رابطه ی سطح نیروهای مولده و مبارزه ی سوسیالیستی

مقاله شماره:۵۵ (۲۸ شهریور ۱٣۹۷)
واژه ی راهنما: سیاسی– تئوری
نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/7113

از سخن مارکس برای تعریف مرحله برای رشد جامعه (مرحله ی جامعه کمونیسم کهن- بدوی، برده داری، فئودالی، سرمایه داری و سوسیالیسم) نمی‌توان به نتیجه‌گیری برای تعلیق مبارزه ی سوسیالیستی حزب توده ایران نایل شد. این یک نتیجه‌گیری غیر منطقی است. پیامد آن تعطیل مبارزه برای برپایی سوسیالیسم در ایران در شرایط عقب ماندگی «سطح رشد نیروهای مولده» کنونی است، آن طور که همانجا طرح می شود.

نمی‌توان سطح نیروهای مولده را برای توجیه گام به گام و مرحله‌ای بودن روند تغییرات در جامعه ایران موثق ارزیابی نمود و از آن به تعطیل مبارزه ی سوسیالیستی حزب توده ایران نایل شد که به معنای نفی استقلال سیاست طبقاتی و برنامه حداقل کارگری آن و برباد دادن هویت حزب طبقه کارگر ایران است.

سطح نیروهای مولده را نمی‌توان برای توجیه مرحله‌ای بودن روند تغییرات در جامعه ایرانی به کارگرفت. این برداشت، گذار از یک شیوه ی تولید به شیوه ی تولید دیگر را یک برش ناگهانی و لذا نشناخته- عرفانی درک می کند. یک واقعه ی آسمانی و نه زمینی. این برداشتی غیردیالکتیکی است. زیرا روند تغییر رشد نیروهای مولده را که روندی اصلاحی- تدریجی است، ناگهانی و در چارچوبی که گویا از پیش ساخته شده تصور می شود قرار می دهد. این یک اندیشه تئولوژیک و مذهبی است. مارکس از آن صحبت می‌کند که کمونیسم یا ایده‌آل و آرمان نیست که باید واقعیت را بر آن منطبق ساخت.

گذار از شیوه ی تولید سرمایه داری به کمونیستی به معنای ایجاد شرایط تولید کمونیستی است که روندی تدریجی است و هم‌اکنون در جریان است و جنبه‌های بسیاری از آن ایجاد شده است. اقتصاددان آلمانی و از فعالین برنامه نوین اقتصادی در آلمان دمکراتیک آن را در کتاب خود برشمرده است و من آن را در چندین مقاله در کتاب اقتصاد سیاسی که در توده‌ای ها انتشار یافته است توضیح داده ام.

آنچه که پدیده‌ای برشی میان دو مرحله رشد اجتماعی است، تغییر در روابط تولیدی در جامعه است و نه در نیروهای مولده در جامعه. برشی انقلابی در این مرحله،  در تصاحب قدرت سیاسی توسط نیروی نو تبلور می‌یابد و نه در مرحله رشد نیروهای مولده. در زیر نشان داده خواهد شد (یا به طور مجزا به آن پرداخته خواهد شد) که درست انتقاد مارکس در تز ۴م فویرباخ به موضع انتقادی فویرباخ به «خانواده ی مقدس» مربوط می‌شود که بحثی انتزاعی و متافیزیکی است. مارکس خواستار طرح مساله ی «خانواده ی زمینی» است که به سلطه ی قدرت سیاسی طبقات حاکم بر می گردد.

برداشتی که گذار از مرحله ی رشد جامعه را از سرمایه داری به سوسیالیسم منوط به «سطح رشد نیروهای مولده» می داند، به این پرسش که تعریف این «سطح بالا» چیست، پاسخ نمی دهد. چگونه می‌توان آن را از ابهام خارج نمود؟  با ایجاد شدن چه شرایطی حزب طبقه ی کارگر ایران مجاز است شیپور یورش برای نبرد برای سوسیالیسم را بنوازد، باید بنوازد؟!

اگر نواختن این شیپور به عنوان وظیفه ی سوسیالیستی حزب طبقه کارگر تعطیل بردار نیست که زنده یاد جوانشیر آن را در: سیمای مردمی حزب توده ایران، توصیف می کند، چرا اکنون نباید به آن پرداخت؟ درباره ی آن به بحث و تبادل نظر مسئولانه و علمی نشست؟

آیا اکنون هنوز برای برخی ها ناروشن است که انتشار نشریه دنیا یک ضرورت تاریخی را برای سلامت نظری- تئوریک حزب توده ایران تشکیل می‌دهد که مصوبه سومین کنگره آن بر آن پافشرده است؟ آیا انتشار «دنیا» به طور منظم به وظیفه روز بدل نشده است؟

مرحله‌ای بودن جامعه و نتیجه‌گیری نظری- سیاسی از آن که گویا دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم درباره ی شرایط کنونی ایران صدق نمی کند، برداشت مارکس را نفی می‌کند که رشد نیروهای مولده را رشدی روندگونه ارزیابی می کند.

اندیشه‌ای که گذار به سوسیالیسم را منوط به سطح رشد نیروهای مولده می داند، نتوانسته است تفاوت میان برش انقلابی در جامعه را که در تصاحب قدرت سیاسی تبلور می‌یابد و در خدمت تغییر شرایط در روابط تولیدی حاکم بر جامعه است، با روند رشد تدریجی هستی اجتماعی درک و در ذهن خود به ثمر برساند. برای به سرانجام رسانده این تفاوت در دو مقوله در ذهن، نیاز به بحث درباره ی رابطه میان روبنا و زیربنا وجود دارد. باید مساله رابط ذهن و عین را مورد موشکافی قرار داد.

برای نمونه:

گذار از دیکتاتوری در ایران بدون تصاحب انقلابی قدرت سیاسی توسط نیروهای دمکرات و میهن دوست به ایجاد شدن مرحله‌ای جدید در روابط اجتماعی در ایران نخواهد انجامید و شرایط برای رشد ترقی خواهانه شیوه ی تولیدی در ایران به وجود نخواهد آمد که روندی گام به گام خواهد بود.

از این رو برداشت اصلاح طلبان درباره ی استحاله پذیری حاکمیت دیکتاتوری سرابی بیش نیست. همان‌طور که خواست ۲۸ اقتصاددان در برنامه پیشنهادی آن‌ها به دولت روحانی برای گذار از بحران اقتصادی- اجتماعی بر آب نوشته شده است. تجربه ناموفق مبارزه با بیسوادی در رژیم سلطنتی با ابتکار «سپاه دانش» و موفقیت انقلاب بهمن در برداشتن گام هیولایی در برطرف نمودن بیسوادی در ایران پس از انقلاب ۵۷ بازتاب همین قانونمندی است.

به سخنی دیگر، روند رشد ترقی خواهانه شیوه ی تولید و ارتقای سطح نیروهای مولده در ایران روندی تدریجی و گام به گام است که پیش شرط آن گذار انقلابی از دیکتاتوری است. با چنین برداشت است که می‌توان مدعی شد که گذار استحاله ای از دیکتاتوری که از دیدگاه تئوریک ناممکن نیست، اما در روند مشخص شرایط در ایران کنونی، برداشتی ماورای طبقاتی و غیرواقع بینانه است، خیال‌بافی است.  برخلاف پنداشت آن اقتصاددانان پوزیتویست پیش گفته که آن‌ها در نامه ی خود به دولت روحانی برای تغییرات اقتصادی با حفظ نظام اقتصاد سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی و در شرایط سلطه ی سرمایه مالی امپریالیستی توصیه می کنند، راه خروج از بحران نخواهد بود.

در چنین شرایطی کارکرد یک اقتصاد ملی و موفق در «توسعه و ارتقای عدالت اجتماعی» پایدار نخواهد بود و در کلیت خود ممکن نخواهد بود، که ازجمله آن طور که استاد فرشاد مؤمنی آن را می‌طلبد و ضرورت آن را در کتاب ارزشمندش به اثبات رسانده است. این پنداشت که نمونه  کره جنوبی و یا مالزی- سنگاپور امکانی را تشکیل می‌دهد که می تواند در تأیید برداشتی باشد از نوع توصیه ۲۸ اقتتصاددان پیش گفته به روحانی، از این رو خوش خیالی است، زیرا شرایط تاریخی ایجاد شدن «ببرهای جنوب شرقی آسیا» را از مد نظر دور می دارد.

رشد این کشورها از طرف سرمایه امپریالیستی در شرایط جنگ سرد و به منظور رودررویی با سوسیالیسم  خواسته شد. این اما به معنای استقلال اقتصادی- سیاسی آن‌ها نیست. سرمایه آن‌ها در اختیار سرمایه مالی امپریالیستی همان قدر است، که شرایط حکومتی- دولتی در آن‌ها در کلیت خود با همین وضع روبروست. هنگامی که ترامپ دستور می‌دهد که کشورهای اتحادیه اروپایی باید ۲ درصد تولید ملی را برای مخارج نظامی صرف کنند، دولت خانم مرکل نیز بلافاصله به انجام دستور می پردازد، باید بپردازد. سال آینده این مخارج از یک درصد به یک درصد و نیم و تا دو سال دیگر به دودرصد ارتقا خواهد یافت. این بیان وابستگی آلمان امپریالیستی از سرمایه مالی امپریالیستی به رهبری آمریکایی است که با برنامه „مارشال“ سرنوشت اقتصادی- اجتماعی کشور آلمان را در اختیار گرفته است. با خروج شبانه ی سرمایه های خود از کره ی جنوبی، امپریالیسم آمریکا در سال ۱۹۹۷  ورشکستگی اقتصادی این کشور را ایجاد نمود و تمام سرمایه «ملی» ایجاد شده ی آن را شبانه خرید. از آن تاریخ خودروی کره ای به نام «شورلت» ساخته شد. در مالزی- سنگاپور نیز وضع جز این نیست. امکان چنین کشورهایی را نمی‌توان از دیدگاه امکانات داخلی آن‌ها درک نمود. باید شرایط تاریخی را مورد توجه قرار داد. این به این معنا نیست که در نظام سرمایه داری «ظرف شویی نمیتواند میلیونر بشود» چنین نمونه‌هایی وجود دارد، آن‌ها در تأیید قانونیت حاکم بر نظام سرمایه داری است که خلاف این وضع را حتی در کشورهای متروپل قابل شناخت می سازد. زندگی یک سوم مردم آلمان زیر مرز فقر در دوران کنونی که آلمان ثروتمندترین دوران هستی خود را می گذراند، نشان آن است.

برخلاف برداشت بسیاری از نیروهای «چپ»، ازجمله برداشت آن‌هایی که سمت گیری سوسیالیستی اقتصاد ملی را برای برنامه اقتصادی حزب توده ایران نمی پذیرند و موضع گیری برای آن را در شرایط کنونی گویا زودرس ارزیابی می‌کنند، آن‌هایی هستند که از منظر دیدگاه ماتریالیسم قدیمی و غیردیالکتیکی به بررسی واقعیت می پردازند. آن‌ها این شیوه را در شرایط «خصوصی سازی شدن اندیشه پردازی در حزب توده ایران» وارد به برنامه اقتصادی ششمین کنگره ی آن کرده اند و هنوز هم آماده به بحث رفیقانه و علمی درباره ی آن نیستند!

بدون جهت گیری اقتصاد ملی در دوران پس از دیکتاتوری در ایران با پایه ریزی اقتصاد سیاسیِ ملی- دمکراتیک با جهت گیری سوسیالیستی، روند توسعه ی تولید داخلی با مضمون «تولید ارزش افزا» در شرایط رشد ترقی خواهانه جامعه عملی نخواهد شد. تا آنجا که بتواند رشدی را در شرایط تاریخی- منطقه ای و جهانی نامعلوم و در لحظه ی کنونی غیرقابل شناخت برای ایران ممکن پنداشت که در برخی از کشورهای جنوب شرقی آسیا تحقق یافته است، به همان شدت نیز ایجاد شدن وابستگی اقتصادی و به طبع آن سیاسی ایران را به اقتصاد امپریالیستی باید پذیرفت و به حساب گذاشت. ایران در گرداب وابستگی نواستعماری بیش تر فرو خواهد رفت. نیروهای مولده در ایران از رشد مستقل برخوردار نخواهد شد. زیرا در وابستگی به اقتصاد جهانی شده ی اممپریالیستی باقی خواهد ماند که پیامدهای فاجعه آمیز آن در کتاب ششمین کنگره ی حزب توده ایران با شفافیت و توانمندی مطرح شده است.

در جمهوری خلق چین شرایط مشخص تاریخی ای زمینه برای رشد و تغییرات کنونی در این کشور شد. حمله ی اقتصادی آمپریالیسم آمریکا به کشورهای جنوب شرقی آسیا سال ۱۹۹۷ با هدف نابودی قدرت اقتصادی چین عملی شد و شکست خورد. این یک واقعه ی جهانی- تاریخی است. چنین امکانی را به سختی بتوان برای ایران پنداشت.

تنها با به ثمررساندن تفاوت برشمرده شده میان روابط اجتماعی و سطح نیروهای مولده، میان روبنا و زیربنا در جامعه است که می‌توان به ضرورت پیوند میان مبارزه ی دمکراتیک- صنفی و سیاسی- سوسیالیستی که دو سوی برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران را تشکیل می دهد، می‌توان بر ضرورت ارایه برنامه اقتصاد ملی- دمکراتیک با سمت گیری سوسیالیستی پی برد.

نشانی اینترنتی این مقاله: https://tudehiha.org/fa/7113

2 Comments

  1. mohsen

    فرهاد عزیز من از شما یک پله جلوتر را در نظر میگیرم نیروی انسانی اصلی ترین قسمت نیرو های مولده است من در تهران مهندسین را دیدم که راننده اسنپ بوذند ومهندس های که در سوپر مارکت ها جعبه بار مرغ و گوشت جابجا میکردند رفیق دانشمند به نظر من شرایط عینی وذهنی برای ساختمان سوسیالیسم در تهران اماده است همانطور که اکتبر بزرگ درمسکو ولنین گراد بر پاشد تهران ودیگر کلان شهر های ایران اماده سمتگیری سو سیالیستی است پس چرا پیروز نشویم بدرود

  2. فرهاد عاصمی در پاسخ به رفیق محسن

    رفیق محسن عزیز روزبخیر

    ممنون برای ابرازنظر. حق با شماست مبارزه برای سوسیالیسم در جایی که سرمایه مالی امپریالیستی می خواهد همه چیز را به سود مالکیت خود حل کند، وظیفه ای روز و ضرورتی انکارناپذیر است. بدون این مبارزه ی رهای بخش، نیروی نو هویت و رسالت تاریخی خود را بر باد می دهد.
    در برابر این صحنه نبرد طبقاتی در ایران و جهان، تنها استدلالی که اندیشه حاکم بر سرنوشت سیاست حزب توده ایران مطرح می سازد این “استدلال” است که ضعیف هستیم و از این رو نمی توانیم برای تفهیم ضرورت موضع ضد امپریالیستی و طفره رفتن از راه رشد سرمایه داری به وظیفه ی خود عمل کنیم. این توصیف وضع ولی بدون ارایه چه باید بکنیم تا بر ضعف خود فایق آیم، تسلیم و گردن نهادن نیروی نو است.
    نه تنها پیشنهادی برای غلبه بر ضعف مطرح نمی گردد، هستند افرادی که با انواع نام های مستعار از این جسارت برخوردارند که پاره پاره کردن حزب توده ایران را توصیه کنند و هیچ رفیق مسئول و شناخته شده ای در برابر این گستاخی یاشا ها، نکته بین ها و دیگران قد علم نمی کند.
    در حالی که این گستاخان تفرقه افکن حق شرکت در چادر حزب در جشن روزنامه حزب کمونیست آلمان را دارند، از توده ای ها خواسته می شود چادر را ترک کنند، زیرا پرسش خود را تکرار می کنند، که چگونه باید از تنگنا گذشت، جز با پایبندی به سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران و توضیح و ترویج برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران؟
    اگر فرصت داشتم، صد سال دیگر هم به وظیفه برای مبارزه ی اتحادی ادامه می دادم، اما با حفظ هویت طبقاتی حزب توده ایران! این سخن به این معنا است که در این باره روشنگری می کردم که تنها با جهت گیری غیرسرمایه داری، اتحاد ضد دیکتاتوری راه رهایی از ستم و بی عدالتی اجتماعی و ملی را می گشاد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *