آب در هاون کوفتن یا زمین آرزو را شیار زدن

سخن روز شماره: ۶۴ (۱۸ شهریور ۱٣۹۷)

پیش گفتار

من در تفاوت تولد یافتم، در تفاوت زیستم، در تفاوت گریستم، و بى شک در تفاوت نیز خواهم مرد، پس چگونه بى تفاوت بزیم؟ (از شعرهای زندان طبری)

نخست باید گفته شود که حزب توده ی ایران خانه ی همه ی کسانی است که برای پیروزی طبقهٔ کارگر و زحمتکشان و رهایی آنها از بند استبداد ولایی و استثمار طبقاتی و استقرار سوسیالیسم  می رزمند. به سختی می توان با به یادداشتن جایگاه تاریخی حزب و هویت ایدئولوژیک و ماهیت طبقاتی آن جای شایسته تری برای مبارزان راه سوسیالیسم پیدا کرد. در عین حال پذیرش این موضوع توسط هر رزمنده کمونیستی همزمان مسوولیتی را نیز بر دوش او می گذارد. این رزمنده باید برای نگهداری این خانه و بهبود آن آنگونه که خود می اندیشد بکوشد. بنابراین ارزیابی از فراورده کارکنان و معماران و مهندسان این خانه نیز همواره وظیفه او است.

برای ارزیابی کارکرد یک حزب سیاسی نگه کردن به برنامه آن هر چند لازم ولی کافی نیست. برای ارزیابی موفقیت عمل حزب نسبت به برنامه خود باید دید که چه مقدار از برنامه تصویب شده در تبلیغات روزانه و کارکرد عملی با توده ها و ارتباط با نیروهای متحد به کار گرفته شده است و به تحقق رسیده است. افزون بر این باید همواره تلاش کرد که برنامه را که بر پایه رویدادهای گذشته نوشته شده است و از لحاظ زمانی از رویدادهای روز عقب افتاده است با  بازنگری به روز کرد.

توصیه رها کردن “بحث های آکادمیک و غیرآکادمیکِ” و به “میان کارگران” رفتن نیز پاسخ شایسته ای به معضلی که در برابر ما قرار دارد نیست. همانطور که می دانیم هر کاری به جای خود. کار آکادمیک متناقض با آگاهی دادن به طبقه کارگر نیست بلکه این دو کار مکمل همدیگر هستند. به دشواری می توان تصور کرد که پیشاهنگ بدون داشتن تصویر روشن در باره ی چالش های کشور و راه های برون رفت از آنها در ذهن خود بتواند آگاهی درستی را به طبقه کارگر انتقال دهد.

افزون بر این جمله های کلیشه ای که “به جای حرف زدن برو میان کارگران کار کن” طنین دلخراشی در گوشم می اندازد و مرا به یاد بحث های ما با مائویستها و طرفداران چریک های فدایی در دوران سلطنت “شاهنشاهی” می اندازد. یاد دارم در یکی از این بحث ها رفیق طرفدار چریکها که نمی دانست ما هواداران حزب توده ایران هستیم پس از شنیدن حرف های ما با سخره گفت: شما هم مثل پیر و پاتل های حزب توده بجای اسلحه بدست گرفتن فسلفه بافی می کنید.

اندیشیدن بخشی از پراتیک انقلابی است. کار انقلابی بدون پشتیبانی اندیشه انقلابی شدنی نیست. از بن حتا تعریف کار انقلابی یک کار اندیشه ای است. بنابراین جدا کردن کار اندیشه ای از مبارزه طبقاتی زیبنده مارکسیست ها نیست. اگر چنین می بود هیچ وقت جهان با خواندن فراورده اندیشه ای مارکس در “سرمایه” دریافت و برداشت بهتری از سازوکارهای سرمایه بدست نمی آورد. کار روشنفکری جرم نیست؛ برای مارکسیستهای انقلابی اما کار روشنفکری که در تقویت گردان طبقاتی و برای واکاوی چالش های آن برای دگرگونی جهان نباشد بی هوده است.

بخش نخست

پس از این پیش درآمد کوتاه بگزارید برگردیم به گفتن آنچه که در دل سنگینی می کند.

با مطالعه روزانه رسانه های حزبی و دنبال کردن گفتگوهای حزبی  برخی ها با نگرانی به این برداشت می رسند که حزب برای برپا کردن یک جبهه ضددیکتاتوری و جلب اعتماد متحدان مبارزه علیه نظام سرمایه داری و برپایی سوسیالیسم را کم رنگ تر می کند.

برای برخورد با نگرانی بالا رجوع دادن به برنامه حزب کافی نیست چراکه ما سخن از سیاست عملی و روزانه حزب می کنیم. با نظر بالا تنها می توان سه برخورد منطقی گوناگون داشت.

یک – باید اثبات کرد که به این و یا به آن دلیل این نگرانی درست نیست. با اشاره کردن به این مقاله و یا آن مقاله روز باید اثبات کرد که در رسانه های حزبی به روشنی تصویری از حکومت آینده و سمت گیری غیرسرمایه داری آن در این پاراگراف و یا در آن پاراگراف داده شده است.

دو – باید اثبات کرد که این نگرانی درست است ولی سیاست حزب هم برای کم رنگ کردن مبارزه سوسیالیستی برای جلب نظر متحدان آن به این و یا به آن دلیل درست است.

سه – باید اثبات کرد که مبارزه ضدسرمایه داری و تبلیغ سمت گیری رشد اقتصادی غیرسرمایه داری به این و یا آن علت در دستور کار کنونی ما نیست.

نگارنده بازتاب هیچ یک از سه گزینه بالا را به گونه روشن در رسانه های روز حزبی ندیده است. رسانه های روز حزبی نه به گونه محکم از سمت گیری غیرسرمایه داری حکومت آینده پس از سرنگونی جمهوری اسلامی دفاع می کنند و نه کم رنگ کردن مبارزه سوسیالیستی را تایید می کنند. بنابراین ما در میان یک بام و دو هوا مانده ایم. پاسخ روشن به این چالش می تواند کمک بزرگی به ادامه گفتگوی سازنده در این باره باشد.

بخش دوم

روزگارى گذشت بر ما، دراز، سراسر، رمز و راز، پر نشیب و فراز(از شعرهای زندان طبری)

آنچه که در این روزها در حزب توده ی ایران می گذرد شاید در تاریخ جهان بی همانند و بی نمونه باشد. نگارنده حزب و یا سازمانی را نمی شناسد که بسیاری از هواداران آن در بیرون از سازمانهای حزبی سازماندهی شده باشند. این دسته عضو حزب یا سازمانی دیگری نشده اند و مانند دیگرانی که به حزب آقای امیر خسروی پیوستند آنها پیوند عاطفی خود را با حزب نگسستند. و بسیاری از اینها با داشتن انتقادهای گاهن جدی به سیاستهای روز حزبی به دام ضدحزبی نیفتاده اند. این دسته خود به گروه های ناهمگون بخش شده اند که همدست نیستند. گاهی نکته های مشترک آنها با حزب توده ی ایران بیشتر از هم اندیشی با هم دیگر است.

پرسش بنیانی اما این است که با این دسته چه باید کرد؟

سیاست نادیده گرفتن آنها و مانند کبک سر به زیر برف کردن و ندیدن آنها در درازنای سالیان گذشته پاسخ درستی به این پرسش نبوده است. این دسته همچنان هست و همچنان خود را می نمایاند.

می توان با ضدحزبی خواندن آنها همه را با یک چوب راند و به گمان خود بغرنجی و پیچیدگی این گره کور را گشود و از بین برد. ولی اینکار افزون بر اینکه از رفتار درست خردمندانه حزبی بدور است نا رفیقانه نیز هست. و در دراز مدت نه تنها گره یی از کار فروبسته ما نمی گشاید بلکه با زدن گره های نوی آنرا کورتر نیز خواهد کرد.

بار گشایش این پیچیدگی تنها بر دوش حزب توده ی ایران نیست بلکه باری است که بر وجدان طبقاتی همه ی ما سنگینی می کند. هر کس از ما که عشق به زحمتکشان در دل و رویای رهایی آنها از هر بندی در سر دارد باید از اسب تندتاز تکروی پیاده شود و همراه کاروان گردد. همراه کاروان شدن آسان نیست؛ برخی ها آهسته گام می گذراند؛ برخی ها تندپا هستند؛ برخی هدف مند هستند؛ برخی سفر را هم بخشی از هدف می دانند. همراه شدن با کاروان به روحیه همکاری، همیاری، سازش، به هماهنگی و همپایی با دیگران نیاز دارد.

ولی پاداش این یکسانی و سازگاری با کاروان هم نشینی و گفتگو با دیگران است که انسان اجتماعی به آن نیاز دارد. گفتگویی که پیش درآمد هم اندیشی است و هم اندیشی آغاز عمل و هماهنگی نیروها برای ضربه کاری زدن به دشمن طبقاتی است. هم راهی با کاروان هر رهرویی را در جنگ با جانوران درنده نیرومندتر می کند.

با همه ی برتری هایی که هم نشینی، هم راهی، هم پایی، هم یاری، هم کاری و هم آهنگی نیروهای رزمی برای ما توده ای ها دارد اینگونه می نمایاند که پایان این جدایی و پراکندگی نزدیک نیست. هنوز ما باید اندکی دیگر چشم براه برآورده شدن آرزوی دیرینه ی همه ی ما برای یگانگی بمانیم.

چالش های یگانگی

حزب توده ی ایران به روشنی می گوید که حزب توده ی ایران خانه ی تمام کسانی است که جز پیروزی طبقهٔ کارگر و زحمتکشان و رهایی میهن از بندهای استبداد قرون وسطایی و استقرار سوسیالیسم آرزو و اندیشهٔ دیگری ندارند. حزب ما مشتاقانه امید به بازگشت و فعالیت همهٔ رفقا و رزمندگان راه طبقهٔ کارگر دارد که در دهه‌های اخیر و به ‌ویژه پس از ضربهٔ ددمنشانه به حزب در دههٔ ۶۰، به دلیل دشواری‌های پیش آمده از مبارزه در صحنهٔ سیاست ایران یا همراهی با تشکیلات حزبی دور مانده‌اند. («نامه مردم»، شماره ی ۱۰۰۹)

افزون بر نگرانی “درون حزبی ها” از نفوذ امنیتی و ورود فرصت طلبان به درون حزب دلیل برآورده نشدن این خواست والای “درون حزبی ها” و آرزوی همیشگی “برون مانده ها” را باید در جمله ای دید که در آن حزب به درستی می گوید که آغوش حزب توده ی ایران برای همهٔ کسانی که اساسنامه و برنامهٔ مبارزاتی حزب تودهٔ ایران را در راه طرد رژیم ولایت فقیه و پایان دادن به استبداد در کشور می‌پذیرند باز است.

به زبان دیگر آغوش حزب برای آنهایی باز است که به طرد رژیم ولایت فقیه و پایان دادن به استبداد به آن شیوه ای که حزب در برنامه خود ترسیم می کند باور دارند و نه برای توده ای هایی که به هر دلیلی به آن باور ندارند.

مشکل اساسی در اینجاست که بسیاری از توده ای های “برون مانده” به برنامه کنونی حزب باور ندارند و بنابراین دارای شرط عضویت در حزب نیستند.

می توان با اشاره به تاریخ حزب وفاداری و باور به سیاستهای روز حزب را برای عضوشدن زیر پرسش برد.

این درست است که در دوران شرکت در کابینه قوام هیچ کس برای درست یا نادرست دانستن اینکار از حزب به بیرون رانده نشد. در دوران مصدق هیچ کس برای پشتیبانی از سیاست مصدق و یا ناهمسویی با آن از حزب بیرون رانده نشد. در دوران خودکامی  و ستمگری شاه نیز هیچ کس برای برداشت گوناگون در باره ی چگونگی مبارزه با دستگاه فرمانروایی شاه از حزب به بیرون رانده نشده بود. هنگامی که حزب جنگ مسلحانه علیه دستگاه شهنشاهی را پذیرفت باز هم هیچ کس برای ناهمسویی با این روش از حزب به بیرون رانده نشد. و زمانی که رفیق اخگر، رفیق پورهرمزان و رفیق زرشناس با خوشبینی های سیاست روز حزب هم سو نبوده اند باز هم هیچ یک از آنها را از حزب به برون نرانده بودند. در درازنای تاریخ حزب توده ی ایران همواره برخورد اندیشه ها در برابر پیاده کردن سیاست روز آزاد بوده است ولی تبلیغ نظرهای غیرحزبی در بیرون ازحوزه های حزبی هرگز آزاد نبوده است.

بدین گونه به عنوان توده ای “برون مانده”  می توان در این یا آن نکته با برنامه حزب موافق نبود ولی رای اکثریت را پذیرفت و بیرون از حوزه های حزبی به تبلیغ سیاستهای رسمی حزب پرداخت و بدین گونه عضویت حزب را پذیرفت. ولی اشتیاقی برای پذیرش این نرمش در بیشتر توده ای های “برون مانده” دیده نمی شود.

 پس چاره کار در کجاست؟ از کجا باید آغاز کرد؟

نگارنده با درهم آمیختگی روند گفتگو با عضویت سازمانی سر سازگاری ندارد. برای بالا بردن بخت گفتگو میان توده ای ها باید روند گفتگو و روند پیوستن سازمانی به حزب توده ی ایران را از هم جدا کرد. جدا کردن این دو روند دست کم دو برتری دارد.

نخست اینکه بار بزرگی را از دوش توده ای های “بیرون مانده” برای باور به سیاست روز حزب توده ی ایران بر می دارد. نمی توان عضو حزب توده ی ایران بود و هم زمان سیاست دیگری را به جز سیاست حزب در باره ی جمهوری اسلامی و راههای مبارزه با آن را تبلیغ کرد. این یک اصل بنیادی کار حزبی در هر کجا است.

دوم اینکه ما با برتری دادن به آغاز گفتگو و جدایی آن از عضویت سازمانی نگرانی “درون حزبی”ها را در باره ی رخنه نیروهای امنیتی و میوه چینی نیروهای تاکنون بی کاره، جاه جوی و جاه خواه کاهش می دهیم.

باید به یاد داشت که توده ای ها “شورش گران کنجکاو”ی هستند، که باید “دروازه های شهرهای ناگشوده را” بگشایند! اما اکنون ما به آن ماهی می مانیم که راه از دریا گم کرده است و از بد روزگار به استخر غوکان راه یافته است و از “روزن تنگ خاطره ها، که هر روز تنگتر” شده است دیگر یادی از بزرگی دریا ندارد.

برای شنیدن دوباره “نغمه ی خورشید در مدارها” و دل خوش نشدن “به بانگ قاشقک ها” باید راهی یافت. چیدن ستاره ها از گُل باغ آسمان و پیشکش کردن آن به زحمتکشان کار آسانی نیست. برای انجام این کار باید خردمند بود و ” خردمندی در دریافتن است.(ا.ط)” و دریافتن درست و همه سویه تنها در گفتگو با دیگران و صیقل دادن اندیشه شدنی است. بنابراین باید به آغاز گفتگو پرداخت.

نباید پایبندی به سیاست روز حزب توده ی ایران را پیش سامه این گفتگو بگذاریم.

بنابراین توده ای ها برای آغازیدن گفتگو با هم نیازی به هم اندیشی در باره ی چالش های سیاسی روز ندارند. برای گفتگو هیچ پیش سامه (شرط) به جز وفاداری به هویت ایدئولوژیک و ماهیت طبقاتی حزب توده ایران نمی توان گذاشت. نگارنده بر این باور است که همه ی توده ای ها به مارکسیست- لنینیست باور دارند و خواهان یک جامعه سوسیالیستی به رهبری طبقه کارگر هستند.

برای فراهم کردن زمینه گفتگو ما به یک فراهمایی و میزگردی نیاز داریم که پایه های گفتگو را در آن بنیاد کنیم. این فراهمایی می تواند هم مجازی و هم حقیقی باشد. توده ای ها به یک مجمع تبادل نظر و گفتگو نیاز دارند که در آن با فراغ بال و آسودگی خاطر و بدون نگرانی از شکستن چارچوب های تشکیلاتی به پرواز اندیشه بپردازند. چرا که “سیمرغ را بال ها از پرواز است.(ا.ط)”

اگر ما راه گفتگو میان “درون حزبی ها” و توده ای های “برون مانده” را باز می گذاشتیم و میزگردی برای اینکار می داشتیم که هر کس می توانست آزادانه و بدون هراس از انگ خوردن در آن اندیشه خود را بازگو کند شاید دوست مان گلستانی پیش از شادباش گفتن به سردار جانی سلیمانی، این بازوی نظامی نئولیبرالها با برخورد با اندیشه دیگر توده ای ها به این پی می برد که تضاد میان ترامپ و پاسداران برابر با تضاد امپریالیسم و خلق نیست. و در این گفتگو بی گمان ما هم چیزی یاد می گرفتیم.

پایان سخن

چپاولگران و غارتگران زورگو و برباددهندگان گنجینه های میهنی و مردمی بر میهن شب زده ما چیره شده اند. دژ کهنه‌ و چرخ فرسوده ی سرمایه با پشتیبانی ولایت واپسگرا نه تنها آزادی را که نان را هم از مردم دریغ می کند. روزگار تهیدستان هرروز بدتر و سیاه‌تر می شود. سردمداران ستم‌پیشه بخت‌برگشتگان و جویندگان آب و نان را با هزاران شیوه خوار و کوچک می کنند.

دیدن این همه بدبختی و دریافتن ریشه های آن دل هر انسان با وجدانی را به درد می‌آورد و شعله‌های کینه را در قلبش می‌افروزد.

توده های  شیفته آزادی و  رنجبر برای پاره‌کردن زنجیرهای بردگی و وابستگی و یافتن بخور نمیر زندگی راهی به جز مبارزه برای رهیدن از دشامد (فاجعه) کنونی نمی بینند.

در این میان شگفتا که برخی از توده ای های “برون مانده” برای دستیابی به آزادی سازش با بورژوازی و نرمش در برابر خرده بورژوازی را درست می دانند ولی با برادران طبقاتی خود در “درون حزب” با نیش کینه برخورد می کنند. و دریغا که برخی از “درون حزبی ها” برای گسترش جبهه ضددیکتاتوری هزاران خط برای اصلاح طلبان می نویسند ولی از گفتگو با مادر زاده های طبقاتی خود در “برون حزب” سرباز می زنند.

واقعی ترین امکان نزدیکی توده ای ها به هم در حال حاضر شروع بدون شرط گفتگو است.

برای هم اندیشی، برای ساماندهی بهتر آن چه که می دانیم، برای دسته بندی بهتر آن چه که باید بدانیم، برای دانستن آن چیزهایی که ما را از هم جدا می کند چاره ای جز گفتگو نداریم. برای رسیدن به بهشت یگانگی نخست باید از دهلیز تاریک و پر پیچ و خم گفتگو با پیروزی بگذاریم و نشان دهیم که تاب شنیدن اندیشه هم دیگر را داریم.

توده ای ها در این باره می توانند از رفیقان اکثریتی ما بسیار چیزها یاد بگیرند. بیشتر دوستان اکثریتی ما در هیچ شرایط سیاسی از دوستی و گفتگو با هم پرهیز نکرده اند. این رفتاری است رشک آور ولی آموزنده برای ما.

 

5 Comments

  1. جمال حق گو: موضوع توده ایها

    آقای سیامک.
    شما چرا بادنجان دور بشقاب چین امیدوار شده اید. تنها راه نجات حزب اخراج مافیای امیدوار است. آقای دکتر که آنها را ول کرد حالا شما می خواهید برگردید مطمئن باشید که شما را هم راه نمی دهند.

    1. سیامک

      دوست عزیز حق گو!
      هرکسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من

      دوست گرامی!
      خواندن نظر شما دلم را بدرد آورد. نه برای اینکه محتوای آن مرا رنجاند بلکه شکل طرح آن. توده ای ها زمانی برای گفتگوی پربار خود با دیگران زبانزد همگان بودند. آنها مهربانه سخن می گفتند، حقیقت جو بودند و سخن ورز. حق شناسان را چه حال افتاد؟ مهربانی کی سر آمد؟ عندلیبان را چه شد؟

      دوست گرامی!
      در آینده لطف کنید و بگذارید ما از گفتگوی تلگرافی پرهیز کنیم. من از صمیم دل می خواهم که دریابم که هنگام خواندن نوشته من در ذهن شما چه گذشته است. شما با این گونه گفتگوی تلگرافی مرا از یادگیری باز داشته اید. من می خواهم بدانم که شما با خواندن چه جمله ای و چرا به این رسیده اید که نگارنده “بادنجان دور بشقاب چین” رفیق امیدوار شده است. با از هم دلم می خواست که چند جمله از شما برای استدلال اینکه “نجات حزب اخراج مافیای امیدوار” است می خواندم.
      شاید در هر دو مورد بالا حق با شما باشد (به ویژه اینکه حق گو هستید!) ولی بدون آوردن پشتوانه برای ادعای خود نمی توان سخن شما را جدی گرفت.

      شما می نویسید که “آقای دکتر که آنها را ول کرد” گویا منظور شما این است که رفیق عاصمی حزب را “ول” کرده است. پس از آشنایی سالیان دراز با این رفیق متاسفم از اینکه شما را ناامید می کنم. تمام ذرات وجود این رفیق توده ای است. این رفیق در هیچ زمانی حزب را “ول” نخواهد کرد هر چند که با او به نامهربانی برخورد شود.

      شما باز با اشاره به نگارنده می نویسید که “می خواهید برگردید مطمئن باشید که شما را هم راه نمی دهند”. دوست گرامی! شما باز هم یک طرفه به قاضی رفته اید و در ذهن خود داستان ها ساخته اید. زمانی که کسی ریشه در جایی دارد سخن از رفتن نیست که بتوان از بازگشت گفت.

      آتش عشقست کاندر نی فتاد جوشش عشقست کاندر می فتاد

      دستتان را می فشارم

  2. یاشار

    حزب راهش درست هست واحتیاج به دایه ندارد ،به جای انتقادهای صدمن یک غاز دست ازسرش بردارید .اصلا بروید یک حزب
    جدید بزنید ومزاحموسرباروعامل تفرقه وتشتت نگردید .

  3. احسان

    با یاشار موافقم که راه حزب درست است ولی برخلاف نظر یاشار معتقدم که به جای حزب سازی باید تمام تلاش علاقمندان و باورمندان به حزب تقویت و تبلیغ حزب و برنامه حزب توده ایران باشد، تا که روزی حزب بتواند به فعالیت علنی خود ادامه دهد و بار دیگر سر همه را زیر چتر بزرگ خود گرد آورد.
    به امید آن روز

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *