اگر مارکس زنده بود در باره نبرد طبقاتی کنونی در ایران چه می گفت؟

سخن روز شماره: ۷۴ (۳۰ مهر ۱٣۹۷)

 

دیشب مطالعه ی مجدد «هیجدهم برومر لوئی بناپارت» را باری دیگر به پایان رساندم و بسیار لذت بردم و آموختم. در این اثر مارکس قله ی ژورنالیسم انقلابی را می آموزاند که در دریافت و شفاف ساختن تضاد منافع طبقات و لایه‌های در جامعه خلاصه می شود.

درک این تضادها است که به خواننده امکان می‌دهد به علت علّی وقایع پی ببرد. برای نمونه، در این روزها وزیران دیگری از کابینه ی حسن روحانی استعفا داده اند، دیگران استیضاح شدند و رفتند. آیا علت استعفای وزیر راه و شهرسازی ادعایی است که مطرح می‌کند و آن را گویا «حیث اخلاقی» می داند که در استعفانه خود ذکر کرده است؟ آیا می‌توان او را مدافع «قانون» دانست که ادعا می‌کند و بی مهابا می نویسد: «سه اصل پایبندی به قانون، احترام به مالکیت و اقتصاد بازار رقابتی» در ایرانِ جمهوری اسلامی به خطر افتاده است؟ آیا علت «سطح تفاوت دیدگاه از حیث اخلاقی» گویا علت استعفا و «زار زدنِ» (مارکس) اوست؟ و یا علت، شکست همه جانبه و قطعی سیاست اقتصادی بورژوازی حاکم در همه ی لایه‌های آن در ایران کنونی است که مارکس در اثر خود برای آن دوران در نبرد طبقاتی در فرانسه با توانایی شگفت انگیز ترسیم می‌کند و در پس ظاهروقایع سرشت انقلابی شرایط رشد یابنده ی نبرد طبقاتی را قابل دریافت می سازد؟

توانایی ژونالیسم انقلابی ای که باوجود چاپ ریز و کمرنگ کتاب با ماشین تحریر حتی برای چشم کهنسال نیز چاره‌ای جز ادامه مطالعه هیجان انگیز تا دم دم های صبح نمی‌گذارد؟

 

وظیفه این سطور بازتولید مضمون نظرات مارکس در این اثر داهیانه نیست که اما مطالعه ی آن برای درک شرایط کنونی نبرد طبقاتی در ایران و شناخت وظایف توده‌ای ها و دیگر نیروهای چپ و میهن دوست در ایران انکارناپذیر است. مارکس در این کتاب با شکافتن تفاوت و نشان دادن تضاد منافع لایه‌های متفاوت بورژوازی صنعتی، مالی، بازرگانی از یک سو، و سواستفاده ی آگاهانه حاکمان را از نیاز و منافع دهقانان و پرولتاریا نشان می دهد. نشان می‌دهد که حاکمان چگونه با بازی‌های سیاسی خود به منظور حفظ منافع طبقاتی خود، توده های دهقان و پرولتاریا را در مراحل متفاوت به «اسب گاری علویه ی خانم» (صادق هدایت) تبدیل می‌کنند که وظیفه آن کشیدن گاری در گل گیر کرده بورژوازی در ایران است که دویست سال است نتوانسته به وظیفه ی تاریخی خود عمل کند، گرچه توده های زحمتکش با چندین انقلاب و جنبش های ملی و مردمی به یاری آن آمده اند، همان‌طور که در فرانسه آن روزها نیز تحقق یافته است.

مارکس شکست سیاست بورژوازی را در همه ی ابعاد نشان می دهد. نشان می‌دهد که تقسیم زمین فئودال ها میان دهقانان توسط بناپارت اول پس از کودتا علیه انقلاب، اکنون با مالیات بر زمین و دیگر تصمیمات بورژوازی نابود می شود. مارکس این روند را چنین ترسیم می کند: «در زمان ناپلئون تقسیم زمین‌ها به قطعات کوچک در ده مکمل رقابت آزاد صنایع بزرگ نوظهور در شهر ها بود. .. مرزهای قطعه زمین‌ها سنگر طبیعی بورژوازی علیه هرگونه هجوم فرمانروایان سابق بود. ولی در جریان قرن نوزدهم جای فئودال ها را رباخواران شهری، جای عوارض فئودالی زمین را رهن و جای مالکیت اشرافی بر زمین را سرامایه بورژوازی گرفته است. ..» (ص ۱۰۴).

در ایران نیز اکنون چنین وضعی حکمفرماست. بورژوازی حاکم با دستگاه دیکتاتوری ولایی خود همه ی دستاوردهای گذشته روستا و زحمتکشان شهری را که دستاورد انقلاب بزرگ بهمن مردم ایران است، از دستشان خارج ساخته است. فقر و بیکاری، بی خانمانی و بحران فزاینده اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی و .. را جانشین آن ساخته است. آن وقت زید آبادی ها و دیگرانی نیز که خود را “چپ” می نامند، می‌خواهند نفس مبارزه ی اعتراضی- انقلابی توده های زحمتکش را «از دلهرۀ آیندۀ وحشتناک هرج و مرج بند آورند» (مارکس، همانجا ص ۹۷) و تسلیم به شرایط بربرمنشانه حاکم و رضامندی برای ادامه زندگی کنونی را به آن‌ها و تن دادن به شرایط غارت و سرکوبگر  حاکمان را به آن ها توصیه می کنند.

 

واقعیت مادی- عینی نبرد طبقاتی در ایران اما نشان می‌دهد و هر روز از نو می آموزاند که مبارزه ی متین و هوشمندانه ی اعترضی- اعتصابی زحمتکشان بدون هر نوع شتاب‌زدگی و چپ روی به پیش می‌رود و سنگرهای جدیدی را تسخیر می‌کند و «دروازه شهرهای ناگشوده را» می گشاید (اط، با پچپچه پاییز). این تنها راه انقلابی در پیش روست برای گذار از دیکتاتوری و برپایی ایرانی شکوفا که دارای دورنمای توسعه ی مردمی- دمکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی است.

 

چپ انقلابی و همه ی نیروهای میهن دوست در برابر وظیفه‌ای تاریخی خود به منظور گذار حتی المقدور کم درد و مسالمت آمیز از شرایط کنونی مسئولیتی سنگین برعهده دارند. بدون کوشش برای بردن خواست تنظیم یک برنامه جایگزین مردمی- دمکراتیک با جهت گیری سوسیالیستی برای آینده ی ایران، پرچم مبارزاتی تاریخی برای مرحله ی کنونی نبرد طبقاتی در ایران برافراشته نخواهد شد و نبرد سردرگم وسرگشته ادامه خواهد یافت. راه حل‌های بورژوآمابانه برای ایران در شرایط سلطه ی سرمایه امپریالیستی  به طور همه جانبه با شکست روبرو شده است. امکان رشد بورژامآبانه در ایران وجود ندارد. تجربه این را بارها به ثبوت رسانده است. کوشش مبارزان اعتصابی برای طرح خواست و شرایط و مضمون چنین برنامه‌ای هر روز شفاف‌تر وصریح تر مطرح می گردد. مبارزان خواستار آن هستند که به اقتصاد سیاسی- امپریالیستی- اسلامی پایانی قطعی و همه جانبه داده شود.

طرح این خواست توده های مبارزه در جریان «پراتیک انقلابی»آن ها در نبردهای سهمگین کنونی در ایران آن زنجیره ی عینی و ذهنی را در اختیار مبارزان قرار می‌دهد که دور محور آن باید جایگزین خود را  – برنامه ب – را تنظیم و در برابر  برنامه ضد مردمی و ضد ملی بورژوازی حاکم داخلی و متحدان خارجی آن در محافل مالی امپریالیستی به شعار و پرچم مبارزه در نبرد طبقاتی کنونی در ایران قراردهند. دست به کار شویم!

 

می‌گذارم کنده‌ای هیزم در آتشدان
شعله بالا می‌رود پّرسوز
سیاوش کسرایی، منظومه آرش کمانگیر

One Comment

  1. خبر رسیده

    سلام
    عصر روز ۳۰/۷/۹۷ سربازار اراک سید احمد هاشمی از کارگران شلوغ اعتصابات گارگری آذراب دستگیر شد. او سال گذشته بازنشست شده. او قبلن نیز دستگیر شده بود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *