روند برانداختن تشتت نظرى‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ به پیش مى‏‏‏‏رود (بخش یک) کالبدشکافى‏‏‏‏ یک ”سنـد“

وجود تشتت نظرى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ متاسفانه يك واقعيت عينى‏‏‏‏ است. همانطور كه خواست و نياز برطرف كردن اين پديده متضاد با خصلت جنبش نيز يك نياز عينى‏‏‏‏ جنبش توده‏اى‏‏‏‏ بوده و تنها خواستى‏‏‏‏ ذهنى‏‏‏‏ و احساسى‏‏‏‏ نمى‏‏‏‏باشد.

بر اين پايه است كه خواست توده‏اى‏‏‏‏ها براى‏‏‏‏ بحث درباره برطرف كردن اين پديده غيرطبيعى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏، يك درخواست، يك تمناى‏‏‏‏ فردى‏‏‏‏ و ذهنى‏‏‏‏ نبوده، بلكه “حق” است. حقى‏‏‏‏ عينى‏‏‏‏ و تاريخى‏‏‏‏ و مستدل!

حزب توده ايران با “خصوصى‏‏‏‏سازى‏‏‏‏” ثروت‏ها و سرمايه‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ و مردمى‏‏‏‏ در نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏ مخالف است و آن را سياستى‏‏‏‏ منافى‏‏‏‏ با منافع زحمتكشان و همه ميهن‏دوستان مى‏‏‏‏داند. علت اين امر ازجمله در نقض حقوق آنانى‏‏‏‏ است كه حق برخوردارى‏‏‏‏ از ثروت‏ها و سرمايه‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ را دارا هستند، ولى‏‏‏‏ با خصوصى‏‏‏‏سازى‏‏‏‏ اين ثروت‏ها به سود عده‏اى‏‏‏‏ سرمايه‏دار، حق مالكيت خود را از ثروت‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ از دست مى‏‏‏‏دهند. از آن‏ها سلب مالكيت مى‏‏‏‏شود.

براين پايه است كه مخالفت با خصوصى‏‏‏‏سازى‏‏‏‏ ثروت‏هاى‏‏‏‏ ملى‏‏‏‏ در يك كشور، مخالفتى‏‏‏‏ بجا و حق طبقات زير سلطه نظام سرمايه‏دارى‏‏‏‏ است. بدون ترديد كسى‏‏‏‏ مجاز نيست بگويد: “پاردون، سهام را ما خريده‏ايم و ديگر سهمى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ فروش وجود ندارد!”

سرمايه معنوى‏‏‏‏ جنبش كمونيستى‏‏‏‏ و توده‏اى‏‏‏‏ نيز حق همه و ثروت همه آنانى‏‏‏‏ است كه برنامه حزب را بپذيرند و براى‏‏‏‏ اهداف آن داوطلبانه به مبارزه برخيزند. حزب توده ايران و جنبش تاريخى‏‏‏‏ توده‏اى‏‏‏‏، كلوپ و شركت خصوصى‏‏‏‏ نيست! مايملك كسى‏‏‏‏ نمى‏‏‏‏باشد. در آن را نمى‏‏‏‏توان بست.

تا پيش از فروپاشى‏‏‏‏ اتحاد شوروى‏‏‏‏ و كشورهاى‏‏‏‏ سابق سوسياليستى‏‏‏‏ در اروپا، اين تصور و پندار بر جنبش كمونيستى‏‏‏‏ حاكم بود، و حزب توده ايران و توده‏اى‏‏‏‏ها استثنايى‏‏‏‏ را در آن تشكيل نمى‏‏‏‏دادند، كه تصور مى‏‏‏‏شد، “تاريخ بازگشت ناپذير است!”. “مردم شوروى‏‏‏‏ يك‏بار براى‏‏‏‏ هميشه نظام سوسياليستى‏‏‏‏ را انتخاب كرده‏اند!” اين تصورات و پندارها، با واقعيت هم‏خوانى‏‏‏‏ نداشتند. ديوار برلين عليرغم كوشش سخت ميليون‏ها كمونيست و انسان شريف در آلمان دموكراتيك در نوامبر همان سالى‏‏‏‏ فروريخت، كه زنده‏ياد اريش هونكر در سالگرد چهلمين سال پايه‏گذارى‏‏‏‏ آن در ماه اكتبر اعلام داشته بود كه «اگر لازم باشد، ديوار حافظ سوسياليسم تا چهل سال ديگر هم باقى‏‏‏‏ خواهد ماند!»

يكى‏‏‏‏ از دروس از اشتباه‏هاى‏‏‏‏ گذشته در جنبش كمونيستى‏‏‏‏، اين درس است كه بايد اعتبار سوسياليسم را امروز و هر روز از طريق اجراى‏‏‏‏ سياستى‏‏‏‏ علمى‏‏‏‏ و واقع‏بينانه، به كمك سياستى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏ و هوشيارانه، با سياستى‏‏‏‏ كه زنده‏ياد جوانشير آن را در كتاب “سيماى‏‏‏‏مردمى‏‏‏‏ حزب توده ايران” به اثبات مى‏‏‏‏رساند و سياستى‏‏‏‏ است با هدف «دفاع از منافع آنى‏‏‏‏ و آتى‏‏‏‏ زحمتكشان» تامين و تضمين كرد. بايد قلب و روح زحمتكشان و خلق را بدست آورد و ذهن و انديشه آنان را هر روزه قانع نمود. حفظ و تحكيم اعتبار رهبرى‏‏‏‏ هر حزب انقلابى‏‏‏‏ و توده‏اى‏‏‏‏ و حزب در كليت آن در جامعه نيز از همين قانونمندى‏‏‏‏ پيروى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏كند، و حزب توده ايران نيز استثنايى‏‏‏‏ را تشكيل نمى‏‏‏‏دهد.

***

سند «درباره وحدت و دشوارى‏‏‏‏هاى‏‏‏‏ فعاليت و مبارزه حزب توده ايران پس از يورش رژيم ولايت فقيه، مصوب پلنوم (وسيع) كميته مركزى‏‏‏‏، آذرماه ١٣٨٧» انتشار يافته است.

با مقدمه پيش گفته به بررسى‏‏‏‏ سند بپردازيم. انتظار اعلام موضعى‏‏‏‏ روشن و صريح و سازنده توسط مسئولان حزبى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ برطرف ساختن تشتت حاكم بر جنبش توده‏اى‏‏‏‏ با انتشار سند پاسخى‏‏‏‏ شايسته نمى‏‏‏‏يابد. سند، سندى‏‏‏‏ تحليلى‏‏‏‏ نيست.

به عبارت ديگر، سند به بررسى‏‏‏‏ ضرورت برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ نمى‏‏‏‏پردازد و به اين پرسش پاسخ نمى‏‏‏‏دهد، كه آيا به نظر كميته مركزى‏‏‏‏ حزب توده ايران بايد براى‏‏‏‏ برطرف ساختن وضع غيرطبيعى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ به مبارزه‏اى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏ پرداخت، يا خير؟

پاسخ به پرسش فوق از مبرميت و عينيت برخودار است. در اين امر توافق عمومى‏‏ وجود دارد، كه ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏ سال‏هاست براى‏‏ شقه شقه كردن حزب توده ايران و جنبش توده برنامه‏ريزى‏‏ كرده و دست بكار اجراى‏‏ آن شده اند. «رهبرتراشى‏‏» عنوان شده در سند پلنوم وسيع واقعيتى‏‏ عينى‏‏ است. اين واقعيت درعين‏حال ناتوانى‏‏ جنبش توده‏اى‏‏ را برملا مى‏‏سازد، كه به عللى‏‏ كه موضوع بررسى‏‏ در اين سطور نيست و بايد به طور مجزا مورد توجه قرار گيرد، تاكنون قادر به مبارزه انقلابى‏‏ با اين برنامه ارتجاعى‏‏ و ضدتوده‏اى‏‏ نشده است. “قلعه ‏نشينى‏ فكرى‏» نمى‏تواند محتواى‏ چنين مبارزه‏اى‏ باشد.

علل اين ناتوانى‏‏ را، همانطور كه اشاره شده، بايد در جاى‏‏ خود مورد توجه قرار داد. علت ساختارى‏‏ formale Gense وجود اين ناتوانى‏‏، شكل و فرمى‏‏ كه در قالب آن اين ناتوانى‏‏ تحقق يافته است، مى‏‏تواند و بايد هم‏اكنون مورد توجه قرار گرفته و برطرف شود. علت ساختارى‏‏ حاكم براى‏‏ وجود اين ناتوانى‏‏ را بايد در فقدان خواست و عمل مصمم در‏ جنبش توده‏اى‏‏ و نزد فرد فرد توده‏اى‏‏ها و به ويژه نزد مسئولان حزبى‏‏ ارزيابى‏‏ كرد، در بحث‏هاى‏‏ صميمانه و روشن و درعين‏حال سازنده، با اين پديده غيرطبيعى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏، پديده نافى‏‏ خصلت و ذاّت آن، به مبارزه برخيزند.

مبارزه انقلابى‏‏ با سياست ارتجاع براى‏‏ شقه شقه كردن حزب عبارتست از مبارزه براى‏‏ تفهيم سياست انقلابى‏‏ حزب توده ايران. يعنى‏‏ تفهيم سياستى‏‏ كه زنده‏ياد جوانشير آن را در كتاب “سيماى‏‏ مردمى‏‏ حزب توده ايران”، «برنامه حداقل كارگرى‏‏» مى‏‏نامد و مضمون آن ايجاد «پيوند ناگسستنى‏‏ بين وظايف دموكراتيك و سوسياليستى‏‏، بين وظايف آنى‏‏ و آتى‏‏ طبقه كارگر» برپايه انديشه بانيان سوسياليسم علمى‏‏، ماترياليسم تاريخى‏‏ و ماترياليسم ديالكتيك مى‏‏باشد. مبارزه براى‏‏ تحقق برنامه حزب توده ايران، نظريات سره از ناسره را در جنبش توده‏اى‏‏ متبلور ساخته و از يكديگر جدا مى‏‏سازد و همچنين امكان ايجاد شدن سازمان موازى‏‏ را به نام جنبش توده‏اى‏‏ ازبين مى‏‏برد و برنامه «رهبرتراشى‏‏» را خنثى‏‏ مى‏‏سازد.

بازگرديم به بررسى‏‏ سند پلنوم وسيع كميته مركزى‏‏ حزب توده ايران، آذرماه ١٣٨٧. مضمون سند شرح وقايعى‏‏‏‏ است كه در آن نكات مثبت و درعين حال متضاد و منفى‏‏‏‏ ديده مى‏‏‏‏شوند. برخى‏‏‏‏ نكات متضاد و نادرست در سند، به اين باور دامن مى‏‏‏‏زنند، كه رفيق على‏‏‏‏ خاورى‏‏‏‏ در تنظيم سند شركت نداشته است. زيرا او نمى‏‏‏‏تواند از نادرستى‏‏‏‏ نكات مطرح شده با خبر نباشد.

بديهى‏‏‏‏ است كه كالبدشكافى‏‏‏‏ چنين سند حاوى‏‏‏‏ نكات متضاد، برخوردى‏‏‏‏ دقيق و سازنده را طلبد مى‏‏‏‏كند، تا زير فشار نكات منفى‏‏‏‏ و نادرست، هسته درستى‏‏‏‏ كه مى‏‏‏‏تواند در خدمت برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏‏‏ در جنبش تاريخى‏‏‏‏ توده‏اى‏‏‏‏ و حزب توده ايران باشد، و چنين هسته‏اى‏‏‏‏ در سند وجود دارد، حيف و ميل نگردد. بايد رشته علّى‏‏‏‏ وجود ضرورت وحدت نظرى‏‏‏‏ و سازمانى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ را در لابلاى‏‏‏‏ مطالب مطرح شده، كشف كرد و نشان داد و راه رشد آن را ترسيم نمود. اين، مضمون كوشش «علمى‏‏‏‏» را تشكيل مى‏‏‏‏دهد كه سند آن را مشخصه «سياست‏هاى‏‏‏‏ درست و علمى‏‏‏‏» حزب توده ايران ارزيابى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏كند و با نقل از لنين برجسته مى‏‏‏‏سازد كه «درس ديالكتيك تاريخى‏‏‏‏ و درس استنباط و فن مبارزه سياسى‏‏‏‏» دروسى‏‏‏‏ است كه بايد «در دوران‏هاى‏‏‏‏ مشكل مبارزه» آموخت.

ازاين‏رو بايد با نكات مثبت در سند آغاز كرد.

١- بدون ترديد نكته مثبت عمده در سند، تائيد اين امر است كه «شمارى‏‏‏‏ از اعضاء و هواداران حزب … از صفوف حزب ما جدا شدند، كه مايه تاسف عميق حزب است و صميمانه اميدواريم كه اين افراد بتوانند با تحليل اين شرايط و درك كاستى‏‏‏‏ها دوباره به صفوف حزب بپيوندند.»

متاسفانه سند پيشنهاد راهگشايى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ دسترسى‏‏‏‏ به هدفى‏‏‏‏ كه خود بيان مى‏‏‏‏كند، ارايه نمى‏‏‏‏دهد. اين موضع غيرخلاق ناشى‏‏‏‏ از كلى‏‏‏‏گويى‏‏‏‏، از ارزش شناخت سند از ضرورت پيوستند اين رفقا به حزب مى‏‏‏‏كاهد. نياز به ارايه راهكارى‏‏‏‏ سازنده در اين مورد به شدت به چشم مى‏‏‏‏خورد. زيرا در غيراين‏صورت، شناخت سند، به شناختى‏‏‏‏ زبانى‏‏‏‏ و توخالى‏‏‏‏ تبديل مى‏‏‏‏گردد.

ازاين‏رو پيشنهاد مى‏‏‏‏شود كه مسئولان حزب توده ايران، امكان برگزارى‏‏‏‏ بحث دراين‏باره را در يكى‏‏‏‏ از ارگان‏هاى‏‏‏‏ حزبى‏‏‏‏ و يا به هر صورت ديگر كه صلاح مى‏‏‏‏دانند، بگشايند، با هدف «تحليل شرايط و درك كاستى‏‏‏‏ها» براى‏‏‏‏ رفقاى‏‏‏‏ حزبى‏‏‏‏ و هوادارانى‏‏‏‏ كه ضرورت پيوستن آنان به حزب در سند تصريح مى‏‏‏‏شود.

ضرورت «تحليل شرايط و درك كاستى‏‏ها»ى‏‏ مورد نظر سند، خود دليلى‏‏ است براى‏ ضرورت انجام‏ بحث صميمانه درباره نكات ناروشن و درباره درك متفاوت از آن‏ها. بدون ايجاد شدن شرايط ارزيابى‏‏ مشترك، نه تحليل علمى‏‏ و همه‏جانبه پديده‏هاى‏‏ مورد اختلاف ممكن خواهد بود و نه درك كاستى‏‏ ها عملى‏‏ خواهد شد، چنانچه كه تاكنون نشده است.

در اين زمينه “توده‏اى‏‏‏‏ها” پيشنهاد مشخص خود را در نامه‏اى‏‏‏‏ خطاب به رفيق خاورى‏‏‏‏، اميدوار و ديگر مسئولان و اعضاى‏‏‏‏ حزب توده ايران، تحت عنوان “به چند صدايى‏‏‏‏ پايان دهيم!” مطرح ساخته است (http://www.tudeh-iha.com/?p=437&lang=fa). در اين نامه ارزيابى‏‏‏‏ “توده‏اى‏‏‏‏ها” درباره وجود تشتت نظرى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ توضيح داده شده است، كه پيش‏تر هم در نوشته “چرا انتشار “توده‏اى‏‏‏‏ها” ضرورى‏‏‏‏ شده است” (http://www.tudeh-iha.com/?p=178&lang=fa) برشمرده شده بود. در نامه به رفقاى‏‏‏‏ مسئول به طور مشخص پيشنهاد شده بود، بحث مشتركى‏‏‏‏ درباره «شعار واحد مبارزاتى‏‏‏‏»، كه اعلاميه كميته مركزى‏‏‏‏ به مناسبت ٦٧ مين سالگرد بنيان‏گذارى‏‏‏‏ حزب دستيابى‏‏‏‏ به آن را ضرورى‏‏‏‏ ارزيابى‏‏‏‏ كرده است، اعلام گردد. در آنجا ازجمله آمده است: ازاين‏رو پيشنهاد مى‏‏‏‏‏شود، بحث درباره «شعار واحد مبارزاتى‏‏‏‏‏»، كه اعلاميه كميته مركزى‏‏‏‏‏ دستيابى‏‏‏‏‏ به آن را ضرورى‏‏‏‏‏ ارزيابى‏‏‏‏‏ كرده است، و مضمون آن تبلور و بيان اصلى‏‏‏‏‏ترين تضاد حاكم بر جامعه ايرانى‏‏‏‏‏ در دوران كنونى‏‏‏‏‏ بايد باشد، موضوع بحث مشترك اعلام گردد.

يافتن “اصلى‏‏‏‏‏ترين تضاد” از طريق ارزيابى‏‏‏‏‏ علمى‏‏‏‏‏- توده‏اى‏‏‏‏‏ شرايط حاكم، مى‏‏‏‏‏تواند بلافاصله مورد توافق ديگر «نيروهاى‏‏‏‏‏ اجتماعى‏‏‏‏‏ و سياسى‏‏‏‏‏ تحول طلب» در ايران قرار نگيرد. براى‏‏‏‏‏ جلب اين توافق بايد كوشيد و حتى‏‏‏‏‏ به توافق‏ها و سازش‏هاى‏‏‏‏‏ بينابينى‏‏‏‏‏ نيز تن داد، اما بدون داشتن تحليل مستقل مبتنى‏‏‏‏‏ بر ارزيابى‏‏‏‏‏ ماترياليسم ديالكتيكى‏‏‏‏‏، جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ و حزب آن، حزب توده ايران، فاقد دورنماى‏‏‏‏‏ سياسى‏‏‏‏‏ و تئوريك لازم در مبارزات اجتماعى‏‏‏‏‏ به منظور برپايى‏‏‏‏ اتحادهاى‏‏‏‏‏ ضرورى‏‏‏‏‏ خواهد بود. فقدان تحليل مستقل، به قول لنين، اتحاد را به مفهومى‏‏‏‏‏ موهوم مبدل خواهد ساخت.

نحوه اجرايى‏‏‏‏‏ اين پيشنهاد مى‏‏‏‏‏تواند اشكال مختلف داشته باشد، ساده‏ترين و عملى‏‏‏‏‏ترين آن در آغاز يك كار جمعى‏‏‏‏‏، مى‏‏‏‏‏تواند به اين صورت باشد، كه مثلاً تا پايان بهمن‏ماه ١٣٨٧، حزب توده ايران و همه جريان‏ها و شخصيت‏هايى‏‏‏‏‏ كه خود را وابسته به جنبش توده‏اى‏‏‏‏‏ مى‏‏‏‏‏دانند، نظر و ارزيابى‏‏‏‏‏ خود را از مقوله “اصلى‏‏‏‏‏ترين تضاد” و “اصلى‏‏‏‏‏ترين صحنه مبارزه” در ايران كنونى‏‏‏‏‏، در نشريات خود و يا به هر شكل ممكن انتشار دهند. هر پيشنهاد ديگرى‏‏‏‏‏ نيز دوست‏داشتنى‏‏‏‏‏ است، زيرا هر حركتى‏‏‏‏‏، بهتر از بى‏‏‏‏‏حركتى‏‏‏‏‏ است. (پايان نقل مطلب)

اميد مى‏‏‏‏رود كه مسئولان حزبى‏‏‏‏ با برخوردى‏‏‏‏ سازنده به پيشنهاد “توده‏اى‏‏‏‏ها” و يا ارايه پيشنهاد مناسب ديگرى‏‏‏‏ كه تا پايان بهمن ماه ١٣٨٧ مطرح سازند، راه نزديكى‏‏‏‏ نظريات و يافتن «شعار واحد مبارزاتى‏‏‏‏» را هموار سازند.

دراين بين “توده‏اى‏‏‏‏ها” با ارايه نكات عمده كتاب “سيماى‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏ حزب توده ايران”، كه انتشار آن را خوشبختانه رفقاى‏‏‏‏ مسئول حزبى‏‏‏‏ ممكن ساخته و آن را در ليست كتاب‏هاى‏‏‏‏ حزبى‏‏‏‏ وارد كرده‏اند، زمينه درك مشترك تئوريك از نظريات حزب توده ايران درباره چگونگى‏‏‏‏ تحكيم وحدت نظرى‏‏‏‏ در حزب را منتشر ساخته است، كه بلاترديد مى‏‏‏‏تواند كمكى‏‏‏‏ در اين زمينه باشد.

نكته پراهميتى‏‏‏‏ كه بايد به طور مداوم مورد توجه قرارگيرد، اين نكته است، كه برپايه اصل “سانتراليسم دموكراتيك”، مى‏‏‏‏تواند برداشت‏ از اين يا آن موضوع و پديده و واقعه معين نزد رفقاى‏‏‏‏ عضو حزب متفاوت باشد. در چنين شرايطى‏‏‏‏، مصوبه ارگان مربوطه حزبى‏‏‏‏ پس از بحث درباره موضوع، نظر كليت حزب و ارگان مربوطه را تشكيل داده و پايبندى‏‏‏‏ به آن براى‏‏‏‏ كليه اعضاى‏‏‏‏ حزب قطعى‏‏‏‏ است. فقدان تشتت نظرى‏‏‏‏ در حزب به مفهوم نفى‏‏‏‏ اصل سانتراليسم- دموكراتيك و يا استيلاى‏‏‏‏ سكوت گورستانى‏‏‏‏ بر حزب نمى‏‏‏‏باشد.

٢- در سند از «فراخوان‏هاى‏‏‏‏ گوناگونى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ “وحدت حزب”» خبر داده مى‏‏‏‏شود. متاسفانه سند در اين مورد نه اطلاعى‏‏‏‏ از تعداد فراخوان‏ها مى‏‏‏‏دهد و نه به فراخوان مشخصى‏‏‏‏ اشاره مى‏‏‏‏كند. متنى‏‏‏‏ از فراخوان‏ها نيز مطرح نمى‏‏‏‏گردد. لذا خواننده سند پلنوم وسيع، تنها با حكم و ارزيابى‏‏‏‏ سند از مضمون فراخوان‏ها روبروست. ازاين‏روست كه مى‏‏‏‏توان مدعى‏‏‏‏ شد، كه سند، يك سند تحليلى‏‏‏‏ نيست.

سند پلنوم وسيع كميته مركزى‏‏‏‏، مضمون فراخوان‏ها را چنين ارزيابى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏كند: «ويژگى‏‏‏‏ اين فراخوان‏ها نفى‏‏‏‏ كامل وجود حزب توده ايران و كميته مركزى‏‏‏‏ منتخب آن و جا انداختن اين نظر است، كه پديده‏اى‏‏‏‏ به نام حزب توده ايران وجود خارجى‏‏‏‏ ندارد و تنها “طيف‏هاى‏‏‏‏ گوناگون توده‏اى‏‏‏‏” با نظرات سياسى‏‏‏‏ مختلف حول نشريات و پايگاه‏هاى‏‏‏‏ اينترنتى‏‏‏‏ معينى‏‏‏‏ وجود دارند و راه “وحدت حزب توده ايران” از طريق مذاكرات اين گروه‏ها و “طيف‏ها”ى‏‏‏‏ رنگارنگ مى‏‏‏‏گذرد.»

سند پلنوم وسيع بدرستى‏‏‏‏ برجسته مى‏‏‏‏سازد، كه «بديهى‏‏‏‏ است كه پيام وحدتى‏‏‏‏ كه در آن عملاً وجود حزب توده ايران و كميته مركزى‏‏‏‏ منتخب كنگره‏هاى‏‏‏‏ سوم، چهارم و پنجم حزب توده ايران به كلى‏‏‏‏ نفى‏‏‏‏ شده است و تاريخ حزب توده ايران با يورش رژيم جنايتكار ولايت فقيه، در بهمن ماه ١٣٦١، پايان يافته تلقى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏شود، را نمى‏‏‏‏توان از سر دلسوزى‏‏‏‏ و با هدف دستيابى‏‏‏‏ به وحدت حزب ارزيابى‏‏‏‏ كرد.»

تاريخ حزب توده ايران را نه كسى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏تواند نفى‏‏‏‏ كند و نه مى‏‏‏‏تواند از كنار آن بگذرد. چنين نابخردى‏‏‏‏ را حتى‏‏‏‏ دشمنان حزب و جنبش توده‏اى‏‏‏‏ نيز نتوانسته‏اند به منزل مورد علاقه خود برسانند. لذا مى‏‏‏‏توان با نكات برشمرده شده از سند پلنوم وسيع هم‏صدا اعلام كرد، كه برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏‏‏ و نهايتاً ايجاد شدن وحدت سازمانى‏‏‏‏ تنها و تنها در درون حزب توده ايران و سازمان موجود آن و با پذيرش برنامه، اهداف، انديشه فلسفى‏‏‏‏- تئوريك شناخته شده و مستدل حزب توده ايران، ممكن و مجاز است.

تنها با پايبندى‏‏ با نكات فوق است كه مى‏‏توان به امكان ايجاد شدن سازمان‏هاى‏‏ موازى‏‏ و «رهبرتراشى‏‏» توسط ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏ به طور واقع‏بينانه و عينى‏‏ پايان بخشيد و وحدت نظرى‏‏ و سازمانى‏‏ را در حزب توده ايران تحكيم نمود.

ترديدى‏‏‏‏ نيست كه نمى‏‏‏‏توان روند برطرف شدن تشتت نظرى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ را روندى‏‏‏‏ پنداشت كه با سرعت و به سهولت قابل دسترسى‏‏‏‏ خواهد بود. بدون ترديد جنبش توده‏اى‏‏‏‏ – و تك تك توده‏اى‏‏‏‏ها، به ويژه مسئولان حزبى‏‏‏‏ – بايد از خود در اين زمينه ابتكارات و خلاقيت بسيار و نرمش و برّايى‏‏‏‏ انقلابى‏‏‏‏ چشم‏گير نشان دهد، تا اين جنبش بتواند در طول زمان به پايان هوشمندانه تشتت نظرى‏‏‏‏ در درون خود نايل شود.

تنها پس از ايجاد شدن يك صدايى‏‏‏‏ در ارزيابى‏‏‏‏ از شرايط نبرد طبقاتى‏‏‏‏ در ايران و جهان، يعنى‏‏‏‏ تنها زمانى‏‏‏‏ كه برپايه برنامه حزب توده ايران شناخت مشتركى‏‏‏‏ «از وظايف آنى‏‏‏‏ و آتى‏‏‏‏ جنبش توده‏اى‏‏‏‏» (سيماى‏‏‏‏ مردمى‏‏‏‏ حزب توده ايران) بوجود آمد، زمانى‏‏‏‏ فراخواهد رسيد كه بتوان درباره اشكال وحدت تشكيلاتى‏‏‏‏ و پيوستن همه توده‏اى‏‏‏‏ها به حزبشان انديشيد و به نتايج مشترك رسيد.

نكته پراهميت و نياز تاريخى‏‏‏‏ در روند پيش‏رو، ايجاد شدن شرايط گفتگو و بحث صميمانه در ميان توده‏اى‏‏‏‏ها مى‏‏‏‏باشد. امرى‏‏‏‏ كه تلويحاً در سند پلنوم جاى‏‏‏‏ خود را يافته است و نياز به تدقيق و مشخص شدن دارد. در اين زمينه است كه به‏ويژه رفقاى‏‏‏‏ مسئول حزب توده ايران از مسئوليت تاريخى‏‏‏‏ برخوردارند. اعتبار و شخصيت تاريخى‏‏‏‏ رهبرى‏‏‏‏ حزب در اين زمينه، اعتبارى‏‏‏‏ است كه با كوشش خلاق و سازنده در اين امر پراهميت و سرنوشت ساز تحكيم خواهد شد. برخورد نظاره‏گرانه و غيرفعال، برخوردى‏‏‏‏ سازنده از كار در نمى‏‏‏‏آيد. «درس ديالكتيك تاريخى‏‏‏‏، درس استنباط و توانايى‏‏‏‏ و فن مبارزه سياسى‏‏‏‏»، كه لنين برمى‏‏‏‏شمرد و در سند پلنوم نقل شده است، براى‏‏‏‏ چنين روز و به منظور بروز اين خلاقيت انقلابى‏‏‏‏ و يافتن راه‏حل واقع‏بينانه ضرورى‏‏‏‏ است.

ازاين‏رو پيشنهاد مى‏‏‏‏شود، متن فراخوان‏هايى‏‏‏‏ كه سند پلنوم وسيع كميته مركزى‏‏‏‏ به آن اشاره مى‏‏‏‏كند، به صورت مناسب در اختيار توده‏اى‏‏‏‏ها گذاشته شود. ارزيابى‏‏‏‏ مشخص اين فراخوان‏ها توسط مسئولان حزبى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏تواند كمكى‏‏‏‏ جدى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ شناخت اهداف و انگيزه‏هاى‏‏‏‏ آن‏ها براى‏‏‏‏ توده‏اى‏‏‏‏ها باشد.

براى‏‏‏‏ پيش‏گيرى‏‏‏‏ از هر سوءتفاهمى‏‏‏‏. “توده‏اى‏‏‏‏ها” در تاريخ ٨٧/٠٦/٢٨ در نوشته «چرا انتشار “توده‏اى‏‏‏‏ها” ضرورى‏‏‏‏ شده است؟» مواضع خود را درباره برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ و تحكيم صفوف حزب توده ايران، منتشر ساخته است كه مى‏‏‏‏تواند مورد بازخوانى‏‏‏‏ قرار گيرد.

در اين نوشته، “توده‏اى‏‏‏‏ها” وجود ارگان‏هاى‏‏‏‏ حزبى‏‏‏‏ را نه تنها مورد ترديد و يا پرسش قرار نداده و به نفى‏‏‏‏ آن‏ها نپرداخته است، بلكه بر مسئوليت مسئولان حزبى‏‏‏‏ در برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏‏‏ پاى‏‏‏‏فشرده و اكنون نيز پاى‏‏‏‏ مى‏‏‏‏فشارد.

مى‏‏‏‏توان هنوز نكات مثبت ديگرى‏‏‏‏ را در سند پلنوم وسيع در ارتباط با مسئله وحدت نظرى‏‏‏‏ برشمرد. طرح انديشه تئوريك در اين زمينه از طريق نقل نظريات لنين بدنبال سركوب انقلاب ١٩٠٧-١٩٠٥ روسيه و درس‏هايى‏‏‏‏ از آن، چنين نمونه‏اى‏‏‏‏ را تشكيل مى‏‏‏‏دهد. اما براى‏‏‏‏ جلوگيرى‏‏‏‏ از طول كلام، در اينجا به بررسى‏‏‏‏ بخش نكات مثبت در سند پايان داده مى‏‏‏‏شود. در صورت لزوم مى‏‏‏‏توان در فرصت‏هاى‏‏‏‏ ديگر به آن پرداخت.

بررسى‏‏‏‏ نكات متضاد و نادرست و منفى‏‏‏‏ در سند پلنوم وسيع كميته مركزى‏‏‏‏ حزب توده ايران كه در آذرماه ١٣٨٧ انتشار يافته است، همانطور كه در آغاز نيز بيان شد، از حساسيت مضاعف برخودار است.

اين بررسى‏‏‏‏ بايد آنچنان علمى‏‏‏‏ و دقيق و موشكافانه باشد، كه زنده‏ياد احسان طبرى‏‏‏‏ در توضيح محتوا و اسلوب يك ارزيابى‏‏‏‏ علمى‏‏‏‏ از پديده‏ها در “يادداشت‏ها و نوشته‏هاى‏‏‏‏ فلسفى‏‏‏‏ و اجتماعى‏‏‏‏” مطرح ساخته و پايبندى‏‏ به آن را طلب مى‏‏‏‏كند. تنها با تعهد و عمل به اين شيوه است، كه بررسى‏‏‏ به عامل كمك كننده براى‏‏‏‏ برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏ تبديل مى‏‏شود. نشانه‏هاى‏‏‏‏ رعايت اين اصول كار دقيق علمى‏‏‏‏ را متاسفانه نمى‏‏‏‏توان در سند پلنوم وسيع مشاهده كرد، تا آنجا كه برخى‏‏‏‏ نكات متضاد و نادرست به اين باور دامن مى‏‏‏‏زنند، كه رفيق على‏‏‏‏ خاورى‏‏‏‏ در تنظيم سند شركت نداشته است. زيرا او نمى‏‏‏‏تواند از نادرستى‏‏‏‏ نكات مطرح شده با خبر نباشد.

يكى‏‏‏‏ از اين نكات نادرست در سند پلنوم وسيع، برشمردن داستان‏گونه مطالبى‏‏‏‏ است كه در ارتباط قرار دارد با انتشار ارزيابى‏‏‏‏ زنده‏ياد كيانورى‏‏‏‏ تحت عنوان “گفتگويى‏‏‏‏ با همه توده‏اى‏‏‏‏ها” كه در “راه‏توده” شماره ٢٤ و ٢٥، دوره دوم منتشر شد.

همچنين مطالبى‏‏‏‏ كه درباره تامين مخارج انتشار “راه‏توده” در سند عنوان شده‏اند، هيچ ارتباطى‏‏‏‏ با واقعيت ندارند. اين‏ها نكاتى‏‏‏‏ هستند كه دستگاه‏هاى‏‏‏‏ امنيتى‏‏‏‏ از طريق پايگاه‏هاى‏‏‏‏ خود مطرح مى‏‏‏‏سازند و قاعدتاً نبايد جايى‏‏‏‏ در سند حزب توده ايران بيابند. استناد به چنين داده‏هاى‏‏‏‏ شناخته شده و به زير بغل گذاردن منابعى‏‏‏‏ شناخته شده به عنوان عصايى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ قد برافراشتن، شايسته حزب توده ايران نبوده و نمى‏‏‏‏تواند به مثابه زمينه اعتبارى‏‏‏‏ براى‏‏‏‏ سند پلنوم كميته مركزى‏‏‏‏ ارزيابى‏‏‏‏ گردد.

آنچه در ارتباط قرار دارد با ارزيابى‏‏ زنده‏ياد كيانورى‏‏ از اوضاع ايران و ارسال آن به “راه‏توده”، و تدارك انتشار آن در اين نشريه و نهايتاً انتشار آن در شمارهاى‏‏ ٢٤ و ٢٥ اين نشريه، كه در سند پلنوم وسيع جاى‏‏ بزرگى‏‏ را به خود اختصاص مى‏‏دهد، نكات بسيارى‏‏ بايد توضيح داده شده و روشن گردد. سطور كنونى‏‏ چنين امكانى‏‏ را نمى‏‏دهد. اين اقدامى‏‏ است كه بايد به طور مجزا انجام گردد.

به نظر “توده‏اى‏‏ها” نكات فوق بايد در كميسيون حزبى‏‏ و به دور از عصبيت انجام گردد. پيشنهاد مى‏شود چنين كميسيونى‏ از طرف حزب توده ايران در اسرع وقت تشكيل گردد.

اما آنچه كه مى‏‏توان در اينجا به اختصار به آن پرداخت، اين نكته است كه بررسى‏‏ محتواى‏‏ ارزيابى‏‏ كيانورى‏‏ از اوضاع ايران و شكل و راه ارسال آن بايد به طور مجزا مورد توجه قرار گيرد. آنچه به نظر درك نشده باقى‏‏ مانده است، ضرورت تفكيك كردن شكل ارسال ارزيابى‏‏ كيانورى‏‏ و علل ارسال آن به “راه‏توده” از يك سو و محتواى‏‏ ارزيابى‏‏ از اوضاع ايران از سوى‏ ديگر است. تفكيك اين دو جنبه، كه تفكيك شكل و محتوا يك پديده است، امكان درك كليت پديده را بوجود مى‏‏آورد و تنها اسلوب واقع‏بينانه مى‏‏باشد، زيرا اسلوب پژوهش ديالكتيكى‏‏ است.

در شكل ارسال ارزيابى‏‏، نكات ناروشنى‏‏ وجود دارد، كه بايد شكافته و روشن گردد. بى‏‏توجهى‏‏ به جنبه شكل ارسال ارزيابى‏‏ كيانورى‏‏ در جريان تدارك انتشار آن، كه در آن رفيق على‏‏ خاورى‏‏ شركت داشت، موجب اشتباه‏هاى‏‏ سنگينى‏‏ شد، كه نگارنده اين سطور خود را در آن سهيم و مسئول مى‏‏داند.

بى‏‏ توجهى‏‏ به شرايط ارسال سند توسط دريافت كنندگان ارزيابى‏‏ و كسانى‏‏ كه در جلسه تدارك انتشار آن شركت داشتند، امكان سواستفاده دشمنان حزب را بوجود آورد. سواستفاده‏اى‏‏ كه اكنون امكان برپاداشتن سازمان موازى‏‏ و «رهبرتراشى‏‏» را در جنبش توده‏اى‏‏ ايجاد كرده است. امرى‏‏ كه مبارزه با آن وظيفه جنبش توده‏اى‏‏ بوده و نگارنده اين سطور نيز خود را موظف به انجام آن مى‏‏داند و به آن عمل خواهد كرد.

ناتوانى‏‏ همه آن‏هايى‏‏ كه نتوانستند به بررسى‏‏ همه‏جانبه شكل ارسال ارزيابى‏‏ توسط كيانورى‏‏ بپردازند، يك مسئله است، و آنكه آيا كيانورى‏‏ مجاز بوده است از امكان استفاده شده، بهره جويد يا خير، يك مسئله ديگر. بايد هشيارانه و مسئولانه اين دو لحظه و جنبه را در “پديده راه ارسال” ارزيابى‏‏ كيانورى‏‏ توسط او، از يكديگر تفكيك نمود، تا بتوان درك همه‏جانبه‏اى‏ از بهم‏تنيدگى‏‏ ديالكتيكى‏‏ «جريان زندگى‏‏»، آنطور كه ماركس روند تاريخ را مى‏نامد، هضم فكرى‏ كرد و شناخت.

بررسى‏‏ اين نكات و همچنين بررسى‏‏ مجدد محتواى‏‏ ارزيابى‏‏ كيانورى‏‏ وظيفه اين سطور نيست. اين ارزيابى‏‏ مسئولانه بايد در كميسيون حزبى‏‏ و در زير نور پژوهشى‏‏ علمى‏‏- تاريخى‏‏ عملى‏‏ گردد، زيرا بايد از آن براى‏‏ مبارزات آينده آموخت. آموزش از خطا، مى‏‏تواند و مجاز است تنها هدف چنين بررسى‏‏اى‏‏ را تشكيل دهد!

سطور فوق اما براى‏‏ بارى‏‏ ديگر نشان مى‏‏دهند و به اثبات مى‏‏رساند، يعنى‏ ضرورتى‏‏ را كه ضرورت پايان يافتن دوران سكوت، دوران فقدان رفتار صميمانه و بحث و جدل دوستانه و سازنده بين توده‏اى‏‏ها مى‏‏باشد. سكوت متضاد با ذاّت جنبش توده‏اى‏‏، كه بر آن بختك‏وار سنگينى‏‏ مى‏‏كند. سكوتى‏‏ كه به ابزار ايجاد ساختن سازمان موازى‏‏ و «رهبرتراشى‏‏» براى‏‏ ارتجاع داخلى‏‏ و خارجى‏‏ تبديل شده است.

(انتشار “راه‏توده” دوره دوم، با شماره ٩٥ آن پايان يافت. على‏‏‏‏ خدايى‏‏‏‏، كه خود را اكنون سردبير “راه‏توده” عنوان مى‏‏‏‏كند، و مى‏‏كوشد براى‏‏ آن تاريخچه «١٧ ساله» تدارك ببيند، در آن زمان چنين مسئوليتى‏‏‏‏ نداشت. انتشار “راه‏توده” از شماره ٩٦ به بعد، ارتباطى‏‏‏‏ با انتشار دوره دوم اين نشريه ندارد. استفاده از نام “راه‏توده” توسط دست‏اندركاران كنونى‏‏‏‏ نشريه‏اى‏‏‏‏ به اين نام، از نظر حقوقى‏‏‏‏ غيرمجاز مى‏‏‏‏باشد. از نظر سياسى‏‏‏‏ استفاده از اين نام شيوه سياسى‏‏‏‏ قابل اعتمادى‏‏‏‏ نيست. به‏ويژه آنكه دست‏اندركاران كنونى‏‏‏‏ در نشريه “راه‏توده” اقدام غيرمجاز خود را از خوانندگان صفحه خود مخفى‏‏‏‏ نگاه داشته‏اند.

سياستى‏‏ كه “راه‏توده” از شماره ٩٦ به بعد اتخاذ كرده است و هدف آن برپايى‏‏ سازمانى‏‏ موازى‏‏ حزب توده ايران مى‏‏باشد، را بايد سياستى‏‏ منافى‏‏ با منافع جنبش توده‏اى‏‏ اريابى‏‏ نمود. برنامه «سپردن وحدت حزب به سير حوادث آينده» نامعلوم، كه همراه است با شيوه‏هاى‏‏ ژورناليستى‏‏ تبليغ و جلوه دادن “راه‏توده” به‏مثابه سازمان جانشين براى‏‏ حزب توده ايران و به ويژه تن ندادن به بحث به منظور برطرف ساختن تشتت نظرى‏‏ در جنبش توده‏اى‏‏، همگى‏‏ در تائيد اين ارزيابى‏‏ مى‏‏باشند.