شلیک گازاشک آور به تجمع معلمین در اصفهان 

چندین نفر از فرهنگیان بازداشت شدند 

• تجمع امروز (پنجشنبه) معلمین در شهر اصفهان با حمله ی نیروهای انتظامی و امنیتی مواجه شد. بنابر گزارش ها ماموران به سوی معلمین معترض گاز اشک آور شلیک کرده و تعدادی از آن ها را بازداشت کرده اند …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
پنج‌شنبه  ۶ دی ۱٣۹۷ –  ۲۷ دسامبر ۲۰۱٨

 

اخبار روز: تجمع امروز (پنجشنبه) معلمین در شهر اصفهان با حمله ی نیروهای انتظامی و امنیتی مواجه شد. بنابر گزارش ها ماموران به سوی معلمین معترض گاز اشک آور شلیک کرده و تعدادی از آن ها را بازداشت کرده اند.

تجمع معلمین اصفهان در خیابان بهشت و در برابر ساختمان آموزش و پرورش صورت گرفت. فراخوان این تجمع در روزهای گذشته در شبکه های اجتماعی منتشر شده بود. از تعداد بازداشت شدگان اطلاعی در دست نیست. معلمین نسبت به وضعیت معیشتی خود، گرانی و پایین بودن حقوق ها معترض هستند. آموزش رایگان از جمله خواست هایی است که به کرات در تجمعات اعتراضی معلمان مورد تاکید قرار گرفته است. از آغاز امسال معلمین دو اعتصاب بزرگ برگزار کرده اند و همچنین در شهرهای مختلف دست به تجمعات اعتراضی متعددی زده اند.
خواست های معملین که در جریان اعتصاب ها و تجمعاتشان اعلام شده، از سوی حکومت با بی اعتنایی کامل مواجه شده است. حکومت تعدادی از فعالین فرهنگی و اعضای تشکل های صنفی معملین را بازداشت و به حبس محکوم کرده است. چند روز پیش حکم حبس سنگین محمد حبیبی عضو هیات مدیره ی تشکل فرهنگیان تهران تایید شد. محمود بهشتی لنگرودی و اسماعیل عبدی از فعالین دیگر فرهنگی کشور هستند که به خاطر پیگیری مطالبات معلمین زندانی شده اند.

در اصفهان بر معلمان عدالتخواه چه گذشت؟

رسول بداقی از فعالین صنفی معلمین در رادیو فریاد پیرامون تجمع امروز معلمین اصفهان چنین گزارش داده است:
امروز پنج شنبه ۶ دیماه ۱٣۹۷ لکه ننگ دیگری برپیشانی دیکتاتورها و برگ افتخاری دیگر برای جامعه فرهنگیان رقم خورد.
امروزعلی رغم همه بی احترامی ها و حرمت شکنی های نوچه های نیروی انتظامی، معلمان زحمت کش و دلسوز اصفهان با منطق و استدلال با شاگردان دیروز خود صحبت کردند، و از مشکلات خود گفتند، مسئولین بی لیاقت آ.پ. در این میان پیدایشان نبود.
هسته نخست تجمع برابر ساختمان سازمان آموزش و پرورش اصفهان شکل گرفت. نیروهای انتظامی با تعداد زیادی خانم به معلمان عدالت خواه یورش بردند، و شماری از آنها را با خود کشان کشان به داخل ماشین های نیروی انتظامی هل داده و بردند.
شماری را هم با فشار داخل کلینیک فرهنگیانی که در آن نزدیکی بود، کشاندند و آنجا رییس نیروی انتظامی برایشان صحبت کرد.
به زن و مرد رحم نکردند، فاطی کماندوها لا به لای زنان اسپری فلفل میزدند، زنان از مردان بیشتر مقاومت میکردند، زنان حتی با چشم سوزان به شعار دادن ادامه می دادند.
فاطی کماندوها به برخی خانمهای چادری یورش می بردند، تلاش می کردند، چادر آنها را از سرشان بیرون بکشند، تا با در آوردن چادر، آنها را دستگیر کنند.
مسئولان حراست همه ی نواحی برای شناسایی همکاران و دریافت مزد بیشتر آمده بودند، ولی از مسئولان آ.پ. هیچ خبری نبود.
جمعیت بسیار فشرده بود، پلیس و لباس شخصی ها ازلا به لای جمعیت شروع به سرکوب و وحشیگری کردند، چندتا معلمها را گرفتند وبه صورت آنان گاز اشک آور زدند.
به این شیوه نیروهای امنیتی توانستند تمرکز اصلی تجمع را از هم بپاشند.
گام دوم تجمع، در پارک رجایی شکل گرفت که یگان ویژه به معلمان عدالتخواه حمله کرد و بابی حرمتی هرچه تمامتر دست و دو پای مردان فرهنگی را گرفتند وآنها را از زمین بلندکردند و داخل ماشین هایی که از پیش آماده شده بود، بردند.
گروهی همچون ارازل و اوباش ناگهانی کیف خانم ها را از آنها می قاپیدند و دوان دوان به سمت ماشینهای ون میرفتند، و به این شیوه صاحبان کیف ها را تا پای ماشینها می بردند، سپس با انرژی اندکی آنها را داخل ماشین هل میدادند.
ارازل و اوباش کیف قاپ حکومتی کیف برخی از خانم معلمها را همانجا باز می کردند و کارتهای شناسایی آنها را ازدرون کیف ربوده و با خود می بردند.
ناگفته پیداست که برخی معلمان به خاطر سن بالا یا ضعف جسمی از هوش رفته و کف خیابان می افتادند، یا حالشان بهم می خورد، دچار تهوع شده و کف زمین می افتادند، این صحنه بسیار رقت انگیز نشان از عمق بی رحمی دیکتاتورها و نوکران آن دارد، این صحنه بارها و بارها در گوشه و کنار کشور برای هموطنان آزادیخواه رخ داده، اما هر بار برای برخی قابل باور نبوده است، غافل از اینکه برخی برای حفظ منافع و غارت زندگی دیگران دست به هر جنایتی میزنند.

یکی از فرهنگیان حاضر در تجمع امروز معلمان اصفهان در گزارشی در کانال صنفی معلمان نوشته است:
امروز ششم دی ماه نود و هفت است، هوای زمستانی اصفهان با ما مدارا کرد ،گویی از درد نهفته چهل ساله معلمان باخبر بود. می خواست همراهمان باشد، نفس سردش را به مهربانی گرم کرد.
اما خبر نداشت که سبز پوشانی که باید مدافع مظلوم باشند، سردی زمستان را به ارمغان آورده بودند. مزدوری از یادشان برده بود که فرزندانشان چشم بر دهان معلم دارند، یادشان رفته بود که به اعتبار درسهای عاشقانه معلم چند تکه نخ به هم تنیده بعنوان درجه بر دوش خود گذاشته اند.
چقدر مزدوری و در یوزگی برازنده آن سرهنگی بود که با صدای از ته گلو چون زوزه شغال پیران موی سپید را به دستور پراکنده می کرد. البته بگویم سبز پوشانی هم بودند که ابراز همدلی و همدردی داشتند.
در گوشه ای چهار و پنج همکار ایستاده بودند، جوانکی که تازه سر از تخم مرغ شانسی در آورده بود و معلوم بود که تازه درس مزدوری را شروع کرده، فریاد زد پراکنده شوید و درس ادب و نزاکت می‌داد و پیروی از قانون؛
گفتم جوان اولین درس نزاکت وادب و قانون مداری پوشیدن لباس فرم است و داشتن نام برسینه و چون درس مزدوری خوب آموخته بود بیشتر پرخاش کرد. چندین زنک خیابانی که معلوم بود از مکتب هرزگی آمده بودند، در پوشش های گوناگون به خواهران و مادرانی توهین و فحاشی می کردند که عمری به آنها درس عفت و آبرو داده بودند و آنها همان تنبل دانش آموزان دیروز که امروز از ناچاری …
امروز زمستان مدارا کرد، به کوری چشم دیکتاتور زمستونم بهار شد.
اما گدایان دریوزگی در لباس های گوناگون، ساز پیروزی سر داده بودند و چند انسان بی دفاع را که دیگر رمقی در بدن دردمندشان نبود پیروزمندانه گرفتند و بردند. غافل از اینکه بازنده این میدان بودند. و معلمین که سالها بر قله افتخار بودند پیروزمندانه تر ایستادند.
این را از آن می گویم که بیشتر رهگذران و مردم و حتی بسیاری از سبز پوشان که تمکین به فریادهای فرمانده خود نمی کردند، به ما می گفتند که استوار باشید.
بله ما فرهنگیان از دیروز تاریخ تا امروز و فردای این سرزمین در جلو ظالمین در هر لباسی که باشند ایستاده ایم و خواهیم ایستاد، گاز اشک آور و باتوم و عربده‌کشی هاتان و دستگیری چند معلم سینه سوخته که بچه ترساندن است. ما به عشق مرگ یا پیروزی پا به این میدان گذاشته ایم.
می دانید آخرین درس به معلم چیست سر تعظیم جلو هیچ ظالمی فرو نیاورید و از مرگ نهراسید. چه مرگی زیباتر از مردن به دست ظالمین. مرگ در انتظار همه است، اما کدام مرگ ارزشش را دارد؟
اکنون سخنم با نازنین همکاری است که امروز در خانه نشسته بود و در صفحه های مجازی به دنبال خبری خوشحال کننده تا شاید لبخندی بر لبان خود و خانواده اش بنشاند. می آمدید و امروز سرافرازی شیر زنانی را می دیدید که سرود یار دبستانی را دست در دست هم فریاد می زدند.
امروز می آمدی و می دیدی چگونه همکارم که پای تخته سیاه کمری خمیده و پر درد داشت چگونه وقتی دستگیر شد راست قامت ایستاده راه می رفت، چقدر غرور داشت دیدن این صحنه ها.
و در پایان به آن سرهنگ نیروی پلیس و به آن اورکت پوش سپاه و به آن ناخانم های فحاش و به آن چند جوجه تخم مرغ شانسی …
می زنم از زبان سیف فرغانی فریاد:

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *