جایگاه اصلاح طلبان امروز در جبهه واحد ضداستبدادی ایران
نویسنده: احسان

مقاله شماره: ۴۵ (۲۱ مرداد ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/6564

تحلیلی بر مصاحبه ی اخیر آقای مصطفی تاجزاده

 

بخش اول

مقدمه

در این تحلیل ابتدا سعی خواهد شد تا به عمق اندیشه‌های اصلاح طلبی آقای تاجزاده پی ببریم که او و برخی از یارانش پس از شنیدن صدای مردم و لشکری از جوانان بیکار از طبقات زحمتکش کم درآمد در اعتراضات دی ماه سال ۹۶ ظاهراً در پی بازسازی گفتمان جدید اصلاح طلبی خود هستند و سپس، به سه پرسش زیر پاسخ دهیم: ۱) آیا اصلاح طلبان امروز می‌توانند در صف جبهه ی واحد ضداستبدادی جای بگیرند؟ ۲) اگر آری، آیا نیروهای سیاسی مدافع طبقه کارگر و زحمتکشان یدی و فکری می‌توانند آنها را متحد همیشگی خود دانسته و با آن‌ها وحدت نظری داشته  باشند؟ و ۳) اگر خیر، وظیفه ی این نیروهای مترقی مدافع طبقه ی کارگر در قبال این نوع اصلاح طلبان چیست؟ بخش پایانی مقاله ی حاضر، شامل دعوت از نیروهای راستین مدافع زحمتکشان ایران به تشکیل جبهه واحد ضداستبدادی و ضرورت تلاش هر بیشتر این نیروها برای تقویت شرایط ذهنی انقلاب مسالمت آمیز دیگر برای به زیر کشاندن حاکمیت ولایی ایران می شود.

 

تحلیل

آقای تاجزاده در تاریخ ۸ مرداد در مصاحبه‌ ای[۱]، در پاسخ به پرسش «اصلی ترین نیاز امروز جریان اصلاحات چیست؟» به دو نیاز تأکید می کند: «صراحت و شفافیت بیشتر بر اتخاذ مواضع و گفت و گو با حکومت و نهادهای انتصابی، دولت و مجلس؛ و انسجام و کارایی تشکیلاتی و راه اندازی رسانه ای با حضور همه اصلاح طلبان”. ایشان اولاً عیرمستقیم اعتراف می‌کند که تا به حال در گفتمان اصلاح طلبان صراحت و شفافیت وجود نداشته است، که نشان از ذات درونی و بزدلی آن‌ها در برابر حاکمیت و نیز تمام مردم ایران است؛ نیز معترف است که تغییری در اندیشه‌های اصلاح طلبی آن‌ها رخ نداده ، بلکه هدف امروز شان تنها بیان صریح و شفاف‌تر همان آندیشه ی گذشته است. دوم، مخاطبِ گفت و گوی او و هماندیشان او، «مردم» نیستند و مانند همیشه هدف شان چانه زنی، اما این بار صریح و شفاف تر با حاکمیت، نهادهای زیر نظر ولی فقیه، دولت و مجلس است که دو مورد آخر هم نه نمایندگان واقعی مردم، بلکه چاکران  و سربازان پا به پوتین ولی فقیه بوده و هستند که از باریک-منفذهایِ صافیِ نظارت استصوابی شورای نگهبان عبور داده شده‌اند و در انتخاباتِ بین بد و بدتر به قدرت رسیده اند. اظهارنظر ایشان در باره ی نیاز دوم امروز اصلاح طلبان نشان از از هم پاشیدگی و تفرقه در میان اصلاح طلبان است که بی‌شک از زمان خیزش مردمی دی ماه ۹۶ به دلیل رشد فزاینده ی بیکاری جوانان و فقر و بنابراین ریزش بخشی بزرگ از طبقه ی متوسط به طبقه ی فرودست تر جامعه ایران شدت یافته است که ما در آینده‌ای بسیار نزدیک شاهد ریزش و سقوط بیش از پیش هم خواهیم بود.

 

در پاسخ به پرسش دوم که آیا با ایده ی لزوم رادیکال شدن اصلاح طلبان موافق است یا خیر، می‌گوید که اگر رادیکال شدن به معنی تجدید نظر در شیوه ی اصلاح طلبان از سال‌های ۹۲ تا ۹۶ باشد، موافق است، چرا که «سیاست ورزی نیابتیِ» تاکنونی را «پاسخگوی شرایط بحرانی امروز» نمی داند. اول، ایشان سیاست ورزی نیابتی پیش از سال ۹۲ را ظاهراً بی اشکال می‌داند و دوم، سخن ایشان می تواند بدین معنی باشد که اگر بحران اخیر نبود، هنوز همان سیاست ورزی می‌توانست پاسخگو باشد، در حالی که می‌دانیم ریشه ی بحران فزاینده ی اخیر دقیقاً نه به دلیلِ سیاست ورزی های این یا آن گرایش سیاسی، بلکه پیامدهای سیاستگذاری های سیاسی و به ویژه اقتصادی همه دولت های اعتدالگرا، اصلاح طلب و اصولگرا از رفسنجانی تا روحانی بوده و هست که پایبندی به سیاست‌های اقتصاد سیاسی نئولیبرال – خصوصی سازی ها، عدم دخالت دولت در بازار، آزادسازی اقتصادی، عدم کنترل قیمت ها از سوی دولت، پول، و سه رکن رقابت و بازار آزاد که بنیان نئولیبرالیسم را شکل می دهد -، عمل‌کرد رانتیِ بانک های غیردولتی[۲] و اجرای هر چه تمام تر سیاست‌های «نهادهای سرمایه داری جهانی [مانند صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی] با روش‌ها و تمهیدات معین به سود کلان سرمایه داران و دلال های عمده»[۳] و به زیان تمامی فرودستان و سلب مالکیت شدگان، از اصول بنیادین اندیشه‌های اقتصادی همه ی این دولت های نئولیبرال بوده است. پس، «علت بحران ژرف کنونی و فقر توده های مردم را باید در برنامه‌هایی جستجو کرد که تاکنون به اجرا در آمده اند و با تصاحب ثروت و سلب مالکیت از توده ها، انباشت ثروت‌ در چنگ لایه‌ای کم شمار از جامعه … که [پیامدهای ناگزیر آن] شکاف طبقاتی و توزیع ناعادلانه در‌آمد ملی» (همانجا) می باشد.

 

در ادامه ی پاسخ به پرسش دوم، آقای تاجزاده می‌گوید «همه گرایش ها [ی اصولگرا، اعتداگرا و اصلاح طلب] باید با قوی‌ترین و مدبرترین کادرهای خود در میدان رقابت و مشارکت سیاسی حاضر شوند» تا لابد به خیال او بتوانند این بحران مهارنشدنی را مهار کرده یا از بین ببرند، در حالی که هیچ یک از سه گرایش سیاسی یاد شده هرگز قادر به حل این بحران چندگانه اجتماعی، سیاسی و اقتصادی کشور نخواهند بود و این را تجربه اثبات کرده و آزموده را آزمودن خطاست. این سخن او، همچنین، نشان علاقمندی ایشان به اتحاد هر چه بیشتر و مستحکم تر بین این سه گرایش سیاسی موجود  ایران است که آقای محمد خاتمی آن را «آشتی ملی» می نامد، نه گرایش های مترقی و دمکراتیک دیگری که از ابتدای انقلابِ به غارت رفته ی بهمن ۵۷ تاکنون یا سرکوب شده یا اجازه هیچ گونه فعالیت در سپهر سیاسی ایران نداشته اند.

 

در پاسخ به پرسش سوم در باره چگونگی کمک این رویکرد به اصلاح طلبان، تاجزاده می‌گوید حضور کادرها و مدیران شایسته باید با «حمایت و مشارکت فعال مردم» همراه باشد و برای این کار، باید بدون دخالت نظارت استصوابی شورای نگهبان، که نماد اندیشه‌های رادیکالی ایشان و یارانش محسوب می شود، انتخابات آزاد برگزار کرد، و تاسیس اتحادیه، سندیکا، احزاب، مطبوعات و فعالیت در فضای مجازی آزاد شود «تا مردم  ببینند و باور کنند که می‌توانند نمایندگان شان را آزادانه انتخاب کنند» . این دیدگاه را می‌توان به فال نیک گرفت، اما ایشان اولاً نمی‌گوید منظورش کدام اتحادیه و حزب است. بی‌شک اگر منظورش احزاب سیاسی آزاد موجود و سندیکاهای کارگری وابسته به حاکمیت نبود، برای یک بار هم که شده ایشان و دیگر رهبران و متفکرین اصلاح طلب مانند محمد خاتمی ها و حجاریان ها، از خواست های صنفی و به حق کارگران ایران دفاع کرده و به آن‌ها می پیوستند و از همه کارگران و کارمندان و معلمان ایران دعوت می‌کردند به این اعتراصات بپیوندند یا دست کم از آن‌ها دفاع بکنند. اصلاح طلبان اراده و توان دادن چنین فراخوان هایی را در سطح کل جامعه ندارند، چرا که چنین عمل‌کرد سیاسی نه با کهنه یا نواندیشی دینی شان تطابق دارد، نه با بنیان فکری جریان اصلاحات شان. اگر آن‌ها به معنای واقعی هم-طبقه فرودستان ایران یا دست کم مدافع آنها بودند، بی‌شک تاکنون نه تنها جایگاه سیاسی و اجتماعی خود را از دست نمی دادند، بلکه می توانستند به یکی از قدرتهای بلامنازع سپهر سیاسی ایران بدل شوند. دوم این که با وجود نهادهای سرکوبگر، ولی فقیه دیکتاتور، رادیو و تلویزیونِ مبلغ اندیشه‌های حاکمیت ولایی و از همه مهمتر نبود قوه ی قضاییه ی مستقل و عدالتجو،  چگونه این احزاب و سندیکاهای بدون رسانه می‌توانند آزادانه و بدون محدودیت به  فعالیت‌های سیاسی خود بپردازند. آیا فکر می‌کنید در نبود نیروهای سرکوبگر داخلی و آزادی واقعی سندیکاهای مستقل کارگری و کارمندی و احزاب سیاسی مترقی و دمکراتیک واقعی، حتی شما اصلاح طلبان می‌توانید در قدرت بمانید، بی‌شک پاسخ منفی است و به همین دلیل بوده است که تمامی دولت های پس از انقلاب مانع فعالیت‌های سیاسی آزاد این نوع سندیکاها و احزاب به ویژه چپ بوده و تمامی آنها را به شدت سرکوب کرده اند. بی دلیل نیست که ایشان سعی ندارد مانند اصلاح طلب شجاعی چون آقای ابوالفضل قدیانی، از دیکتاتور مستبد سخنی به میان آورد. آقای تاحزاده تنها سد و مانع حل این بحران را شورای نگهبان و نظارت استصوابی آن می‌داند و هیچ اشاره‌ای نه تنها به استبداد دینی ولی فقیه و سیاست اقتصاد سیاسی ضدبشری نئولیبرال دولت روحانی و دولت های پیشین و تیم های اقتصادی شان نمی‌کند که همگی از مکتب نیاوران و تحصیل کرده های مکتب شیکاگو از دانشگاه‌های ارباب شان، امریکا، هستند، بلکه در پاسخ به پرسش بعدی، دفاع از دولت روحانی در برابر دولت پنهان را یک ضرورت می داند، در حالی که تمام دولت های آشکار و پنهان از پایان جنگ ایران و عراق تاکنون موافق بی چون و چرای اجرای سیاست‌های سرمایه داری و امپریالیستیِ نهادهای بین‌المللی مانند صندوق بین المللی پول بوده‌اند و این از جمله محدود سیاستگذاری هایی است که برای حفظ منافع طبقاتی خود، هر سه گرایش سیاسیِ موجود ایران کوچکترین اختلافی در اجرای اقتصاد نئولیربالی نداشته و نخواهند داشت. یعنی، ایشان همچون گذشته دارد تنها داغ خود و اطلاح طلبان حکومتی را بر سینه می‌زند که شورای نگهبان بیش از یک دهه مانع ورود سران آن‌ها به مجلس و ریاست جمهوری شده است، در حالی که به دلیل وجود موانعی مانند ولی فقیه و سایر نهادهای سیاسی، نظامی و اقتصادی تحت نظارت و ولایت او بود که آن‌ها با وجود در دست داشتن هر دو نهاد مجلس و دولت در دوره ی دوم ریاست جمهوری آقای خاتمی اراده و توان حتی تصویب یک طرح مترقی مانند ممنوعیت شکنجه را در مجلس نداشتند. از پاسخ او به پرسش های اول و دوم می‌توان نتیجه‌گیری کرد که ایشان هنوز نه به تغییر از پایین به بالا به دست مردم، بلکه اصلاح از بالا به پایین از سوی حاکمیت و چانه زنی با بالایی ها معتقد و پایبند است، چرا که باور دارد حاکمیت هنوز اصلاح پذیر می باشد و برای حل بحران سیاسی و اقتصادی موجود، کافی است حاکمیت تنها به حذف نظارت استصوابی در انتخابات تن در دهد، که این گرچه یک گام به پیش و قابل دفاع است، تنها خاک پاشیدن دوباره به چشم تمامی زحمتکشان و طولانی کردن عمر حاکمیت ارتجاعی و مستبد ایران است.

 

آقای تاجزاده! اگر واقعاً شورای نگهبان را عاملِ بحران و فساد سیسنمی ایران می دانید، چرا انتخابات را نه تنها تحریم نکردید و  نمی‌کنید، بلکه مدام رهبرتان، آقای محمدخاتمی و شما اصلاح طلبان مردم را با ترساندن از کاندیدهای این یا آن جناح سیاسی به انتخابات می کشانید؟ آقای تاجزاده! شما نمی‌توانید از یک سو خواهان حذف نظارت استصوابی باشید و از سوی دیگر خواهان حذف قوانین مربوط به ولایت فقیه از قانون اساسی ایران و انحلالِ تمامی نهادهای انتصابی ولی فقیه نباشید. آیا شما نمی دانیدکه فلسفه ی تشکیل شورای نگهبان دقیقاً به منظور حفظ قدرت بی انتهای ولی فقیه ی مسلمین است، که از بنیان‌های فکری و دینی بنیانگذران همین حاکمیت یعنی خمینی و منتظری و رهبران معنوی اصولگرایان چون مصباح یزدی هاست، که برای برپایی و تحمیل احکام دینی بر تمام هستی ایرانیان، وجود ولایت فقیه را ضرورتی انکارنشدنی دانسته اند. شما بی‌شک می‌دانید، ولی عامدانه در پی پنهان کردن این حقیقت بزرگ اید که انتخابات صوری و مهندسی شده چیزی جز دستیابی به سه هدف اصلی نیست: یک) به جهانیان بگویید حکومت تان مشروع و قانونی  است، همان‌طور که خودتان دولت آقای روحانی را قانونی قلمداد می کنید، دو) تمام زحمتکشان ایران را سلب مالکیت کنید، و ۳) بهانه‌ ای برای حاکمیت و دولت تا همه نیروهای صادق ملی و دمکراتیک داخل کشور را سرکوب کنند. آقای تاجزاده! شما به خوبی می‌دانید که نه با اصلاح و پند و اندرز، بلکه تنها با تغییرِ این حکومت و دولت غیرقانونی آن می‌توان بحران را مهار و بعد رفع کرد، ولی برای کسب قدرت از دست رفته ی خود، عامدانه دارید مردم را همچون گذشته فریب می دهید. اگر با خود و مردم ایران صادق هستید، بیایید مردم را به عدم شرکت در هر نوع انتخابات مهندسی شده و غیرآزاد آینده نشویق کنید که نوعی مبارزه دمکراتیک و مسالمت آمیز است، گرچه کافی نیست.

 

آقای تاجزاده در پاسخ به پرسش چهارم که آیا رادیکال شدن می‌تواند موجب تقویت پایگاه اجتماعی جریان اصلاحات شود، پاسخ مثبت می‌دهد و می گوید «مردم دیگر به روش گذشته رأی نخواهند داد [یعنی در انتخابات مهندسی شده حاکمیت شرکت نکرده و به کاندیداهای رد شده از صافی شورای نگهبان رأی نمی‌دهند و این می‌تواند خبر خوشی باشد و نیز خبری بد برای همه کسانی که هنوز تغییر را در صفِ انتخابات مهندسی شده ی حاکمیت ولایی ایران می دانند] و اگر هم بدهند منتخب شان قادر به حل مشکلاتی مانند بی‌کفایتی و فساد گسترده نخواهند بود»، گویی ریشه ی مشکلات و بحران های فزاینده ی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ایران فقط بی‌کفایتی نمایندگان و فساد ناشی از آن است، در حالی که ریشه این بحران را باید در سیاست گذاری های سیاسی و به ویژه اقتصادی حاکمیت و دولت های مطیع ولی فقیه دید که پیامدهای آن آشکار و عمیق شدنِ هر چه بیشتر تضاد بین منافع دو طبقه ی حاکم، روحانیون و کلان سرمایه داران از یک سو و طبقه ی کار و زحمت از دیگر سو است که با تغییر مهره های مجلس و دولت قابل حل نیست، و تنها چاره، نبرد مستقیم و البته نابرابر بین این دو طبقه ی کار و سرمایه است.

 

در ادامه، آقای تاجزاده دلیل هرج و مرج در کشورهای افغانستان، سوریه، یمن، عراق، لیبی و .. را نبود «یک جریان اصلاحی قدرتمند» دانسته که بتواند «هم با حکومت و هم با مردم سخن بگوید، و هم پایگاه اجتماعی خود را تقویت کند و هم مانع درگیری‌های داخلی شود». می‌بینیم ایشان نه تنها کوچکترین اشاره‌ای به نقش امپریالیسم آمریکا و متحدان اروپایی و منطقه اش در ایجاد هرج و مرج و جنگ‌های داخلی کشورهای نامبرده نمی کند، بلکه تنها راه چاره را یک جریان اصلاحی قدرتمند می‌داند که به خیال ایشان تنها از راه مذاکره و چانه زنیِ چنین جریان اصلاحی با حاکمان  کشورهای نامبرده می‌شد تصاد میان دو طیقه کار و سرمایه را از بین برد و نیز به خیال او طبقه ی سرمایه به همین راحتی حقوق به حق طبقه زحمتکش را به او برمی گرداند.

 

بخش دوم

با توجه به تشخیص آقای حجاریان که معتقد است براندازان رقیب اصلی اصلاح طلبان هستند، آقای تاجزاده در پاسخ به سؤال پنجم که آیا رادیکال شدن به مواجهه با این رقیب کمک خواهد کرد، می‌گوید تفاوت اصلاح طلبان با براندازان در رویکردشان است که براندازان یا «به انقلاب باور دارند یا به سرنگونی با کمک قدرت‌های خارجی و به طور مشخص آمریکا” که اصلاح طلبان «با هر دو مخالف هستند» و علت را زیان ها و هزینه های بسیار بالای انقلاب و سرنگونی و فایده های بیشتر و هزینه های کمتر اصلاحات می‌داند که می‌تواند «ما را به اهداف مشترک نزدیک کند» که آن «نیل به ایرانی آباد و توسعه یافته و در عین حال امن و دمکراتیک» است. ابتدا باید از آقای تاجزاده پرسید که مرجع ضمیر اول شخص جمعِ «ما» چیست یا کیست.  اگر منظور ایشان از مرجع مبهمِ ضمیرِ «ما» هر سه گرایش یاد شده یا فقط اصلاح طلبان باشد، می‌توان به جرأت گفت که عمل‌کرد هر یک از انها نشان داده است که هدف مشترک شان نه دستیابی به ایرانی آباد و توسعه یافته و دمکراتیک، بلکه سلب مالکیت، نابودی جسم و روان و غارت سرمایه های ملی تمام زحمتکشان ایران و محیط زیست شان بوده است.

در باره ی سرنگونی، باید گفت تمام نیروهای واقعی ملی، دمکراتیک و مترقی داخل و خارج ایران، هم، مانند ایشان و همفکرانش سرسختانه با سرنگونی با کمک قدرت‌های خارجی مخالفند، چرا که ارمغان نظام سرمایه داری و امپریالیستی به رهبری آمریکا برای ایران و تمام ایرانیان همان است که برای مردم از یوگسلاوی تا سوریه آورده اند. ولی برخلاف جریات اصلاحات، این نیروهای مترقی و دمکراتیکِ میهن دوست و آزادی خواه  نه تنها مخالف انقلاب به دست خود مردم نیستند، بلکه قاطعانه از آن دفاع خواهند کرد، همان‌طور که از انقلاب مردمی ۵۷ دفاع کردند. ولی ما می‌بینیم که آقای تاجزاده و هماندیشان او در مواجعه با هر بحران جدیِ خطرزا برای حاکمیت مانند بحران اقتصادی فزاینده ی اخیر مانند همیشه سخت تلاش می‌کنند تا مردم را از زیان های انقلاب بهراسانند، بی آنکه بگوید دقیقاً زیان انقلاب چیست و چه اندازه است. از ایشان باید پرسید که آیا مخالف هر نوع انقلاب هستند. اگر آری، آیا الان انقلاب بهمن ۵۷ را هم  نادرست می دانند، که لابد پاسخ ایشان منفی است. اگر خیر، لطف کنند، با صراحت و شفافیت نه با حاکمیت، نهادهای وابسته به آن، دولت و مجلس، بلکه این بار به طور دقیق، شفاف، و صریح برای مردم ایران تشریح و اعلام کنند که مخالف چه نوع انقلابی هستند، چرا و میزان زیان های مالی، جانی و اقتصادی آن را برشمرند. اما اگر منظور ایشان و هم قطارانش از انقلاب، شورش های کور خیابانی است که منجر به جنگ داخلی می شود، هر انسان و نیروی سیاسی خردگرا و آزادی خواه، هم، با آن مخالفت می ورزد. آقای تاجزاده باید بداند و بی‌شک می‌داند که برای بدل نشدن اعتراضات و خیزش های مردمی اخیر یا آینده به شورش های کور خیابانی و جنگ‌های داخلی راه حل عقلانیِ نه زیان آور، بلکه بسیار ثمربخش هست و آن این که تمام نیروهای صادق ملی، دمکراتیک و مترقی داخل و خارج ایران را، شما هم دعوت به یک جبهه واحد ضددیکتاتوری بکنید تا رهبری اعتراضات به حق مردمِ جان به لب رسیده را به دست بگیرند تا متحدانه این حاکمیت ولایی را به دست مردم و برای خود مردم به زیر بکشانند، که اگر این‌گونه باشد، آقای تاجزاده! شک نکنید که نه تنها مردم فعالانه مشارکت خواهند کرد و شما هم جایگاه از دست داده ی خود را بازخواهید یافت، بلکه نابودی این حاکمیت مستبد با کمترین هزینه صورت خواهد گرفت.

 

در پاسخ به سؤال هفتم در باره ی چگونگی مناسباتِ اصلاح طلبان با دولت در صورت رادیکال یا صریح و شفاف تر شدن جریان اصلاحات، آقای تاجزاده، گرچه همان زمان میرحسین موسویِ محصور را بهترین گزینه می دانست، ضمنِ دفاع سرسختانه از رأی اصلاح طلبان به روحانی به دلیلِ وجود سد بزرگی به نام شورای نگهبان و دفاع از عمل‌کرد بهتر او نسبت به دیگر نهادهای انتصابی می‌گوید باید به دفاع از عملکردهای مثبت و انتقاد ولی انتقاد شفاف و صریح تر از اقدام‌های منفی دولت روحانی ادامه داد. نیز معتقد است که راه نجات کشور تقویت و حمایتِ دولت قانونی در قبال دولت پنهان و  انتخابات آزاد و انتخاب شایستگان برای مهار یا رفع مشکل بی‌کفایتی مدیریتی و فساد سیستمی  است.

در اینجا سعی می‌کنم با گذر از بخش نخست پاسخ او، به «راه نجات کشور» او بپردازم که از دولت قانونی، دولت پنهان و انتخابات آزاد سخن می گوید. مشخص نیست که چرا ایشان دولت آقای روحانی را، که با گذر از صافی شورای نگهبان  در انتخابات کذایی مهندسی شده به قدرت رسیده است، قانونی و دولت پنهان را لابد غیرقانونی می‌داند، در حالی که هر دو دولت «قانونی و پنهان» مستقیم و غیرمستقیم منتصبِ ولی فقیه اند که در تلاش اند منافع طبقاتی کلان سرمایه داران و دلالان را برآروده کنند، نه طبقات کارگر و زحمتکش ایران – که به دلیل اجرای سیاست‌های اقتصاد سیاسی نئولیبرالی هر روز با ناامنی بیشتر شغلی، بیکاری و فقر به واسطه ی خصوصی سازی شرکت ها و کارخانجات دولتی، تجاری و مالی شدن اقتصاد برای کسب سودهای نجومی، و بی توجهی به اقتصاد تولیدی و سلب مالکیت شدن فزاینده طبقات متوسط و سقوط روزافزون آن‌ها به طبقات فرودست تر، هر روز با رنج‌های غیرقابل تحمل‌تر از پیش روبرو هستند.

 

خبرنگار از آقای تاجزاده نمی پرسد و ایشان هم نمی‌گوید با حذفِ صرفِ شورای نگهبان و تغییر نمایندگان مجلس و حتی ریاست جمهور چگونه می‌توان به ایرانی آباد، توسعه یافته، امن و دمکراتیک دست یافت، در حالی که موانع بیشمار دیگری غیر از شورای نگهبان مانند خود ولی فقیه، مجلس خبرگان، قوه ی قضاییه و نهادهای بیشمار نظامی و اقتصادی دیگر مانند سپاه پاسداران و آستان قدس رضوی[۴] و دهها شرکت و کارخانه صنعتی، کشاورزیِ زیرمجموعه ی آن و به ویژه بانک های غیردولتی و فرادولتی هستند که هر یک از آن‌ها مانع بسیار عظیم برای پیشرفت، آبادانی و عدالت احتماعی ایران محسوب می شوند. پس نه تنها شورای نگهبان، بلکه باید ولی فقیه و تمامی نهادهای انتصابی دیگر او کنار زده شوند و تمامی اموال فروخته شده به کلان سرمایه داران و دلالان بی نام و نشان  یا واگذار شده به ارگان ها و سازمان های غیر- و فرادولتی به دولت و مردم برگردانده شوند و این یعنی حاکمیت ولایی و نظام جمهوری اسلامی باید به طور کامل برچیده شود تا  یک حکومت ملی، دمکراتیک و مترقیِِ جایگزین بتواند با اجرای سیاست‌های سیاسی و اقتصادی ملی و دمکراتیک، استقلال، آزادی و عدالت های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی حقیقی را به طور نسبی برای مردم شریف ایران مهیا کند.

 

در پاسخ به پرسش بعدی که نظرِ طیف های مختلف اصلاح طلب در مورد رادیکال شدن جریان اصلاحات چیست، آقای تاجزاده می‌گوید که اکثریت اصلاح طلبان کشور با رادیکال شدن به مفهوم صریح و  شفاف‌تر شدن گفت و گو با حاکمیت و … و بیان دیدگاه‌های آنان نسبت به اصلاحات بنیادین اسقبال می کنند. و در پرسش بعدی که منظورش از اصلاحات ینبادین دقیقاً چیست، می گوید: «تحقق مطالباتی مانند بی‌طرفی دستگاه‌های انتصابی (یعنی این دستگاه‌ها می‌توانند باشند، ولی بی‌طرف باشند)، چند صدا شدن صدا و سیما، واگذاری دیپلماسی به وازرت امور خارجه (یعنی عدم دخالت دولت پنهان در سیاست خارجی کشور)، رفع حصر و پایان دادن به همه بگیر و به بندهای موجود در جامعه و به رسمیت شناختن سبک های مختلف زندگی (یعنی آزادی‌های فردی)، توجه به حقوق زنان، ارتقای جایگاه اهل سنت (نه فعالیت دینی ادیان دیگر مانند بهایی ها)، و به بالاخره به رسمیت شناختن نیروی سوم (معلوم نیست آیا این نیروی سوم شامل نیروهای سیاسی منحل اعلام شده ی داخل یا خارج کشور از سوی حاکمیت هم می‌شود یا خیر) . از همه مهمتر لغو نظارت استصوابی و حرکت به سوی انتخابات صد در صد آزاد و عادلانه». می‌توان از تقریباً تمام موارد ذکر شده ی بالا دفاع کرد و برای اجرای تام و کمال تمامی این خواسته ها مبارزه ی پیگیرانه کرد، ولی همان‌طور که پیش از این گفته شد، چگونه می‌توان موانع اجرای مطالبات فوق را از بین برد؟ آیا تنها با داشتن یک مجلس صد در صد دمکراتیک می‌توان به چنین اهدافی دست یافت؟ داشتن مجلسی مردمی با نمایندگان دمکراتیک نعمت بزرگی است، ولی پیروزی نهایی برای کسب مطالباتِ به حقِ بالا، همان‌طور که پیش از این بیان شد، کنار گذاشتنِ حاکمیت ولایی ایران و تمامی نهادهای انتصابی سرکوبگر ولی فقیه است. و این پیروزی کسب نخواهد شد، مگر به دست مردم و از پایین به بالا. برای اینکه یک مجلس دمکراتیک بتواند قوانین دمکراتیک تصویب کند، و قوی مجریه آن را به اجرا در آورد، نیاز به قدرت و نیروی نظامی قدرتمندِ مردمی و مدافع طبقه ی فرودست جامعه و قوه قضاییه ی مستقل دادگر و دادگستر است. پس، راه دستیابی به این پیروزی تاریخی، تنها و تنها تشکیل یک جبهه متحد و واحد ضداستبدادی است که بتواند در نقش رهبر مدافع خواست های زحمتکشان یدی و فکری، اعتراضات و اعتصابات پراکنده را به شکل سراسری در آورد و رژیم را فلج و تسلیم کرد. این خیزش سراسری، که یک انقلاب واقعی است، برخلاف باور آقای تاجزاده، کمترین هزینه ی مالی و جانی و بیشترین فایده را برای تک تک ایرانیان به همراه خواهد داشت.

 

نتیجه‌گیری و پاسخ به سه پرسش

با توجه به شناختی که از تحلیل سخنان آقای تاجزاده و یاران همفکرش پیدا کرده ایم، می‌توان این گونه نتیجه‌گیری و خلاصه کرد که اصلاح طلبانی چون تاج زاده رادیکال شدن را تنها گفت و گوی صریح و شفاف‌تر با حاکمیت، نهادهای منتصب ولی مستبد فقیه، دولت و مجلس می دانند، نه دعوت صریح و شفاف از مردم برای ایستادگی و مبارزه پیگیر با استبداد تا رسیدن به هدف نهایی، یعنی به زیر کشاندن حاکمیت ولایی اصلاح نشدنی ایران و برپایی یک حکومت ملی، دمکراتیک و مترقی برای اجرای هر بیشتر عدالت اجتماعی بیشتر برای اکثریت جامعه، نه تعدادی اندک که توانسته اند این اکثریت را از مالکیت و حقوق بنیادین اولیه انسانی شان سلب کنند. مفهوم گفتمان جدید اصلاح طلبانی مانند خاتمی ها، حجاریان ها و تاجزاده ها نه تقابل با یا کنار زدنِ موانعِ یادشده، بلکه همچون گذشته مدارا، ولی اکنون با زبان صریح و شفاف‌تر است و تغییری جدی ای را در گفتمان آن‌ها شاهد نیستیم. با این همه، آن‌ها خواستار «اصلاحات بنیادین» و اجرایی شدن مطالباتی مانند حذف نظارت استصوابی، انتخابات آزاد، آزادی فعالیت اتحادیه ها، سندیکاها، احزاب و جریان سوم و مسایل حقوق بشری هستند تا به گفته ی ایشان بتوان ایرانی توسعه یافته، امن و دمکراتیک ایجاد کرد. با این شناخت از گفتمان جریان اصلاح طلبی حال می‌توان به پرسشِ نخست که آیا اصلاح طلبان امروز مانند تاجزاده ها می‌توانند در صف جبهه ی واحد ضداستبدادی جای بگیرند، این‌گونه پاسخ داد: اگر هدفِ جبهه ی واحد ضددیکتاتوری مبارزه توامانِ «دمکراتیک و سوسیالیستی» با استبداد دینی ایران است، این جبهه می‌تواند در این مسیر با کسانی اتحاد کند که دست کم به یکی از این دو مبارزه ی توامان باورمند و پایبند باشند. با توجه به تحلیل سخنان آقای تاجزاده، به آسانی می‌توان دریافت که همچون طرفداران دو اندیشه ی اصولگرا و اعتدالگرا، ایشان و دیگر هماندیشان اصلاح طلب او، هم ، به دلیل ذات طبقاتی شان خواهان اجرای عدالت و برابری اجتماعی و اقتصادی، آن طور که خواست سوسیالیست های واقعی است، هرگز نبوده و نخواهند  بود، اما، با اینکه سخنی از اقتصاد ملی- دمکراتیک به میان نمی آورند، این‌ گرایش سیاسی ایران برخلاف اصولگراها و اعتدالگراها، تا حدود زیادی علاقه‌مند به «توسعه و آبادانی ایران و داشتن کشوری امن و دمکراتیک» هستند و به همین دلیل خواهان «برچیدن نظارت استصوابی شورای نگهبان»، «برگزاری انتخابات صد در صد آزاد»، «آزادی سندیکاها و احزاب» اجرایِ مطالبات حقوق بشری، آزادی‌های فردی و دینی و آزادی‌ سیاسی – نه آزادی‌ انسان – مرسوم در جهان سرمایه داری امروز می باشند، که به قول مارکس، «گامی غول آسا به پیش”[۵] است. پس، می توان آن‌ها را در جبهه واحد ضداستبدادی رژیم دینی ایران جای داد، ولی آن‌ها نباید راهبر و فرمانده ی این جبهه باشند، که آن را در نهایت به بیراهه خواهند برد.

 

در پاسخ به پرسش دوم که «در صورت جای گرفتن در این جبهه ی واحد، آیا نیروهای سیاسی مدافع طبقه کارگر و زحمتکشان یدی و فکری می‌توانند این اصلاح طلبان را متحد همیشگی خود دانسته و با  آن‌ها وحدت نظری داشته باشند؟»،  بی‌شک پاسخ منفی است، چرا که این نیروها تنها با کسان و نیروهایی می‌توانند اتحاد همیشگی داشته باشند که از یک وحدتِ دست کم نسبیِ نظری برخوردار باشند تا بتوانند مبارزه توامان دمکراتیک و سوسیالیستی را همزمان پیش ببرند، چرا که این دست اصلاح طلبان نهایت خواهان دمکراسی فرمالِ مرسوم غربی اند، یعنی به تغییراتِ نه زیربنایی، بلکه روبنایی باورمند و پایبند هستند تا بتوانند منافع طبقاتی خود را مرتفع سازند، یا متافع طبقات سرمایه را که آن‌ها را به قدرت سیاسی می رسانند.

 

در پاسخ به پرسش سوم که «در صورت جای نگرفتن اصلاح طلبان در جبهه واحد ضد دیکتاتوری حاکمیت ولایی ایران، وظیفه و رویکرد نیروهای مدافع طبقه ی کارگر در برابر آن‌ها چیست؟»، می‌توان گفت که وظیفه تک تک افراد، گروه ها، سازمان ها و احزاب سیاسیِ مدافعِ راستین طبقه ی کارگر و سلب مالکیت شدگان و جوانان تحصیل کرده این است که با بحث و گفت و گوی جدی و مداوم با اصلاح طلبان و به ویژه طرفدارانِ این نوع اندیشه‌های اصلاح طلبیِ علاقمند به تغییرات روبنایی، این است که اندیشه‌های ناب مارکسیستی-ضدسرمایه داری و ضدامپریالیستی را میان آن‌ها و دیگر نیروهای زحمتکش یدی و فکری برده و آن‌ها را برای دفاع از طبقات فرودست جامعه آموزش داده و برای مراحل مختلف یک انقلاب دمکراتیک و ملی مهیا کنندو باید به تفهیم کرد که تنها راه رهایی فرودستان جامعه جایگزینیِ اقتصاد سیاسی ضدانسانی و استثمارگر نئولیبرالی سرمایه داری فعلیِ مدافع منافع نظام سرمایه جهانی با یک اقتصاد سیاسی ملی و دمکراتیک ضدسرمایه داری و ضدامپریالیستی است، نه فقط تغییرات روبنا و دادن آزادی‌های فردی ای که نظام های سرمایه داری کشورهای اروپایی و غیره برای مردم خود مهیا کرده اند، که با کم‌ترین تأمل به پیامدهای اقتصاد نئولیبرالی کل کشورهای سرمایه داری جهان در عصر جهانی سازی از جمله ریاضت‌های اقتصادی در غالب کشورهای جهان می‌توان دریافت که چیزی جز ناامنی شغلی، بردگی و استثمار طبقه ی کارگر و سودآوری های کلان برای  طبقه ی سرمایه دار، شرکت های  مالی و تجاری و انحصارات فراملیتی و چندملیتی برای مردم پایان قرن بیستم و قرن بیست و یکم به همراه نداشته و نخواهد داشت.

 

دعوت به و ضرورت تشکیل جبهه ی واحد ضداستبدادی

در پایان می توان تمامی نیروهای سیاسی ملی، مترقی، دمکراتیک و میهن دوست و آزادی خواه داخل و خارج ایران را همین جا دعوت کرد بیایند با پیدا کردن نقاط مشترک بین خود (که بی‌شک نقاط و اهداف مشترک فراوانی بین آنها هست) هر چه سریع‌تر جبهه ی واحد ضددیکتاتوری ای تشکیل دهند تا بتوان اعتراضاتِ به حق ولی پراکنده و نامنسجم مردم جان به لب رسیده را به سمت و سویی درست سوق داده و آنها را از دو دشمنِ بیرحم درون و بیرون سرزمین ایران نجات دهند: یکی، نظام دیکتاتوری ولایی، که چهار دهه تمام هستی مردم را از شغل و درآمد و اخلاق گرفته تا محیط زیست شان به غارت برده یا به گروگان گرفته است، و دیگری، نظام سرمایه داری جهانی و منطقه ای به رهبری امپریالیسم آمریکا، که  از زمان زمامداری جرج بوش تاکنون سرزمین و مردم ایران را به طور مدام زیر سایه ی تهدید و جنگ نگه داشته و شدیدترین تحریم های اقتصادی را بر مردم بی‌گناه ایران تحمیل کرده است. تنها راه نجات سرزمین کهن ایران تشکیل چنین جبهه واحدی است که می‌تواند خواست های متنوع مردم از آزادی‌های فردی گرفته تا مطالبات صنفی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی و اقتصادی را به هم ترکیب و اعتراضات و اعتصابات پراکنده را سراسری، قدرتمند و ویرانگرِ استبداد کند. باید مردم معترض را آگاه و سپس به اهدافی بزرگ و ارزشمند ولی دست یافتنی امیدوار و تشویق کرد که برای دستیابی به آن دست از مبارزه ی پیگیر و جمعی نکشند. برای این کار، باید به آن‌ها کمک کرد دریابند ۱) مشکل چیست و ریشه ی مشکلات و بحران های فزاینده کجاست؛ ۲) شعارها و مطالباتی را در اعتراضات، اعتصابات و تظاهرات خود مطرح کنند که ترکیبی از مطالبات صتفی و سیاسی باشد؛ ۳) شعارهای سازمان یافته از بیرون ایران مانند «رضا شاه، روحت شاد» را مطرح نکنند، که رسانه‌های غربی مانند بی بی سی و رادیو فردا در پی انداختن آن بر زبان مردم معترض ایران وبزرگنمایی آن هستند، که این خود یکی از دلایل اصلی نپیوستن انبوهی از مردم به اعتراضات هم دی ماه و هم روزهای اخیر است، چرا که مردم آگاه نه مایل هستند یک حکومت شاهنشاهی دیگر را تجربه کنند و نه دوست دارند حکومت به دست سازمان های مانند محاهدین خلق برسد که تاکنون اثبات کرده‌اند از سرسپردگان امپریالیسم آمریکا و کشورهای ارتجاعی و صهیونیستی منطقه هستند؛  ۴) در شعارهای خود در هر گونه اعتراض، اعتصاب و تظاهرات به شدت از توهین و نیز از تخریب خودروها و امکان شخصی و دولتی خودداری کنند، به دو دلیل: الف) این عمل در قانون اساسی ایران و بسیاری از کشورها خلاف بوده و جرم دارد، ب) به نیروهای نظامی بهانه ی قانونی می‌دهد مردم و مطالبات شان را سرکوب کنند؛  ۵) در تمام اعتراضات خود باید کاملاً هشیار باشند و اجازه ندهند افرادی میان آن‌ها نفوذ کرده و آنها را به تخریب و توهین اشخاص حکومتی تهییج کنند، افرادی که یا وابسته به نیروهای سرکوبگر داخلی اند، یا  به جایی در خارج کشور، یا افراد جوان احساسی و کم تجربه؛ و غیره.

وقتی مردم بدانند جبهه واحدی از صادق ترین نیروهای داخل و خارج ایران تشکیل شده است و از برنامه‌های مترقی و دمکراتیک آن باخبر شوند، بی‌شک نه تنها به گرمی از آن استقبال خواهند کرد، بلکه بسیار زودتر از آن که بتوان تصور کرد، رهبری این جبهه واحد ضداستبدادی را خواهند پذیرفت و همین‌طور سعی خواهند کرد تفکر، سیاست‌ها و شعارهای جبهه ی واحد خود را پیگیرانه مطرح و دنبال کنند. ایران امروز نیازمند یک جبهه ی متحد سیاسی ضداستبدادی است که بتواند شرایطِ ذهنی را برای یک انقلاب واقعی ولی بسیار کم هزینه تر از هر رویکرد دیگر  تقویت و گسترش دهد. ایران و ایرانیان به یک نیروی متحد مترقی و دمکراتیک بزرگ و راستینی نیاز دارد که نه خود تا به امروز آن را تجربه کرده اند، و نه ملتی دیگر در خاورمیانه که سال هاست تنها شاهد جنگ و خونریزی بی ثمر بوده است.

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/6564

احسان

۱۳۹۷/۰۵/۱۲

[۱]. https://www.kaleme.com/1397/05/08/klm-268013/

[۲]. برای پی بردن به این حقیقت بزرگ، لطفاً به «سقوط ارزش ریال،تا کجا؟»، پرویز صداقت، اخبار روز رجوع کنید.

[۳]. طبقه ی کارگر و بحران فزاینده ی رژیم ولایت فقیه»، نامه ی مردم،ش. ۱۰۹، مرداد ۱۳۹۷″

[۴]. برای اطلاعات بیشتر به «امپراتوری آستان قدس رضوی»، اخبار روز، ۱۰ مرداد ۱۳۹۷ رجوع کنید

[۵]. دکتر مرتضی محیط، «استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی»، ۲۸ جولای ۲۰۱۸

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *