گفت و شنفت در سیاست های حزب توده ایران

 دانلود کل گفت و شنفت در یک جا

 

 

پس از مدت ها قطع ارتباط بین رفقا فرهاد عاصمی و هاتف رحمانی ، رفیق عاصمی از سر مهر در اوایل خرداد۱۳۹۷ ای میلی ارسال و جویای احوال رفیق هاتف می شوند . این ای میل و تداوم گفتگو ها به مدت یک ماه ادامه می یابد . رفیق مهربان هم وارد موضوع می شوند ونظرات خود را با هر دو رفیق در میان می گذارد . نتیجه آن گفت و شنفت دیجیتالی را در ادامه خواهید خواند .

نامه رفیق فرهاد به هاتف

 

رفیق هاتف عزیز

رفیق هاتف عزیز روز بخیر

به نظر می رسد که کوشش هایت برای تغییر وضع راه به جایی نیافته است و بی خبری و سکوت پیامد آن است. نمی دانم این ارزیابی درست است یا خیر، اما بدون کمک خودت پاسخی دیگر برای وضع نمی توان یافت.

می دانم آیا برای ارزیابی از شرایط ایران محک مشترکی میان ما وجود دارد و می تواند وجود داشته باشد، یا خیر؟

آیا این محک اختمالی مشترک می تواند جز سطح و مضمون نبرد طبقاتی در جریان در جامعه باشد؟ اگر محک این است، چرا نمی توان به نتیجه مشترک رسید بر سر شیوه ای که می توان انتخاب نمود؟

اگر ممکن بود استدلال ها مطرح گردد، شاید یافتن ارزیابی مشترک آسان تر می شد. نمی توانی در این زمینه کمی پرده را میان خودت و من بالا بزنی؟

خوشحال می شدم، ازت خبری دریافت کنم.

فرهاد

۴ خرداد ١٣٩٧ – ٢۵ مه ٢٠١٨

 

 

نامه هاتف به رفیق فرهاد

رفیق فرهاد گرامی

صمیمانه سپاسگذارم که جویای حالم هستی . واقعیت این است که به دلیل گرفتاری های بسیاری که ماه هاست گرفتار آنم خیلی دنبال تغییر وضعی نبوده ام . همانقدر که فرصت کنم و مقاله های ارسالی رفیق آرش را بخوانم و جواب دهم جای شکرش باقی است . در واقع من سکوت نکرده ام بلکه به سکوت کشانده شده ام . اما بحث های سایت شما را هر از گاهی یکی دو ساعت دنبال می کنم . به نظرم سوراخ دعا گم شده است . هدف اصلی که در این شرایط باید صرف نظر از هر ایرادی سیاست و مشی حزب را بین توده ها برد و در میان رخ داد های اجتماعی حضور داشت فراموش شده است و بوی نوعی فرقه گرایی بودایی به مشام می رسد. شاید من زیادی حساسم . نمی دانم . مثلا حتی گاهی بد فهمی های خود را به عدم تناسب سیاست حزب نسبت می دهیم . مثلا خود شما در نقدی که بر گزارش سیاسی پلنوم نوشته بودید در چند جا به شدت دچار بد فهمی بودید . من موارد را یادداشت کرده بودم که چون زمان گذشت از صرافت طرح آن ها منصرف شدم . (و متاسفانه فلشی که داشتم و حاوی مطالب بسیاری از جمله برخی ترجمه های منتشر نشده بود اخیرا گم شد که کپی از آن نداشتم .بگذریم که هم خیلی دلم سوخت و هم خیلی حالم گرفته شد .) اما یک نمونه برجسته اش هنوز یادم هست که می گویم . شما در نقد آن گزارش ضمن تایید فاکتوگرافی بخش نخست به فاکتو گرافی بخش پس از اعلام عدم وجود آلترناتیو ایراد گرفته و آن را نا لازم خوانده بودید . در حالی که دو فاکتو گرافی تفاوت ماهوی با هم داشتند و لازمه دیالکتیکی بحث بودند. در گزارش پس از اعلام عدم وجود آلترناتیو می تواند این پاسخ مطرح شود که پس اصلاح طلب ها چی ؟ فاکتوگرافی دوم در واقع پاسخ به این پرسش است و می بینی که فقط هم به کارنامه و عملکرد اصلاحات و اصلاح طلبان پرداخته است . چنین عدم دقتی از رفیق دقیقی چون شما وقتی سر می زند اشکال در نگاه رفیق سیامک و دیگران جای خود دارد . به هر حال متاسفم که هنوز وقت لازم را پیدا نکرده ام .

باز هم از احوال پرسیت سپاسگذارم و آرزو می کنم با رفع گرفتاری ها بیشتر در ارتباط باشیم.

با ارادت

هاتف

 

 

نامه رفیق فرهاد به هاتف

 

رفیق عزیز هاتف ممنون برای سطورت

به مورد اشاره کرده بازمی گردم، پس از آن که آن را دوباره در ذهن زنده کردم. اما اشاره تو درواقع نشان آن است که باید برای رفع سوبرداشت ها و بدفهمی ها کوشید. امری که با ایجاد شدن شرایط گفتگو ممکن می گردد. گره اصلی کار این گره است که گویا بی احتیاجی و بی نیازی در این زمینه وجود دارد و نیازی هم به برخورد انتقادی به چنین بی نیازی احتمالی وجود ندارد. مارکس انتقاد را غرولند نمی داند، اهرم ارتقای «شناخت» ارزیابی می کند از «وضع مشخص» به منظور «نفی دیالکتیکی» آن و ارتقای شناخت «به مرحله ی بالا و والا تر» در مرحله مشخص

می توانی علت عدم آمادگی برای گفتگو را به منظور رفع سونفاهم و دستیابی به نظر مشترک حدس بزنی؟ چرا نباید جایگزین برای اقتصاد سیاسی امپریالیستی و اسلامی که همان است از طرف حزب مطرح شود؟ علت ترس از جدا شدن از توده ها و متحدان احتمالی است؟ آیا این خطر وجود دارد که حزب ما هم به سرنوشت حزب کمونیست یونان تبدیل شود؟ تو که خود روزی از راستگرایی نالیدی، طرح پیشنهاد جایگزین برای اقتصاد ملی را توسط حزب چپ روی ارزیابی می کنی؟

اطلاع از علل وحشت در بیان موضع، کمک بزرگی برای تفاهم خواهد بود. فراموش نکنیم، خطر حرکت به راست در ایران وجود دارد، من این نکته را در نوشتاری مورد بررسی قرار داده ام که خواهی خواند (امیدوارم). علت عمده ی این ایجاد شدن احتمالی این خطر، نبود جایگزین دمکراتیک- مردمی و ملی- ضد امپریالیستی برای اقتصاد سیاسی نئولیبرال است. جایگزینی که ارایه آن تنها از عهده حزب برمی آید و نه از طرف فرد، ازجمله اقتصاددان ها ساکن ایران! این نکته را نباید فراموش نمود! این موضوع باید دقیقا مورد بررسی و مطالعه قرار گیرد و درباره ی آن آگاهانه تصمیم اتخاذ شود. ما با مسئولیتی تاریخی روبرو هستیم. این نکته را نباید فراموش کرد. ایندگان آن را اشتباهی سنگین ارزیابی خواهند کرد.

من با تو توافق کامل دارم که در شرایط کنونی و همیشه باید تمام نیرو را در تقویت «سیاست و مشی حزب » به کار گرفت. درست به همین  منظور باید با گفتگو اول- بر سر سیاست مشخص روز به توافق رسید، دوم- برداشت انتقادی را از سیاست حاکم با استدلال رد نمود و یا مورد تایید قرار داد تا به گفته مارکس «شناخت از وضع مشخص ارتقا یابد». آیا راه حلی دیگری وجود دارد. بگو. من آماده ام آن را بپذیریم. اما نباید اول با راه حل و استدلال درباره ی درستی آن آشنا شوم؟ مشکل نخواستن من نیست، بی اطلاعی از استدلال شماست! چرا، به چه دلیل نباید درباره ی استدلال گفتگو کرد؟ این نکته را من نمی فهمم، لطفن تفهیمم کن! خواهی دید که من را کامل در کنار خودت خواهی یافت و متحد پابرجا برای دفاع از «سیاست و مشی حزب» خواهی یافت

دستت را می فشارم

فرهاد

 

 

نامه هاتف به رفیق فرهاد

رفیق گرامی با درود

من نیز انتقاد را غرولند نمی دانم و چنین برداشتی از آن ندارم . اما انتقاد باید مبنای معین و مشخصی داشته باشد . شما تقریبا در تمام نوشته هایتان از فقدان برنامه جایگزین سخن می گویید . از سوی دیگر مدام از کنگره ششم حزب تعریف و تمجید می کنید و آن را به سنگ محکی برای رفتار ها تبدیل کرده اید که البته بسیار هم نیکوست . اما رفیق گرامی فراموش می کنید که با وجود همه حاشیه ها و ایراد های احتمالی و… بزرگترین دست آورد کنگره ششم تصویب برنامه حزب است . این برنامه آیا جز برنامه جایگزین برای اقتصاد سیاسی امپریالیستی و اسلامی است ؟ چرا اصلا توجهی به مفاد ان نمی کنید ؟ حزب بنا به ضرورت های روز و بر اساس نیازهای مشخص لحظه مشخص اجتماعی اتخاذ موضع می کند. در این اتخاذ موضع ها نمی توان همیشه به بدیهیاتی پرداخت که در برنامه های استراتزیک حزب بیان شده اند . این موضع گیری ها در واقع عصاره همان برنامه استراتزیک هستند که بنا به درخورد روند رخ داد ها متجلی می شوند. اگر ترسی از رمیدن متحدان وجود می داشت ، این قدر به اصلاح طلبان که حتی از سوی بسیاری از رفقای توده ای متحدان اصلی کنونی ما تلقی می شوند نمی پرداخت . حزب انصافا در هیچ موردی اصولیت را فدای مصلحت نکرده است .

اما شخصا تصور می کنم – با مرور نوشته های شخص شما و اطرافیانی که در سایت شما اظهار نظر می کنند- نوعی غرولند جای انتقاد را گرفته است . این که چرا مشخصا به بحث های شما توجهی نمی شود را اگر مثلا دادن پاسخ تلقی کنید حق با شماست اما تا جایی که من اطلاع دارم هیچ نوشته ای از نظر رفقا مکتوم نمی ماند. به هیچ نظری بی تفاوتی نشان داده نمی شود اما در چهارچوب امکانات و گزینش اهمیت موضوع به آن ها پرداخته می شود . تصوری که شما در نوشته هایتان عرضه می کنید عبارت از یک دستگاه بوروکراتیک تحت سلطه یکی دو نفر است که حکم ولی مطلق را دارند . آیا به راستی چنین است ؟ چند نفر چقدر می توانند توانایی داشته باشند که بتوانند تاریخ عظیم خون و حسرت حزبی ۷۶ ساله را به سامان برسانند؟ آیا اصلا در شرایط کنونی جهان با حجم عظیم رسانه ها و کانال های ارتباطی چنین امری مقدور و اجرایی هست ؟ رفیق گرامی کمی واقع بین باشیم . توجه حزب به هر سخنی و پاسخ به آن می تواند حزب و سازمان حزبی را به کلوپ حرافان حرفه ای تبدیل نماید. همان کلوپی که مثلا امروز می توان حزب کمونیست کارگری را نماد آن دانست . وظیفه عملی حزب پاسخ به مشکلات عظیم اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی مبتلا به جامعه است . بذل نیرو بر آن که خواسته های زحمتکشان ، اقدام های ان ها ، خواسته های آن ها در شرایط بسیار بغرنج کنونی ، عملکرد های اعتراضی و اعتصابی آن ها چیست و چگونه است آیا واجب تر است یا جواب دادن به انتقاد رفیقی که – پاسخ خود را حتی با اندکی بررسی ارگان و اسناد حزب می تواند بیابد- ؟ بیایید با حفظ نظرات انتقادی به گسترش دامنه حزب یاری نماییم . ان را به کلوپ پرسش و پاسخ های بی پایان تبدیل نکنیم . عصاره توده ای ان را بشکافیم و به کسب هژمونی نظری ان یاری نماییم . قطعا در فرصتی دیگر هر انتقاد وارد ما قابل بررسی و موثر خواهد بود . تحکیم ستون فقرات اجتماعی حزب وظیفه عاجل هر آن کسی است که خود را توده ای می داند. اما اگر بحث بر سر جا و مکان و صندلی است آن امر دیگری است که من هیچگاه در تمام طول عمرم بدان نپرداخته ام و نخواهم پرداخت . من خود را سرباز ایده های رهایی بخشی می دانم که نماد سرفراز ان را حزب توده ایران یافته ام و داوطلبانه به این راه پیوسته ام . در مجموعه آن ممکن است عناصری خود خواه ، انحصار طلب ، کینه ای ، و حتی پلیس و خائن هم وجود داشته باشد، اما وجود این عناصر موجودیت ان را منتفی نمی سازد . حزب هم ارگانیسم زنده ای است که مجروح می شود ، به درمان نیازمند است و تیمار داری می خواهد و سرزندگی وسلامت ان به درستی کار همه اجزا آن بستگی دارد . ناخوشی یک ارگانیسم – البته اعتقاد ندارم که حزب ناخوش است بلکه به نظر من در یکی از شاداب ترین وسالم ترین دوران زیست خود به سر می برد- دلیل بر نا کار آمدی یک ارگانیسم نیست . در سیستم ها نیز همین قاعده کارکرد دارد . خونی که از حزب ما رفته است  عمیق و گسترده است . باید با قطع کینه ها ، دلخوری های شخصی و… به وظیفه تاریخی – اگربدان باور داریم – پرداخت و اسباب رهایی زحمتکشان و اعتلا جامعه ایران را فراهم کرد و حزب را بالنده تر نمود . من واقعا فرصت نداشته ام و ندارم که به همه بحث های شما بپردازم . اما در حد توان آن ها را می خوانم گاهی شاد می شوم گاهی خشمگین و گاهی امیدوار و لحظه ای دلسرد . این ترکیب برای من ازارنده است . نشان می دهد که تفکر و خواست منسجمی در محموعه آن وجود ندارد . من حتی رفقا مهرگان و آرش را هم از ورود به این بحث ها باز داشتم چون ان ها را وقت گیر و نا لازم می دانم . من خواهش می کنم یک بار از سر حوصله ان چه را بعنوان گفتگوی توده ای ها تیتر زده اید ، (با فاصله گرفتن از فرهاد عاصمی ) مرور کنید و به وظایف تاریخی حزب و اعضای حزب توجه و ان ها را مقایسه کنید متاسفانه ( حداقل از نظر من ) نتیجه مایوس کننده است .

شاد باشید و امیدوارم از صراحتم نرنجیده باشید .

با ارادت

هاتف

 

 

نامه رفیق فرهاد به هاتف

٨ خرداد ١٣٩٧ – ٢٨ مه ٢٠١٨

رفیق هاتف عزیز روز بخیر

برای توضیح های شما تشکر می کنم. برای اولین بار توضیح همراه با طرح استدلال برای موضع اتخاذ شده است که کمک بزرگی است برای درک شرایط. «صراحتی» مستدل و شادی آور. بدین ترتیب گامی درست به منظور تقویت وظیفه روز که عنوان شده است. وظیفه پشتیبانی و تقویت سیاست حزب توسط همه ی توده ای ها. من به این اصل کاملاً پایبند و معتقدم.

در آغاز بگویم که حق با تو است، بحث ها میان توده ای ها تاکنون با ثمره ای همراه نبوده است که بتواند در کمک به سیاست حزب قابل استفاده باشد. «مایوس کننده» اما نیست. باید آن را در جهت درست به حرکت انداخت. شرکت کردن سازنده ی رفقا آرش و مهرگان و دیگران می تواند در این زمینه کمک و راهگشا باشد. می دانم که وقت تنگ است و دست- مغزها کرانمند. باوجود این، شیوه تجهیز توده ای ها در دفاع از سیاست تصویب شده ی حزب که می تواند در گفتگوها نقش ایفا سازد، شیوه ی درست و شیوه ی سنتی در حزب ماست. این را هم نباید فراموش کرد!

من از تعریف های پدرم یاد دارم که در باشگاه حزب در خیابان .. شمال میدان توپخانه، هر جمعه بعد از ظهر برنامه سخنرانی و پرسش و پاسخ برقرار بوده است. بیاد ندارم، اما گفته شد که من هم همراه پدر و مادر به آنجا رفته ام.

با شیوه ی ذکر شده که «حزب بنا به ضرورت های روز و بر اساس نیازهای مشخص لحظه مشخص اجتماعی [تاریخی] اتخاذ موضع می کند»، کاملاً موافقم و آن را مورد تایید قرار می دهم. ولی با نپرداختن «همیشه به بدیهیات» موافق نیستم، زیرا بدیهیات می تواند برای توده ای های فعال و هوشمند در ظاهر روزمره و خسته کننده باشد (ظاهری که همیشه صدق نمی کند!)، برای توده های وسیع مردم و در مرکز آن زحمتکشان اغلب برای اولین بار مطرح می شود. به راست گرایدن کارگران در کشورهای سرمایه داری، ناشی از در دسترس آن ها نبودن مواضع شفاف و با سرشتی ”چپ“ است. پیامد چنین وضعی، ارتقا نیافتن سطح آگاهی کارگران به سطح آگاهی طبقاتی است. با این فاجعه در کشورهای سرمایه داری در غرب و در جهان سوم هم روبرو هستیم. این کمبود به طبقات حاکم این امکان را داده است، ایدئولوژی خود را حاکم سازند! فراموش نکنیم.

اگر نوشتم که طرح «بدیهیات» در مبارزه ی ترویجی و تبلیغی نمی تواند باعث روزمرگی گردد، و تنها در ظاهر خسته کننده و تکراری است، مستدل است. ما هیچ گاه به تکرار بدیهیات نمی پردازیم، مگر در کتاب های درسی. به سخنی دیگر در مقاله ها به درس سیستماتیک مارکسیسم- لنینیسم نمی پردازیم و اصول دیالکتیک را مطرح نمی کنیم. شیوه مارکس به کار بردن اسلوب تجزیه و تحلیل جامعه شناسی علمی است در سطر سطر نوشته هایش. کاپیتال قله ای از به کار بردن این شیوه است.

لذا وظیفه، تکرار بدیهیات نیست، بلکه انطباق آن چیزی به شرایط مشخص است که می توان آن را «بدیهیات» نیز نامید. ما موضع فلسفی مارکس (و شاگرد او طبری و دیگران را) بر شرایط روز انطباق می دهیم، شرایطی که به ویژه در دوران های انقلابی – مانند این روز ها در ایران – به سرعت تغییر می یابد. ما هیچ گاه با تصویب برنامه، نمی گویم کار را انجام دادیم و حالا تنها باید برای آن تبلیغ کنیم. ما برنامه را هر روز به روز می کنیم، یا از روند واقعی هستی که مارکس آن را «پراتیک انقلابی» توده ها می نامد، عقب می مانیم و هرز می رویم.

خیال نمی کنم آن هایی که برنامه حزب و مصوبات ششمین کنگره را با توانمندی تنظیم و به تصویب رساندن، در پس آن و در سال های اخیر، بیش از من از آن ها دفاع و جانبداری مشخص کرده باشند و درستی آن ها را به ثبوت رسانده باشند؟ این طور نیست؟

اما مفاد مشخص برنامه برای شرایط بعد از دیکتاتوری، نه به علت گذشت زمان کهنه شده است. بلکه از نظر مضمونی به دوران گذشته تعلق دارد. به دوران انقلاب بورژوا- دمکراتیک! بی جهت هم نیست که کلیت آن به «منشور حزب چپ ایران» نیز بدل شده است! چرا باید توده ها دنبال برنامه ی ما باشند، هنگامی که همه ی ”چپ“ و آن ها که خود را لیبرال هم می نامند، پرچم همین برنامه اقتصادی را به دوش می کشند؟ مگر فرشاد مومنی به خیال خود باد بادبان ترقی خواهی توده ای را با کتابش نگرفته است؟ برنامه اش در انطباق کامل است به رئوس نظراتی که شما مطالعه دوباره آن را توصیه کرده اید. چه بسا برّاتر و مستدل تر!

چنانچه اما حزب ما نیز برای شرایط کنونی دارای این موضع است که با تثبیت «تولید ارزش افزار» به وظیفه ی روز پاسخ کافی داده شده است، آن وقت باید برای کارگران توضیح بدهد که با خواست بازگرداند خصوصی سازی ها و آزادسازی حقوق قانونی کارگران در قانون کار و .. چه باید کرد؟ باید از کارگران خواست این خواست ها را از فهرست هدف مبارزاتی خود حذف کنند؟ آیا پاسخ به این پرسش جزو «ضرورت های روز و نیازهای مشخص لحظه مشخص اجتماعی [تاریخی]» نیست؟! هست! و بدون پاسخ مشخص به آن، رهبری طبقه کارگر را چه کس و کدام حزب دیگر باید به عهده بگیرد؟ آیا ای ضرورت و نیازها که می توان آن را از «پراتیک انقلابی» همه گردان های کارگری در اعتصاب های ماه های اخیر بیرون کشید، خواستی که توسط سازمان صنفی معلمان نیز مطرح شده است، ما را با وظیفه به روز کردن برنامه خود فرا نمی خواند؟ می خواند!

مارکس انتقاد را غرولند نمی نامد، آن را اهرم برای ارتقای شناخت در لحظه مشخص تاریخی ارزیابی می کند. اهرمی که باید با آن زندگی کرد تا توانست به وظیفه روز پاسخ داد. و این ممکن نیست، هنگامی که تنها به نظر «آن ها که با من هم عقیده اند» بسنده نکنیم.

سیاست حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران هنگامی که پایان بخشیدن به اقتصاد سیاسی تئولیبرال را با صراحت مطرح می کند که برنامه تعریف شده ی حزب توده ایران است، از این رو مستدل و علمی است، زیرا تردید ندارد که باید از نظام سرمایه دارانه گذشت، تا توانست از سیستم سلطه ی سرمایه مالی امپریالیستی رهایی یافت! سخنان مارودو در مراسم تحلیف او، چنین دورنمایی را برای ونزوئلا طرح نموده است. لذا در بهترین حالت پیشنهادهای مومنی و دیگران «شیوه ی تعمیراتی اقتصاد سیاسی سرمایه دارانه» هستند. آن ها درک نمی کنند که در شرایط کنونی در جهان که سرمایه مالی امپریالیستی می خواهد مساله عمده ی ”مالکیت“ را با خصوصی سازی همه ی صحنه های هستی جامعه به سود خود حل کند، فضایی برای تغییرات به سود عدالت اجتماعی آن هنگام هم وجود نخواهد داشت که ”آزادی“ برقرار گردد. آیا یونان، فرانسه، ایتالیا و .. در وضعی دیگر قرار دارند؟

تنها با اعلام و دفاع مستدلانه از اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک که حزب توده ایران آن را مرحله انقلاب ایران ارزیابی نموده است، می توان نقش راهبردی اندیشه توده ای را بر شرایط نبرد طبقاتی سوار و هژمونی آن را ایجاد نمود. این کار از این رو شدنی است، زیرا در شرایط ”تاریخی“ کنونی، تنها راه برون رفت از سیستم نواستعماری سلطه ی سرمایه مالی امپریالیستی، دنبال نمودن این اقتصاد سیاسی است. شرایط در چین نشان آن است. در این امر تردیدی روا نیست، که باید جایگزین ترقی خواه و رهایی بخش را مطرح ساخت. استدلالی در برابر آن وجود ندارد! وجود دارد؟

با به روز شدن برنامه ی حزب توده ایران که خبر رفیق آرش برای نشست مرا امیدوار ساخته بود، فاصله ی ضروری موضع حزب طبقه کارگر از دیگر جریان های ”چپ“ و غیره برجسته خواهد شد و با دفاع و جانبداری از سیاست حزب توسط همه ی توده ای ها به طور جمعی نبرد برای برنامه حداقل کارگری حزب به پیش برده خواهد شد. برنامه حداقل کارگری که در آن وظیفه ی دمکراتیک، آن چنان وظیفه ی پیگیری است که قادر است همه ی متحدان نزدیک و دور ما را برای گذار از دیکتاتوری تجهیز کند و روند مبارزه ی طبقاتی را به سوی گذار از نظام سرمایه دارانه تحت رهبری جبهه متحد خلق به پیش براند.

نمی دانم عنوان نمودن «جا و مکان و صندلی» به چه کسی بازمی گردد. چنانچه با نگاه به سوی من آن را ذکر کرده ای، باید بگویم که بسیار به خطا می روی. امکان ها فیزیکی و وضع سلامتی که با آن به طور روزانه دست بگریبان هستم، هر نوع بلند پروازی را در این زمینه ناممکن می سازد. لذا من را لطفاً از چنین فهرست کنار بگذار.

سحن من هیچ چیز نیست جز آن که باید همه ی توان ها را جمع کرد تا هژمونی اندیشه ی طبقاتی مارکسیستی- توده ای در جو مبارزات حاکم بشود. در این زمینه آماده هستم هر نوع کمکی که از دستم براید انجام دهم. شکل سازمانی آن را من نمی توانم تعیین کنم. رهبری حزب باید شکل مناسب و متناسب را بیابد.

اگر ممکن باشد بحث و بررسی را بر دور محور به روز کردن برنامه حزب متمرکز سازیم و درباره ی ضرورت طرح اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک به بررسی و تبادل نظر بپردازیم، گره کار گشوده خواهد شد. برنامه حزب به روز و به پرچم نبرد طبقاتی در ایران بدل خواهد شد. آن وقت، مواضع انتقادی که اینجا و آنجا مطرح می گردد، جهتی سازنده خواهد یافت. جریان های انحرافی – به جز ماموران – فروخواهند پاشید. دست و پا زدن صادقانه ی بسیاری را در میان توده ای ها پایان خواهد داد و در سیر درست قرار خواهد داد. از این طریق می تواند احساس «مایوس کننده» ای که از آن سخن راندی و من در آغاز نیز آن را مورد تایید قرار دادم، در گفتگو میان توده ای ها به عکس خود بدل گردد. تکرار کنم، شرکت رفقای مومن حزبی در بحث ها، بدون تردید برای این امر کمک است.

ممنون برای صرف وقت و کمک سازنده برای تعمیق تفاهم.

دستتان را می فشارم

فرهاد عاصمی

 

 

نامه هاتف به رفیق فرهاد

رفیق گرامی

سپاس از پاسخت . در ابتدا چند نکته را خاطر نشان کنم :

۱- غرض من از ذکر بحث از “جا و جایگاه و صندلی” امری کلی است که شنیده هایم از برخی رفقای خارج از حزب به این گمان دامن می زند. کسانی که خود را “ژنرال” می خوانند و آن را شرط اول بازگشت به حزب قرار داده اند.

۲- امر به روز کردن برنامه موضوعی است که از دید شما عاجلیت یافته است . من چنین گمانی ندارم و معتقدم بر اساس همان برنامه بر موضوع ها و نیاز های روز روند پیشرفت جامعه می توان پاسخ داد و پاسخ هم داده می شود . از این رو گمان می کنم پرداختن به این مسئله کانالی انحرافی است .

اما بعد ، آن چه که چشم اسفندیار جنبش و جامعه کنونی ماست رشد نا متوازن عامل ذهنی و عینی است . شرایط ذهنی جامعه ما در اثر عوامل موثر بسیاری از جمله استبداد غلیظ مذهبی ، غلبه اندیشه و فرهنگ اسلام سیاسی ف سرکوب و دور کردن پیشاهنگ از طبقه و توده و… هم وزن شرایط عینی رشد نکرده است و این خود سبب انزوای پیشاهنگ و عدم تفهیم و تفاهم میان زحمتکشان به طور کلی و طبقه کارگر به طور خاص می شود . سیبل حمله این جاست و باید همه توان را بر رفع این مشکل گذاشت و به رشد شرایط ذهنی پرداخت . این وظیفه جز با انسجام نظری و سازمانی حزب طبقه کارگر قابل دسترس نیست . به ویژه با ضعف رسانه ای ، جوبسیار شدید امنیتی و حساسیت بیش از اندازه نظام بر عمل و حرکت توده ای ها انجام و ادای این وظیفه دشوار تر از همیشه است . گشودن هر گونه جبهه کناری در برابر این وظیفه عام حاصلی جز دامن زدن به گرایش های فرقه ای ف تشویق اقدام های فراکسیونی و کاستن از دامنه عمل توده ای ها نیست و نمی تواند باشد .این که می گویم وظیفه اصلی بردن مواضع ، سیاست ها و برنامه حزب به درون توده ها وظیفه عاجل و وقفه ناپذیر هر توده ای است ناشی از این توجه به رشد نا متوازن شرایط ذهنی است .

این که دائم بنویسیم وفریاد بزنیم که “نظام اصلاح پذیر نیست”، ” اصلاح طلب ها نه راه حل که مشکلند”، و… ده ها سخن درست دیگر به تنهایی کافی نیست. باید با حضور در تجربه روزانه توده ها این ادعا ها را به اثبات رساند. این حضور هم جز با بردن سیاست و برنامه حزب در گسترده ترین معنا بین توده ها مقدور نیست . یعنی دیالکتیکی شکل گرفته است که پاسخ به آن دیالکتیک در واقع درک ضرورت لحظه و پی افکندن ریشه های ازادی است . روزمرگی و باری به هر جهت گذراندن واز این ماجرا به ماجرای دیگر عبور کردن معنایی جز گذران مکانیکی وقت ندارد .اغتنام فرصت در این جا به معنی انتقال سیاستی منسجم ، برباری و توضیح هزاران باره نیازهای اجتماعی براساس یرنامه و آماج های حزب است که اماج های مرحله ای توده ها و به ویژه طبقه کارگر است .

نمونه ای ارائه کنم . رفیق سیامک در دو مقاله به امر جنگ ف حاکمیت و موضع توده ای پرداخته است . متاسفانه در هیچ یک از نوشتار ها از عهده موضوع بر نیامده است . دلیل این امر به نظرمن این است که رفیق سیامک خود نگاه منسجمی به موضوع ندارد و از این رو قدرت “اقناع” نوشته اش ضعیف است . همین را با نوشتار نامه مردم مقایسه کنید که چقدر دقیق و علمی به شکافتن و توضیح “حاکمیت ملی” پرداخته است و با توانمندی بی نظیری حق مطلب را ادا کرده است . نوشتاری که صرف نظر از هر تایید و تکذیبی از توان “اقناعی” بالایی بر خوردار است و در این اشفته بازار تحلیل ها و توهم های گوناگون می تواند رد راهنمای هر مارکسیستی در موضوع حاد روز و در ضمن تاریخی جامعه باشد .

یا نمونه های دیگر: یکی همان نوشتار برجام رفقای ۱۰ مهر که شما به درستی خط دفاع از “حاکمیت جمهوری اسلامی” را در آن نشان داده اید و دیگری سرمقاله راه توده که نسخه طابق النعل همان نوشتار است . توجه کن : ” از مقاله ۱۰ مهر : باید انتظار داشت که بر اثر تشدید بیش از پیش تحریم‌های اقتصادی آمریکا علیه ایران، وضعیت مردم در داخل کشور از آنچه که هست نیز بسیار بدتر شود و به بحران‌های گسترده‌تر اجتماعی، از نوع آنچه که در ماه‌های اخیر در شهرهای مختلف کشور شاهد بوده‌ایم بیانجامد. آمریکا روی این مسأله حساب باز کرده است که با تشدید تحریم‌های اقتصادی خردکننده علیه ایران خواهد توانست نارضایتی‌های موجود را به یک خیزش عمومی در داخل کشور بدل کند، کشور را از درون فلج نماید، و زمینه را برای وارد آوردن ضربه نهایی نظامی به ایران آماده سازد. البته تردیدی نیست که در نتیجه ادامه سیاست مقاومت، شرایط اقتصادی مردم حداقل برای مدتی وضعیت دشوارتری پیدا خواهد کرد. اما اشتباه خواهد بود اگر چنین وضعیتی را سرنوشتی محتوم بدانیم و دست از مقاومت بکشیم. دولت جمهوری اسلامی می‌تواند، و باید، از راه یک برنامه‌ریزی اقتصادی آگاهانه و حساب شده ـــ به‌ویژه در جهت از میان برداشتن سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالی که طی دهه‌ها زندگی زحمت‌کشان کشور را به‌سمت نابودی کشانده است ـــ از انتقال فشارهای اقتصادی ناشی از تحریم‌های آمریکا به‌روی توده‌های مردم، به‌ویژه زحمت‌کشان کشور، جلوگیری کند، و مانع ازهم پاشیدن شیرازه کشور گردد. در این رابطه کافی است به تجربه کوبا پس از سقوط اردوگاه سوسیالیسم نظری بیافکنیم تا راه‌های مناسب مقاومت در برابر یورش‌های اقتصادی امپریالیسم را دریابیم.”  و ” از سر مقاله راه توده : راه حل دوم بازگشت از مسیر طی شده در این سه دهه است. یعنی اعتماد به مردم، پذیرش حق انتخاب آنها، بازگشت به قانون اساسی و پذیرش اجرای همه اصول آن بویژه اصول سیاسی مربوط به حقوق ملت و اصول اقتصادی مربوط به مبارزه با فساد و نابرابری طبقاتی، پاسخگو شدن قدرت، تضمین آزادی ها، در پیش گرفتن سیاست‌های نوین اقتصادی در مشورت با مردم و بر مبنای خواست آنها نه بر مبنای فشار محافل فاسد حکومتی یا برندگان سیاست‌های کنونی اقتصادی و سپاه و اتاق بازرگانی، پایان دادن به خصوصی سازی‌های ویرانگر و فاسد سازو پذیرش مسئولیت دولت و جامعه در برابر رفاه و آسایش و بهداشت و آموزش همه شهروندان بطور برابر و عادلانه، پذیرش حق مشارکت زنان، باز کردن راه و امید دربرابر جوانان یعنی در یک کلام پر کردن شکاف میان حاکمیت و مردم. ” هر دو این نوشتار ها ملغمه ای است از واقعیت ها که در تحلیل نهایی چیزی جز جبهه سایی در برابر بورژوتزی خود و دیکتاتوری نیست.  علت را آیا شما در چه می دانید ؟ هر دو این نشریه ها دم از “مشی توده ای” می زنند اما در عمل آب به آسیاب که می ریزند؟ آیا فکر می کنید حزب باید همه کاررا تعطیل و به این خرافه ها جواب بدهد ؟

یا نمونه دیگر : رفیق سیامک در اخرین نوشته خود بجای استفاده از ترمینولوزی استوار مارکسیستی دست به جعل عبارت می زند . عبارتی که – اگر چه توضیح می دهد- از هر بار مارکسیستی – لنینیستی تهی است و حاصلی جز ویران کردن ترمیننولوژی علمی نخواهد داشت . منظورم عبارت های “دیکتاتور باور” و ” امپریالیسم باور” است . این غنی کردن گنجینه علمی نیست . تهی کردن مفاهیم وجعل عبارتی است که عملا گوینده را نیز از هدف اصلی خود دور می کند.

به راستی در این آشفته بازار که مشتی از خروار ان را بیان کردم وظیفه رفقای توده ای چیست ؟ در گیر شدن در این بحث های انحرافی ؟ و یا توضیح هر چه بیشتر و گسترده تر مواضع علمی و انقلابی حزب به توده ها با تمام امکاناتی که در اختیار دارد؟ شما می گویید برنامه ما به برنامه حزب ” چپ” تبدیل شده است . اولا من نشانه ای از ان ندیده ام . ثانیا چه بهتر! کا که به مواضع آن ها نزول کرده ایم . سیلی ضرورت ها شاید و فشار نیروهای چپ واقعی در داخل این سازمان شاید آن ها را وادار به این پذیرش ساخته است . اما آیا حتی با پذیرش این گفته شما، سیاست های حزب هم به سوسیال دموکراسی ان ها نزول کرده است ؟ یا بالعکس رایکالیسم توده ای ان ها را در چنبره خویش می فشارد؟ رفیق گرامی سخن بسیار است و فرصت ها اندک . برای شما سلامتی آرزو می کنم و امیدوارم فرصت طلبانی که در مواقعی به شدت ضد حزبی هم هستند با استفاده از امکان صفحه شما سبب آسیب حیثیتی نشوند. این هشداری رفیقانه است و بس .

پ.ن: شاید روزی درگیر پلمیک با رفیق سیامک هم شدم .دنیا را چه دیدی ، جوانی است وهزاران آرزو !

دستت را می فشارم .

هاتف

١١ خرداد ١٣٩٧ – ٣١ مه ٢٠١٨

 

نامه رفیق فرهاد به هاتف

 

رفیق هاتف عزیز، روز بخیر

میان ما توافق کامل وجود دارد که وظیفه ی در برابر حزب توده ایران،- به مضمون مشخص  آن بازمی گردم -جز با انسجام نظری و سازمانی حزب طبقه کارگر قابل دسترسی نیست ..

گشودن هر  گونه جبهه ی کناری در برابر این وظیفه عام [مجرد] حاصلی جز دامن زدن به گرایش های  فرقه ای، تشویق اقدام های فراکسیونی و کاستن از دامنه عمل توده ای ها  نیست ..[وظیفه ای که] وظیفه عاجل و وقفه ناپذیر هر توده ای است [که] ناشی از توجه  به رشد نامتوازن شرایط ذهنی (رشدنامتوازن عامل ذهنی و عینی ..)» (ص ١).

علل رشد نامتوازن عنصر ذهنی و عینی که همانجا مطرح می شود، به درستی «سبب  انزوای پیشاهنگ و عدم تفهیم و تفاهم [سیاست آن؟] میان زحمتکشان ..» شده است. این علل «ازجمله استبداد غلیط مذهبی [مذهب ارتجاعی]، غلبه اندیشه و فرهنگ اسلام سیاسی، سرکوب و دور کردن پیشاهنگ از طبقه کارگر به طور خاص» اعلام می شود.

با توجه به این علل ”خارجی“ برای ایجاد شدن احتمالی «انزوای پیشاهنگ»، وظیفه و هدف  لحظه به درستی مبارزه علیه این سیاست ارتجاع اعلام می شود: «سیبل [صفحه برای تمرین هدف گیری] حمله این جاست و باید همه توان را بر رفع این

مشکل گذاشت و به رشد شرایط ذهنی پرداخت. این وظیفه جز با انسجام نظری و سازمانی حزب طبقه کارگر [در چه خانه ای؟] قابل دسترسی نیست.» (ص ١)

هم خوانی برداشت مشترک از آن چه مطرح می کنی، تنها در یک نکته خدشه دار است. علل ”درونی“ برای نارسایی احتمالی کارکرد «پیشاهنگ» در ایجاد شدن «انزوا» مورد توجه قرار  نمی گیرد. به سخنی دیگر موضع انتقادی در برابر عامل ”خارجی“ مطلق می گردد. البته  برداشت مطلق گرانه از تاثیر عامل ”خارجی“ می تواند در دوران هایی صدق بکند. در این امر  نباید تردید داشت و بر سر درستی آن سخن گفت. همان طور که نباید امکان سازماندهی  را در شرایط فاشیستی نیزنفی نمود. در بازداشتگاه های مرگ آلمان هیتلری کمونیست ها چنین تجربه تاریخی را عملی ساختند. آن ها مسلحانه نقش تعیین کننده در آزادی خود  داشتند.

آیا برای یک بررسی همه جانبه ی دیالکتیکی نباید عنصر کارکرد «پیشاهنگ» را هم در ارتباط  احتمالی برای تشخیص علل «انزوا»ی او مورد بررسی قرار داد؟ آیا سیاست اعمال شده توسط چپ انقلابی نمی تواند علت آن باشد که پدیده ای که «انزوا» نامیده شده است، به وجود  آمده باشد؟ و علت عمده و اصلی عقب ماندن نیروی ذهنی را از رشد شرایط عینی انقلابی، که بر سر آن توافق داریم، قابل شناخت سازد؟

در چندین مقاله و ابرازنظر اخیر به نتایج تحقیقات جامعه شناسانه درباره ی علل ”راست روی“ حتی نزد فعالان طبقه کارگر اشاره شده است. در این تحقیقات قطعی شده است که  نا رسایی طرح وظیفه ی جنبش ترقی خواهی، جنبش چپ انقلابی  مارکسیستی یکی از  عمده ترین علل عقب ماندن عنصر ذهنی از رشد شرایط عینی انقلاب است. آن هنگام که «پیشاهنگ» با سیاست هوشمندانه خود پرچم مبارزه ی ضروری را برنیافزاید، زحمتکشان  باید به کدام سو برای یافتن ”ستاره راهنما“ بنگرند؟

همان طور که نوشته ای و آن را با قاطعیت مورد تایید و تاکید قرار می دهم، «با حضور در تجربه روزانه توده ها» باید وسعت و ژرفش نبرد طبقاتی را دریافت که در شرایط انقلابی ”هر روز می تواند بیست سال“ را در برگیرد. نقش خواست زحمتکشان یدی و فکری برای   پایان دادن به ”خصوصی سازی“ و بازستاندن ثروت های مردم از سرمایه مالی سوداگر داخلی و خارجی، و پایان بخشیدن به اجرای پامال نمودن حقوق قانونی کارگران و لغو همه ی قرار دادهای غیررسمی، در چه شعاری بازتاب یافته است؟ در کدام مقاله و  اعلامیه  انتشار یافته مطرح شده است؟

رفیق عزیز، میان ما درک مشترک در این باره وجود دارد که مقوله ”آزادی“، عنصر تکانه ای برای جنبش توده هاست. نزد زحمتکشان و لایه های میانی که زیر سلطه ی استبداد جان به لب رسیده اند. آن ها اما آزادی را برای بهبود شرایط زندگی و هستی پامال شده خود دنبال  می کنند و به آن نیاز دارند. لذا با هم هم نواییم که در نبرد طبقاتی در جامعه کنونی ایران «دیالکتیکی شکل گرفته است که پاسخ به آن، در واقع درک ضرورت  لحظه و پی افکندن ریشه های آزادی است.» از این رونیز در مصوبه ی ششمین کنگره حزب توده ایران «پیوند میان مبارزه ی صنفی مطالباتی و سیاسی» ضروری اعلام شده  است. به سخنی  دیگر رابطه ی  «دیالکتیکی .. لحظه برای آزادی» و با ”عدالت اجتماعی“ برقرار شده است.

پذیرش مطلق گرانه «دیالکتیک .. لحظه برای آزادی»، عدول از مرحله انقلاب ملی دمکراتیک است که مصوبه ی عمده دیگر ششمین کنگره ی حزب توده ایران را از سال ١٣٩١ تشکیل می دهد. اقتصاد سیاسی این مرحله از انقلاب، که علیه سیاست نئولیبرال امپریالیسم عمل می کند، تنها امکان برای تلفیق و پیوند آزادی و عدالت اجتماعی است.

مصوبه های پیش گفته ی ششمین کنگره ی حزب توده ایران مضمون ”سیاست مستقل  طبقاتی حزب توده ایران“ را تشکیل می دهد. اعلام این برنامه حداقل کارگری حزب، به معنای پیروزی اتوماتیک وار آن نیست. برای شناخت و درک توده ها از مضمون آن باید به طور مشخص کوشید. در هر نوشتار و بیانیه و اعلامیه. این مبارزه، مبارزه ای سخت و هوشمندانه است تا پیروزی به دست آید. در میان راه، بنا به تناسب قوا، می توان به این آن هدف و  ”سازش“ تن داد. این امر نه گناهاست و نه غیرمجاز.آن چه غیر مجاز است، نفی صریح و یا خجولانه ی اهمیت پایبندی به سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران است! نکته هایی که از بیانیه ١٠ مهر و راه توده نقل کرده ای، و به درستی شباهت آن ها را برشمرده ای، هر دو در این امر شریکند که با نفی سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران، سیاست خود را تعریف می کنند. آن ها با توصیف های ژورنالیستی از اوضاع، نظر و اقدامات ترامپ، خطرات خارجی و داخلی موجود علیه ایران و امثال آن، سیاستی را سرهم بندی می کنند، و آن را بدون سرخ شدن ”مشی توده ای“  می نامند، که استحاله پذیری رژیم و نظام را توجیه می کند، می پندارد که این ”بزها“ قادرند نقش ”باغبان“ در اصلاحات اجتماعی را در ایران ایفا سازند و نهایتاً می خواهند مبارزه با امپریالیسم و خطرات پوشیده و علنی آن را علیه حق حاکمیت و تمامیت ارضی  ایران، با «دفاع از جمهوری اسلامی» توجیه کنند! ریشه ی این  انحراف ها، ترک استقلال  طبقاتی سیاست حزب توده ایران توسط این گروه ها است!

مبارزه با این پنداشت که گویا می توان بدون داشتن یک سیاست روشن و دقیق و تعریف شده طبقاتی علیه اندیشه ی انحرافی نزد جریان های انحرافی که خود را توده ای می پندارند، و یا علیه عقب ماندگی نیروی ذهنی از عینی، و یا برای قانع ساختن متحدان نزدیک  و دور، و یا برای تجهیز توده ها به نتیجه مثبت رسید، خام خیالی کامل است. خام خیالی ای که با سیاست گذشته حزب توده ایران بریده است. خام خیالی ای که باید آن را به عنوان دلیل ”درونی“ «رشد نامتناسب عنصرعینی و ذهنی» ارزیابی نمود.

نوشتم که ما در راه نبرد برای تحقق بخشیدن به برنامه حداقل کارگری خود و برقراری سوسیالیسم باید به بسیاری سازش ها تن بدهیم. اما بدون برنامه مستقل طبقاتی نه تنها با هدف نهایی نخواهیم رسید، بلکه همچنین قادر به ایجاد سازش و اتحادها در جامعه نیز نخواهیم بود، ازجمله برپایی جبهه ضد دیکتاتوری! این است آن دیالکتیکی که بر هستی جامعه کنونی حاکم است و نه تنها دیالکتیک حل مساله ی آزادی!

تنها آن هنگام انتقادهای به جای ما به اصلاح طلبان موثر واقع خواهد شد، می تواند موثر واقع گردد، که تیزی و برّایی برنامه سوسیالیستی ما آن ها را به سازش های بین راه ”قانع“ سازد. سکوت درباره ی جایگزین ملی دمکراتیک با سرشت جهت گیری سوسیالیستی برای اقتصاد ملی، نه تنها اهرم ”قانع“ کردن اصلاح طلبان و دیگران برای قطع ادامه سیاست خصوصی سازی و آزاد سازی اقتصادی از کار در نمی آید، بلکه سردرگمی آن ها را نیز به پایان نمی رساند.

آن ها در جستجوی برنامه ب در چارچوب اقتصاد امپریالیستی می گردند. سیریزا و بسیاری دیگر نیز همین را می پندارند. اما راه خروج از بحران تنها و تنها اقتصاد سیاسی ملی دمکراتیک است که برای تحقق بخشیدن به آن، – همان طور که تجربه ی انقلاب بهمن نشان داد -، برقراری هژمونی حزب طبقه کارگر ضروری است. امروز باید برای آن آغاز نمود. فردایی اصلاً  نخواهد بود که بتوان در آن آغاز نمود!

اگر جریان حاکم در رهبری حزب نتواند سیاه و سفیدِ بود و نبود را در شرایط کنونی ببیند و درک کند، نخواهد هم توانست از مرزی بگذرد که می پندارد، تنها با ”رفقای هم عقیده“ می تواند سهل تر و آسان تر به هدف برسد. این نفی نبرد درون حزبی، نفی فلسفه ی مارکسیستی است که تکامل ترقی خواهانه را ناشی از نبرد اضداد می داند! باید گفتار و کردار توده ای ها، آن طور که طبری می گوید، «”تجلی فلسفی“ اجرای وظایف» باشد. تنها از این طریق از دل برخاسته است و میتواند بر دل بنشیند.

از رفقا بخواه در این زمینه فعال شوند. گردونه را در دست گیرند. این گامی به سود سلامت حزب است. راه تعالی مبارزه را خواهد گشود و نیروها را از هدر رفتن دور می دارد. من شخصاً نه فرصتی دارم و نه نیازی به صندلی.

بحث را ادامه دهیم، متاسفانه بیماری این روزها آن را به عقب انداخت. به سفر نمی آیی؟ تا با قراری دیداری سازمان داده شود؟

فرهاد ١۵ خرداد ١٣٩٧

 

 

نامه رفیق  مهربان به فرهاد و هاتف

 

رفقای گرامی فرهاد و هاتف

با درود

از  مطالعه گفتگوی دردمندانه ، مسئولانه و رفیقانه شما نه تنها لذت فراوان بردم، بلکه برایم بسیار امیدبخش نیز بود. حیفم آمد که بخشی از برداشت و احساسم را با شما درمیان نگذارم. حقیقت آن است که این گفتگو را از نوعی یافتم که بارها به شکل های مختلف بین من و رفیق هاتف نیز رخ داده است و می دهد. دغدغه های شما کاملا برایم آشنا هستند. تقریبا با همه آنها در دو سو احساس نزدیکی می کنم و به گواه تجربه ای که رفیق هاتف در جریان آن است، اگر امروز دغدغه ای را مطرح می کنم که به دغدغه های رفیق فرهاد نزدیک است، فردا در عملکرد سیاسی خود گامی را برمی دارم که  ممکن است به رفیق هاتف نزدیکتر باشد. این را نه نشانه پراکندگی و عدم انسجام فکری و عملی می دانم و نه بلا تکلیفی! بگذارید دقیق تر بگویم هر گاه که به پویش جنبش کمونیستی ، ارتقاء نظری و برنامه ای آن و بازگشت به هژمونی نظری متمایز آن در بین سایر نیروهای مدعی چپ و… می اندیشم ، یا هر  زمان که به پویش های عینی پر چالش و آشفته سیاسی در  فضای مبارزه دموکراتیک و طبقاتی ، نگاه می کنم،  ممکن است نزدیکی بیشتری با  این یا آن رفیق و دغدغه هایی که بر آن تمرکز دارد، احساس کنم. ناگفته نماند که در هر یک از این فضاها گاه با رفیق هاتف زاویه پیدا می کنم و…. جالب است که گاهی بدون هیچ گونه توافق و برنامه ریزی قبلی و به صورت طبیعی در گفتگوهای فی مابین با رفیق هاتف ، در نقش های متفاوتی قرار می گیریم و من احساس می کنم بر نکته ای متمرکز شده ام که دفعه پیش مورد تاکید او بوده و ایشان دارد استدلالی را مطرح می کند که من بارها در باره آن نوشته ام و….

و مرور این یادداشتهای شما مرا به این نتیجه رساند که نشانه هایی شبیه به این وضعیت در نوشته های شما رفقا نیز مشاهده می شود. و اتفاقا بسیار هم طبیعی است که چنین باشد چراکه تجارب ، دغدغه ها ، اهداف ، جهان بینی علمی ، احساس مسئولیت مشترک و…..و بسیاری  دیگر از پیوندهای نیرومند اینچنینی، دائماً تاثیرات خود را بر  مواضع ما نشان می دهند.

من گاهی در نوشته های خود بسیار فراتر از آنچه رفیق فرهاد در این یادداشتها در باره رهبری حزب مطرح کرده است، نوشته ام. الان هم به آنها باور دارم. اما هیچگاه تصور نکرده ام که آنچه را به دنبالش هستم ، می توان در جای دیگری و بیرون از حزب توده ایران یافت.

رفقای گرامی موضوع کرسی و صندلی نیست. همین الان اگر رفیق هاتف با رهبری حزب زاویه بگیرد و این در فضای عمومی مطرح شود، می توان تصور کرد که چه تاثیر سیاسی ممکن است بر ذهن توده ای های موجود در جامعه و غیر وابسته به تشکیلات بر جای بگذارد. این در حالی است که ایشان ممکن است بیش از گذشته هم در مسیر همین اهدافی که تا کنون برایش تلاش کرده است، تلاش کند. از سوی دیگر همین الان اگر مواضع رفیق فرهاد به مواضع  رهبری حزب نزدیکتر شود، تاثیر آن در فضای فکری جنبش چپ و برای تقویت هژمونی سیاسی و نظری تفکر ، منش ، آرمان و برنامه توده ای بدون تردید بسیار بیشتر از آن چیزی خواهد بود که به نظر می رسد. باید به این موضوع از منظر تاثیرات سیاسی آن توجه شود. البته واضح است که  نه رفیق هاتف قرار است به یک باره و ناگهانی با مواضع کمیته مرکزی حزب توده ایران زاویه پیدا کند و نه رفیق فرهاد قرار است به صورت ناگهانی  آرای خود را به کناری نهد و به مواضع رهبری حزب نزدیک شود. موضوع به هیچ وجه دست شستن از اندیشه ها و آرای رفقا نیست. موضوع ضرورت های مبارزه طبقاتی در شرایط اجتماعی و سیاسی کنونی جامعه ما و بویژه شرایط دشوار و خطرناک کارگران و زحمتکشان میهن ماست. این حد از اختلاف نظرات که در این یادداشتها مشهود است، به هیچ وجه مانع از همکاری در چارچوب یک تشکیلات سیاسی با تاریخ حزب توده ایران نمی تواند باشد. از منظر علمی در ارتباط با Conflict Management بطور کلی  تعارض در سازمان ها در سه سطح مورد بررسی قرار می گیرد. میزان تعارض بالا که منجر به فرسایش نیرو و خنثی کردن نیروهای یکدیگر به جای هم جهت کردن آنها در جهت رسیدن به اهداف سازمان می شود ، تعارض پایین که محیط سازمان را پاسیف کرده و از حرکت و پویش درونی در مسیر تکامل و ارتقاء سازمانی باز می دارد  و تعارض بهینه که  میزان آن در حدی است که  از یک سو مانع همسویی و ایجاد سینرژی در سازمان در جهت تحقق اهداف آن نمی گردد و از تبدیل سازمان به کلوپ بحث و چانه زنی های دائمی به جای تمرکز بر دنبال نمودن اهداف سازمان پیشگیری می کند و  از سوی دیگر مانع بروز حد معینی از تعارضات لازم و مفید و مورد نیاز برای حفظ پویایی سازمان و رشد و بالندگی و تکامل آن نمی گردد. در دیدگاههای سنتی، اساساً تعارض را مضر ، مخرب و عامل بازدارنده و منفی تلقی می کنند اما در دیدگاههای مدرن ، واقعیت وجود تعارض به عنوان یک امر طبیعی در سازمان ها پذیرفته می شود و نگاه منفی به تعارض از بین رفته است. موضوع در این نگاه به مدیریت تعارضات به گونه ای برمی گردد که در حد بهینه  باقی بماند (نه کم و نه زیاد) . اینکه این حد بهینه کجاست، دقیقا نکته مهم و کلیدی موضوع است و همان چیزی است که به تحلیل مشخص از وضعیت مشخص نیازمند است. با توجه به آنچه ذکر شد، برداشت من این است که اختلاف نظرات و تعارضاتی در سطح آنچه در این گفتگوی بین رفقا مشاهده می شود، اساساً  در حد تعارض بهینه قابل ارزیابی هستند و ناگفته نماند که من نیز  گاه برخی نظرات  انتقادی خود را  در مورد برخی از مبانی نظری و مواضع حزب به مراتب بیشتر از آنچه در دیدگاههای رفیق فرهاد مشاهده می شود، با رفیق هاتف مطرح می کنم. اما این واقعیت هیچگاه سبب نشده است تا در پراتیک سیاسی با مواضع حزب زاویه پیدا کنم.

رفقای گرامی،  تصور می کنم که باید این حقیقت را بپذیریم که مانند جامعه ما که از فرصت زیستن در فضای دموکراسی برخوردار نبوده ، چپ نیز ( و در اینجا حزب توده ایران ) مانند بسیاری دیگر از احزاب چپ تحت شرایط و فشارهای مادی و عینی و نارسایی های نظری و ذهنی از فرصت کافی برای تمرین و نهادینه سازی سانترالیسم دموکراتیک در درون سازمان خود و مدیریت تعارضات که امری کاملا طبیعی است، برخوردار نبوده است و این می تواند به نوعی قابل تسری به بسیاری از احزاب چپ و کارگری در سراسر جهان نیز  باشد. در بسیاری موارد مجموعه ای از شرایط سبب می شوند تا وزن سانترالیسم آشکارا بر دموکراسی بچربد. و این تا حد زیادی نیز اجتناب ناپذیر بوده است. اما دست یابی به این توانایی و نهادینه کردن این ویژگی که ضامن اساسی بقا و تداوم فعالیتهای حزب و انسجام سازمانی آن است ، تنها از طریق حضور و تکرار تلاش و تمرین و نقد دائمی کاستی های این مدل  از تمرکز و عدم تمرکز همزمان یعنی سانترالیسم دموکراتیک امکان پذیر است. ضمن اینکه باید در اینجا اشاره کنم که در دانش ساختار و سازمان فقط با سازمان متمرکز و غیر متمرکز و نیمه متمرکز روبرو نیستیم بلکه بسته  به ترکیب مقادیر مختلفی از تمرکز و عدم تمرکز ، با مدل های متعددی از ساختارهای مرکب از مقادیر مختلف تمرکز و عدم تمرکز در سازمان ها و بر روی یک پیوستار مواجه هستیم که متناسب با شرایط محیطی خود،  دست به انتخاب ترکیب مشخصی از آنها در قالب ساختار خود می زنند. بارها گفته ام و نوشته ام. اینک نیز تکرار می کنم که تصور می کنم که جنبش کمونیستی در سطح جهانی در زمینه ساختار نیاز شدید به به روز کردن خود دارد. حزب توده ایران نیز از این موضوع مستثنی نیست. حال اگر این مسائل را در کنار شرایط مادی متفاوت زندگیمان قرار دهیم که به حکم دیالکتیک ماتریالیستی ، مهر و نشان خود را بر اندیشه ها و نظرات و آرای ما می زند، موضوع قدری روشن تر می شود.

در این گفتگوی رفیقانه از ضرورت سخن گفته شد. ولی بپذیریم که درک ما از ضرورت به میزان زیادی،  تابعی از متغیر شرایط مادی و محیطی ماست . و اگر این شرایط مادی و محیطی با آنچه میلیون ها کارگر و زحمتکش ایرانی با آن دست به گریبانند، فاصله داشته باشد ، گاه ممکن است ما را در درک ضرورت به خطا ببرد.

من هم با دغدغه رفیق فرهاد در ارتباط با خطر راست و…. در سپهر سیاسی کشور همراهی جدی احساس می کنم و به همین دلیل نیز در قالب نوعی بناپارتیسم به آن توجه داده ام. و در این ارتباط حتی در یک گفتگو با رفیق هاتف به ایشان گفتم که به نظر می رسد ما باید خود را برای رویارویی با آلترناتیو وضعیت کنونی آماده کنیم. اما حتی تصمیم گیری برای برخوردار شدن از چنین آمادگی ای به هیچ وجه نمی تواند وظایف عاجل کنونی ما را برای حمایت و سازماندهی و هدایت اعتراضات و مطالبات دموکراتیک و عدالتخواهانه مردم با کم توجهی مواجه کند. اتفاقا دقیقاً در این مورد با رفیق هاتف موافقم که جنبش مطالباتی و دموکراتیک به محور جنبش ملی و دموکراتیک کنونی میهن ما تبدیل شده است. مطالبات کارگران هم وجه عدالتخواهانه و ضد سرمایه داری و نئولیبرالی دارند ، هم دموکراتیک و ضد دیکتاتوری و فسادند.

طی چند روز گذشته با یکی از فعالان صنفی قدیمی درگیر یک چالش نظری جدی در ارتباط با اعتصاب کامیون داران بودم . ایشان این اعتصاب را غیر قابل دفاع می دانست چون اولا کارگری نبود و ثانیا هم توسط تشکیلات صنفی شناسنامه دار و مشخصی هدایت نمی شد و… و من به ایشان توضیح میدادم که مگر در این کشور امکان ایجاد تشکل های قوی صنفی و سندیکایی و اتحادیه های برای زحمتکشان وجود دارد ؟ و…غرض از یادآوری این موضوع آن است که این نکته را مطرح کنم با همه اهمیتی که ما از جنبه نظری و برنامه ای و نیز عملی به تشکیلات صنفی طبقه کارگر می دهیم ، نمی توان چشم بر این حقیقت بست که شکل گیری و توسعه سازمان های صنفی و سندیکایی و اتحادیه ای مستلزم حد معینی از  گشایش در فضای سیاسی بشدت مسدود کنونی است که باید از طریق مطالبات و اعتراضات عمومی دموکراتیک دنبال شود.

در مورد ضرورت ” انسجام نظری و سیاسی ” حزب ،  بر این باورم که اولاً نشانه های روشنی از پیشرفت های قابل توجه در این زمینه مشاهده می شود و ثانیاً اگر قرار باشد به صورتی واقعی و غیر انتزاعی به این موضوع توجه کنیم، نمی توان آن را پیش شرطی برای کار عملیاتی محسوب کرد. این انسجام در بهترین شکل خود محصول ارتباط و تاثیر متقابل دیالکتیکی بین پراتیک و تئوری است. تنها پراتیک خستگی ناپذیر کمونیستها در عرصه های مختلف مبارزه دموکراتیک و سوسیالیستی و عدالتخواهانه است که می تواند مورد نقد و بازنگری دائمی و درس آموزی قرار گرفته و تئوری را از انسجام و اقتدار هژمونیک برخوردار کند. این البته به هیچ وجه به معنای نفی ضرورت حداقلی از مبانی نظری مشترک برای کار حزبی نیست که من معتقدم بسیار بیشتر از آن در بین رفقا وجود دارد.

رفیق فرهاد درست می گویند که  “علل درونی” می توانند منجر به نارسایی در پراتیک”کارکر پیشاهنگ”  و ایجاد انزوا گردند. اما این باصطلاح “انزوا” که از آن سخن گفته می شود، به هیچ وجه محدود به حزب توده ایران نبوده بلکه پدیده ای نمونه وار در بین احزاب کمونیست و کارگری در شرایط معینی از جنبش جهانی کمونیستی است. دارای دلایل تاریخی خاص خود هم هست. نکته اینجاست که هیچ حزب کمونیستی طی دهه های گذشته مانند حزب توده ایران مورد سرکوب شدید و خونین قرار نگرفته و این همه هزینه نیز نداده است. با این وجود به هیچ وجه نمی توان از انزوای حزب سخن گفت . در فضای فکری و نظری حضور فعال دارد و روز به روز بر اعتبار آن افزوده می شود . و در حوزه عملی نیز با توجه به محدودیت های موجود صدای نفس های رفقای توده ای در پشت تحولات اجتماعی و بویژه اعتراضات کارگری شنیده می شود.

رفیق فرهاد بدرستی می گویند: ”

همان طور که نباید امکان سازماندهی را در شرایط فاشیستی نیزنفی نمود. در بازداشتگاه های مرگ آلمان هیتلری کمونیست ها چنین تجربه تاریخی را عملی ساختند. …” اما قطعا منظور ایشان نمی تواند نگاهی اراده گرایانه به مبارزه باشد. با اینکه می توان پذیرفت که نقش حضور رفقای حزبی در تحولات اجتماعی و سیاسی کم است ، اما این از یک سو  بازتابی از بضاعت کنونی حزب پس از سالهای سرکوب است و از سوی دیگر نادیده گرفتن نقش و حضور رفقای توده ای در اعتراضات اجتماعی و سیاسی کشور منصفانه به نظر نمی رسد. در شرایط کنونی نیز به نظر نمی رسد در بین نیروهای مدعی چپ، هیچ جریان دیگری بیشتر از رفقای توده ای در سازماندهی و هدایت مطالبات و اعتراضات مردم در کشور نقش داشته باشد.  تا آنجا که این واقعیت نمایندگان بورژوازی را به عکس العمل واداشته است.

تنها بورژوازی است که به مدد رسانه ها و امکانات مادی ، رسانه ای، مالی و سیاسی و … خود می تواند مانع شکل گیری هژمونی چپ انقلابی  و مشی توده ای گردد. و با اینکه حزب قادر به رقابت مالی و تکنولوژیک با بورژوازی در این زمینه نیست، اگر عزم جزم کند و برنامه ریزی کند تا در حد مقدورات به استفاده از امکانات و ابزارهای تبلیغ و ترویج روی آورد، از این شانس برخوردار است که مشی توده ای را در ابعادی به مراتب وسیع تر از آنچه اکنون هست، مورد توجه مردم قرار دهد. من بر این باورم این کاستی هم جنبه نظری و بینشی دارد و هم جنبه مادی و عملی. و بخشی از دلایل و ریشه های آن را می توان در به روز نبودن ساختار و کادرهای رهبری حزب جستجو نمود. همانگونه که به رفیق هاتف گفته ام ، بر این باورم که قابل توجیه نیست اینکه حزب توده ایران با ۷۶ سال تاریخ مبارزاتی هنوز یک برنامه تلویزیونی یا  رادیویی برای چند ساعت در طی هفته ندارد تا مواضع خود را به اطلاع مردم برساند. یک جای کار اشکال دارد. اما بخاطر این اشکال نمی توان از حزب قهر کرد. باید ماند، ایراد را گفت، کمک کرد و تاثیر گذاشت تا این کاستی ها برطرف گردند . در همین راستا ساختار تصمیم گیری در حزب و جایگاه نیروهای به روز تر نیز می تواند و باید بهبود پیدا کند. نکته مهم این است که در بین نیروهای جدا شده از حزب همین حد از انسجام نظری و برنامه ای و فعالیت عملی انقلابی را نیز به هیچ وجه نمی توان یافت.  مایلم در اینجا بار دیگر اشاه ای بکنم به آنچه چند روز پیش به رفیق هاتف گفتم و آن اینکه لنین یکی از ویژگی های حزب پیشاهنگ طبقه کارگر را برخوردار بودن از انقلابیون حرفه ای می داند. بیایید حدس بزنیم که در جنبش کمونیستی ایران در مفهوم عام آن چند نفر انقلابی حرفه ای ممکن است در شرایط کنونی وجود داشته باشد، و در حزب توده ایران چند نفر؟  خلا< بسیار بزرگی در این زمینه احساس می کنم که نه با مقاله نوشتن می توان آن را پر کرد ، نه با راه انداختن سایت ، نه با سازماندهی اعتراضات و… کار کادر سازی و تجهیز نیرو یک وظیفه کلیدی است که به اندازه کافی مورد توجه قرار نگرفته است. این داستان هم به حزب منحصر نمی شود . دیگران قطعاً کارنامه ای بهتر از حزب در این زمینه ندارند.

من تصور می کنم پاسخ پرسش مهم رفیق فرهاد را مبنی بر اینکه “نقش خواست زحمتکشان یدی و  فکری برای  پایان دادن به ”خصوصی سازی“ و  باز ستاندن ثروت های مردم از سرمایه مالی سوداگر داخلی و خارجی، و پایان بخشیدن به اجرای پامال نمودن حقوق قانونی کارگران و لغو همه ی قرار دادهای غیررسمی، در چه شعاری بازتاب یافته است؟  ” ،  هم می توان با مروری بر مطالب  روزنامه مردم   و هم در شعار عدالت اجتماعی یافت . ضمن اینکه رفیق هاتف بدرستی می دانند که من در مورد بورژوازی ملی و…نیز تا حدی با مواضع  رسمی حزب زاویه دارم، و اساساً بر این باور هستم که در عصر جهانی سازی و نئولیبرالیسم  ، انقلاب ملی دموکراتیک نمی تواند یک انقلاب بورژوا دموکراتیک بوده و به  صورت گریز ناپذیر باید دارای جهت گیری ضد سرمایه داری و اجتماعی (سوسیالیستی)  باشد که البته ترجمان آن را در همان عبارت جهت گیری مردمی و شعار عدالت اجتماعی حزب می بینم.

رفیق فرهاد بدرستی می نویسند:

اعلام این برنامه حداقل کارگری حزب، به معنای پیروزی اتوماتیک وار آن نیست…. در میان راه، بنا به تناسب قوا، می توان به این(یا) آن هدف و ”سازش“ تن داد. این امر نه گناه است و نه غیرمجاز.”

اجازه دهید قدری در این باره بیشتر صحبت کنم. دقیقاً این موضوع یکی از نشانه های  آن چیزی هست که تحت عنوان به روز نبودن احزاب چپ در ارتباط با ساختار و تشکیلات و برنامه ریزی و… مطرح کرده ام. در یادداشتی در ابتدای سال در ارتباط با نامگذاری سالها به این نکته اشاره کردم که “فارغ از دیدگاه های سیاسی و ایدئولوژیک مختلف، هر جریان و گرایش سیاسی و ایدئولوژیک نیز که در ایران یا هر جای دیگر جهان در قدرت سیاسی باشد، ناگزیر به استفاده از دانش و تجارب مدیریتی در مدیریت اجرایی کشور خواهد بود. مراحلی که به اختصار به آنها اشاره شد، دارای توالی منطقی بوده و برخی از آنها پیش نیاز و لازمه مراحل بعدی هستند. بدیهی است که چنانچه مقدمات یک مرحله بدرستی برنامه ریزی و اجرایی نشده باشد، مراحل بعدی آن نیز امکان تحقق را نخواهد یافت. اما مسئله آن است که در عالم واقعیت نمی توان از تحقق یا عدم تحقق برنامه ای سخن گفت و درست تر آن است که از میزان تحقق و نیز انحراف آن سخن گفته شود. برای سنجش میزان تحقق برنامه در هر مرحله نیز از یک سو نیاز به هدف تعیین شده مشخص و کمی (Target) برای آن مرحله و از سوی دیگر نیاز به تعریف شاخص هایی است که با اندازه گیری آنها بتوان از تحقق اهداف مرحله ای اطمینان حاصل نمود . به این شاخص ها ، شاخص های کلیدی عملکرد(Key Performance Indicator- KPI) گفته می شود. آنچه مطرح شد تنها زاویه ای از مبانی و چارچوب های نظری مرتبط با برنامه ریزی و توسعه اجتماعی و اقتصادی است.    و اینک باید به خود بگوییم که آیا در رهبری حزب چنین نگاهی به مسئله برنامه ریزی و کنترل که دقیقاً علمی است، وجود دارد. من بر این باورم که فعالان چپ از آنجا که بطور سنتی عادت کرده اند تا نیازهای نظری خود را در ادبیات  چپ جستجو کنند، تا حد زیادی از دستاوردهای علوم انسانی و اجتماعی در دهه های اخیر غافل بوده اند. این موضوع به حزب توده ایران نیز محدود نمی شود. تا حالا ندیده ام و نشنیده ام گزارشی از یک حزب کمونیست که با ادبیات علمی رایج امروز جهان در حوزه برنامه ریزی و کنترل سخن بگوید. ما در این ادبیات مفاهیمی مانند عوامل کلیدی موفقیت Critical Success Factors یا CSF ها را داریم که راهنمای عملی بسیار مناسبی برای پیشبرد برنامه ها و کنترل پیشرفت آنها هسند. مفاهیمی چون چرخه PDCA را داریم که بر بهبود مستمر برنامه ها بر اساس ارزیابی از نتایج برنامه ریزی های انجام شده  قبلی و در بازه های زمانی خاص و اعمال داده ها و اطلاعات حاصل از این ارزیابی در بازنگری برنامه را دنبال می کند. سطوح مختلف برنامه ریزی، استراتژیک، میانی و عملیاتی و معیارهای مشخص اندازه گیری پیشرفت آنها  را داریم و…بورژوازی از این یافته های علمی و تجربی برای مدیریت سازمان های خود در حدی بسیار گسترده استفاده می کند و این در حالی است که این گونه مفاهیم عموما در سازمان های کارگری و کمونیستی ، مفاهیمی ناشناخته و غریب به نظر می رسند. این نه فقط در حزب توده ایران بلکه در هیچ جریان سیاسی مدعی چپ در ایران مشاهده نمی شود. مسئله در حوزه ساختار بمراتب عقب تر از این است.

اما ورای این مسائل برایم روشن نیست که رفیق فرهاد از ضرورت کدام “سازش” با کدام نیروها و بر محور کدام اشتراک منافع سحن می گویند. من بر خلاف ایشان که می گویند”تنها آن هنگام انتقادهای به جای ما به اصلاح طلبان موثر واقع خواهد شد،

می تواند موثر واقع گردد، که تیزی و برّایی برنامه سوسیالیستی ما آن ها را به سازش های بین راه ”قانع“ سازد. ” ، مشکل با اصلاح طلبان را از این زاویه مورد توجه قرار نمی دهم . عدم سازش اصلاح طلبان با پایگاه  اجتماعی عمدتاً بورژوایی و خرده بورژوایی که تجربه بیش از ۲۰ سال کنش ها و موضع گیری سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی آنها اکنون در دسترس است، با ما ناشی از این نیست که “تیزی و برایی برنامه سوسیالیستی ما ” نتوانسته است ” آنها را  به سازش های بین راه قانع  سازد” بلکه درست بر عکس، آنها  منافع اجتماعی و سیاسی خود را در تعارض با همین ” تیزی و برایی برنامه سوسیالیستی ما ” می یابند. آنها از نوعی دموکراسی و به قول خود “مردم سالاری دینی ” دفاع می کنند که نه تنها از هیچ شباهتی به دموکراسی بورژوایی برخوردار نیست ، نه تنها در بردارنده هیچ چشم اندازی از دولت رفاه و اقتصاد کینزی نیست ، بلکه دقیقا دستور کار نئولیبرالی را با آزاد سازی بازارها از جمله بازار کار ، مقررات زدایی، نابودی دستاوردهای مبازاتی طبقه کارگر و زحمتکشان و… دنبال می کنند. اصلاحات مد نظر آنها حداقل در حوزه های معیشتی و اقتصادی در بردارنده چیزی برای کارگران و زحمتکشان نبوده است و نخواهد بود. آنچه گفته شد، به گرایش مسلط اصلاح طلبی مربوط است و به معنی آن نیست که در بین اصلاح طلبان چهره های منفردی وجود ندارند که حامل دیدگاههای عدالتخواهانه و مردمی و ضد نئولیبرالی باشند اما اینها به هیچ وجه موفق به فراروئیدن به یک جریان سیاسی با وزن مشخص نشده اند.

عمیقا با نظر رفیق هاتف مبنی بر ضرورت اجتناب از ارائه تصویری از  رهبری حزب به مثابه ” یک دستگاه بوروکراتیک تحت سلطه یکی دو نفر ….  که حکم ولی مطلق را دارند”، موافقم. شواهد متعددی نشان از دور جدیدی از تهاجم به حزب توده ایران دارد که یک وجه مهم آن با تخریب چهره سیاسی و رهبری حزب همراه است. نباید با این جو سازی همراهی نمود. نقدها را می توان به روش های بهتری نیز مطرح کرد که به تقویت این جو ضد توده ای منجر نشود.

در عین حال عمیقا با نظر رفیق فرهاد نیز موافقم آنجا که می گوید :

“شیوه تجهیز توده ای ها در دفاع از سیاست تصویب شده حزب که می تواند در گفتگوها نقش ایفا سازد، شیوه ی درست و شیوه ی سنتی در حزب ماست. این را هم نباید فراموش کرد!” اگر از هژمونی نظری حزب در گذشته سحن گفته می شود، ناشی از همین توان آموزش کادرهای حزبی بوده است. و تصورم این است که کمتر بتوان توده ای ای را پیدا کرد که اندازه رفیق هاتف در حوزه تئوری کار کرده باشد. یکی از مشکلات کنونی این است که نسل مسنی از توده ای های به جا مانده از دهه های پیش را داریم که به هیچ وجه برای به روز کردن خود تلاش نکرده اند . اینها دوست دارند همچنان خود را توده ای تصور کنند. در حالی که مطالعه نمی کنند و به هیچ وجه به روز نیستند و… پیامد دفاع اینها از حزب توده ایران ، بر اعتبار حزب لطمه وارد می کند. این واقعیت اهمیت توصیه رفیق فرهاد را بیشتر مورد توجه قرار می دهد.

من تصور می کنم که به نفع  تقویت جایگاه سیاسی حزب است که رفقایی را که از شرایط فعالیت در حزب برخوردارند، مبانی نظری و چارچوب های اساسی برنامه ای حزب و مرامنامه آن را می پذیرند، به نوعی و طی یک روند ، مورد ارزیابی قرار داده و درهای حزب را به روی آنها بگشاید. حزب خانه آنهاست. رفقای بیرون از حزب نیز در جستجوی مدینه فاضله در حزب نباشند. این حزب با همه نقاط قوت و ضعف خود ، میراث ۷۶ سال جنبش توده ایست. پتانسیل حزب در برابر توانایی بالقوه آن بسیار بیشتر از چیزی است که به نظر می رسد. جداشدگان از حزب اگر به آرمان های طبقه کارگر و زحمتکشان پایبند هستند، به احتمال زیاد باید تا کنون برایشان روشن شده باشد که هیچ جایی بهتر از حزب برای دنبال نمودن اهداف انسانی و عدالتخواهانه و آزادی خواهانه و سوسیالیستی خود در ایران نخواهند یافت. تردیدی نیست که جذب رفقای توده ای به داخل حزب ، هم بر پتانسیل نظری و عملیاتی حزب خواهد افزود و هم بازتاب آن در فضای سیاسی، اعتبار و وزن سیاسی و هژمونی حزب را تقویت خواهد کرد.

با ارادت به رفقای گرامی

۱۵ خرداد ۹۷

مهربان

 

 

نامه  رفیق فرهاد به  رفقا مهربان  و هاتف

۱۷خرداد ١٣٩٧ – ٧ آوریل ٢٠١٩

رفیق عزیز ”مهربان“ و هاتف روز بخیر

نامه ی مهربان و پایبند به اصول شما هوای تازه برای تنفس است. به خفقانی پایان می دهد که سال ها می بایستی علیه پیامدهای آن کوشید، بدون آن که دلیلی برای نیاز به آن قابل شناخت باشد. خب، این گذشته است. به کار اصلی بازگردیم.

با کلیت نظرات طرح شده موافقت کامل دارم. ازجمله با توجه به این امر که تغییر امروز به فردا ممکن نیست.

با توجه به این نکته و نکته های مشابه، نیاز به یافتن راه حل برای دو بغرنجی وجود دارد. و امیدوارم موافق باشید جستجو دور محور آن عملی گردد.

اول- برافراشتن پرچم مبارزاتی ای که تنها از عهده ی حزب توده ایران بر می آید برای گذار از دیکتاتوری و همزمان تدارک نو و بازسازی اقتصادی- اجتماعی ایران. به سخنی دیگر، مساله ی طرح اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک برای آینده. بدون آن تجهیز از سوی ”چپ“ در جامعه علیه دیکتاتوری ممکن نخواهد شد، گذار از دیکتاتوری دورنمایی ترقی خواهانه و رهایی بخش نخواهد داشت و ”راست“ و برداشت های راست روانه در جامعه منفرد نخواهد شد.

تصور مشخص ما در این باره چیست؟ ١- چگونه باید این فکر در درون حزب جا انداخته شود؟ و ٢-، مضمون چنین برنامه ای دارای چه نکات گرهی باید باشد؟

دوم- مضمون مبارزه ی روشنگرانه- تبلیغی و شکل سازماندهی آن؟

آغاز فعالیت تلویزیونی می تواند برای انتشار نظرات حزب تکانه ای بسیار پراهمیت باشد. چگونه می توان چنین برنامه ای را ممکن و عملی ساخت؟

رفیق مهربان و هاتف عزیز تردید ندارم که همکاری آغاز شده گامی پراهمیت در جهت حفظ مصالح عالیه حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران است. دستتان را می فشارم

فرهاد عاصمی

 

 

نامه رفیق فرهاد به مهربان و هاتف

٢٠ خرداد ١٣٩٧ – ١٠ ژوئن ٢٠١٨

رفقا ی عزیز مهربان و هاتف

اگر می توانستم علت ضرورت طرح نکردن برنامه مبتنی بر اقتصاد ملی- دمکراتیک را توسط حزب بفهمم، شاید می توانستم برای موفقیت این سیاست کمک باشم. ازجمله در نبرد علیه جریان های انحرافی. مشکل کار اینجاست که من خود استدلالی برای انتظار غیرقابل توجیه در این زمینه ندارم و نمی یابم، و رفقای عزیز نیز هیچ گام روشنگرانه در این زمینه برنمی دارند. علت آن چیست؟ آیا استدلالی وجود دارد؟ آیا استدلال تاکتیکی است و یا مبتنی است بر دیدگاه استراژیک؟

تکلیف جریان های انحرافی که خود را توده ای می نمایند روشن است. آن ها با اولین و کوچک ترین حرکت در اندیشه شان، با خانه خرابی روبرو خواهند شد. لذا نمی توانند استقلال سیاست طبقاتی حزب و برنامه حداقل کارگری آن را بپذیرند و برای تحقق بخشیدن به آن بکوشند.

وضع حزب توده ایران چنین نیست. حزب ما با تعریف مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب، با مصوبه درباره ی پیوند میان مبارزه ی صنفی- دمکراتیک و سیاسی- طبقاتی، مبارزه ی سوسیالیستی، و مصوبات دیگر، زمینه همه جانبه حرکت اندیشه و کارکرد انقلابی خود را ایجاد نموده است و می تواند و شایستگی تصاحب سرکردگی انقلاب را در شرایطی که همه جریان ها چپ و نیمه چپ و راست لیبرال و غیره به بن بست رسیده اند، به چنگ آورد!

سیاست حزب توده ایران که مبتنی است بر ارزیابی علمی از نبرد طبقاتی در جامعه، وجود وحدت را میان مبارزه ی دمکراتیک- اتحادی ضد دیکتاتوری و مبارزه ی سوسیالیستی- رهایی بخش ضد امپریالیستی- ملی، بازشناخته است. با برافراشتن پرچمی که حل تضادهای روز جامعه ایرانی را نمایندگی می کند، گسترش راهبردی مواضع حزب طبقه کارگر ایران از همه ی بندهای مصنوعی کنونی آزاد خواهد شد. آن وقت نه تنها جریان های انحرافی چپ، اگر صادقند، باید بسیار بدوند که از قافله عقب نمانند، بلکه به ویژه عناصر متزلزل خرده بورژوازی و غیره نیز چاره ای جز دویدن به دنبال ما ندارند.

رفقای عزیز، انقلاب در جریان را به سر و بی پیش آهنگ نگذاریم. به وظیفه تاریخی خود عمل کنیم.

فرهاد عاصمی

 

نامه هاتف به رفیق فرهاد

 

رفیق فرهاد گرامی با درود بر شما

ابتدا پوزش می خواهم بابت تاخیر در پاسخ .

اما بعد ، به قول حکمای سیاسی از همین اول نامه توپ را انداخته اید به زمین ما . اما زمینی است که ما – هم من هم مهربان – نه صلاحیت ورود به آن را داریم و نه اطلاع از چرایی آن . به یک دلیل بسیار بسیار ساده . ما ارتباط تشکیلاتی با حزب نداریم و آن چه دریافت ماست از ارگان و انتشارات حزب است و تحلیل خودمان .

درک من از روند ترویجی – تبلیغی حزب در حال حاضر چنین است که اولویت اول برای رهبری حزب توجیه طبقات مختلف اجتماع در ضرورت اتحاد عمل برای مداوای درد لا علاج اجتماعی است که چون توموری سرطانی تمام تاروپود جامعه را در خویش می آلاید. در این رابطه باز اولویت مهم سلب اعتبار مدعیان آلترناتیوی در این شرایط است که عمدتا سه نیروی سلطنت طلبان – مجاهدین و اصلاح طلبان را در بر می گیرد . و باز اولویت مهم تر در این رابطه ترسیم خطوط استقلال سیاسی و برنامه ای حزب است برای مردم . این روند دیالکتیکی پیش برد امر تحول اجتماعی در شرایط کنونی است که حوزه های نبرد ضد امپریالیستی ، نبرد ضد دیکتاتوری و نبرد سوسیالیستی را پوشش می دهد. وابستگان به حوزه حفظ حاکمیت – اعم از مومنی ها و تاج زاده ها و نعمت پور ها – آن چه عرضه می کنند از سر استیصال بدنبال هجوم رخ داد های اجتماعی است . اما ان چه حزب ارائه می دهد بر اساس برنامه ای مدون و استمرار یافته در طی سال هاست که یکی از مشخصه های اصلی “صف مستقل طبقه کارگر و حزب آن ” است . با درک این روند وظیفه مبرم هر توده ای تلاش برای بردن شعار ها و خواسته های حزب به وسیع ترین توده های مردم زحمتکش است .

به نظر من اقتصاد سیاسی مرحله در لابلای نقد وضعیت اقتصادی موجود شکل می گیرد . اقتصاد سیاسی را دستوری نمی توان به جامعه حقنه کرد. باید توده های مردم به تجربه عینی ناکارآمدی و ناتوانی اقتصاد سیاسی موجود را درک کنند و دنبال جایگزین باشند. بعلاوه هماره برنامه های حزب کلیاتی است که در اجرا می تواند در یک سیستم به هم بسته خارج از اراده ما شکل های گوناگونی بپذیرد . تجربه سال های اول پس از انقلاب اکتبر شاهد گویایی است که هیچ اقتصاد سیاسی را نمی توان اراده گرایانه و فارغ از ساختار اقتصاد موجود دیکته کرد . نوشتارهای حزب نشا می دهد که تلاش بسیاری در روشن کردن اقتصاد سیاسی حاکم انجام می پذیرد و بنا به ضرورت توجه مردم به بخشی از این اقتصاد شکافته می شود وواقعیت آن افشا می گردد. در این روند به قول رفیق طبری پر تضاریس است که ” نخواستن توده ها” شکل می گیرد و ناتوانی حاکمیت یا نظام یا دولت خود می نمایاند. ما هنوز بستر طبیعی تبلیغ مستقیم برنامه های اقتصادی حزب را مهیا نکرده ایم . باید به جای باز کردن جبهه های جانبی همه توده ای ها را قانع کرد که اکنون عاجل تر و مبرم تر از انتشار دیدگاه های تاکتیکی و استراتژیک حزب وجود ندارد . شاید من چنین آموخته ام . چرا که هم پیش از انقلاب ، هم پس از انقلاب و هم سال های بعد از آن به دوری از تشکیلات حزب عادت کرده و خود را با همین سیوه تطبیق داده ام .از این رو شاید قادر به احساس دیگران – به ویژه آنهایی که در خارج از ایران به سر می برند  – نیستم . امروز به نظر من جای بهانه گیری نیست . باید با تمام قوا به تبلیغ دیدگاه های حزب پرداخت . یادمان نرود که هنوز سم مهلک ” حزب توده خائن” در بدن توده های بسیاری جاری است . یادمان نرود که از چپ و راست توده ای ستیزی به خوراک روزانه دشمنان طبقاتی و دوستان نادان تبدیل شده است . یادمان نرود که رسانه های عظیم و غول پیکر شرکتی دائم در حال سم پراکنی کمونیسم ستیزی هستند.

رفیق گرامی همه این ها به معنی عدم نقد حزب نیست . نقد هاون نوسازی و اعتلا حزب است . نفس زندگی ساز جریان پویای زندگی و مبارزه است . اما هر نقدی ” نقد” نیست . برای صحت عرایضم نگاهی به عنوان مدعیان توده ای بینداز. بی نیاز از ذکر نمونه است .

با آرزوی فروزان تر شدن مشعل و برافراشته شدن درفش کاویانی حزب در این شرایط بغرنج اجتماعی – سیاسی – تاریخی ایران وجهان دستت را می فشارم .

با مهر و ارادت

هاتف

 

نامه رفیق مهربان به رفیق فرهاد

 

سلام

من هم اگر قرار بود برای رفیق فرهاد پاسخی بنویسم ، بی شک همین جهت گیری را داشت. باید بپذیریم حزبی به نام حزب توده ایران وجود دارد که نامه مردم را منتشر می کند. افراد و بخش های جدا شده از حزب چنانچه با همه نقد و نظری که ممکن است نسبت به اینجا و آنجای برنامه حزب داشته باشند، اما شالوده اساسی این برنامه را منطبق بر نیازهای جنبش ملی دموکراتیک و عدالتخواهانه مردم ایران بویژه منطبق با منافع طبقه کارگر می دانند، باید تمایل خود را برای پیوستن به حزب و فعالیت زیر پرچم آن اعلام نمایند و امیدوار باشند در فرایند گفتگوهای درون تشکیلاتی و در پروسه مبارزه عملی در راه تحقق اهداف  و برنامه حزب ، تاثیرات احتمالی خود را در جهت تغییرات مد نظر خود در ارتباط با برنامه و … بگذارند.این احتمال و امید می تواند واقعی باشد مشروط بر اینکه رفقای مذکور چقدر بتوانند فعال و با برنامه و با حوصله آن را دنبال کنند .و حزب نیز از سازوکار مناسبی برای پرداختن به آنها برخوردار باشد.

هیچ پیش شرطی نمی تواند از سوی افراد بیرون از حزب برای  آغاز همکاری  با حزب وجود داشته باشد.  دقیقا با نظر شما مبنی بر ضرورت تمرکز بر وظایف عاجل مبارزه یعنی اهداف دموکراتیک و عدالتخواهانه و سازماندهی جنبش کارگری موافق هستم. و فکر می کنم این می تواند بهترین  زمینه همکاری توده ای ها بر محور برنامه های کنونی حزب توده ایران باشد.  اما اگر رفقایی موافق این موضوع نیستند که برنامه های کنونی حزب توده ایران از کفایت لازم برای آغاز همکاری با این حزب برخوردار است، بدیهی است که نمی توانند با این استدلال موافق باشند.

نکته مهم دیگری که شما هم به آن اشاره کرده اید و در تاریخ جنبش سوسیالیستی یک واقعیت برجسته هست، این است که مبارزه کمونیستی با یک نفشه راه دقیق و مهندسی شده نمی تواند همراه باشد. به قول معروف  “خود راه بگویدت که چون باید رفت” جهت گیری های اساسی و عمده برنامه طبقه کارگر بر اساس تحلیل از شرایط اجتماعی و اقتصادی جامعه مشخص می گردد و مبنای برنامه ریزی فعالیت عملیاتی فعالان حزبی قرار می گیرد. غیر از این قابل تصور نیست. نمی توان در این روزهایی که جامعه از چنین تب و تابی در جنبش مطالباتی و اعتراضی مردم برخوردار است، روی بحث های نظری و برنامه ای تمرکز کرد و میدان عمل را در حاشیه قرار داد. وضعیت آنچنان بحرانی است که من قبلا  گفته ام که به نظر می رسد شاید چپ باید برای مبارزه با  آلترناتیو این وضعیت برنامه ریزی کند. این یعنی اینکه  رسانه های بورژوایی و چپ های بریده چنان فضای ضد توده ای درست کرده اند که در کنار پیامدهای سرکوب انجام شده در دهه های گذشته، شانس چپ انقلابی و توده ای را برای اعمال هژمونی بر جنبش کنونی دموکراتیک و عدالتخواهانه و جنبش کارگری بسیار کم کرده است. با اینکه نتیجه تلاش رفقای توده ای در این زمینه محسوس است، اما روند تحولات بسیار سریع بوده و چالش بسیار بزرگی در پیش روست. باورمندان به ایدئولوژی و آرمان طبقه کارگر بیش و پیش از هر چیز باید بر اعتبار جنبش چپ و توده ای و تلاش برای تقویت هژمونی آن بکوشند. این هیچ منافاتی با نقد و مبارزه ایدئولوژیک درون سازمانی نیز نباید داشته باشد.  واقعیت آن است که صفوف مبارزه در ایران بسیار روشن تر از آنند که بخواهیم با درگیرشدن در مباحث نظری طولانی و پیچید از آن غفلت کنیم. ما محورهای اساسی برنامه حزب را مبارزه علیه دیکتاتوری، برای دموکراسی و آزادی، عدالتخواهانه و ضد نئولیبرالیسم، و در عین حال مبارزه برای ایجاد یک جامعه سکولار می دانیم و  البته  بدیهی است که این مبارزه باید ملی و مستقل و ضد امپریالیستی هم باشد. رفیق گرامی هاتف عزیز، همانطور که قبلا هم گفته ام ، شعاری هست که مایه های نیرومندی از حقیقت را بازتاب می دهد و آن اینکه ” برای انجام یک کار ، یک دلیل لازم هست و آن اینکه بخواهی انجامش دهی، اما برای انجام ندادن یک کار هزار دلیل میشود ارائه کرد.” اهمیت این موضوع آنگاه بیشتر می شود که تصمیم گیر در این زمینه رفقای با تجربه و کارآزموده ای چون رفیق فرهاد باشند که از اعتبار و وزن معینی در بین توده ای ها و نیز در جنبش چپ برخوردار هستند. طبقه کارگر ایران بشدت نیازمند اجماع  توده ایها پیرامون حزبی است که از پی روند دهه ها سرکوب و فشار و… اینک در قالب حزب توده ایران باقی مانده و همچنان در تلاش برای ساماندهی به جنبش طبقه کارگر ایران است. دوستان طبقه کارگر باید به یاری حزب بشتابند و دست در دست هم به تقویت آلترناتیو چپ و  هژمونی آن در این شرایط خطیر کمک کنند. من تصوری مهم تر از این به عنوان یک وظیفه انقلابی در شرایط کنونی ندارم. ……

. می دانی که به بحث های نظری بسیار علاقمندم. اما حقیقت آن است که حد معینی از درگیر شدن در این گونه بحث ها را به صلاح و مفید می دانم و بیشتر از آن را نوعی اتلاف وقت تصور می کنم. رفیق هاتف گرامی، ما نیازمند هژمونی چپ و به عبارتی توده ای هستیم و با آن فاصله بسیار زیادی داریم . به جای ایجاد تردید و بدگمانی نسبت به حزب توده ایران باید از اعتبار و حقانیت تاریخی و قابلیت نظری و سیاسی حزب دفاع کنیم، اعتبار توده های مردم و روشنفکران و نیروهای جنبش چپ و از همه مهم تر طبقه کارگر را به آن جلب کنیم و…باید حزب را به یک برند واقعی توده ای و مردمی تبدیل کرد. این موضوع نیازمند کار زیادی است. نقد و مبارزه ایدئولوژیک در بیرون از حزب  و در فضای عمومی مانع این روند خواهد بود. از این رو باید این موضوع را درونی کرد. و البته که رفقای حزب نیز باید سازوکاری چابک و پاسخگو برای پرداختن به نقدها و پیشنهادها تدارک ببینند و…..

با ارادت.

مهربان

 

 

نامه فرهاد به هاتف و مهربان

 

رفقای عزیز هاتف و مهربان

زندگی ما سه نفر را که رابطه ای با سازمان حزبی نداریم، در برابر این پرسش قرار داده است که چه نقشی می توانیم و باید برای پیش برد برنامه ی انقلابی حزب توده ایران انجام دهیم، تا به وظیفه ی ضروری تاریخی خود عمل کرده باشیم.

من در این باب مضمون نامه هر دوی شما را کمک و تعیین کننده ارزیابی می کنم و مایلم با تمام توان برای تحقق بخشیدن مضمون آن و مبارزه برای اعتلای شخصیت تاریخی- اجتماعی حزب توده ایران بکوشم. تا رفقای رهبری حزب ساز و کار ضروری را برای عمل به این وظیفه را در درون حزب ایجاد سازند، در این جمع کوچک و یا جمعی که شما پیشنهاد بکنید.

برنامه ی کار چنین جمعی را رفیق عزیز هاتف در نامه خود با سه «اولویت» در مبارزه ی ترویجی- تبلیغی رهبری حزب بیان کرده است. من با آن موافقم، مایلم اما در بخش نخست، «اولویت برای رهبری حزب توجیه طبقات مختلف اجتماع»، نقش این وظیفه را در ارتباط با طبقه کارگر ایران برجسته سازم و بیرون کشم.

ضرورت دیدن تفاوت ماهوی میان مبارزه برای توجیه طبقه کارگر و دیگر طبقات و لایه های اجتماعی، از این امر ناشی می شود که مبارزه ی عام دمکراتیک برای توجیه همه لایه های اجتماعی، تنها با انتقال آگاهی طبقاتی به درون طبقه کارگر از پیگیری ای برخوردار می شود که به وظیفه ی سوسیالیستی حزب فرا می روید.

این دو وظیفه را نمی توان و نباید با یک دست راند. باید برای هر دو برنامه ی خاص که هر روز به روز باید بشود، داشت. در غیر این صورت در این یا آن صحنه عقب خواهیم ماند که مانده ایم. عقب ماندن عامل ذهنی از عینی که در نامه پیش به آن اشاره داشتید، پیامد کم توجهی به تفاوت دو وظیفه ی دمکراتیک- سوسیالیستی پیش، در عین توجه به رابطه ی درونی آن هاست.

اولویت های دیگر که در برنامه پیشنهادی رفیق عزیز هاتف ذکر می شود، «سلب اعتبار مدعیان» و «ترسیم خطوط استقلال سیاسی و برنامه ای حزب است»، در دل این مبارزه قرار دارد. باید آن را در دو روند مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی به ثمر و سرانجام رساند و توجیه نمود. او آن را به درستی «اقتصاد سیاسی مرحله در لابلای نقد وضعیت اقتصادی موجود شکل می گیرد» می نامد که با آن کاملن موفقم. ارزیابی از کتاب مومنی و سخنرانی اخیر او با همین هدف انجام شد و باید در همه ی سطوح ادامه یابد.

بدون تردید رفیق عزیز هاتف محق است، وقتی می نویسد که نوشتارهای حزب نشان می دهد که تلاش بسیاری در روشن کردن اقتصاد سیاسی حاکم انجام می شود». اما می توان توافق داشت که این «تلاش» کافی نیست و باید بهبودی کیفی بیابد. مشکل اساسی این مشکل است که رفقایی که در این زمینه مسئولند، نه تصور روشنی از تکنیک و نه مضمون مبارزه ی روشنگرانه و تبلیغی دارند. این ارزیابی، به معنای نفی کوشش و تلاش آن ها نیست و نباید چنین درک شود، بلکه باید نقدی به منظور بهبود آن است.

برای نمونه این رفقا در نوشتارهای خود به نقل طولانی سخنان از مدعیان رنگارنگ می پردازند. وظیفه اما بیرون کشیدن تضاد در سخنان است. تضادی که ما برای آن پیشنهادی داریم، که پیشنهادی بینابینی است، یعنی حتی در شرایط حاکم سرمایه داری نیز قابل تحقق بخشیدن است، اما به علت ساختار و مضمون ارتجاعی رژیم دیکتاتوری و برنامه اقتصاد سیاسی ضد مردمی آن، برایش اجرای آن ناممکن است. به سخن دیگر با بیرون کشیدن تضاد در سخنان – به جای تکرار سخنان دورغین مدعیان -، و ارایه راه حل دمکراتیک برای حل آن، روند رشد خواست دمکراتیک به سوسیالیستی فرامی روید. این به معنای بحث تئوریک- نظری نیست. تعریف شعار و خواست بینابینی را می توان به طور مجزا و برای فعالان برشمرد، اما در عمل، آن طور که مارکس در کاپیتال انجام می دهد، موضع نظری- تئوریک را در عمل روزانه و در نمونه مشخص مورد بررسی در سخنان مدعیان توصیف کارکردی نمود. شیوه ی دیالکتیک مشخص به این معناست.

در این نارسایی مبارزه و تلاش حزب باید تغییری جدی وارد نمود. چگونه می توان چنین نمود؟ من با هر شکل ممکن موافقم. در دیدار و سمینار یا نوشتاری و ..

با چنین تغییری بدون تردید همه ی شرایط لازم برای توضیح مستدل و موثر مواضع تاکتیکی و استراتژیکی برنامه حزب ایجاد می شود.

نکته ی پایانی بر می گردد به مساله برنامه آلترناتیو برای این پرسش که رفیق عزیز ابی نیز در ابرازنظر امروزش مطرح ساخته است، «چگونه می خواهیم زندگی کنیم». این پرسش، پرسش بسیار روز و پرسش توده های مردم و به ویژه زحمتکشان و کلیت طبقه کارگر است. نه تنها در ایران، بلکه در همه ی کشورها. آنجا که این پرسش در ارتباط با مساله ”مالکیت“ مردم و زحمتکشان مطرح می شود، نقش روشنگرانه- ترویجی- تهیجی و تبلیغی خود را نشان می دهد و به اثبات می رساند. من شخصا این تجربه را در جمع آوری امضا در شهر محل اقامتم در خیابان از مردم، با وضوح دیدم و باری دیگر شناختم. طبقات حاکم، مساله ”مالکیت“ سرمایه دارانه را مطرح کرده اند، مهم ترین مساله که با ”حل“ آن، به هدف برنامه نئولیبرال دست خواهند یافت. باید از آن ها آموخت و تا دیرتر نشده است، حزب توده ایران مساله ”مالکیت“ خلق را در برابر آن مطرح سازد.

طرح مساله ی مالکیت از این رو اهمیت دارد، زیرا توانایی ایجاد قطب بندی درباره ی تضاد اصلی را در جامعه ممکن می سازد. راست ارتجاعی و فاشیست می کوشد این قطب بندی را از طریق ایجاد تفرقه میان مردم با مهاجران عملی سازد. علیه آن تنها می توان با ایجاد قطب بندی بر محور مالکیت سرمایه دارانه و یا عمومی- مردمی- دمکراتیک را قرار داد. اساره کردم، من شخصن به درستی این تجربه در خیابان و در بحث با مردم پی بردم. با طرح مساله مالکیت عمومی بر بخش نیازهای اولیه، حفظ بیمارستان شهری از خصوصی سازی وغیره، که در ایران نیز مساله ی عمده است، به ویژه در ارتباط با مراکز تولیدی، مردم با شور و هیجان در بحث شرکت می کردند و از کوشش برای جمع آوری امضا پشتیبانی می کردند و با امضای خود به هدف کمک می نمودند. ”کاسبی“ من به مراتب بهتر گرفته بود از اعضای حزب ”سبز“ که در گروه ما فعال هستند. این تجربه را من به بحث در کمیسون مربوطه در شهرداری نیز کشاندم و مورد تشویق مردم شرکت کننده در جلسه ی علنی کمیسیون قرار گرفت. باید جامعه را قانع نمود در دور محور تضاد اصلی موضع بگیرد. این راه عملی مبارزه تبلیغی- ترویجی است. تلاش رفقای مسئول حزبی باید در این سو تغییر یابد.

با طرح چنین آلترناتیو جایگزین برای اقتصاد سیاسی اسلامی است که سیاست حزب توده ایران از فاصله ی ضروری و کافی از دیگر جریان های ”چپ“ خواهد داشت و برنامه مستقل طبقاتی آن به ستاره ی راهنما یمبارزه طبقه کارگر و دیگر زحمتتکشان و ئمیهن دوستان بدل خواهد شد. راه قرار داشتن در مرکز و میان جریان بزرگ تاریخ رشد ترقی خواهانه جامعه ایرانی، طرح مساله ی ”مالکیت“ خلق است. این دمکراتیک ترین و پیگیرترین شعار است که به طور قانونمند به شعار سوسیالیستی فرامی روید.

رفقای عزیز هاتف و مهربان بکوشیم رفقای مسئول حزبی را با این برداشت آشنا کنیم و به دفاع از آن فراخوانیم.

فرهاد عاصمی

۶ تیر ١٣٩٧ ٢٧ ژوئن ٢٠١٨

 

 

نامه رفیق فرهاد به هاتف و مهربان

 

رفقای عزیز هاتف و مهربان روز بخیر

رفیق عزیز مهربان، شما دو یا سه سال پیش در نامه ای که امضای شما را نداشت، توصیه کردید که من صبر و حوصله را پیشه کنم. نوشتید، گر در خانه کسی است، یک حرف بس است!

اکنون نیز همین توصیه از این طریق تکرار می شود که خواستار ترویج و تبلیغِ سیاست حزب می شوید. اما آیا من چنین حقی دارم؟ آیا ما چنین حقی داریم، با وجود تغییر شرایطی که حزب توده ایران آن را شبیه سال های پیش از انقلاب بهمن ۵٧ ارزیابی می کند که ارزیابیِ واقع بینانه ای است، سیاستی «سست گام» (ر. خسروی، گذر به وادی هفتم) را مورد پشتیبانی قرار دهیم؟

سیاستی که در شرایط ژرف شونده ی نبرد طبقاتی و فرارسیدن شرایط برش انقلابی در ایران باید به مورد اجرا گذاشته شود، فاصله ی محتوایی و مضمونی با مضمون سرمقاله ی نامه مردم دارد که دیروز و پس از دو هفته با رسیدن ”سه شنبه“ انتشار یافته است!

سرمقاله ی نامه مردم در شرایطی که به گفته ی خودش «طبقه ها و لایه های زحمتکش .. تبعادت دیکتاتوری ولایی و ”اقتصاد سیاسی“ بغایت ناعادلانه .. را با گوشت و پوست خود لمس می کنند»، دل به عمل انقلابی «سست گامانی» می بندد از قبیل تاجزاده و از آن ها ارایه «برنامه یی مشخص در مورد بهبود وضعیت بسیار وخیم کشور و شرایط دهشتناک زندگی زحمتکشان ..» خواستار می شود! ولی خود در پایان سرمقاله به تکرار جمله ای که دیگر باید برای همه خوانندگان نامه مردم به «بدیهیات»ی تبدیل شده باشد که از حفظ هستند، بسنده می کند؟ در پاراگراف آخر، با تکرار توصیف آمیز وضع کشور از سطور پیش سرمقاله، می نویسد، «در یک کلام! نجات کشور تنها از مسیر مبارزه مشترک و هماهنگ همه نیروهای میهن دوست و آزادی خواه برای پایان دادن به حاکمیت ظلم، جهل و استبداد امکان پذیر است»!

نه خواست پایان دادن به اقتصاد سیاسی نئولیبرال ”اسلامی“، نه ارایه برنامه جایگزین، نه گذار از نظام اقتصادی وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی و نه و نه و نه ..

سرمقاله پس از دو هفته نه سخنی برای زحمتکشان «(یعنی اکثریت مردم») دارد، نه اشاره ای به ژرفش نبرد طبقاتی و مبارزه ی انقلابی زحمتکشان در برپایی واقعی و ماتریالیستی سازمان های مبارزه جویانه خود دارد که در جریان اعتصاب ها به طور طبیعی به وجود می آید و باید با خواست شرکت در آن ها به تقویت و سازماندهی در آن پرداخت و نه و نه و نه بسیاری دیگر از گفتنی های ضروری که جای خالی آن ها در مقاله به صورت سیلی به صورت خواننده است! آیا وجدانن می توان پشتیبانی از چنین سیاستی را در شرایط توفانی کنونی توصیه کرد؟

آیا می توان در انتظار نشست که تاجزاده ها گام به گام درستی به «اهمیت کار سیاسی .. با ایجاد تشکل های صنفی و دموکراتیک پی ببرند»؟ آیا می توان برای این حرکت لنگان «سست گامان» دست زد و در تایید آن نوشت: «بدیهی است که موضوع ایجاد تشکل های صنفی و مدنی و کار سیاسی در میان توده ها .. شیوه یی جا افتاده و بسیار پراهمیت ..» است؟ در حالی که خود توده های زحمت آن را در مبارزه ی انقلابی خود به واقعیت بدل می سازند؟ آیا می پنداریم که کارگران اعتصابی در انتظار موافقت و تفاهم این آقایان اصلاح طلب صبر و حوصله را پیشه خواهند کرد و یا باید بکنند؟

سرمقاله ی نامه مردم خطاب به اصلاح طلبان دولتی و پیرامون آن مطلب نوشته است، با امید بستن بر پنداری که حزب خود بارها نادرستی آن را نشان داده است و به اثبات رسانده است. رژیم ولایی استحاله پذیر نیست، گذار از این رژیم، گذاری انقلابی است به دست توده های زحمت و نه اصلاح طلبان دولتی و حامیان رنگارنگ آن ها ازجمله در کشورهای امپریالیستی.

ارزیابی سرمقاله از سطح نبرد طبقاتی در ایران در سطح ارزیابی رساله ی زنده یاد کیانوری از سال ١٣٧٣ قرار دارد. او نیز در آن رساله که مورد تکفیر قرار گرفت، برای آن دوران بقایای مقاومت را در نیروهای برآمده از انقلاب بهمن ۵٧ مردم میهن ما در حاکمیت و پیرامون آن مورد تایید قرار می داد و از آن ها می خواست از مواضع در اختیار خود برای ادامه راه انقلاب و به عقب راندن ارتجاع راستگرا بهره گیرند. از توده ای ها می خواست از این نیروها پشتیبانی کنند. در آن هنگام به این ارزیابی و چنین سیاستی بی توجهی شد. اکنون به طور عملی به این سیاست در حالی ادامه داده می شود که سال هاست درستی و واقع بین بودن آن برای شرایط حاکم کنونی به پایان رسیده است. با یک دست شدن ارتجاع حاکم و اجرای پیگیر و خشن اقتصاد سیاسی دیکته شده توسط امپریالیسم که اصلاح طلبان نیز به یک پای محکم اجرای آن بدل شده اند، مدت هاست که دیگر ارزیابی سال ٧٣ رفیق کیانوری به تاریخ پیوسته است.

وظیفه ی امروز حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران، اجرای وظیفه ای است که سرمقاله اجرای آن را به نادرست از تاجزاده ها می طلبد! حزب توده ایران و جنبش میهن دوستان واقعی باید برنامه اقتصاد سیاسی را برای پس از دوران دیکتاتوری مطرح ساخته برای آن به عنوان اهرم و پرچم برای گذار از دیکتاتوری به مبارزه ی انقلابی بپردازد. هر کوتاهی در این زمینه عواقب سنگین برای حزب توده ایران و برای مبارزه ی انقلابی توده های مردم و در مرکز آن طبقه کارگر و همه ی زحمتکشان یدی و فکری ایران دارد. کوتاهی در تضاد آشکار است با منافع ملی ایران، خلق های آن و حفظ تمامیت ارضی کشور.

باید گذار از برنامه خصوصی سازی و آزادی سازی ”اسلامی“ را به پرچم مبارزه برای برپایی یک اقتصاد ملی- دمکراتیک و میهن دوستانه بدل نمود، وظیفه ای که تنها از عهده ی حزب ما برمی آید و بس!

رساله ی کیانوری از سال ٧٣، تنها خواستار مقاومت نیروهای صادق در حاکمیت و پیرامون آن نبود. خواستار شرکت در مبارزه ی روشنگرانه و ترویجی- تبلیغی در برابر این جریان ها توسط حزب توده ایران نبود. رساله برای دسترسی به این هدف خواستار شرایط دمکراتیک در درون حزب توده ایران نیز بود. خواستار آن بود که امکان بحث و «گفت و شنفت» (ر. خسروی) توده ای ها بود. سال هاست که این حق توده ای ها بدون هر دلیل موجهی مورد بی مهری و بی توجهی قرار گرفته است. باید به این وضع پایان بخشید. باید به تعیین سیاست سرنوشت ساز حزب در محفل های بسته و غیرپاسخگو پایان داد. توصیه به صبر و حوصله نارسا است. راه درست و انقلابی برگزاری جلسه ی مسئولیت داری است که باید تدارک آن به طور دمکراتیک و با شرکت وسیع نظرها عملی گردد. چنین گامی هنوز به معنای عضوگیری نیست که باید به هنگام درست و زمانی که فرا خواهد رسید، عملی گردد. این دوگام بحث آزاد و عضوگیری گرچه در ارتباط قرار دارند، باید و می توانند با دقت و با حساسیت از یک دیگر جدا سازی شوند و به مورد اجرا گذاشته شوند که تایید آن خود یکی از محک های توده ای بودن نیز خواهد بود.

رفیق هاتف و مهربان عزیز، شرایط ژرف شونده ی انقلابی در ایران، تک تک ما را در برابر مسئولیتی تاریخی قرار داده است. من به نوبه خود از ”فرصت“ کم تر از آن برخوردارم که مجاز باشم اجرای وظیفه ی تاریخی را در برابر خود، به آینده ای نامعلوم بسپارم. از این رو تمنا دارم، به طور مشخص موضع خود را در برابر خواست ایجاد شرایط دمکراتیک برای بحث درباره سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران، برنامه حداقل کارگری آن و به ویژه وظایف مبرم کنونی در برابر مبارزه ی ترویجی- تبلیغی حزب و مخاطبین اصلی آن روشن سازید.

چنین سیاستی به معنای تعطیل کردن مبارزه برای جلب اصلاح طلبان رنگارنگ و فراتر از آن ها برای پیوستن به جنبش مردمی نیست. اما این وظیفه اصلی در شرایط کنونی نیست. باید با تجهیز انقلابی توده ها آن ها را مجبور نمود به دنبال جنبش بدوند. مصاحبه لنگان تاجزاده با روزنامه شرق ٢٢ خرداد که مقاله نقل می کند، پیامد رژرفش روند انقلابی و نه شناخت و درک تاجزاده ها است!

دستتان را می فشارم

فرهاد عاصمی

 

 

 پاسخ رفیق مهربان به رفیق فرهاد

۰۷/۰۴/۹۷

 

رفیق فرهاد گرامی

من هیچ  اطلاعی از نامه ای که دو یا سه سال پیش برای شما فرستاده شده است، ندارم و نمی دانم بر چه اساسی با این قاطعیت در مورد چنین نامه ای سخن می گویید؟

تصور من هم آن است که بدرستی شرایط اجتماعی بیانگر ژرفش مبارزه طبقاتی است . اما این تنها حقیقت مربوط به شرایط کنونی جامعه ما نیست. چپ در ایران فاقد پتانسیل سیاسی و تشکیلاتی لازم برای سازماندهی مبارزات اعتراضی و اعمال هژمونی بر آنهاست . و اگر بخشی از دلایل این مسئله به سرکوب سالهای قبل  و  فضای بسیار بسته سیاسی کنونی بر می گردد، اگر بخشی از دلایل آن به نیروهای رقیب در مبارزه سیاسی و به صورت اخص بورژوازی و رسانه های امپریالیستی و… بر می گردد ، اگر بخشی از دلایل آن به  عدم آمادگی سیاسی و تشکیلاتی حزب توده ایران بر می گردد، بی تردید بخشی از آن را باید در چپ های بریده، توده ای های ضد حزب توده ایران و نیز توده ای های مرددی دید که تصوری رمانتیک و منزه طلبانه  از مبارزه حزبی در شرایط کنونی جامعه ما دارند و به جای تقویت صدای حزب در میان مردم، دائما به پراکندن نگاه تردید آمیز نسبت به آن  و نوعی نگاه منزه طلبانه به مبارزه حزبی  مشغولند.

علی رغم تصور شما ، من تعمیق مبارزه طبقاتی در شرایط کنونی جامعه را به سادگی بیانگر نوعی شرایط انقلابی با تعریفی که از آن سراغ داریم، درک نمی کنم. تضادهای متعددی در شرایط کنونی کشور عمل می کنند که بر جهت گیری تحولات سیاسی تاثیرگذارند. تقلیل  این مجموعه تضادها به مبارزه طبقاتی و مبارزه کار و سرمایه  و یا حتی مبارزه خلق با دیکتاتوری  ، ساده کردن موضوع و نوعی نگاه خوش بینانه و غیر واقع بینانه به نظر می رسد. تغییر و تحولات ماه های اخیر ، تغییرات قیمت ارز، چالش های جناح های قدرت در کشور ، اوضاع و تعارضات منطقه ای ، برنامه های امپریالیستی برای ایران ، شعارهای ارتجاعی که در بسیاری از اعتراضات شنیده می شود و…همگی نشان از آن دارند که اوضاع پیچیده تر از آن است که بتوان به سادگی به آن  عنوان وضعیت انقلابی داد.

من به نوبه خود به قدیانی ها و تاجزاده ها  و امثالهم نقدهای جدی دارم . اما واقع بینی می طلبد که این موضوع را بپذیریم که چه خوشمان بیاید یا نیاید، این جماعت که نقدهای جدی بر مواضع شان وارد است، حامل پتانسیل های دموکراتیکی هستند که چشم بستن بر آنها خود فریبی است. همانگونه که بها دادن بیش از حد به آن نیز اشتباه  بزرگی خواهد بود. از این منظر من منافاتی نمی بینم که این نیروها به چالش کشیده شوند . مواضع اقتصادی و اجتماعی آنها و عدم چالش آنها با دستور کار نئولیبرالی و نیز امتناع آنها از مواضع ضد امپریالیستی محل نقد جدی است. اما مگر امثال نسرین ستوده هم چنین نیستند؟ و آیا می توان علی رغم همه نقدی که بر این تیپ ها وارد است، منکر پتانسیل ترقی خواهانه و ظرفیت های دموکراتیک آنها در شرایط کنونی کشور شد؟ علی رغم تصور شما اتفاقا این واقع بینی حزب توده ایران است که این ظرفیت ها را می بیند. موضوع به چند چهره سرشناس محدود نمی شود . اینها بخش هایی از اصلاح طلبان هستند که بخش بزرگ آنها به فرصت طلبانی در حکومت تبدیل شدند و از شعارهای اصلاح طلبی نیز فاصله گرفتند. اینها نماینده یک نیروی سیاسی و اجتماعی هستند که هر چند طیف گسترده ای را نمایندگی نمی کنند ، اما با توجه به تاریخچه خود و جایگاه شان در فضای سیاسی کشور ، به هر صورت مطرح هستند. اتفاقا بد نیست به این موضوع هم توجه شود که رسانه های غرب نیز بسیار مایل به جلب توجه و هدایت اینها هستند.

من شخصا بر این باور هستم که انقلاب ملی دموکراتیک در عصر جهانی سازی و نئولیبرالیسم نمی تواند دارای جهت گیری سرمایه دارانه باشد و با انقلاب بورژوا دموکراتیک دارای تفاوت اساسی است. اما یادمان باشد که جامعه ما انباشته از مجموعه گسترده ای از مطالبات گسترده دموکراتیک است که بدون تعیین تکلیف با آنها یعنی ساختار بسته سیاسی  همراه با فساد نهادینه شده در کشور ، مسئله جهت گیری اقتصادی و اجتماعی در دستور کار قرار نمی گیرد. طیف نیروهای خواهان مطالبات دموکراتیک در کشور بسیار گسترده تر از طیف نیروهایی است که خواهان عدالت اجتماعی و دارای جهت گیری ضد نئولیبرالی هستند. معنی این سخن آن نیست که کمونیستها باید بر عدالت اجتماعی و مبارزه با سرمایه داری نئولیبرال تاکید نکنند. اما معنایش این هم نخواهد بود که پتانسیل های دموکراتیک غیر سوسیالیستی موجود در جامعه را نبینند. آیا نامه مردم همه وقت و انرژی خود را صرف گفتگو در مورد آقای تاجزاده  و هدایت امثال تاجزاده ها کرده است؟ یا موضع گیری ها و مقالات دیگری هم دارد که بر عدالت اجتماعی و مبارزه با نئولیبرالیسم توجه دارد؟

نوشته اید: وظیفه

امروز  حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران، اجرای وظیفه ای است که سرمقاله

اجرای آن را به نادرست  از تاجزاده ها می طلبد”.  تصور نمی کنم برقراری یک دیالوگ با چهره ای مثل تاجزاده لزوما به معنای این باشد که ایشان قرار است که  وظیفه حزب طبقه کارگر ایران را به انجام رسانند. مجموعه سیاست های حزب را باید در مجموعه مستندات و انتشارات و موضع گیری های حزب توده ایران دنبال نمود نه در یک مقاله و….و مجموعه برنامه های و سیاست های اعلام شده حزب توده ایران چنین نتیجه گیری ای را بازتاب نمی دهد.

و نکته پایانی این که تنها درک واقعیت تضادهای اجتماعی و سیاسی  گسترده  و پیچیده و صف بندی نیروهای اجتماعی و سیاسی در کشور در یک چارچوب سیستم  داینامیک  و ارزیابی واقع بینانه از توان نیروهای چپ و بویژه حزب توده ایران  می تواند به موضع گیری درست در ارتباط با رویدادهای سیاسی کشور کمک کند که به نظر می رسد برای برخی از دوستان خارج از کشور تا حدی با ابهام و دشواری همراه شده است.

با احترام و ارادت

مهربان

۰۷/۰۴/۹۷

 

 

نامه هاتف به رفیق فرهاد

 

رفیق گرامی فرهاد عزیز

در ابتدا سلامت و شادابی شما را خواستارم که “فرصت” را کم ارزیابی می کنی .من طول عمری طولانی برای شما آرزومندم تا شاهد پیروزی خلق را در اغوش بگیرید.

اما بعد ، رفیق گرامی ، به قول رفیق آرش متاسفانه “خط کش های شما همیشه افساید هستند” ، و من واقعا گاهی از درک شما عاجز می مانم . مثلا با بازی قلم (در اینجا کیبورد) خیلی راحت به یکی از منطقی ترین و دیالکتیکی ترین نوشته های نامه مردم خط “بطلان” می کشید و بعد از ما می پرسید که آیا حق دارم از این سیاست “سست گام” ( به تعبیر شما) پیروی کنم ؟ من در جایگاهی نیستم که برای کسی تعیین تکلیف کنم . اما برداشت خود را که دقیقا خلاف دریافت شما قرار دارد اندکی توضیح می دهم. صد نفر از اصلاح طلبان نامه ای به آقای خاتمی نوشتند و ضمن انتقاد از وضع حال و گذشته اصلاح طلبان خواستار پیشگامی آقای خاتمی برای “اصلاح اصلاحات” شدند. (نویدنو این نامه را با عنوان امید به امامزاده ای که شفا نمی دهد ، همراه با مصاحبه آقای تاج زاده منتشر کرد.- نویدنو ۹۵۳) نامه در داخل و خارج بازتاب های بسیاری داشت . در چرایی این بازتاب باید گفت که هنوز در ذهنیات افراد بسیاری از مردم جامعه ایران “اصلاح طلبی” و به تبع آن اصلاح طلبان جایگاه قابل توجهی دارند ( طبق اخرین نظر سنجی اصلاح طلبان نزدیک به ۲۰ درصد آرا جامعه را دارند. آرایی که در تحولات اجتماعی خنثی نیستند و به هنگام می توانند در بر هم زدن توازن قوا ایفای نقش کنند) . حتی بخشی از نیروهای سوسیال دموکرات و چپ ایران نیز از مشی اصلاحی پشتیبانی و آن را ترویج می نمایند. برای نمونه بخش های مختلف فدایی ها ، حزب چپ ، وابستگان به ملی مذهبی ها ، نهضت آزادی ها و خرده گروه هایی مانند راه توده و….

دراین بلبشوی حاکم بر وضعیت ذهنی جامعه ایران آیا حزب طبقه کارگر چه وظیفه ای دارد ؟ ایا جز با مستند کردن ایجابی راه خود و مستند کردن سلبی راه دیگران ابزار دیگری در دست دارد ؟ با این رویکرد به بازخوانی دو نوشتاری که حزب در این رابطه منتشر کرده است می پردازم .

آغاز سرمقاله نامه مردم چنین است :” بحران‌هایی عمیق در ابعادی گونه‌گون، از بی‌ثبات شدن اقتصاد ملی، تشدید بی سابقه فقر و محرومیت مردم، و ادامۀ جو خشن سرکوب تا تخریب شدید محیط زیست، تمامی عرصه‌های کشور ما را فراگرفته‌اند و آن را در معرض خطر دست‌اندازی‌هایی خطرناک از سوی دولت دست‌راستی و شبه‌فاشیستی دونالد ترامپ و متحدان منطقه ای آن قرار داده است. می‌توان با صراحت گفت که مسببان اصلی فاجعه کنونی، یعنی کارگزاران “نظام” و در صدر آنان علی خامنه‌ای و دولت “تدبیر و امید” نه تنها توانایی حل این بحران‌ها را ندارند بلکه تنها هدفشان در شرایط کنونی اتخاذ سیاست هایی است که به حفظ و تثبیت رژیم یاری رساند. (تاکید ها همه جا از من است )

مقاله در ادامه به نمونه به برخورد رژیم با کارگران معترض گروه ملی صنعتی فولاد اهواز می پردازد و می نویسد :” کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز، همچون دیگر زحمتکشان، تأمین امنیت شغلی، حفظ و ادامه کار این مرکز تولیدی مهم که در آن مشغول به‌کارند، و همچنین دریافت دستمزدهای معوقه‌شان را خواستارند، اما جواب آنان از سوی “نظام”‌ همیشه سرکوب بوده و چنان که می‌نماید، همچنان سرکوب خواهد بود. رژیم ولایی مصمم است هرنوع مبارزه سیاسی یا مدنی سازمان‌یافته با ماهیت صنفی یا آزادی‌خواهانه را نیز با مشت آهنین “نظام”‌ سترون خود پاسخ داده و هر اعتراض مردمی را زیر کنترل درآورد و مهار کند. ” و پس از این توضیحات روشن مبتنی بر خواسته روشن کارگران و پاسخ روشن نظام ، به اصلاح طلبان می پردازد:”… درحالی‌که کاملاً روشن است که مردم ما به‌دلیل حاکمیت مطلق ولایت فقیه و جناح‌های وابسته و سرسپرده به آن با این‌چنین شرایطی در کشور مواجه‌اند، اما هنوز هم جریان اصلاح‌طلبی به‌جای ارائه تحلیل‌هایی راستین و شفاف به‌منظور تأمل در وضعیت کنونی و واکاوی آن و توجه به ضرورت سازمان‌دهی حرکت‌هایی مؤثر در متن جامعه برای انجام تغییرهایی واقعی، به فلسفه‌بافی سطحی و نامه نویسی بی‌فایده مشغول‌اند. به‌طورمثال به نامه نویسی اخیر صد نفر از فعالان اصلاح‌طلب به محمد خاتمی دربارهٔ وضعیت وخیم جناح اصلاح‌طلبان می‌توان اشاره کرد، نامه‌یی که به‌باور ما نمونه روشنی از بنیاد های فکری اصلاح طلبان حکومتی و حرکت‌هایی نمادین و بی‌اثری اند،که بدون ارائه راه‌حل و اشاره به ریشه اصلی مشکلات، یعنی حاکمیت دیکتاتوری ولایت فقیه، و راه‌های برخورد کارآ به این مشکلات، فقط به توضیح واضحات اکتفا و شعار های بی محتوی در چارچوب “خیرخواهی” برای “حفظ نظام” اکتفا می‌کند.

آیا با چه زبانی باید سترون بودن تلاش های اصلاح طلبانه و هدف آن را که ” حفظ نظام” است افشا نمود. نیرویی سیاسی در برابر معظلات عدیده اجتماعی بدون توجه به ریشه اصلی مشکلات یعنی “دیکتاتوری ولایت فقیه” چه باری از شانه مردم می تواند بردارد؟ وحزب در راستای توصیف و پیشبرد شعار استراتزیک خود (طرد ولایت فقیه) به چه زبان دیگری باید متوسل شود؟ آیا جز از راه افشا کردن ماهیت ها ، اهداف و خواسته نیروهای مدعی می توان توده ها را با ماهیت ان ها اشنا کرد؟

نامه مردم برای تاکید مجدد که چرا به این مقوله پرداخته است می نویسد : ورشکستگی نظری و عملی سران و نظریه‌پردازان جریان اصلاح‌طلبی ‌چنان آشکار است که به‌جای ارائه نظر و برنامه‌یی مشخص ( چرا که ادعا می کنند نیروی سیاسی هستند که برای حل مشکلات تلاش می کنند- من ) در مورد بهبود وضعیت بسیار وخیم کشور و شرایط دهشتناک زندگی زحمتکشان و ربط آن‌ها با حاکمیت دیکتاتوری، در مقابل، برای خالی نبودن عریضه، به مقوله‌یی با نام “اصلاح اصلاحات” روی آورده‌اند! اینان هنوز هم بدون توجه به واقعیت‌های انکارناپذیر، از فراز برج عاج‌شان به مردم توصیه می‌کنند که با “نظام”، یعنی با حاکمیت مطلق ولایت فقیه، مدارا کنند و در غیر این صورت و ادامه دادن به مبارزه و اعتراض‌ به وضع موجود، به وضعیتی بدتر مانند وضع سوریه، گرفتار شدن در چنبرهٔ جنگ داخلی یا سوریه‌ای شدن ایران دچار خواهند شد.” ( یعنی برنامه ای جز بردن مردم به مسلخ ولایت فقیه ندارند- من) نامه مردم علت تحرک اصلاح طلبان را به درستی توضیح می دهد:” با تشدید بحران سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور و درک ارزیابی منفی بخش های عمده ای از جامعه و مردم که دو دهه اخیر از اصلاح طلبان حکومتی حمایت کرده اند، ( تاکید بر ادعای شما – من ) ما برخی تغییر جهت‌ها در گفتمان‌ها را در میان برخی از اصلاح طلبان شاهدیم که اشاره به آن برای درک تحولاتی که در میان این بخش از نیروهای سیاسی-اجتماعی کشور در حال تکوین است ضروری است. ” ویکی از منادیان این تغییر جهت و گفتمان آقای تاج زاده است :” گفتمان اخیر مصطفی تاج‌زاده را می‌توان برای کسب درک بهتری از وضعیت لایه‌های بالایی جناح اصلاح‌طلبان مورد ارزیابی قرار داد. تاج‌زاده یکی از  تحلیلگران در بین اصلاح‌طلبان حکومتی است که هرچند نظرهای او مانند دیگر اصلاح‌طلبان حکومتی در بسیاری موارد با تأخیر، تناقض‌گویی و گریز از تائید جنبش مردمی بیان می‌شوند، اما در قیاس با دیگر نظریه‌پردازان، در مقاطعی واقعیت‌ها را صریح تر بیان می‌کند. ” تاج زاده از ” تبیین ضرورت احترام به‌حق انتخاب سبک زندگی تا تأمین حقوق زنان، از لزوم دفاع از تشکیل اتحادیه و سندیکای صنوف مختلف، به‌ویژه کارگران و کشاورزان تا اصلاح سیاست خارجی کشور و اینکه جهت‌گیری دیپلماسی کشور در خدمت رفاه میهن قرار گیرد” سخن می گوید و نامه مردم به درستی خاطر نشان می سازد که آقای تاج زاده کشف جدیدی نکرده است چرا که :” بدیهی است که موضوع ایجاد تشکل‌های صنفی و مدنی و کار سیاسی در میان توده‌ها به‌منظور پیشبرد تغییرها چه از طریق رفرم‌های عمیق یا با حرکت‌های انقلابی همیشه و در همه‌جا شیوه‌یی جاافتاده و بسیار پراهمیت بوده است. این تجربه برای فعالان و نیروهای پیشرو تجربه‌‌یی کاملاً آزموده و تثبیت‌شده است و کشف جدیدی نیست. ” نامه مردم می افزاید:” تاج زاده و بسیاری از همفکران او همواره تنها به تغییر و رفرم از بالا- و حتی به تغییر رفتار و دیدگاه علی خامنه‌ای- اصرار ورزیده‌اند و به گرایش نولیبرالی برنامه‌های اقتصادی “نظام”‌ و تبعات و تأثیر خانمان‌برانداز آن در زندگی و معیشت زحمتکشان و اقتصاد ملی کوچک‌ترین انتقادی نداشته‌اند.” و البته منصفانه و واقع بینانه بخش دیگری از اصلاح طلبان را نیز یاد آوری می کند که :” بخش دیگری از اصلاح‌طلبان از چند سال گذشته به این سو حاضر نشده‌اند در چارچوب حمایت از حسن روحانی در جریان اعتدال‌گرایی حل شوند و حتی به آن اعتراض کرده‌اند، ازاین‌روی به‌وسیله گردانندگان و مبلغان کاروان “اعتدالگرایی- اصلاح‌طلبی” به حاشیه رانده شده‌اند.” و در پایان معیار مشخصی را در برابر ادعاهای اصلاح طلبان و خواستاران اصلاح اصلاحات قرار می دهد :” به گمان ما ملاک اساسی عملکرد آنها در راستای حمایت از مبارزه مردم برای آزادی و عدالت اجتماعی و به عنوان نمونه محکوم کردن قاطع سرکوب اعتراض های کارگری و مردمی و به حمایت برخاستن و ‌کمک به کارگران بازداشت‌شده و کارگران اعتصابی گروه ملی صنعتی فولاد اهواز و یا در حمایت از بازداشت شدگان تظاهرات دی‌ماه ۹۶ است، و نه تغییرات فصلی در موضع گیری های سیاسی بنا به مقتضیات روز. ” وبا تکیه بر این واقعیت که اصلاح طلبان قادر به انجام این ملاک ها نخواهند شد علت آن را چنین توضیح می دهد :”مشکل اساسی جناح اصلاح‌طلبی و سبب بروز بحران در آن، وجود ساختار و خط‌مشی‌ای است که تداوم آن اصلاح‌طلبان را به حاکمیت ولایت و رانت‌های سیاسی و اقتصادی وابسته کرده است ” ازاین‌روی، ” تا زمانی که این پیوند بین ساختار اصلاح‌طلبان و دیکتاتوری حاکم برقرار است، نمی‌توان جناح اصلاح‌طلبان و نظریه‌پردازان اصلی آن را در مقام آزادی‌خواهانی ثابت‌قدم ارزیابی کرد، زیرا در تحلیل نهایی، آنان با توسل به انواع تئوری‌سازی و توجیه‌گری و مصلحت‌گرایی باز هم رویکرد “اصلاحات”‌ را زیر سایه حاکمیت ولایی تجویز خواهند کرد.”

نامه مردم در نوشتار دوم خود تحت عنوان انتشار نامهٔ فعالان سیاسی اصلاح‌طلب، و محک تجربهٔ مبارزه دوشادوش با جنبش‌های اجتماعی در مورد خواسته هایی که اخیرا مطرح شده اند درست مانند شما ان را ناشی از رشد و تعمیق جنبش اعتراضی مردم ارزیابی می کندو ریا کاری ان ها را افشا می کند:” سخنان تاج‌زاده و فیاض مبنی بر این‌که باید نسبت به مطالبات مردم توجه بیشتر مبذول شود، سؤال‌هایی را پیش می‌کشد ازجمله این‌که: چرا این نحله فکری از این موضوع‌ها غافل بوده ‌است و چرا به آن‌ها توجه نکرده ‌است و چرا ضرورتی برای اقدام در مورد آن‌ها در موقع خودش احساس نکرد و چرا ضرورت اقدام در مورد آن‌ها در وضعیت فعلی برجسته شده است؟ از اظهارات نمایندگان نحلهٔ مماشات‌طلب، باید به‌این نتیجه رسید که: مردم ما، آزادی‌ها، تشکیل اتحادیه و سندیکا، توجه به حقوق زنان، حقوق اقلیت‌ها، و جزاین‌ها، را در چندین ماه گذشته و به‌دنبال آن درحال حاضر به‌ طورجدی خواستار شده‌اند و پیش از این چنین خواست‌هایی نداشته‌اند، بنابراین، هم‌اکنون وظیفهٔ اصلاح‌طلبان است که در این راستا بکوشند. این بدان معنی است که در طول تمامی این سال‌ها هدف مردم مثلاً شرکت در انتخابات به‌نفع این جناح یا آن جناح بوده و موضوع آزادی‌ها و حقوق‌شان برایشان مهم نبوده و خواستار شدن آن‌ها را ضرورتی ندانسته‌اند. البته اگر بخواهیم این اظهارات را واقع‌بینانه ارزیابی کنیم به این نتیجه می‌رسیم که این نحله فکری، ضمن آگاهی از خواست‌های مردم، این خواست‌ها را همیشه بر آستان “تعامل” برای “حفظ نظام” ذبح کرده‌اند و اکنون که امواج  تلاطم اجتماعی بالا گرفته و شدت یافته است، برای عقب نماندن از تحولات جاری، به سازی می‌رقصند که خوشایند اکثریت باشد. ” مقاله نویس نامه مردم برای آن که هر گونه اتهام زنی و دادن نسبت های نا روا را در اذهان خواننده از خود دور کند معیاری عملی پیش پای اصلاح طلبان مدعی اصلاح اصلاحات می گذرد :” خطر کنید! هم‌اکنون عدهٔ زیادی از فعالان مدنی در زندان یا زیر فشارهای امنیتی‌اند، دانشجویان همچنان سرکوب می‌شوند، زنان در تنگناهای بسیار گرفتارند و ده‌ها مورد دیگر از این گونه بی‌عدالتی‌ها در جریان‌اند که همگان از آن اطلاع دارند. اصلاح‌طلبان حکومتی چنانچه دراین‌باره صادق هستند، این گوی و این میدان. مثلاً برای آزادی نسرین ستوده اقدام کنند. دوران اظهارات دهان‌پُرکن مدت زیادی است که با واکنش مثبت نیروهای اجتماعی مواجه نمی‌شود.

رفیق گرامی

شرمنده که سخن به درازا کشید .فقط خواستم عیار واقعی مقاله ای را که به نظر شما سیاستی “سست گام” و باژگونه آمده است نشان بدهم . این نوشتار بر برنامه ، شعارها و تاکتیک ها و استراتژی حزب منطبق است و از طریق همین مقاله به دیگر نامه هایی هم که این روز ها تعداد ان ها بسیار افزون شده است پاسخ می دهد که :” در چنین نظام سیاسی، خواست و شعارهایی همچون “انتخابات آزاد”، “رفراندوم” و استقرار “حاکمیت قانون” نه تنها هیچ پشتوانه واقع بینانه و عملی ندارند بلکه در انتها خاک پاشیدن در چشم تودها و به انحراف بردن جنبش اجتماعی ای است که در اساس خواهان تغییرات بنیادین در جامعه، به سمت استقرار حاکمیت مردم بر سرنوشت شان است. ”

شما بسیار بر “اقتصاد سیاسی ملی و دموکراتیک” تکیه می کنید و آن را در راس تمام فعالیت ها قرار می دهید . این امر با ایراد بزرگی مواجه است که آن را به امری “بیهوده” و اصراری “نابجا” تبدیل می کند. اولا تعریفی که از آن ارائه می دهید گنگ و نا رسا است “اقتصاد سیاسی که نه سرمایه داری و نه سوسیالیستی” . اما اقتصاد سیاسی این مرحله از نظر حزب رویکرد ها و راهکارهایی است که عمده ترین گرایش این رویکرد ها و راهکار سمت گیری مردمی ان ها است . مثلا آزادی تشکل های صنفی ، سیاسی و مدنی از رویکردهای همین اقتصاد سیاسی است . کنار گذاشتن برنامه های نئو لیبرالی ، ملی کردن تجارت خارجی ، قطع دست رانت خواران ، ایجاد شفافیت اقتصادی ، فرصت دادن به نظارت مدنی ، ایجاد شرایط مساعد برای تولید ملی ، توجه به حقوق زحمتکشان ، توجه به تامین نیازهای عام اجتماعی و… همه این ها بخش هایی از رویکرد ها و راهکار های اقتصاد سیاسی ملی – دموکراتیک هستند. اما می دانیم که هر اقتصاد سیاسی “مجری” خاص خود را می طلبد. امروز با سطح جنبشی که داریم – من این وضع را وضع انقلابی ارزیابی نمی کنم بلکه وضعیت فروپاشی می دانم- کدام نیرو و کدام طبقات باید مجری این اقتصاد سیاسی باشند؟ با چه سازمانی؟ کدام قدرت اجتماعی؟ با چه توازن نیرویی؟ در شرایطی که به قول مقاله ای که از آن سخن می گفتیم ” اعتراض فزاینده طبقه‌ها و لایه‌‌های مختلف زحمتکشان به این وضعیت و به ظلم شدید دستگاه های حاکمه و بی‌عدالتی اقتصادی، به‌روال معمول، با چوب و چماق و تکفیر و سرکوب خشن و خونین مواجه می‌شود.” با چه نیرویی می خواهید این اقتصاد سیاسی را – که به درستی در برنامه حزب توده ایران بازتاب یافته است – به اجرا بگذارید ؟ در شرایطی که شرایط ذهنی جامعه آماده پیروی از مبتذل ترین شعارهای مطرح شده از سوی نیروهایی ارتجاعی همانند خود رژیم است ، صرف تکیه یک سویه بر ترویج این اقتصاد سیاسی – که در دیدگاه شما وجه مالکیتی ان برجسته است – آیا نیروی ما را در توجه به اصلی ترین آماج های روز جامعه به بیراه نخواهد برد؟ هنوز در شرایطی که مدعیان “توده ای” مانند راه توده و عدالت و ۱۰ مهر و چپ هایی مانند حزب چپ و دیگر فدایی ها دنبال اقتصاد نئو لیبرالی و احمدی نژادی هستند ، – که ظاهرا جز پیشتازان ذهنی جامعه ما هستند- و هنوز که بخش بزرگی از جامعه روشنفکری ما اسیر توهمات نئو لیبرالی و برنامه تعدیل اقتصادیند ، آیا طرح یک سویه اقتصاد سیاسی منجر به انزوای شما و ما نخواهد شد ؟ (اگر چه حزب تقریبا در تمام شماره های نامه مردم موضوعی در ارتباط با این رویکرد ها و راهکارها و ضرورت اجرای آن دارد)

اجازه بده نمونه ای را ذکر کنم . رفقای حزب کمونیست ترکیه فراتر از اقتصاد سیاسی ملی – دموکراتیک مستقیما سوسیالیسم را مطرح می کنند . اخیرا در پیشا انتخاباتی که قرار بود در سطح پارلمان و ریاست جمهوری انجام گیرد که روز یکشنبه ۲۴ ژوئن انجام شد) با پلتفرم ” این نظم اجتماعی باید تغییر کند” تبلیغات وسیعی به عمل آوردند. آزادانه (برخلاف ما و حزب ما ) میتینگ ها و همایش های چند صد هزار نفری بر گزار کردند . برنامه ای ۱۹ ماده ای را در میان گذاشتند.اعلام کردند برای ریاست جمهوری رای سفید خواهند داد و چون از شرکت در پارلمان منع شده بودند ۱۷ نامزد مستقل معرفی کردند. با هیچ یک از احزاب چپ و راست ائتلاف و اتحادی تشکیل ندادندو…در مجموع برنامه ای طبقاتی و کاملا سوسیالیستی را پیش بردند. گمان می کنید میزان موفقیت این رفقا چقدر بود؟ حتی می دانم بخشی از رفقای خود کمونیست ها به حزب دموکراتیک خلق های دمیرتاش رای دادند. تاسف آور است . نیست ؟ سکتاریسم ، فراتر رفتن نجومی از شرایط ذهنی جامعه و… عواقبی چنین خواهد داشت .این تجربه را در یونان هم می توان به داوری گرفت و عکس ان را در پرتقال هم . حزب ما نشان می دهد که به مسئولیت تاریخی خود کاملا آگاه و مسلط است . علت این که هیچ کس جز مشتی افراد مسئله دار به کارزار “فضای دموکراتیک شما” نمی پیوندند همین است . رفقای حزبی  به راحتی آن را “نق زدن” ، “ایراد بنی اسرائیلی”،” سد راه حرکت طبیعی حزب” و در نهایت حرکتی ” ضد حزبی” ارزیابی می کنند. پرداختن به کارزار شما را ” وقت کشی” درگیر ” وراجی های کسالت آور شدن” ، ” تازاندن انقلاب ” و در نهایت مانعی برای حرکت در راستای اجرای وظایف برنامه ای و هدف های حزبی خود ارزیابی می کنند. برخی حتی کار شما را نوعی “اپورتونیسم چپ ” قلمداد می کنند که در شرایط کنونی آب به اسیاب ” راست” می ریزد .چرا ؟ به خاطر تراشیدن تردید ، دادن بهانه به توده ای ستیزان ، دامن زدن به وجود “تفرقه” در سازمان حزب ، و…

متاسفانه قصه دراز است و من دراز ترش نمی کنم. به باور من حزب در پخته ترین وضعیت تاریخی خود قرار دارد که راهنمای حرکت آن خرد جمعی ، صبوری انقلابی و خوش بینی تاریخی به روند تحولات در فضایی دشمن کام است . شما مختارید از هر کسی که می خواهید – از جمله من – رنجیده خاطر شوید . من بارها گفته ام حقیقت را بیش از سقراط دوست دارم .

با آرزوی سلامتی بیشتر

هاتف

۹۷۰۴۰۸

 

 

نامه رفیق فرهاد به رفقا مهربان و هاتف

 

رفقای عزیز هاتف و مهربان روزبخیر و تشکر بسیار برای دو نامه شما.

رفقای گرامی، با اجازه ی شما، به دو نامه ی روشنگرانه ی شما که کمک بزرگی برای بحث مشخص و هدفمندی آن است، در یک نامه پاسخ می دهم، زیرا موضوع هر دو که موضوع بحث میان ماست نیز یکی است.

موضوع بحث درباره ی برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران است. بر سر این نکته که حزب از استقلال سیاست طبقاتی خود جانبداری و پیروی می کند، میان ما به طور شفاف توافق است.

هر دو نامه این موضع را انتقال می دهند که گویا من مساله ی وظیفه ی دمکراتیک- اتحادی حزب را منکرم و آن را نادرست ارزیابی می کنم و گویا می خواهم سیاست حزب را با چپ روی، بسان سیاست حزب کمونیست ترکیه و یونان، محدود به مبارزه ی سوسیالیستی بکنم. امری که به معنای نفی وحدت دیالکتیکی میان دو بخش برنامه کارگری حزب می بوده است.

رفقا چنین نیست. من مبارزه ی دمکراتیک- اتحادی حزب را ضروری می دانم و با استدلال های شما در این زمینه موافقم و آن ها را مورد تایید قرار می دهم. برای نمونه، می دانم که موضع بسیاری از رفقای توده ای در ایران، آن طور که شما هم خاطرنشان ساخته اید، موضعی متمایل به مبارزه ی دمکراتیک و دوری از طرح موضع سوسیالیستی حزب است. امری که از علل عینی که برشمرده اید برخوردار است. موضعی که با توجه به حرکت های قهقرایی در سطح جهانی قابل درک است. باید چنین گرایش به راست را نزد این رفقا، یکی از علل پذیرش مواضع راست روانه و دنباله روانه ی جریان های انحرافی از قبیل ”راه توده“ توسط بسیاری از آن ها ارزیابی نمود.

بر این پایه است که من مبارزه ی روشنگرانه- ترویجی را در دو مقاله ی اخیر نامه مردم که رفیق عزیر هاتف با زحمت زیاد برای تفهیم من باز نمود، درست می دانم و مورد تایید قرار می دهم. آن ها را اما هنوز در توده ای ها بازانتشار نداده ام، زیرا هر دو مقاله نتوانسته، و باید با توجه به توضیح های شما اضافه کرد، آگاهانه نخواسته، راه خروج از تضادی را نشان دهند که اصلاح طلبان و دیگران دست بگیربان آنند. یعنی راه حل تضادی را که مقاله میان سخنان آن ها برای «اصلاح اصلاحات» و هم زمان تن دادن به «حفظ نظام» تشخیص داده است، با صراحت مطرح نمی سازد (متاسفانه با صراحت نه، که بسیار با دست انداز مطرح ساخته است). اضافه کنم که من با مضمون همه ی بخش هایی که رفیق هاتف از مقاله ها نقل کرده است را مورد تایید قرار می دهم. موضع انتقادی از این نقطه آغاز می شود.

راه حلی که حزب توده ایران پیشنهاد می کند، تنها گذار از دیکتاتوری نیست. دیکتاتوری ابزار اعمال اقتصاد سیاسی در خدمت اقتصاد سرمایه داری وابسته در ایران است. سیاست اقتصادی ای که بحران ژرف یابنده را باعث شده است. حل تضاد در سخنان اصلاح طلبان دولتی و پیرامون آن، که بیان حل تضاد عینی در جامعه کنونی ایران است، تنها با گذار از از دیکتاتوری غیرقابل حل است. باید دورنمای ضروری اقتصادی- اجتماعی برای حل آن را مطرح و ضرورت پایبندی به آن را توضیح داد و قابل شناخت ساخت، تا اندیشه ی راست گرانه نزد اصلاح طلبان منفرد و نزد رفقای توده ای به سوی عمل به وظیفه ی دیگر در برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران، به سوی مبارزه ی سوسیالیستی جلب شود.

کمبود مقاله، طرح نکردن شفاف و صریح برنامه حزب است در صفحه دوم نامه ی رفیق هاتف، آنجا که تمایل گروهای اصلاح طلبان و راه توده و … را برمی شمرد.

نارسایی مقاله می توانست در این مقاله و در این سطر با اضافه نمودن سطر یا پاراگرافی تکمیل و تدقیق گردد. برای نمونه می توانست ذکر شود: حزب توده ایران نیز خواهان اصلاحات است و از آن دفاع می کند و آماده ی همکاری برای تحقق بخشیدن به آن ها با دیگر مبارزان است. ولی برخلاف این جریان ها دارای برنامه اصلاحات «بنیادین» است که در آن گذار از دیکتاتوری و اعمال سیاست اقتصاد ملی- مردمی و ضد امپریالیستی به مثابه دو جز جدایی ناپذیر تثبیت شده است. سیاستی که …، که همان طور که رفیق هاتف در نامه های من مورد نقد قرار می دهد، نباید مبهم باشد. باید آن را با شفافیت و وسعت به بحث گذاشت. باید سرشت انقلابی آن را برای تغییرات «بنیادین» که حزب ما خواستار آن است نشان داد، تا تفاوت آن با پیشنهادهای پوزیتیویستی جریان های دیگر، و نظریه پردازان متفاوت برای توده ها قابل دریافت باشد. در این زمینه با رفیق هاتف هم راه هستم که باید بسیار کوشید.

رفیق هاتف عزیز اگر لطف کرده و بکوشد، سرشت پیشنهادهایی را که برای تغییرات اقتصادی ذکر می کند مورد بررسی انتقادی قرار دهد و تعیین کند، قادر خواهد شد سرشت پوزیتویستی آن ها را به طور مستدل نفی کند. آن وقت ما به اهرمی دست خواهیم یافت، که به کمک آن از تغییرات بوژوا- دمکراتیک فراتر بیاندیشیم و حرکت کنیم. لزوم این نکته در نامه رفیق عزیز مهربان خاطرنشان شده است و نیاز به تکرار ندارد. مرحله انقلاب ملی- دمکراتیک تنها با جهت گیری به سوی اقتصاد سیاسی فراتر از اقتصاد سیاسی بورژوا- دمکراتیک محقق خواهد شد. جهت گیری سوسیالیستی! باید برای ایجاد شدن هژمونی این ارزیابی رزمید، «نبرد در سنگر» گرامشی دارای چنین برداشتی است.

درک وحدت مبارزه برای دو وظیفه ی دمکراتیک و سوسیالیستی که در مصوبه «پیوند» میان مبارزه ی صنفی و سیاسی در ششمین کنگره تثبیت شده است و اکنون تاجزارده ها لنگان آن را مورد تایید قرار می دهند، گام بزرگ و دستاورد بزرگ ششمین کنگره ی حزب است. به آن دست یافته ایم. ایستادن بر روی آن، بی توجهی و عقب افتادن از نبرد واقعی- ماتریالیستی- انقلابی زحمتکشان است که در اعتراض و اعتصاب های خود خواستار بازگرداندن ثروت های خصوصی سازی شده هستند.

ناگفته نماند، تا چه حد اذعان تاجزاده ها ابزار مهندسی مبارزات توده ها است و نه اعتقاد واقعی آن ها، روشن نیست. با توجه به اشاره ی پراهمیتی که در دو مقاله، به ویژه در مقاله ی در ارتباط با نامه صد نفر در نامه مردم انتشار یافته،

تا آن هنگام که این خواست با خواست حذف اصل ولایت فقیه و پایان بخشیدن به سلطه ی شورای نگهبان و آزادی زندانیان سیاسی و آزادی مبارزه ی صنفی و احزاب و در راس آن حزب توده ایران همراه نباشد، باید آن را ابزار مهندسی مبارزات مردم ارزیابی نمود و با چنین فشار روشنگرانی- تبلیغی تصحیح و تدقیق آن را خواستار شد.

رفیق عزیز مهربان، با نظر شما درباره ی «جهت گیری سوسیالیستی انقلاب ملی- دمکراتیک» کاملا موافق و هم نوا هستم. من هم مانند شما تردید ندارم که اگر این جهت گیری وجود نداشته باشد، انقلاب به مرحله «بورژوا دمکراتیک» باز می گردد. بازگشتی که از این رو به ویژه در ایران فاجعه برانگیز است، زیرا چاره ای جز تداوم اجرای سیاست نئولیبرال امپریالیستی ندارد و چنین تداومی بدون اِعمال دیکتاتوری ولایی و یا نوع سکولار آن ممکن نیست. از این رو نمی توان دل به شرایط حاکم حتی در یونان یا پرتغال بست. شرایط در پرتغال باز هم دورتر از شرایط در ایران است. در ایران باید شرایط مصر کنونی را انتظار داشت، حتی نه شرایط در تونس را. به حدث و گمان رو نیاوریم.

درست با توجه به آن که «طیف نیروهای خواهان مطالبات دمکراتیک در کشور بسیار گسترده تر از طیف نیروهایی است که خواهان عدالت اجتماعی و دارای جهت گیری ضد نئولیبرالی هستند»، ضرورت مبارزه برای جهت گیری سوسیالیستی، مبارزه برای تغییر، پراهمیت تر و حیاتی تر می شود. در این زمینه کم کاری قابل فهم شدیدی در فعالیت سال های اخیر حزب وجود دارد. باید به طور هدفمند در این زمینه برنامه ریزی نمود و دست به کار شد. تا دیروز رفقایی از قبیل سپیداری حتی منکر مرحله گذار به سوسیالیسم هم بودند.

به نظر من مبارزه برای جهت گیری سوسیالیستی تغییرات بنیادین با شعار دفاع از مالکیت عمومی و مردم و ملی به پوشش ضروری دست می یابد.

خواست برگرداندن ثروت های عمومی به مردم و سلب مالکیت از خصوصی سازی ها، فشار تبلیغاتی پراهمیتی خواهد بود برای راندن راست به چپ و مهم تر از آن، برای تجهیز و سازماندهی زحمتکشان و مبارزه ی توده های مردم. تنها با خواست برای پایان بخشیدن به سیاست نئولیبرال و بازگرداندن ثروت های خصوصی سازی شده می توان جریان های راست و مدعیان ضد توده ای را به انزوا کشاند.

در غیر این صورت سیاست مستقل طبقاتی حزب ما با خطری روبرو می گردد که رفیق عزیز هاتف با «نواختن ساز اکثریت» مشخص کرده است. از این طریق حزب ما با خطر از دست دادن سیمای ترقی خواهانه روبرو خواهد شد و سیاست دنباله روانه ای را پیشه خواهد کرد که در دو نامه ذکر شده اند. آن وقت فاصله ی چندانی با جریان های انحرافی دیگر باقی نخواهد ماند.

البته باید تاکید شود که حزب توده ی ایران هنوز چپ ترین و انقلابی ترین نیروی سیاسی در ایران است و خدشه دار کردن اعتبار  حزب در جامعه به هیچ وجه به سود منافع طبقه کارگر و جنبش آزادی خواهی نیست.

رفقا من دچار این خوش باوری نیستم که با طرح برنامه حداقل کارگری حزب به عنوان برنامه عاجل برای این مرحله از نبرد طبقاتی در ایران، حزب ما به آسانی توده ها را به سوی خود جلب خواهد نمود و هژمونی تغییرات انقلابی را به دست خواهد گرفت. اتخاذ چنین برنامه ای، به سخن دیگر زنده کردن این برنامه انقلابی در مبارزه ی ترویجی- روشنگرانه و تبلیغی حزب توده ایران، به هیچ وجه پایان خط مبارزه نیست که تازه آغاز آن است. اما آغازی است که برپایه استقلال موضع خود، از همه ی جریان های راست و انحرافات چپ جدا و برجسته خواهد شد، شفاف تر قابل شناخت برای زحمتکشان و توده ها می گردد و قادر می شود نقش تعیین کننده ی خود را در مبارزات پیش رو ایفا سازد. نقشی که می تواند و باید با سازش های میان راه با مبارزان دیگر هم راه و هم سو گردد. در عین حال گذار از سرشت پوزیتویستی مواضع دیگران، می تواند ویژه گی سرشت مارکسیستی- توده ای خود را با برنامه حداقل کارگری برای «سمت گیری مردمی» حفظ کند. مضمون «سمت گیری مردمی» از ابهام خارج می شود، مضمونی مشخص می یابد. خواست هایی که رفیق هاتف ذکر کرده است را می توان نزد بسیاری از جریان ها نیز یافت، ازجمله نزد حزب جدید چپ.

بدون تردید، بدون طرح برنامه حداقل کارگری با دو عنصر دمکراتیک و سوسیالیستی، حزب ما قادر به انجام وظایف پیش رو نخواهد شد. فاصله رشد عنصر ذهنی و شرایط عینی به طور مثبت تغییر نخواهد کرد. جریان های اصلاح طلب و دیگر جریان های انحرافی و چه بسا با حسن نیت از سرگردانی خارج نخواهند شد. به این امر من یقین دارم.

عمده به نظر می رسد این نکته باشد که بدون طرح مشخص خواست هایی که گذار از نظام سرمایه داری وابسته را ممکن می سازد، بحث در جامعه به سطحی ارتقا نخواهد یافت که راست را منزوی کند و با تجهیز و سازماندهی توده های زحمتکش گذار انقلابی را برای تحقق بخشیدن به تغییرات «بنیادین» تدارک ببیند. چنین مبارزه ی مداوم ترویجی- تبلیغی اهرم انتقال آگاهی طبقاتی به درون طبقه کارگر است، که فراموش نکنیم، از تجربه و آگاهی چشم گیری برخوردار است!

علاوه براین، بدون طرح برنامه ی حداقل کارگری از طرف حزب، توده ها نمی توانند میان روشنگری ما و «طیف نیروهای خواهان مطالبات دمکراتیک در کشور» تفاوت قایل شوند.تا آنجا که مبارزات دمکراتیک در کشور حرکت می کند، ما با خیلی از نیروها هم جهت و هم گام هستیم. ولی طرح برنامه حداقل کارگری با جهت گیری ضدسرمایه داری- ضد نئولیبرالی مهر و نشان ما در جنبش است. مهر و نشانی که ما را از دیگران جدا و شناخت ما را برای توده ها آسان می سازد.

رفقای عزیز، یافتن راه عملی برای توسعه و تدقیق مبارزه ی روشنگرانه- ترویجی و تبلیغی حزب توده ایران وظیفه ی عاجل و مبرم است. نمی دانم آیا اجازه ی انتقال بحث میان خودمان را به دبیرخانه حزب دارم؟ نمی دانم آیا این رفقا به این بحث ها وقعی خواهند گذارد. اما اگر شما اجازه می دهید، آن ها نامه ها را ارسال کنم و یا بکنید.

به نظر من بحث مشخص با رفقای مسئول قادر خواهد بود در تحکیم وحدت نظری و سنگ پایه مبارزاتی حزب ما کمک باشد. لطفا کمک کنید چنین گفت و شنفتی با آن ها نیز ممکن گردد.

اضافه کنم که این ارزیابی احتمالا درست است که کوشش می شود، خدایی را از تنگنایی خارج سازند که به دنبال فعالیت روشنگرانه ی ما فرو رفته است، و برای او سالن پذیری ایجاد کنند. تکیه بر برنامه مستقل طبقاتی و برنامه حداقل کارگری حزب، به ویژه جدا سازی وحدت نظری از وحدت سازمانی که تنها از طریق پرکردن آنکت و گزارش از زندگی مبارزاتی تحقق می یابد، باد بادبان چنین برنامه ای بر باد رفت. مبارزه علیه مواضع انحرافی باید اما کماکان ادامه داشته باشد.

مبارزه با انحراف راست و چپ، ازجمله اپورتونیسم چپ، تکیه بر سیاست مستقل حزب و برنامه حداقل کارگری آن است که باید با توضیح و شکافتن برنامه جایگزین شفاف برای دورنمای آینده دنبال گردد.

دستتان را می فشارم

فرهاد

۸ تیر ۱۳۹۷  ۲۹ ژوپن ۲۰۱۸

 

One Comment

  1. احسان

    از نامه ها و بحث های جدی شما سه رفیق فرهاد، هاتف و مهربان در باره سیاست های حزب لذت برده ام. با هاتف در جایی که می گوید نوشته های “توده ای ها” بر سیاست گذاری های مرتبط به اقتصاد ملی- دمکراتیک زیادی متمرکز شده است، موافقم، گرچه یک ضرورت است و به نظر من هم حزب و نامه ی مردم به اندازه کافی در این باره، بویژه در شماره های اخیرش به سیاست های مخرب اقتصاد نئولیبرالی انتقاد و محکوم کرده است. بنابر این، همان طور که خودم خیلی وقت پیش تاکید کردم و نیز رفیق هاتف هم در نوشته های بالا تاکید به حق می کند، بسیار حائز اهمیت و حیاتی است که حزب و تک تک توده ای های وفادار به حزب توده ایران سعی وافر بکنند تا شرایط ذهنی نیروهای زحمتکش و مزدبگیر یدی و فکری را مهیا کرده و به آموزش فکری آنها مبادرت جدی بورزند. این را در سفر کوتاه ام به ایران، به طور جد با تمام وجودم مشاهده و احساس کرده ام. در گفت و گوهای مختلفی که با اقشار مختلف جامعه ی امروز ایران داشته ام از راننده خودروهای شخصی بگیر تا دانش آموزان، دانشجویان و معلمان و کارگران.

    با حفظ سیاست های بنیادین حزب طبقه کارگر، یعنی حزب توده ایران، باید عمیقا به نیازها و خواسته های به حق اقشار و قومیت های مختلف مردم ایران امروز توجه کرد، نه تماما آنچه که یک نظام صد در صد سوسیالیستی از ما طلب می کند. آنچه که ابتدا باید به آن توجه عمیق داشت این است که مردم ایران امروز، نه ایران فردا، نیاز ضروری به یک حکومت مترقی، دمکراتیک، ملی و سکولار دارند تا آنها را از بند گرفتاری های موجود و جاری ایران از جمله نبود آزادی، عدالت اجتماعی و نیز رهایی آنها از فقر و فساد و دزدی های نهادینه شده در تار و پود حاکمیت و دستگاه های دولتی و غیردولتی ایران است. برای تحقق این امر ضروری، باید دید چگونه می توان یک جبهه ی متحد بر ضد حاکمیت ولایی ایران تشکیل داد و باید کوشش بسیار زیاد و کشف کرد چگونه می توان اهداف مشترک و اصلی همه ی نیروها و احزاب و سازمان های مخالف این حاکمیت ولایی را در داخل و خارج ایران کشف و سپس آنها را به تشکیل چنین جبهه ی واحد ضد دیکتاتوری ولایتی ایران امروز تشویق کرد. هر گونه کوتاهی در این امر خطیر، خواسته یا ناخواسته ما را همراه این حکومت ولایی و نیز همراه امپریالیسم به رهبری نئوکان های کاخ سفید دیروز و امروز و فردا می کند، چرا که هر یک از این دو اهریمن داخل و خارج خواهان حفظ یا استقرار یک نوع حکومت غیردمکراتیک هستند. اولی خواهان حفظ قدرت فعلی و دیگری خواهان یک قدرت جدید و مطیع نظام سرمایه داری جهانی به رهبری آمریکا است. برای شروع ما مجبور به اتحاد حتی با جبهه ی ضد ولایت فقیه داخل ایران مانند قدیانی ها و با هر نیروی ضد ولایت فقیه و خواهان ایجاد یک نظام دمکراتیک واقعی و سکولار هستیم، چرا که بدون داشتن یک نظام دمکراتیک و ملی که خواهان حفظ تمامیت ارضی و نقشه جغرافیایی ایران امروز است، نمی توان به استقرار یک نظام سوسیالیستی آینده دست یافت.

    کشور ما در شرایط بسیار فاجعه باری در سطح منطقه ای و جهانی قرار دارد و آن دخالت مستقیم نظامی ( که در حال حاضر کمی بعید به نظر می‌آید) یا غیرمستقیم کشورهای خارجی در ایجاد یک نظام غیردمکراتیک دیگر در ایران است و این را به وضوح می توان در سیاست ها و عملکردهای نئوکان های دیروز و امروز و فردای کاخ سفید دید، چرا که حاکمیت ولایی ایران نمی خواهد و نمی تواند مطیع آمریکا و متحدان جهانی و منطقه ای باشد چرا که با اطاعت محض دیگر نظامی به نظام ولایتی فقهی در ایران نخواهد بود.

    راه نجات کشورمان نه تسلیم به امپریالیسم به رهبری آمریکاست و نه ادامه ی روند اکنونی همین حاکمیت ولایی و فقهی قرون وسطایی. این تفکر را باید با سرعت هرچه تمامتر به جامعه ی ایران امروز تزریق کرد، وگرنه ما به نقطه ای ممکن است برسیم که غالب مردم راه نجات خویش از این برزخ را دخالت کشورهای خارجی بدانند. باید به راه سوم که همان اتحاد همه نیروهای ضد حکومت ولایتی فقهی و خواهان یک حکومت کاملا دمکراتیک و سکولار اندیشید و همه آنها را در جبهه ای متحد گرد هم آورد وگرنه باید شاهد آن باشیم که مردم به اسقبال هر حکومتی غیردمکراتیک و مطیع نظام سرمایه داری ای بروند که امپریالیسم می خواهد چه از طریق دخالت نظامی و چه از طریق دخالت سیاسی و اقتصادی برای مردم ایران به ارمغان بیاورد. جامعه ی ایران امروز بسیار شبیه یکی دو سال قبل از حمله آمریکا و متحدانش به عراق است که ارزش پول ملی اش چنان سقوط کرده بود که برای خرید یک ماشین قراضه باید یکی دو کیسه پر از اسکناس پرداخت می شد و نیز فقر و گرسنگی و نبود داروهای ضروری ناشی از تحریم های فلج کننده آمریکا و تمامی متحدان جهانی اش به چنان اندازه ای رسید که کودکان و سالمندان زیادی را به کام مرگ کشاند. این گونه بود که وقتی سربازان آمریکایی به خاک عراق پا گذاشتند، گاه مردم عراق از سر استیصال حاصل از وضعیت سیاسی و اقتصادی اسفناک به رهبری صدام حسین و ناتوانی در به زیر کشیدنش با دستان خود، روی لوله های تفنگ سربازان آمریکایی گل سرخ می گذاشتند، از این روست که مردم یا افرادی از میان مردم معترض ایران شعارهایی سر می دهند که باب طبع من و شما نیست. مقصر این وسط تنها خود حکومت ظالم ایران و حتی حکومت های خارجی نیستند. یکی از مقصران اصلی، پراکندگی و تفرقه بین همه نیروهای سیاسی داخل و خارج هستند که به دلایل پوچ و بی معنی و گاه خودخواهانه حاضر به اتحاد برای به زیر کشیدن این حکومت ولایی نیستند. پس چگونه می توان انتظار داشت که اعتراضات مردم شکل سراسری ی به خود بگیرد وقتی معترضان و اعتصاب کنندگان عملا بدون پشتیبان سیاسی هستند و هر روز شاهد دعواهای سیاسی بین سازمان ها و احزاب سیاسی سابق و امروز ایران هستند؟ مردم این پراکندگی و این دعواهای زرگری را چگونه برای خود معنی کنند، جز این که این طور آن را تعبیر کنند که “وقتی این نیروها حاضر به اتحاد نیستند، پس روزی که به قدرت سیاسی برسند به یک نوع نظام دیکتاتوری دیگر بدل خواهند شد”. این گونه است که مردم به نیروهای متفرق سیاسی داخل و خارج ایران دل نمی بندند. این گونه است که اعتراضات و اعتصابات سراسری نمی شود چرا که ۱) هیچ نیروی سیاسی در داخل ایران نیست تا آنها را به هم پیوند دهد؛ ۲) سرکوب از سوی حاکمیت شکل جدید و پیچیده‌تری به خود می گیرد؛ ۳) مبارزه سیاسی در دوران سرکوب و اختناق را بلد نیستند ( مثلا مبارزه علنی و مخفی) و ۴) هم تحت بمباران تبلیغاتی غرب هستند و و غیره. این وسط به نوعی گیج و منگ باقی مانده اند و خود و سرنوشت خود و فرزندان خود و ایران را به نیروی ای سپرده اند که هیچ وجود خارجی یا ندارد و اگر هم دارد آن نیرو بی شک دشمن بعدی تار و پود باقی مانده از ثروت ها و محیط زیست شان خواهد بود.
    باید به راه درست فکر و عمل کرد. نشستن و بحث های سیاسی و نظری فردی و متمرکز شدن به نقاط ضعف کوچ و بزرگ میان خود در وبسایت ها و رسانه های اجتماعی مختلف مانند فیسبوک هرگز مشکلی را حل نخواهد کرد. باید به فکر تشکیل فعالیت های سیاسی علنی و مخفی گروهی در خود داخل ایران بود تا بتوان در وقت ضرور خودنمایی کنند و در پیوند اعتراضات و اعتصابات پراکنده در ایران به طور جد و بی وقفه تلاش فکری و عملی کرد.

    ضمن تقدیر و تشکر از رفقا هاتف، مهربان و فرهاد، و نیز دیگر رفقای دیگر در این وب‌سایت یا وب‌سایت های دیگر به طور جد خواهش می شود تا برای تشکیل جبه متحد ضد دیکتاتوری با حداقل مشترکات خود، شروع فعالیت های نظری و عملی برای بهبود شرایط ذهنی معترضین و اعتصابیون ایرانی و پیوند اعتراضات و اعتصابات پراگنده تلاش مضاعف بکنند. این تنها کاری است که شما می توانید برای برآورده کردن نیازهای مردم زحمتکش فکری و یدی ایران انجام دهید.
    به امید تشکیل جبهه متحد ضد دیکتاتوری و استقرار حکومتی مترقی، دمکراتیک و سکولار در ایران که آرزوی اکثریت مردم ایران امروز برای ایجاد عدالت اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی برای همگان است.

    دست تان را می فشارم
    احسان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *