ضرورت تمرکز بر دیالکتیک ماتریالیستی و مقابله با رویکردهای آنارشیستی در جنبش کارگری

نویدنو  ۱۰/۱۰/۱۳۹۷ 

    • اسدپور خواستار آن است که جنبش کارگری طیف وسیعی از خواست­های برحق اما گوناگون را بیان کند: از محیط زیست تا مساله ی ملی؛ و عمدا این واقعیت را نادیده می گیرد که جنبش اعتراضی کارگران جنبشی صنفی است که درگام اول تنها می تواند هم­سنخان خود را به هم دردی و هم­بستگی بکشاند. اسدپور در یک لحظه همه چیز را با هم طلب می­کند و لذا به طور واقعی هیچ چیز را مطالبه نمی­کند!

 

  • .

ضرورت تمرکز بر دیالکتیک ماتریالیستی و  مقابله با رویکردهای آنارشیستی در جنبش کارگری،

 نقدی بر مقاله فروع اسدپور

نویدنو

توضیح : نوشتار خانم اسد پور نزدیک به یک ماه پیش منتشر شد . ما پاسخ آن را با ملاحظاتی در باره رخ داد ها در هفت تپه و فولاد به تاخیر انداختیم . امیدواریم که این نوشته  باب گفتگویی راهگشا را باز کند.

 فروغ اسدپور در مقاله ای به نام نظم اجتماعی نو و جنبش کارگری؛ سن دن دئییرم[۱]، که در سایت اخبار روز  منتشر شد، به بررسی کوتاه اما پراهمیتی، پیرامون رابطه اعتراضات هفت تپه و سایر مطالبات اجتماعی پرداخته است. این موضوع اما تنها ظاهر مسئله است و در حقیقت نکته ی اساسی،  بر جنبه ی راهبردی آن متمرکز است؛ دعوت به تلاش از سوی جنبش کارگری و فعالان آن برای جلب حمایت سایر جنبش های اجتماعی به منظور دستیابی به پیروزی مقطعی و نه زمینه سازی برای پیروزی قطعی(در ادامه در این باره توضیح داده می شود). اسدپور در بخش پایانی مطلبش، فشرده ای دقیق و روشن از آن چه که در نظر دارد، به دست می دهد: ” … اما چپ و جنبش کارگری بارها نشان داده که در هنر پیوند دادن راستاهای متفاوت و انگیزه‌های متفاوت و یا حتی متضاد، استاد است. عصری پیش چشم ما رو به انقراض می‌رود نظمی کهنه در پیش پای ما در کار جان دادن است، باید نشان بدهیم که سرشار از شادابی و شور زندگی و خلاقیت عمل و نظر هستیم. آن نیرویی می‌تواند این رانش، این نیروی سرشار زندگی و در یک کلام روح زمانه را در چنگ بگیرد که بتواند خیر را هم برای خود و هم برای همه‌ی آن دیگری‌ها بخواهد. هر یک از این جنبش‌ها از منطق درونی خود پیروی می‌کنند دست‌یافتن به یک سازش پرهماهنگ بین این نیروها شاید هم الان دشوار جلوه کند اما احاله‌ ی آن به آینده نیز کم از خدعه و فریب ندارد، آینده را در اینک و هم این‌جا باید ساخت. به تظاهر تزویر نکنیم و نگوییم که می‌توانیم همه‌ی نیروها و راستاها را هم‌ کاسه کنیم نگوییم که می‌توانیم همه‌ را یک ‌جا نمایندگی کنیم. بسیار چیزها است که ما نمی‌دانیم و باید از محضر دیگران بیاموزیم. باب گفتگوی انتقادی همدلانه با جنبش‌های دیگر را گشوده نگاه داریم و درختی را آبیاری کنیم که گل سرخ آینده باید به آن تکیه کند. این درخت، جبهه مشترکی است که باید علیه دشمن مشترک تدارک ببینیم.”

اسدپور در این نوشته می کوشد تا در بین جنبش های مختلف اجتماعی نوعی از همکاری و اتحاد را توصیه کند اما نگاه و تحلیلش، جنبش کارگری را – در صورتی که به توصیههای وی عمل کند – به پیاده نظام سایر جنبش ها بدل میکند و مطالبات این جنبش را در ذیل مطالبات دیگران قرار میدهد. افزون بر این، رویکردِ پیشنهادی وی، به ضد هدف تعیین شده ی خود بدل می شود:  نه تنها به جنبش کارگران هفت تپه کمک نمی کند تا سایر نیروهای اجتماعی را در پشت خود داشته باشد بلکه آن را از حمایت بخشِ بزرگی از نیروهای دیگر اجتماعی محروم می کند. در ادامه می کوشیم تا با دقیق تر شدن در استدلال  های وی ناهمسازی هدف و وسیله را در این زمینه نشان دهیم.( البته مشروط به آن  که هدف خانم اسدپور را تقویت جنبش کارگری بدانیم نه به کارگیری آن به سود سایر جنبش­ها!).

 پیش از ادامه ی مطلب لازم است تا یادآور شویم که هدف از ایجاد ” جبهه مشترکی که باید علیه دشمنان مشترک تدارک ببینیم” ، چیزی به جز تقویت نیروهای خودی در برابر دشمن مشترک نیست و اثربخشی و ارزش این اتحاد، بنا به درک ما از مرحله  ی عمل و اهداف نزدیک، میانی و بلند مدت و نیز در یک چهارچوب استراتژیک، سنجیده می شود. دشمنِ دشمن من، لزوما دوست من نیست و حتی بسیاری از متحدان امروز طبقه­ی کارگر می توانند دشمنان فردای این طبقه باشند، لذا اگر اتحاد با برخی از نیروها، به تضعیف نیروی ما در این مرحله بیانجامد و یا حتی دستیابی به هدف کوتاه مدت و مرحله ای را به قیمت افزایش چشمگیر احتمال شکست  های مراحل آتی، به دست آورد، باید در ارتباط با درستی چنین اتحادی با دقت و احتیاط نظر داد. متحدان امروز ما تنها به واسطه ی دشمن مشترک امروز، ارزیابی نمی شوند بلکه اختلافات و تضادهای  ما با آنان نیز باید مورد توجه قرار گیرد.

نویسنده ی مقاله، علت عدم همراهی “مردم” با کارگران هفت تپه و بی پاسخ ماندن فریادِ استمداد کریم سیاحی را، در رویکرد و نگاهی در درون همان کارگرانِ معترض می بیند که چکیده اش در سخن اسماعیل بخشی به صراحت بیان شده است:” ناسیونالیست ها خودشان را به ما نچسبانند!”[۲] اسدپور معتقد است اگر کارگران پیش تر از جنبش ها و اعتراضات و خواست های دیگران حمایت کرده بودند امروز نیز می توانستند همان حمایت را از آنان طلب کنند: ” … تصور کنید اگر کریم سیاحی که خشم برحق خود را از عدم بازتاب گسترده‌ی صدای مبارزات کارگران و فقدان همبستگی گسترده با پیکارهای طبقاتی فریاد می‌کشد، به جای این که مردم را «بدهکار» خود و طبقه‌ی خود کند و از آنان بپرسد که «مگر نان بازوی ما را نمی‌خورید»؟ رو به فعالین محیط زیست خوزستان و به‌ویژه مردم اهواز کرده آنان را مخاطب قرار دهد به آنان بگوید ما از مبارزات برحق شما در زمینه‌ی محیط زیست پشتیبانی کردیم (اگر چنین حمایتی در واقعیت انجام شده باشد) و ستمی را که بر شما رفت و سرکوبی را که شما متحمل شدید محکوم کردیم و در صفوف اعتراض شما مشارکت جستیم و اینک انتظار داریم که شما نیز به صفوف ما ملحق شوید … “اسدپور در ادامه ی همین فراز، حتی امکان جلب حمایت به صورت”نسیه” را هم در نظر میگیرد؛ حمایت امروز از کارگران در ازای وعده ی همکاری در آینده: “…  از خواست‌های ما به رغم انتقاداتی که به وجود همین صنایع آب بر و آلاینده‌ی محیط زیستی دارد حمایت کنید. دیرتر در جمعی متشکل از کارگران، مردم عرب و غیرعرب منطقه و فعالان محیط زیست که نگران وخامت وضعیت اقلیمی منطقه هستند، گرد هم می‌آییم تا نابسامانی وضعیت اهواز و خوزستان را بحث کنیم و در ضمن به این موضوع بپردازیم که کدام صنایع را می‌توان جایگزین صنایع آب‌بر و آلاینده‌ی کنونی در خوزستان و اهواز نمود تا در دور بعدی مبارزات روی این شعارهای مشترک متمرکز شویم … “.

    زمانی سوزان آنتونی – فعال حقوق زنان در آمریکا – در سخنرانی یوجین دبز – سوسیالیست آمریکایی – شرکت کرد و به وی گفت:” به زنان حق رای بدهید تا به شما سوسیالیسم بدهیم!” دبز نیز در پاسخ گفت” به ما سوسیالیسم بدهید تا به شما حق رای بدهیم!”. این یک دیدگاه مکانیکی است؛ مساله را نباید به صورت بده – بستان کاسبکارانه میان این جنبش با آن جنبش درک و طرح کرد؛ نکته اساسی درک اولویت‌های هر جنبش است و البته درک اشتراکات جنبش ها و مطالبات و تشریک مساعی در حول آنها؛  اسدپور به درستی درک می کند که بسیاری از ستم ها با سرمایه داری نیامده اند که با سرنگونی آن بروند و نمی توان حل آن تضادها و رفع آن ستم ها را به فردای برقراری سوسیالیسم احاله کرد اما مساله بر سر این است که درک شود برخی مطالبات و اعتراضات نه تنها کوچک ترین سنخیتی با هم ندارند بلکه ممکن است حتی در اهداف کوتاه مدت نیز متعارض باشند. به عنوان نمونه اعتراض و اعتصاب طلافروشان برای نپرداختن مالیات برارزش افزوده نه تنها کوچک ترین تناسبی با اعتراضات و خواست های کارگری ندارد بلکه در تعارض قاطع با چشم انداز یک اقتصاد دموکراتیک و شفاف است.

خانم اسدپور بر این نکته که اتحاد با سایر نیروهای اجتماعی و سیاسی تنها بر محور خواسته ها و اهداف مشترک (و البته دموکراتیک و ترقی خواهانه ) می تواند برای جنبش کارگری مطرح باشد توجه ندارند. و بدیهی است که شرط مقدماتی آن به رسمیت شناختن مطالبات جنبش کارگری و از جمله مخالفت آشکار آن با نئولیبرالیسم از سوی نیروهای متحد است. کدام نیروی اجتماعی و سیاسی در ارتباط با جنبش کارگری در جنوب کشور از چنین  ویژگی  برخوردار بوده و مورد حمایت جنبش کارگری قرار نگرفته است؟

ضمناً به نظر می رسد  خانم اسدپور  اعتصابات و اعتراضات کارگری نیشکر هفت تپه را با جنبش کارگری ایران اشتباه گرفته است. این اعتراضات با همه اهمیت و برجستگی  آن نمی تواند به تنهایی تصویر تمام نمای جنبش کارگری ایران باشد . همه آنچه را ایشان در راستای پیوند جنبش کارگری با جنبش عمومی دموکراتیک جامعه ایران دنبال می کنند، قرار نیست لزوماً در اعتراضات کارگری هفت تپه تجسم یابد. استراتژی و تاکتیک های مدون در ارتباط با جنبش کارگری را باید در برنامه‌ی نیروها و نمایندگان سیاسی طبقه‌ی کارگر جستجو نمود. (و البته پیش شرط این امر آن است که خانم اسدپور بتواند بپذیرد که طبقه کارگر ایران پس از یک قرن مبارزه طبقاتی دارای نماینده / نمایندگان سیاسی هست!) خانم اسدپور می کوشد تا جنبش کارگری را از تمام تجارب و دستاوردهای سیاسی و تشکیلاتی آن طی یک قرن گذشت منفک نموده و تمام هستی جنبش کارگری ایران را در هفت تپه و آن هم با رویکردی انتزاعی جستجو کنند. ایشان توجه ندارند که رهبران کارگری هفت تپه به دلیل اینکه در متن تحولات و شرایط خاص منطقه قرار دارند، بر اساس تحلیل مشخص از وضعیت مشخص و با توجه به برداشت واقع بینانه ای که از  فرصت‌ها، تهدیدات، نقاط قوت و ضعف و توازن قوای موجود دارند، نمی توانند با امر اتحاد و همگامی درجنبش کارگری ، برخوردی انتزاعی انجام دهند و به همین دلیل نیز به درستی ترجیح می دهند نه تنها هیچ تلاشی برای نزدیکی به جریانات مشکوک و مرتجع ناسیونالیستی نکنند، بلکه از آن ها تبری نیز بجویند.  اگر جنبش کارگری ایران به اعتراضات هفت تپه تقلیل داده نشود و همه دستاوردها، تجارب  و دارایی اجتماعی و سیاسی یک قرن جنبش کارگری در ایران مورد توجه قرار گیرد،  آنگاه می توان در این جنبش و اهداف ، برنامه‌ها و تاکتیک های آن هم تلاش برای اتحاد با سایر نیروهای دموکراتیک و مترقی را دید ، هم دفاع از جنبش زیست محیطی و…. را.

   اسدپور در ابتدای مقاله،  واژه ی مردم را به عنوان “جامعه ی بیرون از شرکت و کارخانه” تعریف می کند اما سپس  با مغالطه ی اشتراک لفظ این واژه را به جامعه ی عرب های اهواز فرو می کاهد و بخشی از جامعه و مردم را – مردم عرب اهواز- را به جای تمام مردم می نشاند و در این فرآیندِ تقلیل – ارتقا نتیجه ی دلخواه خویش را به دست می آورد. به نمونه ای از این مغالطه اشتراک لفظ توجه کنید:” اما این مردم که کریم سیاحی به درستی از آن ها طلب استمداد می کند چه کسانی هستند؟ مگر در همین اهواز همین مردم نبودند که به خیابان ها آمدند و به اعتراض علیه ریزگردها و انتقالِ آب خوزستان پرداختند؟ مگر همین مردم نبودند که شعارهای عربی سردادند؟”[۳] ببینید که به چه سهولتی و تنها با ردیف کردن چند جمله ی متوالی، مشارکت کنندگان در یک اعتراض همگانی به شرایط زیست محیطی را که اصولا ماهیت ملی یا عربی ندارد- زیرا احتمالا فارس ها و لرها و دیگر ساکن خوزستان هم به اندازه ی عرب ها از ریزگردها در رنجند!- به تنها یک بخش – گو که بخش عمده- از آن مردم تقلیل می دهد و چگونه آن بخش خاص از معترضان – عرب ها- را به جای تمام آنها می نشاند!

  مهم تر اما آن که، اسدپور به صورت دلبخواهی ، واژه ی ناسیونالیسم را، در عبارت اسماعیل، به ناسیونالیسمِ عربمحدود می کند و اصلا توجه ندارد که این واژه می تواند بر پان ایرانیست ها و سلطنت طلبان و …، هم بار شود؛ وی با حذف جریانات مرتجعی نظیر پان ایرانیست ها و … از فهرست مخاطبین اسماعیل بخشی، اعتراضات هفت تپه را نه به عنوان بخشی از جنبش کارگری سراسری ایران که عملا امری محدود به خوزستان شناسایی می کند و درنتیجه،  در همان گام نخست، جلب حمایت “ناسیونالیسم عرب” را به بهای گسست از جنبش کارگری در سراسر ایران، به هفت تپه هدیه می دهد![۴]

  وی در بیانی نه چندان همساز، اسماعیل بخشی را “دلاور و ترس ناشناس” می خواند و همزمان وی را در زمینه ی اعلام برائت از “ناسیونالیست ها” ، ” مصلحت اندیش” می نامد زیرا بنا به حدس اسدپور، ” شاید بخشی تصور می کرد که شعارهای ناسیونالیستی(عرب ها) از دید حاکمیت خطرناک تر و ” امنیتی تر” از شعار بازگرداندن بنگاه اقتصادی به دولت یا ایجاد شوراهای کارگری است”.[۵] لازم است به خانم اسدپور یادآوری شود که جمهوری اسلامی در بسیاری موارد از جنبش های ناسیونالیستی – قوم گرایانه، نهایت انتفاع را حاصل کرده و حتی در زمینه ی مسائل سرزمینی چندان هم حساسیت خاصی ندارد؛ به عنوان نمونه یادآور می شویم که یکی از مقامات عقیدتی – نظامیِ رژیم در پاسخ به اعتراضات علیه حضور نیروهای نظامی ایران در سوریه، به اولویت حفظ سوریه (به عنوان عمق استراژیک نظام) در برابر حفظ خوزستان اشاره کرد. گذشته از این ابهام که چرا اسدپور واژه ی ناسیونالیست ها را تنها به عرب های خوزستان محدود می کند، باید گفت که شاید اسماعیل بخشی برخلاف اسدپور، به درستی درک می کند که برای حاکمیت چیزی خطرناک تر از مطالبات رادیکال اقتصادی نیست اما به علل دیگری، نسبت به “چسبیدن ناسیونالیست ها به جنبش کارگری” هشدار می دهد.[۶]

اسدپور خواستار تشریک مساعی و همکاری جنبش های گوناگون است؛ او خواستار همسویی اعتراضات در عرصه های مختلف است اما توجه نمی کند که تمام جنبش های اجتماعی لزوما مترقی نیستند. او به درستی اشاره می کند که رژیم قادر است تا تک صداهای دور افتاده از هم را یک به یک خاموش کند و از ایجاد پیوند استوار میان آنان ممانعت به عمل آورد[۷] اما در ادامه ی تحلیل خود به بی راهه می رود:  وی می‌نویسد که فاجعه ی سرنوشت عرب ها در نهان با سرنوشت کارگران خوشاوندی دارد و از این عبارت نتیجه می گیرد که “… نه حق داریم و نه می‌توانیم آنان را از جنبش صنفی– سیاسی کارگران طرد یا حذف کنیم”.[۸] طبیعتا هیچ کس نه حق دارد و نه می تواند کارگرِ عرب را به عنوان کارگر عرب،  از جنبش صنفی- سیاسی کارگران حذف نماید کما این که نمی توان کارگرِ دگرباش یا کارگرِ سنی یا کارگرِ فمینیست را از جنبش کارگری حذف نمود، اما واژگانی نظیر عرب،  دگرباش، اقلیت دینی و … تنها پسوند هایی بر نام کارگرند و این کارگران بنا به هویت کارگری شان در جنبش کارگری حضور دارند نه به واسطه ی عرب، بلوچ، ترک، دگرباش، زن، سنی یا مسیحی بودن شان و دقیقا به اعتبار کارگر بودن شان کسی نمی تواند آنان را از جنبش کارگری حذف یا طرد کند.

اسدپور به اسماعیل بخشی خرده می گیرد که چرا اگر عربی می داند همشهریان عربش را با زبان عربی مخاطب قرار نداده است[۹] و از خواست های آنان برای رفع ستم قومی و تبعیضات مذهبی حمایت نکرده است تا سبب ساز پیوند دو جنبش اعراب خوزستان و کارگران هفت تپه بشود![۱۰] باید از اسدپور پرسید، شما که به درستی خواستار رفع تمام اشکال ستم هستید چرا از اسماعیل بخشی نمی خواهید تا به تبعیض علیه اقلیت صابئین و یا اهل تسنن در خوزستان – بسیاری از اعراب خوزستان شیعه هستند- یا دگرباشان یا زنانِ عربِ خوزستانی که اتفاقا در قید و بند ستم چندگانه ی مذهبی، جنسی، طبقاتی و ملی هستند، اعتراض کند؟ چرا نباید اسماعیل بخشی به ستم و ظلم بر زنان عرب خوزستان، در ساختار بدوی نظام قبیله ای و مردسالار در بین برخی از اعراب خوزستان که اتفاقا در ذیل همان جنبش “ناسیونالیستی” مورد نظر اسدپور حضور دارند، اعتراض کند؟ احتمالا بحث اولویت ها پیش خواهد آمد؛ بحث حرکت از عمده به غیر عمده که گویا خانم اسدپور چندان موافقتی با آن ندارند و چنین است که فلسفه ماتریالیستی از ایده آلیستی جدا می شود!

  اسدپور خواستار آن است که جنبش کارگری طیف وسیعی از خواست های برحق اما گوناگون را بیان کند: از محیط زیست تا مساله ی ملی؛ و عمدا این واقعیت را نادیده می گیرد که جنبش اعتراضی کارگران جنبشی صنفی است که درگام اول تنها می تواند هم سنخان خود را به هم دردی و هم بستگی بکشاند. اسدپور در یک لحظه همه چیز را با هم طلب می کند و لذا به طور واقعی هیچ چیز را مطالبه نمی کند! البته احتمال دیگر نیز این است که اسدپور، در نهان چیز دیگری را مطالبه می کند که از بیان صریح آن پرهیز دارد!

  باید از خانم اسدپور پرسید که مگر بانوانی که به حق، به مساله ی حجاب اجباری و منع حضورِ زنان در ورزشگاه ها معترضند، هرگز خواسته های جنبش کارگری را فریاد کشیده اند؟[۱۱] آیا در بین این افرادِ معترض، به حجاب اجباری، زنان کارگر وجود ندارند؟ قطعا چرا! اما حضورشان در آن جنبش به واسطه ی زن بودنشان است و نه به علت نقش شان به عنوان کارگر؛ ” زنِ کارگر” نه ” کارگرِ زن”!

باید توجه شود که کارگران می توانند و باید از اهداف بسیاری از جنبش ها حمایت کنند اما خیلی از همان جنبش ها بنا به ماهیت خود و اهداف و چشم اندازهایشان فاقد چنین ظرفیتی هستند. جنبش های ناسیونالیستی یا هویت طلبانه می توانند از این دست جنبش ها باشند و جالب توجه است که در زمانی که کارگران بی واسطه وارد میدان شده اند، خانم اسدپور در دفاع از ناسیونالیسمی که می تواند ارتجاعی و حتی ضد جنبش کارگری باشد، یقه درانی می کند! نیروهای کارگری، پی گیرترین مبارزان بر علیه تمام اشکال ستم هستند اما آنان باید از سایر جنبش ها و مطالبات، در ذیل اهداف و مطالبات خود و بر اساس اولویت ها و منافع جنبش کارگری حمایت کنند. درباره ی ستم مضاعف بر هم وطنان عرب خوزستانی ما نیز مسئله چنین است. به علاوه، خانم اسدپور باید ابتدا ماهیت این جنبش، حامیان داخلی و خارجی اش، اهداف دور و نزدیکش، تاثیر و مناسباتش بر/ با جنبش کارگری را مشخص کنند و هزینه – فایده ی اشتراک عمل با چنین جریانی را برای جنبش کارگری بسنجند و سپس به دیگران خرده بگیرند؛ خانم اسدپور که تا این حد از عبارت درست و به جای اسماعیل بخشی برآشفته شده اند، اگر به راستی خواهان و نگرانِ کسب حمایت سایر”مردم” از مطالبات کارگران هفت تپه اند، چرا این ” مردم ” را تنها به اعراب خوزستان محدود می کنند؟ آیا فقط ” مردمِ” خوزستان هستند که باید به پشتیبانی از هفت تپه برخیزند یا چنین فراخوانی را به ” مردمِ” ایران هم می دهند؟ به نظر می رسد تبعیت از دیدگاه ایشان ممکن است بتواند حمایت” مردم” – بخوانید ناسیونالیست های عرب خوزستان که بعضا از جانب ارتجاع منطقه حمایت می شوند- را از جنبش هفت تپه تامین نماید اما این مسئله به قیمت بی بهره کردن هفت تپه از حمایت بقیه ” مردم”  ایران خواهد بود! [۱۲]

نکته ی جالب دیگر آن است که، وی در شرح مصائب مردم عرب خوزستان، عبارتی بسیار قابل تامل را به کارمی گیرد:” ماجرای تیراندازی هایی که چندی پیش رو به قوای حکومتی اتفاق افتاد”:  به کارگیری عبارت پیش گفته، برای اشاره به  حمله تروریستی، در اهواز، مشابه موضع گیری یکی از مقامات عربستان سعودی در توئیتی است که به همین مناسبت منتشر کرده بود؛ وی نیز معتقد بود حمله به اهداف نظامی، عمل تروریستی نیست، ( نقل به مضمون) و عربستان و امارات هم رسما ترور را محکوم نکردند.. به نظر می رسد اسدپور هم در تبیین ماهیت آن حمله، حتی حاضر به تفکیک قربانیان عادی و سربازان وظیفه از نیروهای کادر نظامی و امنیتی نیست و این سرنخ جالب و البته نه چندان خوشایندی را به دست می دهد.

   به هر روی، باید توجه خانم اسدپور را به این نکته جلب کرد که تشریک مساعی با سایر جنبش ها نباید به سیاست و صف مستقل طبقه ی کارگر لطمه بزند و آنان را به بلندگو یا ابزار سایر جنبش ها (به ویژه اگر مشکوک و ارتجاعی باشند) بدل نماید.  ما هم به رفع ستم ملی، جنسیتی، قومیتی ،مذهبی  و… اعتقاد داریم؛ ما هم به اتحاد جنبش کارگری با جنبش های دموکراتیک باور داریم و به همین دلیل نیز  هوادار تشکیل جبهه متحد ضد دیکتاتوری هستیم؛ ما هم به حمایت از مطالبات برابری خواهانه‌ی زنان ، اقلیت های قومی و مذهبی و… باور داریم ، اما عمیقا به هژمونی طبقه‌ی کارگر به عنوان عامل تعیین کننده در موفقیت انقلاب ملی – دموکراتیک نیز باور داریم و البته از سوی دیگر متوجه وجود جهت گیری های ارتجاعی نیرومند در گرایشات ملی – قومی در جهت تجزیه طلبی با تحریک و حمایت امپریالیسم و ارتجاع منطقه نیز هستیم. این در مورد تک تکِ مطالبات دموکراتیک نیز مطرح است: از یک سو  نمی‌توان به دلیل احتمال بهره برداری ارتجاع و امپریالیسم ، آن ها را بایکوت کرد و از مطالبات بر حق دموکراتیک حمایت نکرد و از سوی دیگر نمی توان آن ها را بدون توجه به توازن قوای موجود و همگام با رسانه های امپریالیستی و ارتجاعی و بدون توجه به جهت گیری سیاسی و اجتماعی شان مورد حمایت قرار داد. ناسیونالیسم  و مطالبات هویت خواهانه عملا تیغ دودم هستند؛ از یک سو دارای بار دموکراتیک و برابری طلبانه اند و از سوی دیگر مخاطراتی را به جنبش ملی – دموکراتیک تحمیل می کنند؛ ممانعت از شکل گیری جنبش مستقل کارگری و تامین هژمونی آن، یکی از جدی ترینِ این مخاطرات است که البته بنا به درک خانم اسدپور از شرایط فعلی و توازن قوا، ظاهرا چندان مورد توجه ایشان نیست؛ کافی است برای نشان دادن درستی این ادعا و بی توجهی وی نسبت به این مسئله، به پاسخی که ایشان در ذیل همان مقاله، درج شده در سایت کارگاه دیالیکتیک، به یکی از مخاطبانشان داده اند، توجه شود: ” نوشته من، ناظر بر جنبه ی استراتژی جنبش کارگری یعنی جلب حمایت دیگر جنبش های اجتماعی، برای پیروزی در این مقطع است و بحث رهبری موضوعی جداست که واقعا با توجه به وضعیت کنونی چپ و فقدان آمادگی سیاسی و ذهنی و سازمانی در آن، پردشوار است ورود به این بحث در این مرحله …”[۱۳](  تاکید از ماست و جملهِ اسدپور در همین

جا خاتمه می یابد). این نگرش حاصلی جز تبدیل جنبش کارگری به پیاده نظام سایر جنبش ها ندارد و نتیجه ی تلخ چنین رابطه ای به کرات تجربه شده است.

  از سوی دیگر، به نظر می رسد درک خانم اسدپور از ناسیونالیسم  یک درک غیردیالکتیکی و انتزاعی و بدون توجه به “تحلیل مشخص از وضعیت مشخص” هر جنبش ناسیونالیستی خاص است؛ کارگران و نیروهای مترقی اگرچه بر اساس تجربه تاریخی به حق تعیین سرنوشت ملل تا حد جدایی باور دارند، اما موافقت و همراهی با اعمال این حق برای هر نمونه ی خاص، باید جداگانه بررسی و تحلیل شود. نوشته ایشان البته مسائل مورد بحث دیگری هم دارد . معلوم نیست خانم اسدپور به استناد کدام فکت و رو به چه کسانی می گوید که “مبارزه علیه ستم ملی هم به وقتی موکول می‌شود که قدرت سیاسی از آن «ما» شده باشد ”  ؟

ایشان به جای تقویت رهبران جنبش کارگری که توده های کارگری را امیدوار کرده است، با این رویکرد، کاریزمای آنها را که می تواند در شرایط کنونی به تقویت جنبش کارگری بیانجامد، به چالش می کشد.  ایشان توجه ندارد که مطرح شدن جهت گیری های قومیتی و هویت خواهانه و … در جنبش کارگری ، دست حاکمیت را برای سرکوب آن، به طرز گسترده ای باز می کند. کارگران و نیروهای حامی طبقه ی کارگر مدتها در انتظار برآمدن جنبش مستقل کارگری به عنوان نیرویی که باید در یک پروسه، مهر و نشان خود را بر جنبش ملی – دموکراتیک بزند، بوده اند و برای آن کوشیده اند و اینک که طلایه های آن پدیدار گشته است، خانم اسدپور آن را به زیر نقد برده و در صدد تبدیل آن به یک جنبش بی هویت طبقاتی و همه خلقی است.

دکتر فریبرز رئیس دانا اخیراً در مصاحبه ای[۱۴] در ارتباط با جنبش کارگری و اعتراضات هفت تپه سه نوع مطالبه و چشم انداز را در ارتباط با جنبش کارگری مطرح کرد که عبارتند از دستیابی به مطالبات صنفی ، سیاسی و آرمانی . ایشان در ادامه مصاحبه با نشان دادن جهت گیری و دستاوردهای این اعتراضات در هر سه حوزه ، آن را نسبتاً موفق دانستند. همینجا باید توجه داشت که آنچه که میزان تمرکز بر هر بخشی از مطالبات را تعیین می کند، ارزیابی واقع بینانه از شرایط و توازن قوای موجود است نه استراتژی ها و تاکتیک های آکادمیک و کتابخانه ای!  البته در یک رویکرد دیالکتیکی به صورت متقابل جهت گیری های استراتژیک و تاکتیکی که خود از تحلیل درست واقعیت مادی ناشی می شوند، در روند رویدادها و تحولات بر توازن قوای مادی نیز تاثیر می گذارند.

[۱] http://akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=90202

[۲] – می توان به آن چه از ناسیونالیسم در خوزستان تجلی عملی یافته است از نگاه آقای بخشی کارگر آگاه وخانم اسدپورتحلیل گر سیاسی نگریست . برای آقای بخشی ناسیونالیسم عربی خوزستان در چهره “الاهوازیه” تجلی یافته است که در سال های گذشته اقداماتی جز تروریسم کور از جمله حمله به توسعه کشت وصنعت نیشکر ، یعنی محل گذران معاش بخشی ها نکرده است . و بخشی با تیز بینی طبقاتی کارگری آگاه دقیقا همین تروریسم تجسم یافته در قالب “ناسیونالیسم عربی” را مخاطب قرار می دهد که “خود را به ما نچسبانید” ، اما این تروریسم در نگاه خانم اسدپور تنها به یک مورد فرو کاسته می شود وعنوان « تیراندازی­هایی که چندی پیش رو به قوای حکومتی اتفاق افتاد» به خود می گیرد . برای اطلاع بیشتر از عملکرد این گروه به این آدرس(هابیلیان) مراجعه کنید.

[۳] – چه شواهدی وجود دارد که همین کارگران در اعتراض علیه ریز گرد ها و انتقال آب خوزستان در میدان نبوده اند ؟

[۴] – اشتباه معرفتی دیگر خانم اسد پور آن است که جنبش مطالباتی کارگران را که بعد از دهه ها به بارزترین شکلی تجلی پیدا کرده است عملا با انقلاب و سر نگونی اشتباه می گیرد .

[۵] – در اینجا می توان رها از ذهنیت ها ، این واقعیت را مورد بررسی قرار داد که اگر امکان چسباندن “قومگرایی عربی” برآقای بخشی برای حاکمیت وجود می داشت معادله بر خورد ها چه وجه دیگری می یافت .

[۶] – بی شک حاکمیت بسیار علاقمند است که با انتساب بخشی و جنبش کارگری به فعالیت های ناسیونالیستی – تروریستی به راحتی و کاملا به صورت حق به جانب نسبت به سرکوب بی رحمانه آن اقدام کند، امری که با هشیاری و مواضع درست فعالان کارگری تا کنون موفق به آن نشده است.

[۷] – در این وضعیتی که خانم اسدپور به امکان سرکوب اشاره می کند، آیا رواتر نیست که جنبش کارگری به اتحاد سراسری و گسترش همبستگی عملی از طریق اتصال سازمان های صنفی موجودفرا خوانده شود؟

[۸] – خانم اسد پور این را که مطالبات کارگری در کجای مطالبات این جنبش ناسیونالیستی قرار دارد مسکوت می گذارد.

[۹] – جالب است توجه کنیم که هم اکنون چند کارگر عرب گروه صنعتی فولاد از باقی نگه داشته شدگان در زندانند!

[۱۰] – ظاهرا تمام صغری کبرای خانم اسدپور برای تفهیم کامل همین نکته است که چرا “جنبش اعراب خوزستان” (کدام جنبش؟) را بازی نگرفته اند!

[۱۱] – خانم اسدپور برای توجیه دیدگاه خود عملا پشتیبانی های گسترده مردم و نیروهای سیاسی از این خواسته ها را انکار می کند.

[۱۲] – علی رغم تصویری که خانم اسدپور از ناموفق بودن اعتراضات کارگری هفت تپه در جلب حمایت توده های مردم ارائه می دهد، واقعیت به هیچ وجه چنین نبوده و اتفاقا جنبش مطالباتی و اعتراضی کارگران هفت تپه یکی از موفق ترین حرکات کارگری در جلب حمایت مردمی بوده است. برای آن که  بتوان درک کرد چقدر آقای بخشی به همبستگی ها توجه داشته و دارد خوب است به تقدیر نامه او پس از رهایی توجه شود:” یاد میکنم از تمام هم طبقه ای های کارگرم و از تمام تشکلات و سندیکاهای کارگری کشورم که حامی برادر کوچکشان بودند.یاد میکنم از معلمان عزیزم، جامعه ی پزشکان و پرستاران مهربانم، بازاریان و تمام اصناف و انجمن هایی که مهروزانه برایم مهرورزیدند.یاد میکنم از هنرمندان و نویسندگان و شاعران خوش فکر و خوش ذوق کشورم و بسیار خاص و خیلی ویژه یاد میکنم از دانشجویان عزیزم، دانشجویان نازنینم، شاپرکان زیبایِ میهنم، فرزندان رعنایِ سرزمینم دوستتان دارم “نویدنو

[۱۳] https://kaargaah.net/?p=652

[۱۴] http://akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=90652

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *