دلسوزی یا تخریب ناآگاهانه حزب توده ایران؟
نویسنده: احسان

سخن روز شماره: ۵۹ (۹ شهریور ۱٣۹۷)

پیش از بررسی «تشتت آرا در میان توده ای ها[۱]»، ضروری است به مفاهیمِ “انتقاد”، «سانترالیسم دمکراتیک»، «انتقادازخودِ درون حزبی»، و به ویژه «آزادی انتقاد»

بپردازیم. که ارتباط تنگاتنگی با  مقاله «تشدت آرا در …” دارد.  لازم به یاداوری است که توضیحات و دیدگاه مطرح شده در پیش و پس از نقل قول‌ها کاملاً شخصی است و ربطی به دیدگاه خود حزب توده ایران ندارد، که ممکن است متفاوت با دیدگاه این نگارنده باشد.

 انتقاد «عبارت است از شیوه کشف تضادهای درونی ِ تکامل اجتماعی و پیداکردن راههای رفع و حل این تضادها به قصد تسریع تکامل. … روند تکامل اجتماعی نبردی مداوم بین نو و کهنه است. … در این نبرد مداوم، نو … کهنه را نفی تا خود را مستقر سازد». بین این نوع انتقاد مارکسیستی و دو نوع دیگر انتقاد _ بورژوا-لیبرالی و خرده-بورژوایی – تفاوتی عظیم هست. انتقاد بورژوا-لیبرالی غیرعلمی، «ذهنی و هدف آن اصلاح و «تعمیر نظام موجود»، و انتقاد خرده-بورژوایی غیرسازنده و «ویرانگر» است و هدف آن، نه نفی کهنه، بلکه «نفی همه چیز» است، و چیزی که از این نوع انتقاد زاده می شود، «آنارشیسم و پوچی» است. در حالی که انتقاد مارکسیستی «سازنده، علمی و هدف آن استقرار نو به جای کهنه» است، که مارکس از آن به عنوانسلاح انتقاد در نبرد طبقاتی نام می برد. «این اسلحه انتقاد چنان است که در شرایطِ تکامل یافته ترِ نبرد طبقاتی می‌تواند به انتقاد با اسلحه بدل شود» (تأکیدها، اصل است). انتقاد طبقه کارگر و احزاب مدافع طبقه کارگر، از جمله حزب توده ایران «از نظام سرمایه داری و همه نظام های بهره کش» اولاً «انعکاسی… از قانون نفی نفی دیالکتیک تکامل اجتماعی» و ثانیاً طرد و نفیِ  «اساس سلطه طبقات ستمگر، اساس سلطه امپریالیسم و ارتجاع» است، اما «می‌کوشد … دستاورد تمدن بشری و نسل های گذشته زحمتکشان را حفظ کرده و [آن را] پایه تکامل آینده قرار دهد. این انتقاد طبقاتی و پیکارجو[یانه]، … و در عین حال سازنده است، نه ویرانگر[۲]» (ف. م. جوانشیر، صص.۵-۳) (تاکیدها اصل است)

سانترالیسم دمکراتیک و انتقادازخودِ درون حزبی: “اصل سازمانی سانترالیسم دمکراتیک … رکن اساسی سازماندهی [احزاب کمونیستی، از جمله] حزب [توده ایران] است» و این اصل «بهترین شرایط را برای نقد و بررسی مداوم کار حزبی – یعنی انتقادازخود- فراهم می کند. اصولاً انتقاداز خود با دمکراسی درون حزبی ملازمه دارد. اگر دمکراسیِ حزبی مراعات نشود و اعضای حزب نتوانند در زندگی حزبی به طور جدی مشارکت نمایند، طبعاً سخنی از ارزیابی بی نظرانه [یعنی بی طرفانه] کار حزبی و یا انتقاد و انتقادازخودِ سالم نمی‌تواند در میان باشد» (همانجا، ص ۷).

  آزادی انتقاد و مضرات آن: جوانشیر (همانجا، ص ۹) می گوید:«لنین بنیادنگذار احزاب طراز نوین کارگری … اثر خود، چه باید کرد، را با حمله به آزادی انتقاد آغاز می‌کند و می نویسد:

آزادی انتقاد یکی از بدترین شعارهای امروزی است … هر شخص بیگانه‌ای که این شعار مدِ روز را، که سر هر گذری تکرار می شود، بشنود و به کنه اختلاف موجوده بین مباحثه کنندگان پی نبرده باشد، باید به خود بگوید: «مطلب نباید به این سادگی‌ها باشد”. (لنین، منتخبات، جلد اول، بخش اول، ص ۲۴۴).

جوانشیر (همانجا، ص ۱۰) در ادامه می گوید: «مدعیان آزادی انتقادخواستار تغییر ایدئولوژیک و سازمانی حزب اند و می‌خواهند چیز دیگر – و البته نوینی – را به جای آن جانشین کنند. حمله لنین به “آزادی انتقاد … متوجه این نوع انتقاد است، متوجه کسانی از نوع برنشتین [یا برنشتاین] است که پدر اپورتونیسم راست در اروپا بود. طبیعی است که این نوع انتقاد در حرب [توده ایران] آزاد نیست و نباید هم باشد. رفقای حزبی باید نسبت به این افراد و جریان هایی که نقش خرابکارانه خود را زیر نام انتقاد و انتقادازخود لنینی پنهان می کنند، به خرابکاری خود لباس دلسوزی پوشانده و ادعا می‌کنند که مقصودشان بهتر کردن حزب است، حساسیت داشته باشند. در برابر این نوع انتقاد باید مقاومت کرد و به طالبین انتقاد آزاد باید حرف لنین را تکرار کرد که:

آقایان شما آزادید … هر کجا که دلتان می‌خواهد بروید، ولو آنکه منجلاب باشد؛ ما معتقدیم که جای حقیقی شما هم همان منجلاب است … ولی دست از سر ما بردارید و به ما نچسبید و کلمه بزرگ آزادی را ملوث نکنید… ما هم آزادیم نه فقط علیه منجلاب، بلکه با هر کسی  هم، که راه را به سوی منجلاب کج می‌کند، مبارزه نماییم.” (لنین، همانجا، ۲۴۹)

برای درک بیشتر و نمونه‌هایی از مضرات آزادی انتقاد، که ضربات بسیار سنگینی را در سال های ۱۳۲۵ و ۱۳۳۲ به حزب توده ایران وارد کرده است، به صفحه۱۲-۱۰ مقاله جوانشیر رجوع کنید.

 

بررسی مقاله تشتت آزا در میان توده‌ای ها

برای بررسی مقاله فوق، ضمن استناد به نکات نقل شده بالا از کتابچه «انتقاد و انتقادازخود» اثر جوانشیر، از منابع دیگر مانند اعلامیه حزب توده ایران در باره انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸؛ برنامه حزب توده ایران، مصوبه کنگره ششم- بهمن ماه ۱۳۹۱؛ و چند شماره از نامه مردم، ارگان کمیته مرکزی حزب توده ایران، نیز استفاده خواهم کرد تا به همه موارد مطرح شده در مقاله «تشتت آرا در میان توده‌ای ها» هم پاسخ بی طرفانه ای بدهم و هم خوانندگان محترم بتوانند این حزب را بهتر بشناسند.

به «گمانِ» نویسنده ی مقاله یاد شده، دلیل تشتت آرا به ویژه بین هواداران حزب توده ایران (نامه  مردم) می‌تواند اول) اشتباه یا غیرشفاف بودن برخی مواضع حزب و دوم) عدم رعایت دقیق دو اصل مهم حزبی: “سانترالیسم دمکراتیک» و انتقادازخود» باشد. نویسنده مقاله معتقد است هر آنچه را که در نشریات رسمی و علنی حزب بازتاب می یابند،  «عمومی» است و هر کس – چه از درون و چه از بیرون حرب – می‌تواند از آن‌ها انتقاد کند و یا آن‌ها را به نقد بکشاند. مسایل دیگر را غیرعمومی و درون حزبی می‌داند و از نظر ایشان «همه توده‌ای ها» می‌توانند به شکل علنی حتی در شبکه‌های اجتماعی مانند فیسبوک از مسایل دورن حزبی هم انتقاد کنند.

 برخلافِ گمان نویسنده، بر اساس ماده ۵ اساسنامه حزب توده ایران، هر عضو حزب – نه هواداران یا افراد بیرون حزب – این حق را دارد ۱) در بحث و حل مسایل مربوط به سیاست حزب شرکت کرده و نظر و پیشنهاد خود را به اطلاع ارگان های بالاتر تا عالی ترین مقام حزب از طریق «جلسات سازمانی که عضو  آن است» برساند؛ و ۲) «به منظور آشکار ساختن نقایص کار و بر طرف کردن آن‌ها»، می تواند طرز کار هر یک از ارگان ها و مسئولین حزبی را از طریق «جلساتی سازمانی که عضو آن است» و یا از طریق «نوشته به ارگان های بالاتر»، مورد انتقاد اصولی قرار دهد (همانجا، ص ۷، تأکید از این نگارنده است). پس، این «اعضای حزب [از آن جایی که] در زندگی روزمره خود با توده مردم مشی حزب را محک می زنند، درجه صحت و میزان نفوذ آن را در می یابند و با مشکلات کار برخورد دارند. آن‌ها [یعنی اعضا] می‌توانند و باید در بحث و حل مسایل مربوط به حزب شرکت ورزند. نقایص کار حزب را کشف کرده و موافق موازین اساسنامه ای، به رفع آن کمک کنند». (جوانشیر، صص ۸-۷)

نویسنده محترم، دلیل دیگر تشتت آرا در میان توده‌ای ها را رعایت نکردن سانترالیرسم دمکراتیک و انتقاد از خود می داند.  همان طور که جوانشیر می گوید: در شرایط عادی انتقاد و انتقادازخود طبق موازین اساسنامه ای حزب دقیقاً اجرا خواهد شد، ولی «زمانی که زندگی عادی حزب مختل شود، و اجرای اساسنامه به دشواری برخورد، بررسی انتقادی کار حزب و مشارکت همه اعضای حزب و سازمان های حزبی در این امر مهم نیز دشوار می‌گردد و لازم می‌آید که بسته به شرایط نوین شیوه‌های دیگری پیش گرفته شود، تا این دشواری رفع شود و برخورد انتقادی به کار حزب همچنان جاری باشد» (همانجا، ص۸). این می‌تواند به این معنی باشد که به دلیل ضربه‌های سختی که در دهه ۶۰ از سوی رژیم جمهوری اسلامی ایران بر حزب و رهبراتش وارد شد،رکن بنیادین سانترالیسم دمکراتیک حزبی را شاید هنوز نتوان از آن و رهبران فعلی‌اش انتظار داشت.  ولی همان‌طور که زنده یاد جوانشیر می گوید، در شرایط نوین باید شیوه‌های دیگری برگزید. به نظرم یک راه می‌تواند این باشد که توده‌ای های هنوز علاقمند به فعالیت‌های حزبی ولی بدون ارتباط تشکیلاتی با حزب خودشان، قبل از هر ابراز نظر فردی ابتدا به طور جد سعی کنند پیش از هر چیز برنامه حزب توده ایران، مصوب کنگره ششم- بهمن ۱۳۹۱ به طور دقیق و سپس نامه مردم را به طور مرتب بخوانند تا ناخواسته نظر مخالف موضع حزب به دیگران انتقال ندهند. اگر دسترسی به این نشریات ندارند، نباید نظر شخصی خود را به عنوان نظر، دیدگاه یا موضع حزب مطرح کنند. در این وضعیت، درست و بهتر است بگویند: متأسفانه در مورد فلان مساله، نمی‌دانم موضع حزب چیست، ولی نظر شخصی من فلان است.

الف) تشدت آرا در باره سه مساله داخلی ایران

 الف.۱) «مطابق نظر تحلیلگران در آن ایام، شکست احمدی نژاد در آن انتخابات [سال ۸۸] «تنها با تمرکز بر سر یک کاندیدا می تواسنت میسر باشد.

جمله بالا  به اشکال زیر قابل تفسیر است:

یک) احمدی نژاد را می‌شد شکست داد، اگر حزب توده ایران به مردم یا طرفدارانش می گفت: فقط به میرحسین موسوی رأی دهید تا با تقسیم نشدن رأی ها میان او و کروبی بتوان «نمایندگان رژیم ولی فقیه» را شکست داد. آیا وافعا به یقین می‌توان گفت صدای حزب توده ایران به گوش همه مردم رسید، و اگر رسید، آیا و تا چه میزان از آن حرف شنوی داشتند؟

 دو) اگر حزب توده ایران «تعلل» نمی‌کرد و «قاطع» به مردم می‌گفت به موسوی رأی دهید، و به فرض مردم، هم، به حرف حزب گوش می دادند، و موسوی برنده می شد، آیا کودتای انتخاباتی در سال ۸۸ رخ نمی داد؟

سه) نکته مهم دیگر اینکه نویسنده عملاً به کودتا و دزدیدن رأی مردم توسط حاکمیت باور ندارد و فکر می‌کند اگر طرفداران حزب و مردم فقط به موسوی رأی می دادند، حاکمیت به رأی مردم احترام می گذاشت و او به جای احمدی نژاد رئیس جمهور ایران می شد.

  حال بیاییم نگاهی بیاندازیم به اعلامیه کمیته مرکزی حزب توده ایران به مناسبتِ انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸  (نامه مردم، ۱۸ خرداد۱۳۸۸ )، که  می گوید

حزب ما با بررسی برنامه‌های اعلام شده … و کارنامه عمل‌کرد میر حسین موسوی و کروبی معتقد است که توان این نامزدها، حتی در صورت پایبندی شان به قول‌ها و برنامه های اعلام شده، می‌تواند در سطحی محدود به احیای روند اصلاحات یاری رساند». با این حال، «حزب ما روند انتخابات کنونی را نه در چارچوب رأی دادن به موسوی یا کروبی، بلکه تجهیز نیرو برای شکست محمود احمدی نژاد و محسن رضایی، نامزدهای رژیم ولایت فقیه می داند. (تأکید از این نگارنده است)

 اول اینکه، همان‌طور که نویسنده، خودش، گفت قصد اصلی حزب رأی به موسوی یا کروبی نبوده و تنها شکست نامزدان ولی فقیه بود، به دلایلی که در ابتدای اعلامیه به آن‌ها اشاره می کند. دوم، همان‌طور که حزب توده ایران در ابتدای همین اعلامیه به درستی حدس زد، می شد شکست سنگینی را به نامزدان ولی فقیه تحمیل کرد، «اگر انتخابات بدون دخالت های وسیع و تقلب های گسترده نیروهای وابسته به سپاه، بسیج و گروه‌های قداره بند وابسته به دفتر ولی فقیه برگزار» می‌شد (همانجا). بنا بر این، به نظر این نگارنده، بی رغبتی حزب توده ایران به و عدم تأکید آن بر رأی دادن به موسوی می‌توانست به دو دلیل زیر باشد:  الف) هم ناتوانی این دو کاندیدای ریاست جمهوری در صورت اجزایی کردن قول‌ها و برنامه هایشان و هم وجود سدهایی قدرتمند مانند نهادهای در هم تنیده ی نظامی- سیاسی – اقتصادی که در دوره خاتمی هم وجود داشت و او را با وجود در دست داشتن دو نهاد مجلس و دولت و نیز دیگر رؤسای جمهور ایران عملاً به یک تدارکاتچی بدل کرده اند و ب) دخالت و تقلب گسترده قابل پیش‌بینی نهادهای نظامی وابسته به ولی فقیه، که حزب به درستی آن را حدس زده بود.

ایراد بالا را باید بیش از هر کس بر خود اصلاح طلبان گرفت که بر رأی به فقط یکی از دو کاندیدها تأکید نکرده بودند، اما اگر ایرادی هست، به همه است. علت را باید در این جستجو کرد که هیچ‌کس به کودتا فکر نمی‌کرد که برای نخشتین بار به این آشکاری در جمهوری اسلامی رخ داده است.

 به فرض، حزب مانند خود اصلاح طلبان و غالب مردم اشتباه کرد به مردم و طرفدارانش نگفت که

فقط به میرحسین موسوی رأی دهید. باید درک کرد که اشتباهات و “نقایص نیز مانند همه پدیده‌ها همواره در حال پیدایش و تغییر و تکامل اند. نقصی که پدید آمد و رفع شد، نقص دیگری پدید … و گسترش می یابد. … مشی حزب محصول شناخت حزب از واقعییات خارج است و هر چه اطلاع[ات] حزب بیشتر و شناخت آن کاملتر باشد، نقایص موجود روشن‌تر دیده خواهد شد» (جوانشیر، ص ۸). با کسب این شناخت ها و اطلاعات و درس از این تجریبات مرتبط به انتخابات صوری و کذایی ایران است که حزب توده ایران اولین نیروی مترقی سیاسی ایران بوده است که سالها پیش از مهندسی انتخابات به دست حاکمیت ولایی ایران پرده برداشت و این انتخابات را مانع پیشرفت و توسعه سیاسی و اقتصادی ایران می داند.

 از همه مهمتر اینکه چرا باید به این نوع اشتباهات و نقایص برای سالها دامن زد و راجع به آن‌ها بحث‌های بی پایان کرد. به گفته ی جوانشیر، به راه انداختن بحث‌های دائمی و جلسات بحث بی سرانجام – مانند رأی به موسوی یا کروبی به مدت یک دهه –  چیزی ورای «انتقادازخودِ لنینی» است (همانجا، ص ۲۰) و چنین عملی نه تنها دلسوزی نیست، بلکه برعکس تخریب است، که یک انتقاد برون حزبی را بخواهیم آگاهانه یا ناآگاهانه به درون حزب و هوادارانش بکشیم و آن را از دورن بپاشیم. شبکه‌های مجازی از جمله مکان هایی است که هر کس می‌تواند خود را عضو یا طرفدار این یا آن سازمان و حزب جا بزد تا آن را تخریب کند. پس باید به طور جد هوشیار بود.

الف.۲) یک) در شعار «طرد رژیم ولایت فقیه»، حزب دقیقاً مشخص نمی‌کند که آیا برانداز است یا غیربرانداز. اگر برانداز است، متکی به چه نیرویی، و اگر غیربرانداز، پس چرا به مشارکت در انتخابات به عنوان روشی برای تغییرات تدریجی بی اعتناست؟ … دو) به نظر می‌آید در میان توده‌ای هایِ خارج از حزب عقلانیت بیشتری وجود داشته است. … اما همانند حزب، در میان توده‌ای های بیرون حزب نیز گاه تشدت آرا آشکارا به چشم می خورد. که برخی روی اصلاح طلبان و نیز اعتدال گراها [که رویکردی غربگرایانه و نئولیبرالی] و برخی دیگر روی اصولگرایان، آن هم جریانات منتسب به احمدی نژادها [با رویکردی عدالت خواهانه] سرمایه‌گذاری کرده اند.

 

  پیش از هر چیز باید به دو موضع متفاوت حزب توده ایران در اوایل انقلاب و پس از آن تفاوت بزرگ قایل بود. در اوایل انقلاب، این حزب خواهان «جلوتر [راندن] انقلاب» و رساندن آن به «پیروزی کامل» بود. همه تلاش اش «رفع موانع پیشرفت» بود . آن زمان، از «مانع پیشرفت» انتقاد می‌کرد تا «اساس انقلاب محکم شود»(حوانشیر، ص ۵، تأکید اصل نیست)، ولی از زمانی که انقلاب توسط خمینی و دار و دسته اش به شکست کامل کشانده شد، موضع حزب کاملاً تغییر کرده و، حال، کل حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی را سدی عظیم برای پیشرفت و تکامل جامعه و کشور ایران می‌داند و، ینابراین، خواهان طرد و نفی کامل این نظام و سلطه ستمگر استوار بر اصل ولایت مطلقه فقیه است که در زیر به آن دقیق پرداخته خواهد شد.

یک) برای درک بهتر شعار کلیدی حزب توده ایران، عبارتِ «طرد رژیم ولایت فقیه» را باید در کنار  عبارتِ «جبهه واحد ضداستبدادی یا ضددیکتاتوری ایران» گذاشت. شعار کامل این حزب در پایین صفحه اول تمام شمارگان «نامه مردم» و «ضمیمه کارگری نامه مردم» به ترتیب به این گونه است:

با هم به سوی جبهه واحد ضددیکتانوری، برای آزادی، صلح، استقلال، عدالت اجتماعی و

طرد کامل رژیم ولایت فقیه

 

ِپیش به سوی سازماندهی مبارزه منسجم و سراسری کارگران و زحمتکشان بر ضد  ظلم، بی عدالتی، محرومیت، و سرکوب حقوق صنفی کارگران، برای تشکیل سندیکاهای مستقل کارگری و در راه طرد رژیم ولایت فقیه

 

  توجه کامل و دقیق به کل شعار به ما می‌گوید منظور حزب از طرد ولایت فقیه چیست. در برنامه حزب توده ایران[۳]، (از این پس، برنامه) می خوانیم:

بحث بر سر تحول های آتی میهن ما، و گزینش راه، در سالهای اخیر به طور عمده پیرامون دو انتخاب اساسی اصلاحات، و یا انقلاب و تحول های بنیادین، متمرکز بوده است. حزب توده ایران  معتقد است که، تحول های اجتماعی روند های بغرنج و قانونمندی اند که بیرون از اراده این یا آن شخصیت و یا نیروی سیاسی، عملی میشوند. تجربه های گوناگون سالهای اخیر، از جمله تلاشهای ناکام جنبش مردمی در راه پیشبُرد امر اصلاحات در سالهای ۱۳۸۴- ۱۳۷۶ نشان داد که ظرفیت چارچوبهای حاکم برای اصلاح به منظور عملی کردن خواست های اکثریت مردم ما، بسیار محدود است. (ص ۶۹)

حزب ما همچنین معتقد است که، دستیابی به تحولهای بنیادی تنها از راه شرکت فعال و سازمان یافته نیروهای اجتماعی در جنبش سراسری ضداستبداد ولایی، و تغییر شیوه حکومتمداری در میهن ما امکانپذیر است. حزب توده ایران، … معتقد است که، چون نظام سرمایه داری، در هر شکل سیاسی آن، در کشور ما نمی تواند معضل هایی همچون عقب ماندگی و بیعدالتی دهشتناکی که سرتاپای جامعه را فراگرفته است، حل کند، بنابراین، ایران همچنان در مرحله انقلاب ملی و دموکراتیک قرار دارد” (ص ۷۰). برای اطلاعات بیشتر در مورد اهداف چنین انقلابی به «برنامه»، ص ۷۰، مراجعه کنید.

 اصل «ولایت فقیه »، … همه ساختارهای اجرایی، قانونگذاری، و قضایی را به شدت زیر تأثیر قرار داده، و بر خلاف اصل صریح قانون اساسی، استقلال سه قوه کشور را از بین برده است … از آن جایی که نخستین و مهمترین وظیفه چنین جبهه یی، بر چیدن بساط حاکمیت رژیم استبدادی و طرد رژیم ولایت فقیه است، مهمترین خصلت آن نیز، ضد دیکتاتوری و ضد استبداد ولایی است. (ص ۷۰). برای اطلاعات بیشتر در باره چیستی جبهه واحد ضداستبدادی و پیشنهادهای حزب توده ایران در برپایی این جبهه به «برنامه»، ص ۷۳، رجوع کنید

پس، مفهوم طرد کامل رژیم ولایت فقیه برابر با راه انداختن یک انقلاب اجتماعی دیگر برای برچیدن کامل این حاکمیت مستبد ولایی ایران و جایگزین کردن آن با یک حکومت دمکراتیک ائتلافی است. ولی حزب توده ایران، مخالف جنگ مسلحانه می باشد، چرا که جنگی که در آن توازن نیرو برقرار نیست، برابر است با فرستادن مردم به کشتارگاه رژیم و نیز از دست رفتن بهترین رهبران و کادرهای سیاسی همه نیروهای مترقی. (تأکیدها از این نگارنده است)

دو) از آن جایی که این رژیم بارها و بارها اثبات کرده است نه اصلاح پذیر و نه تغییرپذیر است، حزب توده ایران «به مشارکت در انتخابات به عنوان روشی برای تغییرات تدریجی [نه تنها] بی‌اعتنا [بلکه بی اعتقاد]ست و راهکار حزب عدم مشارکت در هر نوع انتخابات مهندسی شده حاکمیت بوده و تنها راه نجات ایران را تشکیل یک جبهه متحد و واحد ضددیکتاتوری برای برچیدن کامل این نظام مستبد دینی می داند.

هر گونه کجروی از «برنامه» و شعار بنیادین مبتنی بر مبارزه طبقاتیِ حزب، که تأمین کننده منافع تمام زحمتکسان یدی و فکری ایران است، برابر با انحراف از مبارزه طبقاتیِ حزب توده ایران امروز است و هر توده‌ای درون و برون حزبیِ باید بداند که گرایش به یا «سرمایه‌گذاری» روی سه جناح حاضر در سپهر سیاسی ایران – اصلاح طلبان حکومتی، اعندال گرایان و اصول گرایان معتدل، میانه رو و تندرو –  برابر با انحراف از و پشت کردن به حزب توده ایران  است. نه تنها این افراد از عقلانیت بیشتر از حزب خود برخوردار نیستند، بلکه، آگاهانه یا ناآگاهانه،  آشکارا به ایدئولوژی مارکسیست-لنینیستی حزب و آزمان های آن و نیز آرمان‌های سابق یا حال خودشان پشت کرده اند. خواسته ی این‌گونه “آزادی انتقاد”ها – آگاهانه یا ناآگاهانه – «تغییر ایدئولوژی حزب و جایگزینی آن با چیز نو” است که باید سرسختانه با آن مقابله کرد

الف.۳) هم نشریه راه توده . هم نامه مردم با تصویر نفرت انگیزی که توسط رسانه‌های وابسته به امپریالیسم علیه سپاه پاسداران می سازند، همنوا شده اند؛ نفرتی که در حقیقت به دلیل دخالت مؤثر آن در سرکوب داعش در سوریه و عراق ترویج می شود، نه مثلاً آلود بودن این نهاد به فساد، همانند سایر نهادهای جمهوری اسلامی… هواداران این دو گروه به حصوص نامه مردم به جای گفتگوهای سازنده با مخاطبانی که خواهان برخورد مناسب و معین (نه کلی نگرانه) با عملکردهای مشخصی از سپاه پاسداران هستند، آنان را به تشویق نظامیگری در ایران متهم می کنند(تأکید از این نگارنده است)

همنوایی نامه مردم با رسانه‌های امپریالیستی تهمتی بسیار سنگین به حزب توده ایران است، که باید با ارایه سند و مدرک از نشریات این حزب این همنوایی را اثبات کرد. آیا هدف حمله رسانه‌های امپریالیستی به سپاه پاسداران با هدف حمله حزب توده ایران به این نهاد نظامی- سیاسی- اقتصادی یکی است که بتوان به آن انگ همنوایی با این رسانه‌ها زد؟ همچنین باید یاداور شد که دلیل مشترکی برای ضدیت راه توده و نامه مردم با سپاه پاسداران وجود ندارد. در اینجا کاری به نشریه راه توده و صاحبان و طرفدارنش ندارم که چگونه از خود دفاع خواهند کرد.  ولی در باره ضدیت حزب توده ایران با سپاه پاسداران، توجه خوانندگان محترم را بار دیگر به «برنامه» این حزب جلب می‌کنم تا بدانیم که آیا دلیل ضدیت آن با سپاه پاسداران (در اینجا منظور نه سربازان مشغول به خدمت در این نهاد نظامی، بلکه فرماندهان ریز و درشت آن است) ناشی از دخالت سپاه پاسداران در سرکوب داعش در عراق و سوریه است یا  بر مبنای یک بررسی دقیق علمی از آرایش طبقاتی جامعه ایران امروز است:

نکته پراهمیت در بحث دگرسانی در آرایش طبقاتی جامعه، رشد سرطانی سرمایه داری

بوروکراتیک جدید و نقش فزاینده جَرگه سالاری نظامی (اُلیگارشی نظامی)، یعنی سپاه پاسداران، است. فعالیتهای اقتصادی سپاه در مقام لایهٔ مسلطِ سرمایه داری کنونی بوروکراتیک ایران … جنبه های مهمی از آرایش طبقاتی در جامعه را آشکار می سازد که باید نسبت به آن فوق العاده حساس و دقیق بود. ریشه اصلی رشد و برآمدِ این جَرگه سالاری نظامی را باید در ساختار سرمایه داری مخدوش کشور ما و نیز برنامه های تعدیل اقتصادی جستجو کرد. با افزایش درآمدهای نفت در سالیان اخیر [یعنی دوران ریاست جمهوری احمدنژاد]، قشر فوقانی کارگزاران رژیم با استفاده از رانت حکومتی و با برداشت غیرقانونی از درآمدهای ملی و دستبرد زدن به آنها بر میزانِ ثروت، و به موازات آن، نفوذِ خود در حاکمیت افزوده اند.عملکرد اقتصادی – سیاسی سپاه (یعنی لایه یی که اکنون دست بالا را در سرمایه داری بوروکراتیک ایران دارد) در تضاد با منافع اکثریت مردم است … (برنامه، ص ۶۰) (تاکیدها اصل نیست)

 این دو لایه سرمایه داری از عمده ترین نیروهای ارتجاعی مخالف هر نوع جنبش ترقیخواهانهٔ مردمی به شمار می آیند. سرمایه داری بوروکراتیک ایران، که اکنون فرماندهان سپاه پاسداران (جَرگه سالاری نظامی) در آن نقش عمده دارند، در کودتای خونین انتخابات ریاست جمهوری اخیر [یعنی سال ۸۸ که «به دستور مستقیم ولی فقیه رای میلیونها ایرانی در آن به خشن ترین شکل ممکن لگدمال کرد» ص ۶۷ و ]، احمدی نژاد را بر کرسی قوه مجریه گمارد، و در رویدادهای سالهای اخیر همواره نقشی عمیقاً ضدمردمی و بر ضد جنبش آزادیخواهانه مردم ما داشته است. فساد مالی شدید و رانتخواری، ویژگی اصلی این سرمایه داری است. … (ص ۶۴) (تاکیدها اصل نیست)

با خواندن مطالب بالا، خوانندگان این نوشته، خود، در باره سپاه پاسداران قضاوت کنند و ببینند آیا ضدیت نامه مردم و حزب توده ایران با آن به دلیل سرکوب داعش در عراق و سوریه  است یا به دلایلی که در بالا ذکر شد و آیا می‌شود این موضع حزب را همنوایی با رسانه‌های امپریالیستی قلمداد کرد.

اینجا بار دیگر باید هشدار داد که باید در برابر «آزادی انتقاد» مقاومت کرد و سخن لنین را تکرار کرد: مطلب نباید به این سادگی‌ها باشد..

 

ب) تشدت آرا در باره سیاست حارجی رژیم ایران

 

ب.۱٫) نظر حزب در مورد رفراندم  «استقلال» کردستان عراق به گونه‌ای بود که گویی از جدا شدن کردستان عراق از دولت مرکزی حمایت می کرد. … چکیده نظر نامه مردم در این خصوص بر این دلیل استوار بود که سیاست‌های غلط دولت های مرکزی با مسایل خلقها، آنان را به حدایی تشویق می سازد. در درست بودن این دلیل تردیدی نیست. … این نگاه نادقیق می‌توانست القاء‌کننده این ایده نیز باشد که چون جمهوری اسلامی به مساله خلقها کم توجه است، خلقهای ایرانی نیز حق دارند که خواستار جدایی از میهن ما باشند. … در آن زمان، مدافعان نامه مردم بر پایه همین نگاه غیرشفاف به مخالفت آشکار با مخالفان رفراندم استقلال کردستان عراق برخاسته بودند.(تأکیدها اصل نیست)

اول اینکه به کارگیری واژگان و عباراتِ «گویی، نگاه نادقیق، می توانست، و نگاه غیرشفاف» خود نشان از عدم اطمینان و نخواندن نشریات و نداشتن اطلاعات کافی از موضع حزب توده ایران در باره رفراندم عراق است. دوم اینکه خواسته یا ناخواسته حزب در ردیف دو رژیم نژادپرست و ارتجاعی منطقه – اسرائیل و عربستان سعودی که پیگیرانه خواهان استقلال کامل کردستان عراق از دولت مرکزی آن بودند  – قرار گرفت. سوم اینکه چرا باید از واژه «کم توجهی» به جای «بی توجهی» آشکار و غیرقابل انکار رژیم مستبد ولایی ایران به حقوق خلقهای ایران  استفاده کرد.

حال، برای اطلاع خوانندگان محترم این نوشته، نگاهی به مقاله[۴] «در دفاع از صلح و در حمایت از حقوق خلق های ایران!»، شماره ۱۰۲۹نامه مردم، به تاریخ ۱۹ تیر ماه ۱۳۹۶  می‌اندازیم، تا ببینیم آیا این حزب دیدگاه اش را در باره این رفراندم شفاف و دقیق بیان کرده است یا خیر:

در شرایطی که تحول های سیاسی ای پرشتاب در منطقه روی می‌دهند و امپریالیسم و ارتجاع منطقه طرح هایی خطرناک به قصد تغییر جغرافیای سیاسی خاورمیانه در سر می پرورانند، هر گونه درگیری نظامی در مرزهای ایران و با هر توجیهی، تمامیت ارضی و ثبات کشور را به مخاطره خواهد انداخت. … از سوی دیگر، اعلام برگزاری رفراندم در رابطه با استقلال اقلیم کردستان» از جمهوری عراق از سوی مسعود بارزانی، رئیس اقلیم کردستان برخی نگرانی‌هایی را در باره پیامدهای پیش‌بینی نشدنی و مهم سیاسی این اقدام در درون مرزهای ایران دامن زده است. … فعالیت‌هایی سازمان یافته از سوی برخی دولت های منطقه و حامیان بین‌المللی شان به منظور جلب حمایت نیروهای سیاسی در بخش‌های چهارگانه کردستان در سوریه، عراق، ایران و ترکیه در جهت آغاز کارزاری برای سازماندهی جنبش های حدایی طلبانه در خاورمیانه در دو سال گذشته در جریان بوده است.

اینکه دولت آمریکا از ۲۰۱۴ – در زیر پوشش مبارزه به منظور محدود و محصور کردن منطقه های زیر کنترلش داعش – به طور سیستماتیک از نیروهای کرد سوریه، به ویژه یگان های مدافع خلق» در قالب ارتش دمکراتیک سوریه، حمایت های سیاسی، ملی و تسلیحاتی کرده است، نمی‌تواند تصادفی باشد. … این واقعیت که عربستان و اسراییل به طور بی سابقه ای به شکل دهی ائتلافی قدرتمند و فعال در قبال تحول های منطقه و از جمله در رابطه با درگیری سوریه و نیز همچنین اقلیم کردستان مشغول بوده اند، این نگرانی را که آتش درگیری‌های مرحله بعد از جرقه منطقه کردستان بر هوا خاست، تقویت می کند. (نامه مردم، شماره ۱۰۲۹)

این مقاله از نامه مردم به طور کاملاً شفاف و دقیق می‌گوید مخالف جدایی اقلیم کردستان از دولت مرکزی عراق است و عمل جدایی خلق ها از کشورشان را در راستای نقشه های شوم امپریالیسم آمریکا و متحدان آن و نیز در راستای تلاش بی سابقه دو رژیم اسراییل و عربستان قلمداد می کند. انتشار بیانیه حزب کمونیست عراق در همین شماره نامه مردم، خود، دلیل دیگر از موضع مجکم، شفاف و دقیق حزب توده ایران در قبال رفراندم اقلیم کردستان عراق است.

ب.۲) شاید بر پایه همین نگاه غیردقیق در مورد مسایل قومی و ملی باشد که «نامه مردم» نسبت به اقدام‌های دو حزب کردستانی در ایران، یعنی حزب دمکرات کردستان … و حزب کومله … موضعگیری نکرد. در حالی که این تحرکات ضد ملی در شرایط فعلی … بسیار خطرناک و خائنانه است. (تأکید اصل نیست)

 زیر-عنوان مقاله بالا می گوید:

ما به تلاش‌های مسموم با هدف جنگ افروزی و درگیری در مرزهای

 غربی کشور مان «نه» می گوییم!

 

به منظور حفظ تمامیت ارضی کشور، حل عادلانه مسأله ملی ضرورتی اجنتاب ناپذیر است! (ص ۱)

در صفحه۶ همین شماره، نامه مردم در خطاب به جمهوری اسلامی و احزاب کردستانی می گوید:

به برخوردهای نظامی در کردستان خاتمه دهید

روابط عمومی قرارگاه حمزه سیدالشهدا سپاه پاسداران … در روز ۲تیرماه اعلام کرده بود که در یک درگیری مسلحانه در استان کردستان عده‌ای از نیروهای کرد را به قتل رسانده است. … رسانه‌های کردی گزارش کرده‌اند که تیروهای سپاه پاسداران، در نیمه دوم خرداد ماه، ارتفاعات کوهستانی مهاباد و مریوان را نیز هدف «حملات توپخانه ای» قرار داده اند.

نیروهای سیاسی کردستان باید میدان مبارزه خود را با درک شرایط بغرنج منطقه و با هوشیاری انتخاب کنند … گام های آغازین در مسیر چنین انتخابی عبارتند از: ارزیابی دقیق موازنه نیروها، درک دقیق شرایط عینی و دهنی و توجه به درجه آمادگی مردم – نه فقط در کردستان بلکه در کل ایران – برای حمایت از شعارهای تاکتیکی و استراتژیک مبارزاتی و همچنین تأمل بر شرایط منطقه و جهان (تأکید از این نگارنده است). ما … نمی‌توانیم نگرانی مان را پنهان بداریم. مثلا مصاحبه آرش صالح، نماینده حزب دمکرات کردستان ایران (حدکا) در امریکا… نمی‌تواند نگرانی حامیان واقعی خلق کرد را برنیانگیزد. اینکه چرا حزب دمکرات کردستان باید به طور ویژه و مشخص دغدغه جلب نظر مشاعد مقام های آمریکایی … را داشته باشد.

 سؤال دیگر ما [یعنی حزب توده ایران) این است که بر پایه چه ارزیابی و برآرودی از شرایط مبارزاتی، رفقای کرد از بازگشت به از سرگرفتن مباره مسلحانه در کردستان – پس از سپری شدن بیش از دو دهه از کنار گذاشتن آن – دفاع کرده و  تاکتیک‌های مبارزه شان را تعیین کرده اند؟

 

در دفاع از صلح و در حمایت از حقوق خلق های کرد

حزب توده ایران، که از ابتدای بنیان‌گذاری اش همواره در راه حل مساله ملی بر مبنای رفع ستم ملی در چارچوب ایرانی یگانه و مستقل پیگیرانه مبارزه کرده است، … (ص ۶)

ما حل مساله ملی را در چارچوب وطن واحد – یعنی در چارچوب حفظ تمامیت ارضی یک ایران فدرال – خواستاریم. (ص ۷) (تأکیدها اصل نیست)

حزب توده ایران در شماره۱۰۵۸ نامه مردم به تاریخ ۲۹ مرداد ۱۳۹۷، در انتهای مقاله[۵] «کودتای ۲۸ مرداد، اوضاع حساس کشور، مداخله‌های خارجی و درس‌های امروزی آن!»، نیز به تحرکات مسلحانه در کردستان ایران واکنش نشان داده و نسبت به آن هشدار داده است:  

 

دخالت روزافزون نیروهای خارجی در کشورهای همسایهٔ ایران، تلاش برای صدور جنایتکاران داعش که در سوریه و عراق شکست خورده‌اند به دیگر کشورهای منطقه و همچنین بالا گرفتن درگیری‌ های نظامی در کردستان ایران، همگی، خطراتی جدی‌اند که نمی‌توان از کنار آن‌ها به‌سادگی گذشت. (ص ۶) (تأکیداصل نیست)

حال، باید پرسید: آیا حزب توده ایران دیدگاه اش را در قبال مسایل قومی و ملی در نشریه خودش، نامه مردم، شفاف و دقیق بیان کرده است یا خیر؟؛ آیا حزب  با جمله امریِ «به برخوردهای نظامی در کردستان خاتمه دهید!» تحرکات دو حزب کردستانی را محکوم کرده است یا خیر؟

ب.۳) نامه مردم هرچند مخالف دخالت های نظامی و غیرنظامی امپریالیستی در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا است، اما با ماجراجویی خواندن دخالت های جمهوری اسلامی در این مناطق، هواداران خود را در این زمینه با رسانه‌های امپریالیستی همصدا کرده است. گرایش عمومی طرفداران نامه مردم در قبال سیاست خارجی روسیه به همین شکل است … به عنوان مثال، با این القائاتِ رسانه‌های مذکور همصدا می‌شوند که روسیه ایران را در سوریه به حاشیه رانده و حال نیز دریای خزر[۶] را از چنگ ایران در آورده است.(تأکیدها اصل نیست)

حال، چند پرسش اینجا مطرح می شود: آیا «ماجراجویی های» رژیم جمهوری ایران در خاورمیانه و شمال آفریقا، به ویژه از شروع جنگ داخلی در عراق و سوریه آغاز شده است، یا از همان ابتدای انقلاب؟ اگر خیر، گرچه می‌توان به یقین گفت که امپریالیسم به این سادگی‌ها دست از سر ایران بر نمی دارد، چرا رژیم جمهوری اسلامی سوریه را ترک نمی‌کند تا بهانه‌ها و تهدیدهای دشمنان خارجی به ایران را کاهش دهد، حال که حکومت بشار اسد توانسته است تقریباً بر تمامی خاک خود تسلط یابد؟ آیا حکومت بشار اسد، خود، در دامن زدن به این جنگ داخلی هیچ مقصر است؟

برای اینکه دیدگاه حزب را در باره جهان و خاورمیانه بدانیم، لازم است بار دیگر به «برنامه» رجوع کنیم که بویژه در باره سوریه و بشار اسد می گوید:

در سوریه نیروهای واپسگرای اسلامی و محفل های وابسته و مورد حمایت مستقیم عربستان سعودی، قطر، و ترکیه و در هماهنگی با کشورهای امپریالیستی، سعی کردند و موفق شده اند که مبارزه برحق مردم برای اصلاحات عمیق دموکراتیک و تغییرهای پایه ای اقتصادی به نفع زحمتکشان

را از مسیر خود منحرف سازند. مقاومت بشار اسد، رئیس جمهوری سوریه، در برابر خواستِ مردم برای انجام اصلاحات دموکراتیک، و در پیش گرفته شدن سیاست سرکوب خونین جنبش مردمی از سوی دولت مستبد حاکم، به طور عملی عرصه را برای نیروهای ارتجاعی و راست گرا هموار کرده است تا در هماهنگی با امپریالیسم، کشور را به آستانه جنگ داخلی بکشانند. … آنچه به وضوح آشکار است این است که، ضعف ساختاری نیروهای چپ و دموکرات، به دلیل دهه ها حاکمیت استبدادی و نبودِ شرایط ضروری برای سازماندهی نیروهای چپ و طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان،

دستبرد زدن به این دستاوردها و سوار شدن نیروهای ارتجاعی بر امواج این جنبشها را ممکن و محتمل میسازد

آیا می توان در هیچ یک از رسانه‌های امپریالیستی خواند یا شنید که مبارزات مردم سوریه، توسط عربستان، قطر، ترکیه با هماهنگی کشورهای امپریالیستی به انحراف کشیده شد و تیروهای اسلامگرای قرون وسطایی داعش و دیگر شورشی ها توسط همین کشورها سوریه را نزدیک به یک دهه گرفتار جنگ ویرانگر داخلی کرده اند؟ اگر خیر، انگ زدن همنوایی نامه مردم با رسانه‌های امپریالیستی به چه معناست؟

حال ، نگاهی به نامه مردم، شماره ۱۰۵۱ بیندازیم که در باره «ماجراجویی های[۷]» رژیم جمهوری  اسلامی می گوید:

دولت اسرائیل با بهره‌گیری از تصمیم آمریکا به خروج از برجام، از روز ۱۸ اردیبهشت دامنهٔ عملیات نظامی بر ضد دولت سوریه و مواضع سپاه پاسداران در این کشور را گسترش داد. … با توجه به زمان این درگیری‌ها، روشن است که شدّت گرفتن تحرّک نظامی اسرائیل در هماهنگی تنگاتنگ با تصمیم آمریکا به خروج از برجام بوده است. در چنین شرایط خطرناکی، بهانهٔ حضور نیروهای برون‌مرزی سپاه پاسداران در سوریه … خطر بالقوهٔ شعله‌ور شدن جنگی تمام‌عیار و قرار گرفتن ترامپ در کنار نتانیاهو برای ضربه زدن به منافع ملی میهن ما را افزایش داده است. حضور و عملکرد تحریک کنندهٔ نیروهای برون‌مرزی رژیم ولایی صرفاً بهانه به اسرائیل و امپریالیسم آمریکا برای مقابله‌جویی وکشاندن ایران به جنگی گسترده و ویرانگر می‌دهد، و هیچ نقشی در دفاع از امنیت ملی ندارد.

شرایط پُرتنش کنونی نه‌فقط به مبارزهٔ جاری مردم ما با رژیم دیکتاتوری حاکم کمکی نمی‌کند، بلکه ادامۀ آن، همان‌طور که جنگ ویرانگر ایران و عراق نشان داد، ضربه‌ای جدی به جنبش مردمی برای رهایی از زنجیرهای استبداد خواهد بود.

 آیا اعلامیه فوق کسی از جمله توده‌ای ها را به همصدایی با رسانه های امپریالیتسی دعوت می کند؟ آیا این اعلامیه به درستی ریشه جنگ داخلی سوریه و عراق و درمان آن را  تشخیص نداده است؟ آیا این اعلامیه به درستی به رژیم جمهوری اسلامی و هوادارانش هشدار نمی‌دهد که در شرایط خطیر منطقه ای و داخلی که ایران و تمام ایرانیان را تهدید می‌کند، فقر و فلاکت از سر و کول تمام زحمتکشان یدی و فکری ایران بالا می‌رود و دارد به ویرانی زندگی خانوادگی اکثریت مردم و به ویژه کارگران ایران منجر می شود که حتی نان را باید از نانوایی ها نسیه خرید کنند، رژیم جمهوری اسلامی باید از ماجراجویی های منطقه ای و حتی جهانی اش دست بردارد؟ آیا «چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام نیست»؟ آیا هنوز وقت آن نشده است تا رژیم ارتجاعی و دیکتاتوری ایران برای نجات خودش هم که شده است، دست از ماجراجویی های نظامی در اینجا و آن جای جهان بردارد؟ آیا چنین برخوردهایی با حزب توده  ایران مانند آن «عده ای [نیست که] «تحت عنوان چپ در شرایط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی امروز جامعه ایران با توجه به مساله فشارهای آمریکا، تحریم ها و تهدیدهای امپریالیسم آمریکا در تلاشند تا دفاع از حاکمیت ایران و به ویژه دولت روحانی [و این روزها از سپاه پاسداران و احمدی  نژادها به عتوان نیروهای عدالت خواه] را به عنوان وظیفه ملی  چپ معرفی کرده و مبارزه طبقاتی را به محاق ببرند[۸]»؟

در اینجا لازم می‌دانم چند سطری از سخنان اخیر آقای خامنه ای را در باره منافع ملی ایران در اینجا نقل کنم تا در یابیم سیاست خارحی و داخلی رژیم جمهوری اسلامی تا چه اندازه می‌تواند این منافع ملی ایران را تأمین کند و، نیز، آیا هدف سیاست خارجی ایران چیزی غیر از صدور انقلاب و ارزش‌های دینی مد نظر این رژیم در منطقه و جهان است؟

 در سخنرانی ۲۲ مرداد ۱۳۹۷، ایشان منافع ملی را این‌گونه توضیح می دهد: تعریفِ «مورد نظر بنده این است که منافع ملی آن وقت منافع ملی هستند که با هویت ملی ملت ایران، با هویت انقلابی ملت ایران در تعارض نباشند.” سپس ادامه می دهد: “منافع ملی باید با هویت ملی تطبیق داده شود، نه اینکه هویت ملی تابعی از موضوعاتی تحت عنوان منافع ملی قرار گیرد». ایشان هویت ملی را مبتنی بر سه عنصر «مسلمان بودن، انقلابی بودن و عمق تاریخی» می داند.

 حال سؤال این است آیا تمام سیاست‌های داخلی و خارجی ایران در تمام دهه های اخیر خارج از این تئوریِ من در آوردی رهبرانش از جمله آقای خامنه ای بوده است یا خیر؟ کدام سیاست داخلی و خارجی ایران در دهه های گذشته با منافع واقعی ملی ایران همسو بوده است؟ آخرین پرسش، اگر سیاست خارجی رژیم ایران ژست صرفاً ضدصهیونیستی، ضدآمریکایی ضدارتجاعی و ضدسرمایه داری نیست تا به امیال پلید داخلی و خارجی اش برسد، چرا تمام سیاستگذاری های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی رژیم دقیقاً در تضاد آشکار و غیرقابل انکار با منافع طبقات مختلف مردم ایران است؟ چگونه ممکن است سیاستگذاری های خارجی اش ضدسرمایه داری، ضد نژادپرستی و ضدارتجاعی  و «دیتی و انقلابی»، ولی سیاستهای داخلی اش دقیقاً ضد طبقه کارگر، ضد تمام مزدبگیران و خلاصه ضد مردمی  و تنها تأمین کننده تام و تمام منافع طبقات سرمایه دار و ارتجاعی باشد؟

 تبیین و تعریف هویت و منافع ملی ایران از سوی خامنه ای نه تنها عمقِ خطرناک ایدئولوژی «دینی، انقلابی و تاریخیِ» او و این رژیمِ به غایت خطرناک را در سیاست های هم داخلی و هم خارجی نشان می‌دهد – که چندین دهه بر تمام زیر و بم زندگی فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ایرانیان تأثیرگذار بوده است و منافع ملی ایران و ایرانیان را فدای این ایدئولوژی کرده است –، بلکه می‌تواند همه آنهایی را که به این جناح سیاسیِ اصلاح طلب حکومتی و اعتدال گرا یا به آن جناح اصولگرا دل بسته اند، از خواب بیدار کند و راه دیگری برای نجات ایران و برپایی هر چه بیشتر عدالت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بیابند. آن راه جز با تشکیل جبهه واحد ضددیکتاتوری ایران هرگز میسر نخواهد بود. پس بیاییم وقت و انرژی مان را، نه روی بحث‌های تمام نشدنی و بی سرانجام، بلکه روی تشکیل چنین جبهه ای صرف و متمرکز کنیم.

به امید روزی که همه افراد، شخصیت ها، گروه ها، سازمان ها و احزاب مترقی برای یک بار در تاریخ سیاسی ایران هم که شده است، اختلافات جزیی خود را کنار گذاشته و با هم در جبهه ای واحد گرد هم آیند تا بتوانند ریشه استبداد و بی عدالتی را از این سرزمین کهن برچینند.

[۱]              . http://www.iran.chabar.de/news.jsp?essauld=88326

[۲]              .https://www.tudehpartyiran.org/images/ketabkhaneh/Enteghad_az_khod.pdf

[۳]              .https://www.tudehpartyiran.org/images/ketabkhaneh/Barnameh.pdf

[۴]              . https://www.tudehpartyiran.org/images/mardom/1029.pdf

[۵]              . https://www.tudehpartyiran.org/images/mardom/1058.pdf

[۶]              . برای اطلاعات بیشتر در باره نظر حزب توده ایران در زمینه دریای خزر به دو منبع زیر رجوع کنند

  1. https://www.tudehpartyiran.org/images/mardom/1058.pdf
  2. http://rahman-hatefi.net/navidenou-961-97-194-970525.htm

 

[۷]              .  https://www.tudehpartyiran.org/images/mardom/1051.pdf

[۸]              .  http://rahman-hatefi.net/navidenou-962-97-202-970601.htm

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *