درویش زندانی دست به اعتصاب غذا زده اند. زندانی سیاسی آقای عبدالفتاح سلطانی بارها در اعتراض به تبعیض و بی عدالتی دست به اعتصاب غذا زده است. آقای سهیل عربی در زندان بارها دست به اعتصاب غذا زده است. خانم نسرین ستوده بارها به زندان افتاده و به شیوه های گوناگون دست به  اعتراض زده است.
اعتصاب غذای خشک زینب طاهری در زندان قرچک را هم باید به این لیست مقاومت افزود.

اعتصاب غذا در زندان ها چنان دست و پاگیر رژیم شده است که آقای اصغر جهانگیر، رییس سازمان زندان ها رک و راست گفت که اعتصاب غذا در زندان ممنوع است. او حتا اعتراف کرده است که با در پیش گرفتن روش‌هایی و با کمک روانشناسان تلاش می شود که تا کسی جان خود را در زندان به “خطر” نیندازند.

دامنه اعتراض هنرمندان و نویسندگان نیز هر روز گسترش می یابد. سازمان امنیت بارها با یورش وحشیانه به کانون نویسندگان ایران، اموال کانون را به غارت برده است. کار به جایی رسیده است که “آزاد ترین کشور جهان” جمهوری سرمایه‌داری اسلامی، از قلم‌ دستان و داستان نویسان می ترسد و آنها را با هر بهانه ای سرکوب می کند

زنان در جمهوری اسلامی باید به عنوان انسان های درجه دوم محسوب شوند تا از آنها به عنوان نیروی کار ارزان بهره کشی شود و همزمان از قیمت ارزان آن ها در بازار کار برای فشار به برداران طبقاتی استفاده گردد.

ولی زنان دلاور دیگر حاضر به پذیرش این تحقیر نیستند. زنان با مبارزه سنگر به سنگر خود خواست های خود را پیوسته هر چند میلی متری هر روز به پیش می برند. زنان قهرمان وقتی که از حق تماشای مسابقه های ورزشی در  استادیوم‌های ورزشی بر خوردار نمی شوند با ابتکارهای بی مانندی با لباس های مردانه و با گریم خود را وارد ورزشگاه‌ها می‌ کنند. آن ها نه تنها هنگام پیروزی تیم محبوب فوتبال شان به خیابان ها می ریزند و رقص و شادی می کنند بلکه با همه ی مانع های ایجاد شده موفق شده اند که به قهرمانی آسیا در  فوتبال زنان برسند.

افزون بر این سیاست های شووینیستی رژیم خلق های ما را به ستوه در آورده است و مردم به هر بهانه ای به خیابان ها می ر یزند تا علیه بی کاری و گرانی که به خاطر سیاست های شووینیستی خلق های عرب، بلوچ و کرد را بیش تر آذار می دهد اعتراض کنند.

مردم کازرون به بهانه “نظام تقسیمات کشوری ” به خیابان ها ریختند تا علیه بی کفایتی سران جمهوری اسلامی در اداره کشور مبارزه کنند. اعتراض مسالمت‌آمیز و آرام مردم کازرون با گلوله سرکوب شد و مردم را چنان به خشم آورد که به نیروی انتظامی حمله کردند و خودروی های آن را به آتش کشیدند.

به گفته نماینده مجلس خود جمهوری اسلامی بیشتر مردم سیستان و بلوچستان دارند از گرسنگی می میرند و دسترسی به آب آشامیدنی ندارند. با اینکه مردم این منطقه به خاطر فقر غذایی دچار بیماری های استخوانی، خونی و گوارشی هستند ولی پزشک به اندازه کافی ندارند. سیستان و بلوچستان مانند یک جعبه باروت می ما ند که هر لحظه می تواند منفجر شود. و چون جمهوری اسلامی نه توان و نه خواست حل سختی های مردم را با توسعه اقتصادی و اجتماعی دارد پس باید با زبان آتش و گلوله به خواست های مردم پاسخ دهد. همین سیاست سرکوب را جمهوری اسلامی در برابر کوله بران کرد تکرار می کند که موجب تنفر خلق کرد شده است.

برای نخستین بار خیزش ها به ویژه خیزش های زحمتکشان نه تنها جنبه ضددیکتاتوری بلکه جنبه بارز ضد ماهیت سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالی کلیت جمهوری اسلامی به خود گرفته است. وضعیت سخت زندگی مردم،  گرانی سرسام‌آور، بی کاری، برون سازی مرکزهای تولیدی و خدمات اجتماعی مردم را به پیوند سرکوب‌ سیاسی و ماهیت غارت‌ اقتصادی و بهره کشی رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی قانع کرده است . و این درک توده ها از پیوند مبارزه  برای آزادی با تحقق عدالت اجتماعی نگرانی جمهوری اسلامی را دو چندان کرده است.

اعتصابات سراسری رانندگان و کامیون‌داران نمونه برجسته آن است. زحمتکشان دیگر دریافتند که رمز پیروزی در سازماندهی و تشکیلات است. آنها به این هم پی برده اند که پیروزی بدون اتحاد و پیوند با خواست های دیگر زحمتکشان شدنی نیست. با آنکه رئیس قوه قضائیه اعتصاب گران را به سرکوب تهدید کرده است ولی مبارزه همچنان ادامه دارد.

همگی می دانند که دولت های گوناگون جمهوری اسلامی همواره کوشش کرده اند که تا آموزگاران و دبیران را از میان وفادارترین کسان به جمهوری اسلامی برگزینند. پس از سپاه، بسیج و جهاد سازندگی فرهنگیان همیشه با هزاران بررسی و تفتیش اندیشه و با باریک بینی و خرده بینی برچین شده و به کار گرفته شده اند. با این همه  مبارزه فرهنگیان زحمتکش برای دستیابی به  حقوق صنفی و شرایط کاری بهتر و دستمزد بیشتر شگفت انگیز است. و به همین دلیل اعتراض این گروه مایه نگرانی رژیم است. این ناخشنودی حتا می تواند به دانش آموزان و خانواده هایشان انتقال یابد.

شکل مبارزه نیز جمهوری اسلامی را گیج کرده است. مبارزه زنان، معلمان، دانشجویان، کارگران و دیگر زحمتکشان از گوناگونی بسیاری برخوردار است که اعتصاب، اعتراض، نشست، راه پیمایی، راه‌بندان، جمع شدن در برابر دستگاه های تصمیم گیری رژیم از نمونه های آن هستند.

چنانچه می بینیم مردم در جبهه های گوناگونی و با شیوه های دگرگون از گذشته علیه دیکتاتوری جمهوری سرمایه داری اسلامی مبارزه می کنند. جمهوری اسلامی که از نفس افتاده است دیگر توان چانه زنی همزمان با آمریکا و مبارزه علیه مردم میهن ما در سنگرهای گسترده و پهناور ندارد. مصلحت گرایان نسل تازه جمهوری اسلامی از طبقه بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی مدرن تجاری برای حفظ منافع طبقاتی خود دلیلی برای صدور “اسلام سیاسی”  نمی بینند.

کسانی که ماشین های میلیاردی سوار می‌شوند و در جشن های خود خاویار می خورند و پس از غذا مشروب، زن های اروپایی، شیرینی با روکش طلا سفارش می‌دهند؛ کسانی که فرزندان شان را با پول توجیبی ماهانه‌ ۴۰ میلیون تومانی به مدرسه و  برای تعطیلات به کشور های اروپایی می فرستند آیا حاضرند که این همه “نعمت های خدایی” را برای کمک به یک “ولگرد” شیعه یمنی از دست بدهند؟

بنابراین برای طبقه های انگلی حاکم بر میهن ما تسلیم در برابر خواست های آمریکا به مراتب سودمندتر و آسان تر از سپردن اداره کشور به توده ها است.

افزون بر این اقتصاد سیاسی “اسلامی” برای تامین منافع طبقه های انگلی طراحی شده است. اجتناب ناپذیری تسلیم رژیم دیکتاتوری که به نمایندگی از طرف نظام سرمایه داری وابسته اجرای دستورهای سازمان های مالی امپریالیستی را به برنامه دولتی در ایران جمهوری اسلامی بدل ساخته است، ناشی از قرار داشتن اقتصاد سیاسی “اسلامی” در سیستم اقتصاد جهانی شده ی امپریالیستی است.

اصلاح خواهان حکومتی چه می گویند؟

خانم  فائزه هاشمی در باره ی تهدید های نظامی امریکا به درستی می گوید که سیاست هایی که حکومت در پیش گرفته کشور را به سمت براندازی هدایت می‌کند و نیازی به کار دیگران نیست. او می افزاید که اگر مردم راضی و در کنار نظام باشند قطعن هیچ کس نمی‌تواند کاری کند.

خانم هاشمی باز هم به درستی می افزاید که اگر حق مردم و منابع کشور در مسیر نادرست ضایع نشود، دیگر دلیلی برای نگرانی براندازی وجود ندارد. ایشان سیاست خارجی جمهوری اسلامی را با دود کردن منابع ملی ایران برابر می داند و معتقد است که این پول ها می توانست برای رفاه، امنیت، حقوق بشر، آزادی و توسعه خرج شود.

ایشان همچنین دلیل فشارهای کنونی امریکا بر ایران را نه تنها بدون ارتباط به خروج امریکا از برجام می داند، بلکه ریشه ان را متاثر از سیاست خارجی جمهوری اسلامی  از جمله در سوریه می داند و تلویحن خواستار خروج نیروهای نظامی جمهوری اسلامی  از سوریه است.

ایشان برخورد خشن با اعتراض های قانونی مردم در شهرهای مختلف مانند اصفهان، کازرون شاهرود، روز زن، روز کارگر، کامیون‌داران، تاکسی داران، زندانی کردن محیط زیستی‌ها، برخورد بربرانه با دراویش، برخورد با بهایی‌ها، ممنوع الخروج کردن خیلی‌های دیگر به بهانه‌های واهی و غیرواقعی، را نادرست می داند.

خانم هاشمی اما گناه سیاست‌های کنونی را نه بر دوش نظام اجتماعی- اقتصادی جمهوری اسلامی بلکه به دوش بخشی از بدنه حکومت می گذارد که با سواستفاده از قدرت در مسیر حفظ و افزایش اقتدار خود و قربانی کردن منافع ملی و حقوق مردم حرکت می کند. ایشان به این دسته که به پشتوانه مردمی خود می نازند می گوید که اگر شهامت و صداقت دارند طبق قانون رفراندوم برگزار کنند تا مردم نظر خود را بدهند و تکلیف همه مشخص شود.

به نظر ایشان چاره این همه بدبختی این است که نظام تحرکی داشته باشد و اعتمادی را در مردم ایجاد کند که نشان دهد از اشتباهات خود درس گرفته است.

راه چاره خانم هاشمی با همه دلیری در انتقاد از جنایت های جمهوری اسلامی و به هدر دادن سرچشمه های ملی به خاطر وابستگی طبقاتی خود از سطح پند و درس گرفتن از اشتباه بالاتر نمی رود. هر چند که ایشان پایان ادامه این روند را براندازی می داند ولی سخنی یا پیشنهادی در باره ی دموکراتیزه کردن نهادهای دولتی و اجتماعی و  توقف اجرای سیاست های اقتصادی نئولیبرالی نمی گوید.

ما چه می گوییم؟

مردم ایران هر روز بیش تر از گذشته درک می کنند که میهن ما دارد به وابسته ی نواستعماری اقتصاد جهانی بدل می شود. نیاز برون رفت از این سیستم ضد مردمی و ضد ملی را مردم ایران همچون گوشت دم توپ غارتگری سودا گران سرمایه مالی امپریالیستی و متحدان درونی آن هر روز بیش تر حس می کنند. جلوگیری از این فاجعه تنها  با  مبارزه ی یکپارچه همه ی  خلق های ایران علیه دیکتاتوری، علیه اقتصاد نئولیبرالی  و علیه امپریالیسم  شدنی است.

درست در اینجاست که مطرح کردن برنامه جایگزینی برای توده ها از طرف حزب توده ی ایران از اهمیت ویژه ای برخوردار می شود. تا آنجایی که سخن مربوط به محکوم کردن جنایت های بی شمار جمهوری اسلامی علیه حقوق شهروندان است ما با خیلی ها از جمله خانم فائزه هاشمی هم عقیده هستیم. ولی در آنجایی که آنها با توصیف  درماندگی مردم و بدبختی ها خشنود هستند و یا دگرگونی را در پینه زنی بر جامه ژنده رژیم می بینید ما سخن از دگرگونی ریشه ای می کنیم.

نکته جدایی ما از آنجا آغاز می شود که ما برای برقراری آزادی و دموکراتیزه کردن جامعه گذار از جمهوری اسلامی را پیشنهاد می کنیم . و برای برقراری عدالت اجتماعی اجرای یک سیاست اقتصادی ضدنئولیبرالی با سمت گیری غیرسرمایه داری را پیشنهاد می کنیم.

این نقطه تمایز و برتری پیام و سیاست ما در برابر دیگران است. بنابراین در کار تبلیغاتی ما باید هر چه بیشتر آنرا برجسته کنیم.

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/6261

One Comment

  1. mohsen

    سیامک عزیز تسلیم کامل به امپریالیسم امریکا تیغ دو دم است وازسوئی باعث متلاشی شدن ارتجاع اسلامی می شودنه اینکه ارتجاع اسلامی خواستار تسلیم نیست توان تسلیم کامل بصورت اشکار راندارد ابتکار بزرگ جنبش مردم ایران هل دادن کوه یخ ارتجاع به سمت اتش جهنمی ترامپ خونخوار است لیکن مردم باید ماهرانه عمل کنند که اتش دامن انان رانگیرد تنها ارتجاع اسلامی را اب کند بامید پیروزی مردم بدرود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *