ماموریت محکوم به شکست خاتمی برای انحراف مطالبات و اعتراضات دموکراتیک ، عدالتخواهانه و ساختارشکنانه توده های مردم

۲۰۱۸-۰۸-۰۸

نویدنو ۱۷/۰۵/۱۳۹۷

آقای خاتمی باید به این سوال که آیا میلیونها ایرانی مخالف دیکتاتوری ولایت فقیه و خواهان آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی و سکولاریسم و نمایندگان سیاسی آنها نیز برابر نظر او سهمی از این رسانه ملی خواهند داشت پاسخ دهد ؟ آیا آقای خاتمی می تواند با نام بردن مشخص از نمایندگان اجتماعی و سیاسی نیروهای مترقی و ملی و دموکراتیک و عدالتخواه بر سهم آنان از این رسانه ملی تاکید کند یا ترجیح می دهد به این کلی گویی ها برای انحراف افکار عمومی بسنده کند؟

ماموریت محکوم به شکست خاتمی برای انحراف مطالبات و اعتراضات دموکراتیک ، عدالتخواهانه و ساختارشکنانه توده های مردم

معنای واقعی آنچه که سید محمد خاتمی رهبر اصلاحات در قالب ۱۵ راهکار برای عبور از شرایط فعلی مطرح کرده است، چیست؟

توجه بر مفاهیم بندهای پانزده گانه بیانیه آقای خاتمی نه تنها می تواند به این پرسش پاسخ دهد بلکه می تواند چرایی فعال شدن این رئیس جمهور ممنوع التصویر اسبق را که در ماه های نه چندان دور گذشته حتی مجاز به شرکت در مراسم ختم نبود، تا اندازه ای نیز روشن کند .

بند اول راهکار آقای خاتمی از ایجاد و تقویت همبستگی ملی سخن می گوید. جامعه ما بی هیچ تردیدی در شرایط تهدید و احتمال تهاجم امپریالیستی ، به همبستگی ملی نیاز دارد. اما هر شعاری در مورد همبستگی ملی باید بر زمینه ای مادی و اجتماعی تحقق یابد. تصویر اجتماعی جاری جامعه ما از میلیونها نفر از مردم زیر خط فقری حکایت می کند که قدرت خرید آنها در اثر تخریب زیرساختهای اقتصادی و اجتماعی کشور در نتیجه اجرای سیاست ها و برنامه های نئولیبرالی تعدیل اقتصادی در طی سه دهه گذشته- که ۸ سال از آن نیز در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی بود-، پیوسته و باشتابی فزاینده رو به کاهش بوده است، نرخ بیکاری بر خلاف ادعای دروغین آمارهای رسمی کشور ، به گفته اقتصاددانان مستقل در حدود ۳۵ تا ۴۰ درصد است . فاصله طبقاتی ، رانت و فساد در کشور بیداد می کند. طی چهل سال و به ویژه در دهه اخیر بر خورد با هر گونه اعتراض سیاسی ، اجتماعی ، صنفی و مطالبات اجتماعی از جمله اعتراضات کارگران برای مطالبه ماهها حقوق عقب افتاده ، اعتراضات معلمان ،پرستاران ، روستائیان، مدافعان محیط زیست ، مطالبات دموکراتیک و برابری طلبانه زنان از جمله مخالفت با حجاب اجباری ، اعتراضات اقلیت های ملی و مذهبی، اعتراض وکلای ترقی خواه و…دیکتاتور مابانه وبا سرکوب دائمی همراه بوده است . و در عوض در همین شرایط با اقلیت ممتازی برخوردار از ثروت و قدرت در همین جامعه رو در روئیم که اخبار سوء استفاده های مالی و ارقام فساد نجومی آنها به امری عادی تبدیل شده است. برای این دو گروه اجتماعی همبستگی ملی نمی تواند معنی یکسانی داشته باشد. گروه نخست یعنی مردم تحت ستم و بی عدالتی و دیکتاتوری، همبستگی ملی را برای تغییر وضع موجود و ایجاد حاکمیتی دموکراتیک و مدافع عدالت اجتماعی می خواهند، اما دسته دوم یعنی برخورداران از امتیازات مالی – سیاسی و شرکای قدرت ، برای حفظ و تداوم وضعیت ممتاز خود به همبستگی نیاز دارند. آن ها دارای منافع اجتماعی متضادی هستند و بر همین اساس همبستگی ملی از نظر مردم و نیروهای مدافع دموکراسی ، آزادی و عدالت اجتماعی نمی تواند با همبستگی مورد نظر دیکتاتورها ، برخوردارن از قدرت و امکانات رانت و فساد و …. یکی باشد. منظور آقای خاتمی از همبستگی ملی نشانی از همبستگی مردم علیه دیکتاتوری و حکومت فساد ندارد . از این رو منظور ایشان از همبستگی باید همبستگی جناح های حکومتی در برابر تهدیدهای ناشی از اعتراضات اجتماعی مردم و زحمتکشانی باشد که به خاک سیاه نشسته اند. هرگونه تلاشی برای ایجاد توهم در ارتباط با همبستگی مردم جان به لب رسیده با جناح های حاکمیتی که دیکتاتوری و جهت گیری اقتصادی نئولیبرالی و ضد مردمی آن از مهم ترین دلایل این وضعیت وخیم زندگی و معیشت مردم است، تلاشی آگاهانه برای انحراف مبارزات دموکراتیک و عدالتخواهانه مردم و ارتجاعی است.

اعتراضات اجتماعی روبه گسترش مردم با ماهیت دموکراتیک ، آزادی خواهانه ، عدالتخواهانه و سکولار ، دقیقاً جهت گیری ساختار شکنانه دارد. حاکمیت با بحران گسترده مشروعیت مواجه است. داده های فراوانی این حقیقت را به هر شاهد بی غرض و واقع بینی نشان می دهند. همه ی شاخص های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور و منحنی تغییرات آنها نشان از بحران عظیم ساختاری در همه ابعاد دارد که حاکمیت قادر به مدیریت آن نیست. در این شرایط همبستگی ملی را نمی توان به همبستگی با حاکمیت دیکتاتوری و فساد و تبعیض و بی عدالتی تقلیل داد. منظور خاتمی از همبستگی ملی دقیقا اتحاد جناح های درون حکومتی است.

منظور خاتمی از تغییر نگاه رسانه ملی ، شاید رفع ممنوع التصویری ایشان و جناح باصطلاح اصلاح طلب است. آقای خاتمی باید به این سوال که آیا میلیونها ایرانی مخالف دیکتاتوری ولایت فقیه و خواهان آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی و سکولاریسم و نمایندگان سیاسی آنها نیز برابر نظر او سهمی از این رسانه ملی خواهند داشت، پاسخ دهد ؟ آیا آقای خاتمی می تواند با نام بردن مشخص از نمایندگان اجتماعی و سیاسی نیروهای مترقی و ملی و دموکراتیک و عدالتخواه بر سهم آنان از این رسانه ملی تاکید کند یا ترجیح می دهد به این کلی گویی ها برای انحراف افکار عمومی بسنده کند؟

آقای خاتمی از ضرورت “پاسخگویی دولت” سخن می گوید. آیا آقای خاتمی از ساختار قدرت در ایران اطلاع ندارد یا شهامت آن را که از پاسخگویی کل حاکمیت و ولی فقیه سخن بگوید؟ کاری که برخی از اصلاح طلبان چون قدیانی ها مدتهاست آن را مطرح کرده اند؟

آقای خاتمی که جرات نمی کند نام رهبران جنبش سبز را بر زبان بیاورد از ضرورت رفع حصر سخن می گوید. اما باید در نظر داشته باشد که اگر هم حاکمیت ولایت فقیه در این شرایط تن به رفع حصر بدهد، کار مهمی نکرده است. این تنها یک عقب نشینی در برابر سیل اعتراضات اجتماعی و برای کاهش فشار اجتماعی و سیاسی و نیز انحراف افکار عمومی و احتمالا ایجاد توهم برای ارائه نسخه جدیدی از اصلاحات خواهد بود.

آقای خاتمی از “آزادی تمام زندانیان سیاسی و عقیدتی” سخن می گوید. اما تا زمانی که ایشان به صورت شفاف با ادعای حاکمیت مبنی بر اینکه “ما زندانی سیاسی نداریم وهمه اینها زندانیان امنیتی هستند”، مرزبندی و تکلیف خود را نسبت به آن روشن نکند، این شعار ایشان فاقد محتوی روشنی است.

آقای خاتمی از ضرورت “رفع محدودیت های بی جا ” سخن می گوید . ایشان به دلیل محافظه کاری ویژه خود پرهیز دارد از اینکه در مورد این “محدودیت های بی جا” قدری روشن تر سخن بگوید. این محدودیت های بی جا از نظر ایشان شامل چه مواردی است؟ چه کسی یا چه کسانی این محدودیت های بی جا را بر مردم تحمیل کرده اند ؟ این محدودیت های بی جا شامل چه گروه ها و طبقات اجتماعی است ؟ و چگونه و به اتکای کدام نیروی اجتماعی باید آنها را وادار به عقب نشینی از مواضع خود کرد؟ آیا این محدودیت های بی جا فعالیت های صنفی کارگران، اعمال تضییقات گسترده در ارتباط با حقوق اقلیت های ملی و مذهبی بویژه بهائیان ،انواع تضییقات و تحمیل های قرون وسطایی بر زنان از جمله حجاب اجباری را نیز شامل می شود؟ آیا این اعمال نظر حاکمیت انواع دخالت های غیر مجاز در سبک زندگی خصوصی مردم از جمله پوشیدن، نوشیدن و… را نیز شامل می شود؟ مادامی که آقای خاتمی از روشن کردن این ” محدودیت های بی جا” و توصیف شفاف مصادیق آن ها طفره رود، شعار ایشان در بردارنده هیچ پیام مشخصی برای میلیونها ناراضی و مخالف حکومت نخواهد بود.

خاتمی خواهان محدود کردن دایره غیر خودی است. یعنی نه تنها مشکلی با خودی-غیرخودی کردن شهروندان ندارد بلکه خواهان اندکی باز کردن دامنه آن است . و در این گسترش دامنه خواهان پذیرفته شدن خود و طیف هوادار او در دایره خودی ها ست. ایشان برای جلب اعتماد مردم در گام اول باید این طیف خودی و غیر خودی را از نظر خود تعریف کند تا معلوم شود که معنای روشن سخنش چیست؟ البته شواهد حاکی از آن هستند که خاتمی فاقد توان لازم برای ارائه تعریفی متفاوت از نظر حاکمیت دیکتاتوری ولایت فقیه در عرصه خودی – غیر خودی است.

آقای خاتمی از کارآمدی قوای سه گانه سخن می گوید. ایشان اما ترجیح می دهند فراموش کنند که قوای حکومتی در راستای برنامه ها و اهداف ضد مردمی که دنبال می کنند، اتفاقا از کارایی بسیار بالایی نیز برخوردار بوده اند. مشکل در کارایی پایین اینها نیست. مشکل در اهداف و برنامه های ضدمردمی، منفعت طلبانه، تنگ نظرانه و ضد دموکراتیک اینهاست.به مصداق از کوزه همان برون تراود که در اوست، از این ساختار قرار نیست چیز دیگری در بیاید. این اوضاع محصول ناکارآمدی حاکمیت نیست بلکه دقیقا محصول کارآمدی آنها در تحقق برنامه های ضد مردمی تعدیل ، ضد عدالت اجتماعی و نئولیبرالی و فسادآمیز است. آقای خاتمی نمی گوید که شرایط اقتصادی، اجتماعی و معیشتی امروز مردم ، فقر، فاصله طبقاتی، کودکان کار، فحشا ، کولبری و….همه اینها محصول سه دهه دنبال نمودن سیاست های تعدیل اقتصادی نئولیبرالی از جمله در دولتهای اصلاحات ایشان است.

آقای خاتمی حاکمیت را به شنیدن صدای مردم و به عبارت صحیح تر نمایش شنیدن صدای مردم دعوت می کند. و این در حالی است که آقای خاتمی به خوبی می داند که مدتهاست صدای مردم “مرگ بر دیکتاتور” را فریاد می زند. مردم خواهان پایان حاکمیت دیکتاتوری پر از فساد و غیرعادلانه ولایت فقیه هستند. بدیهی است که نه حاکمیت و نه خود آقای خاتمی تمایلی به شنیدن این صدا ندارند. مردم در اعتراضات خود نان ، کار و آزادی و طیف گسترده ای از مطالبات دموکراتیک و عدالتخواهانه و آشکارا بی اعتمادی به جناح های حکومتی را فریاد می زنند . آیا آقای خاتمی که حاکمیت را به شنیدن صدای مردم تشویق می کند، خود گوش شنوایی برای شنیدن این صداها دارند؟

آقای خاتمی در حالی ضرورت تشکیل دادگاهها با هیات منصفه را مطرح می کند که به خوبی می داند این ساختار فاقد چنین پتانسیلی است . او ضمناً و عامدانه هیچ سخنی پیرامون یافتن حقیقت در مورد اعدام های دهه ۶۰ و هزازان نفری که در این سیستم قضایی به صورت غیر منصفانه مجازات شده اند، نمی گوید . آقای خاتمی از فساد در سیستم قضایی ای که اسیدپاش ها را تبرئه می کند، طوسی ها را تبرئه می کند، کارگران را به شلاق محکوم می کند، احکام سنگین زندان به فعالان صنفی کارگری و معلمان می دهد، فعالان حقوق زن را مجازات می کند ، وکلا را زندانی می کند، و … نمی گوید.

آقای خاتمی، زمان ریاست جمهوری شما که مجلس اصلاح طلب و شورای شهر هم با شما همراه بود ، به گفته خودتان چیزی جز یک تدارکاتچی در برابر هسته سخت قدرت نبودید، حال چه اتفاقی افتاده است که فکر می کنید که یک رئیس جمهور مغضوب “ممنوع التصویر” که اجازه رفتن به مراسم ختم هم تا همین اواخر نداشت، می تواند پیامبرگونه در قامت منجی و مصلح و… برفراز جامعه ظاهر شود ؟

آقای خاتمی سخنی از خروج نظامیان از حوزه فعالیت های اقتصادی نمی گوید. آقای خاتمی از ضرورت حسابرسی همه نهادهای تحت پوشش رهبری سخنی نمی گوید. آقای خاتمی ترجیح می دهد تا به جای توسعه نظارت دموکراتیک به عنوان عامل اساسی بازدارنده فساد و مبارزه گسترده با فساد و رانت در هزار فامیل حکومتی ، به کلی گویی هایی چون کارآمدی قوای سه گانه و … متوسل شود.

آقای خاتمی ، بهتر است اگر حرف حسابی برای جلب توجه افکار عمومی دارید، پایتان را بر زمین سخت واقعیت بگذارید ، دست از این کلی گویی ها و مبهم گویی ها که مفهوم آن برای جامعه معترض ایرانی روشن است، بردارید و مواضع خود را پیرامون مطالبات دموکراتیک ، آزادی خواهانه، عدالتخواهانه و سکولار مردم ایران مطرح کنید.

آقای خاتمی، بهتر است نظر خود را در باره مطالبات کارگران و زحمتکشان در مبارزه علیه پیامدهای ویرانگر نئولیبرالیسم یعنی مقررات زدایی، خصوصی سازی ، کالایی سازی خدمات اجتماعی ، مالی سازی اقتصاد ، تجارت آزاد و….، مطالبات مردم برای تغییر قانون ساسی به یک قانون اساسی مترقی و دموکراتیک و حذف نهادهای ارتجاعی چون ولایت فقیه، شورای نگهبان و…، آزادی واقعی احزاب و فعالیتهای صنفی و سیاسی، آزادی اندیشه و وجدان از جمله بهایی ها و دگر اندیشان ، لغو نابرابری های تحمیلی به زنان و لغو حجاب اجباری، و….به صورت روشن مطرح کنید.

آقای خاتمی، اینها ماهیت واقعی و متن مطالبات و اعتراضات اجتماعی است . بیانیه ۱۵ ماده ای شما آدرس غلط می دهد.شما و هر شخصیت اصلاح طلب دیگری می تواند در صورت تمایل در جبهه وسیع ضد دیکتاتوری جای بگیرد . اما برای این منظور باید به صورت مشخص گذشته خود را بویژه در دنبال نمودن دستور کار نئولیبرالی نقد و باور و پایبندی خود را به صلح و استقلال ملی ، دموکراسی و آزادی ، عدالت اجتماعی و مخالفت با جهت گیری نئولیبرالی، سکولاریسم و جدایی دین از حکومت، و… که در برنامه حزب توده ایران با مطالبات مشخص ملی و دموکراتیک تعریف شده است، اعلام کنید.

آقای خاتمی از کدام وحدت ملی سخن می گوید؟ کدام نیروهای اجتماعی و سیاسی و شخصیت ها و … در دایره اتحاد ملی مورد نظر ایشان قرار می گیرند؟ کارگران؟ کمونیستها؟ زنان؟ اقلیت های ملی؟ اقلیتهای مذهبی؟ آقای خاتمی شترسواری دولا دولا نمی شود. نمی توان هم سخن از وحدت ملی گفت و هم از بیان مطالبات واقعی مردم، بیان نام سایر نیروهای ملی و دموکراتیک و… واهمه داشت. آقای خاتمی منطقاً نباید فکر کند که وقتی خود با کارنامه چند دهه همکاری با ولایت فقیه و کارنامه دنبال نمودن سیاست تعدیل نئولیبرالی و… از بردن نام سایر احزاب و سازمان های سیاسی مدافع کارگران و زحمتکشان و دفاع از حق آزادی فعالیت آن ها عاجز هستند، دیگران راهکار های پیشنهادی ایشان را خیلی جدی بگیرند.

حقیقت آن است که پس از اعتراضات گسترده مردمی عمدتا متعلق به طبقات محروم و زحمتکش جامعه و خواهان نان، کار، آزادی در نزدیک به صد شهر کشور در دی ماه گذشته که با شعارهای رادیکال مرگ بر دیکتاتور ، اصلاح طلب – اصول گرا دیگه تمومه ماجرا و…همراه بود و با سرکوب خونین حاکمیت مواجه شد، اتاق فکر هسته سخت قدرت به این نتیجه رسید که برای مدیریت اوضاع ، ناگزیر از توسل به استفاده از جناح باصطلاح اصلاح طلب و راه انداختن موج جدیدی تحت عنوان «اصلاح اصلاحات»بعنوان بدیل در دسترس برای انحراف اعتراضات است و بدین ترتیب است که چهره های امتحان پس داده ای چون آقای خاتمی را آرام آرام نه تنها از ممنوع التصویری خارج می کند بلکه حتی بر اساس شواهد به مذاکرات محرمانه نیز فرا می خواند. وخامت وضعیت اقتصادی و معیشتی جامعه و اعتراضات گسترده اجتماعی مردم در ماههای اخیر نیز در پی چالش های ارزی و تحریم ها و… ضرورت این رویکرد پراگماتیستی را برای حاکمیت بیش از پیش کرده است تا به سیاق گذشته به دنبال آن باشد. حاکمیتی که زمانی مطرح کرد برای بقا و مصلحت نظام حتی می توان نماز را هم تعطیل کرد، زمانی جام زهر را سرکشید، زمانی به نرمش قهرمانانه تن داد، و… ، اینک به دنبال احیای پروژه شکست خورده اصلاحات تحت عناوینی چون «اصلاح اصلاحات» باشد و در این راستا نه تنها به آقای خاتمی ممنوع التصویر متوسل شود بلکه حتی ممکن است دل به رفع حصر نیز ببندد. اما مردم هیچگونه امیدی به تامین مطالبات خود در چارچوب ساختار موجود ندارند و با شعارهای خود از کل حاکمیت عبور کرده اند. اگر آقای خاتمی و هر یک از اصلاح طلبان در ادعای خود برای همراهی با مطالبات دموکراتیک و عدالتخواهانه مردم صادق هستند، باید تکلیف خود را نه تنها در مرزبندی با حکومت ولایی بلکه نسبت به مطالبات واقعی دموکراتیک و عدالتخواهانه مردم و نیروهای سیاسی مدافع آنها نیز روشن کنند. کاری که به نظر نمی رسد از عهده امثال آقای خاتمی برآید.

آقای خاتمی، مردم ایران بر اساس تجربه اصلاح طلبی ناکام حداقل دو دهه گذشته به این نتیجه رسیده اند که بیش از این ، آزموده را آزمودن خطاست. هیچ وصله پینه ای قادر به اصلاح این ساختار دیکتاتوری ، ضد مردمی و سراپا فاسد نیست. بحشی از آنچه را که شما به عنوان راهکار عبور از شرایط کنونی در قالب تشکیل دادگاهها با هیات منصفه ، ایجاد فضای باز، امن و آزاد سیاسی، اعلام عفو عمومی و… مطرح کرده اید، اولا خارج از ظرفیت این حاکمیت دیکتاتوری است. ثانیا چنانچه حاکمیت ناگزیر تحت فشار مردم تن به عقب نشینی هایی در برخی زمینه ها بدهد، به هیچ وجه در مردم امید به اصلاح وضع موجود را تقویت نخواهد کرد بلکه به تعمیق مطالبات و رادیکال شدن هرچه بیشتر اعتراضات اجتماعی خواهد انجامید.

آقای خاتمی، حتما سخن معروف هگل را که می گفت که شخصیت ها در تاریخ دو بار ظهور می کنند شنیده اید و حتماً افزونه مارکس بر این سخن هگل را که بار اول به صورت تراژدی و بار دوم به صورت کمدی ظهور می کنند را نیز شنیده اید . اگر تلاش شما به عنوان رهبر جنبش اصلاحات در دهه ۷۰ که حامل پتانسیل ترقی خواهانه بود توانست امیدهایی را در مردم برای درهم شکستن فضای دیکتاتوری ایجاد کند – و شاهد بودیم که در اثر بی اعتمادی شما به مردم روند تراژیک شکست و ناکامی را چگونه پشت سر گذاشت – امروز در صورت موفقیت شما به تاثیرگذاری بر اعتراضات اجتماعی ، این تاثیر تنها می تواند به انحراف اعتراضات مردم علیه دیکتاتوری و تداوم بقای این سیستم عمل کند و بی تردید از نقشی ارتجاعی برخوردار است و این یعنی اینکه ظهور دوباره شما نیز به جای کمدی ، عملاً حامل نقشی تراژیک و تاسف بار باشد . براستی که “ما را به خیر تو امید نیست، شر مرسان.”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *