سوسیالیسم تنها جانشین شایسته و بایسته نئولیبرالیسم

مقاله شماره: ۴۹ (۱۴ شهریور ۱٣۹۷ )
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری
نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/6977

 

چه سالی را باید سال خیانت سوسیال دمکراسی بخوانم؟
هنگام گذرم از کانال لندوئر رزا لوکزامبورگ زمزمه کنان می گوید که سردش است.

اتنا فرخزاد شاعر سوئدی

 

گزارشی از سرنوشت سیاه توده های رنج بر اروپا

تصور کنید کارگری را که
شانزده کیلومتر در روز میان تاقچه ها و قفسه های بزرگ و راه روهای باریک راه می رود و پس از  پایین آوردن بارهای کوچک و بزرگ، سبک و سنگین  آنها را برای فرستادن بسته بندی می کند. به آن اندازه ای سرش گرم کار و دستش پر از بار است که وقت دستشویی رفتن ندارد و تا ساعت ۶ شامگاه وقت غذا خوردن پیدا نمی کند. همه ی رفتار و کردارش در درازنای روز وارسی و بازرسی می شود.

شامگاهان پس از بسته بندی کردن نزدیک به هزار کالا و پایان کار سخت روزانه و بازرسی دوباره ی جیب ها خسته و مانده به سوی خانه می رود. آنچه که در میان راه می بیند درختان سرسبز نیست و آنچه می شنود آواز پرندگان خوش نوا نیست. چشمش به انبوه مردان و زنان بی کار می افتد و گوشش تنها ناله و زاری آنها را برای درخواست کار می شنود.

پس از خوردن غذای ارزان و ناپسند و نادلپذیر روی تنها تخت اتاق کوچک و پر موش کرایه ای خود دراز می کشد و برای خواب شب نیمی از دستمزد روزانه خود را می پردازد. برای تازه کردن نیرو می خوابد که تا شاید فردا دوباره بتواند نیروی کار خود را بفروشد.

آنچه را که هم اکنون خوانده اید می توانست بازتابی از زندگی ناگوار و جان سوز کارگران در نوشته های چالز دیکنز (Charles Dickens) در اوان پایه گزاری سرمایه داری در سده نوزدهم انگلستان باشد.

ولی این گونه نیست. آن چه که خوانده اید بریده هایی از گزارش یک خبرنگار از شرایط زندگی کارگران در انگلستان سال ۲۰۱۷ است.

اقتصاد نئولیبرالی که بر پایه های زمین خواری، سفته بازی و ساختمان فروشی ایستاده است به اندازه ای انگلی است که در سال ۲۰۱۵، درآمد میانگین ۳۸ درسد از کارگران کمتر از افزایش میانگین قیمت خانه خانه داران (مالک خانه) بوده است. به تازگی بریتانیا دراز ترین دوره ایستایی (رکود) دستمزد را در ۱۵۰ سال گذشته تجربه کرده است. امروز بریتانیا، در هم سنجی (مقایسه) با دهه ۱۹۷۰ ثروتمندتر است. ولی این دارایی کلان تنها در دست اندک کسانی است که جیب های ژرف و دست های بخشش بسیار کوتاه دارند.  برپایه گزارش سال ۲۰۱۶ شرکت بیمه سلطنتی لندن (Royal London)، در برخی از شهرهای بریتانیا کارگران برای برخورداری از یک زندگی بخور و نمیر در زمان بازنشستگی ناگزیرند تا هشتاد سالگی کار کنند. نیم میلیون از سالمندان بالای شصت روز و شب خود را در تنهایی به سر می برند و با کسی پیوستگی (ارتباط) ندارند و نیم میلیون دیگر پنج یا شش روز هفته را در تنهایی تنهای خود می گذرانند.

بخش بزرگی از کارمندان و کارگران امروز بدون هیچ قرارداد همیشگی با وضعیت ناامن، نامطمئن و بدون ساعت منظم کاری کار می کنند. برخی ها حتا زمان کاری هفتگی پنج ساعته دارند که دولت را هم خرسند می کند چراکه از سیاهه( لیست) دولتی بیکاران زدایش (حذف)  می شوند. نزدیک به یک میلیون از کارکنان بریتانیایی و  یک چهارم کارکنان بخش سالمندان و ناتوانان با قراردادهای صفر ساعتی ( کارفرما تنها هنگام نیاز آنها را به کار فرا می خواند و می تواند بدون دستمزد هفته ها کاری به کارگر واگذار نکند) کار می کنند.

جیمز بلادورث (James Bloodworth) خبرنگار انگلیسی که ناشناس شش ما در کارخانه ها و شرکت های گوناگون انگلیسی کار کرده است شرایط کاری کارگران آمازون (Amazon) را این گونه گزارش می کند.

همه ی کارگران قرارداد زبانی (شفاهی)، گذرا و صفر ساعتی دارند. هر زمانی که کارفرما نیازی به کارگر ندارد می تواند او را از کار بیرون کند. کارگران از بازنشستگی و دستمزد هنگام بیماری و تعطیلی (آسودروزی) برخوردار نیستند. به جای دستمزد و بهبود محیط کار برای نادان انگاری کارکنان بازی شگفت انگیزی با زبان واژه ها می شود. برای نمونه ساختمان انبار “مرکز پایانی” نامیده می شود و به جای کاربرد واژه های کارگر و سرپرست همگی “همکاران” خوانده می شوند.

یک کارگر آمازون با کار توان فرسای روزانه خود چیزی نزدیک به  ۳۸ دلار درآمد دارد. و در همین زمان نیم میلیارد دلار به درآمد جف بیسوس (Jeff Bezos)، مدیرعامل آمازون افزوده می شود. کارگران شرکت ۲۰ درسد از درآمد اندک خود را برای مالیات می پردازند ولی شرکت فراملی آمازون تنها ۰,۱ درسد از درآمد هنگفت خود را برای مالیات می پردازد.

شرکت آمازون با نیرنگ و نادرست کاری(تقلب) حتا بارها از پرداخت دستمزد ناچیز پذیرفته شده سرباز زده و کمتر از اندازه پرداخت کرده است. سرپرستان با پررویی و بی شرمی در برابر اعتراض کارگران به بهره کشی بی مرز می گویند که یک ارتش بزرگ بیکاران در بیرون از انبار چشم به راه بخت کاری هست و آماده هست که جای آنها را پُر کند. و این همزمان هشداری است به کارگر که چندان برای دستیابی به حقوق خود پافشاری نکند.

تنها کارگران نیستند که با زنجیر بهره کشی بی مرز به بند کشیده می شوند بلکه دانشگاهیان هم. آموزش بلند مدت زمانی برابر با داشتن شغل دائمی، درآمد پایدار و برجسته و بازنشستگی خوب بود. نظرسنجی ها نشان می دهد که شمار روز افزونی از دانشجویان پس از پایان رساندن آموزش دانشگاهی در قراردادهای گذرا (موقت) به کار (استخدام) گرفته می شوند و از حقوق برابر با کارکنان همیشگی (دائمی) برخوردار نیستند. در سال ۲۰۱۵ بیش از نیمی (۶۰ درسد) از دانش آموختگان بریتانیا در رشته هایی کار می کردند که نیاز به دانش دانشگاهی نداشت.

بسیاری از این دانش آموختگان (فارغ التحصیلان) پس انداز بازنشستگی ندارند و زنان دستمزدی در دوران بارداری نمی گیرند. آنها حتا هنگامی که کار دارند همیشه بیمناک بیکاری هستند و تا زمانی که توان کاری دارند این بیم همچون سایه به همراه آنها است.

سال هاست که دانش آموختگان آلمانی و انگلیسی در رشته دانش انسانی و دانش طبیعی ناگزیر در پروژه های کوتاه مدت و همچون کارکنان گذرا کار کرده اند ولی اکنون این بیماری گزند جان دانش آموختگان کشورهای اسکاندیناوی نیز شده است.

گای ایستندینگ (Guy Standing) پرفسور اقتصاد انگلیسی این دسته را  پرکریت (Precariat) می نامد. پرکریتها آن شهروندانی هستند که خواهان دستیابی به یک کار همیشگی هستند ولی در بازار کار به آنها فرصت پا قرص کردن داده نمی شود و برای همین برای زنده ماندن تن به هر گونه بهره کشی می دهند. ایستندینگ برای ویژگی های کاری گذرا این دسته آنها را روزمزدان (Day laborer) هم می نامد.

هواداران سرمایه داری برای نشان دادن برتری این شیوه تولیدی چیزی از بدبختی و گرسنگی مردم نزدیک به ۱۹۰ کشور جهان که به شیوه ی سرمایه داری گرداننده می شوند نمی گویند ولی همیشه از سه کشور اسکاندیناوی نمونه می یاورند که مردم آن در دوران شکوفایی سوسیالیسم  از رفاه اجتماعی نسبی بر خوردار بوده اند. در آن سال ها سوئد در مبارزه با ناداری و پرهیز از ناهمگونی و نابرابری اجتماعی زبان زد پژوهشگران اجتماعی و نیروهای پیشرو در جهان بود. ولی آن سبو مدت ها است که بشکست و آن پیمانه ریخت.  در طی ۱۵ تا ۲۵ سال گذشته، این روند در مجموع دگرگون شد. در میان ۳۴ کشور غنی OECD (سازمان همکاری اقتصادی و توسعه) سوئد دارای بزرگترین رشد نابرابری و ناداری از سال ۱۹۹۵ تاکنون بوده است. هم اکنون ده درسد جمعیت سوئد از نادارانی هستند که درامدی کمتر از ۵۰ درسد میانگین درآمد کشور را دارند.

هم اکنون سوئد دارای بیشترین میلیاردرهای اروپا است و میزان ناداران در سوئد برابر با اندازه ناداران در انگلستان است.

در باره ی افزایش ناداری تاپیو سالینین (Tapio Salonen)، استاد و پژوهشگر رفاه اجتماعی دانشگاه مالمو می گوید که آرام آرام پرداخت کمک پولی به بی کاران، بیماران و زودبازنشستگان هر سال کمتر و دستیابی به آن سختر شده است.

ریشه این همه بدبختی در کجاست؟

ایدئولوژی که پشت سر این همه نابودی و درماندگی خفته است نئولیبرالیسم نام دارد. این ایدئولوژی سرنوشت زمین و زمینی یان را دودستی به سازوکارهای (مکانیزم) بازار پیشکش کرده است. بازار خدای خدایان است و از مسیح. موسا و محمد والاتر. خدایی بازار از بود ببرها، شیرها، نهنگ ها و لاک پوشت های دریایی و هوای تازه برای کودکان و پیران مهم تر است.

قرن بیستم، با جولان سوسیال دموکراسی کینزی که سرمایه داری به ناگزیر از ترس از جنبشهای سوسیالیستی به آن تن در داده بود آغاز شد و با فروکش شدن آتش گرم کننده و جهان گیر سوسیالیسم جای خود را به نئولیبرالیسم داد.

از آن پس دوران آغاز پایان جهان فرا رسیده است. ما با چندین بحران همزمان و در هم آمیخته روبرو شدیم. هر سال، هر ماه، هر هفته، هر روز و هر ساعت ما به مرگ زمین نزدیک تر می شویم.  نئولیبرالیسم پیامدهای ناگواری برای آب و هوا و محیط زیست، جانوران و انسان ها داشته است. استفاده گسترده از سرچشمه های زمین اکوسیستم ها را از بین می برد و از گنجینه های گیاهی و جانوری آن می کاهد. فروپاشی نظام اقلیمی و نابودی بوم شناختی یخ خرس قطبی را آب و آنرا گرسنه و آب نهنگ ها را زهرآگین می کند.

نئولیبرالیسم آرام آرام همه چیز را که به سود او نبود دگرگون کرد. این ایدئولوژی همه ی ما را اندک اندک به فردگرایی کشانده است و ما بی آنکه خود بدانیم به مصرف کنندگان کالاهای بنجل، زینتی بدون ارزش مصرف دگرگون شده ایم. کالاها به جای برآوردن نیاز خود نیاز شده اند. این ایدئولوژی نابرابری های زیادی ایجاد کرده و اعتماد به نهادهای دموکراتیک را از بین برده است.

نابرابری روزانه افزایش می یابد، و امپریالیسم همان گونه که سمیرا امین گفته است پس از چیرگی بر حزب های کهن راست و چپ و تهی کردن خوی رزم جویی سندیکاها، اکنون فرمانروای یکه تاز دنیا شده است.

نئولیبرالیستها در زمان بحران به بهانه ی بحرانی که خود آفریده بودند دستمزدها را پایین آورده بودند. و پس از آنکه اقتصاد در برخی از کشورها به جنب و جوش افتاد و جانی به خود گرفت آنها به بهانه ی بالا بردن نیروی رقابت برای فروش کالا دستمزدها را هرگز دوباره بالا نبرده اند. البته چه در دوران افت و چه در دوران خیز دستمزد دیوان سالاران و مدیران بانکی همچنان و همواره بالا رفت.

در دوران نیرومندی اردوگاه سوسیالیسم سوسیال دموکرات ها به ناگزیر بخشی از ارزش افزوده بدست آمده را برای رفاه و فراهم کردن زندگی بهتر برای بیشتر توده ها به کار می بردند ولی امروز با وجود رشد اقتصادی کاهش رفاه اجتماعی و اقتصادی توده ها بخشی از سیاست بلند و کوتاه مدت آنها است. نابرابری هر روز افزایش می یابد. ترس از بیکاری و بیماری همچون خوره ای جان زحمتکشان را ﺩﺭ ﺑــﺮ ﮔــﺮﻓﺘــﻪ ﺍﺳــﺖ و از درون ان را می جوید. کیفیت بهداشت عمومی هر روز پایین تر و بیمارستان های خصوصی هر روز گسترده تر و بهتر می شوند. افزایش سن بازنشستگی مایه ان شده است که بسیاری از زحمتکشان که دارای کار سخت ساختمانی، سنگ فرشی و مانند آنها هستند هرگز میوه ی شیرین بازنشستگی را نچشند و با مزه تلخ آرد آجر و سنگ در دهان جان بسپارند.

حتا در آنجا که اقتصاد کمی رشد کرده است هزینه آن را مادر زمین و مردمان بومی پرداخته اند. اگر همان گونه که دولتهای بورژوازی و شرکت های فراملی می خواهند میانگین رشد نرخ ناهمگون جهان سه درسد باشد اقتصاد نابرابر جهان در ۲۴ سال آینده دو برابر خواهد شد.

با چپاول سرچشمه های زمین از سوی شرکت های فراملی دیگر نمی توان زمین را سبز و دریا را آبی نگه داشت. زمین به کویری بی فراورده و آب دریا به گنداب بی ماهی دگرگون خواهد شد. زنبورها در جستجوی گل جان می دهند ولی آنرا نمی یابند. گنجشکان برای خستگی بدر کردن درختی برای نشستن نمی بینند. ارزش افزایی نئولیبرالیستی به گونه ای است که انسان ها را در چرخ پول سازی خود خرد و گیاهان و جانوران را نابود می کند.

دنباله ارزش افزایی از سوی شرکت های فراملی که تا کنون به اندازه ی بالایی از سودآوری رسیده اند، زمین را نابود خواهد کرد. تجاوز آن ها به مادر زمین که سرچشمه ی بی کران ندارد این پیرزن را از پا درخواهد آورد و استخوان های او را خرد خواهد کرد. و در آن زمان سودورزان سرمست پس از جشن و پایکوبی روی تن نیمه مرده زمین فرزندان خود را  برای دیدن پلنگ، لک لک و بز کوهی به موزه ها می فرستند و رنجبران و تهی دستان تن بی جان کودکان گرسنه خود را به خاک می سپارند.

پادزهر نئولیبرالیسم

در مبارزه علیه سرمایه داری ما افزون بر برهان، بیان ورشکستگی این نظام با عدد و فاکت ها باید آن چه را که در ذهن خود در باره ی یک جهان تهی از بهره کشی داریم در یک گفتمان جذاب و سازنده درباره چگونگی این دگرگونی و بهبودی و ساختار جهان برتر پیش روی توده ها بگذاریم. بیشتر مردم جهان که از فراورده های فراوان تولیده شده جامعه انسانی بهره ای نبرده اند آرزوی دگرگونی این نظام نابرابر انسان کُش و طبیعت کُش دارند. اما برای پای گذاشتن در راه مبارزه و به خطر انداختن جان آنها باید به چارچوب پیش گزاری شده جهانی نو باور کنند. ما باید از جهانی آزاد بگوییم که در آن کودکان بردگان کار نیستند، زنان کالاهای زینتی و یا بردگان خانگی نیستند، حق همه است آب و نان، هیچ پدری بدون نان به خانه برنمی گردد، به روی کوچ گران گلوله شلیک نمی شود، کارگران ساختمانی بی کمربند ایمنی از بلندای ساختمان پروازکنان بوسه بر کف زمین نمی زنند. باید از جهانی بگوییم که در آن سرمایه یک شرکت فراملی از داشته های چندین کشور نادار بیشتر نیست. باید از جهانی بگوییم که در آن برای دستیابی به چشمه های نفت فرزندان زحمتکشان را نمی کُشند. جهانی که آقا بالا سر ندارد و برابری والاتر از سودورزی است. کسی گرگ کسی نیست همه جا هم دلی و هم دردی و برادری است.

سالهاست که نئولیبرالیسم به ما اینگونه تلقین می کند که انسان موجودی خودخواه و پرآز هست. ولی در واقع انسان عمیقن انسان دوست و نوع دوست است. و همدلی و همدردی همزاد انسان است. اما در دوران جولان نئولیبرالیسم این خصلت ها چون که در چرتکه خرید و فروش بازاریان جایی ندارد سرکوب می شود.

هنگامی که داستان “شیرین” و توده به خواب کن نئولیبرال با بحران مالی در سال ۲۰۰۸ و با مرگ قهرمان داستان به پایان رسید. کسی از ما “چپ”ها چیزی برای گفتن نداشت و یا اگر داشت از بازگویی آن واهمه داشت. کسی نگفت که پرومته تن به شکنجه داد تا آتش را از خدایان بدزد و به انسان ها پیشکش کند. پس انسان دوستی و هم نوعی نمرده است. سوسیال دموکراسی شراب کهنه و سرکه شده نئولیبرالیسم را در شیشه های نو با انگ های رنگارنگ و فریبا فروخت ولی باز ما خاموش مانده ایم.

وقتی که ما “چپ”ها از عشق نگفتیم و به ستایش اسپارتاکوس، جوهیل، چه گورا، لومومبا، ووو نپرداختیم ریگان ها و تاچرها قهرمان مردم شدند. وقتی ما از مارکس، انگلس و لنین نگفتیم فریدمن دوست پینوشه انسان کُش نجات بخش انسان ها شد.

هنگامی که “چپ” برای انسانی کردن جامعه و نیرومند کردن حس همبستگی برنامه ای به پیش روی نمی گذارد، زمانی که ما اندیشه، پندار و گمان (تخیل) سیاسی خود را برای تصویر کردن یک جهان بهتر و نشان دادن راه رسیدن به آن به کار نمی بریم، توده ها را ناخواسته به دامن گرگ فاشیسم می رانیم.

ما باید داستان تازه ای بگوییم؛ از عشق، از دلاوری های انسان، از مهر مادری، از پایکوبی روی موج آب ماهی، از پرواز پرندگان در آسمان آبی، از بازی کودکان در روزهای آفتابی و از دلنوازی عاشقان در شب مهتابی بگویم.

جورج مونبیوت (George Monbiot) نویسنده انگلیسی گاردین (Gardian)  می گوید.

لازم است که با دید نئولیبرالیسم به انسان روبرو شد که بر پایه دروغی ناخوشایند انسان را یک بهینه ساز آزمند می نمایاند که در جنگ همیشگی با هم نوعان خود است و با آنها بیگانه است و چشم و گوش در برابر رنج و درد آنها می بندد.

ولی دانش روانشناسی، دانش اعصاب، انسان شناسی و زیست شناسی تکاملی نشان می دهد که هر چند که حرص و خودخواهی در ما هستند، اما ویژگی هایی چون سخاوت، بخشش، همدلی و هم دردی در انسان نیرومند تر از خودخواهی است. در واقع نئولیبرالیسم تلاش کرده است که ما را از رفتار و کردار انسانی جدا کند.

بر خلاف آن چه که نئولیبرالیسم به ما یاد می دهد جامعه های انسانی نه از شیوه رقابت بلکه با همکاری و هم اندیشی تکامل یافته اند. برای انسان بودن ما نیازی به دگرگونی طبیعت انسانی نداریم تنها باید آن انسانی باشیم که در جامعه انسانی زاده با دیگران می زیید و بزرگ می شود و برای زنده ماندن به آنها نیاز دارد.

ما باید برنامه ای برای نیرومند کردن حس هم پیوندی و بخشی از جمع بودن داشته باشیم که آنچنان با پشتوانه و ارزشمند باشد که باور توده ها به آن آسان باشد. اگر ما از پیش گزاری چنین برنامه ای سستی و کوتاهی کنیم نیروهای فاشیستی این فضای خالی را پر خواهند کرد. آنها همبستگی توده ها را هر چند به ظاهر علیه از مابهتران ولی به سود سرمایه و علیه “چپ”ها بسیج خواهند کرد.

تنها یک جامعه تهی از سرمایه می تواند ما را از فرورفتن در باتلاق خودپرستی و پول اندوزی نجات دهد. ما باید با دلیری و راستگویی سخن از برتری اندیشه سوسیالیستی برانیم. برخی ها از برنامه ریزی مرکزی کشورهای سوسیالیستی انتقاد می کنند. ولی آنها هرگز به این نیاندیشیده اند که چگونه یک شرکت بزرگ فراملی که بخشهای گوناگون آن در بیشتر کشورهای جهان پراکنده است سودورزی خود را با برنامه های مرکزی سازماندهی می دهد؟ برنامه ریزی مرکزی درست و پُربار را باید از شرکت های فراملی یاد گرفت. باید یاد بگیریم که چگونه با گزارش دهی از پایین و درگیر کردن توده ها در روند تصمیم گیری برنامه ریزی کلان را سازمان دهی کنیم. باید یاد بگیریم که برنامه مرکزی را با گنجایش و نقشه های محلی هم خوانی و همسازی دهیم و جلوگیر رشد اندیشه نو و خلاق محلی نباشیم. دموکراسی مشارکتی به آن گونه که در کشور شوراها می بایست انجام می گرفت باید گسترش یابد. ولی افسوس که فن سالاران و دیوان سالاران اندیشه ی شورایی لنین را از نیروی مردمی تهی کرده بودند.

آن چه که چشمگیر است این است که آن دسته از سازمان های “چپ” که در برابر برنامه های نئولیبرالیستی کرنش نکرده اند و به پیش گزاری برنامه ریشه ای پرداختند از بخت بیشتر برای به دست آوردن دل توده ها و پشت‌گرمی آنها برخوردار بوده اند. توده های اروپا به سوسیال دموکرات هایی که آرمان های والای گذشته خود را به پشیزی فروخته اند سیلی پرنیرو و سختی زده اند که بخش کوچکی از این سازشکاران را به بیداری واداشت و بخش دیگری را به آغوش مام سرمایه راند.

چالش های میهن ما

هم میهنان ما همزمان با چندگانه ستم در نبرد هستند. آنها در یک سو برای آزادی سخن، اندیشه، آزادی گزینش پوشش برای زنان، آزادی حزب های سیاسی و تشکل های صنفی با دستگاه ولایت فقیه در نبردند. از سوی دیگر آنها برای داشتن آب، نان، کار، خانه و آشیانه، بیمه بهداشتی، بیمه بی کاری، بازنشستگی، علیه گرانی، تورم، بحران اقتصادی علیه اقتصاد نئولیبرالی که الگوی نویی از شیوه تولید سرمایه داری است می جنگند.

مبارزه ضدامپریالیستی توده ها هم به دو گونه و در دو سو انجام می گیرد. توده ها هم علیه استعمار خزنده و پنهانی نئولیبرالیسم که با خوی گرگ و روبند گوسفند خود را نمایان می کند و هم علیه نقشه های پلید برای جداسازی خلق های میهن از هم و جنگ خلق ها با هم می جنگند.

اگر “چپ” باید نقش تعیین کننده در جبهه ضددیکتاتوری داشته باشد نیاز به پیش گزاری برنامه ای دارد که در آن چارچوب پاسخ به تضادهای چندگانه به گونه ای روشن داده می شود. “چپ” با بسنده کردن به مبارزه برای آزادی های سیاسی برگ برنده و مهر و نشان خود را در افشاگری و روشنگری علیه رژیم از دست می دهد و آمیخته دیگران می شود و جداکردن آن با دیگران برای توده ها سخت می شود.

هیچ دلیلی برای درست انگاری(توجیه) ندادن یک برنامه همه سویه برای توده ها که افزون بر مبارزه ضدولایی به روشنگری در باره ی سیاستهای اقتصادی نئولیبرالی طبقه های انگلی بوروکراتیک و تجاری و راه های برون رفت از آن می پردازد نیست.

ما پیامدهای زیانبار و نداری سازی سیاست های نئولیبرالی را در کشورهایی که زمانی گهواره سوسیال دموکراسی و زبانزد هواداران رفاه اجتماعی بوده اند دیده ایم.

چرا نباید از هم اکنون به توده ها در باره ی پیامدهای مرگ بار این الگوی دلبستگان سرمایه هشدار دهیم؟ چرا نباید از هم اکنون راه برون رفت از این کژراهه و سیاه‌چال را به توده ها نشان دهیم؟ چرا نباید اندیشه های برابری خواهانه و دادگرانه خود را با آنها در میان گذاریم؟

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/6977

نوشته های کمکی

The Age of Consent: A Manifesto for a New World Order by George Monbiot

How Did We Get Into This Mess by George Monbiot

The Prekariat by Guy Standing

Hired: Six Months Undercover in Low-Wage Britain by James Bloodworth

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *