روشنفکران ارگانیک بورژوازی
پیوند نامقدس نئولیبرالیسم با استادان رشته اقتصاد

مقاله شماره: ۳۸ (۱۸ تیر ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/6383

 

تردیدی نیست که راهزن خون‌آشام به چاکر نیازمند است و مسؤولیت چاکر هم به اندازه ارباب نیست، ولی آیا کوره پُرنفیر شیطان که در آن انسان‌ها را کباب می‌کنند، بدون هیزم‌کِشان، بدون این مأموران معذور، می‌توانست بسوزد؟

سؤوال مهمی است، این‌طور نیست؟ عمله شیطان، گاه خود او را هم در شرارت پشت سر می‌گذارند، گاه از خود او مکّارتر و فرومایه‌ترند.

احسان طبری

پیش گفتار

زمانی که رفیق جان باخته راه زحمتکشان طبری از “چاکران”، “هیزم‌کِشان”، “مأموران معذور” و “عمله شیطان” می نوشت منظورش تنها به بازجویان و شکنجه گران در زندان نبود. او همزمان به گردان بزرگ روشنفکران بورژوازی می اندیشید که با تراوش اندیشه خود ریشه درخت پژمرده سرمایه داری را آبیاری می کنند.

گرامشی برای نخستین بار یادآوری کرد که بورژوازی برای هژمونی طبقاتی خود در جامعه تنها به زور بسنده نمی کند بلکه ارتشی از روشنفکران آموزش می دهد تا هژمونی ایدیولوژیک او را در جامعه برقرار کند. گرامشی متخصص ها و مدیران صنعتی که کارمندان مستقیم سرمایه داران هستند را روشنفکران عمودی می نامد. این روشنفکران عمودی کارگزاران بی چون و چرا و خشن بورژوازی هستند. برای نمونه کارکنان برون گذاشته شده (اخراجی) شرکت فنلاندی نوکیا (Nokia) می گویند که این شرکت به مدیران قول پاداش ۲۰ درصدی داده بود تا ۲۰ درصد از کارکنان را زیر نام صرفه جویی اخراج کنند. برخی از این “عمله های شیطان” برای کسب پاداش بیشتر حتا بیش از ۲۰ درصد کارمندان بخش خود را اخراج کرده بودند.

در کنار آنها روشنفکران افقی هستند که این دسته از روشنفکران را گرامشی روشنفکران ارگانیک می نامد که محققان، هنرمندان، مدیران مدرسه، استادان دانشگاه، کارکنان فنی، اداری و پزشکی را دربر می گیرد.

وظیفه روشنفکران ارگانیک این است که به تولید و انتشار گفتمان سیاسی طبقه حاکم  برای اقناع کردن دیگر طبقه ها و قشرها بپردازد. گرامشی درباره ی روشنفکران ارگانیک می گوید که طبقه سلطه گر ارتشی از روشنفکران طرفدار خود تربیت می کند تا هنجارها و ارزش های خود را به توده ها بقبولانند و این طور وانمود کنند که نظام اقتصادی، نظام سیاسی و  جامعۀ طبقاتی مشروعیت دارد. به زبانی دیگر روشنفکر ارگانیک با آفرینش نظرات علمی و تعیین چارچوب‌های اجتماعی و معیارهای فرهنگی به اقناع و تربیت طبقه های زیر فرمان می پردازد و در زمینه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی  به طبقه حاکم یکپارچگی ایدئولوژیک می دهد.

نئولیبرالیسم بدون این روشنفکران ارگانیک (“چاکران”، “هیزم‌کِشان”، “مأموران معذور” و “عمله شیطان”) نمی توانست به برتری ایدیولوژیک خود به بیش از چهار دهه ادامه بدهد.

تزریق خون نئولیبرالیستی در رگ دانش جویان رشته اقتصاد

به تازگی یک سری از پژوهشگران آزاد و دانشجویان باوجدان رشته اقتصاد در هلند گزارشی منتشر کرده اند که درستی نظر “گرامشی” را در عمل نشان می دهد. هر چند که این پژوهش در باره ی هلند است ولی نتیجه ی آن در مورد همه ی کشورهای سرمایه داری صدق میکند چرا که محتوای کتاب های درسی، نظریه اقتصاد کلان و مدل های اقتصادی غالب در سراسر جهان سرمایه داری تقریبا یکسان هستند.

این پژوهش تازه از محتوای کتاب های درسی اقتصاد در دانشگاه های هلند نشان می دهد که نزدیک به ۸۷ درصد محتوای کتابها مربوط به یک نظریه اقتصادی حاکم، یعنی اقتصاد نئوکلاسیک (پدر نئولیبرالیسم) است.

از لحاظ روش شناسی  (methodology) تقریبن همه ی مدل ها بر تحقیق کمی استوار است. در بیشتر مدل های اقتصادی حتا از یک تحقیق کیفی استفاده نشده است. در واقع تنها ۲،۶ درصد از حجم درسی به چیز دیگری بجز اقتصاد و تجارت اختصاص داده شده است. در سال اول دانشگاه که زمان شکل گیری طرز تفکر دانشجو است ۹۱ درصد حجم درسی مختص به تئوری اقتصادی نئوکلاسیک است. همدستی و یگانگی شگفت انگیزی در معرفی این تئوری اقتصادی ویژه وجود دارد.

این تئوری اقتصادی به عنوان حقیقت و نه به عنوان یک تئوری که با ضعف و قوت خود و با تقلیل گرایی سعی در بازتاب واقعیت دارد تدریس می شود. بیش از نیمی از کتاب های درسی مربوط به یادگیری و حفظ کردن فرمول های مجرد است که اصلن جای گفتگو و نظر انتقادی در آنها نیست.

بیشتر امتحانها به صورتی شکل داده شده است که در آن نه یافتن نظرهای ژرف و انتقادی دانشجویان هدف است بلکه به صورت پرسشهای چند گزینه ای قدرت حافظه دانشجو مورد آزمایش قرار می گیرد.

هر چند که در درسنامه هایی کوتاه نگاه انتقادی به پدیده ها به طور انتزاعی درس داده می شود ولی این اندیشه انتقادی به انتقاد از تئوری های اقتصادی نئولیبرالی انتقال نمی یابد.

بحث در باره ی فرضیات مدل های اقتصادی باید بخشی از تدریس باشد چرا که از سخت ترین کارهای یک دانشجو یا یک پژوهشگر اقتصادی پرسیدن پرسش های پایه ای در باره ی درستی مدل هاست. ولی دانش جویان پس از چند سال تحصیل در رشته اقتصاد، تنها می توانند پرسش های روشن کننده در باره ی مدلی که استاد درس داده است مطرح سازند نه پرسشهای اساسی و  چالش انگیز و بحث برانگیز در باره ی فرضایت مدل. برای نمونه دانشجویی که در رشته اقتصاد درس می خواند می گفت هنگام درس “اقتصاد خرد” (microeconomics) استاد درس را از بیشتر سازی سود (profit maximization) آغاز کرد. این دانشجوی کنجکاو می گوید که او با احتیاط پرسید که آیا پیش از یادگیری بیشتر سازی سود ما نباید یاد بگیریم که سود چیست و از کجا ریشه می گیرد. با شگفتی دید که استاد لبخندی زد و گفت: پس شما بهتر است که فلسفه بخوانید تا اقتصاد.

در بیشتر رشته های دانشگاهی تا اندازه ای یک بحث پایه ای و انتقادی در مورد فرضیات و کمبود های تئوری های مورد مطالعه وجود دارد. ولی در رشته اقتصاد استادان به عنوان روشنفکران ارگانیک بورژوازی به دانش جویان خود فرصت و اجازه زیر پرسش بردن مدلها و تئوری های اقتصادی را که برای بورژوازی از انجیل مقدس تر است را نمی دهند. مدل ها بیشتر بر پیش فرض های غیر واقعی استوار است ولی این کمبود مورد گفتگو قرار نمی گیرد. البته بهانه های آنها زیاد است. گاهی می گویند که شما از دانش لازم در کوله بار خود برای بزیر پرسش بردن این مدل ها برخوردار نیستید. و گاهی می گویند که “انشاالله” در ترم آخر در این باره سخن خواهیم گفت.

در واقع چیزی که از آن می ترسند ضعف استدلال گری دانش جویان نیست بلکه رشد فرهنگ انتقادی در باره ی این مدل ها است.  آنها نمی خواهند که یک اقتصاددان مانند فیلسوفی باشد که هر آیه مقدس آسمانی از انجیل اقتصادی را به زیر پرسش می برد. آنها میخواهند کسانی را پرورش دهند که با تکرار ساده نتایج حاصل از یک کتاب درسی و باور به آن به عنوان دست نامرئی بورژوازی در جامعه خود عمل کنند.

شهروندان کشورهای سرمایه داری می دانند که برای برخوردار شدن از یک زندگی مناسب آنها باید در دانشگاه های بزرگ و در رشته های مهم درس بخوانند. یکی از این رشته های مهم که حتا فرزندان با استعداد طبقه های زحمتکش را به نان و نوایی می رساند رشته اقتصاد است.

اقتصاددانان قدرت زیادی در جامعه دارند و روزانه تصمیم های مهم اجتماعی و اقتصادی می گیرند که بطور مستقیم بر  زندگی بسیاری از مردم تأثیر می گذارد. بنابراین جای شگفتی نیست که بحث و مطالعه ژرف و انتقادی تئوری های اقتصادی تقریبن در دانشگاه ها ممنوع است.

استادان به دانش جویان رشته اقتصاد ابزار تحلیلی ضروری را آموزش می دهند.  دانش جویان یاد می گیرند که سریع و موثر مشکلهای و دشواری های اقتصادی را بر پایه ی مدل هایی که یاد گرفته اند تحلیل و حل و فصل کنند.

یادگیری فرمول های ریاضی گوناگون و جای گزاری متغیرهای گوناگون در این فرمول ها و کاربرد درست آنها بزرگترین و مهمترین آموزش در رشته اقتصاد است. گفتگو در باره ی اینکه چه کسانی این فرمول های ریاضی را و برای چه منظوری و به سود چه طبقه هایی ساخته اند تا بر پایه آن اقتصاد یک کشور را برانند کاملن ممنوع است.

جایگاه علمی رشته اقتصاد بین علوم اجتماعی- انسانی از سویی و علوم طبیعی از سوی دیگر قرار دارد. در حالی که در تدریس علوم اجتماعی- انسانی نظریه های گوناگون به بررسی و گفتگو گذاشته می شود، رشته اقتصاد مانند علم ریاضی مانند حقیقت مطلق ثابت شده و غیر قابل بحث تدریس می شود.

در ۷۵ درصد حجم کتاب های درسی هیچ اشاره ای به مسائل اقتصادی موجود در جامعه از جمله بحران کنونی اصلن وجود ندارد. و چون دانشجویان اندیشه انتقادی را یاد نمی گیرند وقتی که وارد بازار کار می شوند چیزی از فرضیات و کمبودهای مدلها نمی دانند و بنابراین همانطور که یاد گرفته اند آنها را مانند یک معادله ریاضی حل می کنند و جواب آن را مانند ایه های آسمانی مقدس می شمارند و در متن جامعه  بکار می اندازند.

البته انتقاد از رشته اقتصاد در دانشگاههای کشورهای سرمایه داری چیز تازه ای نیست. پیشتر گروهی از دانشجویان رشته اقتصاد فرانسوی از خیالی  بودن کتاب های درسی و بدور بودن آنها از تحولات بازارهای واقعی و مشکلات واقعی مردم نوشتند و خواستار درک درست از پدیده‌های اقتصادی برای حل مشکلات زندگی مردم شده بودند.

دانشجو  یاد نمی گیرد که اقتصاد کلان یک علم سیاسی است و بر حسب توازن نیروها در جامعه این علم بر مبنا و استانداردهای طبقه حاکم  به اجرا در می آید.

دانشجو  یاد نمی گیرد که نئولیبرالسیم که بر دوش اقتصاد نئوکلاسیک سوار است خود چیست و چه در چنته دارد. دانشجو  یاد نمی گیرد که :

پایه های  ایدئولوژیک نئولیبرالیسم نه بر محاسبه های ریاضی و اقتصادی بلکه بر ایدئولوژی سیاسی طبقه های حاکم استوار است.  ایدئولوژیی که خرد جمعی را پذیرا نیست و به قبله فردگرایی نماز می گذارد. ایدئولوژیی که وجود جامعه را منکر است و آنرا جمع ریاضی فردها می داند. ایدئولوژیی که معتقد است که هیچ کس بهتر از خود فرد نمی داند که چه چیزی برایش خوب است. ایدئولوژیی که نهادهای تصمیم گیری جمعی را  یک عنصر اجبار و پدرسالاری می داند. ایدئولوژیی که فکر می کند اگر هر کسی سعی کند که زندگی خود را با خوشبختی بسازد همه خوشبخت می شوند. ایدئولوژیی که تنها وظیفه ی نهادهای تصمیم گیری جمعی را تضمین و حفظ مالکیت خصوصی می داند.

دانشجو  چیزی در باره تضاد درونی نئولیبرالیسم یاد نمی گیرد. نظریه نئولیبرالی خود از یک ناسازگاری درونی در رنج است. از سویی فرض را بر “رفتار عقلانی” انسان ها می گذارد که برای بهینه سازی رفتار اقتصادی خود به بازار آزاد رقابت و بدون نظارت نیاز دارند و از سوی دیگر اقتصاددانان دولتی و مدیران بانک مرکزی برای رشد “کل جامعه ” به “ناگزیر” باید برنامه های “ریاضت کشی” نئولیبرالی را به توده ها تحمیل و نظارت کنند. اگر ما این رفتار نئولیبرالی را ترجمه طبقاتی کنیم به این می رسیم که برای سودسازی دارایان سرمایه و ابزار تولید و ملک نیازی به نظارت نیست ولی هزینه بهداشت و آموزش فرزندان زحمتکشان و تهی دستان را باید با “ریاضت کشی” نظارت کرد.

از یک سو نئولیبرالیسم می گوید که در بازار یک مبادله برابر و داوطلبانه انجام می گیرد که در آن قیمت توسط یک “دست نامرئی” تعیین می شود.از سوی دیگر نئولیبرالیسم حق مالکیت زمین، وسایل تولیدی و املاک مسکونی را مقدس می شمرد. حقی که یک رابطه قدرت نابرابر در اجتماع بین دارندگان و ناداران ایجاد می کند. بنابراین هدف اصلی سیاست نئولیبرال سلب مالکیت از مردم و حل مساله ی مالکیت سرمایه دارانه از طریق خصوصی سازی است.

دانشجو یاد نمی گیرد که هدف اصلی نئولیبرالیسم بارها شکست خورده است.

هدف اصلی دولت های نئولیبرال جهان در چهل سال گذشته رشد اقتصادی با افزایش تولید ناخالص داخلی اعلام شده بود. ولی آمار خود OECD   نشان می دهد که در هر دهه  تولید ناخالص داخلی کاهش یافته است که این به نوبه خود به بالا رفتن میزان بیکاری و افزایش تهی دستان در این کشورها کمک کرده است.

قابل توجه است که با همه ی شکست های سیاستهای نئولیبرالی در سرتاسر جهان چگونه سیاست مداران نئولیبرال با کمک های مالی و سیاسی موثر به استادان اقتصاد دانشگاه ها آنان را واداشتند که همچنان مدل های اقتصاد کلانی را طراحی کنند که از ایدئولوژی نئولیبرالی حمایت می کند. پس از روبرو شدن کشورهای سرمایه داری با جدی ترین و عمیق ترین بحران اقتصادی معاصر حتا یک کتاب رشته اقتصاد در سراسر دانشگاه های غربی عوض نشده است. باید گفت که تسلط سیاست نئولیبرالی در علم اقتصاد و کتاب های درسی با وجود رکود اقتصادی کنونی تنها با اتحاد نامقدس میان دانشگاه ها، رسانه ها و مدیریت دولتی ممکن است. اینها گروه هایی هستند که روشنفکران ارگانیک بورژوازی را تشکیل می دهند و گاهن  به گفته طبری همچون عمله های شیطان از خود او شرارتر و مکارتر هستند.

 

این اتحاد نامقدس میان دستگاه سیاسی، اداری و دانشگاهی چنان دژ نیرومندی ایجاد کرده است که هر اندیشه جایگزینی را به آسانی قدرت نفوذ در آن نیست.

پیروزی واقعی ایدئولوژی نئولیبرال در این است که با همکاری و یاری استادان دانشگاه توانسته است که دستور کار دانشگاهی در رشته اقتصاد را بر مبنای اقتصاد نئوکلاسیک، فردی و مبتنی بر بازار قرار دهد.

این در حالی است که بیشتر سیاست مداران انتخابات پارلمانی را بر اساس استدلال های اقتصادی می برند و سیاست اجتماعی خود را پس از انتخاب شدن بر اساس همین مدل های اقتصادی می چینند. یعنی سیاست اجتماعی کشورها به گونه ای غیرمستقیم توسط اقتصاددانانی که برگزیده مردم نیستند و بجز معادلات ریاضی و مدل های اقتصادی چیزی از جامعه و سیاست نمی دانند تعیین می شود.

روشنفکران ارگانیک اسلامی

یک از بدبختی های پیوند بورژوازی انگلی اداری و تجاری با روشنفکران ارگانیک اسلامی در کشور ما اجرای سیاستهای اقتصادی نئولیبرالی در میهن ما بوده است.

خبرگزاری تسنیم، مصاحبه ای با دکتر اسماعیل حسین زاده استاد اقتصاد دانشگاه دریک آمریکا داشته است که اندیشه برانگیز است. این استاد دانشگاه مارکسیست نیست ولی انسان با وجدانی است.

ایشان می گوید که نظام سرمایه داری جهانی به نظریه پردازان و اقتصاددانانی نیاز دارد که با تبلیغ تئوری نئولیبرالی از منافع طبقه های حاکم دفاع کنند. و این کار ماهرانه و با پیش فرض های ثابت نشده مشکوک زیر نام اقتصاد ریاضتی در ذهن مردم جا می افتد.

این گونه روشنفکران منافع نظام سرمایه داری را به طور غیرمستقیم و از طریق پیش فرض های عوام فریبانه اقتصاد نئوکلاسیک-نئولیبرال پیش می برند. این دسته از برنامه های حمایت از قشرهای کارگر و مستضعف می کاهند و مسئولیت دولت را در ایجاد رفاه اجتماعی انکار می کنند. از “علم” اقتصاد بهره جویی می‌کنند تا خصوصی سازی هر چه بیشتر به نفع سرمایه داران بزرگ را گسترش دهند.

دکتر حسین زاده می فزاید که آموزه اقتصادی برای اینکه به راحتی در جامعه جا بیفتد، احتیاج به مبلغین و متخصصین دوست دار سیستم و ایدولوژی سرمایه داری دارد. اکثر اقتصاددانان دولت آقای روحانی از سینه چکان سیستم اقتصادی نئوکلاسیک-نئولیبرال هستند. دکتر حسین زاده چون مارکسیست نیست هدف تیم اقتصادی دولت روحانی را “نادانسته و ناخواسته” تهی دست کردن زحمتکشان می داند.

این مصاحبه اما یک بار دیگر  درستی مفهوم “روشنفکران ارگانیک” گرامشی را نشان می دهد. تیم اقتصادی دولت آقای روحانی متشکل از روشنفکران ارگانیک است که با دردست داشتن مستقیم قدرت به روشنفکران عمودی تبدیل شده اند که برای حفظ منافع طبقاتی بورژوازی اداری و تجاری به اجرای دستورهای بانک جهانی و صندوق بین المللی پول می پردازند.

تنها روشنفکران ارگانیک طبقه کارگر با طرح برنامه اقتصاد سیاسی مرحله ی ملی- دمکراتیک  می توانند به تجهیز و سازماندهی مبارزه توده های زحمتکش علیه “اقتصاد سیاسی اسلامی” نئولیبرالی و امپریالیستی بپردازند.

نوشته های بکاربرده شده

 

Gramsci, Antonio (1971) Selections from the Prison Notebooks of Antonio Gramsci

Let There Be Markets

Thinking like an economist

مصاحبه خبرگزاری تسنیم با دکتر اسماعیل حسین زاده استاد اقتصاد دانشگاه دریک آمریکا

 

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/6383

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *