یادداشتی از سفر کوتاه ام به ایران
نویسنده: احسان

پس از با خبر شدن از سفر رفیق احسان به ایران، تمنا شد گزارشی از سفر تنظیم کند. در این گزارش که پیش رو دارید، این رفیق عزیز برداشت های خود را از آنچه در سطح وقایع دیده است بازگو می کند و به رابطه ی آن ها با سیاست اقتصادی حاکم اشاره دارد.

در ارتباط با مبارزه ی کارگران، ارزیابی این رفیق دال بر این است که سطح آگاهی طبقاتی در میان زحمتکشان، به ویژه جوانان نازل است و نیاز به کوشش برای انتقال آن توسط نیروهای چپ و در مرکز آن حزب توده ایران  وجود دارد.

برای نمونه او مساله ی پراهمیت تلفیق مبارزه ی علنی و مخفی صنفی- سیاسی طبقه کارگر را برجسته می سازد و خواستار شرکت مشخص مبارزان ساکن خارج از کشور در آن می شود. وظیفه ای که به نظر او با توجه به نکته های امنیتی می تواند با بازگشت و یا در دیدارها عملی گردد.

بی تردید چنین ارتباط ها میان مبارزان در خارج و داخل کشور، که همان طور که رفیق عزیز احسان خاطرنشان می سازد باید با توجه به همه ی جوانب امنیتی انجام شود، می تواند به انتقال آگاهی طبقاتی به درون نسل جدید زحمتکشان بسیار کمک نماید.

بدین ترتیب اهمیت توجه به یافتن رابطه ها برای ایجاد ارتباط میان مبارزه داخل و خارج از کشور، در کنار تلفیق میان مبارزه ی علنی و مخفی در ایران برجسته می گردد.

برای انجام این وظیفه باید برنامه ی هوشمندانه داشت. حفظ مسئولیت فردی، در عین دفاع از برنامه و خط مشی حزب توده ایران در تلفیق دو مبارزه از اهمیت بالای برخوردار است. ازاین رو ابرازنظر و راهنمایی رفقای با اطلاع و تجربه در این زمینه کمک بزرگی در این صحنه از نبرد طبقاتی- انقلابی حزب توده ایران را تشکیل می دهد.

 

“توده ای ها”

 

یادداشتی از سفر کوتاه ام به ایران

 

در این یادداشت کوتاه سعی خواهم کرد از ورودم به فرودگاه خمینی  تهران تا زادگاهم و بالعکس را در چند پاراگراف با زیر-عناوین مختلف برای تان بنویسم تا دریابیم مردم چگونه زندگی می کنند،  چه می خواهند و چه کسی یا نیرویی به معنای واقعی می تواند به کمک شان بیاید.

 

از فرودگاه تا شمال ایران

تورم را به محض ورود به فرودگاه احساس خواهی کرد. به عنوان مثال،  سیم کارت تلفن را که در کشورهای غربی تقریبا رایگان به شما می دهند باید به مبلغی بسیار گزاف بخرید و غیر از آن،  باید حتما تمامی مشخصات شما با رویت شناسنامه،  کارت ملی و یا پاسپورت ایرانی تان در وبسایتی خاص ثبت شود وگرنه به شما سیم کارت فروخته نخواهد شد. کرایه از فرودگاه تا شمال بیش از دویست هزار تومان است یعنی یک چهارم حقوق پایه ی یک کارگر،  که اندکی بیش از یک میلیون است. این کرایه که شاید برای هزینه های زندگی یک راننده ماشین شخصی یا خطی و خانواده اش کافی نباشد. نشان از این دارد که آن کارگر یا خانواده های فقیر و کم درآمد حتی شاید توان یک مسافرت بین شهری در سال هم نتوانند داشته باشند، بویژه اگر آن کارگر دارای خانواده و فرزند(آنی) باشد. سفری که برای هر انسان زنده یک ضرورت برای تنفس از کار سخت روزانه و نفسی تازه کردن برای شروع مجدد همان کار سخت و طاقت فرسا باشد. نباید شک کرد که به دلیل بالا بودن کرایه های داخل شهر و تاکسی های تلفنی حتی برای برخی خانواده های دارای فرزند و بدون وسیله نقلیه شخصی، رفتن به خانه اقوام در همان شهر یا از روستا به شهر هم ناشدنی باشد. گرانی و تورم افسارگسیخته ی اخیر که نه فقط ناشی از هیاهوی ترامپ فاشیست و دار و دسته نئوکان اش در کاخ سفید و دولت های ارتجاعی و فاشیست منطقه بلکه سیاست های غلط دولت در کنترل ارزهای خارجی و نیز ناشی از وارد کردن بی کنترل کالاهای وارداتی توسط رانت خوازان و رانت دهندکان ، زندگی بر مردم زحمتکش مزدبگیر به طرزی باورنکردنی هر روز سخت تر و سخت تر شده لست و از این شرایط هم وخیم تر خواهد شد.

 

محیط زیست

با این که ساعت سه صبح به تهران رسیدم،  به دلیل آلودگی بسیار بالای هوای تهران،  تنفس بسیار سخت است. سال ها پیش در هر زمان از سال می توانستی رودخانه هایی را بین تهران – شمال ببینی که پر از آب بود و حال باید افسوس چنین مناظری را بخوری. هر روز چندین بار با قطعی آب و برق مواجه می شوی حتی در شمال ایران . کشاورزان به سختی می توانند برنجزارهای شان را آبیاری کنند چرا که آب پشت سدها تمام یا در حال پایان و آب چاه های سطحی و نیمه عمیق نیز رو به پایان است یعتی فاجعه کم آبی روزمینی و زیرزمینی. رودخانه تجن کنار پارک ملل ساری که هر شب مهمانان زیادی را به خود جلب می کرد و می کند،  کاملا خشک و بی آب است و این به آن معنی است که صاحبات زمین های پایین دست سد آبی برای ابیاری زمین های کشاورزی خود ندارند. ابن وضعیت کم آبی بی شک در اینده به مراتب وضعیت بدتری به خود خواهد گرفت. علاوه بر این، باید توحه داشت که وقتی شمال ایران در جنین وضعیتی قرار دارد، شهرستان های دیکر، پس، باید سرایط حادتری داشته باشند. این می تواند خطرات بسیار بزرگی را در اینده نه چندان دور پدید آورد که مهم ترین ان کوچ جمعی مردم از مناطق بی یا کم آب به مناطق پرآب تر است و در صورت گسترش این کوچ جمعی که همین الان هم اغاز شده است، این خطر می تواند با مقاومت مردم شهرها و روستاهای مقصد در برابر مردم شهرهای مبدا شود و حتی با توحه به تجربه ی کشورهای دیکر می تواند به جنگ داخلی آب منجر شود.

 

زندگی دو راننده

می توان گفت تقریبا تمامی مردم به ویژه مردم زحمتکش و مزدبگیر ایران از فجایع اجتماعی،  اقتصادی و سیاسی ایران باخبر هستند از جمله دو راننده خط تهران شمال. در گفت و گو با این دو راننده متوجه شدم که غالب مردم متاسفانه تمامی بدبختی و فجایع موجود ایران را در چند مساله ی جانبی می دانند: ۱- حضور ایران در منطقه و هزینه ی حاکمیت در کشورهای دیگر،  بی آن که بدانند هزینه های حکومت ولایی ایران در کشورهای دیگر نسبت به کل درآمد کشور چقدر است،  گرچه به هر مقدار هم قابل نکوهش است زمانی که مردم خود ایران به این نوع کمک های مالی نیاز حیاتی دارند. این امر را در شعارهای مردم در هر نوع اعتراض می توان شنید؛  ۲)  دزدی و فساد،  بی آن که بدانند چرا این همه فساد در همه ابعاد اجتماعی،  فرهنگی،  سیاسی و اقتصادی کشور موجود است؛ ۳) بیکاری، نبود امنیت شغلی و تورم بسیار شدید،  بی آن که بدانند ریشه این بیکاری و تورم وحشتناک اخیر ایران و بویژه نبود امنیت شغلی کجاست؛ دو راننده ای که از فرودگاه به شمال و  بالعکس هر دو برای تامین زندگی خود و خانواده خود مجبورند شب ها از خانواده دور باشند و ساعات بسیار اندکی را به خانه و تربیت فرزند(آن) خود اختصاص دهند. راننده دوم که فرزند خردسالی دارد،  تمام راه بازگشتم به فرودگاه در حال جر و بحث تلفنی با همسر خود بود که چرا خانمش پول کابینت آشپزخانه خانه جدیدشان را که حپدش سفارش داده بود، ” با فروش جواهرات خود نمی پردازد در حالی که قولش را داده بود”. یا “چرا از فلانی یکصد هزار تومان بدون مشورت و بی اطلاع قرض کرد و برای چه قرض کرد و پول را کجا هزینه کرد..”.  ریشه این نوع مشکلات در این است که ۱) بی اعتمادی بسیار بالا حتی بین اعضای یک خانواده به دلیل کم رنگ شدن اخلاق عمومی و شخصی افراد؛  ۲) همسر این راننده مانند غالب ایرانی ها به سبکی از زندگی خو گرفته است که حال با همان درآمد سابق ولی تورم شدید اخیر تطابقی ندارد و بالاجبار باید پول قرض کنند یا از بانک ها با هزار زحمت وام دریافت کنند تا بتوانند به همان سبک سابق به زندکی ادامه بدهند که این عملا نشدنی است. مثال دیگر زندگی فرزند خودم که کارگر کارخانه و دانشجو است که با توجه به درآمد ماهانه اش از بانکی وام دریافت کرد و بر اساس همان درآمد تصور می کرد سال‌های آینده هم می تواند اقساط بانگی اش را بازپرداخت کند ولی با توجه به تورم شدید اخیر توانایی بازپرداخت همان اقساط را ندارد در حالی که حقوق ماهانه امسال او اندکی افزایش پیدا کرد. این نشان از این دارد که بخش عظیمی از طبقه متوسط همین الان یا در آینده ای بسیار نزدیک یک تا چند پله از نظر اقتصادی به پایین سقوط کرده یا خواهند کرد. در عین حال تعداد بسیار اندکی از طبقه متوسط و مرفه به دلیل دسترسی به  روابط خاص با عناصر حاکمیت، یا امکانات مالی و اقتصادی خاص یک پله به سمت بالا صعود خواهند کرد. به عنوان مثال مدیر کارخانه ای که می شناسم یک دو ماه پیش از تورم اخیر مواد خام تولید شده در داخل ایران را برای چندین ماه بعد خریداری کرده و حال بلافاصله پس از تورم اخیر ۲۰% به قیمت محصولاتش افزوده است پس یک شبه صاحب میلیون ها تومان درآمد شده است. خب،  طبیعی است که طبقه صعود کرده به طبقه مرفه و چنین مدیر یا مدیرانی که حتی سابقا از چپ بوده یا به آن علاقمندی داشته از  دولت های اعتدالگرا  و اصلاح طلبان حکومتی معتقد به بازار آزاد بدون کنترل دولت بر قیمت ها یعنی سیاست اقتصادی نئولیبرال ایران حمایت کرده و انتظار تحول و تغییر از بالا به پایین هستند نه از پایین به  بالا. سعی می کنم در پاراگراف پایانی توضیح دهم چرا غالب مردم یا حتی چپ های بریده ی سابق به اعتراضات و اعتصابات نه می پیوندند و نه به آن اعتقادی دارند و راهکار چیست.

 

رانندگی در خیابان ها

به ندرت راننده ای را در شهر می بینی که در هنگام رانندگی قوانین راهنمایی رانندگی را رعایت کند و هر کس حق خود می داند که با بوق های ممتد از چپ یا راست از راننده جلویی سبقت بگیرد. به قول یکی از ساکنین شهر زادگاه ام،  اینجا اگر قوانین راهنمایی رانندگی را بخواهی رعایت کنی، یا این تو هستی که عامل ترافیک یا تصادف محسوب می شوی، یا که باید قید آوردن خودروی شخصی ات به خیابان های شهر را بزنی. این بی قانونی کردن ریشه در کجا دارد؟  این همه شتاب در رانندگی برای چیست؟  به سختی علت را می توان درک کرد. در حالی که نمی توان نقش دولت های ایران را در دهه های اخیر در این گونه رفتارها و اعمال نادیده گرفت، باید اذعان کرد که این رفتارها ناشی از نبود تنوع در زندگی شخصی افراد در جامعه هم است چرا که برخی راننده ها در ساعت های شلوغ و پرترافیک ماشین هایشان را برای امری ضروری از خانه بیرون نمی اورند بلکه برای گذران وقت و تفریح است و بوق زدن و توقف در کنار هر دختر و خانمی در خیابان یا تعقیب راننتده دختر یا زن در هنگام رانندگی و ایجاد مزاحمت کردن. این به نوعی تفریح و سرگرمی برای افراد بویژه پسرها و مردهای جوان بدل شده است. ناگفته نماند این گونه رفتارها را به راحتی می توانی در افراد متاهل سن بالاتر هم ببینی.  در هر خیابانی ماشین ها دوبله سوبله  پارک هستند. یکی پیاده می شود و داد می زند میدان…؛  خیابان… و دنبال مسافر می گردد تا بلکه بتواند با مسافرکشی داخل شهری لقمه نانی به خانه ببرد. دیگری ماشین رادر وسط خیابان پارک می کند تا سریع برود داخل مغازه ای چیزی بخرد و برگردد و برود. همه چیز گویی طراحی شده اند تا ترا عصبی کنند. این گونه است که به سختی می توان آدم خندانی را در خیابان ها ببینی.

 

 

پشت خیابان های اصلی و مغازه های شهر چه خبر است؟

در هر کوچه و پس کوچه ای شما شاهد ساخت و ساز ساختمان های چندین طبقه هستید که بساز و بفروش ها به آن مشغول هستند. آخر چطور ممکن است در کوچه ای به عرض نهایت ۸ متر ردیف ردیف ساختمان های بلند بسازید و هم بتوانید آب و گاز و برق کافی را برای ساکنان تامین کنید؟  شهرداری ها در ابتدا به این بساز بفروش ها مجوز ساخت ساختمان های مثلا بیش از سه طبقه را در کوچه ها و خیابان های باریک نمی دهند. ولی بساز بفروش ها با پرداخت جریمه پولی به شهرداری برای طبقات مازاد ساختمان برای ساخت ساختمان های بلند مجپز ساخت می کیرند. این را اقای حسن روحانی در مناظره تلفنی اش به اقای قالیباف در مناظره تلویزیونی برای انتخابات‌ اخیر ریاست حمهوری هم گفت و طعنه ای به اش زد. این یعنی چه؟  پاسخ بدیع و نیاز به توضیح ندارد. به سختی می توانید بویژه در بخش های مناسب شهر که طبقه متوسط زندگی می کنند ساختمان دو یا سه طبقه ببینید چرا که بساز بفروش ها بلافاصله به صاحبان این گونه ساختمان ها در ساخت ساختمان های بلندتر و بلندتر یا مشارکت کرده تا سودهای کلانی را به جیب بزنند،  یا که از آنها خریداری می کنند تا تمامی سود را خود صاحب شوند. با فروش ساختمان های خود، طبقه متوسط می تواند مسکن ارزان تر در مناطق ضعیف تر خریداری کند و مابقی پول و سرمایه را صرف پرداخت بدهی ها و هزینه های زندگی و تحصیل فرزندان خود بکنند. این یعنی راندن طبقات متوسط به حاشیه های شهر که در آنجا مسکن یا اجاره مسکن ارزان تر و مقرون به صرفه است.

 

وقتی زمینی یا ساختمانی کوتاه در داخل شهر پیدا نشود، که به سختی پیدا می شود،  به سمت زمین ها و باغ های اطراف شهرها هجوم می بزند و با خرید ارزان تر این نوع زمین ها به ساخت ویلاها می پردازند و به مشتری های پولدارتر همان شهر یا شهرهای دیگر می فروشند. این یعنی فقرا آرام آرام باید از شهرهای خود کوچ کنند و به جاهای ارزان تر کوچ کنند چرا که برای ادامه سبک سابق زندگی خود یا برای پرداخت هزینه ها و شهریه های بسیار سنگین فرزندان دانشجوی خود در دانشگاه های غیرانتفاعی و غیردولتی را ندارند. با وجود این همه بی خانمان در شهرها‌،  بسیاری از همین ساختمان های نوساخت خالی و بلااستفاده است به سه دلیل: ۱) قدرت خرید مسکن برای غالب مردم بسیار کاهش یافته یا از بین رفته است و ۲) بساز بفروش ها به نوعی مسکن های تازه ساخت را احتکار می کنند تا بتوانند در آینده با قیمت چندین برابر بفروشند. ۳) با وجود افزایش یافتن وام های مسکن از سوی بانک ها،  به دلیل بالا و طویل المدت بودن اقساط، افراد به سختی توان دریافت چنین وام هایی را دارند باز هم حداقل به سه دلیل: ۱) نداشتن کار ثابت یا قراردادی یا استخدامی ۲) نداشتن پول اولیه ی چند ده میلیون تومانی  برای افتتاح حساب در بانک مسکن و سپس برای شش تا یک سال در بانگ نگه داشتن تا بتواند مستحق دریافت وام مسکن شود. مثلا اگر شما نتوانید حدافل تا سی میلیون تومان پول نقد در بانگ برای شش ماه یا یک سال در بانگ مسکن حسابی باز کیند به شما وامی پرداخت نخواهد شد. ۳) پیدا کردن دو تا سه ضامن برای گرفتن وام مسکن. وقتی توان خرید مسکن ندارید، ترجیح می دهید مسکنی را رهن کامل کنید تا ماهانه اجاره پرداخت نکنید . فرض وامی به شما تعلق بگیرد این وسط باید به مدت ۱۲ تا ۱۸ سال هر ماه اقساط دست کم یک میلیون تومانی به بانک بازپرداخت کنید. این بسته به مقدار وام شما و طول بازپرداخت وام دارد. هر چه وام شما بیشتر اقساط ماهانه شما بیشتر. حال می توانید حدس بزنید اولا چه کسانی در این روند برنده و بازنده اند. بانک های مسکن ایرانی با دریافت سودهای بسیار بالا – جز برای خریدارانی که برای اولین بار وام دریافت می کنند که سود وام مسکن شان حدود چهار در صد است که این افراد هم به دلیل نداشتن سی میلیون تومان اولیه برای بازکردن حساب، بسیار نادر هستند- عملا وام گیرندگان را به برده هایی تبدیل کرده اند که باید بیش از یک دهه برای آنها کار کنند و سود و اصل وام را پرداخت کنند. پس وام گیرندگان،  که معمولا کارمندان دولتی با قرارداد کاری هستند،  عملا و به واقع جز طبقه کم درآمد جامعه محسوب می شوند نه جز طبقه متوسط. بگذارید با ذکر مثال،  این مساله را روشن تر بیان کنم. کارمندی را با درآمد ماهانه بیش از سه میلیون تومان در نظر بگیرید که باید بیش از یک میلیون از درآمدش را به مدت ۱۲ تا ۱۸ سال به بانک مسکن بدهد تا بتواند اصل وام و سود بالای ۱۵% را بازپرداخت کند. آیا این کارمند را می توان جز طبقه متوسط به شمار آورد؟  یا معلمی را با حقوق دو میلیون در نظر بگیرید. آیا او می تواند اصلا چنین وامی دریافت کند؟  اگر هم وام به او داده شود،  و اقساط ماهانه ی وام او بیش از یک میلیون باشد،  این معلم عملا و به واقع به مدت ۱۲ تا ۱۸ سال باید با باقی مانده ی درآمد که حدود یک میلیون است زندگی کند که حداقل حقوق پایه ی یک کارگر ساده است. پس معلمان هم نمی توانند جز طبقه متوسط جامعه باشند جز تعدا اندکی از آنها که در بازار داغ تدریس خصوصی کلاس های کنکور مشغول به کار هستند یا که دارای یک شغل اضافه ی دیکر مانند رانندکی و مسافرکشی هستند.

 

کلاس های خصوصی و نئولیبرالی شدن آموزش

بخش عظیمی از درآمد ماهانه یا سالانه طبقه متوسط و مرفه به جیب موسسات خصوصی مختص کلاس های کنکور هزینه می شود. این موسسات البته به دلایلی توانستند دانش آموزان حتی مقاطع ابتدایی و راهنمایی را هم جذب خود کنند و به نوعی جیب خانواده های کم‌درآمد و حتی مرفه را خالی کنند. بسته به درآمد خانواده است که ایا دانش آموز توان یادگیری بهتر و بیشتر در کدام نوع از این موسسات را دارد یا خیر. هر چه بیشتر پول بدهید،  فرزند شما در موسسه  بهتر با معلمان حرفه ای تر مشغول به تحصیل خواهد بود. تبلیغات چنان گسترده است که شمایی که فرزندان تان را که در مدارس غیردولتی هم تحصیل می کند،  گاه مجبور می شوید او را به این موسسات خصوصی هم بفرستید تا پس از تعطیلی مدرسه در عصر یا اوایل شب به یادگیری بیشتر بپردازد. این می تواند به دلایل زیر باشد: ۱) مدارس دولتی گاها ففط برای حضور و غیاب دانش آموز گویی باز و بسته می شود. ۲) دبیران مدارس دولتی انرژی و انگیزه کافی برای تدریس بهتر و قویتر ندارند. به قول معروف به همان اندازه که پول می دی،  آش می خوری؛  ۳) برخی معلمان دروس اختصاصی مانند ریاضی،  فیزیک و.. و زبان انگلیسی،  برای کشاندن دانش آموزان مدارس دولتی وحتی غیردولتی ضعیف تر از نظر علمی به موسسات خصوصی،  در کلاس درس کم‌کاری می کنند؛  ۴) برخی دبیران مدارس دولتی توان تدریس در سطح کنکور را ندارند،  ۵) بیشتر خانواده ها به این باور رسیدند که تنها موسسات خصوصی هستند که می توانند به فرزندان شان کمک کنند تا به دانشگاه های مهم و دولتی کشور راه پیدا کنند در حالی که این هیچ واقعیت ندارد یا بسیار کم به واقعیت نزدیک است. یعنی معلمان مدارس دولتی هم در صورت نداشتن دغدغه های مالی واقعا توانایی رساندن دانش آموزان به سطح علمی کنکور را دارا هستند؛  ۶) هم تراز نبودن سطح سوالات امتحانات داخلی و نهایی مدارس یا امتحان ورودی دانشگاه ها. ۷)تعداد زیاد دانش آموزان در کلاس های مدارس دولتی و حتی اخیرا غیردولتی. و…. همه اینها ریشه در چند دلیل اصلی دارد: غالب خانواده ها سرگرم به زدن این در به آن در برای تامین هزینه های فرزندان خود برای رفتن به دانشگاه ها شده اند،  حتی خانواده های کم درآمد که گاه برای تحقق این امر مجبورند املاک و مسکن خود را به فروش برسانند. این کنکور لعنتی هم رقابت بی معنا بین خود دانش آموزان از دورافتاده‌ترین روستاها تا بهترین و گرانترین مدارس کشور است که شهریه آنها از ۱۰ میلیون تومان در سال تا گاهی به هفتاد تا هشتاد میلیون در سال و گاه بیش از این. و هم رقابت بی معنا بین خانواده ها. کنکور و فارغ التحصیلان از دانشگاه هایی که شغلی برای اغلب آنها وجود خارجی ندارند. شما در هیچ کجای دنیا نمی بینند که این همه تعداد دانشگاه های مختلف دولتی و غیردولتی در هر کوی و برزن مثل قارچ در تمام شهرهای کوچک و بزرگ و حتی شهرک ها سر در آورده باشند. این رقابت هیچ مفهومی ندارد جز این که نوع و سیستم اقتصاد بیمار یک کشور است که شما را مدام وامی دارد در رقابتی بی‌معنایی شرکت کنید برای دریافت مدرک تحصیلی بالاتر برای دستیابی به یک شغل. وقتی برای دیپلم شغلی نیست،  می کویی اگر لیسانس بگیری به کار دست پیدا می کنی. وقتی با لیسانس کار پیدا نمی کنی،  می گویی فوق لیسانس بگیرم،  حتما کار پیدا می کنم. تا این که فکر می کنی حتما باید مدرک دکتری داشته باشی تا به کار دست یابی. با مدرک دکتری،  وقتی می بینی متناسب با مدرکت کار نیست، به فکر فرار و مهاجرت از کشور می افتی. برای مهاجرت به خارج بویژه کانادا،  و حتی برای ادامه تحصیل در مقطع دکتری در داخل ایران باید مدرک زبان انگلیسی آیلتس داشته باشی و این مدرک به خودی خود جیب میلیونها خانواده ی ایرانی را هر روز دارد خالی تر و خالی تر می کند. به غیر از شغل،  اگر دارای مدرک تحصیلی بالا نباشی،  ازدواج تقریبا برایت دشوار خواهد بود. “تو که شغل نداری،  حداقل مدرک دانشگاهی که باید داشته باشی، وگرنه فرزندم دلش به چی خوش باشد”. خلاصه تحصیل در دانشگاه و تلاش برای گرفتن مدرک بالاتر دانشگاهی به یک فکر فردی و جمعی غالب ایرانیان بدل شده است و به نوعی میلیونها خانواده هر سال درگیر این مشکل و معضل پیچیده هستند بی آن که در نهایت به چیزی دست یابند. تنها چیزی که کسب می شود کسب میلیونها میلیون تومان پول است که از جیب خانواده ها بیرون و به جیب تگ تک موسسات خصوصی و غیردولتی می رود، که عملا اموزش و یادکیری را نئولیبرالیزه کرده اند در حالی که این وظیفه طبق قانون اساسی ایران که آموزش را رایگان می داند بر دوش تمامی مدارس و دانشگاهذهای دولتی است که هیچ کس نه کنترلی بر آن دارد و نه برای کسی اهمیتی دارد. گاهی آدم تعجب می کند که این کشور چگونه اداره می شود. اصلا آیا کسی هست که مسئولیتی به کردن بگیرد؟  پاسخ بی شک منفی است.

 

مهاجرت

همین امروز یا فردا کشورهای غربی بویژه انگلیسی زبان به ایرانیان اجازه اقامت بدهند،  بی شک می توان گفت بی شک  ده ها میلیون ایرانی درخواست اقامت می دهند تا هر چه سریع تر از کشوری که در به نوعی زندان شده اند، رهایی یابند”. این جمله نقلی از یک خانم با تحصیلات دانشکاهی بود در پاسخ به پرسش من  که چرا می خواهد مهاحرت کند، در این جمله مفاهیم و پیام های بسیاری نهفته است که حال که دولت و حاکمیت به آن پاسخگو نیست، وجدان نیروهای سیاسی دمکراتیک و مترقی و بویژه چپ داخل و خارح کشور باید پاسخگو باشند که چرا مردم  بویژه جوانان تحصیل‌کرده دانشکاهی راه دیگری جز مهاجرت پیش روی خود نمی بینند.

 

 

کارگران، دانشجویان و معلمان

پس از بحث و گغت و گو با یک کارگر کارخانه تولیدی در باره دلایل و ریشه های شرایط جذب کارگر و کار و شرایط کار در کارخانه، از او جویا شدم چرا کارکران کارخانه ی شما برای دریافت حفوق به خود متحدانه اعتراضی نمی کنند. در پاسخ به سه مساله ی زیر اشاره کرد: ۱) وفتی یک لشکر بیکار پشت درب کارخانه ها (یعنی در جامعه) وجود دارد، شما با اعتراض همیشه در معرض اخراج هستی چرا که استخدام نیستی . ۲) کارگران در محیط کارخانه متحد  نیستند و برای دور هم جمع کردن و حتی گفت و کو با دیکر کارگران ترسناک است چون در میان همین کارگران همیشه هستند که بلافاصله به مدیران کزارش بدهند که مثلا فلانی دارد کارگران را بر علیه کارخانه بسیح می کند و در این صورت هم بلافاصله اخراج خواهی شد. ۳) عدم دسترسی به مشاغل دیکر، یعنی وقتی اخراح شوی، تفریبا بعید به نظر میاید بتوانب شغلی دیکر برای خود دست و پا کنی. پس نبود کار، خود دهن کارگران را برای بیان اعتراض و شکایت از شرایط بد دستمزد و شرایط سختی کار در محیط کار می بندد. پس می توان نتیجه گرفت  که این کارکر و کارکران راه مبارزه کارکری را بلد نیستند و نیاز اموزش هم نظری و هم تشکیلاتی دارند  تا بدانند چگونه باید دست به تشکیل تشکل های علنی و مخفی بزنند و نیز از قوانین موجود در قانون کار موجود ایران که هنوز از برخی از حقوق کارگر دفاع می کند آشنا شوند.

 

هستند دانشجویانی حتی در شهرستانها که به ریشه های بحران و مشکلات عدیده حامعه دست کم فکر می کنند ولی غالب انها حتی انهایی که فکر می کنند ریشه های بحران چندکانه ایران را دریافته اند، اندیشه های انها یا هنوز به خوبی شکل نکرفته، یا ناقص است یا از بنیان غلط و غیرعلمی است. مثلا اکر حرف از اقتصاد نئولیبرالی می زنند، نشان از این دارد ما هنوز از زیر و بم این نوع اقتصاد ضدبشری شناخت کافی نداریم.  یا وقتی از “ارزش افزوده ” مارکس سخنی به میان می اورد، یا ناقص است یا توان تفهیم آن به کارگر را ندارد. و از همه مهمتر توان کشف اهمیت اتحاد با طبقه کارکر و مزدبکیر را در به زیر کشیدن حاکمیت ولایی ایران را ندارند و همه این عوامل و نیز عوامل دیکر نشان می دهد که این نیروی عظیم دانشکاهی هم نیازمند کار تشکیلاتی و نظری دارند و هم نیازمند شناخت از نیروی بینان کن اتحاد خود با کارکران و اقشار دیکر جامعه هستند.

 

در کفت و کو با معلمان، دریافتم که برخی از انها هنوز هیج شناختی از ریشه های بحران سیاسی و افتصادی داخلی و منطفه ای ایران ندارند. و سطح آندیشگی انها از سطح به عمق راه نیافته است. انها نیز مانند، ان کارگر بالا، هراس عجیبی از اعتراض و  اعتصاب دارند با این که برخلاف کارگر بالا، استخدام دولت هستند و به راحتی نمی توان انها را اخراج کرد. از همه مهمتر، رغبتی به کارهای تشکیلاتی علنی و مخفی ندارند. و به نظر می اید از این نظر بسیار از کارگران و حتی دانشجویان عقب هستند. شاید به همین دلیل باشد که اعتراضات معلمان نه تنها عمق پیدا نمی کند بلکه اقشار دیگر جامعه را به اعتراضات خود نمی توانند به خود جلب کنند. به همین دلیل می توان گفت هم نیروهای سیاسی داخل و خارج کشور و هم اتحادیه های صنفی مستقل شهرهای بزرگ مانند تهران باید به کارهای هم نظری و هم تشکیلاتی در میان این نیروی عظیم معلمان در شهرستان های کوج و بزرک دیکر دست بزنند تا بتوانند با بالا بردن شناخت معلمان از ریشه های بحران های عدیده ایران انها را به اعتراضات پراکنده ی خود جلب کنند تا بتوانند برای کسب حقوق از دست رفته خود و نیز برای جلوکیری از خصوصی شدن هر جه بیشتر آموزش و یادگیری  موثرتر و قدرتمندتر در برابر دولت و حاکمیت بایستند.

 

خلاصه و نتیجه گیری

در تک تک پاراکراف های بالا به راحتی می توان درک کرد که با وحود شرایط عینی برای قیام مردم، شرایط ذهنی و فکری تقریبا همه ی اقشار زحمتکش یدی و فکری مناسب یک قیام گسترده نیست به چند دلیل که سعی می کنم به مهمترین انها در زیر اشاره کنم: ۱) سرکوب هر نوع تشکل سیاسی به دست سرکوبکران دولتی و حکومتی. برای رشد و تعمیق شرایط ذهنی، چاره ای جز رو اوردن به فعالیت های مخفی نیست. ۲) درک نشدن ریشه های مشکلات و بحران های چندگانه اجتماعی، سیاسی و اقتصادی از سوی اقشار مختلف جامعه از راننده گرفته تا کارکر و دانشحو و معلم. برای این کار، تیروهای سیاسی مترقی و دمکراتیک داخل و خارج ایران باید تلاش مجدانه و شبانه روزی کنند تا به هر شکل ممکن بتوان شرایط ذهنی و فکری یک قیام همکانی را مهیا کرد.برای این کار ، تنها باید به صفوف تمانی لین اقشار مختلف حامعه رفت و تا در کنار انها به این نوع فعالیته ها پرداخت . ۳) پس هر کس که توانایی بهبود شرایط ذهنی مردم را دارد بویژه انهایی که در خارج کشور زندکی می کنند ولی تواتایی بازگشت به ایران را دارند، باید برگردند. می توانم با اطمینان صد در صد بگویم که حاکمیت با بازگشت افراد ناشناخته ی فعال در تشکیلات سیاسی کاری ندارد. پس این افراد توانمند سیاسی مترقی و دمکرات می توانند وارد کشور شوند و بلافاصله شروع به فعالیت گسنرده سیاسی مخفی در میان اقشار مختلف جامعه بزنند. برای این کار، خود این افراد باید به طور حد، قبل از ورود و بازگشت به ایران اموزش چگونکی فعالیت های سیلسی مخفی ببینند وکرنه بزودی لو رفته و دجار مخمصه های بزرکی خواهد شد چراکه دشمن ظاهرا بسیار قوی تر از آنی هست که تصورش را بتوان کرد. ۴) مهمترین عامل برای تعمیق اعتراضات و اعتصابات و سراسری کردن آنها، تشکیل یک جبهه متحد ضددیکتاتوری در داخل و خارج کشور است تا بتوان هم از بیرون و هم از درون این شرایط ذهنی را میان اقشار مختلف مردم بهبود بخشید و نیز بتوان یک حکومت دمکراتیک و مترقی عدالت و ازادی خواه را برای تمامی زحمتکشان یدی و فکری و برای تمامی قومیت های متنوع ایران بزرگ برپا کرد. اعتقاد خودم این است که هر نیروی سیاسی بتواند این نقش خود را بهتر و گسترده تر انجام بدهد، پیزوز این میدان نبرد نابرابر بین مردم و حاکمیت تا دندان مسلح خواهد بود و به باور من یک جبهه متحد لز نیروهای سیاسی چپ از همه بیشتر از این توانایی برخوردار لست اکر بتوانند اختلافات اندک خود را کنار گذاشته و فقط بر مشترکات بسیار مهم خود برای شروع یک مبارزه ی خود که از سویی دمکراتیک و سوسیالیستی از سوی دیکر تکیه و تاکید کنند.

 

این گوی و این میدان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *