دولت نئولیبرال و اصلاحات ساختاری؟ 

در حاشیه ی یک تومار

محمد قراگوزلو

• کسانی که از “امکان اصلاح ساختارهای اقتصادی” نظام های سیاسی در عصر نئولیبرال صحبت می کنند نماینده ی یک خط شناخته شده ی رفرمیستی هستند که طرح و برنامه شان عملا و به شکل پراتیک در زمین سخت اقتصاد سیاسی شکست خورده است. انتساب این خط به “جناح چپ اصلاح طلبان” که موضع شان چیزی در حد مشاوره به بورژوازی است به مفهوم” دولتی” خطاب کردن این جناح نیست …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ۱۲ آذر ۱٣۹۷ –  ٣ دسامبر ۲۰۱٨

 

در اوج مبارزات شکوهمند هفت تپه توماری حمایت گرانه منتشر شد و به امضای بیش از هزار نفر از دوستان رسید که از چند نظر قابل تامل است. این که نویسنده و توزیع کننده ی تومار (سندیکای واحد) چه کسانی بوده اند و به استناد کدام پشتوانه ی نظری متنی تحلیلی از شرایط کنونی نوشته اند و از مرز تومار نویسی فراتر رفنه اند، فی الحال مدنظر من نیست. بسیاری از امضاکننده گان از دوستان نزدیک من هستند. حتا بعضی از همین دوستانِ شتاب زده چنان از هول حلیم به دیگ افتاده اند که دو بار امضا کرده اند! هزار امضا از سوی افراد مختلف که برخی از ایشان حتا در تقابل نظری با هم هستند فقط می تواند یک بیانیه ی بسیار کلی را فرا بگیرد. بیانیه یی مثلا در “نفی جنگ” یا “نه به تحریم” یا “نه به اشغال فلسطین” و از این دست! از سوی دیگر این که مابه ازای مادی و واقعی این تومار نویسی ها چیست فعلا بماند. بارها دیده شده که زیر توماری در حمایت از کارگر زندانی را بیش از سه هزار نفر امضا کرده اند که اکثریت آنان نیز در داخل کشور زنده گی می کنند اما فی المثل هنگام حمایت مادی از قبیل کومک به خانواده یا حضور اعتراضی در مقابل نهادهای حکومتی حتا یک درصد امضاکننده گان نیز وارد عمل نشده اند. تحلیل این مولفه ها نیز محل تامل من نیست.

آن چه که این تومار را از نظر من حیرت انگیز جلوه می دهد بند پایانی آن است. لطفا دقت کنید. در این بند آمده:
“ما بر این باور هستیم که برخورد امنیتی با کارگران و معلمان معترض نه تنها فریاد عدالتخواهی را به محاق نمی برد بلکه میلیون ها مزدبگیر ایرانی را نسبت به اصلاح ساختار اقتصادی کشور ناامید می سازد.”
بی شک بخش نخست این تکه از تومار موسوم به “در کنار هفت تپه و فولاد ایستاده ایم” عین حقیقت است. صریح ترین و بدیهی ترین امری است که فهم آن مطلقا محتاج مطالعه و کتاب و رفرنس و غیره نیست. با این چنین نکته ی روشنی (بی نتیجه بودن برخورد امنیتی با کارگران) وقتی که از حدود یک تحلیل عبور می کند و جنبه ی هشدار و تذکر به دولت می گیرد به طور مشخص و از موضعی رفرمیستی به استخدام اصلاح ناترازمندی های آن در می آید و به کارگران “امید” می دهد که “اصلاح ساختار اقتصادی” کشور امری ممکن است و به دولت تذکر می دهد که با سرکوب “فریاد عدالتخواهی” کارگران را نسبت به خود ناامید می سازد! به همین ساده گی! تاریخ مبارزه ی طبقاتی حتا یک نمونه از سرکوب “فریادعدالتخواهی” را به یاد نمی آورد که برای همیشه مغلوب و مرعوب پلیس شده باشد. گیرم سرکوب مطالبات را متراکم تر کرده و نوع تقابل را تغییر داده! نکته ی کلیدی در همین دومی است. “نوع تقابل” در نتیجه ی به قول تومار “برخورد امنیتی”! سر راست ترین مفهوم چنین تکه یی از بیانیه یک هشدار و تذکر به بورژوازی حاکم است که در همان بدو تومار “سیاست های نادرست اقتصادی” اش از “خصوصی سازی و کالایی نمودن همه مایحتاج زندگی” مورد نقد قرار گرفته است و در ادامه گفته شده که “اعتراضات کارگران خوزستانی در نیشکر هفت تپه و فولاد مخالفت با سیاست های غلط اقتصادی دولت است؛ این اعتراضات یک “نه” بزرگ به ناداری، فقر و تعدیل ساختاری است.”

یکی از مطالبات تومار “بازگرداندن مالکیت مجتمع های صنعتی به دولت یا بخش تعاونی” است. که از قرار معطوف است به اصل ۴٣ قانون اساسی جمهوری اسلامی.
این که در دوران سیاه سرمایه داری نئولیبرال دولت تمام آن اندک ظرفیت های دوران شکوفایی و رونق سرمایه داری در برهه ی سوسیال دموکراسی را از دست داده است، نیازمند استدلال نیست. این که در عصر نئولیبرال دولت خود به یک کارفرمای بزرگ استثمارگر حتا در سوسیال دموکراسی به خنس خورده ی اروپای شمالی تبدیل شده است، مستغنی از برهان است. در این که کم و بیش تمام دولت ها بعد از فریدمنی شدن اقتصاد سیاسی و هار شدن بازار آزاد دوران موسوم به “صلح صنعتی” و ته مانده های سیاست های حمایتی خود را پشت سر گذاشته اند و شدیدترین و بی سابقه ترین استثمار نیروی کار را نهادینه کرده اند شکی نیست. شاخص ترین شکل چنین رویکردهایی همه ساله در ایران در اواخر اسفند ماه شکل می بندد. زمانی که شورای سه جانبه به قصد تعیین حداقل دستمزد تشکیل می شود. دو پای ثابت این شورا کارفرمایان و نماینده گان دولت و پای دیگر آن “نماینده گان کارگران” هستند. کافی ست برای پی بردن به نظر دولت در انجماد دستمزدها به مصوبات این شورا با تاکید بر موضع دولت تامل شود. این ها و ده ها نکته ی مشابه دیگر مولفه های پیچیده یی نیستند که نیازمند نقد و ارزیابی باشند و انسان را از پرداختن به اولویت های دیگر باز دارند. واقعیت این است – و من این مولفه را در کتاب “بحران” شرح داده ام- که در روزگار ما – متعاقب تحولات بعد از ۱۱ سپتامبر شیلی و ۱۹۷۹ انگلستان – نئولیبرالیسم چنان نهادینه شده است که حتا دولت هایی که زیر پرچم “حزب سوسیالیست” به قدرت رسیده اند نیز تمام و کمال به استخدام همین سیاست ها در آمده اند. یونانِ پاپاندرئو و فرانسه ی اولاند و پرتغالِ زاپاترو و حتا یونانِ سیریزا و سیپراس در مقابل دیدگان ما هستند. سیریزا بعد از پنجاه سال خاموشی سوسیالیسم در اروپا با “چپ ترین” برنامه ی موجود به قدرت رسید و حتا در واپسین همه پرسی و در اوج فشار تروئیکا بالای ۶۰ درصد از آرای مردم کارگر و زحمتکش یونان را که خواستار توقف سیاست های ریاضتی بودند، اخذ کرد اما نتیجه چه شد؟ هیچ! کم تر از هیچ! این مباحث نتایج جالبی دارد که از حوصله و مسوولیت این یادداشت بیرون است…

….با این اوصاف تومار از دولت می خواهد صدای اعتراضات کارگری را بشنود و دست از “سیاست های نادرست اقتصادی” بر دارد! این که چنین سیاست هایی چیزی بیش از “نادرست” هستند امر دیگری است. اما این که ما بخواهیم دولت را “نصیحت” کنیم که اگر به این سیاست های نادرست ادامه دهی “میلیون ها مزدبگیر ایرانی را نسبت به اصلاح ساختار اقتصادی کشور ناامید” می کنی مثل این است که ما بخواهیم به امثال نیلی و نوبخت و نهاوندیان بگوئیم “پیف پیف! خصوصی سازی نکن آقاجان! اگر به این سیاست های نادرست ادامه بدهی مزدبگیران از تو ناامید خواهند شد!!” اولین و بدیهی ترین نتیجه یی که از این “نصیحت و هشدار خیرخواهانه” به ذهن متبادر می شود این است که دوستان ما در نقش دلسوزان سرنوشت خطیر بورژوازی و خیرخواهان آینده ی خطرناک دولت “تدبیر و امید” ظاهر شده اند و او را نسبت به ناامید شدن مزدبگیران نصیحت می کنند. یا تذکر می دهند. اصلا فرض کنید اخطار می دهند…

چنین “توصیه” هایی در عرصه ی سیاسی ایران بسیار آشناست. زمانی نه چندان دور اصلاح طلبان منتقد بازار بیانگر چنین هشدارهایی بودند. اما به تدریج که کم و بیش کل طیف های اصلاح طلب از جبهه مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی و مشابه به زیر پرچم کارگزاران سازندگی و رهبر معنوی آن (رفسنجانی) خزیدند و به طور کلی در جناح راست سیاست و اقتصاد ایران نشستند دیگر چنین هشدارهایی بایگانی شد و جای خود را به ناشکیبایی برای اجرای تمام عیار و سریع سیاست های نئولیبرال داد. با این حال چنین هشدارهایی در سال های اخیر مکررا شنیده شده است. از سوی افراد “خیرخواهی” چون راغفر و مومنی!

باری من در برخورد با تومار یاد شده به دلیل ضیق وقت و گرفتاری بسیار تلخ شخصی و غیرشخصی به نوشتن یک توئیت و البته درج آن در فیسبوک بسنده کردم و مایه ی نظری تومار را رفرمیستی دانستم و آن را برخاسته از آرای اقتصاددانان کینزین خواندم. واقعیت نیز جز این نیست. اکنون در جهان ما اقتصاددانان کینزین و البته پولانیست نیز همدوش سوسیالیست ها منتقد سیاست های ویرانگر اقتصادی نئولیبرالیستی هستند. افرادی مانند کروگمن و پولانی و این اواخر پیکتی بعد از شکست خط “راه سوم” گیدنز و بن بست سیاست های حزب کارگر انگلستان در قامت های جدیدی به میدان وارد شده اند و نماینده گان سیاسی شان – امثال سندرز و کوربن – با اقبال و استقبال کارگران مواجه شده اند. کیست که نداند هراس پیکتی از هشدار به هیات حاکمه ی سرمایه داری جهانی ناشی از شکل بندی یک انقلاب دیگر شبیه انقلاب اکتبر است؟ کیست که نداند به فرض این که سندرز در آمریکا به قدرت می رسید نمی توانست بهتر از سیپراس در یونان عمل کند؟ باری بعد از انتشار آن توئیت گویا دوستانی امضاهای خود را پس گرفته بودند. که البته چندان مهم نیست. دوستان عزیز دیگری با انتقاد از من اعتقاد داشتند – و دارند- که اطلاق “جناح چپ اصلاح طلبان” به تومار نویسان یک “ارفاق بزرگ” است چرا که جناح “رادیکال” اصلاح طلبان – که غالبا در رسانه های غربی ساکن شده- کارش و سیاست هایش از “نصیحت و توصیه و هشدار” گذشته و حتا خطوط قرمز نظام حاکم را نیز شکسته است. من اما چنین فکر نمی کنم. در واقع کل آن بخش از اصلاح طلبان قدیمی که این خطوط را رد کرده اند در عرصه ی سیاسی کشور نه در جناح “چپ” اصلاحات که از قضا در جناح راست و نئوکان آن ایستاده اند. کسانی مانند سازگارا که به استخدام “کتابخانه پرزیدنت بوش” در آمده اند نماد این خط سیاسی هستند! خیلی از این جماعت رسما و علنا به افتخار آستان بوسی سعودی ها نایل آمده اند. به عبارت روشن تر به اصطلاح “اصلاح طلبان برانداز” شده نه فقط به خط چپ و آزادی خواه و برابری طلب نزدیک نشده اند بلکه دقیقا بر عکس با کله به مرداب راست فرو رفته اند. در واقع هر چه “تندتر و آتشی تر” بودن یک خط سیاسی آن را در جناح “چپ” هیچ سیاستی نمی نشاند.

به نظر نویسنده کسانی که از “امکان اصلاح ساختارهای اقتصادی” نظام های سیاسی در عصر نئولیبرال صحبت می کنند نماینده ی یک خط شناخته شده ی رفرمیستی هستند که طرح و برنامه شان عملا و به شکل پراتیک در زمین سخت اقتصاد سیاسی شکست خورده است. انتساب این خط به “جناح چپ اصلاح طلبان” که موضع شان چیزی در حد مشاوره به بورژوازی است به مفهوم” دولتی” خطاب کردن این جناح نیست. مگر راغفر و مومنی در دولت حاکم پست و منصب دارند؟ هم چنین نقد من به تومار مطلقا به مفهوم رد “نیت خیر” آن نیز نیست. اما مگر نه این که به قول آن معلم فرزانه ی ما حتا “جهنم را نیز با نیت خیر سنگفرش کرده اند؟”

دوستان عزیز! به جای نگرانی از امکان “ناامید شدن کارگران و مزدبگیران” از دولت “تدبیر و امید” به وظیفه ی اصلی خود که همانا سازمان دهی کارگران است، عمل کنید. مدیران این دولت ماشاالله همه از تحصیل کرده گان مدرن ترین دانشگاه های اروپا و آمریکا هستند و مصلحت خود را بهتر از ما می شناسند! مضاف به این که امثال علی ربیعی و شریعتمداری وزیر خود بهتر از من و شما به تبعات برخورد امنیتی با کارگران واقف هستند و از قضا به سبب همین وقوف است که در چنین منصبی نشسته اند!

این نکته را هم اضافه کنم و این یادداشت فوری و شتابزده را جمع ببندم. در ایران سندیکای مستقل از دولت و کارفرما همیشه مترقی و پیشتاز بوده است اما در عین حال نهادینه شدن تفکر سندیکالیستی در پیشتازان ساخت و ساز سندیکا همیشه آنان را با خطر سقوط به رفرمیسم مواجه کرده است.

دوشنبه ۱۲ آذر ۱٣۹۷

One Comment

  1. احسان

    راه رهایی زحمتکشان یدی و فکری ایران در چیست؟

    با سپاس از آقای قراگوزلو که هشداری مناسب و به جا از نظر زمانی و مکانی به جنبش های کارگری در حال رشد در ایران داده اند.

    همان طور که نویسنده مقاله خاطر نشان می کند، تمام دولت های نئولیبرال ایران از رفسنجانی تا روحانی با آگاهی و شناخت کامل سیاست های اقتصادی ضدبشری شان را برگزیده و با شدت هر چه تمام تر دستورات نهادهای مالی مانند صندوق بین المللی پول و بانک جهانی مستقر در ایالات متحده را تاکنون به اجرا درآورده اند. بنابراین هم حاکمیت ولایی و هم تمام جناح های سیاسی منتخب حاکمیت ولایی ایران در اجرای این سیاست اقتصادی توافق صد در صد دارند تا تمام زحمتکشان یدی و فکری ایران را بیش از پیش استثمار و غارت کنند. بنابراین امید بستن به هر نوع تغییر در هر نوع سیاستگذاری های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی از سوی دشمنان طبقه کارگر ایران عبث است.

    تنها راه رهایی از حاکمیت دینی مستبد و دیکتاتوری ایران، اتحاد تمامی جنبش های مدنی، زنان، دانشجویی، کارگری و معلمان و حمایت سراسری آنها از یکدیگر در اعتراضات و اعتصابات است تا بتوان یک حکومت ملی-دمکراتیک را جایگزین حاکمیت فعلی ایران کرد. اما، از آنجایی که جنبش های سندیکایی، همان طور که آقای قراگوزلو گفته اند، احتمال منحرف شدن و هضم و تسلیم شدن آنها وجود دارد، تنها راه رهایی زحمتکشان یدی و فکری ایران از حاکمیت ولایی و دولت های نئولیبرال وابسته به همین دیکتاتوری این است که سازمان ها و احزاب سیاسی مترقی در جبهه ای واحد متحد شوند تا بتوانند به عنوان یک مقر فرماندهی این جنبش های مترقی رو به رشد ایران را رهبری کرده و به سرانجام – تغییر حاکمیت و استقرار حکومت ملی-دمکراتیک – برسانند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *