بحث هایی پیرامون برنامه ی حزب توده ی ایران

نویدنو  ۱۴/۰۷۳۹۷ 

 

 

  • توفانی ها با ذکر عباراتی سر و دم بریده از متون حزب و نیز کلاسیک ها و خارج کردن آنها از کانتکست اصلی، حزب را به ” دستکاری” و ” سرهم بندی” تئوریک متهم می کنند. اما ببینیم پایه و مبنای این دعاوی چیستند؟ انتقادات توفان را در حوزه ی مرتبط با مرحله ی انقلاب، می توان در سه محور خلاصه کرد:

 

 

نویسنده : ش.ماهور

بخش سوم: مرحله ی انقلاب

 

این نوشتار بخش سوم از مجموعه یادداشت هایی است که به کندوکاو در پیرامون برنامه ی ارائه شده از سوی حزب توده ی ایران می پردازد. برنامه ی حزب توده ی ایران در بهمن ماه سال ۱۳۹۱ خورشیدی به تصویب ششمین کنگره ی این حزب رسیده است.

پیش از آغاز بحث، لازم به ذکر است که مطالب بیان شده، از سوی نگارنده ی این سطور برداشت های شخصی وی از متنِ برنامه ی حزب توده ی ایران است و بدیهی است که ممکن است در تمام یا برخی از موارد، به صورت کامل بر دیدگاه ها یا اهداف نگارندگان برنامه، منطبق نباشد.

در برنامه ی ارائه شده ی حزب توده ی ایران ، حرکت به سوی سوسیالیسم، وابسته به گذار به مرحله ی ملی – دموکراتیک دانسته شده و حزب درجه ی بالای تکامل نیروهای مولده و میزان اثرگذاری آنها را، در حرکت به سوی سوسیالیسم اساسی ارزیابی می کند. همچنین حزب دستیابی به سوسیالیسم را تنها از طریق نفی کامل امپریالیسم و بسیج گسترده ی توده های کار و زحمت و همراهی آنان با حزب طبقه ی کارگر مقدور می داند.

بر مبنای تحلیل حزب توده ی ایران از وضعیت کشور و نیز انطباق تئوری مارکسیستی – لنینیستی بر شرایط مشخص میهن مان، انقلاب ایران در مرحله ی ملی – دموکراتیک (بورژوا – دموکراتیک نوین) تشخیص داده شده است. چنین ارزیابی و نتیجه گیری می تواند از جهات مختلف به چالش کشیده شود. نگارنده بر این باور است که عمده ی انتقادات مطروحه در این باره، ناشی از درک نادرست از مبانی استدلالی و تئوریک مارکسیسم- لنینیسم است که تحلیل و نتیجه گیری حزب بر بنیان خارایین آن استوار شده است و در صورتی که این مبانی به صورت شفاف تشریح و درک شوند بسیاری از این انتقادات منتفی خواهند شد و البته بدیهی است که توضیح پیرامون این مبانی و درج آنها در سند مربوط به برنامه ی کاری حزب امری بلاموضوع است لذا در ادامه می کوشم تا در حد توان و بضاعت خویش شرح فشرده ای از مبانی تئوریکی که استنتاجات حزب بر پایه ی آنها سامان یافته، به دست دهم و با تشریح برخی از انتقادات، نادرستی آنها را بنمایانم و پس از آن مجددا به بررسی برنامه ی حزب خواهم پرداخت.

انقلاب اجتماعی

مناسبات تولیدی و شکل حقوقی آنها یعنی مناسبات مالکیت بر زمین، ابزار تولید و ثمره ی کار، با نیروهای مولده در سطح خاصی از تکامل و رشد آنها به تقابل می رسند و به مانعی در راه رشد نیروهای مولده بدل می شوند. در چنین وضعیتی دوران انقلاب اجتماعی فرا می رسد؛ انقلاب اجتماعی عبارتست از شیوه ی حل تضادهای اجتماعی – اقتصادی در یک جامعه به شکلی که موجب ارتقا مناسبات اقتصادی – اجتماعی حاکم به مرحله ای بالاتر از مناسبات فعلی شود. انقلاب اجتماعی مشتمل بر سه انقلاب سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است. نکته ای که این جا یادآوری آن ضروری است آن است که لزوما تمامی انواع انقلاب ها تغییر فرماسیون را در دستور کار ندارند و برخی از انقلاب ها تنها به دنبال ایجاد تغییرات اساسی در درون فرماسیون فعلی هستند.

 

انقلاب؛ شرایط عینی، شرایط ذهنی و وضع انقلابی

انقلاب اجتماعی در مرحله ی معینی از سطح رشد نیروهای مولده و تشدید تضاد میان مناسبات تولیدی حاکم با این رشد، امکان بروز می یابد اما وجود چنین سطحی از رشد نیروهای مولده لزوما به انقلاب نخواهد انجامید بلکه دو نوع از شرایط نیز باید تجمیع شوند که عبارتند از شرایط عینی و شرایط ذهنی. شرایط عینی انقلاب بر پایه ی  شالوده ی مادی معینی پدید می آیند و تجمیع آنها، وضع انقلابی را شکل می دهد؛ یعنی بحران عمومی که طی آن طبقات حاکم نتوانند سلطه خویش را به شکل سابق تداوم بخشند و استثمار شوندگان نیز نخواهند به وضعیت موجود ادامه دهند و از سوی دیگر  میزان مطالبات زحمتکشان به گونه ای افزایش یابد که  به تشدید تضاد بین حاکمان و محکومان ، به نحوی بسیار  جدی و قابل ملاحظه دامن زند، تمام موارد پیش گفته نیز باید با یک بحران عمومی نظیر جنگ، اعتصاب سراسری و … و البته با حضور و مشارکت گسترده توده ها صورت گیرند .

البته ، به گفته لنین حتی با تجمیع موارد فوق (شرایط عینی انقلاب و در نتیجه وضع انقلابی) ، این وضعیت لزوما به انقلاب منجر نمی شود بلکه برای انجام انقلاب نیاز  به عامل ذهنی یعنی توانایی طبقه کارگر به اقدامات نیرومند انقلابی نیز هست؛ حضور و وجود موثر و نیز فعالیت پی گیر و مداوم یک تشکل پیش آهنگ انقلابی موجد چنین عامل ذهنی است.

 

 

مراحل انقلاب

تئوری مرحله ای انقلاب توسط مارکس و انگلس در آثار مختلفی نظیر مانیفست کمونیست و سه گانه ی انقلاب فرانسه و … مطرح شد و در نهایت توسط لنین بر مبنای جمع بستِ تجربیات انقلابات بورژوازی در غرب و نتایج آنها و نیز در پراتیک انقلاب روسیه صیقل خورد و مجددا فورموله شد. تئوری مرحله ای انقلاب، همواره یکی از بحث های حاد و مناقشه بر انگیز در درون جریانات کمونیستی و مدعی مارکسیسم – لنینیسم بوده است، که توافق کاملی بر روی آن وجود ندارد؛ مخالفان و موافقان به متون مختلف کلاسیک و نیز تجربیات گوناگونی نظیر انقلاب روسیه، جمهوری های آسیایی شوروی، انقلابات فرانسه و آلمان و… استناد می کنند و البته بحث جامع پیرامون تمام این نظریات و نمونه های تاریخی، از حوصله این نوشتار خارج است اما بخش عمده ی این اختلاف نظرها بر پایه ی درک متفاوت و در نتیجه وزن دهی مختلف به دو عامل رشد نیروهای مولده – مناسبات تولیدی  و نقش عنصرآگاه و کنشگر بر می گردد که بر حسب نوع رویکرد و چگونگی وزن دهی به عوامل مذکور، می تواند به دو انحراف اکونومیسم(اقتصادگرایی) و یا در مقابل آن ولونتاریسم(اراده گرایی) منتهی شود که هر دوی این انحرافات می توانند به سد راهی برای تدوین استراتژی صحیح و اتخاذ تاکتیک مناسب منجر شوند. لنین با هر دوی این انحرافات در جریان انقلاب روسیه مقابله کرده است که شرح قسمتی از آن در اثر سترگ وی، دو تاکتیک سوسیال دموکراسی در انقلاب دموکراتیک مندرج است.

به هر حال مرحله ی هر انقلاب بر مبنای عوامل متعددی مشخص می شود که برخی از اهم آنها عبارتند از: تضاد اصلی و سایر تضادهایی که انقلاب حل آنها را به عهده دارد؛ تکالیف و اولویت های انقلاب؛ نوع مناسباتی که انقلاب بر می اندازد و مناسباتی نوینی که جایگزین می کند؛ نیروهای اجتماعی مشارکت کننده؛ صف بندی نیروهای اجتماعی و … .

انقلابات به طور معمول به انقلابات بورژوایی و انقلاب سوسیالیستی تقسیم می شوند که خودِ انقلاب بورژوایی شامل انواع گوناگونی است که وظایف مختلفی را در پیش چشم می گذارند و آرایش و صف بندی نیروها ی ویژه ی خود را دارند. از جمله ی این انقلابات می توان به مواردی مانند انقلاب بورژوایی، انقلاب بورژوا دموکراتیک کهن، انقلاب بورژوا دموکراتیک نوین( ملی – دموکراتیک) اشاره کرد.

 

 

 

اختلاف نظر درباره ی مرحله ی انقلاب

در بین گرایشات و دسته جات چپ دیدگاه های دیگری نیز درباره ی تئوری انقلاب مرحله ای به صورت عام و مرحله ی انقلاب ایران به صورت خاص وجود دارند. از جمله ی این جریانات می توان به تروتسکیست ها یا سازمان فداییان اقلیت اشاره کرد. گروه های موسوم به حکمتیست نظیر حزب کمونیست کارگری و جریانات منشعب از آن هم با توجه به مناسبات سرمایه داری حاکم بر کشور، انقلاب ایران را سوسیالیستی می دانند اما در بین همه ی این طیف رنگارنگ، حزب کار ایران(توفان) به عللی کاملا ویژه است: اولا افراد بنیانگذار این حزب از منشعبین جریان مائویستی حزب توده ی ایران بودند، ثانیا این حزب در جزوه ی مفصلی به طور خاص به نقد برنامه ی مصوب حزب توده ی ایران پرداخته است و ثالثا تلاش کرده تا نقد خود را با ارجاعات مکرر به متون و اسناد حزب توده ی ایران مستند سازد و رابعا بر خلاف بسیاری از جریانات دیگر به جهش از مرحله ی انقلاب ملی – دموکراتیک معتقد نیست بلکه عقیده دارد که وظایف این مرحله از انقلاب در میهن ما انجام گرفته است. بنابراین گمان می کنم برخورد به این نقد و گسترش بحث برپایه ی بررسی و سنجش عیار این انتقادات در مورد مرحله ی انقلاب ایران مفید باشد و البته امیدوارم در فرصتی مناسب و در نوشته ای جداگانه به بررسی کامل متن منتشر شده از سوی حزب کار ایران (توفان) بپردازم. پیش از آغاز بررسی این انتقادات، گوشزد نمودن این نکته را لازم می دانم که در سند منتشر شده از سوی توفان با یک اغتشاش مفهومی مهم مواجه هستیم: نویسنده/نویسندگان این متن به صورت مکرر به جای تضاد اصلی( اساسی) از “تضادهای اساسی” نام می برند و حتی در تشریح نقل قول هایی هم که از اسناد حزب توده ی ایران می کنند مرتکب چنین خطایی می شوند؛  این اغتشاش ناشی از درک نادرست و تفسیر دلبخواه مائویستی از مفهوم تضاد اصلی است.

اگر از فحاشی های متعارف مائوئیست ها صرف نظر کنیم و از انتقادات کودکانه ای نظیر این مورد که چرا حزب به جای عبارت ” مبارزه ی  خستگی ناپذیر” از واژه ” منفعلانه ی تلاش” استفاده کرده است (حزب کار،۱۳۹۶؛۱۴۷) ، چشم بپوشیم باید به سایر اتهامات و انتقادات طرح شده از سوی حزب کار ایران پاسخ بگوییم. توفانی ها، حزب تراز نوین طبقه ی کارگر ایران را به انصراف از انقلاب سوسیالیستی و تحریف مارکسیسم در جهت سازشکاری متهم می کنند(حزب کار،۱۳۹۶؛۱۲۸).  نویسنده/ نویسندگان توفانی معتقدند که حزب توده ی ایران در تئوری های مارکسیستی “دستکاری” کرده و با اتخاذ سیاست سازش طبقاتی به صورت اپوزیسیون مسالمت جوی جمهوری اسلامی درآمده است. توفانی ها با ذکر عباراتی سر و دم بریده از متون حزب و نیز کلاسیک ها و خارج کردن آنها از کانتکست اصلی، حزب را به ” دستکاری” و ” سرهم بندی” تئوریک متهم می کنند. اما ببینیم پایه و مبنای این دعاوی چیستند؟ انتقادات توفان را در حوزه ی مرتبط با مرحله ی انقلاب، می توان در سه محور خلاصه کرد:

 

۱-   اتهام نگرش اکونومیستی

۲-   جعل تعریف و مغالطه درباره ی وظایف انقلاب ملی – دموکراتیک

۳-   طفره رفتن از انقلاب سوسیالیستی

 

اول. اتهام نگرش اکونومیستی و پاسخ به آن

  اکونومیسم به طور خلاصه عبارت است از دیدگاهی که با عمده کردن یا مطلق نمودن روابط اقتصادی و نادیده گرفتن یا کم اهمیت دانستن عناصر آگاهانه، عملا به ورطه ی موجبیت گرایی می غلتد. اما اکونومیسم از دیدگاه اندیشه ی سیاسی لنین ناظر به گرایشی است که معتقد است تبلیغات سیاسی باید از تبلیغات اقتصادی پیروی کنند (لنین، ؟؛۹۵ ). در حقیقت اکونومیست ها باور دارند که مبارزه ی اقتصادی به خودی خود کامل است و به صورت خودجوش به سوسیالیسم منجر می شود. اکونومیست ها بخشی از جریانات سازشکار جنبش کارگری بودند که خواستار توقف مبارزات کارگری در سطح مطالبات اتحادیه ای و صنفی، همچون تشکیل سندیکاهای علنی، افزایش دستمزد و بهبود شرایط کار بودند. از سوی دیگر اکونومیسم در نزد بسیاری از تئوریسین هایش نظیر کائوتسکی، پیوندی جدی با موجبیت گرایی( دترمینیسم) می یابد.

حزب کار ایران(توفان) پس از ذکر مطالبی از کائوتسکی و مقایسه ی آن با عبارتی از برنامه ی حزب توده ی ایران، حزب را به مطلق کردن عامل اقتصادی و نفی نقش انسان ها متهم می کند. اما این اتهام بر مبنای کدام مستند و دلیل طرح شده است؟ توفان عبارات زیرین را از برنامه ی حزب مورد استناد قرار می دهد:

“حزب توده ایران معتقد است که، تغییرهای بنیادی تعیین کننده در حرکت به سوی سوسیالیسم، بر اساس درجه ی بالای تکامل نیروهای مولد و اثرگذاری آن ها، در عمق پیدا کردن عدالت اجتماعی و تبدیل آن به محور مناسبات اجتماعی خواهد بود. به قول کارل مارکس: «دوران های تاریخی نه با آنچه که تولید می شود، بلکه توسط ابزاری که برای تولید مادی به کار می روند از یکدیگر متمایز می گردند.» بنابراین، تکامل اجتماعی در راستای تغییر کیفی، یعنی جهش انقلابی به سوی سوسیالیسم، به طور منطقی از جامعه های دارای نیروی مولد پیشرفته نشأت خواهد گرفت که در آنها توازن کمی قدرت به سوی نیروهای ِ مترقی در حال گردش است و این جامعه ها را در شرایطی قرار می دهد که می توانند عامل های ذهنی و سازماندهی توده های زحمتکش را در مقابل سرمایه های انحصاری بسیج کنند.” و همچنین عبارت ” حزب ما تکامل و تغییر انقلابی کشورمان به شیوه ی تولیدی سوسیالیستی را به گذار از مرحله های مشخص جامعه یعنی تغییرهای کمی درجه ی رشد نیروهای مولده و رابطه ی آنها با مناسبات اجتماعی وابسته می داند.”

توفان حزب را به مطلق کردن عامل اقتصادی و نفی نقش انسان متهم می کند حال آن که حزب نه تنها از مطلق کردن مناسبات اقتصادی سخن نگفته بلکه در جای جای برنامه بر اهمیت آزادی ها و حقوق دموکراتیک به عنوان عامل موثر در پیروزی انقلاب و حرکت به سوی استقرار سوسیالیسم نیز سخن گفته است و اتفاقا در همان پاراگرافی که توفان هم نقل قول کرده و ما نیز آن را عینا ذکر کردیم، بر عامل ذهنی و سازماندهی توده های زحمتکش تاکید کرده است. توفان با تکه پاره کردن متن و در نظر نگرفتن سایر بخش ها و مطالب برنامه که باید به عنوان یک کل منسجم در نظر گرفته شود، دست به مغالطه زده و حزب را به اکونومیسم متهم کرده است. حزب کی و کجا سوسیالیسم را به شیوه ای تقدیرگرایانه محتوم شمرده است؟ اگر حزب همچون اکونومیست ها معتقد بود که فعالیت ها و مبارزات باید در سطح خواست های اقتصادی متوقف شود چرا در برنامه ی خود صراحتا به مطالبات سیاسی و اجتماعی که اتفاقا به صورت مستقیم به اقتصاد مرتبط نیستند، اشاره می کند؟ اما شاید بی فایده نباشد تا ببینیم معیار اکونومیسم از منظر لنین چیست و آن را چگونه تعریف می کند و نسبت حزب توده ی ایران با آن چیست؟ لنین می گوید همه ی اکونومیست ها معتقدند که تبلیغات سیاسی باید از تبلیغات اقتصادی پیروی کند و مبارزه ی اقتصادی برای جلب توده ها به مبارزه ی سیاسی وسیله ی است که کاربرد وسیعی تری دارد و البته درستی چنین باوری را رد می کند:” خیر! به هیچ وجه درست نیست! همه و هرگونه نمودار ستم پلیسی و بی دادگری های استبداد از جمله وسایلی است که وسعت استفاده اش برای جلب توده به هیچ وجه دست کمی از نمودارهای مبارزه ی اقتصادی ندارد …” (لنین،؟؛۹۵- ۹۶). حال با توجه به این معیار، آیا می توان حزبی را که شعار اصلی خود را طرد رژیم ولایت فقیه – یک شعار سیاسی که مستقیما ارتباطی به مطالبات اقتصادی ندارد- قرار داده و بخش عمده ای از برنامه ها و اهداف خود را هم بر روی مطالبات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی متمرکز کرده، اکونومیست نامید؟

 

دوم. اتهام جعل و مغالطه درباره ی تعریف و  وظایف انقلاب ملی – دموکراتیک و پاسخ به آن

توفانی ها، این بحث را با نقل قول مطالبی از اسناد و آثار منتشر شده ی پیشین حزب توده ی ایران درباره مرحله ی انقلاب آغاز می کنند و سپس بر پایه ی آن نتیجه گیری مطلوب خود را انجام می دهند. در ادامه بخش هایی  از مطالبی را که توفان از اسناد حزب توده ی ایران نقل کرده می آوریم:

بخشی از قطعنامه پلنوم وسیع کمیته مرکزی حزب توده ایران در مهر ماه ۱۳۳۹:

“انقلاب ایران در مرحله بورژوا- دموکراتیک طراز نوین، یعنی در مرحله انقلاب ضد امپریالیستی و ضد فئودالی است و در دوران کنونی لبه تیز آن متوجه امپریالیسم است. امپریالیسم-فئودالیسم و بورژوازی کمپرادور و بر راس آنها دربار، دشمنان انقلاب و مانع اساسی رشد و پیروزی آنند .کارگران، دهقانان، روشنفکران، خرده بورژوازی و بورژوازی ملی قوای محرکه و پایگاه اجتماعی انقلاب را تشکیل می دهند. پرولتاریای ایران به مثابه پی گیرترین طبقه انقلابی وظیفه دارد در جریان انقلاب دمکراتیک رهبری (هژمونی) خود را تامین نماید. وظیفه اساسی حزب پرولتاریا-حزب توده ایران آن است که با تجربه اندوختن از گذشته خود را برای نبردهای آتی همچنان آماده سازد که بتواند رهبری (هژمونی) پرولتاریا را تامین کند و در پیشاپیش ملت قرارگرفته وی را به جانب پیروزی انقلاب ببرد و نگذارد بورژوازی ملی انقلاب را در داﻻن تنگ تمایلات طبقاتی خود سیر دهد .مسلم است که اجراء این وظیفه مستلزم احتراز کامل از چپ روی و سکتاریسم و هرگونه انحراف به راست و دنباله روی از بورژوازی ملی است و باید با شکیب کامل و با سعی در اقناع توده ها بر اساس تجارب خود آنان به عمل آید”.

همچنین در بخشی از  سند “طرح برنامه و اساسنامه حزب توده ایران” – مصوب پلنوم هفتم(وسیع) و کنفرانس وحدت و مصوب پلنوم هشتم (پلنوم اول کمیته مرکزی واحد) مهر۱۳۳۹ چنین ذکر شده است :

“علیرغم بسط مناسبات سرمایه داری در شهر و نفوذ آن در ده بقایای فئودالیسم به صورت رژیم اربابی-رعیتی در کشور ما وجود دارد و تسلط این رژیم موجب فقر دهقانان و تنگ شدن بازار ملی، سقوط قدرت خرید اهالی، کمبود مواد خام فلاحتی و در نتیجه کندی کامل رشد صنعتی و ترقی اقتصادی و اجتماعی کشور ماست. تسلط امپریالیسم، بقایای مناسبات اربابی-رعیتی سبب می شود که ایران علیرغم استقلال ظاهری به صورت کشوری عقب مانده، نیمه مستعمره و نیمه فئودال باقی بماند. به  همین جهت از میان مهم ترین تضادهای جامعه کنونی ایران یعنی تضاد بین خلق و امپریالیسم، تضاد بین خلق و فئودالیسم، تضاد بین سرمایه و کار، عمده ترین آن تضادی است که خلقهای ایران را در مقابل امپریالیسم و عمال آن و رژیم اربابی-رعیتی قرار می دهد .حل این تضاد عمده در مرحله کنونی مضمون اساسی انقلاب ایران یعنی انقلاب دموکراتیک نوین را تشکیل می دهد.”

توفانی ها پس از ذکر دو مطلب پیش گفته، چنین اظهار نظر می کنند: “پس مضمون اساسی انقلاب ایران در زمان سلسله پهلوی حل دو تضاد اساسی جامعه ایران تضاد میان خلق و امپریالیسم و تضاد میان خلق(دهقانان) و فئودالیسم بوده است. حل این تضادها زمانی عمیقا مقدور است که رهبری انقلاب در کف حزب طبقه کارگر قرار گرفته و انقلاب ملی و دموکراتیک به مرحله نوینی یعنی به مرحله قطع نفوذ امپریالیسم، نابودی فئودالیسم و گذار به سمت سوسیالیسم رهنمون شود .بدون این رهبری پرولتری مرحله انقلاب با همان محتوی ملی و دموکراتیک با دست بورژوازی به صورت نیمه کاره به پایان می رسد و جامعه ایران مناسبات سرمایه داری را مستقر می سازد. امری که درایران اتفاق افتاد. فقط انقلاب ملی و دموکراتیک به رهبری طبقه کارگر که همان انقلاب دموکراتیک نوین باشد راه نیل به سوسیالیسم را می گشاید.” (حزب کار،۱۳۹۶؛۱۳۳)

اولین نکته ای که در نتیجه گیری  توفان از مطالب فوق به چشم می خورد، نام بردن از ” دو تضاد اساسی” است که نشانه ی عدم درک صحیح این افراد از مفهوم تضاد اصلی و نیز خطا در خوانش متن حزب می باشد: در بخشی که از قطعنامه ی حزب توده ی ایران ذکر شده، حزب به صراحت بیان می کند که ” لبه ی تیز انقلاب متوجه ی امپریالیسم است” و در سندِ طرح و برنامه ی ۱۳۳۹ نیز پس از برشمردن تضاد های مهم نظیر کار و سرمایه، خلق و فئودالیسم، خلق و امپریالیسم، به روشنی از “عمده ترین تضاد” نام می برد و نه “عمده ترین تضادها”؛ نکته ای که دوستان توفانی متوجه آن نیستند این است که تداوم رژیم ارباب – رعیتی به علت وجود امپریالیسم و در راستای تامین منافع آن است و نه به رغم آن یا جدای از آن؛ در حقیقت مبارزه برای از بین بردن فئودالیسم در راستای حل تضاد خلق با امپریالیسم است، نه یک “تضاد اصلی” دیگر. دقیقا چنین درکی از مسئله موجب بروز توهم کشف خطای جعل و مغالطه از سوی حزب توده ی ایران در نزد این افراد است.

توفان در ادامه نیز قطعه ای از مقاله ی رفیق زنده یاد محمدرضا قدوه را که در اولین شماره ی نشریه ی دنیا در سال ۱۳۵۲ چاپ شده و نیز بخشی از برنامه ی حزب توده ایران مصوب پلنوم پانزدهم تیرماه ۱۳۵۴  را به عنوان شاهد می آورد:

توفان  بخش زیر از مقاله ی رفیق قدوه را تحت عنوان ” درباره ی دهه ی انقلاب سفید یا انقلاب شاه و مردم” ذکر می کند: ” انقلاب ایران در چه مرحله ایست؟ انقلاب ایران هنوز در مرحله انقلاب ملی و دمکراتیک است. برنامه این انقلاب قطع نفوذ امپریالیسم و تامین استقلال واقعی کشور، محو آثار و بقایای فئودالیسم و حل قطعی مسئله ارضی و دمکراتیک کردن حیات اقتصادی و سیاسی جامعه ایران است…” (حزب کار،۱۳۹۶؛۱۳۷)

همچنین قطعه ی زیر از برنامه ی حزب توده ایران مصوب پلنوم پانزدهم تیرماه ۱۳۵۴ مورد استناد حزب کار ایران است:

“این انقلاب در مرحله کنونیِ تاریخیِ رشد جامعه ما، یک انقلاب ملی و دموکراتیک است که محتوی آن عبارتست از: کوتاه ساختن دست انحصارهای امپریالیستی از منابع طبیعی و اقتصادی کشور و تامین استقلال کامل اقتصادی و سیاسی ایران؛ برچیدن بقایای نظامات ماقبل سرمایه داری و اتخاذ سمت گیری سوسیالیستی؛ دموکراتیک کردن حیات سیاسی و فرهنگی کشور. شرط ضرور تحول انقلابی ایران در مرحله کنونی واژگون کردن رژیم فرتوت سلطنتی، شکستن دستگاه دولتی ارتجاعی و پایان دادن به حاکمیت سرمایه داران بزرگ و زمین داران بزرگ و انتقال قدرت حاکمه از دست این طبقات به دست طبقات و قشرهای ملی و دموکراتیک یعنی کارگران، دهقانان، خرده بورژوازی شهر(پیشه وران و کسبه)، روشنفکران میهن پرست و مترقی و قشرهای ملی بورژوازی، یعنی استقرار جمهوری ملی و دموکراتیک است… .” (حزب کار،۱۳۹۶؛۱۳۳).

منتقدان مائوئیست ما پس از درج نقل قول های فوق چنین می نویسند:” در این بازگوئی نیز روشن است که حزب توده ایران از مبارزه ملی همان مبارزه ضد امپریالیستی و از مبارزه دموکراتیک همان مبارزه ضد فئودالی را درک می کرده است . درکی که درک رسمی، تعریف شده، تجربه گشته، علمی، روشن و ثبت شده در جنبش کمونیستی جهانی است. بر اساس این تعریف مفهوم و روشن، می توان دوستان و دشمنان انقلاب را تعیین کرد و توجه نمود کدام نیروهای اجتماعی تمایل دارند با شرکت در مبارزه اجتماعی به حل این دو تضاد اساسی یاری رسانند .تعریف مرحله، خط کشی میان دوستان و دشمنان انقلاب است که طبیعتا برای هر انقلاب اجتماعی و رهبری آن، برای تعیین شعارها و تاکتیکها نقش اساسی دارد.” (حزب کار،۱۳۹۶؛۱۴۷). البته چنان که در ادامه خواهیم دید بر خلاف ادعای دوستان حزب کار، گویا جان مایه ی مطلب و معنای آن چندان هم برای ایشان” مفهوم و روشن” نیست! به دلیل پرهیز از اطاله ی کلامِ بیشتر از بازگویی سایر استنادات توفانی ها به آثار لنین و حزب توده ی ایران، صرف نظر کرده و تنها به بیان نتیجه گیری آنان بسنده می کنم: منتقدان توفانی ما از تمام مطالب بیان شده ی فوق نتیجه می گیرند که انقلاب ملی – دموکراتیک یعنی انقلاب ضد امپریالیستی و ضد فئودالی و از آن جایی که مردم ایران در انقلاب سال پنجاه و هفت امپریالیست ها را با “انقلاب اجتماعی” بیرون کرده اند؛ پس انقلاب بعدی ایران خاصیت ملی ندارد و همچنین انقلاب ایران به علت آن که ” فئودال ها در قدرت سیاسی نیستند و بساطشان از بین رفته” فاقد خصلت دموکراتیک نیز هست و با توجه به آن که مناسبات تولیدی حاکم بر ایران مناسبات سرمایه داری است پس تضاد اصلی، تضاد بین کار و سرمایه است و انقلاب ایران در مرحله ی سوسیالیستی است و لذا حزب توده ی ایران با تغییر در مفهوم انقلاب – ملی دموکراتیک و مغالطه پیرامون وظایف این مرحله از انقلاب و علی رغم آن که جمهوری اسلامی با انقلاب بهمن ۵۷ هم مرحله ی ملی و هم مرحله ی فئودالی را پشت سر گذاشته است (حزب کار،۱۳۹۶؛۱۵۲) کماکان بر ملی و دموکراتیک بودن انقلاب ایران اصرار می ورزد. نویسندگانِ حزب کار دقیقا به علت درک نادرست از مفهوم تضاد اصلی و باور به امکان وجود چندین تضاد اصلی به صورت هم زمان، وظایف دو بخش ملی و دموکراتیکِ انقلاب را ناظر به حل دو تضاد اصلی می دانند و قادر به درک رابطه ی ارگانیک میان وظایف ملی و وظایف دموکراتیک نیستند و از سوی دیگر توجهی به زیر بنا و پایه ی اصلی تئوری مرحله ای انقلاب ندارند: تئوری مرحله ای انقلاب ناظر به لزوم احراز شرایط خاصی است که در آنها مناسبات تولیدی و رشد نیروهای مولده به سطحی برسد که امکان انقلاب اجتماعی وجود داشته باشد، به بیان دیگر تئوری مرحله ای انقلاب، شرح و راهنمای عمل به منظور غلبه بر موانعی است که در سر راه رشد نیروهای مولده تا سطح معین، قرار دارند. این موانع می توانند در برخی شرایط، بقایای نظامات پیشین اعم از زیر بنایی و روبنایی، باشند و در موارد دیگری هم وجود و سیطره نوع خاصی از مناسبات سرمایه داری سد راه رشد طبیعی نیروهای مولده و مناسبات تولیدی سرمایه داری است. البته در این جا ذکر این مسئله ضروری است که کلاسیک های مارکسیستی معتقدند که در برخی موارد ویژه امکان پرش از مرحله ی انقلابات بورژوایی وجود دارد که به این مطلب در بخش پاسخ به اتهام اکونومیسم پرداخته شد. عدم درک روح و پایه ی اصلی تئوری مرحله ای انقلاب که مبتنی برحذف موانع رشد مناسبات تولیدی و نیروهای مولده است، در کنار خطای دیگر منتقدان که ناشی از عدم توجه به شرایطی است که متون حزب توده ی ایران که مورد استناد توفان قرار گرفته اند، در آن شرایط و برای آن شرایط نوشته شده اند. چنین بی دقتی، به تقلیل وظایف دموکراتیک انقلاب، به از بین بردن سیستم پیشا سرمایه داری در نزد منتقدان حزب منجر شده است: سرمایه داری در دورانی از حیاتش، به علت نیاز بهغارت مواد خام، در کشورهای تحت سلطه ی خود، در بسیاری از موارد مناسبات  اقتصادی – اجتماعی پیشا سرمایه داری را حفظ و در مواردی تقویت می کرد و در کنار آن نیز به خاطر تمایل به تصاحب بازارهای این کشورها، از صنعتی شدن کشورهای مستعمره و نیمه مستعمره جلوگیری می کرد؛ معکوس شدن رشد شهر نشینی در هندوستان و ممنوعیت صادرات ماشین های نساجی به هند از سوی انگلستان موردی نمونه وار است. روابط امپریالیستی حاکم در ایران و شرایط میهن ما در چنین زمانی مورد ارزیابی و تحلیل حزب قرار گرفته است؛ اما دوستان توفان به تفاوت بین متون مربوط به سال های ۱۳۳۹ با مطالب مربوط به سال های ۱۳۵۲ و ۱۳۵۴ توجه ندارند: در دو بخش ذکر شده از سند مربوط به سال ۱۳۳۹ به صورت واضح از رژیم ارباب – رعیتی در ده نام برده شده است و متن نشان می دهد که تمرکز حزب توده ایران بیشتر بر شیوه ی تولید مبتنی بر فئودالیسم است که در آن دوران به صورت جان دار و نیرومند در کشور وجود داشت اما در متون مربوط به سال های ۵۲ و ۵۴ به ” برچیدن بقایای نظامات ماقبل سرمایه داری و پایان حاکمیت سرمایه داران بزرگ و زمین داران بزرگ” اشاره شده است و همچنین رفیق قدوه نیز بر” محو آثار و بقایای فئودالیسم و حل قطعی مسئله ارضی و دموکراتیک کردن حیات سیاسی و اقتصادی” انگشت می گذارد. به عبارت دیگر یعنی حزب توده ی ایران با توجه به اضمحلال بخش عمده ی مناسبات تولیدی فئودالی، پس از اصلاحات نیم بند ارضی، بر روی ممانعت از تداوم ساختار سیاسی ناشی از مناسبات کهن تاکید دارد، در ادامه به ظرافت نهفته در این تفاوت و علت اهمیت آن اشاره خواهیم کرد اما پیش از آن که به این مسئله بپردازیم، ذکر این نکته را هم لازم می دانیم که همان سرمایه داری که در مرحله ای از تکامل خود، از تداوم و حتی تقویت مناسبات پیشا سرمایه داری حمایت می کرد، در مرحله ی دیگری از رشد و تکامل خود، به علل گوناگون اعم از سیاسی، اقتصادی یا زیست محیطی، در برخی مناطق نسبت به امحا مناسبات پیشا سرمایه داری اقدام کرد و همچنین ایجاد مناسبات سرمایه داری و حتی رشد بورژوازیِ صنعتی وابسته را در برخی از کشورهای وابسته و نیمه وابسته در دستور کار قرار داد لذا در برخی از این کشورها شاهد تفوق مناسبات بورژوایی و تشکیل سرمایه داریِ دلال و بورکراتیک و حتی رشد بورژوازی صنعتی وابسته بوده ایم که از طریق اعمال جبر غیر اقتصادی سیطره ی خود را بر سایر اقشار بورژوازی و نیروهای کار اعمال کرده و در نتیجه در مقایسه با سایر لایه های بورژوازی، سهم بیشتری از ارزش افزوده یا رانت را به خود تخصیص می دهند در چنین وضعیتی نه بقایای مناسبات پیشین بلکه لایه های بورژوازی وابسته به سدی در برابر رشد سایر لایه های بورژوازی بدل می شوند و لذا وظایف دموکراتیک انقلاب در پیوند با حل مسئله ی ملی و با توجه به میزان و حوزه های وابستگی،  ناظر به ساقط کردن آن لایه هایی از بورژوازی خواهد بود که به مانعی در راه توسعه بدل شده اند.

از سوی دیگر بروز چنین شرایطی یعنی وجود و یا حتی غالب بودن مناسبات سرمایه داری در یک کشور لزوما به مفهوم اصلی بودن تضاد کار و سرمایه و یا سوسیالیستی بودن مرحله ی انقلاب در آن کشور نیست؛ به عنوان نمونه کشوری مانند عربستان سعودی را در نظر بگیرید: هیچ کس در وجود و نیز تفوق مناسبات تولیدی سرمایه داری در این کشور تردید ندارد اما بسیار بعید است که حتی دوستان توفانی ما، مرحله ی انقلاب را در آن کشور سوسیالیستی ارزیابی کنند؛ چرا؟ زیرا موضوع تنها به سطح نازل رشد نیروهای مولده یا حتی وابستگی حکومت عربستان به امپریالیسم محدود نمی شود بلکه در این جا یک نکته ی اساسی دیگر نیز وجود دارد که دوستان توفانی ما علیرغم آگاهی به آن، عمدا از کنار آن می گذرند: توفان در  صفحه ی ۱۵۷ سند منتشر شده ی خود چنین می نویسد: ” در انقلاب بهمن، انقلاب ملی به انجام رسید و بساط فئودالیسم از قبل، چه از نظر اقتصادی و حقوقی و حتی از نظر سیاسی در ایران برچیده شده بود. وجود بقایای فئودالیسم در کشور مرحله ی انقلاب را تغییر نمی دهد. این تئوری های حزب رویزیونیستی توده تنها برای توجیه و پیدا کردن راهی برای کنار آمدن با حکومت است.”( تاکید از من است). بسیار خب! مفهوم این سخن توفانی ها این است که وظایف ملی در انقلاب بهمن به انجام رسید – یعنی تضاد خلق با امپریالیسم حل شد- و تکالیف دموکراتیک نیز پیش از آن با از میان رفتن فئودالیسم حل شده بود. اجازه بدهید قدری در این عبارت دوستان منتقد و انقلابی دقیق شویم و پرسش های زیر را بپرسیم:

۱-   این عبارت که “بساط فئودالیسم  از قبل، چه از نظر اقتصادی و حقوقی و حتی از نظر سیاسی در ایران برچیده شده بود” دقیقا به چه معنا است و فئودالیسم دقیقا چه زمانی از ایران برچیده شده بود؟از متن پاراگراف ذکر شده چنین بر می آید که منظور نویسندگان آن، پیش از انقلاب بهمن است لذا از دوستان توفانی مان می پرسیم اگر بساط فئودالیسم، چنان که آنان مدعی هستند، پیش از انقلاب بهمن در سه حوزه ی اقتصادی، حقوقی و سیاسی برچیده شده بود و مناسبات سرمایه داری برکشور حاکم بود چرا انقلاب بهمن را ملی- دموکراتیک ارزیابی می کنید و آن را سوسیالیستی نمی دانید؟

۲-   چنان که دیدیم بخش عمده ی زحمت دوستان منتقد ما این بود که با ارایه ی نقل قول هایی از لنین و حزب توده ی ایران و …  به ما نشان بدهند که مفهوم مرحله ی دموکراتیک انقلاب ناظر به از میان بردن بقایای مناسبات فئودالی است اما اکنون چه شده است که طی یک جمله ی سر بسته و بدون توضیح اعلام می کنند که ” وجود بقایای فئودالیسم در کشور مرحله ی انقلاب را تغییر نمی دهد”؟

احتمالا آن چه که منتقدان انقلابی ما را به این پریشان گویی می کشاند عدم آگاهی از پایه ی تئوریک ماجرا نیست؛ به نظر می رسد کسانی که حزب توده ی ایران را به “دستکاری” در تئوری متهم می کنند، مشغول نوعی ” ماستمالی” تئوریک هستند: اما ماجرا چیست؟ دوستان ما می دانند که حل نشدن تکالیف دموکراتیک دقیقا به مفهوم وجود بقایای مناسبات پیشا سرمایه داری در یک کشور است و اصولا وظایف دموکراتیک انقلاب برای از میان بردن موانع رشد مناسبات سرمایه داری است و اگر رشد سرمایه داری در یک کشور با موانعی روبرو است این دقیقا به معنای وجود مناسبات ماقبل سرمایه داری است: این مناسبات لزوما مناسبات زیربنایی نیستند بلکه می توانند بقایایی از مناسبات روبنایی پیشا سرمایه داری نظیر مناسبات حقوقی یا سیاسی باشند که به صورت مانعی در راه رشد و تکامل مناسبات سرمایه داری عمل می کنند بنابراین با توجه به انباشته شدن مطالبات دموکراتیک و انجام نشدن وظایف انقلاب دموکراتیک چه به صورت دموکراسی و چه به صورت حقوق دموکراتیک، ما در کشور با بقایای مناسبات پیشا سرمایه داری مواجه هستیم و دقیقا دوستان توفانی ما با علم به همین موضوع است که با پنبه کردن آن چه که تا کنون رشته اند به بیان این جمله می پردازند که” وجود بقایای فئودالیسم در کشور مرحله ی انقلاب را تغییر نمی دهد “!  اما در این جا دوستانمان را به نقل قولی از لنین که اتفاقا خودشان نیز به آن اشاره کرده اند، ارجاع می دهیم که می گوید: “وظیفه مستقیم و نزدیک انقلاب روسیه وظیفه بورژوآ-دموکراتیک بود، یعنی: برانداختن بقایای نظامات قرون وسطائی و زدودن این بقایا تا آخر و تصفیه روسیه از وجود بربریت، از این ننگ و از این بزرگترین ترمز هرگونه فرهنگ و هرگونه پیشرفتی در کشور ما” . (حزب کار،۱۳۹۶؛۱۳۷)

حال لازم است تا به بحث وظایف ملی انقلاب بپردازیم و دعاوی حزب کار ایران را در این رابطه نیز بررسی کنیم: نویسنده /نویسندگان  حزب کار ایران به صورت مکرر بر این موضع تاکید می ورزند که وظایف مرحله ی ملی انقلاب – یعنی تضاد خلق با امپریالیسم – انجام یافته است و به این طریق نه فقط جمهوری اسلامی را در وضعیت کنونی ضد امپریالیست می دانند بلکه ناخواسته مدال قهرمانی حل تضاد خلق با امپریالیسم را هم به گردن آن می آویزند و در مقابل، بدون آن که سندی ارائه نمایند حزب توده ی ایران را متهم می کنند که با مخلوط کردن مطالبات دموکراتیک با مبارزه برای تحقق دموکراسی، به انجام مغالطه پیرامون مقولات ملی و دموکراتیک دست یازیده است (حزب کار،۱۳۹۶؛۱۵۶) . موضع نادرست دوستان توفان احتمالا ناشی از خطا ها و بی دقتی های چندی است؛ اولا به صرف این که انقلاب بهمن، انقلابی ملی – دموکراتیک بوده نمی توان نتیجه گرفت که این انقلاب از عهده ی انجام وظایف خود نیز برآمده است؛ شکست انقلاب بهمن و مشخص شدن نتیجه ی نبرد” که بر که” به سود ارتجاع، موجب شد تا علیرغم آماج انقلاب و رویکرد ضد امپریالیستی آن در سال های اولیه، امروزه با پدیده ای کاملا متفاوت مواجه باشیم و تنها نگاهی سطحی واستاتیک به جمهوری اسلامی می تواند بدون در نظر گرفتن تغییرات ماهوی، این حکومت را ضد امپریالیست ارزیابی کند. از سوی دیگر توفان به صراحت می نویسد که در ایران تسلط امپریالیسم وجود ندارد و بورژوازی کمپرادور حاکم نیست (حزب کار،۱۳۹۶؛۱۳۸). البته تصدیق می کنم که ضد امپریالیست نبودنِ حکومت یک کشور لزوما به معنای تحت سلطه ی امپریالیسم بودن نیست اما در مورد ایران دو مسئله ی توامان نیز مطرح است:

اول. جمهوری اسلامی ﺑﺎ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﻫﺎی ﻣﺎﺟﺮاﺟﻮﯾﺎﻧﻪ و ﻧﺎﺑﺨﺮداﻧﻪ ی ﺧﻮد در ﻣﻨﻄﻘﻪﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ ﻣﻨﺎﻓﻊ را ﺑﺮای اﻣﭙﺮﯾﺎﻟﯿﺴﻢ آﻣﺮﯾﮑﺎ و رژﯾﻢ آﭘﺎرﺗﺎﯾﺪ اﺳﺮاﺋﯿﻞ ﺑﻪ ارﻣﻐﺎن آورده و ﻣﻮﺟﺐ ﺗﺤﮑﯿﻢ ﻣﻮﻗﻌﯿﺖ و ﮔﺴﺘﺮش ﻧﻔﻮذ آﻧﺎن ﺷﺪه اﺳﺖ، ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮان اﯾﻦ ادﻋﺎ را ﺑﺎ ذﮐﺮﻧﻤﻮﻧﻪ ﻫﺎی ﻣﺘﻌﺪد ﻧﺸﺎن داد. عملکرد جمهوری اسلامی موجب شده تا خاورمیانه به انبار و همچنین بازار بزرگ سلاح های امپریالیست ها بدل شود. ﺿﺪ اﻣﭙﺮﯾﺎﻟﯿﺴﺖ ﺑﻮدن ﺑﻪ ﺷﻌﺎر دادن در ﻧﻤﺎزﺟﻤﻌﻪ ﻧﯿﺴﺖ.

دوم. جمهوری اسلامی نه تنها قادر به انجام وظایف ملی نیست بلکه تداوم وجودش، به مانعی در برابر انجام وظیفه ی ملی تبدیل شده است زیرا ﻣﺒﺎرزه ی واﻗﻌﯽ ﺑﺎ ﻧﻔﻮذ اﻣﭙﺮﯾﺎﻟﯿﺴﻢ ﺗﻨﻬﺎ از ﻃﺮﯾﻖ تشکیل یک جبهه ی متحد و بسیج سراسری و حداکثری توده ها میسر است و جمهوری اسلامی به علت عدم توانایی در پاسخ گویی به مطالبات انباشته شده دموکراتیک ( آزادی ها و حقوق دموکراتیک)، قادر به برآورده کردن چنین شرطی نیست و این کار تنها با اﺳﺘﻘﺮار ﯾﮏ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻣﻠﯽ و دﻣﻮﮐﺮاﺗﯿﮏ ﻣﺤﻘﻖ ﻣﯽ ﺷﻮد و ﻧﻪ با حضور ﯾﮏﺣﮑﻮﻣﺖ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ دار و ﺳﺮﮐﻮب ﮔﺮ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻋﻤﻠﮑﺮد ﺧﻮد ﻣﻮﺟﺐ ﺷﺪه اﺳﺖ ﮐﻪ ذﻫﻨﯿﺖ ﺑﺴﯿﺎری از ﻫﻢ وﻃﻨﺎن ﻣﺎ ﺑﻪ ﺳﻮد اﺳﺮاﺋﯿﻞ و آﻣﺮﯾﮑﺎ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﮐﻨﺪ!

اما اشتباه توفان در مورد وظایف ملی انقلاب ایران تنها به موارد فوق محدود نمی شود و نکته ی اصلی، ریشه ی بسیار عمیق تری دارد: توفان درباره ی انقلاب ملی چنین می نویسد:” انقلاب ملی انقلابی است که بر ضد سلطه خارجی، برضد استعمار و امپریالیسم و در درجه نخست برای کسب استقلال سیاسی کشور می باشد. وقتی ما از مرحله انقلاب ملی صحبت می کنیم، این مرحله مبتنی بر وضعیت عینی مشخصی است که تضاد اساسی جامعه را حیات می دهد .از بدو تسلط امپریالیسم برجامعه، این تضاد پدید آمده و تا طرد امپریالیسم و تاراندن اجانب از کشور، این تضاد وجود خواهد داشت .این تضاد عینی است و در طول تمام مرحله ماندگار است و لحظه به لحظه تغییر نمی کند .اگر کشور ما ایران، یک کشور نیمه مستعمره بوده است، آن وقت اخراج امپریالیسم ، خروج از پیمان سنتو، برهم زدن پیمانهای نظامی، اخراج پنجاه هزار مستشار نظامی آمریکائی و دستگاههای عظیم استراق سمع و …به معنی قطع دست امپریالیسم و کسب استقلال ایران است. ماﻻ مرحله انقلاب ملی هم در ایران به پایان رسیده است.”(حزب کار،۱۳۹۶؛۱۵۶). معنی عبارات فوق یک چیز بیشتر نیست:تقلیل مفهوم امپریالیسم به سیاست امپریالیستی و در نظر نگرفتن پایه ی اقتصادی آن. حزب توفان با مشاهده ی مواردی چون اخراج مستشاران نظامی، خروج از پیمان سنتو و … نتیجه می گیرد که وظایف ملی انقلاب به پایان رسیده است و هیچ توجهی به مبحث وابستگی ندارد. وابستگی به امپریالیسم و یا حتی سلطه ی امپریالیستی، فقط به حوزه ی سیاسی یا نظامی محدود نیست بلکه پایه ی اساسی وابستگی در عرصه ی اقتصادی نهفته است و در صورتی که وابستگی در عرصه ی اقتصادی قطع نشود وابستگی سیاسی و نظامی و فرهنگی دیر یا زود مجددا ایجاد خواهد شد. انقلاب ملی تنها به مفهوم بیرون راندن نیروی خارجی نیست بلکه درک این مورد ضروری است که حضور امپریالیسم در یک کشور جهت غارت منابع و دستیابی به بازار داخلی بوده و اگر بدون حضورش همین اهداف محقق شود نیازی به صرف هزینه برای حضور در یک کشور نخواهد بود. از سوی دیگر هیات حاکمه ی ایران با پذیرش و اجرا کردن سیاست های نئولیبرالی هر روز بیش از پیش در حلقه مناسبات امپریالیستی و سیستم تقسیم کار جهانی قرار می گیرد و در صورت تداوم چنین روندی و با توجه به مزیت های نسبی اقتصادی که از سوی نهادهای سه گانه ی  جهانی نئولیبرالی برای ایران برشمرده شده، به منبع تامین ارزان قیمت منابع طبیعی، نیروی کار و انرژی تبدیل خواهد شد و به علت فقدان قوانین بازدارنده ی مربوط به صنایع آلاینده ی محیط زیست صنایع قدیمی و آلوده کننده به ایران منتقل می شوند در مقابل نیز بازار های داخلی به روی تولیدات امپریالیستی گشوده می شوند/ شده اند و لذا از این راه مطامع امپریالیسم بدون نیاز به اعمال سلطه ی نظامی یا سیاسی محقق می شوند.

  سوم. اتهام  طفره رفتن از انقلاب سوسیالیستی و پاسخ به آن

 

حزب توفان بر پایه ی استنتاجات نادرستی که نمونه هایی از آن، پیش تر ذکر شد، معتقد است که وظایف ملی و دموکراتیک به انجام رسیده و انقلاب ایران در مرحله ی سوسیالیستی قرار دارد. این حزب معتقد است که “رویزیونیست های حزب توده ی ایران” با مخدوش نمودن مرزها و مخلوط کردن مقولات و مفاهیم و از طریق سخن گفتن از مرحله ی انقلاب ملی و دموکراتیک، به “انصراف” از انقلاب سوسیالیستی دست زده اند و به دنبال راهی برای کنار آمدن با حکومت هستند! (حزب کار ،۱۳۹۶ ؛۱۵۷ -۱۵۶).  در پاسخ باید گفت که این حزب توده ی ایران نیست که از انقلاب سوسیالیستی انصراف داده است بلکه مشکل از مائوئیست هاست که مانند پروفسورهای انترناسیونال دوم، به گفته ی لنین، بین انقلاب دموکراتیک و انقلاب سوسیالیستی دیوار چین می کشند! تاکید بر انجام تکالیف دموکراتیک، به مفهوم انصراف از انقلاب نیست بلکه دقیقا مهیا کردن شرایط و بستر مناسب برای انقلاب سوسیالیستی است.

“در پاسخ اعتراضات آنارشیستی مبنی بر اینکه گویا ما انقلاب سوسیالیستی را به تعویق می اندازیم خواهیم گفت: ما آن را به تعویق نمی اندازیم بلکه با یگانه وسیله ممکن و از یگانه راه صحیح، یعنی از همان راه جمهوری دموکراتیک، نخستین گام را به سوی آن برمی داریم. کسی ًکه بخواهد از راه دیگری سوای دموکراتیسم سیاسی به سوی سوسیالیسم برود، مسلما چه از لحاظ اقتصادی و چه از لحاظ سیاسی به نتایج بی معنی و مرتجعانه ای خواهد رسید. … تنها به جملات پر سر و صدا ولی توخالی آنارشیستی اکتفا نورزید. آن وقت فورا خواهید دید که عملی کردن این تشکل و بسط این فرهنگ سوسیالیستی منوط است به اجرای هر چه کامل تر اصلاحات دموکراتیک.” (لنین،۲۰۰۹؛۲۱) گویا لنین این عبارات را در پاسخ به حزب کار ایران بیان کرده است!

 

 

برخی از منابع:

–      حزب کار ایران- توفان(۱۳۹۶)؛حزب توده ی ایران گذار از رویزیونیسم به سوسیال دموکراسی با تجدید نظر در اصول عام مارکسیسم  لنینیسم و خیانت به سوسیالیسم و اتخاذ سیاست سازش طبقاتی؛ انتشارات حزب کار ایران(توفان)

–      حزب توده ی ایران(۱۳۹۳)؛ ششمین کنگره ی حزب توده ی ایران؛ انتشارات حزب توده ی ایران

–      طبری، احسان(۱۳۶۱)؛ نوشته های فلسفی و اجتماعی، بخش دوم؛ انتشارات پیک ایران

–      طبری، احسان(۱۳۵۷)؛ آموزش فلسفه ی علمی؛ انتشارات دریا

–      طبری، احسان(۱۳۵۸)؛ برخی مسائل حاد انقلاب ایران، بخش دوم؛ انتشارات حزب توده ی ایران

–      کازلف، گ. ا.(۱۳۶۰)؛ افتصاد سیاسی شیوه ی تولید سرمایه داری امپریالیسم؛ ترجمه ی مسعود اخگر؛ انتشارات حزب توده ی ایران

–      لنین، و. ای. (۲۰۰۹)؛ دو تاکتیک سوسیال دموکراسی در انقلاب دموکراتیک؛ ترجمه ی محمد پورهرمزان؛ انتشارات حزب توده ی ایران

–      لنین، و. ای. (؟)؛ مجموعه ی آثار و مقالات؛ ترجمه ی محمد پورهرمزان؛ انتشارات حزب توده ی ایران

–      مهرگان،حیدر(۱۳۶۰)؛ اسناد و دیدگاه ها، حزب توده ی ایران از آغاز پیدایی تا انقلاب بهمن ۱۳۵۷؛ انتشارات حزب توده ی ایران

–      نیک آیین، امیر(۱۳۵۸)؛ ماتریالیسم دیالیکتیک و ماتریالیسم تاریخی کتاب دوم؛ انتشارات حزب توده ی ایران

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *